تحلیل جامعه‌شناختی ترس از جرم: آزمون تجربی نظریه‌های اثربخشی جمعی و پنجره‌های شکسته

نویسندگان

1 استاد، گروه جامعه‏شناسی، دانشگاه مازندران، ایران

2 دانشیار، گروه جامعه‏شناسی، دانشگاه مازندران، ایران

3 کارشناس ارشد پژوهشگری، دانشگاه مازندران، ایران

چکیده

تحقیق حاضر درصدد تبیین ترس از جرم در مناطق حاشیه‌نشین با تکیه ‌بر نظریه‌های پنجره‌های شکسته و اثربخشی جمعی است. فرضیات پژوهش با روش پیمایش آزمون شده‌اند. جامعه آماری را کلیه افراد بالای 15 سال ساکن در شهرک حجت شهر مشهد تشکیل می‌دهند که از بین آنان 394 نفر به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای به‌ عنوان نمونه انتخاب ‌شده‌اند. اطلاعات با ابزار پرسشنامه جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل شده است و میزان آلفای متغیر وابسته 84/0 بوده است. یافته‏ها نشان‌ می‌دهد بین متغیرهای بی‌نظمی اجتماعی تصوری، بی‌نظمی فیزیکی تصوری با متغیر وابسته (ترس از جرم) رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد و بین متغیرهای اعتماد اجتماعی، احساس تعلق محله‌ای و کنترل اجتماعی غیر رسمی با متغیر وابسته، رابطه معکوس و معناداری برقرار است. همچنین نتایج رگرسیونی بیانگر آن است که متغیر اعتماد اجتماعی، قوی‌ترین تبیین‌کننده ترس از جرم است و متغیرهای مستقل این پژوهش توانسته‏اند 40/0 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین نمایند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Sociological Study of Fear of Crime: An Empirical Test of the Theory of Collective Efficacy and Broken Windows

نویسندگان [English]

  • Akbar Aliverdinia 1
  • Heidar Janalizadeh 2
  • Mehdi Panjtani 3
1 Department of Social Sciences,University of Mazandaran ,Babolsar,Iran
2 Department of Social Sciences,University of Mazandaran ,Babolsar,Iran
3 Department of Social Sciences,University of Mazandaran ,Babolsar,Iran
چکیده [English]

Introduction:With increasing urbanization and the development of cities, especially in recent decades, a phenomenon such as industrialization, population density, traffic pressure, the loss of the sense of neighborhood and kinship ties reduction, reduction of social emotions, increased immigration and suburbia, and as mentioned zukin the "urban spaces are not safe enough for people, so that people can participate in the creation of popular culture" (1995: 38). There is a potential that causes it or how to deal with crimes that residents of large cities in the field of dealing with concerns and fears are ahead. Ferraro (1995) emotional response to fear or anxiety, fear of crime as a crime or symbols that defines a person with a crime. Pain and William and Hudson (2000) assume that the fear of crime as a wide range of emotional and practical responses to crime and disorder that occurs in an individual or community (Quoted from: Jyhyng Park, 2008: 11). The consequences of the fear of crime (insecurity) at different levels of individual, neighborhood and community can be studied at the individual level, fear of crime has a significant psychological impact by limiting the possibility for movement and mobility of people in their local neighborhood, their individual freedoms to reduce and cause their dissatisfaction with the neighborhood, the community and the whole of their lives. In the neighborhood and the fear of crime reduces solidarity, participation in community and social relationships and, ultimately, at the social level, as unjust and unequal potential adverse consequences of fear of crime can be imposed on people who are disadvantaged in terms of economic and social and lacks the resources to take care of themselves, their property or change the location of the crime areas are fertile (McCrea  et al., 2005: 40-41). We can say this for very vulnerable urban areas. Today, in urban areas, most reference data are crime (Rabbani, Afsharkohan2002, koldi and firozjah Rahmani،2007) This fact and its interaction with other urban inevitable features, including: high rates of migration, ethnic and cultural diversity, intense class conflict, the low level of solidarity, development and rapid changes in the result, the legibility of the city and all undeniable phenomenon that is causing the fear of crime and reproduction.the design of the urban environment, population density, disorder and indecency environmental and spatial factors, the latter including: readability and identity of urban space, how to use the urban environment, social control, police, social capital, social and gender inequality, and local solidarity social, and cultural diversity (Franklin, 2008; Nicholson, 2010; Schafer  et al 2006). n urban areas are areas that environment factors increase the fear of crime is greater there than in other urban areas. Broken windows theory, including theories that explain the fear of crime focuses on spatial factors, the effectiveness of the theory, more spatial factors affecting fear of crime (social trust, interpersonal relations, social control and ... ) emphasizes, combining these two theories would enrich the research model and consequently increase its explanatory power is produced. The aim of this study was to evaluate the effects of space and spatial relationships on fear of crime using the theories of "Broken Windows" and ", Collective efficacy " is marginalized areas. Materials and Methods:Research method is surveys and data collection was questionnaire. The research population of this study included all residents of the town of Mashhad, proof of which 394 persons were selected by multistage cluster sampling method. Data were analyzed using spss software is to check the validity and content validity and construct validity and reliability of Cronbach's alpha coefficient was used to determine. The dependent variable in this study, fear of crime and and independent variables Percived physical Disorder, Percived Social Disorder, social cohesion (including two social trust and sense of place) and informal control is effective.Discussion of Result and Conclusions:The results indicate that the broken windows theory and the theory of collective efficacy were able to more than 40 percent of the dependent variable to predict and explain the changes. According to broken windows when the physical and social disorder in the neighborhood great idea, conception of the neighborhood residents, the neighborhood with the disorder. According to scholars this theory, this disorder is considered an affront to the feelings of the neighborhood group that led to the creation of a broad sense of disorder, and the residents induces a sense of fear of crime. The theory of collective efficacy refers to people interactions. According to the statement of the theory, as social cohesion in the neighborhood (which combines social confidence and sense of place), and other more control, the irregularities observed (especially social disorganization) and consequently the idea of ​​disorder less and the fear of crime will be reduced. Variable regression results suggest that social trust (ß: -0/358) was the largest in the prediction of fear of crime, and after having variables Percived physical Disorder (beta = 0/270) and gender (beta =-0/270 ), informal control (beta = -0/16) and finally the Percived Social Disorder (beta = 156/0) have had a significant contribution.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Security
  • Fear of Crime
  • Suburbia
  • Collective Efficacy Theory
  • broken windows theory

مقدمه

با گسترش روزافزون شهرنشینی و توسعه‌ کلان‌شهرها به‌ویژه در دهه‌های اخیر، پدیده‏هایی چون صنعتی شدن، تراکم جمعیت، فشار ترافیک، از میان رفتن حس همسایگی، کاهش روابط خویشاوندی، کاهش عواطف اجتماعی، مهاجرت و حاشیه‌نشینی افزایش‌ یافته است و همان‌طور که زوکین اشاره می‌کند: «فضاهای شهری به‌اندازه کافی برای مردم امن نیستند تا مردم بتوانند در خلق فرهنگ عمومی مشارکت داشته باشند» (Zukin, 1995:38) وجود چنین مسائلی موجب می‏شود ساکنان شهرهای بزرگ در زمینه برخورد یا چگونگی مواجهه با جرایم پیش رو دچار نگرانی‏ها و ترس‏هایی باشند. فرارو ترس از جرم را یک واکنش هیجانی به ترس یا اضطراب نیست به جرم و یا نمادهایی که یک شخص همراه با جرم دارد تعریف می‌کند (Ferraro, 1995). پین[1]و ویلیام[2] و هودسون[3]تصور می‌کنند که ترس از جرم دامنه‏ای وسیع از پاسخ‌های هیجانی و عملی به جرم و بی‌نظمی است که به‌طور فردی یا اجتماعی اتفاق می‌افتد (به نقل از : Jaehyung Park, 2008:11).

پیامدهای ترس از جرم (احساس عدم امنیت) در سطوح مختلف فردی، همسایگی و اجتماعی قابل ‌بررسی است؛ در سطح فردی، ترس از جرم تأثیرات روان‌شناختی قابل‌توجهی دارد زیرا با محدود کردن امکان جابه‌جایی و تحرک افراد در محل و همسایگی‏شان، آزادی‌های فردی آن‌ها را می‌کاهد و موجب ناخشنودی آن‌ها از همسایگی، اجتماع و کل زندگی می‏گردد. در سطح همسایگی و محل، ترس از جرم موجب کاهش همبستگی و مشارکت در انجمن‏های محلی و روابط در اجتماع می‌شود و نهایتاً در سطح اجتماعی، پیامدهای ناگوار ترس از جرم می‏تواند به‌صورت ناعادلانه و نابرابرانه بر افرادی تحمیل گردد که از لحاظ اقتصادی و اجتماعی محرومند و فاقد منابع لازم برای مراقبت از خود، اموالشان و یا تغییر محل زندگی خود از چنین مناطق جرم‏خیزی هستند (McCrea & et al., 2005:40-41). می‌توان گفت مناطق حاشیه‌نشین، به‌عنوان مناطق کم برخوردار، از این ‌جهت بسیار آسیب‌پذیرتر هستند. در این مناطق، پایین بودن سطح پایگاه اقتصادی خانواده‏ها مانع از جابه‏جایی مکانی آن‌ها می‏شود و اگر افرادی احساس ترس از جرم داشته باشند، مجبور به اقدام شخصی (مثل عدم حضور در اماکن عمومی، استفاده از سلاح سرد و...) برای کاهش آن خواهند شد و در نهایت،  اضطراب ناشی از این وضعیت به افت کیفیت زندگی افراد در این مناطق منجر می‌شود.  امروزه مناطق حاشیه‌نشین، مرجع اکثریت آمارهای جرم و جنایت هستند (ربانی و افشارکهن، 1381؛ کلدی و رحمانی فیروزجاه، 1386). این واقعیت و ارتباط آن با دیگر ویژگی‏های اجتناب‌ناپذیر شهری از جمله نرخ بالای مهاجرت، تنوع قومی و فرهنگی، تضاد طبقاتی شدید، سطح نازل انسجام و همبستگی، توسعه و تغییرات سریع شهر و در نتیجه، ناخوانایی شهر و ...، همگی موجد پدیده انکارناپذیر ترس از جرم و بازتولید آن می‏گردد. ویژگی‌هایی را که شرح آن در سطور بالا رفت می‌توان ذیل عنوان عوامل ساختاری و یا کالبدی جای داد و باز می‌توان این عوامل ساختاری و کالبدی مؤثر بر ترس از جرم را در دو دسته عمده قرار داد: دسته اول شامل عوامل فضایی می‌گردد؛ از جمله نحوه طراحی محیط شهری، تراکم جمعیت، بی‏نظمی و بی‏نزاکتی محیطی و دسته دوم عوامل غیر فضایی از جمله خوانایی و هویت فضای شهری، نحوه‌ کاربری محیط‏های شهری، کنترل اجتماعی، عملکرد پلیس، سرمایه‌ اجتماعی، نابرابری اجتماعی و جنسیتی، همبستگی محلی و اجتماعی، تنوع فرهنگی و... (Franklin, 2008; Nicholson, 2010; Schafer & et al., 2006).

مناطق حاشیه‌نشین جزء مناطقی هستند که عوامل فضایی افزایش ترس از جرم در آن‏جا از دیگر مناطق شهری چشمگیرتر است. در این مناطق به دلیل مستمر نبودن نظارت شهرداری و ارائه‌ اندک خدمات شهری، ساخت‌وسازهای ساختمانی به‌صورت غیر مجاز و ناهمگون انجام می‏شود. کوچه‏های تنگ و باریک، ساختمان‏های نیمه‏کاره، زمین‏های رها شده، تجمع زباله‏ها و نخاله‏های بنّایی و... به‌صورت گسترده در این مناطق دیده می‏شود. البته به موارد یادشده باید اوصافی همچون عدم امنیت، جرم‌زا بودن و نیز مأمن امن برای بزهکاران را نیز اضافه نمود (لهسایی‌زاده، 1391: 23) این ویژگی‏ها، امکان نظارت پلیس را کاهش و به‌تبع آن امکان ارتکاب جرم و قربانی شدن افراد را در این مناطق افزایش می‏دهد و در نهایت، به افزایش ترس از جرم در این مناطق منجر می‏شود؛ از سوی دیگر، عوامل غیر فضایی این مناطق از قبیل تنوع فرهنگی بالا، منزلت اجتماعی و اقتصادی پایین، میزان جرم‌خیزی بالا و... چشمگیر است. حاشیه‌نشینان شهر مشهد، به‌عنوان دومین کلان‌شهر کشور، با جمعیتی معادل 804 هزار نفر در مساحتی معادل 6354 هکتار در اطراف مشهد ساکن هستند (امیرفخریان و همکاران، 1392: 19) و از این حیث، شهر مشهد بعد از تهران بیشترین جمعیت حاشیه‌نشین کشور را دارد. اگر این  میزان جمعیت حاشیه‌نشین را به نسبت کل جمعیت (شهر) در نظر بگیریم، مشهد رتبه اول را در داشتن میزان جمعیت حاشیه‌نشین دارد.

نظریه پنجره‌های شکسته[4] از جمله نظریاتی است که بر عوامل فضایی در تبیین ترس از جرم تأکید دارد. این نظریه به‌ویژه برای تبیین ترس از جرم در مناطق حاشیه‌نشین مناسب است. وجود بی‌نظمی‌های محیطی و اجتماعی فراوان در این مناطق را می‌توان به‌نوعی وجوه عینی مفاهیم نظری این نظریه دانست؛ از سوی دیگر، نظریه اثربخشی[5] بیشتر بر عوامل غیر فضایی مؤثر بر ترس از جرم (اعتماد اجتماعی، روابط بین فردی، کنترل اجتماعی و ...) تأکید می‏کند. تلفیق این دو نظریه، موجب غنی‌تر شدن مدل پژوهش و افزایش قدرت تبیین‌کنندگی آن می‏شود. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر یا رابطه عوامل فضایی و غیر فضایی ترس از جرم با استفاده از نظریات پنجره‌های شکسته و اثربخشی جمعی در منطقه شهرک حجت که از مناطق حاشیه‌نشین شهر مشهد است.

 

پیشینه پژوهش

به دلیل بدیع بودن موضوع در داخل کشور، تحقیقات تجربی اندکی در این حوزه (ترس از جرم) صورت گرفته است و عمده تحقیقات انجام‌شده در این بخش ، احساس امنیت شهروندان را سنجیده‌اند. در ادامه به چند مورد از تحقیقات انجام‌شده در خارج از کشور و به‌طور گذرا به تحقیقات داخلی اشاره خواهد شد.

اسوات و همکاران با هدف بررسی رابطه بین ادراکی از اثربخشی جمعی و همچنین برداشتی از بی‏نظمی اجتماعی و فیزیکی  با ترس از جرم، پژوهشی با عنوان «ترس از جرم، بی‏نظمی اجتماعی و فیزیکی و اثربخشی جمعی در چهار محله میامی» انجام داده‏اند. نتایج نشان می‌دهد که رابطه بین درک از اثربخشی جمعی و ترس از جرم، ناهمگونی معنی‌داری را در بین محلات نشان می‌دهد. روابط بین دو متغیر درک از اثربخشی جمعی و درک از بی‏نظمی اجتماعی و فیزیکی و همچنین بین درک از بی‏نظمی اجتماعی و فیزیکی و ترس از جرم نبود تجانس (ناهمگونی) را نشان نمی‌دهد (Swat & et al., 2013).

اسمیت در یک مطالعه طولی با عنوان «شفاف‌سازی رابطه ترس از جرم و تصور بی‌نظمی» به بررسی رابطه ترس از جرم و تصور بی‌نظمی در بین جوانان ولز و انگلستان در طی سال‌های 2002 تا 2006 پرداخته است. نتایج نشان می‌دهد که 20 درصد پاسخگویانی که در بازه سنی 15-10 قرار داشته‌اند، نگران این بوده‌اند که از آن‌ها زورگیری شود، این در حالی است که این درصد در موج سوم مطالعه به 4/6 درصد کاهش پیدا کرده است. همچنین آمارها نشان می‌دهد که افراد بزرگ‌تر گروه تحت مطالعه، نشانه‌های بی‌نظمی را بیشتر مشاهده می‌کنند و در این ‌بین، افرادی که رفتارهای ضد اجتماعی از خود بروز می‌دهند، تصور بی‏نظمی بیشتری نسبت به محیط اطراف خود دارند اما ترس از جرم کمتری در این افراد مشاهده‌ شده است. همچنین بین تصور قبلی از بی‌نظمی و ترس، رابطه مثبت همسان وجود دارد و داشتن تجربه قربانی شدن قبلی بر تصور بی‌نظمی و ترس از جرم اثر می‏گذارد و این امر، به‌عنوان وجود یک محرک خارجی برای ترس از جرم و تصور بی‌نظمی شناخته می‌شود (Smith, 2011)

ژانگ و همکاران در پژوهشی با عنوان «گوانجی[6] و ترس از جرم در جامعه شهری معاصر چین» به بررسی تأثیر نوعی از سرمایه اجتماعی در جامعه چینی (گوانجی) بر ترس از جرم پرداخته‌اند. محققان «گوانجی» را شکلی از سرمایه اجتماعی تعریف کرده‌اند و آن را شبکه‌ای شخصی که شامل پیوند عاطفی و ابزاری است می‌دانند. نتایج نشان می‌دهد سطح بالای بی‌نظمی محلات، میزان ترس از جرم ساکنان را افزایش می‌دهد. این نتیجه، مدل بی‌نظمی را در یافته‌های پژوهشگران غربی تأیید می‌کند. تحلیل‌های چند سطحی بیانگر آن است که گوانجی در محلات، پیش‌بینی کننده قابل ‌اطمینانی برای ترس از جرم، هنگامی ‌که عامل‌های مهم دیگر کنترل ‌شده باشند، محسوب می‏شود (Zhang & et al., 2009).

آدامز و سرپی پژوهشی را با عنوان «همبستگی اجتماعی، ترس از جرم و رضایت از زندگی» انجام داده‏اند که هدف آن، بررسی عوامل اجتماعی و روان‌شناختی مؤثر بر ترس از جرم و سلامتی ذهنی بوده است. نتایج نشان‏دهنده آن بود که افراد ساکن در حومه‌های شهر احساس آسیب‌پذیری بسیار کمتری نسبت به جرم و همین‌طور احساس ترس بسیار کمتری نیز نسبت به ساکنان مرکز (کشور لس‏آنجلس) دارند. به ‌طور کلی در این پژوهش مشخص شد که احساس آسیب‌پذیری و ترس از جرم، به‌صورت غیرمستقیم از طریق کاهش احساس کنترل مردم بر زندگی‌شان، بر رضایت از زندگی تأثیر دارند (Adams & Serpe, 2002).

مک کرا و همکاران در پژوهشی با عنوان «ترس از جرم در برسبن (استرالیا) از منظر عوامل فردی، اجتماعی و محله‌ای» انجام داده‏اند. یافته‏ها نشان می‏دهد که ویژگی‏های فردی از قبیل جنس و سن همراه با ادراک آسیب‏پذیری، ترس از جرم را پیش‏بینی می‏کنند. علائم بی‏نظمی‏های محله‏ای مانند مست کردن و تخریب‏گری همراه با افزایش درک از خطر، به ترس از جرم منجر می‏شود. فرآیندهای اجتماعی از قبیل اعتماد، مقابله ‌به‌ مثل و جمع‏گرایی در ارتباط بین بی‏نظمی و ساختار محله و میزان واقعی جرم نقش واسطه‏ای دارند. نتایج آزمون رگرسیون نشان می‏دهد که متغیر ویژگی‏های فردی و بی‏نظمی‏های محله‏ای بیشترین قدرت پیش‏بینی ترس از جرم را دارند و فرآیندهای اجتماعی و ساختار محله، در پیش‌بینی ترس از جرم اهمیت کمتری دارند. چهار متغیر ذکر شده، 6/30 از تغییرات متغیر وابسته را پیش‌بینی می‏کنند (McCrea & et al., 2005).

میسلی و همکاران برای بررسی عوامل مؤثر بر شیوع ترس از جرم پژوهشی با عنوان «میزان شیوع و عوامل مؤثر بر ترس از جرم در ایتالیا» انجام داده‌اند. محققان عوامل مؤثر بر ترس از جرم را این‌گونه ذکر می‌کنند: 1. گسترش جرم و جنایت به‌صورت عینی 2. نامدنیت یا بی‌نظمی‌های اجتماعی 3. شهرنشینی به دلیل ویژگی‌هایی مثل تراکم، ناهمگونی جمعیت و... 4. متغیرهای جمعیت‏شناختی 5. پایگاه اجتماعی پایین 6. قربانی شدن مستقیم. یافته‌ها تا حدی تأثیر این عوامل را تأیید می‌کند: 1. ترس از جرم با میزان شیوع و گسترش جرم ارتباط دارد. 2. ترس از جرم گسترش بیشتری نسبت به خود جرم دارد. 3. بهترین پیش‌بینی کننده ترس از جرم، شهرنشینی، تخریب مناطق مسکونی و اقامت در منطقه‌ شمال شرقی ایتالیا بیان‌ شده است. 4. حداقل تأثیر را قربانی شدن جنایی دارد و 5. متغیرهای جمعیت‏شناختی تأثیر کمتری بر ترس از جرم دارند (Miceli & et al., 2004).

کاوینگتن و تیلور در پژوهشی با عنوان «ترس از جرم در محله‌های مسکونی شهری: مفاهیم بین و درون منابع محله برای مدل‌های فعلی» به ارزیابی مدل‌های تبیین ترس از جرم (قربانی شدن غیر مستقیم، نگرانی جامعه و بی‌نظمی‌های فیزیکی و اجتماعی) پرداخته‌اند. نتایج نشان می‌دهد که روش‌هایی که در این مدل‌ها استفاده ‌شده‌اند، به ‌خصوص مدل قربانی شدن غیر مستقیم و بی‌نظمی‌های فیزیکی و اجتماعی نیاز بیشتری به بیان نظری ساختار مرکزی‌شان دارند. نتایج همچنین به ‌طور کلی نظریه تنوع مری[7]- توسعه ‌یافته از کار میدانی در بافت مسکن‌های یارانه‌ای چند قومی- را در محلات شهری کلان‌شهرها تأیید می‌کند (Corington & taylor, 1991).

عبدالهی و یوسفی (1391) در پژوهشی از منظر حقوقی به بررسی عوامل فردی و اجتماعی مؤثر بر ترس از جرم و واکنش‌های ایجاد شده در برابر آن پرداخته‌اند. طراحی محیطی و انواع آن، بی‌نظمی اجتماعی و رسانه از جمله عوامل اجتماعی هستند که در این پژوهش به آن، اشاره ‌شده است.

امیرکافی (1388) در تحلیلی ثانویه به بررسی احساس امنیت و عوامل مؤثر بر آن پرداخته است. نتایج نشان می‌دهد که بین سن با احساس امنیت همبستگی ضعیف و معناداری وجود دارد و نتایج تحلیل علّی حاکی از آن است که حمایت اجتماعی، ریسک و مخاطره، بی‌نظمی اجتماعی و درک از بروز جرائم و بزهکاری، مهم‌ترین عوامل احساس امنیت محسوب می‌شوند. بمانیان و همکاران (1388) در پژوهشی به مطالعه عوامل مؤثر بر ارتقای امنیت زنان در محیط شهری در بافت مرکزی تهران پرداخته‌اند. نتایج نشان می‌دهد که بین امنیت درک شده از فضا و میزان تردد و استفاده از آن فضا رابطه مستقیمی دارد.

ربانی خوراسگانی (1387) در تبیین جامعه‌شناختی از ترس از جرم نشان می‌دهد که احساس ترس نسبتاً اندکی در میان پاسخگویان پژوهش وجود دارد و عوامل فردی در مقایسه با عوامل زمینه‌ای، توان تبیینی لازم را ندارند.

 صادقی فسایی و میرحسینی (1387) در تحلیل جامعه‌شناختی از ترس از جرم در میان زنان شهر نشان داده‌اند که ترس زنان از جرم به شکل طردهای فضایی و اجتماعی تحقق می‌یابد و این ترس در فرآیند زندگی اجتماعی و درک زنان از روابط  و مناسبات قدرت جنسیتی شکل می‌گیرد و به‌صورت جدایی گزینی‏های فضایی نمایان می‌شود.

 بیات (1386) در مطالعه «احساس امنیت در بین شهروندان تهرانی» بر نقش پرداخت رسانه‏ای و سرمایه اجتماعی تأکید کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که میزان احساس ناامنی از حیث جنسیت، منطقه سکونت، تأهل و سن پاسخگویان متفاوت است. همچنین این تحقیق نشان می‌دهد که عملکرد پلیس در احساس امنیت تأثیرگذار است.

 زنجانی‏زاده (1380) در تحقیق بر احساس امنیت زنان در شهر مشهد به این نتیجه رسیده است که میزان امنیت اجتماعی، اقتصادی و شخصیتی کمتر از حد متوسط است. همچنین در این پژوهش، مهم‌ترین مشکلات زنان در شهر، مزاحمت‏های خیابانی و باور نکردن زنان به‌عنوان موجوداتی برابر با مردان و خطر دزدیدن و تجاوز عنوان‌ شده است. 

برخی از پژوهش‏های مذکور آشکار ساخته‌اند که مسأله ترس از جرم با انواع مختلفی از ویژگی‌های فردی[8] مرتبط است و تغییر در میزان ترس از جرم با تغییرات در ویژگی‌های اجتماع[9]ارتباط دارد لیکن این پژوهش‌ها در تحلیل نهایی خود، میزان اثر هر یک از متغیرها را بر تغییرات ترس از جرم به‌طور جداگانه بررسی کرده‌اند. این امر در تحقیقات خارج از کشور که محققان عوامل و ویژگی‌های فردی را در کنار عوامل اجتماعی و ساختاری قرار داده‌اند و سعی در تبیین ترس از جرم داشته‌اند نیز مشهود است، به‌ عنوان ‌مثال در تحقیق مک‌کرا و آدامز و سرپی؛ علی‌رغم تأکید بر عوامل ساختاری- فضایی در کنار عوامل فردی، در تحلیل نهایی تأکید بر نقش عوامل فردی مشهودتر بوده است.

بررسی تحقیقات انجام‌شده درباره ترس از جرم، به‌ویژه تحقیقات داخلی، نشان می‌دهد اکثر آن‌ها به متغیرهای ساختاری-کالبدی توجه نکرده‌اند، مانند تحقیق زنجانی‏زاده،1380؛ ربانی خوراسگانی، میرحسینی، بمانیان و بیات. توضیح این‌که عوامل ساختاری مؤثر بر ترس از جرم خود به دو دسته عمده عوامل فضایی (به‌طور خاص بی‌نظمی‌های محیطی مورد نظر) و عوامل غیر فضایی (اجتماعی) قابل ‌تفکیک هستند. در تحقیقات ذکرشده، گرچه متغیرهای ساختاری- اجتماعی بررسی شده‌اند لیکن غفلت از بررسی متغیرهای فضایی- ساختاری کاملاً مشهود است؛ لذا پژوهش حاضر درصدد است تا با بررسی همزمان عوامل فضایی در کنار عوامل غیر فضایی، به پاسخی برای این سؤال که عوامل ساختاری به چه میزان ترس از جرم را تبیین می‌کنند، دست یابد.

 

چهارچوب نظری

نظریه پنجره‌های شکسته

ویلسونو کلینگ از نظریه‏پردازانی هستند که با طرح نظریه «پنجره‏های شکسته» به بررسی علایم ناهنجاری فیزیکی در محل سکونت به‌عنوان جزئی از بی‌نظمی اجتماعی و اثر آن بر ناامنی می‏پردازند.

این نظریه در یک جمله خلاصه می‌شود و آن این‌که چیز‌های کوچک اگر جدی گرفته نشوند موجب بروز مسائل بزرگ خواهند شد[10]. ارائه‌کنندگان این تئوری چنین بیان می‌دارند که احساس ناامنی در محله تنها به دلیل جرایم خشونت‌آمیز نیست بلکه نابهنجاری‌ها و رفتارهای اخلالگرانه چون اعتیاد، ولگردی و تکدی‌گری، گذشته از این‌که عامل اصلی ترس و احساس ناامنی عمومی هستند، به‌نوبه خود زمینه رواج گسترده جرایم را نیز فراهم می‌نمایند؛ همان‌طور که اگر پنجره‌ای از ساختمان بشکند و همچنان تعمیر نشده رها گردد به‌زودی کل ساختمان منهدم خواهد گردید. برای پیشگیری از انهدام اجتماع نیز باید به‌محض شکسته شدن اولین هنجار، فوراً با هنجارشکن برخورد شود (Wilson & Kiling, 1982).

بی‌نظمی تصوری[11]

در نگاه اول، نظریه پنجره‌های شکسته می‌تواند  تفسیری از فرض رابطه مستقیم بین بی‌نظمی و جرم باشد. ویلسون و کلینگ اظهار می‌کنند که جرایم خشن خیابانی در مناطقی که بی‌نظمی رفتاری در آن مشهود بوده است رشد می‌کنند. مشاهده و مطالعه بیشتر در این گزاره می‌تواند به‌آسانی به تفسیر این‌که بی‌نظمی به جرم و جنایت منجر می‌شود بینجامد؛ با این ‌حال محققان یک رابطه مستقیم را پیشنهاد نمی‌کنند بلکه به‌جای آن، این رابطه را زنجیره‌ای از وقایع می‌دانند که از بی‌نظمی به جرم ختم می‌شود: بی‌نظمی و جرم معمولاً به‌طور جدایی‌ناپذیری به یکدیگر مرتبط هستند و در یک سیر توالی تکاملی با یکدیگر قرار دارند. به‌طور خاص ویلسون و کلینگ استدلال می‌کنند که بی‌نظمی به از بین رفتن کنترل اجتماعی غیر رسمی منجر می‌شود که این به‌نوبه خود، به افزایش جرائم جدی‌تر می‌انجامد. نظریه‌پردازان پنجره‌های شکسته بر اولویت دادن به وجود نظم در جامعه تأکید می‌کنند و معتقدند که بی‌نظمی‌های گسترده فیزیکی و اجتماعی به از بین رفتن کنترل اجتماعی غیر رسمی و همچنین مکانیک‌های تنظیم روابط اجتماعی در جامعه منجر می‌گردد و در نهایت جرم را اشاعه و ترس را گسترش می‌دهد (Matthews, 1992; Kingays & et al., 1986) و اذعان می‌کنند زمانی که بی‌نظمی وجود دارد، وقوع جرائم خشن و جدی اجتناب‌ناپذیر نیست (Gault, 2008:241). اسکوگان در سال 1990، تفسیر بهتری از نظریه پنجره‏های شکسته ارائه می‏دهد. او بی‏نظمی موجود در یک محله را نوعی فقدان نظم و کنترل اجتماعی بیان می‏دارد و آن را در قالب بی‏نزاکتی‏های[12]فیزیکی و اجتماعی (فقدان مدنیت) بررسی می‌کند. برای ساکنان، بی‌نظمی و جرم ابتدا به عقب‌نشینی از اجتماع منتهی می‌گردد و به ایجاد نگرانی و ترس منجر می‏شود. جایی که بی‏نظمی فراوان است، هیچ‌کس مسؤولیت رفتار خلاف قانون و انضباط را در مکان‏های عمومی نمی‏پذیرد و احساس قلمرو گرایی در میان ساکنان کاهش می‏یابد. در چنین شرایطی، مجرمان به این مناطق هجوم می‌آورند و فرصت ارتکاب جرم پیدا می‏کنند. ثبات در محلات سبب کاهش بی‏نظمی می‏گردد (Skogan, 1990:173-174).

 

بی‌نظمی فیزیکی تصوری[13]

بی‏نظمی‏های فیزیکی شامل نشانه‏های دیداری سهل‏انگاری، غفلت (شامل ساختمان‏های متروکه، پنجره‏های شکسته و چراغ‌های شکسته شده در خیابان و...) و پسرفت مناظر و چشم‌اندازهای شهری مانند دیوارنویسی و تلنبار شدن زباله در خیابان‏هاست (Skogan, 1990:173). در این شرایط، ساکنان رفتار خود را تغییر می‌دهند و احساس ترس در میان آن‌ها رسوخ می‌کند. محققان اظهار می‌کنند که چنین منطقه‌ای مستعد و آسیب‌پذیر وقوع جرم است (Galt, 2008؛ علیخواه و نجیبی، 1385: 116). خانه‌نشینی شهروندان، عدم حضور در محله و همچنین ترک محل از پیامدهای این ترس است. و نبود تعامل بین ساکنان یک محل، به ترس بیشتر و در نهایت به جدابودگی مضاعف ساکنان محل منجر می‌شود. بنابراین تقویت اجتماع، راه‌حل پایان این مسأله است (Sasson, 1995) . جیکوپاسی و فورد معتقدند که روحیه عدم مشارکت در جامعه منجر به ذره‌انگاری[14] که در نقطه مقابل انسجام اجتماعی است، می‌شود (GiaCopassi & Forde, 2000) و کاهش بی‌نظمی به زنجیره‌ای از وقایع و در نهایت به کاهش جرم منجر می‌گردد (Golub & et al., 2003:690).

 

بی‌نظمی اجتماعی تصوری[15]

به نظر اسکوگان، بی‏نظمی‏های اجتماعی یک موضوع رفتاری (رفتارهای ازهم‌گسیخته) است که افراد می‏توانند اتفاق افتادن آن را مشاهده یا تجربه نمایند (مانند فروش مواد مخدر، تخریب اموال عمومی، مصرف مشروبات الکلی در ملأ عام و آزار و اذیت‏های لفظی در خیابان، گروه‏های اراذل ‌و اوباش و...). وی بر این باور است که بی‏نظمی محلی و ترس از جرم به‌طور قوی با یکدیگر همبسته هستند و جایی که بی‏نظمی اجتماعی در سطح بالایی وجود دارند، افراد احساس امنیت ندارند و ترس از جرم بیشتری دارند (Kohm, 2009:11). پیروان نظریه پنجره‌های شکسته معتقدند که بی‌نظمی‌های اجتماعی به ‌مانند مارپیچی از وقایع که رو به پایین حرکت می‌کند، عمل می‌نمایند و در نهایت به فروپاشی محله می‌انجامند. این فرآیند بدین‌ صورت است که بی‌نظمی‌های رفتاری توهینی به احساسات جمعی محله تلقی می‌شود و حس گسترده‌ای از بی‌نظمی ایجاد می‌کند و به ساکنان حس ترس از جرم را القا می‌کند. این امر سبب می‌شود ساکنان تابع قانون به خارج از فضای عمومی رانده شوند و این نبود مردم عادی، خود نشانه‌ای از رفتار انحرافی قابل‌تحمل در محله است (Golub & et al., 2003:692).

 

نظریه اثربخشی جمعی

برای اولین بار تئوری اثربخشی جمعی در ایلینویس شیکاگو، در دهه 90 میلادی و با استفاده از دادهای پروژه «توسعه انسانی در محلات شیکاگو»[16] به محک تجربه خورد. سامپسون و همکاران343 خوشه همسایگی[17] بر مبنای داده‏های پیمایشی موجود ایجاد کردند. تعریف آن‏ها از خوشه همسایگی عبارت بود از: «گروهی از افراد و نهادها که یک بخش جزئی از یک اجتماع بزرگ‌تر را اشغال کرده‏اند» (Sampson & et al., 1997:919). در هر خوشه از سویی منابع برونیو کارآیی جمعی (ترکیبی از کنترل اجتماعی غیر رسمی، چسبندگی اجتماعی[18] یا انسجام و همچنین اعتماد) اندازه‏گیری شد و از سوی دیگر خشونت سنجیده شد. در این تحقیق، مفهوم‏سازی و سنجش کنترل غیر رسمی اجتماعی، به‌نوعی جایگزین پارادایم بی‌سازمانی اجتماعی شد. سامپسون و همکارانش از مفهوم بی‌رغبتی[19] استفاده کردند و آن را معلول ماهیت کنشی-فیزیکی کنترل اجتماعی غیر رسمی فرض گرفتند. آن‌ها چنین شرح دادند که همان‌طور که افراد اثربخشی فردی[20] دارند، اجتماعات هم اثربخشی همسایگی[21] دارند. سامپسون[22] معتقد است که اثربخشی جمعی شامل اعتماد در میان ساکنان و تمایل به دخالت برای دستیابی به کنترل اجتماعی است. با توجه به گفته سمپسون، اثربخشی جمعی محله برقراری ارتباط بین انسجام، اعتماد و انتظارات مشترک برای یک عمل است (Sampson, 2004:108). غایت نظریه‌ اثربخشی جمعی، تأکیدی دوباره بر اهمیت فکر کردن به راه‌های اجتماعی برای حل مسائل اجتماعی است.

 

اعتماد اجتماعی[23]

اعتماد زمینه گسترش همبستگی در بین همسایگان و اجتماع را فراهم می‌کند. از آن‏جا ‌که برقراری روابط اجتماعی جدید و تقویت آن‌ها غالباً دشوار است، انجام یا گسترش این کار، وقت‌گیر است. این ‌یک فرآیند مداوم است که اغلب به سال‌ها زمان نیاز دارد تا اطمینان حاصل شود که اعتماد در بین ساکنان محله گسترش می‏یابد. اصل اساسی تعیین‌شده در مدل سیستماتیک که در رأس آن حاکم است (قرار دارد)، ثبات مسکونی است.  محققان به این نتیجه رسیده‏اند که ساکنان طولانی‌مدت نیز دوستانی در محله دارند و غالباً تنها در این روابط شخصی درگیر نمی‏شوند، بلکه از طریق شیوه‏های دیگر نیز در اجتماع مشارکت می‏کنند (Kasarda & Janowitz, 1974). محله‌هایی که پایداری کمتری دارند، فعالیت‌های مجرمانه را افزایش می‌دهند (Sampson, 1991; Xie &McDowall, 2008) و این به‌طور خاص با جرایم خشونت‌آمیز مرتبط شده است (Morenoff & Samspon, 1997).

در اثربخشی جمعی این استدلال نه‌تنها به فراتر از ساکنان در یک محله تعمیم پیدا می‌کند بلکه بر اهمیت مالکیت خانه نیز تأکید می‏شود. هنگامی‌که فردی صاحب یک‌ خانه است، منافع گسترده‌ای در محله دارد. ساکن نه‌تنها در دارایی خود بلکه در امنیت و ایمنی محله نیز سرمایه‌گذاری می‌کند. ثبات محله به ساکنان اجازه می‏دهد تا به یکدیگر اعتماد داشته باشند. این امر در جوامع بی‌سازمانی که به لحاظ اجتماعی آشکار هستند، توانایی غلبه بر شرایط ساختاری را که شاو و مک کی در رابطه با جرم پیش‌بینی کرده بودند گسترش می‌دهد. هنگامی ‌که ساکنان جوامع احترام و اعتمادی برای همدیگر قائل نمی‌شوند، بیشتر رفتارهای مرتبط با جرم را تجربه خواهند کرد (Garcia & et al., 2007) و به‌ جای گسترش هنجارهایی که به نفع کل جامعه خواهد بود، تنها منافع فردی خود را حفظ خواهند کرد (Rosenfeld & et al., 2001) بنابراین، اعتماد در بین همسایگان ضروری است، چون در جوامع بی‌سازمان به ‌عنوان یک متغیر واسطه‏ای در کنترل بی‌نظمی عمل می‏کند.

 

چسبندگی اجتماعی

«یکی از برجسته‌ترین مزایای داشتن یک محله منسجم، رضایتمندی ساکنان آن است. داشتن ساکنان راضی در حفظ یک محله منسجم (و دارای نظم) ضروری است، زیرا آن‌ها می‌توانند یکپارچگی محله را حفظ کنند و راغب خواهند بود تا برای منفعت جمعی عمل کنند. بر این اساس مقداری از نارضایتی ممکن است آن‌ها را به سمت عمل (که به رضایت منجر شود) سوق دهد و به رضایت کلی ساکنان منجر شود. با توجه به توضیح فوق، یکی دیگر از ابعاد اثربخشی جمعی، چسبندگی اجتماعی است که بر همگرایی اعضای یک اجتماع (در اینجا ساکنان یک محله) اطلاق می‌شود و به میزان همراه بودن اعضای یک جامعه که در پی رسیدن به یک هدف جمعی هستند، اشاره دارد. بنابراین اثربخشی جمعی به طور عام و چسبندگی اجتماعی به طور خاص احساسی در درون یک محله است که فراتر از اقرار فردی است. اعتماد و چسبندگی اجتماعی از آن جهت مهم هستند که انگیزه ساکنان برای داشتن حضوری فعال در اجتماع (به طور خاص یک محله) را فراهم می‌کنند و آن‌ها را از کنش‌گری خنثی به فردی مسؤولیت‌پذیر، دارای احساس تعلق و اثرگذار تبدیل می‌کند (سمپسون و همکاران، 1997).»

 

کنترل اجتماعی غیر رسمی[24]

مفهوم کنترل اجتماعی غیر رسمی اعمالی را در برمی‌گیرد که در آن ساکنان به همدیگر اعتماد دارند و دارای طیفی از رفتارهای مقبول مشترک هستند (Sampson & et al., 1997). کنترل اجتماعی غیررسمی در هر لحظه که رفتارهایی خلاف هنجارها و ارزش‌های پذیرفته شده جامعه اتفاق افتد، می‌تواند اعمال [و فعال] شود. این توانایی اعتماد ساکنان نسبت به همدیگر را که به انسجام محله (همسایگی) منجر می‌شود، به‌طور فزاینده‌ای گسترش می‌دهد. این دستورالعمل جایی نوشته ‌نشده، اما هنگامی‌که مورد نیاز باشد اجرا می‏شود. مورنوف، سمپسون و رادنبوش[25] (2001) اظهار می‏کنند که این یک وظیفه خاص است و انتظارات مشترک و تعهدات متقابل توسط ساکنان برای حفظ کنترل محله‌شان را نشان می‌دهد. کنترل اجتماعی غیر رسمی با ظهور نظارت انتزاعی در محله رخ می‌دهد اما هنگامی ‌که رفتارها مطابق با استانداردهای رفتاری نباشند، عمل اصلاحی رخ خواهد داد. اثربخشی جمعی به این مهم که چطور محله به‌صورت غیر رسمی توسط ساکنان آن اداره می‌شود، اشاره دارد. تحقیقات نشان داده‌اند که معمولاً محله‌های با سطوح بالاتر اثربخشی جمعی، سطوح پایین‌تری از خشونت را تجربه می‌کنند (به نقل ازSwatt & et al., 2012). در این مدل، کنترل اجتماعی از طریق مداخله در مسائل توسط ساکنان محله، به وجود می‌آید. در صریح‌ترین معنا، اثربخشی جمعی زمانی مورد انتظار است که مداخله مستقیم سبب برطرف شدن مسائل شود.

 

فرضیات پژوهش

  • ترس از جرم تابعی مثبت از بی‌نظمی فیزیکی تصوری است.
  • ترس از جرم تابعی مثبت از بی‌نظمی اجتماعی تصوری است.
  • ترس از جرم تابعی منفی از میزان کنترل اجتماعی غیر رسمی است.
  • ترس از جرم تابعی منفی از میزان اعتماد اجتماعی است .
  • ترس از جرم تابعی منفی از میزان احساس تعلق محله‏ای است.

روش‌شناسی

روش تحقیق پژوهش حاضر، پیمایشی و از نوع مقطعی است و برای گردآوری داده‌ها از تکنیک پرسشنامه استفاده‌ شده است. جامعه آماری کلیه ساکنان منطقه شهرک حجت شهر مشهد است که بر اساس سرشماری سال 1390 برابر با 13828 نفر بوده‌اند. برای انتخاب حجم نمونه از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای استفاده ‌شده است. در ابتدا منطقه شهرک حجت بر اساس بافت جمعیتی به 18 بلوک تقسیم ‌شده است و پس از بررسی بلوک‌ها و بر اساس وضعیت اقتصادی- اجتماعی بلوک‌ها (بر اساس مشاهدات محقق) در نهایت 18 بلوک به 3 خوشه تبدیل ‌شده، متناسب با تراکم جمعیت هر خوشه، تعداد نمونه آن تعیین گردیده است. حجم نمونه نیز با فرمول کوکران 374 نفر محاسبه شد اما از آن‏جا که پیش‌بینی می‌شد برخی پرسشنامه‌ها ناقص تحویل داده شود و یا بخشی از آنان مفقود گردد، 420 پرسشنامه توزیع گردید و پس از کنار گذاشتن پرسشنامه‌های مخدوش، نهایتاً 394 پرسشنامه تحلیل گردید. برای تجزیه‌ و تحلیل اطلاعات از نرم‌افزار spss و از آماره‌های توصیفی و استنباطی (آزمون تفاوت میانگین دوگروهی و بیشتر و همچنین رگرسیون چندگانه) استفاده ‌شده است. همچنین برای بررسی اعتبار پرسشنامه از اعتبار محتوا و اعتبار سازه استفاده شده که بدین منظور، بر اساس آزمون مقایسه میانگین دو گروه[26]، مشاهده ‌شده است که میزان ترس از جرم در بین زنان بیش از مردان بوده است. این یافته با نتایج تحقیقات انجام‌شده قبلی (Couldwell, 2012; chiriocos, 2012; Cops & Pleyseir, 2011; May & et al., 2010) مطابقت دارد؛ در نتیجه مقیاس متغیر وابسته (ترس از جرم) از اعتبار سازه نظری برخوردار است. برای تعیین پایایی نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده‌ شده است. جدول 1، نتایج تحلیل پایایی متغیر وابسته و ابعاد متغیر مستقل را نشان می‌دهد.

 

جدول 1- ضریب آلفای مقیاس‌های تحقیق

متغیر

تعداد گویه

ضریب آلفای کرونباخ

متغیر

تعداد گویه

ضریب آلفای کرونباخ

ترس از جرم

16

84/0

اعتماد اجتماعی

6

84/0

بی‌نظمی تصوری اجتماعی

13

85/0

کنترل اجتماعی غیر رسمی

5

70/0

بی‌نظمی تصوری فیزیکی

14

83/0

احساس تعلق محله‌ای

4

77/0

 

 

مفاهیم پژوهش و سنجش متغیرها

ترس از جرم

ساخت و اندازه‌گیری متغیر ترس از جرم همیشه مورد بحث صاحب‌نظران بوده است (Park, 2008:11) و در حالی ‌که عده‌ای برخورد مستقیم فرد را با جرم مورد نظر داشته‌اند (McCrea & et al., 2005)، عده‌ای دیگر به ابعاد دیگر از جمله بَعد شناختی، انفعالی و رفتاری (Doob, 1995; Sacco, 2005) اشاره نموده‌اند و آن را واکنش هیجانی مشخص به احساس خطر و اضطراب ناشی از تهدید به آسیب فیزیکی دانسته‌اند (Garofalo, 1981). به نظر می‌رسد تعریف عبدالله یوسف (Yousef, 1994) از ترس از جرم تعریف کامل و جامع‌تری باشد: وی ترس از جرم را نگرانی فرد از بزه دیدگی عنوان می‌کند و آن را دارای دو بعد احساس امنیت و نگرانی درباره جرم می‌داند (به نقل از Warr, 2000:453). این تعریف مبنای ترس از جرم در این پژوهش قرار گرفته است. بعد احساس عدم امنیت با 10 گویه و با این پرسش که «با توجه به شرایط محله‌تان، لطفاً نظر خود را نسبت به هر یک از عبارات زیر با زدن علامت ضربدر مشخص کنید» در سطح ترتیبی و در قالب طیف لیکرت سنجیده شده است. همچنین بعد ترس از بزه دیدگی نیز در قالب 6 گویه و با پرسشی شبیه سؤال بعد قبل در سطح سنجش ترتیبی و قالب طیف لیکرت سنجیده شده است. در تدوین گویه‌ها از پژوهش یوسف (1994) و سراج‏زاده و گیلانی (1389)، استفاده ‌شده است و با توجه به شرایط فرهنگی- اجتماعی جمعیت مورد تحقیق بومی ‌شده. گویه‌های این متغیر به پیوست مقاله آمده است.

 

بی‌نظمی تصوری

بی‏نظمی به عوامل قابل ‌مشاهده‌ای اشاره دارد که ساکنان، آن‏ها را به‌عنوان نشانه‏های شکسته شدن نظم اجتماعی و کنترل در محله‌ خود احساس می‏نمایند. بی‌نظمی محلی احساس ناتوانی و عجز را در افراد تقویت می‏نماید. افرادی که خود را در مجموعه‌ای از حوادث گرفتار می‌بینند دچار احساس عجز می‏گردند (Skogan, 1990:174). بی‏نظمی موجود در یک محله نوعی فقدان نظم و کنترل اجتماعی است و در قالب بی‏نزاکتی‏های[27]فیزیکی و اجتماعی (فقدان مدنیت) بررسی می‌شود. بی‌نظمی تصوری دارای دو بعد بی‌نظمی تصوری فیزیکی و بی‌نظمی تصوری اجتماعی است که با 27 گویه در طیف لیکرت (Skogan, 1990; Muniz, 2012:5) با این سؤال که «به نظر شما در محله‌ای که زندگی می‌کنید، موارد زیر تا چه حد وجود دارد؟»  سنجیده شده است. گویه‌ها متناسب با وضعیت حاشیه‌نشینی مشهد و مشاهدات و تجربه زیسته محقق بومی شده‌اند. در ادامه تعریف مفهومی هر یک از ابعاد ادراک بی‌نظمی خواهد آمد.

 

بی‌نظمی اجتماعی تصوری

به نظر اسکوگان، بی‏نظمی‏های اجتماعی یک موضوع رفتاری (رفتارهای ازهم‌گسیخته) است که افراد می‏توانند اتفاق افتادن آن را مشاهده یا تجربه نمایند (مانند فروش مواد مخدر، تخریب اموال عمومی، مصرف مشروبات الکلی در ملأ عام و آزار و اذیت‏های لفظی در خیابان، گروه‏های اراذل ‌و اوباش و...) (Muniz, 2012:5; Skogan, 1990). گویه‌های این متغیر به پیوست مقاله آمده است.

 

بی‌نظمی فیزیکی تصوری

بی‏نظمی‏های فیزیکی شامل نشانه‏های دیداری سهل‏انگاری، غفلت (شامل ساختمان‏های متروکه، پنجره‏های شکسته و چراغ‌های شکسته شده در خیابان و...) و پسرفت مناظر و چشم‌اندازهای شهری مانند دیوارنویسی و تلنبار شدن زباله در خیابان‏هاست (Skogan, 1990). آن‏چه در هردوی این مجموعه بی‌نظمی‌ها به‌عنوان نشانه مشهود است، از بین رفتن هنجارها و ارزش‏های پذیرفته‌ شده است. گویه‌های این متغیر به پیوست مقاله آمده است.

 

چسبندگی اجتماعی

هرچند در تعریف چسبندگی اجتماعی بعضی محققان آن را با مفهوم پیوند سرمایه اجتماعی دارای رابطه نزدیکی می‌دانند با این‌ حال بسیاری محققان نیز تفاوت‌های زیادی بین این دو مفهوم قائل می‌شوند. چسبندگی محله یک جنبه مثبت از مدل سیستماتیک است به ‌طوری ‌که شامل گسترش روابط و اعتماد در بین اعضای محله می‌شود. بدون روابط مثبت و گسترش اعتماد، چسبندگی محله نمی‌تواند گسترش یابد (Baumer & et al., 2003; Lederman & et al., 2002; Messner & et al., 2004). این متغیر با دو مؤلفه و تحت مفاهیم اعتماد اجتماعی (روابط محله‌ای) و احساس تعلق محله‌ای با 11 گویه در سطح سنجش ترتیبی و با مقیاس لیکرت (Sampson & et al., 1997، سراج‌زاده و گیلانی، 1389) عملیاتی شده است. گویه‌ها با توجه به شرایط فرهنگی – اجتماعی جمعیت تحقیق بومی‌ شده‌اند. گویه‌های این متغیر به پیوست مقاله آمده‏اند.

 

کنترل اجتماعی غیر رسمی

کنترل غیر رسمی اثربخش بدین معنی است که چه طور محله به‌صورت غیر رسمی توسط ساکنان آن محل اداره می‌گردد؛ این بدین معناست که کنترل اجتماعی از طریق مداخله در مسائل توسط ساکنان محله به وجود می‌آید (Swatt & et al., 2012:1) و ساکنان تمایل به مداخله در جهت منافع مشترک دارند (Armstrong & et al., 2010:4). این مفاهیم با 4 گویه در سطح سنجش ترتیبی و با استفاده از مقیاس لیکرت عملیاتی شده‌اند (Sampson & et al., 1997). گویه‌های این متغیر به پیوست مقاله آمده است

 

یافته‌ها

 

 

جدول 2- توصیف متغیر ترس از جرم

متغیر

تعداد

حداقل

حداکثر

میانگین

انحراف معیار

چولگی

کشیدگی

ترس از جرم

394

18

76

93/49

05/11

10/0-

05/0

 

 

نمره ترس از جرم بین 16 (حداقل نمره ممکن) تا 80 (حداکثر نمره) متغیر است. داده‏های جدول 2، بیانگر آن است که حداقل نمره ترس از جرم در حجم نمونه 394 نفر، برابر با 18 و حداکثر نمره کسب ‌شده برابر با 76 است. آماره میانگین نیز نشان می‌دهد که متوسط نمره ترس از جرم در بین نمونه مورد بررسی 93/49 است. ضریب چولگی به ‌دست ‌آمده 10/0 - است که بیانگر این واقعیت است که نمره ترس از جرم تعدادی کمی از اعضای نمونه بالاتر از میانگین یاد شده است. ضریب کشیدگی هم (05/0) در حد ضعیف است که نشان می‌دهد نمونه مورد با اندکی تسامح از این حیث نرمال است.

 

جدول 3- توصیف متغیر ترس از جرم برحسب جنسیت

جنسیت

ترس از جرم

زن

مرد

جمع کل

درصد

تعداد

درصد

تعداد

درصد

تعداد

کم

14

28

2/25

49

5/19

77

تا حدودی

34

68

4/45

88

6/39

156

زیاد

52

104

4/29

57

9/40

161

جمع

100

200

100

194

100

394

 

 

جدول 3، بیانگر توزیع ترس از جرم برحسب جنسیت است. بر این اساس، 5/19 درصد از پاسخگویان میزان ترس از جرمشان کم بوده است؛ همچنین 9/40 درصد (161 نفر) میزان ترس از جرم خود را زیاد ابراز نموده‌اند. نتایج جدول فوق به تفکیک جنسیت نشان‌ می‌دهد که 14 درصد (28 نفر) از زنان میزان ترس از جرم خود را کم ارزیابی نموده‌اند در حالی ‌که این میزان برای مردان 2/25 درصد (49 نفر) است.

 

 

جدول 4- توصیف بعد عدم احساس امنیت برحسب جنسیت

جنسیت

عدم احساس امنیت

زن

مرد

جمع کل

درصد

تعداد

درصد

تعداد

درصد

تعداد

زیاد

5/55

111

8/27

54

9/41

165

تا حدودی

5/31

63

8/41

81

5/36

144

کم

13

26

4/30

59

6/21

85

جمع

100

200

100

194

100

394

 

 

جدول 4، بیانگر توصیف متغیر عدم احساس امنیت برحسب جنسیت است. نتایج جدول فوق بیانگر آن است که 9/41 درصد (165 نفر) از پاسخگویان میزان عدم احساس امنیتشان زیاد یا بسیار زیاد بوده است (احساس امنیت پایینی داشته‌اند) و 6/21 درصد (85 نفر) احساس عدم امنیتشان کم و بسیار کم بوده است (احساس امنیت بالایی داشته‌اند). داده‌های مندرج در جدول فوق به تفکیک جنسیت بیانگر آن است که 5/55 درصد (111 نفر) از زنان میزان عدم احساس امنیت خود را زیاد و بسیار زیاد دانسته‌اند و این میزان برای مردان 8/27 درصد (54 نفر) بوده است.

 

 

جدول 4- توصیف بعد ترس از بزه دیدگی برحسب جنسیت

جنسیت

ترس از بزه دیدگی  

زن

مرد

جمع کل

درصد

تعداد

درصد

تعداد

درصد

تعداد

کم

47

94

6/36

71

9/41

165

تا حدودی

5/25

51

5/33

65

4/29

116

زیاد

5/26

55

9/29

58

6/28

113

جمع

100

200

100

194

100

394

 

 

جدول 5، بیانگر توصیف متغیر ترس از بزه‏دیدگی برحسب جنسیت است. بر اساس داده‌های مندرج در جدول فوق، 6/28 درصد (113 نفر) از پاسخگویان ترس از بزه‏دیدگی زیاد و 9/41 درصد (165 نفر) ترس از بزه‏دیدگی کم از خود ابراز نموده‌اند. نتایج به تفکیک جنسیت بیانگر آن است که 5/27 درصد (55 نفر) از زنان میزان ترس از بزه‏دیدگی خود را زیاد دانسته‌اند و این میزان برای مردان 9/29 درصد (58 نفر) بوده است

 

 

جدول 6- توصیف متغیرهای مستقل

متغیر

تعداد

حداقل

حداکثر

میانگین

انحراف معیار

چولگی

کشیدگی

بی‌نظمی اجتماعی تصوری

394

16

63

38

5/7

51/0

10/0

بی‌نظمی فیزیکی تصوری

394

16

69

60/35

66/9

42/0

08/0

اعتماد اجتماعی

394

6

30

52/17

24/5

10/0-

54/0-

احساس تعلق محله‌ای

394

7

25

82/17

61/3

42/0-

15/0

کنترل اجتماعی غیر رسمی

394

4

20

03/13

09/4

50/0-

48/0-

 

 

جدول 6، توصیف متغیرهای مستقل تحقیق است. بر این اساس حداقل نمره بی‌نظمی تصوری اجتماعی برابر با 16 (از حداقل نمره 13) و حداکثر نمره کسب‌ شده برابر با 63 (از حداکثر نمره 65) با میانگین 38 است. حداقل نمره ادراک بی‌نظمی فیزیکی، برابر با 16 (از حداقل نمره 14) و حداکثر نمره کسب ‌شده برابر با 69 (از حداکثر نمره 70) است، آماره میانگین نیز نشان می‌دهد که متوسط نمره این متغیر در بین نمونه مورد بررسی 60/35 است. حداقل نمره متغیر اعتماد اجتماعی برابر با 6 ( از حداقل نمره 6) و حداکثر نمره کسب ‌شده برابر با 30 (از حداکثر نمره 30) است و میزان میانگین اعتماد اجتماعی در بین نمونه مورد بررسی52/17 است. حداقل نمره متغیر احساس تعلق محله‌ای برابر با 7 (از حداقل نمره 5) و حداکثر نمره کسب ‌شده برابر با 25 (از حداکثر نمره 25) با میانگین 82/17 است. حداقل نمره متغیر کنترل اجتماعی غیر رسمی در حجم نمونه 394 نفر، برابر با 4 (از حداقل 4) و حداکثر نمره کسب‌ شده برابر با 20 (از حداکثر نمره 20) است. آماره‌ میانگین نیز نشان می‌دهد که متوسط نمره این متغیر در بین نمونه مورد بررسی03/13 است.

 

 

جدول 5- مدل رگرسیون چندگانه تبیین‌کننده ترس از جرم بر اساس متغیرهای مستقل و جنسیت

ضریب همبستگی چندگانه

ضریب تعیین چندگانه

ضریب تعیین تعدیل‌شده

F

معناداری

647/0

418/0

409/0

363/49

000/0

 

همان‌طور که در جدول 7، نشان داده‌ شده است، ضریب همبستگی چندگانه بین شش متغیر وارد شده به مدل برابر با 647/0 است که با توجه به مقدار F و سطح خطای محاسبه ‌شده در سطح اطمینان 99 درصد (01/0=) معنی‏دار است. ضریب تبیین چندگانه نیز برابر 418/0 است؛ بدین ترتیب مشخص می‏شود که بیش از 41 درصد از تغییرات ترس از جرم، متأثر از اعتماد اجتماعی، کنترل غیر رسمی، احساس تعلق محله‌ای، بی‌نظمی اجتماعی تصوری و بی‌نظمی فیزیکی تصوری و جنسیت است. ضریب تعیین تعدیل‌یافته برابر با 40% است. این معیار نسبت به ضریب تعیین حقیقی‏تر است زیرا لزوماً با افزایش تعداد متغیرهای مستقل افزایش نمی‏یابد. بدیهی است سایر درصد تغییرات ترس از جرم ناشی از خطا و متغیرهایی است که محقق اندازه نگرفته، در این پژوهش آورده نشده است. در جدول زیر نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه برای آزمون بررسی اثر متغیرهای پیش‏بین بر متغیر ملاک (ترس از جرم) ارائه ‌شده است.

 

جدول 6- ضرایب آزمون تحلیل رگرسیون چندگانه بر اساس متغیرهای مستقل

متغیرهای مستقل

B

Beta

t

Sig

همبستگی

آمار هم خطی

صفر

تفکیکی

نیمه‌تفکیکی

T

VIF

مقدار ثابت

620/43

---

389/13

000/0

---

---

---

---

---

اعتماد اجتماعی

-755/0

-358/0

759/7-

000/0

40/0-

36/0-

30/0-

0/724

380/1

احساس تعلق محله‌ای

470/0

172/0

904/3

432/0

043/0-

19/0

15/0

685/0

459/1

کنترل اجتماعی غیر رسمی

-448/0

-166/0

818/3-

000/0

31/0-

19/0-

14/0-

705/0

419/1

بی‌نظمی اجتماعی تصوری

230/0

156/0

430/3

003/0

30/0

17/0

13/0

777/0

288/1

بی‌نظمی فیزیکی تصوری

308/0

270/0

757/5

000/0

41/0

28/0

22/0

796/0

256/1

جنسیت

-967/5

-270/0

919/6-

000/0

24/0-

32/0-

26/0-

986/0

014/1

 

 

نتایج جدول فوق بیانگر آن است که تمامی متغیرهای واردشده به مدل به جز متغیر احساس تعلق محله‌ای معنادار هستند. برای تشخیص سهم هر یک از متغیرهای مستقل در تبیین و پیش‌بینی ترس از جرم، ضرایب تأثیر استاندارد شده متغیرهای مستقل با یکدیگر مقایسه شده‌اند. نتیجه مقایسه نشان می‌دهد متغیر اعتماد اجتماعی (بتا: 358/0- ) بیشترین سهم را در پیش‌بینی ترس از جرم دارد و پس ‌از آن، متغیرهای بی‌نظمی فیزیکی تصوری (بتا= 270/0) و جنسیت ( بتا= 270/0-)، کنترل غیر رسمی (بتا= 166/0-) و در نهایت، ادراک بی‌نظمی اجتماعی (بتا = 156/0) سهم معناداری دارند. از آن‏جا که متغیر جنسیت در این مدل به‌صورت 0 (زن) و 1 (مرد) وارد شده است، می‌توان با آن به‌مثابه یک متغیر کمی (مجازی) برخورد نمود و میزان ضرایب آن را در جدول رگرسیونی تفسیر کرد. بر این اساس می‌توان گفت که با تغییر میزان جنسیت از 0 (زن) به 1 (مرد) به میزان 270/0- (بتای جنسیت) در انحراف استاندارد میزان ترس از جرم کاهش اتفاق می‌افتد (با توجه به منفی بودن شدت). در جدول 10، رابطه متغیر وابسته با متغیرهای مستقل تحقیق در سطح همبستگی مرتبه صفر، تفکیکی و نیمه تفکیکی نیز آمده است. در ستون آخر آماره هم‌خطی بیانگر آن است که بین متغیرهای مستقل این تحقیق هم خطی وجود ندارد. مقدار تولرانس به عدد یک نزدیک است و عامل تورم واریانس از 2 بالاتر نشده است؛ بنابراین متغیرهای مستقل این تحقیق همبستگی بالایی با یکدیگر ندارند و فرض هم‌خطی متغیرهای مستقل رد می‌گردد.

 

بحث و نتیجه‌

فرضیه اول مدعی است که ترس از جرم، تابعی مثبت از بی‌نظمی‌ اجتماعی تصوری است. این فرضیه تأیید ‌شده است هر چند به نسبت دیگر متغیر نظریه پنجره‌های شکسته، سهم کمتری در تبیین تغییرات متغیر وابسته دارد اما توانسته در کنار متغیر دیگر بیش از 18 درصد از تغییرات متغیر وابسته را پیش‌بینی کند. به ‌طور کلی هر چقدر میزان بی‌نظمی اجتماعی تصوری توسط افراد بیشتر باشد، میزان ترس از جرم آنان نیز بیشتر خواهد بود. این که در خیابان‌ها و محلات مسکونی رفتارهایی مشاهده گردد که تداعی‌کننده بی‌نظمی و آنومی در ذهن ساکنان آن محله بشود، احساس ناامنی را در آن‌ها تشدید می‌کند و ساکنان آن منطقه خود را در این وضعیت تصور می‏کنند که هر لحظه امکان دارد مورد بزه واقع شوند. این وضعیت به افزایش ترس از جرم در بین آن‌ها منجر می‌گردد. ویلسون و کلینگ (1982) اذعان می‌کنند که احساس ناامنی تنها به دلیل جرائم خشونت‌آمیز نیست بلکه نابهنجاری‌ها و رفتارهای اخلال‌گرانه چون اعتیاد، ولگردی و ... عامل اصلی ترس و احساس ناامنی عمومی هستند و به‌نوبه خود زمینه رواج و گسترش جرائم را نیز فراهم می‌آورند (Gault, 2008:24). به‌زعم دیگر محققان، انباشت کوچکی از رفتارهای اخلال‌گر به مستعد کردن محله برای شکل‌گیری جرائم جدی‌تر نظیر سرقت، ضرب و شتم و ... منجر می‌شود (Muniz, 2012:5) و آن‌ها را از وارد شدن در فضاهای عمومی و... بازمی‌دارد که این خود بی‌نظمی رفتاری را تأیید و مشروع و آن را بازتولید می‌کند (Golub & et al., 2003:692). این یافته‌ها با نتایج تحقیقات صورت گرفته در داخل و خارج از کشور (Swatt & et al., 2013; May & et al., 2010; Zhang & et al., 2009; McCrea & et al., 2005; MiCeli & et al., 2004، احمدی و همکاران، 1388؛ امیر کافی، 1388) که اثر بی‌نظمی اجتماعی تصوری را بر ترس از جرم سنجیده‌اند همسو و مؤید آن‌هاست.

فرضیه شماره دوم مدعی است که ترس از جرم، تابعی مثبت از بی‌نظمی فیزیکی تصوری است که با توجه به سطح معناداری آن، این فرضیه تأیید گردیده است. نتایج آزمون‌های همبستگی، همبستگی بیش از 41 درصد را در بین این دو متغیر نشان می‌دهد و میزان بتای این متغیر در مدل رگرسیونی نشان می‌دهد که بی‌نظمی فیزیکی تصوری از شدت تأثیر نسبی بیشتری نسبت به متغیر دیگر نظریه‌ پنجره‌های شکسته (بی‌نظمی اجتماعی تصوری) برخوردار است. در نتیجه می‌توان گفت که با افزایش میزان بی‌نظمی فیزیکی تصوری افراد، میزان ترس از جرم آن‌ها نیز افزایش می‌یابد؛ به‌عبارت ‌دیگر، هر چقدر در یک محله بی‌نظمی‌های محیطی بیشتر باشند، بر ترس از جرم ساکنان آن محله افزوده خواهد شد و در ذهن آنان، محله را توأم با بی‌نظمی و بی‌هنجاری تداعی خواهد نمود. بی‏نظمی‏های فیزیکی شامل نشانه‏های دیداری سهل‏انگاری، غفلت (شامل ساختمان‏های متروکه، پنجره‏های شکسته و چراغ‌های شکسته شده در خیابان و...) و پسرفت مناظر و چشم‌اندازهای شهری مانند دیوارنویسی و تلنبارشدن زباله در خیابان‏هاست (Skogan, 1990:173). اسکوگان بر این باور است که بی‏نظمی محلی و ترس از جرم به‌طور قوی با یکدیگر همبسته هستند و در جایی که بی‏نظمی در سطح بالایی موجود است، افراد احساس امنیت ندارند و ترس از جرم بیشتری دارند (Kohm, 2009:11). بی‏نظمی به عوامل قابل‌ مشاهده‌ای اشاره دارد که ساکنان، آن‏ها را به‌عنوان نشانه‏های شکسته شدن نظم اجتماعی و کنترل در محله‌ خود احساس می‏نمایند. از طرف دیگر، بی‌نظمی محلی احساس ناتوانی و عجز را در افراد تقویت می‏نماید. افرادی که خود را در مجموعه‌ای از حوادث گرفتار می‌بینند دچار احساس عجز می‏گردند. به گفته‌ ویلسون وکلینگ (1982) بی‌نظمی، توانایی محلات را برای دفاع از خود تحلیل می‏برد. برای ساکنان، بی‌نظمی و جرم ابتدا به عقب‌نشینی از اجتماع منتهی می‌گردد و به ایجاد نگرانی و ترس منجر می‏شود. جایی که بی‏نظمی فراوان است، هیچ‌کس مسؤولیت رفتار خلاف قانون و انضباط در مکان‏های عمومی را نمی‏پذیرد و احساس قلمرو‏گرایی در میان ساکنان کاهش می‏یابد. در چنین شرایطی، مجرمان به این مناطق هجوم می‌آورند و فرصت ارتکاب جرم پیدا می‏کنند و این به‌نوبه خود ترس از جرم را افزایش می‌دهد (Skagan, 1990:174). از آن‏جا که این متغیر همراه با متغیر بی‌نظمی تصوری اجتماعی هر دو با هم نظریه پنجره‌های شکسته را تشکیل می‌دهند، اکثر تحقیقات صورت گرفته در داخل و خارج از کشور که رابطه ادراک بی‌نظمی را با ترس از جرم سنجیده‌اند، هردو را با هم آزمون نموده‌اند. بنابراین پس از بررسی تحقیقات انجام‌شده، یافته‌های محققان داخلی و خارجی در فرضیه قبلی، در مورد نتایج این فرضیه نیز صدق می‌کند.

فرضیه شماره سه ترس از جرم را تابعی منفی از میزان کنترل اجتماعی می‌داند که با توجه به نتایج به ‌دست ‌آمده از آزمون‌های همبستگی، این فرضیه تأیید و قابل‌تعمیم به جامعه آماری است. نتایج مدل رگرسیونی بیانگر آن است که با توجه به میزان بتای این متغیر در بین دیگر متغیرهای تشکیل‌دهنده نظریه اثربخشی جمعی، بیشترین تأثیر نسبی را بر تبیین متغیر وابسته (ترس از جرم) گذاشته است. نتایج آزمون همبستگی نشان‌دهنده همبستگی معکوس 40% -، بین این متغیر و متغیر وابسته است؛ به‌عبارت ‌دیگر، می‌توان گفت که با افزایش اعتماد اجتماعی در بین ساکنان محلات از میزان ترس از جرم آن‌ها کاسته می‌شود. به‌زعم صاحبان نظریه‌ اثربخشی جمعی، اعتماد اجتماعی، زمینه گسترش همبستگی را در بین همسایگان و اجتماع فراهم می‌کند. سمپسون (1991) اظهار می‏کند که ثبات مسکونی دارای بیشترین اثر مستقیم بر ظرفیت افراد در اجتماعی است که افراد همدیگر را می‌شناسند. این همچنین به فراتر از آن دسته از ساکنانی تعمیم می‌یابد که فقط همسایگانشان را می‌شناسند (یا با همسایگانشان آشنا هستند). تحقیقات به این نتیجه رسیده‏اند که ساکنان طولانی‌مدت نیز دوستانی در محله دارند و آن‌ها غالباً تنها در این روابط شخصی درگیر نمی‏شوند، بلکه از طریق شیوه‏های دیگر نیز در اجتماع مشارکت می‏کنند و این مشارکت به کاهش جرم منجر می‌گردد. محله‌هایی که پایداری کمتری دارند، فعالیت‌های مجرمانه را نیز افزایش می‌دهند و این به‌طور خاص با جرائم خشونت‌آمیز مرتبط شده است در بحث اعتماد اجتماعی، بحث مالکیت خانه و منفعتی که فرد مالک از امنیت محله می‏برد نیز مطرح می‌گردد؛ هنگامی ‌که ساکنان جوامع احترام و اعتمادی برای همدیگر قائل نمی‌شوند، آن‌ها بیشتر رفتارهای مرتبط با جرم را تجربه خواهند کرد و به‌ جای گسترش هنجارهایی که به نفع کل جامعه خواهد بود، تنها منافع فردی خود را حفظ خواهند کرد؛ بنابراین، اعتماد در بین همسایگان ضروری است چون در جوامع بی‌سازمان به‌ عنوان یک متغیر واسطه‏ای در کنترل بی‌نظمی عمل می‏کند. در تحقیق حاضر، در بررسی میزان ترس از جرم در بین کسانی که منزل شخصی دارند و کسانی که در منزل اجاره‌ای (که به‌طور موقت ساکن آن هستند) زندگی می‌کنند، نتایج آزمون تفاوت میانگین‌ها نشان‌ می‌دهد که میانگین ترس از جرم در بین کسانی که در منزل شخصی سکونت دارند به میزان قابل ‌توجهی از کسانی که در منزل اجاره‌ای (موقت) زندگی می‌کنند پایین‌تر است. این یافته‌ها، با پژوهش‌‌های خارجی صورت گرفته (Zhang & et al., 2009; Adams & Serpe, 2008; Tseloni & et al., 2008) همسو است.

فرضیه شماره چهار ترس از جرم را تابعی منفی از کنترل اجتماعی غیر رسمی می‌داند که با توجه به نتایج به‌ دست‌ آمده در آزمون‌های همبستگی و رگرسیونی، معنادار و قابل‌تعمیم به جامعه آماری است. نتایج آزمون همبستگی بیانگر آن است که بین متغیر ترس از جرم و کنترل اجتماعی غیر رسمی همبستگی معکوسی برقرار است. این بدین معنی است که با افزایش میزان کنترل غیر رسمی در جامعه مورد بررسی، میزان ترس از جرم ساکنان آن کاهش می‌یابد. کنترل اجتماعی غیر رسمی به این مهم که چه‏طور محله به‌ صورت غیر رسمی توسط ساکنان آن اداره می‌شود، اشاره دارد. تحقیقات نشان داده‌اند که معمولاً محله‌های با سطوح بالاتر کنترل غیر رسمی (به ‌عنوان یکی از متغیرهای اثربخشی جمعی) سطوح پایین‌تری از خشونت را تجربه می‌کنند. در این مدل، کنترل غیر رسمی از طریق مداخله در مسائل توسط ساکنان محله به وجود می‌آید. این محله‌ها عناصری از سطوح مؤثر کنترل غیر رسمی را دارند که ساکنان آن می‌توانند بدون ترس از انتقام (اقدامات تلافی‌جویانه) به آن عمل کنند. وقتی‌که افراد ساکن در مناطقی که به لحاظ اجتماعی می‌توانند بی‌سازمان در نظر گرفته شوند این توانایی را گسترش می‌دهند، آن‌ها در اعمال جمعی حضور پیدا می‌کنند که در آن افراد برای منافع کل محل عمل می‌کنند و محله را از طریق اقدامات غیر رسمی کنترل می‌کنند. ویلسون (1996) ادعا می‌کند که بسیاری از ساکنان جوامع فقیر در شبکه‌های اجتماعی به‌هم‌پیوسته‌ محکمی که به‌عنوان عوامل حمایتی علیه جرم و بی‌نظمی عمل می‌کردند قرار داشتند. این شبکه‌های اجتماعی نه‌تنها در ارتقای ارزش‌های اجتماعی مهم بودند بلکه مانع خشونت‌های جدی نیز می‌شدند. کنترل غیر رسمی همچنین سبب کاهش بی‌نظمی‌های فیزیکی و به‌خصوص رفتاری به کاهش ادراک بی‌نظمی در ساکنان این محلات منجر می‌شود و به‌تبع آن با توجه به همبستگی این ادراکات با ترس از جرم، میزان ترس از جرم کاهش می‌یابد. مایمون و براوینگ اذعان می‌نمایند که درک منابع اثربخشی جمعی (از جمله کنترل غیر رسمی) و نقش حمایتی‌ آن، به‌ویژه در جوامع در معرض خطر (جوامع ناامن) مثل مناطق حاشیه‌نشین مهم است. جوامع ناامن، اثربخشی جمعی به‌طور یک‌جانبه از طریق بی‌نظمی محیطی و رفتاری به جرم ربط پیدا می‌کند و وقوع و تکرار بی‌نظمی‌های فیزیکی و اجتماعی را که اثر مضری بر وضعیت محیط محله دارند، نشان می‌دهند. بی‌نظمی‌هایی از قبیل محیط‌های فیزیکی بدون متصدی و وجود منظم گروه‌های یاغی و جوانان تفرقه‌انداز می‌تواند معایب محلات را افزایش دهد و به جرم منجر شود (Maimon & Browning, 2012). با افزایش کنترل غیر رسمی در محلات می‌توان از میزان بی‌نظمی و به‌خصوص بی‌نظمی تصوری اجتماعی کاست و ترس از جرم را کاهش داد. این نتیجه با یافته‌های فرگوسن و میندل (2007) همسو و مؤید آن‌هاست.

در مجموع نتایج این بررسی حاکی از آن است که نظریات پنجره‌های شکسته و اثربخشی جمعی توانسته‌اند بیش از 40 درصد از تغییرات متغیر وابسته را پیش‌بینی و تبیین نمایند. بر طبق نظریه پنجره‌های شکسته، زمانی که بی‌نظمی فیزیکی و اجتماعی تصوری در محله زیاد باشد، تصور ساکنان از محله، محله‌ای توأمان با بی‌نظمی است. به‌زعم اندیشمندان این نظریه، این بی‌نظمی توهینی به احساسات جمعی محله تلقی می‌شود و به ایجاد حس گسترده‌ای از بی‌نظمی منجر می‌گردد و به ساکنان حس ترس از جرم را القا می‌کند. از طرف دیگر، نظریه اثربخشی جمعی به تعاملات ساکنان اشاره دارد. بر اساس گزاره‌های این نظریه، هر چقدر در محله چسبندگی اجتماعی (که ترکیبی از میزان اعتماد اجتماعی و احساس تعلق محله‌ای است) و کنترل غیر رسمی بیشتر باشد، میزان بی‌نظمی مشاهده‌شده (به‌خصوص بی‌نظمی اجتماعی) و به‌تبع آن بی‌نظمی تصوری کمتر خواهد بود و میزان ترس از جرم کاهش پیدا خواهد نمود.

به ‌طور کلی از پنج فرضیه اصلی تحقیق، چهار مورد تأیید گردیده‌اند. گزاره‌های اصلی تحقیق با توجه به نظریات استفاده ‌شده و همچنین تجزیه‌ و تحلیل آن‌ها عبارت‌ند از:

به‌موازات افزایش بی‌نظمی فیزیکی و اجتماعی تصوری توسط ساکنان محله، میزان ترس از جرم آن‌ها نیز افزایش می‌یابد.

بین اعتماد اجتماعی، تعلق محله‌ای و کنترل غیر رسمی با میزان ترس از جرم افراد رابطه معکوسی برقرار است.

میزان ترس از جرم در میان دو جنس متفاوت است.



[1]Pain

[2]Williams

[3]hudson

[4] Broken Windows Theory

[5] Collective Efficacy Theory

[6] Guanxi

[7] Merry's diversity thesis

[8]individual characteristics

[9]characteristics community

[10] little thing lead to big thing  

[11] Perceived Disorder

[12] incivility

[13] Percived Social Disorder

[14] atomization

[15] Percived physical Disorder

[16] (PHDCN) Project on Human Development in Chicago Neighborhoods

[17] neighborhood clusters

[18] social cohesion

[19] willingness

[20] self-efficacy

[21] neighborhood efficacy

[22] Sampson

[23]Social Trust

[24] Informal social control

[25] Raudenbush

[26] Independent Samples T-Test

[27] incivility

منابع

امیرفخریان، م.؛ رهنما، م. و آقاجانی، ح. (1391). «اولویت‌بندی نیاز به خدمات بهداشتی درمانی محلات حاشیه‌نشین شهر مشهد بر اساس سیستم پشتیبانی فضایی چند معیاره»، مجله آمایش جغرافیایی فضا، سال دوم، ش 6، ص 17-37.

امیرکافی، م. (1388). «بررسی احساس امنیت و عوامل مؤثر بر آن (مورد مطالعه: شهر تهران)»، تحقیقات علوم اجتماعی در ایران، ش 1، ص25-39.

بمانیان م.؛ رفیعیان، م. و ضابطیان، ا. (1388). «سنجش عوامل مؤثر بر ارتقای امنیت زنان در محیط‌های شهری: مطالعه موردی: پارک شهر تهران»، پژوهش زنان، دوره هفتم، ش3، ص 49-67.

بیات، ب. (1386). «بررسی عوامل مؤثر بر احساس امنیت شهروندان تهرانی (با تأکید بر رسانه­های جمعی، عملکرد پلیس و بروز جرائم)»، فصلنامه انتظام اجتماعی، سال اول، ش 1، ص 603-626.

دادخدایی، ل. (1388). «تعمیر پنجره‌های شکسته: دستاورد جنبش بازگشت به کیفر در آمریکا»، نشریه قضاوت، ش 5، 47-51

ربانی، ر. و افشار کهن، ج. (1381). «حاشیه‌نشینی مشارکت و مسائل اجتماعی شهری»، فرهنگ اصفهان، ش 23، ص 81- 89 .

ربانی خوراسگانی، ر. و همتی، ر. (1387). «تبیین جامعه‌شناختی ترس از جرم؛ مطالعه موردی شهروندان زنجانی»، مجله جامعه‌شناسی ایران، ش 4-3، ص 58-88.

زنجانی‏زاده اعزازی، ه. (1380). «زنان و امنیت شهری»، مجله تخصصی زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، دوره 34، ش 4-3، ص603-626.

سراج‏زاده، ح. و گیلانی، ا. (1389). «بی‏سازمانی اجتماعی و ترس از جرم (مطالعه مقایسه‏ای مناطق 3 و12 شهر تهران)»، فصلنامه رفاه اجتماعی، سال دهم، ش 34، ص 223-244.

صادقی فسائی، س. و میرحسینی، ز. (1388). «تحلیل جامعه‌شناختی ترس از جرم در میان زنان شهر تهران»، نامه علوم اجتماعی، ش 17، ص 125-152.

عبدالهی، ا. و یوسفی مراغه، م. (1391). «ترس از جرم و واکنش در برابر آن»، فصلنامه علمی- ترویجی کارآگاه، ش 20، ص152-169.

علیخواه، ف. و نجیبی، م. (1385). «زنان و ترس از جرم در فضاهای شهری»، فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، سال ششم، ش22، 109-131.

کلدی، ع. و رحمانی فیروزجاه، ع. (1386). «عوامل مؤثر بر نابهنجاری جوانان: مطالعه موردی مناطق حاشیه شهری ساری و بابل»، فصلنامه رفاه اجتماعی، ش 27، ص 191-212.

لهسائی‌زاده، ع. (1391). «نقش محرومیت نسبی در افزایش خشونت‌های شهری مناطق حاشیه‌نشین»، فصلنامه مطالعات شهری، سال دوم، ش3، ص21-64.

هزارجریبی، ج. و صفری شالی، ر. (1388). «بررسی رضایت از زندگی و جایگاه احساس امنیت در آن»، فصلنامه علمی- پژوهشی انتظام اجتماعی، سال اول، ش3، ص 7-29.

Adams. Richard, E. Serpe. Richard, T. (2008) "Social Integration, Fear of crime, and Life Satisfaction Sociological Perspectives”. Socilogical Perspectives, 43: 605-629.

Armstrong, T. & Katz, C. (2010) "Further Evidence on The Discriminant Validity of Perceptual Incivilities Measures". Justice Quarterly, 27(2):280-304.

Baumer, E. Horney, J. Felson, R. Lauritsen, J. (2003) "Neighborhood Disadvantage and the Nature of Violence". Criminology, 41(1): 39-71.

Cauldwell, C.J. (2012) The Relationship Between  Individual, Neighborhood and City Characteristics and Fear of Crime. A dissertation for the degree of master of science, University of Missouri-Kansas.

Chiricos, T. Eschholz, S. Gertz, M. (2012) "Crime, News and Fear of Crime: Toward an Identification of Audience Effect". Social Problems, 44(3):342-357.

Cops, D. & Pleyseir, S. (2011) "The Impact of Gender Identity on Reported Levels of Fear of Crime in Adolescents and Young Adults". Brit.j. Crimnol, 51: 58–74.

Covington. J. Taylor, R. (1991) “Fear of Crime in Urban Residential Neighborhoods: Implications of Between- and Within-Neighborhood Sources for Current Models", The Sociological Quarterly, 2: 231-249.

Doob, A. (1995) Fear of Crime in Canada: Talking the Pulse of Nation. Ottawa: church council on justice and correction

Ferguson, K. M. & Mindel, C. H. (2007) "Capital Theory Modeling Fear of Crime in Dallas Neighborhoods : A Test of Social Capital Theory". Crime & Delinquency, 53: 322-349.

Ferraro, K.F. LaGrange, R. (1987) "The Measurement of Fear of Crime". Sociological Inquiry, 57: 70-101

Ferraro, K.F. (1995) Fear of Crime  Interpreting Victimization Risk. New York: Suny Press.

Travis, W. Franklin, Cortney, A. Franklin, Noelle, E. Fearn, (2008) "A Multilevel Analysis of the Vulnerability, Disorder, and Social Integration Models of Fear of Crime". Social Just Research, 21: 204–227.

Garcia, A. Marie, Ralph, B. Taylor, and Brian, A. Lawton. (2007) "Impacts of Violent Crime and Neighborhood Structure on Trusting Your Neighbors", Justice Quarterly, 24: 679-704.

Garofalo, J. (1981) "The Fear of Crime:Causes and Consequences", The Journal of Criminal Law and Criminology, 72(2: 839-857.

Gault, M. Silver, E. (2008) "Spuriousness or Mediation? Broken Windows According to Sampson and Raudenbush", Journal of Criminal Justice, 36: 240–243.

Giacopassi, D. & Forde, D.R. (2000) "Broken Windows, Crumpled Fenders, and Crime", Journal of Criminal Justice, 28: 397−405.

Golub, A. Johnson, B.D. Taylor, A. & Eterno, J. (2003) "Quality-of-life policing: Dooffenders get the Message?", Policing, 26:690−707.

Jaehyung Park, A. (2008) Modeling the Role of Fear of Crime in Pedestrian Navigation, A dissertation for degree of Doctor of Philosophy, Simon Fraser University.

Kasarda, J.D. and Janowitz, M. (1974) "Community Attachment in Mass Society", American Sociological Review, 39: 328-339.

Kinsay, R. Lea, J. Young, J. (1986) Losing theFight against Crime. Oxford,UK: Blackwell.

Kohm, S.A. (2009) "Spatial Dimensions of Fear in a High-Crime Community: Fear of Crime or Fear of Disorder?", Canadian Journal of Criminology and Criminal Justice, 51: 1-30.

Lederman, D. Loayza, N. Menendez, A. (2002) "Violent Crime: Does Social Capital Matter?", Economic Development and Cultural Change, 50(3): 509-539.

Maimon, D. & Browning, C.R. (2012) "Unstructured Socializing, Collective Efficacy, and Violent Behavior Among Urban Youth". Criminology, 48: 443–474.

Matthews, R. (1992) Replacing ‘BrokenWindows’: Crime, Incivilities and Urban Change, edited by R. Matthews and Jock Young. London: Sage, p. 19-50.

May, D.C. Rader, N.E. & Goodrum, S. (2010) "A Gendered Assessment of The Threat of Victimization: Examining Gender  Differences in Fear of Crime, Perceived Risk, Avoidance, and Defensive Behaviors", Criminal Justice Review, 35:159-182.

McCrea, R. Tung-Kai, S. John, W. and Stimson, J. R. (2005) "Fear of Crime in Brisbane; Individual, Social and Neighbourhood Factors in Perspective", Journal of Sociology, 41: 7-27.

Messner, Steven, F. Baumer, E. Rosenfeld, R. (2004) "Dimensions of Social Capital and Rates of Homicide", American Sociological Review, 69(6): 882-903.

Miceli, R. Roccato, M. Rosato, R. (2004)."Fear of Crime in Italy: Spreadand Determinants", Environment and Behavior, 36: 776.

Morenoff, J. Sampson, R.J. Raudenbush, S. (2001) "Neighborhood Inequality, Collective Efficacy, and the Spatial Dynamics of Urban Violence", Criminology, 39: 517–560.

Muniz, A. (2011) "Disorderly Community Partners and Broken Windows Policing", Ethnography, 0(00):1-22.

Nicholson, D. F. (2010) Disadvantaged Neighborhood and Fear of Crime: does Family Structure Matter?, A Dissertation for the Degree of Doctor of Philosophy, University of Oklahoma, Graduate College.

Pain, R. Williams, S. Hudson, B. (2000) Auditing Fear of Crime on North Alitative Approach In George Mair and Roger Tarling. The British Criminology Conference, Selected Proceedings, 3.

Park, Andrew J. (2008) “Modeling the Role oF Fear of Crime In Pedestrian Navigation” A Dissertation for the Degree of Doctor of Philosophy, Simon Frsaer University.

Rosenfeld, R. Messner, F. Baumer, P. (2001) "Social Capital and Homicide", Social Forces, 80: 283-309.

Sacco, V. (2005) When Crime Waves. London: Sage Publiction.

Sampson, R.J. (2004) "Neighborhood and Community: Collective Efficacy and Community Safety", New Economy, 11: 106–113.

Sampson, R.J. Lauritsen, L. (1997) "Racial and Ethnic Disparities in Crime and Criminal Justice in the United States". Crime and Justice, 21: 311-374.

Sampson, R.J. (1991) "Linking the Micro- and Macrolevel Dimensions of Community Social Organization", Social Forces, 70(1): 43-64.

Sasson, T. (1995) Crime Talk: How Citizens Construct a Problem. New York: Aldine de Gruyter.

Schafer, A. Huebner, J. Bynum, M. Timothy, S. (2006) "Fear of Crime and Criminal Victimization: Genderbased Contrasts", Journal of Criminal Justice, 34: 285 – 301.

Skogan, W.G. (1990) "Disorder and Decline: Crime and Spiral of Decay in American Neiborhoods", NewYork: Free press.

Skogan. W.G. Maxfield, M. (1981) "Coping With Crime: individual and neiborhood reactions", London: SAGE.

Smith, I. (2011) "Untangeling the Relationship between Fear of Crime and Perceptions of", British Journal of Criminology, 51: 885–899.

Swatt, M. Varano, S. Uchida, C. Solomon, S. (2013) "Fear of Crime, Incivilities, and Collective Efficacy in four Miami", Journal of Criminal Justice, 41:1-11.

Tseloni, A.  Zarafonitou, C. (2008) "Competing Measurements Fear of  Crime and Victimization: A Multivariate Multilevel Analysis of Competing Measurements", European Journal of Criminology, 5: 387-409.

Warr, M. (2000) "Fear of Crime in the United States: A Venues for Research and Policy", Journal of Criminial Justice, 4: 451-489.

Wilson, J. Q. Kelling, G. L. (1982)"The Police and Neighborhood Safety: Broken Windows", The Atlantic Monthly, March: 29-38.

Xie, M. McDowall, D. (2008) "The Effects of Residential Turnover on Household Victimization", Criminology, 46: 539-575.

Yousef, A. (1994) "Fear of Crime", A dissertation for the degree of doctor of philosophy, Mississippi University.

Zhang, L. Messner, S.F. Liu, J. Zhuo, Y.A. (2009) "Guanxi and Fear of Crime in Contemporary Urban China", BRIT. J. CRIMINOL, 49:472 – 490.

Zukin, S. (1995) The Cultures of Cities. Cambridge, MA : Wiley Blackwell Publiction.

 

پیوست‌ها‌

جدول 7- جدول عملیاتی متغیر ترس از جرم

متغیر

ابعاد

گویه

 

 

ترس از جرم

عدم احساس امنیت[1]

 

  1. تنها بودن در خانه در طول روز
  2. تنها بودن در خانه در طول شب
  3. بیرون رفتن از خانه در طول روز به‌تنهایی
  4. تردد در خیابان در هنگام شب به‌تنهایی
  5. خالی گذاشتن منزل به مدت چند روز
  6. حمل پول نقد
  7. تردد با ماشین‌های مسافرکش شخصی در شب
  8. پارک اتومبیل برای زمان طولانی در خیابان
  9. ورزش کردن صبحگاهی در پارک به‌تنهایی
  10. ورزش کردن در هنگام شب در پارک به‌تنهایی

نگرانی از وقوع جرم و بزه دیدگی[2]

  1. سرقت اموال و اشیا از منزل
  2. کیف‌قاپی و جیب‌بری
  3. کتک خوردن توسط افراد ناشناس
  4. آدم‌ربایی
  5. سرقت قطعات وسیله نقلیه شخصی (ماشین، موتور و ..)
  6. سرقت وسیله نقلیه شخصی (ماشین، موتور و ...)
 

جدول 8- جدول عملیاتی متغیر تصور بی‌نظمی

متغیر

ابعاد

گویه

 

تصور بی‌نظمی

تصور بی‌نظمی اجتماعی

 

  1. استفاده یا خریدوفروش مواد مخدر
  2. مستی و عربده‌کشی در انظار عمومی
  3. افراد کارتن‌خواب
  4. متکدیان
  5. افراد ضایعات جمع کن
  6. همسایه‌های پر سروصدا
  7. جوانان علاف در خیابان و مزاحم
  8. رانندگی با سرعت‌بالا
  9. تک‌چرخ زدن موتورسیکلت‌ها
  10. فحشا
  11. برگزاری مراسم عروسی/ عزاداری در منزل تا نیمه‌شب
  12. رانندگی با موسیقی بلند

 

تصور بی‌نظمی فیزیکی (محیطی)

  1. خانه‌های نیمه ساخته و مخروبه
  2. پرت کردن زباله‌ها در پیاده‌روها و جوی‌ها
  3. دیوارنوشته‌ها(شامل تبلیغات و ...)
  4. آسیب رساندن به اموال عمومی
  5. سد معبر توسط دست‌فروش‌ها و یا دوره‌گردها
  6. تاریکی پیاده‌روها و معابر
  7. ماشین‌های اسقاطی رهاشده در خیابان
  8. رشد علف‌های هرز در خیایان و هرس نبودن درختان
  9. پارک دوبل در خیابان‌ها
  10. سرازیرشدن فاضلاب منازل به خیابان‌ها
  11. وضعیت نامناسب آسفالت و وجود چاله در خیابان
  12. وجود نخاله‌های بنایی و مصالح ساختمانی در خیابان‌ها
  13. رعایت نکردن حریم جاده در ساختمان‌سازی
  14. وجود زمین‌های رهاشده

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 9- جدول عملیاتی متغیر اثربخشی جمعی

متغیر

ابعاد

مؤلفه

گویه

اثربخشی جمعی

انسجام اجتماعی

اعتماد (روابط محله‌ای)

  1. همسایگانم را کاملاً می‌شناسم
  2. با همسایگان در مورد مسائل و مشکلات محل و... گفتگو می‌کنم
  3. به همسایگان اعتماد دارم
  4. اگر قرار است به مسافرت برویم، منزلمان را به آن‌ها می‌سپاریم
  5. هریک از ما مراقب اموال و فرزندان دیگر همسایه‌ها نیز هستیم
  6. در مواقع ضروری به هم کمک می‌کنیم

احساس تعلق محله‌ای

  1. من خودم را عضوی از این محل می‌دانم
  2. من محله را همچون خانواده خود می‌پندارم
  3. من در فعالیت‌های مشترک محله (مانند برگزاری جشن و شرکت در هیئت‌ها) شرکت می‌کنم
  4. من سعی می‌کنم محله‌امان را تمیز نگه‌دارم
  5. من نسبت به آنچه در محله‌ام می‌گذرد، حساسیت نشان می‌دهم

کنترل غیر رسمی

---

  1. اگر بچه‌ها در محل مزاحم کسی شوند، چقدر احتمال دارد به آن‌ها تذکر بدهید؟
  2. در صورت مشاهده افراد مشکوک در محله، چقدر احتمال می‌دهید که افراد محل به پلیس اطلاع دهند؟
  3. اگر بچه‌ها در خیابان به عوامل عمومی آسیب بزنند، چقدر احتمال دارد به آن‌ها تذکر بدهید؟
  4. در صورت ریختن زباله در محله، چقدر احتمال دارد به آن شخص تذکر بدهید؟


[1] Insecurity Feeling

[2] Fear of Victimiztion