ساختار شناختی کنشگران اجتماعی سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی: کاربرد رویکرد نقشه‌ی علّی

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه ترویج و آموزش کشاورزی دانشگاه شیراز

2 استاد گروه ترویج و آموزش کشاورزی دانشگاه شیراز

3 استاد گروه علوم اجتماعی دانشگاه شیراز

چکیده

دسترسی توأمان به پایداری، سودآوری، بهره­وری، و توسعه در بخش کشاورزی، ثمره‌ی تلفیق و کاربست منطقی اطلاعات مقتضی در بستر کنش­های جاری در سامانه‌ی (نظام) اطلاعات اقلیمی کشاورزی است، اما پرسش اساسی آن است که این سامانه تا چه میزان فضای لازم برای توسعه‌ی کشاورزی را فراهم ساخته است. لذا هدف این پژوهش، بررسی ساختار شناختی کنشگران اجتماعی سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی برای تبیین ساز و کار این سامانه بوده که با تکیه بر رویکرد اکتشافی و با استفاده از روش تحقیق کیفی از جمله مورد پژوهی انجام شده است. در این پژوهش، داده­ها با استفاده از تکنیک "نقشه­های علّی استخراج شده‌ی تعاملی" و ابزار مصاحبه و گروه تمرکز گردآوری گردید و پس از استخراج و کدگذاری بر اساس محورهای موجود در چارچوب مفهومی و پرسش­های پژوهش، با استفاده از منطق نقشه­های علّی واکاوی شد. جامعه‌ی آماری پژوهش مشتمل بر کنشگران عرصه‌ی تولید، ترویج، و کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی در استان فارس بوده که به ترتیب با تعداد 2، 6 و 7 گروه از کنشگران فوق برای حصول اشباع تئوریک مصاحبه شد. واکاوی نقشه­های علّی نشان داد، تعیین­کننده­های ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی از دید کنشگران سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی در قالب پنج دسته‌ی سازه­ی اقتصادی، پردازش و فناوری اطلاعات، سازمانی، سیاسی- اجتماعی، و فنی طبقه­بندی می­گردند. بر مبنای یافته­های پژوهش، شاخص­هایی در راستای دستیابی به یک سامانه­ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی پاسخگو در کوتاه­مدت و نیز پایدار در درازمدت در استان فارس ارائه شده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Cognitive Structure of Climate Information System Actors: Using Causal Mapping Approach

نویسندگان [English]

  • Maryam Sharifzadeh 1
  • Gholamhossein Zamani 2
  • Mohammadtaghi Iman 3
  • Ezatolah Karami 2
2 Professor, Department of Agricultural extension and education
3 Professor, Department of Sociology Shiraz University
چکیده [English]

Promoting sustainability, productivity, efficiency, and development of agricultural sector are the functions of utilization of appropriate information in terms of agricultural climate information system (ACIS). In this regard, the main question is that, to what extent does the ACIS lead to or provide the necessary context for agricultural development? This research aimed to employ causal mapping approach to investigate cognitive structure of human actors in a climate information system. This explorative qualitative research used case study methodology. This paper is an examination and reflection upon analysis of qualitative data reports, with particular attention to the process of interactively elicited causal maps based on focus group interviews. An exploratory coding approach was used to identify concepts that emerged from the interview transcripts. The relevant knowledge is gathered through the tacit understandings of climate information producers (2 groups), extensionists (6 groups), and users (7 groups) in Fars province to reach to the point of redundancy. Investigating causal maps revealed that, actors perceived climate information system challenges as economic, information processing, socio-political, organizational, and technical challenges. The study provided some suggestions to reach to a responsive short term and sustainable long term climate information system in Fars province.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Cognitive structure
  • Causal mapping
  • Case Study
  • Climate information system
  • Agriculture

مقدمه

اقلیم از مهمترین تعیین­کننده­های مدیریت و عملــکرد سامانه­های زراعی در مناطق خشک و نیمه خشک ایران و بالاخص استان فارس به­شمار می­رود. بنابراین، آگاهی از تغییرات آن، زمینه­ی برنامه­ریزی خردمندانه برای کاهش تنش­های محیطی را فراهم می­سازد (Meinke et al., 2006). به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در کشاورزی و انتخاب راهبرد­های مربوطه، نوعی فرایند تصمیم­گیری محسوب شده (Everingham et al., 2002; Ziervogel et al., 2005)، تابعی از زمینه، مسأله‌ی موجود، و فرد است (David et al., 1999). متغیرهای زمینه، تفاوت­ها در محیط تصمیم‌گیری را نمایش می­دهند که بر چگونگی تفسیر تصمیم­گیرنده از محیط پیرامون تأثیر می­گذارند. متغیرهای مسأله، شامل تفاوت در ویژگی­های تصمیم (ابعاد و گستردگی موضوع، تصمیم­های گزیداری، و نقطه‌ی مرجع) بوده، تصمیم­گیری را متأثر می­سازند. متغیرهای فردی نیز مهارت­های تصمیم­گیری را نشان می­دهند و بسته به دانش فرد و توانمندی حل مسأله از سوی او متفاوتند. تعامل این متغیرها به شکل­گیری راهبرد تصمیم­گیری منجر می­شوند. راهبرد تصمیم‌گیری نیز به وسیله‌ی پردازش اطلاعات در محیط ذهنی مسأله، جایی که به تصمیم و ارزش نسبی گزیدار تصمیم‌گیری معنا تخصیص می­یابد، اجرا می‌شود.

     مرور خسارات وارد بر بخش کشاورزی بر اثر تنش­های اقلیمی اخیر، حاکی از آن است که اگرچه توسعه­ی فنون و مهارت­های سنجش متغیرهای مختلف اقلیمی از دهه­های پیش، بر فهم قابل توجه تغییرات اقلیمی کمک شایانی نموده (Subbiah et al., 2004)، لکن اطلاعات مربوطه جایگاه واقعی خود را در عرصه­ی تولید محصولات کشاورزی پیدا نکرده است (ناظم‌السادات و همکاران، 1385؛ Hu et al., 2006). به عبارت دیگر، این اطلاعات در تصمیم­گیری­های زراعی کشاورزان وارد نشده است. این مقوله از دو منظر قابل بررسی است: بُعد تولید، و ترویج اطلاعات اقلیمی که عمدتاً مبحث ایجاد اطلاعات، و نشر و تبادل آن را مطرح می­سازد، و بُعد دوم، بهره­گیری از اطلاعات در تصمیم­گیری­ها. این ابعاد قالب یک سامانه‌ی اطلاعات را تداعی می­کند (Linger and Aarons, 2005; Harrison et al., 2007). منظور از سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی نیز شبکه­های مشتمل بر اجزای گره­ها (کنشگران)، کنش­ها، و ساز و کارهای مرتبط اطلاعاتی (تولید، فناوری، ترویج، و به‌کارگیری) است که با تقویت فرایندهای دانشی برای بهبود بخشیدن به رابطه‌ی بین دانش و محیط همکاری می­کنند. این پژوهش بر آن است تا با بررسی ساختار شناختی کنشگران اجتماعی سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی در استان فارس (تولیدکنندگان، ترویج کنندگان، و کاربران اطلاعات)، چالش­ها و مشکلات تولید، ترویج و به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی را شناسایی نماید و بدین سان، بر تصمیم­گیری این کنشگران در محیط پیچیده‌ی کشاورزی و عوامل مؤثر بر آن متمرکز گردد. در این راستا، اهداف زیر دنبال شده است:

1-                 واکاوی ساختارهای شناختی و باوری کنشگران در خصوص سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس؛

2-                 شناسایی چالش (های) سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی و عوامل مؤثر بر آن از دید کنشگران اجتماعی؛

3-                 ارائه‌ی الگوی کارآمد سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی در استان فارس.

 

مبانی نظری پژوهش

در فرایند تصمیم­گیری و انتخاب بین گزیدارها، هرچند یافتن گزیدار مناسب برای پاسخگویی به مسائل به عنوان رکن مهمی به­شمار می­رود، ولی شناسایی و درک مسأله از اهمیتی دوچندان برخوردار است (Giordano et al., 2007). مفهوم­بخشی به موقعیت در مسائل چند بعدی که در آن، مفاهیم اطلاعات به صورت اجتماعی ساخته و توسط چارچوب­های ادراکی مختلف هدایت می­شوند، بر حسب چارچوب­های ذهنی (ساختارهای شناختی، باوری، درک، و توجیه) افراد صورت می­پذیرد (Kolkman et al., 2005). قالب­بندی­ مسأله، در فرایند شناسایی و درک موقعیت مسأله، به عنوان یکی از ارکان مهم فرایند تصمیم­گیری (Giordano et al., 2007)، فضای پاسخ (حل مسأله) را ترسیم می­کند که می­تواند از سوی ذی‌نفعان متفاوت بر حیطه­ای محدود، گسترده و حتی بر جنبه­ای خاص متمرکز باشد.

     در فضای حل مسأله، انتخاب و تحلیل گزیدارهای مختلف (شامل تصمیم و عوامل وزن­دهی) بسته به ذی‌نفعان و بر مبنای میزان مشارکت، منفعت، بودجه، زمان، مسائل قانونی، و تمایل آنها در این فرایند متفاوت است. به عبارت دیگر، رتبه­بندی گزیدارها بر انتخاب روش تصمیم­گیری تأثیر می­گذارد. انتخاب­ها از چارچوب­ ذهنی افراد استنتاج می­شوند. در پشت هر چارچوب، الگو ­(مدل) های ذهنی نهفته است که تعیین می­کند افراد چه داده­ای از دنیای واقعی دریافت نموده، و چه دانشی از آن استخراج می­کنند (Bots et al., 1999). به عبارت دیگر، زندگی اجتماعی انسان­ها به عنوان چیزی که افراد آن را تجربه می­کنند و به آن معنا می­بخشند، موجودیت می­یابد (ایمان و صفا، 1387). بنابراین، هویت واقعیت به تعریفی بستگی دارد که افراد به آن الصاق می­نمایند و توضیح آن صرفاً از زاویه‌ی دید آنها (شناخت واقعیت) امکان­پذیر است.

     بر این اساس، حل مسائل پیچیده، به یکپارچه‌سازی دیدگاه­های ذی‌نفعان مختلف بستگی داشته، این دیدگاه­ها در قالب چارچوب­هایی است که تولید معانی اطلاعات را هدایت می­کنند و بدین ترتیب، موقعیت مسأله و مباحث پیرامون آن را شکل می­دهند. از این­رو، چارچوب­ها شامل دانش، فرضیات، علایق، ارزش­ها و باورهای کنشگران است، ولی الگوی ذهنی است که تعیین می­کند هر کنشگر چه داده­ای از دنیای واقعی را دریافت و چه دانشی از آن استنتاج می­کند (Giordano et al., 2007). لذا، چرخه‌ی حل مسأله بر مبنای چارچوب الگوهای ذهنی به صورت زیر رخ می­دهد (Kolkman et al., 2005):

-                      الگوی ذهنی هر کنشگر، جریان اطلاعات را به جنبه­های اثرگذار بر وی محدود می­سازد. محدودیت­ها ممکن است با کنشگران مختلف درگیر در فرایند به لحاظ مقیاس (مرزبندی جغرافیایی، اقلیمی، افق زمانی، سطح جزئیات، و غیره) و فرایند و روابط مرتبط (فیزیکی، قانونی، اجتماعی، و علمی) مرتبط باشد.

-                      انتخاب­ها مبتنی بر پیامدهای مورد انتظار و هزینه- منفعت هر تصمیم و محدود به چارچوب اطلاعاتی و ادراکی کنشگران (پیرامون امکانات، قوانین، و هنجارهای رایج) بوده، فضای تصمیم (مجموعه فرصت­ها) را شکل می­دهد.

-                      فضای حل مسأله و پیامدها با استفاده از الگوهای مفهومی، چارچوب­های مرجع و الگو­های شبیه­سازی شده، کاوش، تفسیر و ارزیابی می­شود.

     بنابراین، الگوهای ذهنی هسته‌ی فرایند حل مسأله و تولید دانش (Giordano et al., 2007) و نقشه­های شناختی[1] به عنوان ابزار نمایش الگو­های ذهنی به­شمار می­روند. واژه‌ی نقشه­های شناختی نخستین بار توسط تالمن (E. C. Tolman) در مقاله­ای با عنوان «نقشه‌های ذهن در موش­ها و انسان­ها» در سال 1948 به کار گرفته شد. هرچند این واژه در قالب امروزی آن استفاده نشده بود، ولی با دیدگاه روانشناسان رفتاری که ساز و کار محرک- پاسخ را برای تبیین رفتار انسانی مؤثر می­دانستند، در تباین بود. این واژه بعدها توسط اکسلورد (Axelrod) برای نام­گذاری روش­های به‌کار گرفته شده از سوی او و همکارانش برای نمایش فعالیت واقعی ذهن به­کار گرفته شد. آن­گونه که نارایانان و آرمسترانگ (Narayanan and Armstrong, 2005) به نقل از اکسلورد عنوان نموده‌اند، نقشه‌ی شناختی روشی برای نمایش استدلال­های افراد پیرامون حیطه‌ی خاص است که برای دستیابی به ساختار استدلال­های علّی افراد طراحی شده است. با گذشت زمان، مفهوم نقشه­های شناختی اصلاح شد و هم اکنون این نقشه­ها به عنوان طبقه­ای کلی برای نمایش افکار و باورهای انسان شناخته می­شوند. به عبارت دیگر، نقشه­های شناختی مجموعه­ای از تکنیک­های مطالعه و رمزگذاری درک افراد از دنیای پیرامون آنها است.

     نقشه­های علّی[2] زیرمجموعه­ای از نقشه­های شناختی است که بر نمایش باورهای علّی متمرکز است (Narayanan and Armstrong, 2005). این نقشه­ها مجموعه­ای از تکنیک­ها برای ارزیابی ساختار و محتوای الگو­های ذهنی است که برای تولید، تبیین، و نمایش شناخت افراد و یا گروه­ها به­کار می­رود. در واقع، تکنیک نقشه‌ی علّی به عنوان خانواده­ای از روندها و دستورالعمل­های طراحی شده برای گردآوری و ارائه‌ی نظام­مند باورهای علّی کنشگران در مورد یک مبحث خاص یا یک پدیده به­شمار می­رود (Hodgkinson et al., 2004). این­گونه نقشه­ها چارچوبی برای شناسایی آنچه افراد پیرامون یک موضوع می­دانند و نمایش استدلال و دلایل زمینه­ساز کنش­های افراد، فراهم می­سازد. این موضوع به پژوهشگر امکان دستیابی به ساختار شناختی افراد را می­دهد و روشن می­سازد چگونه دانش غالب ذهنی فرد با سایر حیطه­ها پیوند خورده است. در علوم اجتماعی، رویکرد نقشه­های علّی به عنوان ابزار تسهیل­کننده‌ی کاوش و کشف[3] پدیده (شناسایی مسأله و وفاق پیرامون تفسیر دنیای پیرامون) به­شمار می­رود (Zmud et al., 1993; Boland et al., 1994; Irani et al., 2002; Narayanan and Armstrong, 2005). مروری بر تاریخچه­ی مطالعات در حیطه­ی به‌کارگیری نقشه­های علّی در زمینه­ها­ی علمی مختلف، گویای بروز تحولات و تکامل تدریجی این رویکرد تحقیقاتی است (جدول 1).

 

جدول 1- پیشینه‌ی تحقیقات در حیطه­ی تکامل نقشه­های علّی

سال

کاربرد نقشه­های علّی در حیطه

پژوهشگر/ ان

1958

فلسفه

Toulmin

1958

توسعه‌ی سامانه‌ی ریاضی برای شناسایی منطق روانی فرایندهای شناختی

Abelson and Rosenberg

1964

توسعه‌ی ادبیات آماری استنتاج­های علّی

Blalock

1976

توسعه‌ی رویکردهای روش­­شناسی برای تصمیم­گیری بر مبنای نقشه­های شناختی علّی

Axelrod

1977

به‌کارگیری نقشه­های علّی در علوم سازمانی برای سنجش روابط علّی- معلولی مسائل در سطح سازمان

Bougon et al.

1981

مدیریت و برنامه­ریزی­های راهبردی سازمانی

Mason and Mitroff

1984

بررسی ساختار باوری علّی مدیران در زمینه‌ی فرضیه­سازی

Ford and Hagerty

1989

ارزیابی فعالیت شرکت آمریکایی زنیث با استفاده از رویکرد نقشه­های علّی

Fahey and Narayanan

دهه 1990

مطالعات شبکه­­های اجتماعی و علوم رایانه

Carley and her colleagues

1994

سامانه­های اطلاعات و فرایند هرمنوتیک کاوش

Boland et al.

1993

به‌کارگیری نقشه­های علّی در نیازسنجی

Zmud et al.

2002

اکتشاف راهکارهای خاص برای مسائل فنی

Irani et al.

 

 

جدول 1 نشان می­دهد کاربرد نقشه­های علّی در حیطه­های مختلف علمی از دو دهه­ی پیش تا به حال رواج بیشتری داشته، و عمدتاً بر دو مسأله­ی زیر متمرکز بوده است:

- چگونگی کاربرد نقشه­های علّی برای حصول وفاق، در شناسایی مسأله یا توسعه­ی آن، و

- چگونگی کاربرد نقشه­های علّی برای یافتن پاسخ به مسائل تکنیکی خاص.

     اوان دوره‌ی به‌کارگیری نقشه­های علّی در پژوهش­های سامانه­های اطلاعات بر کاربرد این رویکرد برای حل مسائل مدیریتی در سازمان­ها متمرکز بود. این رویکرد به تدریج و با آغاز قرن بیست و یکم به صورت روش کیفی در سامانه‌ی اطلاعات تغییر یافت. مهمترین کارکرد این رویکرد در مطالعات سامانه‌ی اطلاعات نیز بر کشف[4] پدیده متمرکز بوده است (Narayanan and Armstrong, 2005). بدین ترتیب، هدف از به‌کارگیری این­گونه نقشه­ها در زمینه­ی اکتشافی، پی بردن به انگاره­های مشابه در افراد مورد پژوهش است.

     بر اساس مطالعات پیشینه، تمرکز بر شناخت و واکاوی مسائل انسانی در سطح فردی قرار داشته است (Hanisch et al., 1991; Langfield-Smith and Wirth, 1992; Redding and Cannon, 1992). در سال­های اخیر، پژوهشگران به بررسی الگو­های ذهنی تسهیم شده­ی انسانی در مجموعه­های گروهی همت گمارده‌اند و مبحث شناخت گروهی[5] توجه بسیاری از اندیشمندان حوزه­های مختلف معرفتی را به خود معطوف کرده و ساختارهای شناختی در سطح گروهی پذیرش گسترده­ای یافته است (Langan-Fox and Code, 2000; Mohammed et al., 2000; Hays et al., 2007). در واقع، اعتقاد بر آن است که نقش ابزار تصمیم­گیری در زمینه­ی فرایندهای تصمیم­گیری محیطی متغیر بوده، نمی­توان بر یک تصمیم­گیرنده­ی منفرد اکتفا نمود، بلکه فرایند تصمیم­گیری باید بر بحث و تبادل نظر بین کنشگران مختلف مبتنی باشد (Giordano et al., 2007). در این دیدگاه، در فرایند بحث و مذاکره بین کنشگران مختلف، تفسیر دنیای پیرامون صورت گرفته، این امر به ساخت اجتماعی حیطه­ی مسأله می­انجامد. در طول فرایند بحث گروهی، فرضیه­ها پیرامون دنیای واقعی پیرامون مطرح و به چالش کشیده می­شود و سپس  آزمون شده، مورد بحث قرار می­گیرد. پیامد حاصل، شکل­گیری بینش منتج از قیاس دیدگاه­های گروه است که به تدوین تصویر غنی­تری از موقعیت مسأله منجر می­شود.

     هر چند فعالیت­های پژوهشی در حیطه­ی نقشه‌های شناختی از دامنه‌ی گسترده­ای برخوردار بوده، لکن این تکنیک پژوهشی در مطالعات کشاورزی کمتر استفاده شده  است. با این­حال، مرور پیشینه­های موجود نشان می­دهد، رویکرد نقشه­های شناختی و علّی شیوه‌ی مناسبی برای بررسی ترسیم الگوی مسائل محیطی و اکولوژیک (Fairweather, 2010)، برنامه‌ریزی مدیریت جنگل و منابع وابسته (Tikkanen et al., 2006)، کشاورزی پایدار و عوامل مؤثر بر مدیریت زراعی (Fairweather et al., 2008; Greer et al., 2009)، مدیریت آبزی ­پروری (Mackinson et al., 2006)، فرایند تصمیم­گیری زراعی برای پذیرش مدیریت یکپارچه آفات (Wilson et al., 2009)، فرایند سیاست‌گذاری و تصمیم­گیری در حوزه­ی مدیریت مخاطرات منابع آب (Kolkman et al., 2007) بوده است.

     در این پژوهش، الگو­های ذهنی شناختی علّی به صورت شبکه­ای از ارتباطات بین مفاهیم کاربردی و به صورت ساز و کار­هایی نگریسته می­شود که کنشگران اجتماعی سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی به واسطه‌ی آن، اهداف و قالب سامانه را توصیف نموده، کارکرد و وضعیت موجود آن را تبیین می­نمایند.

 

روش ­­­شناسی پژوهش

تبیین ساختار شناختی و باوری کنشگران سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی در استان فارس پیرامون ساز و کار سامانه، پدیده­ای پیچیده و ماهیتاً تکنیکی- اجتماعی بوده و نظر به آنکه در نوع خود پژوهشی اکتشافی به­شمار می­رود، لذا از روش­شناسی مورد پژوهی برای بررسی آن بهره­گرفته شده است. موردپژوهی به تعبیر ین[6] (1376) عبارت از مطالعه‌ی عمیق روی نمونه‌هایی از یک پدیده در محیط طبیعی آن و از دیدگاه افرادی است که در آن پدیده مشارکت دارند. بر این مبنا به‌کارگیری موردپژوهی در پژوهش حاضر، تبیین[7] روابط علّی بین اقدامات یا رویدادهای صورت پذیرفته در سامانه‌ی اطلاعات، تشریح[8] بستر یا زمینه‌ی واقعی بروز فرایندها و ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی (پرسش چگونگی) و ارائه‌ی الگوی توصیفی برای ارزیابی این سامانه را از دید کنشگران اجتماعی میسر ساخته است.

     سنجش الگو­های ذهنی گروهی از طریق تکنیک نقشه‌های علّی استخراج شده تعاملی[9] (IECM) صورت پذیرفته است. این تکنیک به عنوان رویکردی نظام­مند برای مطالعه­ی اکتشافی پدیده – بررسی تعیین­کننده­های به‌کارگیری اطلاعات هواشناسی کشاورزی در تصمیم­گیری­های کشاورزان – و ترسیم نقشه­های علّی گروهی به­شمار می­رود (Langan-Fox and Code, 2000 Mohammed et al., 2000;). این روش، بر مبنای مصاحبه‌ی مستقیم با مشارکت­کنندگان برای گردآوری داده­ها استوار است. فرایند پژوهش و پیامدهای آن به طور قابل توجهی بر تعامل گروهی استوار است (Mohammed and Dumville, 2001).

     در این تکنیک، هدف پژوهشگر، گردآوری دانش یا باورهای ذهنی مشارکت‌کنندگان و تبدیل آن به ساختاری شناختی در مورد موضوع مدنظر است. لذا، گروه­ها به عنوان منابع تأمین کننده­­ی داده به­شمار می‌روند. در مطالعه­ی ساختارهای دانشی و باوری، دانش مربوطه به‌واسطه­ی درک ضمنی سوژه­های نزدیک به پدیده، به‌دست می­آید. لذا در این پژوهش، ساختار شناختی گروه کارشناسان سازمان­ها و نهادهای درگیر در فرایند تولید و ترویج و نیز کاربران اطلاعات (کشاورزان) در سامانه­ی مزبور بررسی شده‌اند. شایان ذکر است که نمونه­گیری با استفاده از تکنیک نمونه‌گیری بحرانی[10] در شش حوزه‌ی متفاوت اقلیمی استان فارس انجام پذیرفت؛ بدین مفهوم که کاربران اطلاعات از میان کشاورزان مددکار ترویجی (که در اجرای فعالیت­های ترویجی در پنج سال گذشته دارای همکاری نزدیکی با کارشناسان ترویج سازمان جهاد کشاورزی شهرستان و مرکز خدمات جهاد کشاورزی منطقه مربوطه بوده‌اند) انتخاب شدند. کشاورزان مددکار ترویجی در مقایسه با سایر کشاورزان، اعتماد بیشتری نسبت به به‌کارگیری اطلاعات جدید در فرایند کشاورزی داشته، در زمینه‌ی مدیریت مزرعه از مهارت بیشتری برخوردارند. بنابراین، قدرت تشخیص مسأله­ی سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی در بین مددکاران ترویجی بیشتر است، و بر اساس منطق نمونه­گیری بحرانی، چالش‌های حاکم بر سامانه­ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی از دید این گروه، برای سایرین نیز صادق است (Patton, 2003). برای دستیابی به اشباع تئوریک، هفت گروه از کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی مطالعه شدند. برای بررسی الگوی ذهنی کنشگران ترویج اطلاعات اقلیمی کشاورزی در استان فارس، بر مبنای تقسیم­بندی اقلیمی فوق، شش گروه از کارشناسان ترویج مرکز خدمات جهاد کشاورزی شهرستان مربوطه که به طور مستقیم با کاربران مورد مطالعه (اعضای نمونه کاربران) در تماس بوده اند، انتخاب و مطالعه شدند. انتخاب تولیدکنندگان اطلاعات اقلیمی در استان فارس بر حسب دو سایت عمده­ی تولید اطلاعات اقلیمی کشاورزی در استان فارس (اداره کل هواشناسی استان فارس و مرکز مطالعات علوم جوی و اقیانوسی دانشگاه شیراز) انجام پذیرفت. در مجموع، تعداد شرکت­کنندگان در گروه تولیدکنندگان اطلاعات اقلیمی 13 نفر، در گروه کنشگران ترویج اطلاعات اقلیمی کشاورزی، 40 نفر و در گروه کاربران اطلاعات 71 نفر بوده است.

     در این پژوهش، همچنین مصاحبه­های اکتشافی با استفاده از تکنیک مصاحبه­­ی باز به همراه کاوش­ اطلاعات شناختی برای دسترسی به ساختار شناختی سوژه­ها استفاده شد. شیوه­نامه­ی انجام مصاحبه با گروه­های مربوطه به صورت جداگانه و با هدف هدایت فرایند تهیه شد. هر مصاحبه در مدت زمان یک و نیم تا دو ساعت به طول انجامید. تمامی سؤال‌ها ماهیتی باز داشته، فرایند مصاحبه به صورت نیمه ساختارمند انجام پذیرفت. این مصاحبه­های اکتشافی توسط ضبط ثبت و رونوشت آن تهیه شد. پس از آن رمزگذاری برای ترسیم محتوای بحث در قالب نقشه­های علّی توسط پژوهشگر صورت گرفت و نقشه­های علّی مربوطه ترسیم گردید.

     برای رمزگذاری طبقات مفهومی در نقشه­های علّی از رویکرد اکتشافی[11] بهره گرفته شد. در رویکرد اکتشافی، طبقات از گفته­های افراد استخراج می­شود. پژوهشگر با توجه به فرایند مصاحبه، مفاهیم جدید را (که ممکن است عین واژه به‌کار گرفته شده از سوی مصاحبه شونده باشد یا پس از رمزگذاری در قالب مفهومی کلی قرار گرفته باشد)، شناسایی می­کند (Nelson and Nelson, 2000; Hodgkinson et al., 2004). در طی فرایند اجماع[12] (نام­گذاری مفاهیم در قالب طبقه­ای مشخص) بخشی از بحث در قالب رمز تبدیل شد. این فرایند با هدف‌های قابلیت و ارتقای سطح مقایسه بین نقشه­های علّی و پرهیز از بدفهمی مفاهیم مورد استفاده توسط مصاحبه شونده صورت پذیرفت. پایایی ارزیاب­ها[13] (Hays et al., 2007) برای دستیابی به سطوح اجماع به‌کار گرفته شد. برای این منظور، نظرهای سه یا تعداد بیشتری از رمزگذاران برای حصول اجماع پیرامون مفاهیم، واکاوی شد. ترسیم نقشه­های علّی (نگاره­های 1، 2، و 3) توسط نرم­افزار دینا[14] صورت گرفته است. در نگاره­ها روابط علّی با پیکان نشان داده شده است. در انتهای هر پیکان میزان بزرگی رابطه علّی (علائم مثبت و منفی) نشان داده شده است (). میزان بزرگی رابطه در یک طیف هفت­تایی() قابل بررسی است. همچنین، مثلث سیاه نشان‌دهنده‌ی وضعیت مورد تمایل عامل مربوطه از دید کنشگر است. برای مثال، به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در تصمیم­گیری­های زراعی به عنوان یک هدف مورد نیاز کشاورز بوده که ازدیاد آن مورد رغبت و رضایت کشاورز است (جدول2- الف).

 

جدول2- راهنمای نقشه­های علّی کنشگران سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی

 

 

 

     تفسیر و فناوری اطلاعات اقلیمی به عنوان یکی از عوامل بسیار مؤثر بر بهکارگیری اطلاعات اقلیمی در کشاورزی از دید تولیدکنندگان اطلاعات اقلیمی به­شمار می­رود که از وضعیتی نامساعد برخوردار است. مثلث کاهنده در این بیضی نشان‌دهنده‌ی نارضایتی کنشگر (تولیدکننده‌ی اطلاعات اقلیمی) از کمبود عامل مدنظر است (جدول2- ب). در نقشه­های علّی، تأثیر عوامل بازدارنده‌ی بیرونی مؤثر بر مکانیزم سامانه از دید کنشگران در قالب ترسیم لوزی‌ به نمایش درآمده است (جدول2- ج). برای مثال، واکاوی نقشه‌ی علّی کاربران اطلاعات نشان می­دهد، کمبود تجهیزات و امکانات هواشناسی به ضعف در تولید اطلاعات اقلیمی پایا منجر می­شود.

 

یافته­ها

در این بخش به توصیف تصویر شناختی کنشگران اجتماعی سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس از فرایند سامانه و عوامل مؤثر بر کارایی سامانه و اثرگذاری بر تصمیمات زراعی کشاورز پرداخته شده است.

 

- نقشه‌ی علّی کنشگران تولیدکننده‌ی اطلاعات اقلیمی استان فارس

واکاوی نقشه‌ی علّی کنشگران شبکه‌ی تولید اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس در خصوص تعیین­کننده­های به‌کارگیری برایند سامانه (اطلاعات) در تصمیم­گیری­های زراعی نشان می­دهد، ساز و کار بهره­گیری از اطلاعات اقلیمی کشاورزی مرهون تعامل تعیین­کننده­های مختلفی است (نگاره 1)، که پس از کدگذاری در قالب پنج دسته‌ی مفهوم کلی شامل عوامل اقتصادی، پردازش و فناوری اطلاعات، اجتماعی- سیاسی، سازمانی، و فنی م‌وثر بر ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی تقسیم­بندی شد (جدول 3). تعامل برخی از این عوامل به تولید چالش­های عمده در مسیر به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی منجر می‌شود.

 


جدول3- تعیین کننده­های ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی از دید کنشگران تولید اطلاعات اقلیمی کشاورزی

مفهوم

گزاره

اقتصادی

کمبود اعتبارات، سرمایه­گذاری اندک در تدارک تجهیزات، و غیره

پردازش‌وفناوری‌اطلاعات

صحت، دسترسی، فناوری و تفسیر، تطبیق اطلاعات با شرایط واقعی محیط زراعی، و غیره

سیاسی- اجتماعی

سن، تحصیلات، آگاهی، فرهنگ، ریسک­پذیری، اعتماد و غیره

سازمانی

روابط درون سازمانی، روابط برون سازمانی، مسؤولیت و پاسخگویی و غیره

فنی

کالیبراسیون تجهیزات، ساختار شبکه­ای پایش اطلاعات اقلیمی، مهارت به‌کارگیری اطلاعات و غیره

 

 

نقشه‌ی علّی کنشگران شبکه‌ی تولید اطلاعات اقلیمی کشاورزی در نگاره 1 نشان می­دهد، دقت اطلاعات از تعیین­کننده­های به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در تصمیمات زراعی به­شمار می‌رود. این موضوع در عبارت زیر مشهود است:

      ” فاصله‌ی اندک موجود برای ارتقای مطلوبیت نسبی اطلاعات اقلیمی و افزایش دقت آنها ناشی از ضعف داده­های اقلیمی به دلیل نقص کالیبراسیون تجهیزات پایش داده­های اقلیمی و سرمایه‌گذاری اندک در تأمین تجهیزات مربوطه است. بی­دقتی برخی کارشناسان در امر پایش و تحلیل داده‌ها نیز به بروز خطا در اطلاعات تولید شده می‌انجامد، لکن ماهیت شبکه­ای پایش داده­های جوّی و مقایسه‌ی تطبیقی آمار و ارقام (از طریق شبکه­های منسجم استانی، ملی، منطقه­ای و جهانی) مانع از تولید اطلاعات ناپایای اقلیمی می‌شود“.

     از نظر تولیدکنندگان اطلاعات اقلیمی، دسترسی به اطلاعات، عامل تعیین­کننده­ای در به‌کارگیری آن در تصمیمات کشاورزی است که خود مرهون ترویج اطلاعات تولید شده است. این مهم بر مبنای نقشه‌ی علّی تولیدکنندگان اطلاعات مرتبط با روابط درون­سازمانی سازمان­های مسؤول ترویج اطلاعات اقلیمی کشاورزی، انگیزه‌ی کارشناسان ترویج در راستای فعالیت کارا در این بُعد، و نیز آگاهی کارشناسان ترویج نسبت به این­گونه اطلاعات است. به اعتقاد تولیدکنندگان اطلاعات، در کنار این سه عامل، روابط برون­سازمانی (روابط بین سازمان­های تولیدکننده و ترویج کننده‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی) نیز بر دسترسی کشاورزان به این­­گونه اطلاعات نقش دارند. کنشگران تولیدکننده‌ی اطلاعات بر این باورند که شکاف بین پژوهشگران (تولیدکنندگان اطلاعات) و کاربران مانع مهمی برای شناخت فعالیت‌های تولید اطلاعات و در نتیجه آگاهی نسبت به خدمات نهادهای تولیدکننده اطلاعات بوده، از دیگر سو،‌ عدم برقراری تعامل پویا و سازنده بین تولیدکنندگان و کاربران اطلاعات به سلب اعتماد کاربران اطلاعات منجر می­شود.

     واکاوی نقشه‌ی علّی این کنشگران همچنین نشان می‌دهد، ویژگی­های فردی (اجتماعی- فرهنگی) کشاورزان در به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی تأثیر دارند:

” فرهنگ کشاورزی در پذیرش و به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی (به عنوان یک نهاده‌ی مهم کشاورزی) دچار ضعف بوده، این مشکل ناشی از درک نادرست پدیده‌های طبیعی و ضعف در مدیریت بحران­های محیطی توسط کاربران اطلاعات است. همچنین، آگاهی و مهارت به‌کارگیری اطلاعات در تصمیمات زراعی متأثر از سطح تحصیلات کشاورزان بوده، به طوری­که با افزایش میزان تحصیلات کشاورزان، مهارت بهره­گیری از اطلاعات از یک­سو، و آگاهی از ضرورت بهره­گیری از اطلاعات از دیگر سو افزایش می­یابد. آشنایی کشاورزان نسبت به خدمات تولیدکنندگان اطلاعات به طور اعم و بالاخص اطلاعات هواشناسی کشاورزی، آگاهی نسبت به اطلاعات اقلیمی و به‌کارگیری آن در تصمیمات زراعی را ارتقا می­بخشد“.

     روحیه‌ی ریسک­پذیری نیز به عنوان یکی از خصیصه‌های روانی کاربران اطلاعات (کشاورزان) نقش مهمی در بهره­گیری از اطلاعات در تصمیمات زراعی دارد. این عامل از نظر کنشگران تولید اطلاعات اقلیمی، خود مرتبط با دیگر متغیرهایی است که بعضاً وضعیت اقتصادی کاربران اطلاعات را توصیف می‌کنند:

     ”سطح پیشرو بودن، میزان زمین زراعی زیرکشت، میزان درآمد، تأمین زندگی کشاورز از سایر منابع مالی (چندشغله بودن)، و غیره در به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی نقش دارند“.

از دید تولیدکنندگان اطلاعات، هماهنگی نوع اطلاعات تولید شده اقلیمی با نیاز کاربران اطلاعات نیز با به‌کارگیری اطلاعات در تصمیمات زراعی مرتبط است. در این راستا، فناوری و تفسیر اطلاعات در قالب کاربردی، به عنوان یکی از مهمترین موانع به‌کارگیری اطلاعات به­شمار می­رود (نگاره 1).

 

- نقشه‌ی علّی کنشگران ترویج اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس

واکاوی نقشه‌ی علّی کنشگران ترویج پیرامون ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس (نگاره‌ی 2) نشان می­دهد، تعیین­کننده­های ساز و کار این سامانه در طبقه­های مفهومی پنجگانه (ستون اول جدول 4) تقسیم­بندی شده، شامل گزاره­های مختلفی هستند. بر مبنای نقشه‌ی علّی کنشگران ترویج، اعتماد کشاورزان نسبت به صحت اطلاعات اقلیمی، علاقه­مندی آنها به این اطلاعات، توجه به توصیه­های ترویجی، آگاهی کشاورزان (عوامل اجتماعی- سیاسی)؛ آشنایی با محتوای اطلاعات، و دسترسی به اطلاعات (عوامل پردازش و فناوری اطلاعات) بر به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی کشاورزی در تصمیمات زراعی نقش مهمی ایفا می­کنند.

 

 

 

نگاره 1- نقشه‌ی علّی تولیدکنندگان اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس

 

جدول4- تعیین کننده­های ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی از دید کنشگران ترویج اطلاعات اقلیمی کشاورزی

مفهوم

گزاره

اقتصادی

کمبود تجهیزات، و غیره

پردازش‌وفناوری‌اطلاعات

صحت، دسترسی، فناوری و تفسیر، تطبیق اطلاعات با شرایط واقعی محیط زراعی و غیره

سیاسی- اجتماعی

سن، تحصیلات، آگاهی، فرهنگ، ریسک­پذیری، اعتماد، تجربه‌ی قبلی، و غیره

سازمانی

روابط درون سازمانی، روابط برون سازمانی، مسؤولیت و پاسخگویی، اخلاق حرفه­ای و غیره

فنی

سطح زیرکشت، الگوی کشت و غیره

 

     به اعتقاد کنشگران ترویج این سامانه، میزان تحصیلات کشاورزان با درک محتوای اطلاعات اقلیمی، فهم واژگان و اصطلاحات اقلیمی، و آگاهی کشاورزان مرتبط است:

     ”سطح تحصیلات کشاورزان رابطه‌ی مستقیمی با افزایش میزان تعامل کشاورزان با مراکز خدمات جهاد کشاورزی و عمل به توصیه­های ترویجی دارد“.

     واکاوی نقشه‌ی­ علّی کنشگران ترویج نشان می‌دهد، نوع کشت (الگوی کشت) و سطح زیر کشت، عوامل مهمی در به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی محسوب می‌شوند. عقیده‌ی کارشناسان بر آن است که با افزایش سطح زیرکشت، میزان به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی به طور بارزی افزایش می­یابد. اعتماد کشاورزان به اطلاعات اقلیمی نیز عامل بسیار مهمی در بکارگیری اطلاعات اقلیمی به­شمار می­رود.

     ” اعتماد به اطلاعات اقلیمی وابسته به تطبیق اطلاعات با شرایط واقعی محیط زراعی بوده، ناشی از گردآوری داده­های دقیق اقلیمی است. به عبارت دیگر، نقصان در گردآوری داده­های اقلیمی دقیق و معتبر، به کاهش تطبیق اطلاعات پردازش شده‌ی اقلیمی با شرایط واقعی محیط زراعی منجر می‌شود. این مسأله با اعتماد کشاورزان نسبت به اطلاعات مرتبط است“.

     بر مبنای نقشه‌ی علّی کنشگران ترویج سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی استان فارس، ضعف علمی کارشناسان مسؤول دیدبانی در سطوح محلی، اخلاق حرفه­ای (عدم تعهد نسبت به انجام دقیق حرفه)، ضعف در تجهیزات پایش داده­های اقلیمی، ناکافی بودن ایستگاه­های هواشناسی، و محل استقرار ایستگا­ه­های هواشناسی به عدم پایایی اطلاعات اقلیمی منجر می­شود.

     دسترسی کشاورزان به اطلاعات اقلیمی، نقش بسیار مهمی در به‌کارگیری این اطلاعات در تصمیمات زراعی دارد. دسترسی به اطلاعات اقلیمی از دید کنشگران ترویج متأثر از ترویج این اطلاعات است. یکی از عوامل مؤثر در عدم تمایل کنشگران ترویج سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی نسبت به ترویج و اشاعه‌ی این­گونه اطلاعات، ناپایایی اطلاعات اقلیمی ناشی از احتمالاتی بودن پیش‌بینی­های جوی بالاخص پیش­بینی­های درازمدت و فصلی است:

” احتمالاتی بودن پیش­بینی­های جوی بر اعتبار حرفه­ای کارشناسان ترویج خدشه وارد می­سازد“.

از دید کنشگران ترویج سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس، فقدان واحد سازمانی متولی امور اقلیمی در کشاورزی در نهادهای مسؤول ترویج کشاورزی موجب شده تا کارشناسان کشاورزی نسبت به این­گونه اطلاعات و ترویج آن احساس مسؤولیت نکنند:

     ” تعدد وظایف سازمانی کارشناسان به ترویج ضعیف اطلاعات اقلیمی دامن زده است. در واقع، ترویج اطلاعات اقلیمی در زمره‌ی شرح وظایف خدمات­رسانی سازمانی کارشناسان ترویج نیست. از سوی دیگر، روابط درون سازمانی گسسته در امر اطلاع‌رسانی در خصوص اطلاعات اقلیمی موجب دسترسی ضعیف کارشناسان این سازمان به اطلاعات اقلیمی به هنگام می­گردد“.

     به عبارت دیگر، به هنگام نبودن اطلاعات اقلیمی که ناشی از روابط درون­سازمانی و ضعف در اطلاع‌رسانی مستمر سازمانی (آمیختگی اطلاع­رسانی سازمانی با عنصر تشریفات اداری) است، به عنوان مانع دیگری در راه ترویج این اطلاعات به‌شمار می­رود. همچنین، کنشگران ترویج بر این باورند که تقویت روابط برون­سازمانی بین سازمان­های متولی امر (تولید و ترویج اطلاعات اقلیمی کشاورزی) و آشنایی کارشناسان ترویج با سایر کانال­های اطلاع‌رسانی در حوزه‌ی اطلاعات اقلیمی (کنشگران غیرانسانی) نیز نقش سازنده­ای در دسترسی بهنگام به این اطلاعات خواهد داشت. از دید کنشگران ترویج سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس، دانش هواشناسی، اطلاعات تخصصی کارشناسان ترویج در زمینه‌ی مباحث اقلیمی، و آشنایی با اصطلاحات اقلیمی موجبات آشنایی بیشتر کارشناسان ترویج را با محتوای اطلاعات فراهم نموده، این امر نیز به ترویج اطلاعات اقلیمی کمک می­کند. کنشگران ترویج معتقدند، ضعف تجهیزات ترویجی، بالاخص در حوزه‌ی نهادهای متولی ترویج کشاورزی در سطوح محلی به عنوان مانع بسیار مهمی در ترویج اطلاعات اقلیمی به­شمار می‌رود:

     ” ضعف در شبکه‌ی اتوماسیون نظام مکاتبات اداری، فقدان تجهیزات سخت­افزاری مناسب، فقدان اعتبارات کافی در حوزه‌ی ترویج، و غیره ناشی از حمایت ضعیف دولت بوده، این معضل نقش بازدارندگی زیادی در ترویج اطلاعات اقلیمی ایفا می­کند“.

     کارشناسان ترویج معتقدند، فرهنگ کشاورزی موجب شکل­گیری دیدگاه محافظه­کارانه و اعتماد اندک کشاورزان به اطلاعات اقلیمی می­شود. برنامه‌ریزی متمرکز و عدم فراهم­سازی شرایط حضور کشاورزان در تصمیم­گیری­ها نیز به بی‌اعتمادی کشاورزان دامن زده است. از دید کنشگران ترویج، سن و سابقه‌ی کار زراعی مانع به‌کارگیری این اطلاعات است. این امر ناشی از افزایش محافظه­کاری کشاورزان همگام با افزایش سن در آنهاست. به‌علاوه، تجارب ناموفق قبلی کشاورزان، نیز به عنوان مانع دیگر بازدارنده‌ی به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی به­شمار می­رود؛ به طوری­که اصطلاح " کشته‌ی پشیمان به از نکشته‌ی پشیمان"، پذیرش ریسک­ به‌کار نگرفتن اطلاعات اقلیمی در بین کاربران را موجّه می­سازد. همچنین، از دید کنشگران ترویج، تقویت احساس نیاز در کشاورزان نسبت به اطلاعات اقلیمی با به‌کارگیری بیشتر این اطلاعات در تصمیمات زراعی مرتبط است.


 

 

 


 

 


نگاره 2- نقشه‌ی علّی کنشگران ترویج سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس


 


- نقشه‌ی علّی کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی در استان فارس

واکاوی نقشه‌ی علّی کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس (نگاره 3) نشان می­دهد، اعتماد به اطلاعات اقلیمی، تجهیزات زراعی تسهیل کننده‌ی به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی، تحصیلات کاربران، و نوع نظام بهره­برداری، تأثیر بسزایی در به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در تصمیم­گیری­های زراعی دارند. گزاره­های مختلفی که روابط علّی بین تعیین­کننده­های ساز و کار سامانه را نشان می­دهند، در جدول 5 به طور اجمالی معرفی و در قالب پنج مفهوم کلی طبقه‌بندی شده‌اند.


 

جدول5- تعیین کننده­های ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی از دید کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی

مفهوم

گزاره

اقتصادی

کمبود تجهیزات، نوسان قیمت­ها، دسترسی به بازار و غیره

پردازش‌وفناوری‌اطلاعات

صحت، دسترسی، فناوری و تفسیر، تطبیق اطلاعات با شرایط واقعی محیط زراعی، و غیره

سیاسی- اجتماعی

سن، تحصیلات، آگاهی، فرهنگ، ریسک­پذیری، اعتماد و غیره

سازمانی

روابط برون سازمانی، مسؤولیت و پاسخگویی، فقدان صنف کشاورزی  و غیره

فنی

مهارت به‌کارگیری اطلاعات، سطح زیر کشت، الگوی کشت و غیره

 

 

اعتماد زارعان نسبت به اطلاعات اقلیمی مرتبط با صحت اطلاعات اقلیمی بوده، این عامل نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری اعتماد کشاورزان نسبت به اطلاعات اقلیمی دارد:

     ” ضعف ایستگاه‌های هواشناسی محلی که در فقدان تجهیزات مدرن هواشناسی و کمبود نیروی انسانی ماهر در این ایستگاه­ها ریشه دارد، باعث عدم تطبیق اطلاعات اقلیمی و پیش­بینی­های جوی با شرایط واقعی محیط زراعی می‌شود“.

     همچنین، کاربران اطلاعات اقلیمی ضعف در تجهیزات زراعی را مانع بسیار محدودکننده­ای در تسهیل به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در تصمیم‌گیری‌های زراعی دانسته، سه عامل وضعیت اقتصادی کشاورزان، سطح زیر کشت، و حمایت دولت را در تأمین ابزار و تجهیزات زراعی مذکور، تأثیرگذار می­پندارند.

     ” سطح زیر کشت موجب دسترسی بیشتر به تجهیزات و امکانات می­شود. این عامل به همراه نگاه به کشاورزی به عنوان "شغل اصلی" و ضرورت تأمین معاش خانوار موجب به‌کارگیری مؤثرتر اطلاعات اقلیمی در تصمیم­گیری­های زراعی می­شود. همچنین، تعدد مراکز تصمیم‌گیری و بی‌ثباتی سیاست­ها با تغییر مسؤولان موجب بی‌تعهدی و پاسخگو نبودن مسؤولان می­گردد. کمبود حمایت­های دولت، ضعف در همکاری مسئولان با کشاورزان، و ارائه‌ی خدمات نمایشی به زارعان موجب کاهش انگیزه‌ی کشاورزان و بی‌توجهی به اطلاعات دریافتی می­شود“.

     تحصیلات کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی از طریق تأثیر بر درک محتوای پیام اطلاعات اقلیمی در بهره­گیری از اطلاعات اقلیمی نقش دارد. همچنین، از دید کشاورزان، به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی به عنوان کارکرد آشنایی با کانال­های ارتباطی نیز مرهون تحصیلات کشاورزان است. به اعتقاد کشاورزان و کاربران اطلاعات اقلیمی، دسترسی به اطلاعات به عنوان یکی دیگر از عوامل مؤثر در ارتقای آگاهی کشاورزان برشمرده می­شود.

     الگوی کشت (نوع کشت) نیز از دید کاربران اطلاعات با بهره­گیری از اطلاعات اقلیمی مرتبط است، به طوری که بر حسب الگوی کشت در فصول خاص، حساسیت کشاورزان نسبت به اطلاعات اقلیمی به طور قابل ملاحظه­ای متفاوت است. کاربران اطلاعات بر این اعتقادند، که با افزایش سن کشاورزان، میزان بهره­گیری از اطلاعات اقلیمی کاهش می­یابد:

     ” قَدَرگرایی و محافظه­کاری کشاورزان در مواجهه با اطلاعات اقلیمی از یک طرف و افزایش تجربه‌ی کشاورزی، موجب می‌شود تا عرف منطقه جایگزین اطلاعات نوین اقلیمی گردد“.

     همچنین، کاربران اطلاعات معتقدند نوسان قیمت­ها بر الگوی کشت و در نتیجه، انتخاب نوع محصول تأثیرگذار است:

     ” نوسان قیمت­ها به عدم رعایت الگوی کشت توصیه شده توسط کارشناسان ]عدم بهره­گیری عملی از اطلاعات اقلیمی در تصمیم­گیری­های زراعی[ منجر می­گردد“.

     از نظر کاربران اطلاعات اقلیمی‏، بازار و کنترل آن نیز بر به‌کارگیری اطلاعات تأثیر سوء دارد؛ به گونه‌ای که فقدان بازار برای محصولات خاص، به نادیده انگاشتن توصیه­های کارشناسان نسبت به انتخاب نوع کشت بر اساس وضعیت اقلیمی منجر می­شود:

     ” در شرایط تنش آبی و مواجهه با خشکسالی کشت پنبه به جای ذرت توصیه می­شود، لکن فقدان بازار برای این محصول به نادیده انگاشتن این توصیه منجر می­گردد“.

     به اعتقاد کشاورزان، فقدان اطلاعات درازمدت اقلیمی نیز به عنوان یکی دیگر از نقاط ضعف سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس نقش بسزایی در عدم توجه به توصیه­ها و اطلاعات اقلیمی کشاورزی دارد:

     ” برنامه­ریزی درازمدت در کشاورزی وابسته به اطلاعات درازمدت اقلیمی است“.

     کشاورزان بر این باورند که فرهنگ­سازی در زمینه‌ی فعالیت­های هواشناسی نقش بسیار تعیین کننده­ای در به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در تصمیم‌گیری­های زراعی ایفا می­کند. از دید کشاورزان و کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی، کارکرد دیگر فرهنگ­سازی، ایجاد و تقویت اخلاق حرفه­ای در بین کارشناسان و مسؤولان نسبت به ترویج کارآمد اطلاعات اقلیمی است. کاربران اطلاعات اقلیمی درک محتوای پیام را یکی از موانع به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی می­دانند.

     در این پژوهش، تعیین‌کننده‌های بهبود ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی نیز از دید کنشگران تولید، ترویج، و کاربران اطلاعات با استفاده از نقشه­های علّی شناسایی و در قالب طبقات مفهومی مندرج در جدول 6 خلاصه شد.

 

 

 

 

 


نگاره 3- نقشه‌ی علّی کاربران اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس

 

 

جمع­بندی یافته­های حاصل از نقشه­های علّی (جداول 3 تا 5) نشان از آن دارد که از دید کنشگران، زمینه­های اقتصادی، سازمانی، ارتباطی- اطلاعاتی، فرهنگی- اجتماعی، و فنی در شبکه‌های تولید، ترویج، و به‌کارگیری اطلاعات، مجموعه­ای از شرایط علّی تعیین کننده‌ی ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات را در بر دارند. کنشگران بر مبنای ادراک خود در خصوص اهمیت این زمینه‌های پنجگانه به بستر­های ساختاری گسترده‌تر و راهبردهایی برای بهبود سازو کار سامانه اشاره نموده‌اند که در قالب شرایط مداخله‌گر مؤثر بر کارکرد سامانه قابل بررسی هستند (جدول 6). این شرایط مداخله­گر همان سیاست­ها و قوانین، کنش­ها و روابط، هدف‌ها، منابع و تسهیلات سامانه هستند که از دید آنان تبیین شده­اند. هریک از زمینه­های پنجگانه بستری برای شکل­گیری شرایط مداخله­گر تعیین‌کننده‌ی ساز و کار سامانه بوده، این شرایط نیز در تعدیل و تغییر شکل زمینه­های مذکور نقش بسزایی دارند.


جدول 6- تعیین­کننده­های بهبود ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی استان فارس از دید کنشگران اجتماعی

مفهوم

گزاره

سیاست‌ها و قوانین سامانه

-آموزش و فرهنگ‌سازی‌؛

-توجه به زیرساخت‌ها و سرمایه‌گذاری‌های لازم‏‌؛

-برنامه‌ریزی مشارکتی‌؛

-سیاست‌گذاری در راستای حمایت از کاربران‌؛

-تعیین متولی سامانه و کنش‌های آن‌.

کنش‌ها و روابط تعیین کننده بهبود ساز و کار سامانه

  • کنش‌های ارتباطی- اطلاعاتی در سامانه:

-به راه‌اندازی کانال‌های ارتباطی محلی و منطقه‌ای‏‌؛

-تقویت روابط برون سازمانی از طریق نشریات‌؛  

-تقویت روابط درون­سازمانی‌؛  

-ترویج اطلاعات توسط بخش خصوصی‌؛  

-اطلاع­رسانی از طریق پیامک‌؛  

-طراحی سامانه‌ی هوشمند مزرعه و غیره.

  • کنش‌های فنی در سامانه:

-تهیه‌ی نقشه‌های خردمقیاس اقلیمی‌؛  

-تفسیر و کاربردی ساختن اطلاعات اقلیمی‌؛  

-گردآوری داده­ها‌؛

-آموزش کنشگران و غیره.

اهداف کنشگران سامانه

- به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در تصمیمات زراعی‌؛

- پژوهش‌؛

- فراهم ساختن اطلاعات منطقه­ای‌؛

- ترویج نقش خدماتی هواشناسی در کشاورزی‌؛

- تدارک اطلاعات فصلی و درازمدت اقلیمی‌؛  

-  آشنایی با محتوای اطلاعات اقلیمی و غیره.

منابع و تسهیلات سامانه

- تدارک تجهیزات و ادوات پایش اطلاعات اقلیمی‌؛

- تجهیز ایستگاه­های هواشناسی‌؛  

- تخصیص اعتبارات‌؛

-  به‌کارگیری متخصصان و کارشناسان و غیره.

 

 

یافته­ها نشان می­دهد کنشگران بر این عقیده­اند که با فراهم­سازی تسهیلات و منابع در سامانه، بستر اقتصادی وقوع کنش­ها مهیا می­گردد. همچنین، تدوین سیاست­ها، ضوابط، و چارچوب­های قانونی نهادی و بین نهادی در میان شبکه­های مختلف کنشگران زمینه‌ی بهبودبخشی به کارکرد سامانه را فراهم می­سازد. افزون برآن، هر یک از زمینه­های سازمانی، و فرهنگی- اجتماعی در تدوین سیاست­ها و قوانین سامانه نقش داشته، به گونه­ای که بهبودبخشی در سیاست­ها و قوانین سامانه نیز به نوبه‌ی خود در توسعه‌ی بسترهای سازمانی و فرهنگی- اجتماعی نقش بسزایی برعهده دارند. بستر سازمانی، اقتصادی، و فرهنگی- اجتماعی در شکل‌گیری کنش­های سامانه و روابط بین کنشگران مؤثر بوده، هریک از کنش­ها و روابط بین کنشگران نیز در سایه‌ی ترسیم زیربنای سازمانی، فراهم شدن منابع و تسهیلات لازم و در بستر قانونی مقتضی در بهبودبخشی به ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات نقش مهمی دارند. به عبارت دیگر، کنشگران، بروز کنش‌های فنی در محیط سامانه را توسط زمینه‌ی سازمانی، فرهنگی- اجتماعی، و اقتصادی پیش‌بینی نموده­اند. از سوی دیگر، از دید کنشگران اِعمال کنش­های فنی و برقراری روابط اطلاعاتی پویا در بستر سامانه‌ی خود متأثر از ادراک در خصوص سامانه اطلاعات اقلیمی و زمینه‌ی سیاسی- قانونی، سازمانی، اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی بوده، بر اهداف و نیّات هریک از کنشگران از فعالیت در سامانه اطلاعات مبتنی است.

 

 

بحث و نتیجه­ گیری

یافته­های پژوهش در خصوص مسأله‌ی سامانه در قالب یک الگوی پارادایمی مفهومی تلخیص و ترسیم شده است (نگاره 4). شایان ذکر است که بر مبنای الگوی پارادایمی می­توان راهکاری برای رفع مسائل سامانه‌ی اطلاعات اندیشید. همان­طور که از مرور نگاره‌ی مزبور بر می­آید، سامانه‌ی اطلاعات با چالش­های چندی روبه‌روست که گذر از آنها نیازمند روی آوردن به ساز و کارهای اصلاحی در ابعاد مختلف است. از آنجا که این چالش بر سامانه و شبکه­های کنشگران تولید و فناوری، ترویج، و کاربران اطلاعات به شیوه­های مختلف در سطوح متفاوت تأثیر می­گذارند، بنابراین، لازم است که به دور از هرگونه تجویز دستورالعمل جهان‌شمول و زمان­شمول استاندارد و با در نظر گرفتن بستر و زمینه‌ی سامانه­، و شرایط مداخله­گر، گزیدارهای مناسب مرتبط شناسایی و به­کار گرفته شوند تا دستاوردهای مورد انتظار و پیامدهای مقتضی از رهگذر طراحی و کاربست راهبردهای مقتضی به صورتی قابل تلفیق با چارچوب­های نهادی موجود محقق گردد.

     در این پژوهش، ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی کشاورزی به عنوان پدیده بررسی شد. این سامانه مشتمل بر رویداد محوری اجرای کنش‌های تولید و فناوری، ترویج، و به‌کارگیری اطلاعات و برقراری روابطی است که به پیروی از مجموعه‌ی سیاست­ها و قوانین نهادی و بین نهادی و توسط کنشگران انسانی و غیرانسانی به وقوع می­پیوندد و راهبردها، زمینه، شرایط مداخله‌گر، شرایط علّی و پیامدها در راستای نیل به آن صورت می­گیرند.

     شرایط علّی در این مطالعه در برگیرنده‌ی رویدادهایی است که به وقوع یا بهبود ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات اقلیمی می­انجامند. یافته‌ها نشان داد که مدیریت تصمیمات زراعی با هدف تولید بهینه در شرایط بروز تنش­های اقلیمی و با استفاده از منابع موجود مهمترین شرایط علّی برای تولید و فناوری، ترویج، و به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی در کشاورزی است. در واقع، درک بهینه­سازی تولیدات زراعی با به‌کارگیری تصمیمات مدیریتی در حوزه‌ی اقلیم­شناسی به عنوان یکی از شرایط علّی تولید، فناوری، ترویج، و به‌کارگیری اطلاعات اقلیمی است. تصمیمات زراعی قبل از کاشت، کاشت، داشت، برداشت، و پس از برداشت، به عنوان مجموعه­ای از تصمیم‌گیری­های مدیریتی تلقی می‌شوند که در بهینه­سازی تولیدات زراعی، بالاخص در صورت وقوع بحران­های محیطی (خشکسالی، سرمازدگی، سیل، و غیره) حائز اهمیت است. البته، باید عنوان کرد که شرایط علّی به تنهایی به ندرت سبب ایجاد یک پدیده می‌شوند. به عبارت دیگر، این شرایط باید با کنش­ها و فعالیت­های دیگری نیز در ارتباط باشد.  

     همان­طور که در نگاره‌ی 4 دیده می‌شود، بر اساس واکاوی ساختارهای شناختی کنشگران، شرایط اقتصادی، پردازش و فناوری اطلاعات، سازمانی، فرهنگی- اجتماعی، و فنی تشکیل دهنده‌ی زمینه­ی سامانه در ابعاد تولید و فناوری، ترویج، و به‌کارگیری اطلاعات هستند. منابع و تسهیلات، دقت اطلاعات، روابط درون و برون سازمانی، اعتماد، و به‌کارگیری اطلاعات، به ترتیب از مهمترین سازه­ها در هریک از زمینه­های پنجگانه‌ی اقتصادی، پردازش و فناوری اطلاعات، سازمانی، فرهنگی- اجتماعی، و فنی از دید کنشگران سامانه عنوان شده است. بدیهی است بسترهای پنجگانه‌ی مذکور به پدیده و شرایط علّی بروز پدیده مربوط می‌شوند و راهبردها برای اداره، اقدام و واکنش به ساز و کار تولید و فناوری، ترویج، و به‌کارگیری اطلاعات، از طریق آنها صورت می‌گیرند.

     بر مبنای ساختار باوری کنشگران، زمینه‌ی ساختاری گسترده‌تر مرتبط با ساز و کار تولید و فناوری، ترویج، و به‌کارگیری اطلاعات که می‌تواند هم به عنوان تسهیل‌کننده و هم محدود سازندة راهبردها، عمل نماید، به عنوان شرایط مداخله‌گر شناسایی شد. یافته‌ها نشان داد که سیاست­ها و قوانین نهادی و بین نهادی، کنشگران، کنش­ها و روابط در سامانه، منابع و تسهیلات، و اهداف کنشگران، مهمترین شرایط مداخله‌گر مرتبط با سامانه‌ی اطلاعات هستند. هریک از این شرایط به طور زنجیروار به یکدیگر مرتبط بوده، در کارکرد سامانه نقش مهمی ایفا می­کنند. بر اساس یافته­های پژوهش، روابط بین کنشگران سامانه، از مهمترین شرایط مداخله­گر تعیین کننده‌ی ساز و کار سامانه است.

     مجموعه‌ی راهبردهای - کنش­­ها و فعالیت‌های- عملی که سبب اداره، اقدام و واکنش نسبت به ساز و کار سامانه‌ی اطلاعات می‌شوند، بر مبنای یافته‌های پژوهش مشتمل بر: پایایی سیاست­ها و قوانین نهادی و بین نهادی در بستر سامانه، انعطاف کنش­ها و روابط، یکپارچگی کنشگران انسانی و غیرانسانی، دسترسی بهنگام به امکانات، منابع، و تسهیلات و ماهیت تولیدات سامانه (دقت، قالب، پاسخگویی و تداوم اطلاعات اقلیمی) بوده است. از آنجا که فرایند محوری راهبردها در تکامل تدریجی سامانه نقش داشته، در طول زمان به بهبود کارکرد آن می­انجامد، ضروری است کنشگران برای حصول به آن در سامانه‌ اهتمام ورزند. طبیعت این راهبردها بیانگر آن است که همگی آنها عمدتاً هدفمند بوده و برای دستیابی به هدف والای سامانه (کارکرد سامانه‌ی اطلاعات) سوگیری شده‌اند. لذا، می­توان اظهار نمود که راهبردها نه تنها به پیامدهای پدیده مرتبط هستند، بلکه خود پدیده را نیز در طول زمان متأثر می­سازند.

 

 

 


     انجام راهبردها در واکنش یا برای کنترل پدیده‌ی مورد نظر، دارای بازده‌ها یا پیامدهایی است. این پیامدها ممکن است قابل پیش‌بینی نباشند. همچنین عدم موفقیت یک راهبرد نیز ممکن است دارای بازده‌ها یا پیامدهایی باشد که باید مورد توجه قرار گیرند. همان‌گونه که در نگاره‌ی 4 مشاهده می‌شود، پیامد راهبردها برای سامانه‌ی اطلاعات می‌تواند در بهبودبخشی به کارکرد سامانه نقش داشته باشد. درجه‌ی کارکرد سامانه بسته به شرایط مداخله­گر، زمینه، و رویداد فرایندمحور سامانه‌ی اطلاعات از یک سو و راهبردهای عملی در راستای مواجهه با چالش­های سامانه از دیگر سو، متفاوت است، و این امر زمینه‌ی کنش و فعالیت پویا در بستر سامانه را فراهم می­سازد.

 

سپاسگزاری

     این مقاله بخشی از رساله‌ی دکتری ترویج و آموزش کشاورزی نویسنده‌ی اول است که به دانشکده‌ی کشاورزی دانشگاه شیراز ارائه شده است.



[1] Cognitive mappings

[2] Causal mapping

[3] Discovery

[4] Discovery

[5] Group cognition

[6] Yin

[7] Explain

[8]Describe

[9] Interactively elicited cause mapping

[10] Critical case sampling

[11] Exploratory approach

[12] Aggregation

[13] Inter rater reliability

[14] Dynamic actor network analysis

1-                  ایمان، محمدتقی، و صفا، مینا. (1387). «بررسی و ارزیابی آگاهی سازمانی (سیستم معانی) کارکنان ادارات دولتی شیراز». مجله‌ی علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، دوره بیست و هفتم، شماره اول، پیاپی 54، صص 11-37.

2-                  ناظم­السادات، سید محمدجعفر؛ کامگارحقیقی، علی­اکبر؛ شریف­زاده، مریم، و احمدوند، مصطفی. (1385). «پذیرش پیش­بینی­های بلندمدت بارش: مورد مطالعه گندمکاران استان فارس». علوم ترویج و آموزش کشاورزی ایران، 2 (2)، صص 1-14.

3-                  ین، رابرت ک.  (1376). تحقیق موردی، ترجمه علی پارساییان و سید محمد اعرابی، دفتر پژوهش‌های فرهنگی.

4-                 Abelson, R. P., & Rosenberg, M. J. (1958). “Symbolic psycho-logic: A model of attitudinal cognition”. Behavioral Science, 3, 1-13.

5-                 Axelrod, R. (1976). Structure of decision: The cognitive maps of political elites. Princeton, NJ: Princeton University Press.

6-                 Blalock, H. M. (1964). Causal inference in non-experimental research. Glencoe, IL: Free Press.

7-                 Boland, R. J., Tenkasi, R. V., & Teeni, D. 1994. “Designing information technology to support distributed cognition”. Organization Science, 5, 456-475.

8-                 Bots, P.W.G., van Twist, M. J.W., & van Duin, R. (1999). “Designing a power tool for policy analysts: Dynamic actor network analysis”. Proceedings of the 32nd Hawaii International Conference on System Sciences.

9-                 Bougon, M. G., Weick, K., & Binkhorst, D. (1977). “Cognition in organizations: An analysis of the Utrecht jazz orchestra”. Administrative Science Quarterly, 22, 606-639.

10-             David, J. S., Dunn, C. L., McCarthy, W. E., & Poston, R. S. (1999). “The research pyramid: A framework for accounting information systems research”. Journal of Information Systems, 13 (1): 7- 30.

11-             Everingham, Y. L., Muchow, R. C., Stone, R. C., Inman-Bamber, N. G., Singels, A., & Bezuidenhout, C. N. (2002). “Enhanced risk management and decision-making capability across the sugarcane industry value chain based on seasonal climate forecasts”. Agricultural Systems, 74, 459–477.

12-             Fahey, L., & Narayanan, V.K. (1989). “Linking changes in revealed causal maps and environmental change: An empirical study”. Journal of Management Studies, 26, 361-378.

13-             Fairweather, J. (2010). “Farmer models of socio-ecologic systems: Application of causal mapping across multiple locations”. Ecological Modelling, 221, 555–562.

14-             Fairweather, J., Hunt, L., Rosin, C., & Campbell, H. (2008). Causal mapping of ARGOS dairy farms and comparisons to sheep/beef farms. ARGOS Research Report, Number 08/01.

15-             Ford, J. D., & Hegarty, W. H. (1984). “Decision maker’s beliefs abut the causes and effects of structure: An exploratory study”. Academy of Management Journal, 27(2), 271-291.

16-             Giordano, R., Mysiak, J., Raziyeh, F., & Vurro, M. (2007). “An integration between cognitive map and casual loop diagram for knowledge structuring in river basin management”. International conference on adaptive & integrated water management (CAIWA): Coping with complexity and uncertainty, Radisson SAS Hotel Basel, Switzerland, 12 - 15 November 2007.

17-             Greer, G., Kaye-Blake, B., and Hunt, L. (2009). Comparative performance of organic, conventional, and integrated producers in New Zealand. In: New Zealand agriculture and resource economics society conference

18-             Hanisch, K. A., Kramer, A. F., & Hulin, C. L. (1991). “Cognitive representations, control, and understanding of complex systems: A field study focusing on components of users’ mental models and expert-novice differences”. Ergonomics, 34, 1129–1145.

19-             Harrison, M., Troccoli, A., Coughlan, M., & Williams, J. B. (2007). Seasonal forecasts in decision making. In: Troccoli, A. et al. (eds.), Seasonal Climate: Forecasting and Managing Risk, Netherlands, Springer, pp. 13-44.

20-             Hays, J. M., Bouzdine-Chameeva, T., Goldstein, S. M., Hill, A. V., & Scavarda, A. J. (2007). “Applying the collective causal mapping methodology to operations management curriculum development”. Decision Sciences Journal of Innovative Education, 5 (2), 267-287.

21-             Hodgkinson, G. P., Maule, A. J., & Bown, N. J. (2004). “Casual cognitive mapping in the organizational strategy field: A comparison of alternative elicitation procedures”. Organizational Research Methods, 7 (1), 3-26.

22-             Hu, Q., Pytlik Zillg, L. M., Lynne, G. D., Tomkins, A. J., Waltman, W. J., Hayes, M. J., Hubbard, K. G., Artikov, I., Hoffman, S. J., & Wilhite, D. A. (2006). “Understanding farmers’ forecast use from their beliefs, values, social norms, and perceived obstacles”. Journal of Applied Meteorology and Climatology, 45, 1190-1201.

23-             Irani, Z. Sharif, A. Love P.E., & Kahraman, C. (2002). “Applying concepts of fuzzy cognitive mapping to model: The IT/IS investment evaluation process”. International Journal of Production Economics, 75, 199-211.

24-             Kolkman, M. J., Kok, M., & Van der Veen, A. (2005). “Mental model mapping as a new tool to analyse the use of information in decision-making in integrated water management”. Physics and Chemistry of the Earth, 30, 317-332.

25-             Kolkman, M. J., van der Veen, A., & Geurts, P.A.T.M. (2007). “Controversies in water management: Frames and mental models”. Environmental Impact Assessment Review, 27, 685–706.

26-             Langan-Fox, J., & Code, Sh. (2000). “Team mental models: Techniques, methods, and analytic approaches”. Human Factors, 42 (2), 242-271.

27-             Langfield-Smith, K., & Wirth, A. (1992). “Measuring differences between cognitive maps”. Journal of the Operational Research Society, 43, 1135–1150.

28-             Linger, H., & Aarons, J. (2005). Filling the knowledge management sandwich: An exploratory study of a complex work environment. In: Vasilecas, O. and Caplinskas, A. (eds) Information Systems Development: Advance in Theory, Practice and Education, New York: Springer, pp. 501-513.

29-             Mackinson, S., Curtis, H., Brown, R., McTaggart, K., Taylor, N., Neville, S., & Rogers, S. (2006). A report on the perceptions of the fishing industry into the potential socio-economic impacts of offshore wind energy developments on their work patterns and income. Science Series Technical Report, Cefas Lowestoft, 133, 99pp.

30-             Mason, R.D., & Mitroff, I. (1981). Challenging strategic planning assumptions. New York: Wiley.

31-             Meinke, H., Nelson, R., Kokic, P., Stone1, R., Selvaraju, R., & Baethgen, W. (2006). “Actionable climate knowledge: From analysis to synthesis”. Climate Research, 33, 101-110.

32-             Mohammed, S., & Dumville, B. C. (2001). “Team mental models in a team knowledge framework: Expanding theory and measurement across disciplinary boundaries”. Journal of Organizational Behavior, 22, 89-106.

33-             Mohammed, S., Klimoski, R., & Rentsch, J. R. (2000). “The measurement of team mental models: We have no shared schema”. Organizational Research Methods, 3 (2), 123-165.

34-             Narayanan, V. K., & Armstrong, D. J. (2005). Casual mapping for research in information technology. United Kingdom: Idea Group Publishing Inc.

35-             Nelson, K. M., & Nelson, H. J. (2000). Revealed causal mapping as an evocative method for information systems research. Proceedings of the 33rd Hawaii International Conference on System Sciences.

36-             Patton, M. (2003). Qualitative evaluation checklist. Evaluation checklist project. Retrieved  June 20, 2010 from www.wmich.edu/evalctr/checklists.

37-             Redding, R. E., & Cannon, J. R. (1992). Expertise in air traffic control (ATC): What is it, and how can we train for it? In: Proceedings of the Human Factors Society 36th Annual Meeting (pp. 1326–1330). Santa Monica, CA: Human Factors and Ergonomics Society.

38-             Strauss, A., & Corbin, J. (1990). Basics of qualitative research: Grounded theory, procedures, and techniques. Newbury Park, CA: Sage Publications.

39-             Subbiah, A. R., Kalsi, S. R., & Yap, K. (2004). Climate information application forehancing; Resilience to climate risks. Report of the international committee of the third international workshop on Monsoons (IWM-III), 2-6 November 2004, Hangzhou, China. In: The meteorology research programme (TMRP), Report No. 70: 14-34.

40-             Tikkanen, J., Isoka¨a¨nta¨, T., Pyka¨la¨inen, J., & Leskinen, P. (2006). “Applying cognitive mapping approach to explore the objective–structure of forest owners in a Northern Finnish case area”. Forest Policy and Economics, 9, 139– 152.

41-             Toulmin. S. E. (1958). The uses of argument. Cambridge, MA: University Press.

42-             Wilson, R.S., Hooker, N., Tucker, M., LeJeune, J., & Doohan, D. (2009). “Targeting the farmer decision making process: A pathway to increased adoption of integrated weed management”. Crop Protection, 28, 756–764.

43-             Ziervogel, G., Bithell, M., Washington, R., & Downing, T. (2005). “Agent-based social simulation: A method for assessing the impact of seasonal climate forecast
applications among smallholder farmers
”. Agricultural Systems, 83 (1), 1-26.

44-             Zmud, R. W., Anthony, W. P., & Stair, R. M. (1993). “The use of mental imagery to facilitate information identification in requirements analysis”. Journal of Management Information Systems, 9 (4), 175-192.