مطالعه گروه‌های مرجع زنان جوان شهر ایلام

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه شاهد

2 کارشناس ارشد جامعه شناسی

چکیده

در این پژوهش به دنبال مطالعه گروه­های مرجع زنان جوان شهر ایلام، به مطالعه موردی زنان جوان 16 -29 ساله ساکن در این شهر پرداخته شده است. مسأله اصلی این پژوهش، شناخت گروه­های مرجع و عوامل مؤثر در گزینش آنها توسط زنان است. برای پرداختن به این مساله،تئوری گروه مرجع مرتن استفاده شده است. مطالعه میدانی زنان جوان شهر ایلام با رویکرد روش شناسانه کیفی و با استفاده از تکنیک  مشاهده و مصاحبه عمیق انجام گرفته است  . داده‌ها و اطلاعات به دست آمده از طریق روش کد گذاری موضوعی دسته‌بندی و با توجه به بنیان‌های نظری پژوهش تفسیر شده است . دستاوردهای تجربی و نظری این پژوهش نشان می‌دهد که جامعه ایلام ، یک جامعه همگرا و درون گروهی است و زنان ایلامی تمایل زیادی به گزینش گروه های مرجع غیر عضویتی ندارند . ساختار اجتماعی بسته شهر ایلام و به تبع آن ، تحرک اجتماعی پایین و نیز محلی گرایی در بین زنان طبقه خرده بورژوا، از مهمترین عوامل موثر در گزینش گروه های مرجع عضویتی و به ویژه خانواده است  .

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A Study of Reference Groups of Young Women in Ilam

نویسندگان [English]

  • Abolfazl Zolfaghri 1
  • Goli Soofizad 2
1 Assistant Professor, Department of Sociology, Shahed University, Tehran, Iran
2 M.A. Graduate of Sociology
چکیده [English]

Selection of reference group and inclination to it is among those important issues that thinkers consider it under various titles. By referring to criteria of a special group, we always assess our deeds, appearance, values, wishes, lifestyles and ourselves. In a case study, this paper intends to focus on women at the age of 16-29 who live in Ilam city to study their reference group. Identifying reference groups and the effective factors in women’s selection were the main purpose of this paper. So we tried to find the answer of such questions as "what are the reference groups for young women in Ilam?" "What are their characteristic attributes?" "Is there any conflict in the trends of reference group selection?" "What are the effective structural factors in this selection?" "Merton’s reference group theory was selected as theoretical approach because not only is it more comprehensive than Mead's, Cooley's, and Simmer's theories, but it is also able to cover the main questions of this research. The main points of this theory include: relative deprivation, reference group, membership and non-membership, multiple reference groups, negative reference groups, effective structural factors in this selection, the consequences of this reference group selection, conflicts in inclination to reference group

کلیدواژه‌ها [English]

  • reference group
  • non-membership
  • youth
  • localism

مقدمه

گزینش گروه مرجع و گرایش به گروه‌های مرجع از موضوع‏های مهمی است که تحت عناوین مختلف مورد توجه متفکران و برنامه‌ریزان، قرار گرفته است. در حقیقت، ما همواره خودمان، اعمالمان، ظواهرمان، ارزش‌هایمان، آرزوهایمان و شیوه‌ زندگی‌مان را ارزیابی می‏کنیم و در این ارزیابی به معیارهای یک گروه رجوع می‌کنیم. این گروه ممکن است گروهی باشد که در آن عضویت داریم، مانند خانواده یا گروه همسالان و نیز ممکن است گروهی باشد که عملاً عضو آن نباشیم. گروه‌های مرجع به جهت ارزش‌ها و هنجارهایی که به جامعه ارائه می‌کنند، در واقع الگوی رفتار برای افراد مختلف جامعه تلقی می‌شوند. بررسی گروه‌های مرجع به عنوان افراد و گروه‌هایی که مبنای مقایسه و ارزیابی رفتار و نگرش کنشگران اجتماعی قرار می‌گیرند، از نیمه اول قرن بیستم در علوم اجتماعی، به ویژه جامعه‌شناسی و روان‏شناسی اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. این گروه‌ها برای جوانان که دوران حساس جامعه‌پذیری خود را طی می‌کنند، مهمتر و تعیین‌کننده‌تر هستند. بر این اساس، در این پژوهش در پی اهدافی چون شناخت گروه‏های مرجع و ویژگی‏های آنها، شناخت تعارض در گرایش‏های گروه مرجعی زنان،  نیز شناخت عوامل مؤثر بر گزینش گروه‏های مرجع توسط زنان هستیم . به تبع این اهداف پاسخگویی به سؤال‏هایی از این قبیل مد نظر است: گروه‏های مرجع زنان جوان چه کسانی هستند؟ این افراد چه ویژگی‏هایی دارند؟ آیا در گرایش‏های گروه مرجعی زنان تعارض وجود دارد؟ چه عوامل ساختاری در گزینش گروه مرجع توسط زنان مؤثرند ؟

 

بیان مسأله

گروه مرجع یکی از عوامل مهم در شکل‏گیری کنش و نگرش افراد جامعه است و نقش بسزایی در شکل دادن به هویت افراد دارد ، جامعه شناسان معتقدند که جایگاه و موقعیت ذهنی و روانی افراد، مستقیماً از عواملی مانند درآمد یا تربیت آنها ناشی نمی‏شود، بلکه تاحد زیادی به گروه‏های مرجع وابسته است. از طرف دیگر، همان‏طور که مرتن تأکید می‏کند ، افراد خود به خود اقدام به گزینش گروه‏های مرجع نمی‏کنند؛ بلکه ساختارها از طریق نظام توقعات، انتظارات و وظایف عملاً افراد را به سمت گزینش گروه‏های مرجع سوق می‏دهند .

یکی از عوامل ساختاری مهم در بحث گروه مرجع، ساختار اجتماعی است که بسته به باز یا بسته بودن می‌تواند بستر مناسبی را برای گرایش یا عدم گرایش به گروه‌های عضویتی و غیر عضویتی و بومی و غیر بومی فراهم نماید و این متغیر تحت تأثیر عواملی، چون: نگرش‏های اقتدارطلبانه/ دموکراتیک، نوع مجاورت با جوامع همجوار، میزان محرومیت در جامعه و اثر پذیری از فرهنگ‌های بیگانه و... قرار می‌گیرد. شهر ایلام به علت واقع شدن در معرض جنگ هشت ساله (که خود عوارض زیادی را در زمینه‌های مختلف ساختارهای اجتماعی، از قبیل: جمعیت، فقر و محرومیت، گسستگی خانواده‌ها و... ایجاد نموده است) مجاورت با کشور عراق که خود تحولات زیادی را پشت سر گذارده است، مهاجرت‌های گسترده از روستا به شهر که با سرعت و حجم زیاد در سال‌های اخیر رخ داده است، ساختار به شدت سنتی و بسته این شهر و نیز اثرپذیری از فرهنگ‌های بیگانه توسط وسایل ارتباطی گوناگون، همچون ماهواره، اینترنت و... همانند سایر نقاط ایران می‌تواند محیطی بسیار مناسب برای مطالعه گروه‌های مرجع و نیز شناسایی تعارض در گرایش‌های گروه مرجعی باشد. گروه مرجع و گزینش این گروه در سنین نوجوانی و جوانی اهمیت بسزایی دارد؛ چرا که این دوران از زندگی دوران جامعه‏پذیری و شکل‏گیری شخصیت است.

بنابراین، براساس آنچه مطرح شد، ما می‏خواهیم بدانیم در درجه اول زنان جوان در حوزه‌های مختلف از حیث رفتاری و فکری (اعم از حوزه دین، خانواده، علم و...) از چه گروه‌هایی تأثیرپذیرند؟ دوم اینکه چه عوامل ساختاری در گزینش گروه‏های مرجع توسط زنان جوان مؤثرند؟ و سوم تعارضاتی که افراد در گرایش‏های گروه مرجعی خود با آن مواجه هستند، شناسایی شوند.

 

رویکردهای نظری

پایه­های شکل­گیری نظریه گروه مرجع در جامعه‏شناسی خرد و در روان‏شناسی اجتماعی بود. مفهوم گروه مرجع رسماً در روان‏شناسی اجتماعی نضج گرفت. این حوزه مقدمتاً به پاسخ‏های افراد به محیط اجتماعی بین شخصی و گسترده آنها تأکید دارد. در نتیجه، هنگامی که پژوهش‏های تجربی و جستارهای نظری مربوط به مسایل گروه مرجع مورد اهتمام قرار گرفت، عمدتاً بر مطالعه عوامل گزینش گروه مرجع توسط افراد و نتایج آن بر شخصیت متمرکز بود (مرتن، 281:1957).

مفهوم گروه مرجع، اولین بار در سال 1942 توسط هایمن[1] به کار برده شد. وی در مقاله‏ای باعنوان روان‏شناسی منزلت، مفهوم «منزلت ذهنی» را به عنوان یک بعد از رفتار بشر معرفی  و آن را به عنوان تصور فرد از موقعیت خود در مقایسه با سایرین تعریف کرده است.

سینجر[2] به تشابه و اثر آن بر انتخاب گروه مرجع تأکید کرد. شریف درباره تغییر نگرش و گروه‏های مرجع معتقد است: «تغییر نگرش به طور چشمگیر، وقتی فرد گروه‏های مرجعش را تغییر داد، ظاهر می‏شود و اگر برای شخص مشکل باشد که خودش را با ارزش‏ها و هنجارهای گروه خود مرتبط کند، تمایل تماس با دیگران (غیر گروه خود) پیدا می‏کند و گروه‏های مرجع غیررسمی پیدا می‏کند (واتسون، 3:2004). اولین تفصیلی که متوجه مفهوم گروه مرجع شد، شناسایی گروه‏های مرجع مثبت و منفی است که توسط نیوکامب[3] در تحقیق خود در مورد دانشجویان به عمل آمد (مرتن، 300:1957).

لئون فستینگر[4] در مقاله‏ای که در سال 1954 به چاپ رساند، فرآیند تأثیرگذاری افکار در گروه‏های اجتماعی را به بحث گذاشت (پارسا، 1384 :32). اگرچه هایمن صراحتاً به مفهوم گروه مرجع اشاره می‏کند و با نظریه پردازی به آن تفصیل می‏بخشد، ولی پیش از وی جامعه‏شناسانی چون مید و کولی وسامنر و دیگران به ابعاد مختلف موضوع اشاره داشته‏اند و در واقع، دغدغه‏های این دانشمندان زمینه‏های نظری را برای رشد مفهوم گروه مرجع فراهم کرد. مید از نظریه پردازان کنش متقابل اجتماعی است که در گروه رویکردهای خرد جامعه‏شناسی قرار می‏گیرد. عامل یا کنشگر نقش اصلی را در این رویکرد دارد.

مید در ساخت «خود» به دو عامل I «من فردی» و me «من اجتماعی» اشاره می‏کند و هویت کنشگر را برآوردی از این دو عنصر می‏داند. از نظر مید، شخص برای ارزیابی خود، هنجارها  یا ارزش‏هایی از دیگران مهم یا تعمیم یافته را درونی می‏کند و سپس با این توانایی شروع به ارزیابی از خودش می‏نماید (دوچ و کراوس، 1374: 205).

چارلز هورتون کولی[5] نوعی دریافت از خود را مطرح می‏کند که به وسیله نگرشی که از ذهن دیگری به سوی فرد می‏آید ایجاد می‏شود. یک خود اجتماعی از این نوع ممکن است خود انعکاسی یا خود آینه‏سان نامیده شود (داوسن و چاتمن، 3:2007-4). کولی گروه‏های مرجع را به دو دسته نخستین و دومین تقسیم‏بندی می‏کند و معتقد است با اهمیت‏ترین گروه‏های مرجع را می‏توان در گروه‏های نخستین جستجو کرد؛ یعنی گروه‏هایی نظیر خانواده، همبازی و همسایگی که به عنوان گروه‏های عضویتی نقش بنیادی در شکل‏گیری ماهیت اجتماعی و آرمان‏های افراد دارند (پارسا، 1384: 10). مطالعات سامنر در مورد درون گروه و برون گروه به عنوان یکی از اساسی‏ترین پژوهش‏ها و مباحث نظری برای شکل‏گیری نظریه گروه مرجع تلقی می‏شود. سامنر واژه درون گروه و برون گروه را برای توصیف گونه‏های یکسان احساسات گروهی به کار می‏برد. درون گروه یا گروه خودی گروهی است که فرد خویشتن را از آن گروه و وابسته به گروه بداند و برون گروه یا گروه غیر خودی گروهی است که فرد به آن احساس تعلق نکند (آشفته تهرانی، 1380: 176-177).

مهمترین نظریه جامعه‏شناختی در خصوص گروه مرجع و کارکردهای آن «تئوری گروه مرجع[6]» است که توسط رابرت کی مرتن[7]سال 1949 تدوین شد و در کتاب تئوری و ساخت اجتماعی[8] به چا پ رسید (سروستانی و همکاران، 1381: 159). مرتن در تئوری گروه مرجع خود، انواع گروه مرجع که شامل عضویتی و غیر عضویتی، مثبت و منفی، هنجاری و مقایسه‏ای است، به خوبی تشریح کرده و همچنین عوامل ساختاری مؤثر در گزینش گروه‏های مرجع و نیز فرضیاتی در خصوص گزینش گروه‏های مرجع غیر عضویتی ارائه کرده است. نظریه گروه مرجع نظریه‏ای با برد متوسط[9] است. این نظریه حاصل کار و تلاش رابرت مرتن در راستای تقویت و گسترش جامعه‏شناسی کارکردگرایی ساختی است. این نوع نظریه‏ها در عین حال که از مبانی نظری قوی‏ای برخوردارند، قابلیت آزمون تجربی را نیز دارند و به همین علت هم از محسنات نظریات کلان و هم نظریه‏های خرد برخوردارند. 

نظریه پردازن دیگری چون بروس کوئن[10]، برنهارد شفرز[11] داوسن و چاتمن[12]، تاموتسو شیبوتانی[13] و دیگران نیز نظریاتی را در خصوص گروه مرجع ارائه کرده‏اند که مطرح کردن این نظریات از حوصله بحث خارج است .

 

رهیافت نظری تحقیق

پس از مرور نظریه­های موجود در این زمینه، باید نظریه­ ویژه­ای انتخاب شود که تحقیق براساس آن پیش رود. بنابراین، از آنجایی که نظریه مرتن در خصوص گروه مرجع در مقایسه با نظریات مید و کولی و سامنرو دیگران بسیار جامع‏تر بوده،  به خوبی می‏تواند پرسش‏های اصلی این پژوهش را پوشش دهد، ما تئوری گروه مرجع مرتن را به عنوان رهیافت نظری این پژوهش انتخاب کرده‏ایم . 

براساس نظریات مرتن، گروه مرجع گروهی است که ما معیارهای لازم را برای سنجش رفتارهای خود و دیگران از آن گروه کسب می‏کنیم؛ ‌گروهی که فرد ارزش‏ها و معیارهای آنان را به منزله  چهارچوب‏های مقایسه‏ای مرجع در فرآیندهای ارزشیابی و خودسنجی به کار می‏بندد (مرتن، 283:1957). مرتن دو نوع گروه مرجع را بر اساس کارکرد آنها معرفی می‏کند: گروه مرجع هنجاری[14] معیارهایی را برای فرد استقرار و حفظ می‏کند و گروه مرجع مقایسه‏ای[15] که افراد از طریق آنها در جستجوی معیارهایی برای نکات مقایسه‏ای هستند. تقسیم‏بندی عضویتی و غیر عضویتی از سوی مرتن برای تبیین هرچه بهتر گروه مرجع انجام شده است. عضویت در گروه مفهومی است که مراتب و درجات مختلفی دارد و رتبه و درجه آن براساس میزان ارتباط و تعامل با سایر اعضای گروه مشخص می‏گردد (همان، 297-298). بر همین اساس جامعه‏شناسان عضویت در گروه را شامل چند نوع: عضویت واقعی[16]، عضویت اسمی[17] و عضویت حاشیه‏ای[18] یا سطحی می‏دانند. به طور کلی، غیر عضو کسی است که با سایر اعضای گروه تعامل ندارد و نسبت به آن احساس عضویت نمی‏کند. غیر عضوها یا افرادی که خارج از گروه قرار دارند، انواع گوناگونی دارند: ممکن است رقیب گروه باشند، به تخریب گروه بپردازند یا صرفاً خارج از مرزهای آن قرار گیرند (همان، 288). مرتن گروه مرجع مثبت  و منفی را نیز مطرح کرده، معتقد است گروه مرجع مثبت، گروهی است که فرد تلاش می‏کند در رفتار و موضع‏گیری‏هایش مطابق برداشت و تصوری که از آن گروه دارد، رفتار نماید و خود را شبیه آنان سازد و گروه مرجع منفی، گروهی است که فرد تلاش می‏کند برخلاف آنچه از موضع‏گیری آنان و نگرش‏های اختصاصی آنان دارد رفتار نماید و نمی‏خواهد شبیه آنان باشد (انتظاری، 1386: 44). تنوع در ارزش‏ها و هنجارها، گزینش گروه‏های مرجع متعددی را برای افراد پیش می‏آورد. در چنین شرایطی که چندین گروه مرجع همزمان مورد توجه فرد قرار گیرند، دو حالت ممکن است پیش بیاید: حالت اول این است که این گروه‏ها جهت‏گیری متضادی را القا می‏کنند و حالت دوم اینکه جهت‏گیری همدیگر را تأیید و تقویت می‏نمایند. در حالت اول  که اعضای یک گروه در معرض تأثیرگذاری گروه‏های مرجع متعارض (اعم از عضویت یا غیر عضویت) قرار گیرند، این سؤال مطرح می‏شود که افراد در این شرایط چه نوع واکنش‏هایی نشان می‏دهند؟ و اینکه الگوهای واکنش به تقاضاها و فشارهای همزمان، اما نامحسوس گروه‏ها و منابع تأثیرگذار فردی چگونه خواهد بود؟ (هاشمی، 56:1384؛ به نقل از مرتن1957). اما اگر گروه‏های مرجع افراد، جهت‏گیری‏های واحد یا مشابهی را القا کنند که مرتن از آن با عنوان گروه‏های مرجع هماهنگ یاد می‏کند، شرایط دیگری ایجاد می‏شود. به اعتقاد مرتن، تشابه منزلت و وضعیت اجتماعی و داشتن رابطه مستمر و واقعی باعث می‏شود افراد گروه‏های مرجع مشابهی را برگزینند. در این حالت، آنچه اهمیت می‏یابد، این است که کدامیک از این گروه‏ها بیشترین تأثیر را بر جای می‏گذارند؟ و آیا گروه‏های عضویت بر غیر عضویت اولویت دارند ؟

 

عوامل مؤثر در گزینش گروه‏های مرجع

عوامل ساختاری

گزینش از بین گروه‏های مرجع عضویتی و غیر عضویتی، بومی و غیربومی، این گروه مرجع و آن گروه مرجع نیز تحت تعیین ساختارهای اجتماعی  قرار دارد. ساختارهای اجتماعی که درجات متفاوتی از پرستیز و اقتدار را برای گروه‏ها تیین می‏کند، تمایل دارد این گزینش را برای آنهایی که در جامعه به طرز متفاوتی استقرار یافته‏اند، الگومند نماید  (مرتن، 1968: 359).

ساختارهای اجتماعی مختلف بسترهای متفاوتی را برای نوآوری فراهم می‏کنند. برخی از ساختارها به شدت نسبت به نوآوری حساس هستند و برخی دیگر با گشاده‏رویی نوآوری را می‏پذیرند. تحمل نوآوری را به باز بودن و عدم تحمل آنها را بر بسته بودن ساختارهای اجتماعی تشبیه می‏کنیم (روسی، 1982 : 292). عوامل مؤثر در باز یا بسته بودن ساختار اجتماعی یک جامعه، وجود نگرش‏های اقتدار طلبانه و دمکراتیک در درون  آن جامعه یا جوامع همجوار  و نیز قدرت نیروهای حفظ کننده و تغییرزای جامعه هستند. شاخص باز یا بسته بودن ساختارهای اجتماعی، نرخ تحرک اجتماعی است. نظام‏های اجتماعی با نرخ نسبتا" بالای تحرک اجتماعی گرایش به انتخاب گروه‏های غیر عضویتی به عنوان گروه مرجع خود دارند (مرتن، 359:1968) .

 گرایش به گروه‏های مرجع عضویتی و غیر عضویتی می‏تواند تحت تأثیر پایگاه اجتماعی افراد باشد. هر پایگاهی در بستر نظام قشربندی خاصی، به گونه خاصی عمل می‏کند. در جوامع و گروه‏های اجتماعی که تحرک میان طبقات زیادتر است، طمع دستیابی به جایگاه بالاتر فرد را وادار می‏کند تا به عضویت در گروه‏های دیگر و مرجعیت گروه‏های غیر عضویت بیندیشد ( مرتن، 359:1968) .

ناهماهنگی پایگاهی که به اختلاف میان رتبه‏بندی شخص در ایجاد پایگاهی مختلف نظیر تعلیم و تربیت، درآمد و حرفه معطوف می‏شود، به خودی خود موجب گرایش به گروه‏های مرجع غیر عضویتی برای کسب پایگاه جدید می‏شود ( مرتن، 1968). مشروعیت پایگاهی[19] اینکه فرد به آینده‏ای بهتر در همین پایگاه امیدوار باشد یا نه می‏تواند بر مشروعیت پایگاهی و در نتیجه گزینش گروه مرجع وی از جمله بومی و غیر بومی اثر بگذارد (مرتن، 395:1968 ). ثبات در محیط زندگی است که ممکن است بر نحوه گزینش گروه‏های مرجع، بخصوص بر امکان گرایش به گروه‏های مرجع غیر عضویتی مؤثر باشد. به این ترتیب، پیش‏بینی می‏شود افرادی که در همان کودکی و نوجوانی خود تغییرات کمتری را در محیط زندگی خود احساس کرده اند، کمتر از این جهت آسیب دیده‏اند و در شرایط یکسان گرایش کمتری برای عضویت در گروه‏های غیر عضویتی و انتخاب گروه‏های مرجع غیر بومی و غیر عضویتی دارند ( انتظاری، 120:1386).

 

عوامل فردی و شخصی

صرف نظر از عوامل ساختاری که موجب می­شود شباهت­هایی در گزینش گروه­های مرجع صورت پذیرد، عوامل فردی و شخصی نیز وجود دارند که به نوبه خود موجب تفاوت و تنوع الگوهای گزینش در یک گروه اجتماعی می‏شوند (مرتن، 297:1968). آنچه در اینجا اهمیت دارد ، نقش گروه‏های مرجع در شکل‏گیری شخصیت است و نه بالعکس  و عوامل فردی و شخصیتی بیشتر در قالب اجتماعی کردن در تبیین گرایش به گروه های مرجع مفید است (انتظاری، 1386: 120).

 

فرضیات مرتن در تئوری گروه مرجع

- انتخاب گروه مرجع تابع توانایی گروه‏ها برای تأمین منزلت و پرستیژ اجتماعی، بر اساس ساختار نهادی جامعه، برای افراد است.

- اعضای ایزوله و حاشیه‌ای گروه، آمادگی بیشتری برای پذیرفتن ارزش‌های گرو‌ه‌های غیر عضویت و انتخاب آنها به عنوان گروه مرجع دارند.

- در نظام‌های اجتماعی باز که میزان تحرک اجتماعی نسبتاً بالاست، گرایش به انتخاب گروه‌های مرجع غیر عضویت بیشتر است.

- پایگاه اجتماعی و ویژگی‌های شخصیتی افراد بر انتخاب گروه مرجع توسط آنها تأثیر دارد.

با توجه به اینکه روش این پژوهش، روش کیفی است، نمی‏توان انتظار داشت که در انتهای مرور ادبیات نظری و بر مبنای مرور چهارچوب نظری به فرضیات برسیم. از طرف دیگر، نمی‏توان دست خالی به میدان رفت و با انبوه نامنظمی از داده‏ها مواجه شد. چهارچوب نظری در روش کیفی ما را به نوعی نگاه مجهز می‏کند که بدانیم در خلال کار تجربی به دنبال چه چیزی بگردیم. نظریه مرتن ابزار نظری ما برای رفتن به میدان است. از این نظریه یک سری محور و خطوط اصلی استخراج شده که در مصاحبه‏ها به دنبال آنها می‏گردیم. این محورهای اصلی عبارتند از :

-  محرومیت نسبی (شما خودتون رو به لحاظ اقتصادی و اجتماعی در چه سطحی می بینید؟ آیا در این مورد احساس محرومیت کردید؟)

-                     گروه‏های مرجع عضویت و غیر عضویت (تا حالا پیش اومده بخواید شبیه کسی باشید یا بخو اید خودتون رو با کسی مقایسه کنید؟ چه کسی؟ چرا؟)

-                      گروه‏های مرجع چند گانه (شما می‏خواهید در زمینه‏های مختلف شغلی، تحصیلی، اخلاقی، دینی، روابط اجتماعی، سرگرمی و مصرف و ... شبیه چه کسانی باشید؟)

-                     گروه‏های مرجع منفی (شما می‏خواهید شبیه چه کسانی نباشید؟)

-                     عوامل ساختاری مؤثر در گزینش گروه‏های مرجع (باز یا بسته بودن ساختاری، پایگاه اجتماعی، ناهماهنگی پایگاهی، مشروعیت پایگاهی، ثبات در محیط زندگی، همجواری جغرافیایی). (خودتان را از چه طبقه‏ای می‏دانید؟ سعی کرده‏اید طبقه خود را تغییر دهید؟

-                     آیا درآمد شما با شغل شما یا سرپرست خانوار متناسب است؟ آیا منزل، مدرسه و یا محله شما تغییر کرده است؟)

-                     پیامدهای گزینش گروه‏های مرجع ( زندگی شما قبل از آشنایی با این افراد چه تغییری کرده است؟)

-                     تضاد در گر ایش به گروه‏های مرجع (آیا پیش آمده همزمان خود را با چندین شخص در چندین زمینه مختلف مقایسه کنید؟ این شرایط شما را دچار مشکل نکرده است؟ واکنش شما چه بوده است؟)

 

 روش تحقیق

روشی که در این پژوهش از آن استفاده شده است، روش تحقیق کیفی است و این برخاسته از الزاماتی است که نوع پژوهش و سؤال و نظریه مورد استفاده، به وجود آورده است. پژوهش کیفی[20] ادعایِ توصیف زیست-جهان­ها، از دیدگاه مردم شرکت­کننده در آن را دارد. برای انجام این مهم، برای فهم بهتر واقعیت­های اجتماعی و توجه به فرایندها، الگوهای معنایی و مشخصه­های ساختاری، باید در آن شرکت جست (فلیک[21]، 3:2004).

بر این اساس، روشی که در این پژوهش استفاده شده، روش کیفی است و این برخاسته از الزاماتی است که نوع پژوهش، سؤال‏ها و نظریه مورد استفاده به وجود آورده است. مطالعه گروه‏های مرجع و الگوهای شخصی افراد، مستلزم درکی عمیق از زندگی افراد و نوع محرومیت‏ها، خواست‏ها و انگیزه‏های آنان است و روش کیفی امکان مطالعه عمیق این عوامل را هموار می‏سازد . مطالعه گروه مرجع مستلزم نگاهی غیر خطی و درک پیچیدگی‏هاست، روش کیفی هم روشی غیر خطی است ( فلیک، 2004) و تمامی ابعاد را می‏توان از طریق این روش سنجید. مطالعه گروه‏های مرجع مستلزم درک همدلانه محقق با افراد مورد مطالعه است و از آنجا که روش کیفی محقق محور است و محقق در میدان مطالعه حاضر است، افراد مورد مطالعه در ارتباطی نزدیک مطالعه می‏شوند.

 

روش گردآوری داده­ها

یکی از مهمترین تکنیک­هایی که در اینجا برای مطالعه کیفی موضوع تحقیق استفاده می­کنیم، تکنیک مصاحبه عمیق است. در روش کیفی، مصاحبه عمیق یکی از تکنیک‏های شناخته شده­ای است که به هنگام جمع‏آوری داده­ها به صورت فزاینده­ای استفاده می‏شود. تکنیک مصاحبه در این پایان نامه تنها روش گردآوری داده­ها نیست، بلکه سعی شده تا از روش مشاهده هم برای گردآوری داده­ها استفاده کنیم. در تمام تحقیقات کیفی مشاهده به عنوان یک روش اصلی، اصولی و زیر بنایی و سرنوشت ساز به حساب می‏آید. پژوهشگر از طریق مشاهده، روابط بسیار پیچیده را در زمینه واقعی و اجتماعی کشف می‏کند؛ حتی در مصاحبه‏های جامع مشاهده می‏تواند نقش مهمی را ایفا کند. پژوهشگر به زبان اندام هم توجه دارد و این حرکت‏ها را یادداشت می‏کند، زیرا حرکت‏های مزبور مطالبی را به گفتار شخص می‏افزایند (مارشال و راسمن، 1377: 101). از آنجایی که ما به عنوان پژوهشگر در میدان خاص تحقیق حاضر هستیم، دیدگاه­ها و ایده­ها و الگوهایی را از طریق مشاهده وضعیت خاص افراد مطالعه به دست می­آوریم.  مشاهده باعث ساماندهی و کمک به الگو یابی و تفسیر دقیقتر مصاحبه­ها می­شود.

 

نمونه­ گیری

 در کل، نمونه­گیری در اینجا بر اساس دیدگاهی نظری است که در پژوهش استفاده کرده­ایم.  پس برای انجام این تحقیق از نمونه­گیری­های تصادفی که در روش­های کمی مرسوم است، استفاده نمی­کنیم، بلکه نمونه­گیری  «هدفمند» است. برای توقف نمونه­گیری نیز، معیار اشباع را در نظر گرفته­ایم؛ یعنی هنگامی که  احساس شد  اطلاعات مورد نیاز را برای سنجش نظریه به دست آورده‏ایم، کار گردآوری اطلاعات را متوقف کرده­ایم (فلیک، 138:1387). اشباع[22] خصوصیتی است که ارتباط نزدیک با حجم نمونه دارد. استرابرت و کارپنتر (1999) می­نویسند: اشباع عبارت است از اینکه با ادامه جمع‏آوری داده­ها، داده­های جمع‏آوری شده تکرار داده‏های قبلی باشد،  اطلاعات جدیدی حاصل نگردد. بنابراین،  بر خلاف تحقیقات کمی که به تعیین حجم نمونه از طریق محاسبات آماری اهمیت داده می­شود، در تحقیقات کیفی تکرار اطلاعات قبلی و یا به قول بک[23] (1992) تکرار تم‏ها[24] یا نکات برجسته، نشانه کفایت حجم نمونه است (حاج باقری، 36:1386). در پژوهش حاضر نیز محقق کاملاً از به اشباع رسیدن داده­ها اطمینان حاصل کرده، انجام مصاحبه با نفر بیست و هشتم مصاحبه­ تقریباً  تکراری بود. با توجه به اینکه ما انتظار تنوع‏­ها را در بین گروه­های سنی و طبقات اجتماعی داشتیم، در این پژوهش سعی کرده­ایم تا نمونه­ها شامل همه گروه­های سنی و شامل افراد متعلق به همه طبقات اجتماعی در شهر ایلام  باشند.

 

روش تحلیل داده‏ ها

برای تحلیل داده­ها از روش کدگذاری موضوعی استفاده ­شده است. این روش بر اساس اثر اشتراوس (1987) و برای مطالعات تطبیقی که گروه­های مطالعه­ای که از سؤال‏های تحقیق نشأت گرفته­اند و در نتیجه به طور پیشینی تعریف شده­اند (به نقل از فلیک، 1387: 341)، استفاده کرده­ایم.  در اینجا موضوع تحقیق ما توزیع دیدگاه­های مختلف در مورد گروه‏های مرجع در شهر ایلام است.  پیش فرض روش‏شناسی در اینجا این است که گروه­ها (در این تحقیق گروه‏های سنی، طبقات اجتماعی و ...) دارای دیدگاه­ها و نوع رفتارهای مختلفی است و این موضوع و اختلاف دیدگاه حتی در درون گروه­ها مثلاً در میان دختران یک طبقه اقتصادی و اجتماعی شهر ایلام نیز ممکن است به صورت­های متفاوتی وجود داشته باشد. این روش تحلیل با روش نمونه­گیری که در آن حداکثر دامنه تغییرات گنجانده شده است تا تمامی انواع –گروه‏های ممکن را در بر بگیرد، متناسب است. همچنین، ما برای تحلیل داده­ها از روش تفسیری نیز استفاده کرده‏ایم؛  بدین معنا که در فرآیند تحلیل داده­ها و پس از مشخص شدن الگوهای مختلف و مقایسه بین آنها، دست به تفسیر این تفاوت­ها و انواع مختلف ­الگویابی و انتخاب گروه‏های مرجع در بین زنان شهر ایلام زده­ایم.  تفسیر نیز نه به صورت دلبخواهی، بلکه متأثر از بنیان نظری پایان نامه بوده است.

 

یافته‏های پژوهش

توصیف بافت فرهنگی اجتماعی شهر ایلام

استان ایلام یکی از استان­های مرزی ایران است که در همسایگی کشور عراق قرار دارد . این استان جمعیتی حدود 440693 نفر را در خود جای داده است که از این تعداد 209893 نفر را جمعیت  جوان کل استان تشکیل می‏دهند که به ترتیب  105774 نفر مرد و  104119 نفر زن هستند. بنابراین، همان‏گونه که مشاهده می‏شود، جمعیت جوان درصد بالایی از جمعیت استان را به خود اختصاص داده‏اند که در حدود نیمی از این جمعیت را زنان تشکیل می‏دهند. با توسعه شهرنشینی در چند دهه اخیر و افزایش مهاجرت، به ویژه مهاجرت‏های اجباری و ناخواسته از مناطق عشایری - روستایی به شهرها نوعی انبوهی و تراکم جمعیت در شهرهای استان به ویژه شهرستان ایلام به وجود آورده است . بالتبع نتایج چنین وضعیتی، رشد بی‏رویه جمعیت و توسعه کنترل نشده شهرنشینی، تقایل فرهنگی بین فرهنگ سنتی ایلیاتی از یک سو و فرهنگ شهری مدرن از سوی دیگر و نهایتاً ناهمگون شدن ارزش‏ها و تنوع گروه‏ها و تغییر کاراکترهای جامعه است. ارزش‏های سنتی فرهنگ جامعه ایلیاتی، نظیر مرد سالاری، زنان، خصوصاً زنان مهاجر را در معرض فشارهای اجتماعی قرار می‏دهند که ناشی از افزایش آگاهی زنان در محیط شهری و از طرف دیگر، تحمیل محدودیت‏های اجتماعی از سوی جامعه‏ای است که بافت قومی قبیله‏ای در آن حاکم است.  از عوارض دیگر چنین مهاجرت‏های اجباری و اسکان در شهرها، به وجود آمدن شکاف و افزایش تضاد بین نسل قدیم و جدید است. در چنین شرایطی، یکی از دغدغه‏های اصلی زنان جوان، مسأله هویت‏یابی است که آنان را به سمت گزینش گروه‏های مرجع سوق می‏دهد که گه گاه با هم در تعارضند. 

 

تحلیل داده‏ها

 در این بخش داده‏ها و اطلاعاتی که در میدان تحقیق و از طریق مصاحبه شفاهی و عمیق با زنان جوان شهرستان ایلام به دست آمده، تحلیل شده است.

در این تحقیق، با 28 نفر از زنان جوان در رابطه با الگوهای فردی و گروهی آنها درحوزه‏های مختلف زندگیشان مصاحبه عمیق انجام شده است و تحلیل این مصاحبه‏ها به طور خلاصه در قالب مقولات زیر مطرح شده‏اند .

 

پایگاه اقتصادی و اجتماعی مصاحبه شوندگان

قشرفقیر: تعدادی از این مصاحبه شوندگان متأهل هستند، اما درآمد ماهیانه آنها کمتر از پانصد هزار تومان است، اما آنها با وجود شرایط فقرنسبی اقتصادی، معمولاً از سطح سواد خوبی در حد متوسط لیسانس برخوردارند. ازلحاظ ارتباطی از سطح ارتباطی متوسطی برخوردارند؛  به این معنا که کمترین استفاده را از اینترنت می‏برد و یا اصلاً از آن استفاده نمی‏کنند، میزان مطالعه آنها پایین است و در‏ نهایت تلویزیون تنها رسانه‏ای است که بیشترین استفاده را در میان این قشر دارد. ازلحاظ روابط اجتماعی نیز برخلاف تعدادی ازآنها دارای نظام بسته هستند و از شرایط زندگی خود و عدم آزادی‏های فردی ناراحت هستند.

قشرمتوسط: این دسته معمولاً از قشر شهری شهر ایلام  و دارای تحصیلات بالا هستند و شغل آنها بیشتر کارمندی و یا  شغل آزاد بازاری است. در میان این قشر نیز ما هم افرادی را داریم که از لحاظ ارتباطی در سطح پایین و متوسطی هستند و هم افرادی که داری سطح بالایی از ارتباطات هستند.

قشرثروتمند: این افراد که عمدتاً دارای تحصیلات متوسط لیسانس هستند، تعداد کمی از مصاحبه شوندگان را  شامل می‏شوند. این گروه از لحاظ الگوهای رفتاری خود به افراد طبقه بالا تمایل زیادی دارند. ازلحاظ ارتباطات فرق زیادی با قشرمتوسط ندارند و از لحاظ ارتباطات درسطح متوسط و گاهی بالا قرار دارند. همان‏طور که در مورد قشر متوسط عنوان کردیم، در مورد این قشر نیز معمولاً استفاده از ماهواره پایین است، ولی استفاده از اینترنت تقریباً رایج است. ویژگی عمده‏ای که این گروه را متمایز می‏کند، استفاده تقریباً برابر از رسانه‏های مختلف است. در مورد سطح روابط اجتماعی این گروه در بیشتر موارد دارای سطح روابط باز هستند و می‏توانند برای وضعیت‏های مختلف زندگی خود تصمیم مستقل بگیرند و از خانواده و دوستان تقریباً مستقل هستند و علایق آنها مستقل است.

 

رضایت اززندگی

بسیاری از زنان  شاغل نیستند و خانه‏دار هستند. آنهایی هم که شاغل هستند، نسبت به وضعیت شغلی خود و درآمد شغلیشان ناراضی هستند.

زنان ایلامی از لحاظ اشتغال و درآمد دارای استقلال چندانی نیستند و معمولاً درآمد خانواده خود را که بیشتر درآمد پدر و یا شوهر آنهاست، ارزیابی می‏کنند. میزان رضایت از درآمد خود یا خانواده‏شان هم وابسته به مقایسه‏ای است که با اطرافیان خود می‏کنند. بعضی از افراد با این که درآمد چندانی ندارند، اما در مقایسه با دیگران راضی هستند و بعضی از افراد نیز با اینکه درآمد دارند، اما خود را نسبت به دیگران پایین‏تر می‏دانند. لذا در این بحث نوع محرومیت همبستگی چندانی با میزان درآمد ندارد، بلکه به مقایسه‏ای بستگی دارد که در آن فرد خود را با دیگران مقایسه می‏کند.

در مورد رضایت از طبقه اجتماعی باید گفت که بیشتر افراد پاسخگو در طبقه پایین و متوسط و یا متوسط رو به بالا هستند. افرادی که از طبقه بالا باشند، در نمونه دیده نشد. با توجه به شرایط حاشیه‏ای بودن و خدماتی بودن شهر ایلام این موضوع منطقی  به  نظر می‏رسد، اما به لحاظ احساس رضایت بسیاری از پاسخگویان دارای میزانی از نارضایتی از وضعیت اقتصادی خود بودند و در پی آن بودند که خود را بالا بکشند و این امکان را برای الگویابی این افراد از طبقات بالاتر فراهم می‏کند.

شکاف نسلی از مهمترین مشکلاتی است که در ایلام وجود دارد. بر این اساس، پاسخگویان از تفاوتی  که با والدین خود دارند و این که والدینشان نمی‏توانند آنها را درک کنند، صحبت می‏کنند. در ایلام به نظر می‏رسد که فقط  در موارد معدودی این شکاف به عنوان یک نوع اختلاف خود را بروز می‏دهد. این در حالی است که بسیاری از پاسخگویان به نوعی با خواسته‏ها و آداب و رسوم و سنن خانوادگی خود را تطبیق می‏دهند.

تعدادی از پاسخگویان عنوان کرده‏اند که از لحاظ فرهنگی  ایلام در سطح پایینی قرار دارد و آنها نمی‏توانند به راحتی در این شهر زندگی  کنند.  مشکلاتی  از قبیل تفکرات سنتی در مورد کار و شغل، دخالت در کار دیگران ، تفکرات قیبله ای وغیره مشکلاتی است که پاسخگویان به آن اشاره کرده‏اند.

تعداد زیادی از پاسخگویان که وضعیت زندگی در ایلام را خوب نمی‏دانند، شهرهای دیگری را  برای زندگی ترجیح می‏دهند و معتقدند که این شهرها از لحاظ فرهنگی  و فضای اجتماعی و فرصت‏های مختلف شغلی و غیره از ایلام بهتر است:  شهرهای تهران، اصفهان، سنندج و شهرهای شمال کشور به عنوان جایگزین ایلام در بین پاسخگویان انتخاب شده است.

در میان مصاحبه‏های انجام شده، موردی که گرایش به گروه‏های مرجع غیر بومی خارج کشور را نشان دهد، مشاهده نشد. آنان که عموماً با عراق آشنایی داشتند،  ایران را پیشرفته‏تر از کشور عراق دانسته و از لحاظ امکانات رفاهی و بهداشتی ایران را ترجیح داده‏اند. پاسخگویان همچنین عدم امنیت سیاسی را در عراق و نیز محدودیت‏ها و مشکلات زنان در این کشور را از دیگر دلایلی عنوان کرده‏اند که نمی‏خواهند در چنین جایی زندگی کنند.

در این پژوهش زنان ایلامی از محدودیت‏های مختلف اجتماعی برای پوشش دختران، مزاحمت‏های خیابانی برای  زنان، عدم امکان رفت و آمد آزاد زنان و نبود امکانات تفریحی برای زنان صحبت کرده‏اند.

 

گروه‏های مرجع زنان ایلامی

دربین افراد زنان مورد مصاحبه ما چهار نوع الگوی شخصیتی دقیق، نسبتاً دقیق، مبهم و فاقد الگوی شخصیتی را پیدا کردیم، که در هر کدام از این موارد، فرد یا به فرد خاصی به عنوان الگو اشاره کرده است (دقیق)، یا به افرادی متفاوت (نسبتاً دقیق و یا به صورت کلی افراد با یک خصوصیت (مبهم) را به عنوان الگوی خود مطرح کرده‏اند و افرادی نیز بودند که خود را از همه بالاتر می‏دانستند و فاقد یک الگوی شخصیتی بودند، اما در کل در رابطه با این موضوع نیز ما می‏توانیم بگوییم که نوعی در هم آمیختگی بین انواع شیوه‏های الگوگیری شخصیتی وجود دارد و افراد کمتر متمایل به تعیین یک شخص به عنوان الگوی شخصیتی نهایی خود هستند و همچنین، همان طور که اشاره شد، این نوع از الگوها و تیپ‏های ایده­آل برای زنان بیشتر مقطعی است و پس از مدتی این الگوها عوض می‏شوند.

تعداد زیادی از زنان پاسخگو الگوی اخلاقی  خود را از درون خانواده خود انتخاب می‏کنند. این موضوع نشان‏دهنده نوعی همبستگی قوی بین زنان و خانواده‏های آنها است. همان طور که در بخش نظری تشریح شد، خانواده یکی از اولین و اصلی‏ترین منابع الگویی افراد است، اما با افزایش سن ما شاهد آن هستیم که گروه‏های همسالان و گروه‏های دوستان جای آنها را می‏گیرند،  ولی  به نظر می‏رسد در مورد مسائل اخلاقی و در اینجا برای زنان این موضوع صادق نیست و در بسیاری از موارد برای زنان پدر و مادر همچنان به عنوان الگوی اول اخلاقی این زنان مهم هستند. در واقع، عمده الگوها از گروه‏هایی انتخاب می‏شود که فرد درون آنها عضویت دارد و افرادی انتخاب می‏شوند که از نزدیک شناخته شده هستند و فرد تا حدود زیادی با اخلاق آنها آشنایی  دارد.

درمورد الگوی دینی پاسخگویان اعلام کرده‏اند که افرادی خاص را از درون خانواده خود به عنوان الگو انتخاب کرده‏اند. خانواده نقشی اصلی در نهادینه کردن معرف دینی در بین افراد دارد و معمولاً هرفردی به صورت سنتی دین و مذهب پدر و مادر خود و یا در واقع خانواده خود را به ارث می‏برد. در این مورد نیز پاسخگویان زن ایلامی تقریباً در بیشتر موارد اعلام کرده‏اند که پدر، مادر و یا برادر و خواهر خود را به عنوان الگوی دینی خود در نظر گرفته‏اند و از آنها به عنوان افراد با ایمان و دیندار یاد می‏کنند. دوستان نیز یکی از منابع الگوی زنان ایلامی است. البته، پس از خانواده این منبع الگو در درجه دوم قرار دارد و معمولاً افراد وقتی از دوستانشان به عنوان الگوی دینی یاد می‏کنند، فردی از خانواده خود را هم به عنوان الگوی دینی‏شان ذکر می‏کنند.

در مورد الگوهای تحصیلی افراد گروه‏های مرجع که الگوها از درون آنها انتخاب می‏شود، چندان مشخص نیست. مهمترین گروه مشخص همان خانواده است که بیشتر مصاحبه شوندگان الگوی تحصیلی خود را از افراد خانواده خود انتخاب کرده‏اند. همچنین، فامیل‏های  دور و دوستان و اساتید نیز به عنوان الگوی تحصیلی انتخاب شده‏اند. در نهایت، بیشتر الگوهای تحصیلی به  درون شهر ایلام بر می‏گردد و معمولاً از بین کسانی انتخاب می‏شود که رابطه‏ای نزدیک با فرد دارند و تقریباً ما موردی نداشتیم که فرد معروفی به عنوان الگو در این زمینه معرفی شود.

در نمونه‏های الگوگیری در زمینه روابط اجتماعی گرایش زیادی به گروه‏های بیرون از خانه و خانواده وجود دارد. فامیل‏های دور مانند داماد و پسرعمو و غیره اهمیت پیدا می‏کنند و همچنین، گروه‏های دوستان نقش زیادی دارند. مجری‏ها و بازیگران تلویزیونی و سینمایی  نیز به عنوان الگوی روابط اجتماعی انتخاب می‏شوند. اما نکته مهم این است که زنان ایلامی به علت شرایط نسبتاً بسته‏ای که دارند، تمایل دارند که زنان باز و اجتماعی را الگوی خود قرار دهند؛ به این معنا که بسته بودن و نداشتن روابط اجتماعی فعال به عنوان یک ارزش در بین زنان وجود ندارد و در عوض، داشتن روابط اجتماعی باز و فعال به یک ارزش تبدیل شده است که در مواردی نیز مردان که دارای استقلال بیشتری هستند، به عنوان الگوی رفتاری در زمینه روابط اجتماعی انتخاب شده است.

درمورد بخش سرگرمی و مد، افراد براساس عرف جامعه و آداب وسنن در این رابطه رفتار می‏کنند. از آنجایی که آداب و سنن و خانواده تعداد معدودی از سرگرمی‏ها و انواع محدودی از لباس‏ها را برای زنان مجاز می‏داند، بنابراین زنان از انتخاب زیادی برخوردار نیستند. در این شرایط داشتن الگو اهمیت چندانی ندارد، زیرا فرد با انتخاب یک الگو هم خیلی نمی‏تواند نوع پوشش خود را برای  مثال تغییر دهد. به همین علت، در این زمینه خانواده نقشی اساسی بازی می‏کند و در بسیاری از موارد که پاسخگو عنوان کرده است که خود او نوع پوشش و سرگرمی خود را انتخاب می‏کند، به ناچار به نوعی به خانواده ارجاع داده است و از خانواده خود الگو گرفته است.

 

تأثیرپذیری از الگوهای انتخاب شده

درمورد تأثیر گذاری  افراد و گروه‏های مرجع باید گفت که الگوهای انتخاب شده در بین زنان ایلامی معمولاً از نزدیکان و دوستان فرد پاسخگو بوده‏اند. این الگوها معمولا دارای تأثیرات زیادی بر افراد بوده‏اند. اگر چه در مواردی  فرد احساس کرده است که توانایی لازم را  برای رسیدن به وضعیت مشابه فرد الگویش را ندارد، اما در نهایت تأثیرات مثبتی را از الگویش گرفته است. در مواردی نیز پاسخگویان تأثیرات افراد الگو را مقطعی و موقت دانسته‏اند. لذا با تغییر فرد الگو بر اساس تغییر موقعیت‏های مختلف فرد در اجتماع تأثیرات این الگوها هم محدود به مقطع‏های خاصی است.

در مورد انتخاب گروه‏های مرجع متعارض؛ تعارضات ارزشی با انتخاب الگوهای متفاوت برای بسیاری از زنان مورد مصاحبه پیش آمده است. این تعارضات از سه منبع مهم تغذیه می‏شوند: اولی تعارض بین سنت و مدرنیته  است که طی آن فرد بین انتخاب گزینه‏های سنتی  و یا مدرن از بین الگوها دچار تعارض می‏شود. دومین حوزه تعارض بین انتخاب الگو از درون خانواده و انتخاب الگو از بیرون از خانواده است. سومین حوزه تغذیه این تعارضات، تن دادن به قناعت و یا زیاده‏روی است. به نظر می‏رسد که افراد با توجه به آموزه‏های سنتی  و اجتماعی، زیاده خواهی‏های اقتصادی و اجتماعی را در تناقض با قناعتی می‏دانند که در آنها درونی شده است. تعدادی از افراد معتقدند که این تعارضات را با ایجاد یک شخصیت قوی حل کرده‏اند.

نتیجه‏گیری

هدف اصلی  این پژوهش، تحقیق در مورد گروه‏های مرجع زنان جوان شهر ایلام است. بر این اساس، با استفاده از روش کیفی  و مصاحبه عمیق با 28 نفر از زنان شهر ایلام مصاحبه عمیق انجام گرفته است که داده‏ها و اطلاعات به دست آمده با استفاده از روش کدگذاری موضوعی تحلیل شده است. نتایج به دست آمده نشان می‏دهد که جامعه ایلام جامعه‏ای همگرا و درون گروهی است و زنان ایلامی تمایل زیادی به گزینش گروه‏های مرجع عضویتی و به ویژه خانواده دارند و متمایل به گروه‏های غیر عضویتی متمایل هستند.

بنابراین، بر اساس آنچه تاکنون مشاهده کردیم، می‏توان چنین نتیجه گرفت در میان مفاهیمی که مرتن در ارتباط با گزینش گروه مرجع مطرح کرده است، مفهوم ساختار اجتماعی بسته به خوبی می‏تواند تمایل افراد را به گزینش گروه‏های مرجع عضویتی در این پژوهش تبیین کند. مرتن معتقد است: « در ساختارهای اجتماعی بسته که تحمل نوآوری کم است و به تبع آن تحرک اجتماعی نیز پایین است، پیوستن به گروه‏های مرجع غیر عضویتی و بیگانه به سختی و با صعوبت انجام می‏گیرد» (مرتن، 1968 :356 ). استرن و کلر نیز در پژوهش خود با عنوان «گروه‏های مرجع نا خود آگاه در فرانسه» به چنین نتایجی دست یافته‏اند. آنان پی بردند که در جامعه فرانسه، به جهت تحرک اجتماعی پایین گرایش افراد به گروه‏های مرجع بیگانه بسیار کم است و تعلق خاطر آنان بیشتر به گروه‏های عضویتی است  (هاشمی، 81:1384) .

با اینکه جامعه ایلام جامعه‏ای در حال گذار است و بر اساس یافته‏های پژوهش‏هایی که در این زمینه انجام شده، شکاف نسلی عمیقی در این جامعه وجود دارد، اما در طول مصاحبه‏ها کمتر این مورد به چشم می‏خورد و بیشتر نوعی انطباق نسل جدید با نسل پیشین مشهود است. از طرف دیگر، ما در طی تحلیل داده‏ها به کرات شاهد ابراز نارضایتی‏های زنان در زمینه‏های مختلف بودیم، از جمله نارضایتی در زمینه­­­­­­­­­­­های فضای بسته خانواده‏ها، فضای اجتماعی بسته شهر ایلام (تفکرات سنتی و قبیله‏ای، محدودیت اجتماعی زنان، از جمله در زمینه پوشش، نبود امکانات تفریحی و آموزشی مناسب) و نارضایتی زنان از وضعیت شغلی و طبقاتی.  بر این اساس، انتظار می‏رفت که زنان جوان مورد مصاحبه تا حدی گرایش خود را به گروه‏های مرجع غیر عضویتی و غیر محلی نشان دهند، اما این‏گونه نبود و باز  هم این افراد گروه‏های مرجع عضویتی و به ویژه خانواده را بر می‏گزینند. بنابراین، مفهوم دیگری لازم است تا این وضعیت خاص را در بین افراد نمونه تبیین کند. با تحلیل مصاحبه‏ها ما توانستیم به مفاهیمی دست پیدا کنیم که می‏توانند تا حدودی تبیین کننده گزینش گروه‏های مرجع عضویتی و به ویژه خانواده در میان مصاحبه شوندگان باشند. این مفاهیم عبارتنداز: «محلی‏گرایی»و «طبقه خرده بورژوازی»

 

محلی گرایی در بین زنان طبقه خرده بورژوازی

در این پژوهش ما با مرور نظریه‏های مختلف در زمینه گروه‏های مرجع آغاز کردیم  و در مراحل بعدی وارد میدان تحقیق شده، به جمع‏آوری اطلاعات و داده‏ها و تحلیل آنها پرداختیم و نتایج آن را ارائه کردیم . در این قسمت سعی می‏کنیم تا دوباره از بخش میدانی و تحلیل و نتایج به نظریه برگردیم و برای این کار با ارجاع به نتایج تحقیق دو مفهوم را معرفی می‏کنیم که می‏تواند در تحلیل گروه‏های مرجع در شهر ایلام و بخصوص در بین زنان راه‏گشا باشد:

مفهوم اول «طبقه خرده بورژوازی» است. از خصوصیات این طبقه این است که دارای مالکیت محدود است و از لحاظ هویتی نه به طبقه کارگر شباهتی ندارد و نه با طبقه سرمایه‏دار.  از لحاظ اجتماعی این طبقه محافظه کار است و در بسیاری  از موارد مسائل سنتی را بیشتر مورد توجه قرار می‏دهد (پولانزاس، به نقل از ریتزر، 1377: 227). طبقه خرده بورژوازی سه طبقه موجود در تحقیق ما را شامل می‏شود. در واقع، ما در بین نمونه‏ها در هر سه دسته‏بندی طبقاتی که ذکر شد، دارای چندان تفاوت و اختلافی نیستیم و می‏توانیم هر سه دسته طبقاتی را تحت عنوان خرده بورژوازی دسته‏بندی کنیم. براساس خصوصیات طبقه خرده بورژوای ایلامی، زنان ایلامی به خانواده و مردها چه پدر یا شوهر وابسته هستند. آنها اراده چندانی از خود ندارند و در بسیاری از موارد، اراده مردانه و یا اراده خانواده، اراده زن را تحت تأثیر قرار می‏دهد و زن مجبور است که از مرد تبعیت کند. زنان ایلامی به علت احتیاج به حمایت مالی و عاطفی و غیره به خانواده خود وابسته‏اند. آنها از یک طرف در آرزوی ثروت و تحصیلات و فضای باز اجتماعی هستند و از طرف دیگر وابستگی خود را به خانواده محکم‏تر می‏کنند و در بیشتر موارد دسترسی به این آرزوها را از طریق خانواده ممکن می‏دانند. همچنین، طبقه خرده بورژوای ایلامی آرزوهای خود را از طبقات بالاتر می‏گیرد و بر این اساس، به دنبال این است تا مانند آنها رفتار کند. همان طور که شاهد بودیم، زنان ایلامی از زندگی در ایلام ناراضی نبودند و در بسیاری  از موارد شهرهای  بزرگتر را برای زندگی ترجیح می‏دادند، اما در برابر این تمایلات درونی امر دیگری قرار دارد که مفهوم دوم ماست و از آن به عنوان « قناعت و محلی گرایی» یاد می‏کنیم. از یک طرف زن ایلامی خرده بورژوا  به آزادی، فضای باز اجتماعی، ثروت بیشتر، اعتماد به نفس و خیلی چیزهای دیگر تمایل دارد که خود ندارد و از طرفی دیگر و در تناقضی ارزشی با آن، خانواده را ترجیح می‏دهد و به عنوان الگوی رفتاری خود معرفی می‏کند. در بسیاری از موارد « قناعت » محلی‏گرایی» است که این امر را امکان‏پذیر می‏کند. زن ایلامی با وجود داشتن آرزوها و بلند پروازی‏هایی که از طبقات بالاتر می‏گیرد، اما در خود احساسی  درونی  دارد که وی را به قناعت دعوت می‏کند و به آغوش خانواده باز می‏گرداند. زن ایلامی به خاطر همین قناعت و محلی‏گرایی است که در انتخاب‏های خود در مورد لباس و روابط اجتماعی و غیره ترجیح می‏دهد که خانواده را نرنجاند و نظر نهایی آنها را در انتخاب خود دخالت دهد.



[1]Hyman

[2] Singer

[3] Newcamb

 

[4] Leon Festinger

[5]Charles Horton Cooly

[6] Refrence group theory

[7] Robert . K. Merton

[8] Social theory and Social Structure

[9]Middle range theory

[10] Brous Coean

[11] Berrnhard Shefers

[12]E. Morel Dawson & Elfred . A. Chatman

[13] Tamotsu Shibutani

[14] Normative Reference Group

[15] CmmperativeReference Group

[16] Actuale Membersheep

[17] Nominale Membersheep

[18] PeripheralMembersheep

[19] Stutus Legitimacy

[20] Qualitative research

[21] Flike

[22] Saturation

[23] Beck

[24] Theme

تنهایی، ابوالحسن. (1376) . نظریه‏های جامعه ‏شناسی، تهران: پیام نور.

توسلی، غلامعباس. (1379). نظریه‏های جامعه‏ شناسی، تهران: سمت.

تهرانی، آشفته. (1380). جامعه و جامعه ‏شناسی، تهران: فرهنگ گستر.

ریتزر، جورج. (1384) . نظریه جامعه ‏شناسی در دوران معاصر، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.

سروستانی، صدیق و همکاران. (1381) . «گروه‏های مرجع در جامعه‏شناسی و روان‏شناسی اجتماعی»، نامه علوم اجتماعی، ش 20 .

شفرز،  برنهارد. (1383) . مبانی جامعه شناسی جوانان،  ترجمه: کرامت الله راسخ، تهران: نشر نی.

فرهنگ عمومی، فصلنامه فرهنگی - اجتماعی، ش38، انتشارات دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی.

فلیک، اووه. (1387) . درآمدی بر تحقیق کیفی، مترجم: هادی جلیلی، تهران: نشر نی.

کوزر، لوئیس و برنارد روزنبرگ (1378)، نظریه‏های بنیادی جامعه شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی.

کوئن، بروس. (1372). مبانی جامعه‏شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت.

کوئن، بروس. (1372) . مبانی جامعه شناسی، ترجمه: غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت.

مورتون، دوچ و رابرت. م کراوس. (1374) . نظریه‏های روان‏شناسی اجتماعی، مرتضی کتبی، تهران: دانشگاه تهران.

هاشمی، سید ضیاء. (83- 1382) . بررسی گروه‏های مرجع جوانان شهر تهران، رساله دکتری، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران.

Rossi, Ino. (1989) Sociology in Disaster Research and Sociological Theory, in: Kreps, Gary A. (1989), Social Structure and Disaster, University of Delaware Press, London and Toronto.

Merton, R. (1957) Social Theory and Social Structure, Newyork: Glencoe, Free Press.

Dawson, E & Chatman, E. (2001) Reference Group Theory with Implications for Information Studies: a Theoretical Essay, Florida State University: Tallahassee, Florida, USA.

Watson, E. (2004) Reference Group Theory, http: // WWW. Ciadvertising. Org / student account / sporing _ o2 / adv 382j / hicari / d – pag.

Chapman, E.A. and Dawson, E.M. (2000) “Reference Group Theory with Implications for Information Studies : A Theoretical Essay”, Information Research, Vol.6, No.3.

Lindlof, Thomas, Bryan C. Taylor (1995) Qualitative Communication Research Methods, Thousand Oaks: Sage Publications.