بررسی جامعه شناختی شخصیت قدرت طلب (مطالعه موردی: شهر اصفهان)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه اصفهان

چکیده

شخصیت قدرت طلب، شخصیتی اساساً ضعیف و وابسته و ناامن است که برای رسیدن به احساس امنیت و قدرت، به دنبال آن است که نظم و انتظامی در جهان به وجود آورد. شخصیت های قدرت طلب فراوانند و همه ما کم و بیش قدرت طلبیم و به طور آگاهانه یا ناآگاهانه، حیله های سلطه جویی را از آغاز تا پایان زندگی مان دنبال می کنیم تا حیات واقعی مان را مخفی نموده و در این فرآیند، خود و همنوعانمان را به سطح اشیا تنزل دهیم تا بتوانیم بر آنها کنترل داشته باشیم. از آنجا که این مسئله می تواند برای نظام جامعه آسیب زا باشد، مطالعه اقتدارگرایی و شخصیت قدرت طلب در علوم اجتماعی اهمیت خاصی دارد.
مسأله مورد بررسی در این مقاله، اقتدارگرایی و مطالعه آن در افراد بالای 18 سال شهر اصفهان است که با توجه به نه بعد کلیدی شخصیت اقتدارطلب طراحی شده توسط تئودور آدورنو شامل عرف پرستی، اطاعت از قدرت، تعرض مستبدانه، خشک اندیشی، خرافه پرستی، قدرت و صلابت، بدبینی و ویرانگری، فرافکنی و نگرش به جنس، سنجیده شده است و عوامل مؤثر در ایجاد آن مورد ارزیابی قرار گرفته است. برای این منظور، چهار عامل: عضویت گروهی، سن، جامعه پذیری قدرت و پایگاه اجتماعی- اقتصادی انتخاب شد و ارتباط آن ها با اقتدارگرایی در قالب فرضیه های تحقیق مورد آزمون قرار گرفت. با توجه به جامعه آماری که کلیه افراد بالای 18 سال شهر اصفهان مطابق با نتایج سرشماری نفوس و مسکن 1385 بودند   (1027046N =)، نمونه مورد نظر از طریق نمونه گیری سهمیه ای انتخاب گردید (368n =). محدوده زمانی گردآوری داده ها، نیمه دوم سال 1386 می باشد. اطلاعات از طریق پرسشنامه جمع آوری و با استفاده از نرم افزار  SPSS و Lisrel   روش های آماری توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل گردید.
با توجه به نتایج، 5/0 درصد از پاسخگویان، اقتدارگرایی زیادی دارند. اقتدارگرایی 6/32 درصد کم است و 8/66 درصد از پاسخگویان، در حد متوسط از اقتدارگرایی قرار دارند. با توجه به ضریب پیرسون 168/0- ، بین سن و اقتدارگرایی رابطه معکوس وجود دارد، به عبارت دیگر با بالا رفتن سن، اقتدارگرایی کاهش می یابد. هم چنین رابطه اقتدارگرایی و عضویت گروهی نیز با مقدار 154/0- ، معکوس است. جامعه پذیری قدرت که با سه شاخصه ساخت خانواده، نظام آموزشی و      رسانه های جمعی سنجیده شد، از عوامل مؤثر بر اقتدارگرایی تشخیص داده شد. رگرسیون چند متغیره نشان داد که اقتدارگرایی تحت تأثیر سطح تحصیلات، نوع اشتغال و میزان درآمد نیز هست. اما در سنجش اقتدارگرایی، داده های گردآوری شده نشان دادند که آماره T برابر با 69/5- و لذا اقتدارگرایی افراد با میانگین 8/2 کمی بیشتر از حد متوسط است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Sociological Investigating of the Authoritarian Personality (Case Study: Isfahan City)

نویسندگان [English]

  • Vahid Ghasemi 1
  • Badri Borandegi 2
1 Associate Professor Department of Social Sciences, University of Isfahan
2 M.A. Student, University of Isfahan
چکیده [English]

The main questions to answer in this article are : “What are the possible explanations of the formation of the authoritarian personality? How is an authoritarian personality born and where are its roots?” We used from F. scale. The original F. scale was to contain 38 items and 9 key dimensions of authoritarian personality: Conventionalism, Authoritarian Submission, Authoritarian Aggression, Anti- interception, Superstition and Stereotype, Power and ‘toughness’, Destructiveness and Cynicism, Projective, heightened concerns about sex. This scale defined by Adorno at al. in 1950. 
    The purpose of this research is to find out the level of tendency toward authoritarianism and to study the impact of variables like age, group membership, socialization of power (family structure, education system and mass media), level of education, income and occupation on authoritarianism. In this survey study a sample of 368 citizens of Isfahan (18years old and over) have been interviewed.
    The results indicate that a significant and reserve relationship has been found between age, group membership, education system and mass media and tendency toward authoritarianism. A significant and direct relationship exists between family structure, level of education, income and occupation and tendency toward authoritarianism.

کلیدواژه‌ها [English]

  • authoritarianism
  • Authoritarian personality
  • Power
  • Socialization of power

مقدمه

مسأله قدرت و قدرت طلبی از دیرباز مورد توجه دانشمندان بوده و پژوهش های گسترده ای در این زمینه به عمل آمده است. اگرچه تاریخ قدرت به اندازه زندگی بشریت قدمت دارد، ولی مطالعات سیستماتیک در این زمینه جایگاه جدیدی دارد. قدرت، در واقع توانایی اعمال خواسته های یک نفر بر دیگران است.

اهمیت قدرت و قدرت طلبی در جوامع سبب شده است که دانشمندان علوم مختلف اعم از جامعه شناسان، روانشناسان، سیاستمداران و ... تحقیقات گسترده ای در زمینه عوامل مؤثر بر قدرت طلبی و پیدایش شخصیت قدرت طلب ارائه دهند. اما به طور عمده، روانشناسی اجتماعی علمی است که شخصیت قدرت طلب را تعریف کرده و آن را در مقابل شخصیت دموکراتیک قرار می دهد.

بر اساس پژوهش کلاسیک تئودور آدورنو[1] (1950)، شخصیت قدرت طلب، شخصیتی اساساً ضعیف و وابسته و ناامن است که برای رسیدن به احساس امنیت و قدرت، به دنبال آن است که نظم و انتظامی در جهان به وجود آورد. او خواستار  جامعه ای سلسله مراتبی است که با مفهوم جامعه باز و دموکراتیک، قرابتی ندارد.

به نظر تهرانی (1383) در جامعه اقتدارگرا، احساس نابرابری بیداد می کند و هیچ کس خود را هم ردیف و برابر با دیگری نمی پندارد. لذا هیچ گاه حقوق دیگران رعایت  نمی شود. هر کس به دنبال منافع خویش است و برای تامین آن ها دست به انجام هر کار صواب و ناصوابی می زند. در هیچ جامعه ضددموکراتیکی، اخبار رسانه ها مطابق با واقعیت نیست، چرا که کارگزاران رسانه هر آن چه را مطابق میل خویش باشد مطرح می کنند و اخبار و اطلاعات را با جهت گیری های خود کوچک و بزرگ جلوه می دهند. سانسور در چنین جامعه ای به شدت وجود دارد و افراد جامعه در بی خبری واقعی به سر  می برند. در جامعه ضددموکراتیک، همچون یک جامعه مکانیک از نظر دورکیم، تفاوت بین افراد معنایی ندارد، هر کس باید مشابه و همرنگ با دیگران باشد تا شناخته نشود، انگ نخورد و توسط دیگران تحقیر نگردد. انسان اقتدارگرا اصول و قواعد گروه و هنجارهای جامعه را بدون چون و چرا می پذیرد و در تبعیت از آن ها دریغ نمی کند. در جامعه اقتدارگرا، تعصب نژادی و اختلافات قومی به شدت وجود دارد و افراد بدون توجه به خصایل انسانی دیگران،   آن ها را تحقیر می کنند و خود را برتر و سایرین را پست می انگارند. در چنین جامعه ای، افراد نسبت به هم و نسبت به حکومت و ارکان آن و نیز بالعکس اعتماد ندارند. می توان گفت اعتماد اجتماعی که یکی از شاخصه های سرمایه اجتماعی است، در چنین جامعه ای رنگ باخته است و هر کس به دنبال تامین منافع خویش است. (تهرانی، 1383: 32- 53)

اقتدارگرایی به معنای سیطره جویی، خودکامگی و تسلیم بی چون و چرا از قدرت است که منظور از آن در بافت سیاسی- روانی، ناآگاهی و ناتوانی است. در یک جامعه اقتدارگرا که قداست و اعتبار معنایی ندارد، حد و حریم دیگران مشخص نیست و معمولاً به آن تجاوز می شود و آن چه در چنین جامعه ای غلبه دارد، ترس و زور است. شرایطی که در جامعه اقتدارگرا حکمفرماست، افراد را برون نگر بار می آورد که در همه حال و در همه شئون زندگی، دیگران را مسبب و عامل بدبختی و شکست خویش می دانند. در جامعه اقتدارگرا، همیشه از خرابکاری های دشمن و دست نشانده های آن ها سخن گفته می شود و به نظر می رسد که بحران ها و آشفتگی های ایجاد شده در جامعه ناشی از آن است. (همان)

شخصیت های اقتدارگرا فراوانند، همه ما کم و بیش قدرت طلبیم و به طور آگاهانه یا نیمه آگاه، حیله های سلطه جویی را از آغاز تا پایان زندگی مان دنبال می کنیم تا حیات واقعی مان را مخفی نموده و در این فرآیند، خود و همنوعانمان را به سطح اشیا تنزل دهیم تا بتوانیم بر آنها کنترل داشته باشیم. اما باید دانست که هیچ کس از بدو تولد اقتدارگرا نیست، به عبارت دیگر عواملی در ایجاد و تقویت اقتدارگرایی مؤثرند. با توجه به آن چه گفته شد می توان به مسئله ساز بودن اقتدارگرایی در هر جامعه ای پی برد و بنابر این به نظر می رسد که مطالعه علمی بر این موضوع می تواند از جایگاه جامعه شناختی برخوردار باشد. در مقاله حاضر درصدد خواهیم بود که به سوالاتی از این قبیل پاسخ گوییم: شخصیت اقتدارگرا کیست؟ چگونه متولد می شود و چگونه رشد می یابد؟ عوامل مؤثر بر اقتدارگرایی افراد چیست؟

 

 پیشینه پژوهشی

علی رغم اهمیت موضوع، در ارتباط با موضوع پژوهش حاضر یعنی شخصیت قدرت طلب و عوامل موثر بر آن، در ایران پژوهش مستقل و درخور توجهی انجام نشده است. در ادامه به چند تحقیق که در حاشیه خود به این مسئله هم پرداخته اند، اشاره می شود.

به نظر علی موسی نژاد (1378) در پایان نامه کارشناسی ارشد خود تحت عنوان بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش پسران نوجوان و جوان زندان به مواد اعتیاد آور، بر این باور است که در شیوه تربیتی استبدادی، فقط پدر تصمیم می گیرد. از والدین به صورت بدون چون و چرا تبعیت می شود. در تربیت فرزندان از تنبیه استفاده می شود. این در حالی است که در خانواده  دموکرات، اعضای خانواده با هم مشورت می کنند، به هم احترام می گذارند، در حل مشکلات به هم کمک می کنند و کوچکترها توسط بزرگترها راهنمایی می شوند.

مسیح الله کیهانی در پایان نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی دانشجویان  (1384) معتقد است که در خانواده استبدادی، فقط یکی از والدین تصمیم می گیرد . کودکان شدیداً کنترل می شوند و اجازه مخالفت با تصمیمات والدین را ندارند. لذا افرادی که در این خانواده ها رشد می کنند، معمولاً شخصیتی تابع دارند و به راحتی مورد سوء استفاده دولتمردان برای رسیدن به مقاصد خویش قرار می گیرند و به طور کلی، کمتر توسط این افراد کنش سیاسی هنرمندانه و آگاهانه ای صورت می گیرد.

پایان نامه کارشناسی ارشد مریم زارعیان با موضوع بررسی تأثیر شخصیت مستبدانه والدین بر نگرش دانشجویان دانشگاه تهران به دموکراسی که در سال 1385 دفاع شده است، به این نتیجه رسیده است که شخصیت مستبدانه والدین با مشارکت سیاسی پایین دانشجویان رابطه مستقیم معنادار دارد و نیز با احساس برابری و آزادی و باور مثبت به آزادی در دانشجویان دختر نمونه رابطه مستقیم معنادار دارد.

نورالدین اله دادی (1386) در پایان نامه کارشناسی ارشد خود با موضوع بررسی عوامل اجتماعی- فرهنگی مؤثر بر باورپذیری دموکراسی (مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه اصفهان) به این نتایج دست یافت: بین ساخت خانواده و باورپذیری دموکراسی رابطه معناداری وجود دارد، یعنی ساخت خانواده ای که دارا ی انعطاف و آزادی بیشتری باشد بر باورپذیری دموکراسی تأثیر مثبت دارد. بین سطح تحصیلات دانشجویان و باورپذیری دموکراسی رابطه معناداری وجود ندارد. بین جنسیت و پایگاه اجتماعی اقتصادی با باورپذیری دموکراسی رابطه معناداری وجود دارد. بین میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی و باورپذیری دموکراسی رابطه معناداری وجود دارد، بدین معنا افرادی که از وسایل ارتباط جمعی، بیشتر استفاده    می کنند ، از باورهای دموکراتیک بیشتری برخوردارند.

بارت دوریز[2] و آلن وان هیل[3] گرایش به تسلط اجتماعی و اقتدارگرایی را در سال 2002 مقایسه کرده اند. در این تحقیق رابطه اقتدارگرایی با اطاعت اجتماعی، نژاد پرستی و پیشداوری های منفی مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان می دهد که اقتدارگرایی با متغیرهای سطح تحصیلات، نسبی گرایی و ارزش های خود- رهبری رابطه دارد. زمانی که اطاعت همبسته با اقتدارگرایی در نظر گرفته می شود، رابطه ای منفی بین اقتدارگرایی و متغیرهای سن، ارزشهای عام گرایی، سنت گرایی، انتقاد برونی، محافظه کاری اقتصادی و ارزش های قدرت وجود دارد.

گارث نوریس[4] از پایان نامه دکتری خود در رشته فلسفه دانشگاه بوند با موضوع بررسی شخصیت اقتدارگرا در قرن 21 در سال 2005 دفاع کرده است. به نظر او عامل بسیار مهم در شکل گیری شخصیت اقتدار طلب، روابط خانوادگی در کودکی افراد است. این افراد، انتظارات منفی از کودکی دارند، مخصوصاً از حضور سرد و غیرقابل دسترس پدرانشان. جامعه پذیری و آنچه که در محیط خانواده فراهم می شود، نقش مهمی در شکل گیری چنین نگرشهای منفی بازی می کند. کودک به همنوایی با قوانینی که در خانواده تعیین شده است (مانند آن چه که پدر به عنوان رأس خانواده تعیین می کند) نیازمند است. آنها ممکن است خودشان چنین اقتداری را طلب کنند. کودک کم سن و سال، توان ایستادگی با ارزشهای پیشداورانه والدین را ندارد و نیز او قادر به همنوایی با قوانین عام نمی باشد.

 

چارچوب نظری تحقیق

در اواخر سال 1950، گروهی از روانشناسان از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی- تئودور آدورنو، الس فرنکل برونسویک[5]، دانیل لوینسون[6] و نویت سانفورد[7]- کتاب شخصیت قدرت طلب را منتشر کردند. (نوریس؛ 2005: 1) ای. فروم[8] هم اولین فردی بود که پدیده شخصیت قدرت طلب را از نقطه نظر روان شناسی تحلیل کرد. او همراه با ریچ[9]، مسئله فاشیسم را در دهه 1930 در نهاد تحقیقات اجتماعی در فرانکفورت شروع کردند. فروم انتظار داشت که یک پیوند مستقیم، بین هواخواهی فاشیسم و شخصیت قدرت طلب وجود داشته باشد. (اسملیک؛ 3/5/2008). نخستین کسی که به بحث از مفهوم شخصیت دموکراتیک در عرصه سیاست و حکومت پرداخت، هارولد لاسول بود. ( بشیریه؛ 1381: 103)

با توجه به تحلیل مطالعاتی که قبلاً در زمینه شخصیت قدرت طلب انجام شده است و انتقادات وارد بر آن‌ها، می توان گفت که یک مجموعه نتایج واقعی بر اساس آنچه که شخصیت اقتدارطلب نامیده می شود، وجود ندارد؛ به عبارتی در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد. بعضی موافقند که این، یک نگرش است. در حالی که عده ای ادعا می کنند که شخصیت اقتدارطلب، متغیر است، بعضی آن را یک هستی و وجود ثابت می دانند. دیگران آن را به عنوان یک انسان مجبور شده به وسیله عوامل محیطی می بینند. در مقابل عده ای آن را یک شخصیت ثابت که در کودکی شکل گرفته است،  می دانند.

ویلیام گلاسر[10]، شخصیت قدرت طلب را فردی غیر مسئول می داند که باید برای خودش مسئولیت قبول کند. اریک برن[11] معتقد است که شخصیت قدرت طلب یک بازیگر است. به نظر آلبرت آلیس[12]، شخصیت قدرت طلب، طبق فرضیات غیرمنطقی رفتار می کند. شخصیت قدرت طلب، همانند یک مرده است؛ انسانی که به یک عروسک خیمه شب بازی تبدیل شده است. او فاقد عاطفه و در عین حال قابل اعتماد است اما در زندگی خویش هیچ هدف یا خواسته ای را دنبال نمی کند. زندگی اش فوق العاده خسته کننده و تهی و بی معناست. او افراد دیگر را کنترل می کند و آنها را تحت سلطه جویی خویش قرار می دهد و خود نیز در سلطه جویی اش گرفتار می شود. (شوستروم، 1369: 10- 15) شوستروم، شخصیت قدرت طلب را فردی می داند که خود و دیگران را به عنوان اشیا استثمار کرده و مورد استفاده و کنترل خود قرار می دهد. شخصیت    قدرت طلب، فاقد امکانات شخصی، استفاده از دانسته ها و پیشرفت زندگی خویش است و تنها هدف او از درک طبیعت بشر، کنترل آن است. او نمی خواهد هیچ کس، حتی کسانی که دوست دارد به احساسات درونی او پی ببرند، چرا که دگرگون نشان دادن احساسات یکی از مشخصات اصلی شخصیت قدرت طلب است. او دغل باز است و ظاهری را که فکر می کند برای دیگران خوشایند است به خود می گیرد و در نتیجه به اهداف خود می رسد. او برای تحت تأثیر قرار دادن افراد و کنترل آنها از طریق دانشمند نمایی به پیش می رود. شخصیت قدرت طلب، مسئولیت شکست را به گردن نمی گیرد و همواره کسی یا چیزی را در این امر، مسئول می داند. او از حیله ها و فنونی استفاده
می کند تا نفوذ خود را اعمال کند. احساساتی که ابراز می کند، متناسب با موقعیت و از روی تفکر و به صورت حساب شده انتخاب شده است. او از مواهب واقعاً مهم زندگی بی خبر است و دیدی تونل مانند دارد یعنی فقط آنچه را که بخواهد می بیند و می شنود. به زندگی مانند شطرنج می نگرد. ظاهراً راحت است ولی به شدت کنترل می شود و به کنترل دیگران تمایل دارد. نسبت به خود و دیگران بدبین است و در اعماق قلب خویش به طبیعت بشر، اعتمادی ندارد و ارتباط با سایر افراد بشر به نظر او برای دو منظور کنترل کردن و یا کنترل شدن است. (شوستروم، 1369: 123)

تئودور آدورنو (1950)، یکی از جامعه شناسانی است که در کتاب شخصیت قدرت طلب خویش به تعریف شخصیت قدرت طلب و مشخص نمودن ویژگی های آن پرداخته است. او شخصیت قدرت طلب را فردی اساساً ضعیف و وابسته و ناامن می داند و برای سنجش اقتدارگرایی، از مقیاس فاشیسم استفاده می کند. این مقیاس، در 9 بعد کلیدی شخصیت فاشیست طراحی شده است و برای اندازه گیری پتانسیل ضددموکراتیک است. این 9 بعد کلیدی به شرح زیرند:

  1. عرف پرستی: پیروی کامل از ارزش های سنتی، ارزش های طبقه متوسط.
  2. اطاعت از قدرت: نگرش فرمانبردار و غیر مقادانه نسبت به قدرت اخلاقی آرمانی شده حلقه خواص.
  3. تعرض مستبدانه: گرایش به یافتن افرادی که ارزش های عرفی را زیر پا می نهند و مجازات آن ها.
  4. خشک اندیشی: مخالفت با تخیل ، تصور و باریک بینی و خلاقیت.
  5. خرافه پرستی: اعتقاد به عوامل تعیین کننده غیبی در سرنوشت ، گرایش به تفکر در چارچوب مقولاتی انعطاف ناپذیر و ثابت.
  6. قدرت و صلابت: دل مشغولی با سلطه و فرمانبرداری، قوی و ضعیف، رهبر و پیرو، همانند انگاری با شخصیت های قدرت، پافشاری افراطی بر ویژگی های عرفی خود، نمایش اغراق آمیز قدرت و صلابت.
  7. بدبینی و ویرانگری: خصومت عام و بدگویی از انسان.
  8. فرافکنی: تمایل به این اعتقاد که جهان دستخوش مخاطرات و بی بند و باری است، فرافکنی هوا و  هوس های ناخودآگاه.
  9. نگرش به جنس[13] : نگرانی بیش از حد درباره وقایع جنسی. (آدورنو, 1950: 228)

یکی از مباحثی که در مطالعه شخصیت قدرت طلب، به عنوان یک اصل مرکزی به ذهن می رسد، اطاعت است. میلگرام[14] (1963)، اطاعت را به عنوان پذیرفت خواسته های دیگران قلمداد می کند که ممکن است مطلوب و یا نامطلوب تلقی شود. المس[15]، پیوند بین اقتدارگرایی و رفتار مطیعانه را تبیین می کند. به نظر میرسد که رابطه بین اطاعت و برخی عناصر اقتدارگرایی، کاملاً محکم باشد و باید یادآوری شود که اندازه گیری اطاعت، راهی برای اندازه گیری تسلیم واقعی اقتدار است. (المس, 1972: 133). فلدمن[16] در مورد همنوایی و اطاعت، این جنبه اقتدارگرایی را به عنوان درجه اول اهمیت در درک و فهم شخصیت اقتدارطلب مورد ملاحظه قرار داده است. عنصر اطاعت برای درک رفتار مطیعانه، حیاتی و اساسی است. (فلدمن, 2003: 67) نوریس[17]  بر این باور است که تمایل به همنوایی تحت تأثیر عوامل زیادی از جمله هوش و جنس است. مخصوصاً اقتدارگرایی به عنوان یک متغیر روانشناسانه تعریف می شود که می تواند بر همنوایی تأثیر گذارد. همنوایی یک سندروم چند عاملی است. تعریف و اندازه گیری همنوایی می تواند مشکل باشد، با وجود این، فرضیه همنوایی، وابسته به مطالعه متغیرهای روان شناسی اجتماعی و اقتدارگرایی است. (نوریس, 2005: 250)

از دیدگاه صاحبنظران مختلف، عوامل مختلفی می تواند دلیل قدرت طلبی باشد. فردریک پرلز، معتقد است که تضاد برونی انسان بین حمایت از خود و حمایت از محیط عامل اصلی اقتدارگرایی است. جیمز بوگنتال[18]، ناتوانی و بیچارگی را عامل قدرت طلبی می داند. به نظر جی هال[19]، اریک برن و ویلیام گلاسر، وحشت از داشتن ارتباط متقابل نزدیک با دیگران، دوری از صمیمیت و ترس از محشور شدن با دیگران، باعث ایجاد شخصیت قدرت طلب می شود. به همین جهت، شخصیت قدرت طلب برای اجتناب از صمیمی شدن و محشور گشتن، طبق مراسم و مقررات با دیگران معاشرت می کند. (شوستروم، 1369: 10)

اریک فروم[20] (1370) معتقد است که عشق، عامل نهایی ارتباط انسان با انسان است و این عشق عبارت است از شناخت انسان آن طور که هست و عشق ورزیدن به مقاصد نهایی وی. به عقیده او به راحتی و بدون تغییر در کیفیت و ذات اشیا    می توان بر آنها مسلط شد و آنها را به قطعات کوچکتر تقسیم کرد ولی انسان، شیء نیست و تنها در صورتی می توان او را به قطعات ریز تقسیم کرد که او را از بین برده و نابود کنیم و برای تسلط بر او ناچاریم به او آزار برسانیم. اما به هرحال، در جریان تمایلات بازارگونه، انسان از حالت انسانیت خارج شده و به سوی شیء بودن حرکت می کند. اریک فروم بر این باور است که در طبقات پایین جامعه، من برتر اقتدارگرا در ذهن ایجاد می گردد که منجر به تبعیت و اطاعت از طبقات بالا می‌شود و عامل آن ناتوانی اجتماعی و حقارت ناشی از آن است. در این وضعیت یک حالت سادومازوخیسم ( لذت جویی در درد) به وجود می آید. فرد از یک طرف از تحقیر دیگران احساس رضایت می کند و از طرف دیگر احساس می کند که یک قربانی است. نکته مهم این است که قدرت طلبی طبقات بالا به خاطر قدرت پذیری توده ها و طبقات پایین جامعه است.

نقیب زاده (1383) می نویسد که هگل، ترس و نگرانی از مرگ را عامل ایجاد شخصیت اقتدارگرا می داند. در واقع او در پشت سر کسی که جلو می اندازد پناه می گیرد. از نظر کانت، عشق به خدمتگزاری و نوکری باعث قدرت طلبی می شود. مردم عادی از آزادی می ترسند چرا که بسیار راحت تر و آسان تر است که به وسیله دیگران هدایت شوند. انسان، حیوانی است که نیازمند رهبر است زیرا رهبر، تجسم کسی است که با قاطعیت، اراده افراد را نمایندگی و داوری می کند. هابز فرق انسان با حیوان را داشتن عقل می داند. به نظر او همین عقل او را به قرارداد اجتماعی سوق می دهد. او سلطه و قدرت لویاتان را قبول می کند تا در مقابل امنیت را به دست آورد.

صاحبنظران مکتب تئوری توده وار نیز عواملی را در ایجاد اقتدارگرایی مؤثر دانسته اند. هانا آرنت (1958)، شخصیت اقتدارگرا را محصول جامعه توده وار که شدیداً ذره ای شده است، می داند. ویژگی عمده او، انزوا و نداشتن روابط بهنجار است که تعدیل شخصیت او در گرو عضویت در یک طبقه است. کورن هاوزر[21] (1959)، با توضیح این که شخصیت اقتدارگرا می‌تواند برآمده از تمام طبقات اجتماعی موجود در جامعه باشد، بیان می کند که هنگامی که این افراد احساس بی طبقه بودن و رها شدگی

می‌کنند، به کام جنبش توتالیتر کشیده می شوند. لیپست[22] (1969)، از دیگر نظریه پردازان مکتب تئوری توده وار، معتقد است که اقشاری از جامعه که بیشتر دچار فشار و تنش هستند، بیشتر امکان دارد که به شخصیتی اقتدارگرا تبدیل شوند.

کوئن[23] (1372)، جامعه پذیری را فرآیندی می داند که راههای زندگی در جامعه را به انسان می آموزد، به او شخصیت می دهد و برای انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه، ظرفیت های او را توسعه می بخشد. شوستروم (1369) بر این باور است که شخصیتهای قدرت طلبی که امروز وجود دارند، در کودکی سالم بوده اند. آنها همراه با رشد خویش به دنیایی که پر از قدرت طلبی و سلطه جویی است پا می گذارند و از والدین قدرت طلب خویش آموزش می بینند. البته باید توجه داشت که والدین آنها هم خود محصول همین جامعه قدرت طلب هستند. والدین قدرت طلب، بر رفتارهای خارجی کودکان کنترل می کنند و موظفند که نسبت به آنها احساس مسئولیت داشته باشند، به همین دلیل، احساس قدرت مطلق می کنند و نقشی همانند قاضی و خدا بر عهده  می گیرند. مارکوزه[24] (1367) نظام سرکوبگر جامعه را مسئول گرایش به خشونت در جامعه و عامل ایجاد شخصیت قدرت طلب می داند که شامل خانواده، مدرسه و دستگاه های دولتی و مذهبی می شود. به نظر او، دوران کودکی نقش مهمی در شخصیت فرد دارد.

 

 

جدول 1- متغیرهای تحقیق و نظریات مرتبط با آن

متغیرها

نوع متغیر

نظریات پژوهش

شخصیت قدرت طلب

وابسته

آدورنو

جامعه پذیری

مستقل

شوستروم، مید، مارکوزه، کوئن

عضویت گروهی

مستقل

مکتب تئوری توده وار ( هانا آرنت )

سن

مستقل

فروید

پایگاه اجتماعی – اقتصادی

مستقل

وبر ، لیپست، کورن هاوزر، اریک فروم

به عقیده ربانی (1386)، افرادی که دارای والدین مقتدر مستبد هستند، معمولاً در جو شدیدی تمایل جدی به ارائه رفتارهای پرخاشگرانه بر اساس رفتار والدین خود دارند. در واقع, رفتار والدین در کودکان تضاد روان شناختی ایجاد می کند, به طوری که آنها الگوهایی مشاهده می کنند که دارای منش مقتدارنه هستند. در نتیجه, این حالت کودک را وا می دارد که رابطه اش را با احساسات هدایت شده به سوی والدین و دیگران تنظیم کند تا شرایط جدیدی ایجاد نماید. وی بر این باور است که تجارب اولین سالهای زندگی, اهمیت بسیار زیادی در شکل گیری شخصیت قدرت طلب دارد. (ربانی, 1386: 157)

فرضیه های تحقیق

اقتدارگرایی افراد ، بیشتر از حد متوسط است.

بین اقتدارگرایی و سن رابطه وجود دارد.                   

بین اقتدارگرایی و عضویت گروهی افراد رابطه وجود دارد.      

بین اقتدارگرایی و جنس ، رابطه وجود دارد.       

بین اقتدارگرایی و ساخت خانواده رابطه وجود دارد.

بین اقتدارگرایی و ساخت نظام آموزشی رابطه وجود دارد. 

بین اقتدارگرایی و ساخت رسانه های جمعی رابطه وجود دارد.

اقتدارگرایی، تحت تأثیر سطح تحصیلات، نوع اشتغال و درآمد است.

 

 روش شناسی تحقیق

1- قلمرو تحقیق، جامعه و نمونه آماری: قلمرو مکانی این تحقیق، به سبب امکان تجزیه و تحلیل آماری و قابلیت تعمیم، به افراد بالای 18 سال شهر اصفهان (1027046 نفر) محدود شد. قلمرو زمانی تحقیق در طول نیمسال دوم سال 1386 بود. روش نمونه گیری در این تحقیق، سهمیه ای بوده است. سهمیه ها با توجه به محل سکونت (بلوک بندی شهر)، جنسیت و سن تعیین گردیده اند. برای برآورد حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شده است. به همین منظور پراکندگی به دست آمده از مطالعه مقدماتی انجام شده و سطح اطمینان 95 درصد، مبنایی برای محاسبه حجم نمونه در نظر گرفته شد و حجم نمونه 368 نفر به دست آمد.

2- ابزار جمع آوری داده ها: پرسشنامه سنجش اقتدارگرایی، پرسشنامه ای ساخته تئودور آدورنو (1950) می باشد. با استفاده از این پرسشنامه و پس از یک مطالعه مقدماتی (40n= ) و بررسی دقیق سؤالات طراحی شده به وسیله افراد متخصص و حذف و اصلاح پاره ای از عبارات مبهم و نامأنوس، پرسشنامه نهایی با 32 سؤال آماده گردید که البته سؤالاتی نظیر سن، جنس، وضعیت تأهل، سطح تحصیلات، اشتغال و درآمد جدا از 32 سؤال، طراحی و در پرسشنامه گنجانده شد. برای پاسخ گویی به سؤالات، مقیاس پنج درجه ای لیکرت مورد استفاده قرار گرفت.

3- اعتبار و قابلیت اعتماد ابزار تحقیق: مسأله ای که محقق بعد از تدوین پرسشنامه با آن روبه روست، اعتبار پرسشنامه است. از آن جا اعتبار، امری کیفی است اولاً برای رسیدن به اعتبار سازه از تحقیقات انجام شده مشابه و پایه های نظری استفاده شد و ثانیاً در رابطه با موضوع تحقیق، همه سؤالاتی که به ذهن می رسید و همه آن چه از طریق مطالعات نظری به دست آمد، در مخزنی از گویه ها گرد آمدند. آنگاه در جریان آزمون مقدماتی و با توجه به بومی سازی سؤالات و نیز همبستگی تعدادی از سؤالات، نمونه ای از گویه ها که معرف کل گویه های قابل طرح بود، در پرسشنامه نهایی گرد آمد تا اعتبار نمونه ای به دست آید. ثالثاً برای اعتبار صوری، سؤالات طراحی شده توسط افراد متخصص مورد بررسی قرار گرفت و پرسشنامه نهایی، پس از حذف و اصلاح پاره ای از عبارات مبهم و نامأنوس تهیه شد. برای سنجش میزان قابلیت اعتماد پرسشنامه مقدار آلفای کرونباخ محاسبه گردید. برای اکثر متغیرها میزان آلفا بیش از 7/0 به دست آمد. این محاسبات با    نرم افزار SPSS 11.5 حاصل گردید.

4- روش آماری: برای خلاصه کردن و تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل، از آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. در سطح توصیفی از شاخص های آماری نظیر فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار و ... بهره گیری شد و در سطح تحلیلی، آزمون   T ، ضرایب همبستگی، ضرایب فی و کرامر، گاما و کندال b و c و رگرسیون چند متغیره مورد استفاده قرار گرفت.

5- متغیرهای تحقیق: متغیر وابسته ، متغیری است که از متغیرهای دیگر تأثیر می پذیرد. در تحقیق حاضر،  شخصیت قدرت طلب متغیر وابسته است. برای سنجش این متغیر، ترکیبی از مقیاس فاشیسم مطرح شده توسط تئودور آدورنو و  ویژگی های شناخته شده از  شخصیت قدرت طلب در طول مطالعات تحقیق، مورد استفاده قرار گرفت. معیارهای سنجش  شخصیت قدرت طلب که توسط آدورنو (1950) مطرح شده است، بدین شرحند: عرف پرستی، اطاعت از قدرت، تعرض مستبدانه، خشک اندیشی، خرافه پرستی و تحجر، قدرت و صلابت، ویرانگری و بدبینی، فرافکنی، نگرش به جنس.

متغیر مستقل، متغیری است که تأثیر می گذارد. عواملی که بر  شخصیت قدرت طلب مؤثرند و در طول مطالعات تحقیق به دست آمدند، عبارتند از: سن، جنس، سطح تحصیلات، نوع اشتغال، عضویت گروهی، جامعه پذیری (والدین، مدارس، رسانه های جمعی)

 

 تجزیه و تحلیل داده ها

یافته های این تحقیق در دو بخش قابل ارائه است: بخش توصیفی که به معرفی سیمای پاسخگویان می پردازد و بخش استنباطی که به آزمون فرضیات تحقیق اختصاص دارد.

1-     نتایج توصیفی


 

جدول 2- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب گروه های سنی و جنس

 

 

 

 

 

گروه های سنی

مجموع

25- 18

35- 25

45- 35

55- 45

65- 55

65 و بالاتر

جنس

مرد

تعداد

46

50

35

22

32

0

185

درصد

5/12

6/13

5/9

6

7/8

0

3/50 %

زن

تعداد

53

38

41

26

13

12

183

درصد

4/14

3/10

1/11

1/7

5/3

3/3

7/49 %

مجموع

تعداد

99

88

76

48

45

12

368

درصد

9/26

9/23

7/20

13

2/12

3/3

100 %


 

 

همان گونه که در جدول فوق آمده است در مجموع 3/50 درصد از پاسخگویان را مردان و 7/49 درصد را زنان تشکیل می دهند. بر اساس آمار فوق، بیشترین تعداد پاسخگویان در گروه سنی 25- 18 سال و کمترین تعداد در گروه سنی 65 سال و بالاتر قرار دارند.

 

 

 

جدول 3-  میزان اقتدارگرایی افراد بر حسب درجه آن.

  

ا

فراوانی

درصد

درصد معتبر

درصد تجمعی

معتبر

زیاد

2

5/0

5/0

5/0

متوسط

246

8/66

8/66

4/67

کم

120

6/32

6/32

100

مجموع

368

100

100

 

 


با توجه به متغیر اصلی تحقیق یعنی شخصیت قدرت طلب در جدول زیر میزان اقتدارگرایی افراد قابل مشاهده است. بر اساس جدول فوق و نمره بین 0 تا 5 (اقتدارگرایی کم تا اقتدارگرایی زیاد) مشاهده می شود که فقط 5/0 درصد از پاسخگویان اقتدارگرایی زیاد دارند در حالی که اکثر افراد (8/66 درصد) اقتدارگرایی در حد متوسط دارند.

2- تحلیل استنباطی

همان طور که قبلا هم گفته شد، این تحقیق دارای 8 فرضیه بود که به منظور بررسی صحت و سقم این فرضیات از آزمون های آماری مختلفی استفاده شده که در این قسمت، به آنها پرداخته می شود.

 

جدول 4- آزمون T تک نمونه ای برای اقتدارگرایی و شاخص های آن .

انحراف از استاندارد

میانگین

تفاوت میانگین ها

درجه آزادی

t

 

41115/0

878/2

122/0-

000/0

690/5-

اقتدارگرایی

04498/1

0367/3

0367/0

501/0

673/0

عرف پرستی

04054/1

1318/3

1318/0

016/0

430/2

اطاعت از قدرت

78954/0

1087/2

8913/0-

000/0

656/21-

تعرض مستبدانه

60299/0

3526/2

6474/0-

000/0

597/20-

خشک اندیشی

69044/0

9783/3

9783/0

000/0

180/27

خرافه پرستی

73108/0

1947/3

1947/0

000/0

110/5

قدرت و صلابت

70022/0

2111/2

7889/0-

000/0

614/21-

بدبینی و ویرانگری

91279/0

8505/3

8505/0

000/0

875/17

فرافکنی

10851/1

0380/2

9620/0-

000/0

647/16-

نگرش به جنس


با توجه به میانگین به دست آمده، اقتدارگرایی افراد، کمی بیشتر از حد متوسط (87/2) است. پس اولین فرضیه تحقیق تایید می شود. اما در مورد شاخص های اقتدارگرایی می توان گفت: تعرض مستبدانه، خشک اندیشی، بدبینی، حساسیت به مسائل مربوط به جنس در افراد ، کمتر از حد متوسط است. عرف پرستی, اطاعت از قدرت، خرافه پرستی، فرافکنی، قدرت و صلابت در افراد ، بالاتر از حد متوسط است.

آزمون سایر فرضیه ها برای هر یک از متغیرها، ضرایب هر کدام، مقدار آماره و معناداری آنها در جدول 5 قابل مشاهده است.

 

 

جدول 5- آزمون فرضیه های تحقیق

متغیر (Variable)

ضریب

نماد

مقدار (Value)

معناداری (sig)

آزمون فرضیه

سن

پیرسون

ρ

168/0-

001/0

تایید فرضیه

عضویت گروهی

پیرسون

ρ

154/0-

005/0

تایید فرضیه

جنس

کرامر

V

876/0

000/0

تایید فرضیه

ساخت خانواده

کندال b

tb

241/0

000/0

تایید فرضیه

ساخت نظام آموزشی

کندال b

tb

115/0-

001/0

تایید فرضیه

ساخت رسانه های جمعی

کندال b

tb

126/0-

001/0

تایید فرضیه

سطح تحصیلات، نوع اشتغال و درآمد

رگرسیون چند متغیره

300/0

031/0

تایید فرضیه


 


در ادامه, مدل معادله ساختاری مقاله حاضر ترسیم شده است. با توجه به این مدل که با استفاده از نرم افزارLisrel رسم گردیده, ملاحظه می شود که سه متغیر پنهان بیرونی که خود با تعدادی متغیر مشاهده شده, مورد سنجش قرار گرفته اند, بر متغیر پنهان وابسته یعنی شخصیت قدرت طلب (authoper) تاثیر دارد. در این میان, تاثیر متغیر جامعه پذیری قدرت (72/44) از بقیه بیشتر است. متغیر شخصیت قدرت طلب, خود با 9 معرف کلیدی که توسط آدورنو مطرح شده است, مورد سنجش قرار گرفته است. مشاهده می شود که متغیر اطاعت از قدرت (X2) بیشترین سهم (86/0) را در ساختن متغیر شخصیت قدرت طلب داشته است.

برازش مدل به طور کلی خوب است, چرا که آماره کای اسکوئر که به لحاظ فنی شاخص بدی برازش است, برابر با 44/123 با 114 درجه آزادی و مقدار احتمال حدوداً 257/0 است. ملاحظه می شود که آماره کای اسکوئر معنادار نیست و در مدلسازی به دنبال کای اسکوئر غیر معنادار هستیم و بنابراین مدل معادله ساختاری تدوین شده به وسیله دادهای واریانس- کوواریانس نمونه ای حمایت می شود. تفسیر دیگر این است که چون مقدار کای اسکوئر نزدیک به تعداد درجات آزادی است, برازش مدل قوی است. پارامتر غیر مرکزی (NCP) بر اساس تفاوت مقدار کای اسکوئر و درجه آزادی محاسبه می شود و دارای مقدار مورد انتظار صفر است. به عبارت دیگر, مقدار صفر برای NCP بیانگر برازش کامل است. معیار سوم این است که ریشه میانگین مربعات خطای برآورد (RMSEA) برابر با 044/0 محاسبه شده که در سطح قابل قبول این معیار (کوچکتر از 05/0) قرار دارد. در نهایت شاخص نیکویی برازش برابر با 98/0 به دست آمده که در دامنه قابل قبول این شاخص (95/0 به بالا) است. از مجموع این شاخص های برازش به این نتیجه می رسیم که مدل قابل قبول و خوب برازش شده است و مدل نظری تدوین شده توسط محققان به وسیله داده های نمونه ای حمایت می شود. (شوماخر و لومکس, 1388: 101- 142)


 


 


بحث و نتیجه گیری

با توجه به مطالعات نظری و شاخص های اقتدارگرایی، مهم ترین و اصلی ترین فرضیه تحقیق که به ذهن محقق رسید، این بود که اقتدارگرایی افراد بالاتر از حد متوسط است. با استفاده از آزمون T به این نتیجه رسیدیم که میانگین اقتدارگرایی افراد، کمی بالاتر از حد متوسط و تقریباً برابر 87/2 بود.

میلر (1384)، تعرض مستبدانه را گرایش به یافتن افرادی که ارزشهای عرفی را زیر پا می نهند و رسوا کردن و مجازات و طرد آنها، تعریف می کند. حساسیت نسبت به مسائل جنسی هم می تواند در تعرض مستبدانه، جای گیرد، چرا که متجاوزین و منحرفین جنسی هم کسانی هستند که ارزشهای عرفی را زیر پا می نهند. از نتایج تحقیق، به دست آمد که تعرض مستبدانه و حساسیت نسبت به مسائل جنسی، کمتر از حد متوسط است. به نظر  می رسد که تا حدودی ارزش های جامعه و برخورد با خاطیان، کمرنگ شده است و آرمان هایی چون شرف، انضباط، تربیت، کارکردن سخت و پاکدامنی، جدیت و اهمیت سال های گذشته را ندارند، این امر می تواند به خاطر یک سری تبلیغات ناشیانه باشد.

خشک اندیشی به معنای مخالفت با تخیل، تصور، باریک بینی و خلاقیت است و بدبینی، خصومت عام و بدگویی از انسان تعریف شد. این دو شاخص نیز در میان افراد، کمتر از حد متوسط است. جامعه ایران در گذشته، جامعه ای تولیدی بوده است. در یک جامعه تولیدی، اهمیت کار یدی و در نتیجه کاسب و تولیدکننده زیاد است. تفریح و اوقات فراغت، جایگاهی ندارد. آن چه مهم است، کار و تولید است. امروزه با ورود فناوری های نوین، زمینه برای تخیل، تصور، باریک بینی و خلاقیت بیشتر شده است. هنرمندان و اساتید، ارج و قرب بیشتری یافته اند و با استفاده از تکنولوژی، هنر خویش را دو چندان ابراز نموده اند. 

با توجه به نتایج، بدبینی نیز کمتر از حد متوسط است که می تواند ناشی از عدم شناخت افراد نسبت به هم باشد. همان طور که در ضرب المثلی گفته می شود «آگاهی تخم نفرت می کارد». امروزه، چه بسا افرادی که از همسایه مجاور خویش   بی خبرند و شاید اصلاً او را نمی شناسند، پس چگونه می توانند نسبت به او قضاوت کرده و اعمال وی را مورد انتقاد و ارزیابی قرار دهند؟ بنابراین، خوش بینی مردم می تواند به خاطر ناآگاهی آنها باشد.

عرف پرستی که پیروی از ارزش ها و رسوم جامعه است، بیشتر از حد متوسط است. به نظر جالب است که اطاعت از عرف و رسوم برای مردم اهمیت دارد اما برخورد با خاطیان از ارزش های عرفی، رنگ باخته است. خود، اطاعت می کنند اما نسبت به عدم اطاعت و تجاوز دیگران بی تفاوتند. این امر می تواند ناشی از پیروی کورکورانه از عرف و سنت باشد. همانطور که در قرآن هم می خوانیم، کفار و مشرکان ابراز می کردند که دنباله روی کیش پدرانشان هستند؛ اما بدون هیچ گونه شناختی! افراد جامعه از عرف و سنت پیروی می کنند، چون «همه» چنین می کنند یا «هیچ کس» چنین نمی کند. آنها تنها می خواهند همانند و همرنگ دیگران باشند. 

خرافه پرستی و پذیرش تعیین کننده های غیبی، در میان افراد جامعه بالاتر از حد متوسط است. متأسفانه، علی رغم بالا رفتن سطح تحصیلات و پیشرفت علوم و فنون، هنوز هم افراد زیادی هستند که در کوچه پس  کوچه های شهر، سراغ خانه فالگیرها و رمال ها را می گیرند. هنوز هم کتاب های طالع بینی از پر فروش ترین کتاب ها هستند. هنوز هم بسیاری از گره هایی که به دست اطباء و حکیمان باز می شود، با دندان فالگیرها و جادوگران کور می گردد. (زارع, 1388: www.nrisp.ac.ir)

فرافکنی هم از صفاتی است که میانگین آن از حد متوسط بیشتر است. افراد جامعه، مشکلات و کاستی های موجود در خانواده و جامعه شان را ناشی از کارشکنی ها و دخالت های دیگران می دانند. آنها هیچ گاه فکر نمی کنند که ممکن است خودشان بد عمل کرده باشند یا در تصمیم گیری هایشان دچار اشتباه شده باشند. دیگران را مقصر دانستن، عادت آنها شده است. لذا به تعریف و تمجید یا سرزنش و شماتت دیگران می پردازند.

از میان فرضیه های تحقیق، رابطه اقتدارگرایی با سن تأیید شد. با توجه به ضریب همبستگی پیرسون، مشخص شد که رابطه ای منفی بین اقتدارگرایی و سن برقرار است؛ به عبارت دیگر، هر چه سن بالاتر رود، اقتدارگرایی کاهش می یابد و بالعکس. این رابطه این گونه قابل توجیه است که هر چه سن پایین تر باشد، وابستگی و اتکاء به دیگران بیشتر است. در نتیجه اطاعت و قدرت طلبی هم بیشتر است. با افزایش سن و استقلال بیشتر، فرد لزومی نمی بیند که در همه امور از دیگران تبعیت کند. این امر در نظریات زیگموند فروید[25] (1975) هم قابل مشاهده است. از دیدگاه او، انسان قبل از رسیدن به استقلال، برای رفع نیازهای خود به شدت به دیگران، وابسته است و این وابستگی، نقطه شروع روابط سلطه آمیز است. درخواست و تقاضا از دیگران خود، متضمن روابط قدرت است. قدرت کسی که از او درخواست می شود و می تواند درخواست را بپذیرد یا رد کند و هم چنین قدرت درخواست کننده که احساس می کند می تواند اراده درخواست شونده را زیر سلطه خود بگیرد. در تحقیقات نوریس و دوریز و وان هیل نیز رابطه منفی سن و اقتدارگرایی حاصل گردیده است.

با توجه به نتایج تحقیق بین اقتدارگرایی و عضویت گروهی، رابطه معکوس وجود دارد. به دیگر سخن اینکه هرچه عضویت گروهی بیشتر باشد، اقتدارگرایی کمتر است و بالعکس. این نتیجه با توجه به نظریات مکتب تئوری توده وار توجیه می شود. به عقیده هانا آرنت، قدرت طلبان یا همان توده ها، شدیداً ذره ای شده اند. در انزوا قرار دارند و ارتباطات بهنجار ندارند. آنان فاقد سازمان یافتگی طبقاتی خاصی هستند. نمی توانند در هیچ سازمان مبتنی بر نفع مشترک، در احزاب سیاسی یا حکومت های محلی یا سازمانهای حرفه ای و  اتحادیه های کارگری گرد هم آیند. آنها بی طرف و بی تفاوتند، هرگز به حزبی نمی پیوندند و به ندرت در رأی گیری ها شرکت می کنند.

فرضیه دیگر، رابطه اقتدارگرایی با جامعه پذیری قدرت است که آن را در سه قسمت ساخت خانواده، ساخت نظام آموزشی و ساخت رسانه های جمعی مورد ارزیابی قرار داده شد و هر سه فرضیه تأیید شد، به عبارت دیگر، اقتدارگرایی با ساخت خانواده، ساخت نظام آموزشی و ساخت رسانه های جمعی ارتباط دارد. این نتیجه در تحقیقات دیگری که قبلا به آنها اشاره شده است تایید گردیده بود. . در مطالعات پیشین مشاهده می شود که درویش پور، موسی نژاد و کیهانی به تقسیم خانواده ها به دموکراتیک و استبدادی، اهتمام ورزیده اند و کیهانی، زارعیان، اله دادی و نوریس به این نتیجه رسیده اند که بین ساخت خانواده و اقتدارگرایی- در مقابل آن نگرش به دموکراسی- رابطه معنادار وجود دارد. همچنین اله دادی در پایان نامه خود به رابطه معنادار نگرش به دموکراسی و جامعه پذیری قدرت از رسانه های جمعی اشاره کرده است.

جرج هربرت مید[26] (1967)، در نظریه جامعه پذیری خود مطرح می کند که هویت اجتماعی انسان در جامعه به وجود می آید. انسان، جامعه پذیر است و جامعه پذیری وی رفتارش را شکل می دهد. مارکوزه (1367) هم از کسانی است که نظام سرکوب جامعه را که شامل خانواده، مدرسه و دستگاه های دولتی و مذهبی می شود، مسئول گرایش به خشونت در جامعه معرفی می کند. به عقیده وی، دوران کودکی تأثیر بسزایی در شخصیت فرد دارد. مک میلان، خانواده را مهم ترین نهاد اجتماعی می داند. او به خانواده هایی که ساختار دموکراتیک دارند، توجه می کند و سنگ زیر بنای جامعه دموکراتیک را خانواده های دموکراتیک می داند. شوستروم، هم به ساخت خانواده و هم به ساخت نظام آموزشی توجه می کند. به عقیده وی، والدین و معلمان قدرت طلب، کنترل رفتار خارجی کودکان و دانش آموزان را وظیفه خود می دانند. آنها نقشی همانند قاضی و خداوند دارند و به خاطر احساس مسئولیتشان است که از شیوه های سلطه جویانه و قدرت طلبانه استفاده می کنند. توکویل به ارتباط رسانه هایی چون مطبوعات با دموکراسی می پردازد. او معتقد است که رسانه های ضد دموکراتیک به طور گزینشی به اخبار و اطلاعات توجه می کنند و هر آنچه را که در جهت باورهای خودشان است، نقل می کنند

وجود رابطه میان دو متغیر اقتدارگرایی و پایگاه اجتماعی– اقتصادی، در تجزیه و تحلیل داده ها تأیید  شد. ماکس وبر[27] (1978)، به پایگاه اجتماعی – اقتصادی انسان توجه زیادی کرده است. وی با تفکیک پایگاه اجتماعی– اقتصادی از طبقه اجتماعی، آن را تعریف نموده و مترادف با گروه های منزلتی در نظر گرفته است. پایگاه اجتماعی– اقتصادی که با سه شاخص تحصیلات، درآمد و اشتغال تا حدی ولی به سختی قابل سنجش است، با بسیاری از متغیرها در ارتباط است. به نظر اریک فروم، در طبقات پایین جامعه، ناتوانی اجتماعی و حقارت ناشی از آن مانند ناتوانی کودکان به خلق من برتر اقتدارگرا در ذهن آنها می انجامد که تبعیت آنها از طبقات بالا را سهولت می بخشد. حالت سادومازوخیستی ایجاد شده و  سلطه پذیری توده ها، سلطه طلبی رؤسا را تسهیل می کند. کورن هاوزر، معتقد است که افرادی که به جنبش توده ای می پیوندند – و به اصطلاح ما  قدرت طلبند – معمولاً از همه طبقات اجتماعی موجود در جامعه اند. به نظر او، روشنفکران مستقل، عناصر حاشیه ای طبقه متوسط، کارگران منزوی صنایع و کشاورزی،گونه های اجتماعی اصلی در جنبش های توتالیتر را تشکیل می دهند. لیپست، از دیگر نظریه پردازان مکتب تئوری توده وار، معتقد است که هر قدر افراد مرفه تر باشند، گرایشات دموکراتیک آنها بالاتر است زیرا بیشتر از بقیه از شهرنشینی، آموزش و صنعت بهره می برند. رشد طبقه متوسط در جامعه باعث گسترش دموکراسی در جامعه می شود. لذا به نظر لیپست، رفاه اقتصادی و پایگاه طبقاتی در ایجاد دموکراسی مؤثر است. همانطور که در برخی نظریات جامعه شناسی مشاهده می شود، پایگاه اجتماعی– اقتصادی از عوامل تأثیرگذار بر اقتدارگرایی و شخصیت ضد دموکراتیک است. به گونه ای که افراد طبقه پایین بیشتر ضددموکرات و افراد طبقه بالا و متوسط بیشتر دموکرات هستند. اله دادی در پایان نامه خود به این نتیجه رسیده بود که بین نگرش به دموکراسی و پایگاه اجتماعی- اقتصادی رابطه معنادار وجود دارد در حالی که بین نگرش به دموکراسی و سطح تحصیلات، رابطه ای وجود ندارد. در پژوهش دوریز و وان هیل، رابطه منفی اقتدارگرایی با سطح تحصیلات به دست آمده است.

 

 راهکارها و پیشنهادات

برای پیشگیری از شکل گیری شخصیت های قدرت طلب می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1-                 درونی کردن قواعد و مقررات تنظیم شده از جانب والدین و فرزندان.

2-                 بیان آزادانه عقاید و احساسات فرزندان در خانواده.

3-                 تصمیم گیری با دخالت و مشورت فرزندان.

4-                 احترام متقابل در خانواده و همیاری و کمک به هم.

5-                 توجه به یادگیری های شناختی و فهم دقیق دروس در مدارس.

6-                 استفاده معلمان از شیوه های مدبرانه جهت اداره کلاس به جای شیوه های قدرت طلبانه.

7-                 اطلاع رسانی صحیح و به موقع, بدون سانسور و جهت گیری در رسانه های جمعی.

8-                 کاهش فشارها و تنش های وارد بر اقشار پایین جامعه.

9-                 پای بندی جامعه به ارزش هایی چون تحمل, همکاری, مدارا و تقویت فرهنگ نقد.

 



[1]Adorno،Thodor

[2] Bart Duriez

[3] Alain Van Hiel

[4] Norris، Gareth

[5] Brunswik،Else Frenkel

[6]  Levinson، Daniel J

[7] Sanford، R. Nevitt

[8]Fromm، E.

[9]Reich، W.

[10]Glasser، William

[11]Berne، Erich

[12]  Ellis، Albert

[13] Heightened concerns about sex

[14]Milgram، Stanley.

[15]Elms، A.C.

[16]Feldman، Jan.

[17]  Norris، Gareth.

[18]Buguental، James

[19]Haley، Jay

[20]Fromm، Erich

[21]  Kornhauser. William.

[22]Lipset، Seymour Martin.

[23]Kuhn، Bruce

[24] Marcuse، Herbert.

[25] Freud، Sigmund

[26] G.H. Mead

[27]Weber، Max

1- اله دادی، نورالدین، بررسی عوامل اجتماعی – فرهنگی مؤثر بر باورپذیری دموکراسی (مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه اصفهان)، رساله کارشناسی ارشد جامعه شناسی،  دانشگاه اصفهان، 1386.

2- بشیریه، حسین، درس های دموکراسی برای همه، تهران: انتشارات نگاه معاصر، چاپ دوم، 1381.

3- تهرانی، مسعود، استبداد و اقتدارگرایی (ویژگی های شخصیت عقب مانده)، تهران: نشر همراه، چاپ اول، 1383.

4- ربانی, رسول, محمد باقر کجباف, روان شناسی اجتماعی (دیدگاه ها و نظریه ها), انتشارات دانشگاه اصفهان, چاپ اول, 1386.

5- زارع, مهدی, ریشه های شبه علم در ایران, گزارشی از ترویج علم مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور, 10/4/88, بازیابی از سایت www.nrisp.ac.ir.

6- زارعیان، مریم، بررسی تاثیر شخصیت مستبدانه والدین بر نگرش دانشجویان به دموکراسی (دانشجویان دانشگاه تهران)، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا، 1385.

7- شوستروم، اورت، روان شناسی انسان سلطه جو، ترجمه قاسم قاضی و غلامعلی سرمد، تهران: مرکز نشر سپهر، چاپ چهارم،  1369.

8- شوماخر, دندال ای و ریچارد جی. لومکس, مقدمه ای بر مدلسازی معادله ساختاری, ترجمه وحید قاسمی, انتشارات جامعه شناسان, چاپ اول, 1388.

9- فروم، اریک، گریز از آزادی، ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370.

10- کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: انتشارات سمت، چاپ نهم، 1372.

11- کوهن، آلوین استانفورد، تئوریهای انقلاب، ترجمه علیرضا طیب، نشر قومس، تهران، چاپ شانزدهم، 1386.

12- کیهانی، مسیح الله، بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی دانشجویان، رساله کارشناسی ارشد، دانشگاه اصفهان، 1384.

13- مارکوزه، خرد و انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، نشر نقره، 1367.

14- موسی نژاد ، علی ؛ بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش پسران نوجوان و جوان زندان به مواد اعتیاد آور ؛ پایان نامه کارشناسی ارشد ؛ دانشگاه اصفهان ؛ اسفند 1378 .

15- میلر، دلبرت، راهنمای سنجش و تحقیقات اجتماعی، ترجمه هوشنگ نایبی، تهران: نشرنی، چاپ دوم، 1384.

16- نقیب زاده، احمد، درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی، تهران: انتشارات سمت، چاپ سوم، 1383.

17- Adorno، T. W. – Frenkel-Brunswik، E. – Levinson، D. J. – Sanford، R. N. The Authoritarian Personality، New York: Harper. 1950.

18- Arendt ، H. The Origins Of Totalitarianism، published by Harcourt، Brace Jovanovich. 1958.

19- Duriez. Bart، Van Hiel. Alain، The march of modern fascism. A comparison of social dominance orientation and authoritarianism، Personality and Individual Differences 32، 1199–1213، 2002.

20- Elms، A.C. & Milgram، S. Personality characteristics associated with obedience and defiance toward authoritative command. Journal of Experimental Research and Personality، 1، 282-289. 1966.

21- Freud، Sigmund. The psychopathology of Everyday Life، Harmondsworth: Penguin)، 1975.

22- Kornhauser. W، The politics of Mass Society، London، Routledge and Kegan، 1959.

Lipset، S. M، Political Man، London، 1969.

Mead، G.H. Self and Society، University of Chicago press، 1967.

23- Milgram، Stanley. Obedience to Authority: An Experimental View. (New York: Harper and Row)، 1974.

24- Norris، G. "The Authoritarian personality in the 21st century"، Ph. D. Department of philosophy in Bond University، 2005.

25- Robinson، S. Defining the Authoritarian Personality. (http://dneiwert.blogspot.com/2006/08/cracks-in-wall-part-i-defining.html)، 2006.

26- Smolík، J. The Influence of the Concept of Authoritarian Personality Today. (http://www.cepsr.com/index.php)، (2008/05/03)

27- Weber، Max. Economy and Society: An Outline Of Interpretive Sociology، (2 vols Berkeleg، University of California Press)، 1978.