نقش قومیت در رفتار انتخاباتی اجتماعات چندقومیتی (مورد مطالعه: شهرستان بجنورد)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد، ایران

2 کارشناس ارشد جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

پژوهش حاضر، نقش قومیت و هویت قومی را بر رفتار انتخاباتی شهروندان بجنوردی بررسی کرده‌است. مطالعه برپایۀ نظریات نخبه‌گرا، شکاف‌های اجتماعی، هویت اجتماعی، دلبستگی گروهی، انتخاب عقلانی، رقابت و نظریۀ استعمار داخلی استوار است. مطالعه روی 367 نفر از شهروندان بجنوردی از اقوام مختلف اجرا شد که این حجم نمونه به نسبت اقوام ساکن در شهر تخصیص پیدا کرده‌ است. رفتار انتخاباتی شهروندان با متغیر الگوی رأی‌دهی قومی سنجیده شد که نتایج نشان می‌دهد میانگین الگوی رأی‌دهی قومی، 7/34 (در بازه 0 تا 100) است. همچنین میانگین هویت قومی پاسخگویان 6/58 است. بررسی رابطۀ بین ابعاد هویت قومی با متغیر وابسته نشان می‌دهد ابعاد اجتماعی، سیاسی و قوم‌مداری، رابطه‌ای معنی‌دار و مثبت با الگوی رأی‌دهی قومی داشته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد در مدل رگرسیونی چندمتغیره در مدل نهایی، متغیرهای مطالبات قومی، احساس مشروعیت نظام سیاسی و هویت قومی، رابطه‌ای معنی‌دار با الگوی رأی‌دهی قومی داشته‌اند. همچنین بررسی مدل پژوهش با مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد متغیرهای احساس نابرابری اجتماعی، مصرف رسانه‌ای، رضایت اجتماعی و احساس مشروعیت نظام سیاسی به‌همراه میزان تعاملات با سایر اقوام با تأثیر بر هویت قومی و درنهایت شکل‌گیری مطالبات قومی بر الگوی رأی‌دهی قومی تأثیر می‌گذارند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Role of Ethnicity in the Electoral Behavior of Multi-Ethnic Communities (The Case study of the city Bojnoord)

نویسندگان [English]

  • Hossein Akbari 1
  • Ruhollah Fakhari 2
1 University of Ferdosi Mashhad, Iran
2 University of Mashhad,Iran
چکیده [English]

Introduction
Election is Social and cultural phenomenon that it has political output finally and One of the main constituent elements of a democratic system and is an integral part of democracy. A Factor that play a decisive role in the outcome of the election, is the electoral behavior of citizens. Electoral behavior as a political action, rooted in the culture of the society and political culture of a society based on popular culture is emerging. One of the important variables in the culture of many countries, including Iran is ethnicity. North Khorasan Province especially Bojnoord, due to ethnic and cultural diversity is a famous cultural treasures and of ethnic groups (Kurds, Turkmen, Persian, Turkish and TAT) is formed and Ethnic groups have played a major role in its changes. This shows the importance of ethnicity as social capital in the fate of the region and political decisions. So Bojnoord as a multi-ethnic city is a good place to study voting behavior of different ethnic groups. This study, according to the importance of ethnicity and ethnic identity on electoral behavior is to identify the relationship between them.
Material & Methods
The study is based on elitist, social gaps, social identity, attachment of a group, rational choice, competition and internal colonialism theories. Field study method and technique questionnaire survey to collect the required data. The population of the study were residents Bojnoord of different ethnic groups such as Kurds, Turks, Turkmen, Persian, TAT, etc. that at the time of the Tenth Parliament were on the legal voting age (persons 19 years and older) According to the statistical population were 119 874. Cochran's sample size based on statistical formula at 95 percent with 5 percent sampling error and the heterogeneity of 0.60 to 0.40 was set equal to 367 people.
Discussion of Results & Conclusions
Electoral behavior of citizens was measured with ethnic voting pattern variable. The results showed that the average of voting pattern of ethnic variable is 34.7 (range 0 to 100). According to the results, 59.2 percent of respondents had a low ethnic voting pattern, 28.2% had moderate and 12.6 percent had a high ethnic voting pattern. The mean of ethnic identity of respondents is 58.6. Of the five dimensions of ethnic identity, the social dimension with an average of 87.8 and Cultural dimensions with an average of 79.6 have highest average respectively Also ethnocentrism with an average of 32.7 is the lowest average.
The factor analysis revealed that self-labeling, cultural and social dimensions on a factor and the political and ethnocentrism dimensions are operating again. According to the results, 4.4 percent of respondents had a low ethnic identity, 49.9 percent of respondents had an average ethnic identity and 45.8 percent have been high ethnic identity. The relationship between dimensions of ethnic identity with the dependent variable showed that social, political and ethnocentrism has been positive and significant correlation with ethnic voting pattern. The findings show that in the multivariate regression model variables in the final model, ethnic identity and ethnic demands have a positive and significant relationship and feel the legitimacy of the political system has significant negative relationship with ethnic voting pattern. Compare the beta coefficient indicates that the ethnic demands have highest relationship with ethnic voting pattern. Examine the explanatory power of the model shows that the R2 coefficient model is 0.31, in the other words independent variables could explain 31 percent of variance of ethnic voting pattern.  Also study the model with structural equation modeling showed that sense of social inequality, media consumption, social satisfaction and a sense of legitimacy of the political system with the interaction with other ethnic groups, through the impact on the formation of ethnic identity and ethnic demands effect on ethnic voting pattern.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Election
  • Voting pattern
  • Ethnicity
  • Ethnic Identity

مقدمه و بیان مسأله

انتخابات پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی است که درنهایت بروندادی سیاسی دارد و یکی از عناصر اصلی تشکیل‌دهندۀ نظام‌های مردم‌سالار و بخش جدایی‌ناپذیر دموکراسی به شمار می‌آید. رقابت در انتخابات، عمده‌ترین ابزاری است که مقامات دولتی را ناگزیر به پاسخگویی در مقابل مردم و پذیرش به نظارت آن‌ها می‌کند. در حالی که انتخابات نوعی سنجش در سطح نمایان جامعه است، برآیند گرایش‌های نهفته در عمق جامعه نیز تلقی می‌شود. درک و دریافت و چاره‌اندیشی، پاسخگویی و راهبری این گرایش‌ها و مطالبات پنهان، از عقلانیت، ظرفیت‌پذیری و توسعۀ سیاسی و پای‌بندی به قواعد و موازین پیکار سیاسی مسالمت‌آمیز و درون نظام محسوب می‌شود (مقصودی، 1385: 85). آنچه نقش تعیین‌کننده در نتایج انتخابات دارد، رفتار انتخاباتی شهروندان است (عطارزاده، 1390: 177) که به‌عنوان کنشی سیاسی، در فرهنگ جامعه ریشه دارد و فرهنگ سیاسی هر جامعه‌ای برپایۀ فرهنگ عمومی آن شکل می‌گیرد؛ بنابراین در بررسی و تحلیل رفتار انتخاباتی، نقش عوامل فرهنگی و ساختارهای اجتماعی اهمیت بسیار دارد (بصیری، 1380: 230).

یکی از متغیرهای مهم در ساختار فرهنگی بسیاری از کشورها و از جمله ایران، قومیت است. بررسی شاخص چندپارگی قومی (Alesina et al., 2003) نشان می‌دهد از 190 مورد بررسی تنها 22 کشور، شاخص زیر 1/0 یعنی چندپارگی قومی پایین دارند، درعوض 87 کشور، شاخص بالای 5/0 و ناهمگونی قومی بالا دارند. بررسی پژوهش‌های مختلف دربارۀ نقش تنوع‌های قومی- زبانی و دینی در روندهای سیاسی اجتماعی کشورهای مختلف نشان می‌دهد ریشۀ بسیاری از چالش‌های موجود در این کشورها و یکی از تعیین‌کننده‌ترین شرط‌های مؤثر بر رفتارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، مسألۀ قومیت است. یکی از حوزه‌های تأثیرپذیر از تنوع‌های قومی، رفتارهای انتخاباتی شهروندان کشورهای مختلف است. این امر به‌ویژه در کشورهای دموکراتیک یا نیمه‌دموکراتیک مشهودتر است که انتخابات در آن‌ها نقش تعیین کننده‌ای در ادارۀ امور جامعه و گردش نخبگان حاکم ایفا می‌کند. ازاین‌رو مسألۀ قومیت یکی کانون‌های توجه در عرصۀ رقابت‌های انتخابی و یکی از عناصر مورد استفادۀ نخبگان و احزاب سیاسی در مبارزات انتخاباتی است که با تأثیر بر الگوهای رأی‌دهی اقوام می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در نتایج انتخابات داشته باشد. 

 بررسی ساختار قومیتی جامعۀ ایران نیز نشان‌دهندۀ مجموعۀ متنوع و ناهمگونی از اقوام مختلف است که این تنوع قومی همراه با تفاوت‌های مذهبی، زبانی، فرهنگی دیده می‌شود. اطلاق واژه‌های کثیرالقوم و جامعۀ چندقومیتی به ترکیب جمعیتی آن از واقعیتی ‌انکارناشدنی خبر می‌دهد. حضور و زندگی قومیت‌های مختلف چون فارس‌ها، ترک‌ها، کردها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، عرب‌ها و لرها در کنار یکدیگر و در چارچوب جغرافیای سیاسی واحد نشان‌دهندۀ موزاییک فرهنگی-قومی هویت و تمدن ایرانی است. هرچند آمار رسمی از ترکیب قومی ایران در دست نیست؛ تخمین‌ها نشان‌دهندۀ تنوع و ناهمگونی قومی بالا در جامعۀ ایران است، به‌گونه‌ای که بر اساس شاخص چندپارگی قومی، ایران رتبۀ 47 ناهمگون‌ترین کشورهای جهان را از نظر تنوع قومی و رتبۀ 29 را از نظر تنوع زبانی دارد. این تنوع در روندهای مختلف کشور مؤثر بوده که عرصۀ انتخابات یکی از این عرصه‌ها است. بررسی الگوهای رأی‌دهی اقوام در استان‌های قومیتی کشور به‌خوبی نوعی جهت‌گیری در رفتارهای انتخاباتی اقوام را نشان می‌دهد.

استان خراسان شمالی به‌ویژه شهر بجنورد نیز به‌دلیل تنوع قومی و فرهنگی به گنجینۀ فرهنگ‌ها معروف است و متشکل از اقوام (کرد، ترکمن، فارس، تات و ترک) و ازجمله مناطقی است که در طول تاریخ معاصر خود دچار تغییر و تحولاتی شده است و اقوام ساکن آن نیز در این تغییر و تحولات نقش اساسی را ایفا کرده‌اند. این امر نشان‌دهندۀ اهمیت نقش قومیت‌ها به‌عنوان سرمایه‌های اجتماعی در سرنوشت منطقه و تصمیم‌گیری‌های سیاسی است؛ بنابراین شهر بجنورد به‌عنوان شهری چندقومیتی، مکانی مناسب برای بررسی رفتارهای انتخاباتی اقوام مختلف محسوب می‌شود. بر اساس این، مطالعۀ حاضر با توجه به اهمیت نقش قومیت و هویت قومی در پی شناسایی رابطۀ آن‌ها بر رفتار انتخاباتی و میزان مشارکت قومیت‌های مختلف است.

 

ملاحظات نظری، تعاریف و دیدگاه‌ها

قومیت از ethnos، واژه‌ای یونانی به‌معنی ملت و مردم معادل گروهی با تبار مشترک، مشتق شده است. هماهنگ با این اشتقاق، توافقی کلی در این خصوص به وجود آمد که یک گروه قومی به یک چارچوب اصلی انسانی (و نه یک گروه فرعی) اشاره دارد. جامعه‌شناسان امریکایی، گروه قومی را دربارۀ گروهی با یک سنت فرهنگی مشترک و نوعی هویت استفاده کردند که به‌عنوان یک گروه فرعی در جامعۀ بزرگ‌تر وجود دارد. این تعریف، گروه قومی را مترادف اقلیت قرار می‌دهد و درواقع با توجه به روابط گروهی در ایالات متحده از آن در مورد تقریباً هر اقلیت دینی، زبانی تا دیگر اقلیت‌های قابل اعتنا استفاده شده است ( کانر 1978 به نقل از هاتچینسون و اسمیت، 1386: 79-78).

مردم‌شناسان، قوم‌شناسان و پژوهشگرانی که به مطالعات مقایسه‌ای جهانی اشتغال دارند، بیشتر معتقدند از اصطلاحات قومیت و گروه قومی به‌معنای خالص آن استفاده می‌کنند که به حس هم‌تباری مربوط می‌شود؛ به‌عنوان مثال ماکس وبر اشاره می‌کند که ما باید گروه‌هایی از انسان‌ها را «گروه‌های قومی» بخوانیم که باوری ذهنی به تبار مشترک خود داشته باشند.این باور برای تبلیغ شکل‌بندی گروه اهمیت دارد. درمقابل، مهم نیست که رابطۀ خونی عینی‌ای وجود داشته باشد یا نداشته باشد. عضویت قومی دقیقاً به‌دلیل اینکه یک هویت فرضی است با گروه خویشاوندی تفاوت دارد (کانر 1978 به نقل از هاتچینسون و اسمیت، 1386: 81-80)؛ بنابراین قوم و گروه‌های قومی، مجموعه افرادی با سنت، فرهنگ و احساس هویتی مشترک هستند که این اشتراک‌ها، آنان را به‌عنوان یک گروه فرعی از جامعۀ ملی، بزرگ‌تر و همچنین از دیگر گروه‌های عضو آن جامعه متمایز می‌کند. هر قوم، ساختار گستردۀ خویشاوندی دارد که در درون آن عوامل همبستگی مادی و معنوی، عامل پیوند و احساس تعلق افراد به قوم است. این عوامل عبارتند از: زبان، عرصۀ جغرافیایی خاصی که محل زیست افراد قوم بوده و هست، ارزش‌ها، آداب و رسوم، باور به یک نیاز مشترک که در بیشتر موارد اسطوره‌ای است و درنهایت تصور مشترکی که تعلق فرد را به قوم خاصی مستحکم می‌کند (احمدی، 1378)؛ به ‌عبارت دیگر «قوم» اجتماعی از افراد است که «منشأ مشترک» (اعم از واقعی یا خیالی)، «سرنوشت مشترک»، «احساس مشترک» و «انحصار نسبی منابع ارزشمند مشترک» (پاداش، زور، احترام و معرفت) دارند و در کنار سایر گروه‌ها و اقوام و بر اساس رموز و نمادهای فرهنگی مشترک، در نوعی میدان تعامل درون‌گروهی با کسب هویت جمعی، مبدل به «ما» می‌شوند (چلبی، 1375). بر اساس تعریف مذکور، قومیت پدیده‌ای فرهنگی ـ اجتماعی است و اقوام نیز بر اساس تفاوت‌های فرهنگی (نمادها، ارزش‌ها، هنجارها و مناسک) و اجتماعی (ویژگی‌های رابطه‌ای) از یکدیگر متمایز می‌شوند (یوسفی، 1380: 15).

با این حال هویت قومی، سنت فرهنگی مشترک و احساس هویتی است که قوم را به‌عنوان یک گروه فرعی از یک جامعۀ بزرگ‌تر مشخص می‌کند و اعضای هر گروه قومی را ازلحاظ ویژگی‌های خاص فرهنگی از سایر اعضای جامعۀ خود متمایز می‌دانند (داوری، 1376: 44). هویت قومی، از نوعی آگاهی سرچشمه می‌گیرد. آگاهی اعضای یک گروه قومی از تفاوت در مؤلفه‌های هویت  قومی از قبیل تبار و اجداد مشترک افسانه‌ای یا واقعی، آگاهی تاریخی مشترک، فرهنگ مشترک مخصوصاً زبان و دین مشترک و… با گروه‌های قومی دیگر که این آگاهی باعث نوعی انسجام درونی درگروه می‌شود (احمدلو، 1381: 85).

 

مبانی نظری

در تبیین رابطۀ بین قومیت و هویت قومی با رفتارهای انتخاباتی، نظریاتی از سوی صاحب‌نظران این حوزه ارائه شده است که به مهم‌ترین آن‌ها اشاره خواهد شد.

نظریۀ نخبه‌گرا: مطابق این نظریه، شکل گیری هویت های قومی و برجستگی آن، نتیجۀ نقش نخبگان در بسیج توده‌ها در شکل‌دادن به یک سیاست است.  Zuelow, 2007: 13)؛ Leonard, 2006: 233) ؛ Sejersted, 2003: 109 ؛ McCrone, 1998: 10. تمرکز هستی‌شناسانۀ این نظریه‌ به ‌نوعی بر نخبگان سیاسی است. پژوهشگرانی که به این نظریه‌ها اعتقاد دارند، نخبگان در تأمین نشانه‌های فرهنگی عینی با معانی ذهنی و هویت‌های سیاسی، نقش محوری دارند. آن‌ها همچنین توضیح می‌دهند نخبگان به تعریف منافع گروهی در روش همسان با منافع خود تمایل دارند  Lecours, 2007: 11)؛Krogstad, & Storvik, 2007: 211؛Engelstad, 2007: 4 ) بعضی از نظریه‌های نخبه‌گرا، قومیت‌گرایی را نتیجة غیرتعمدی کشمکش‌های قدرت نخبگان نشان داده‌اند. در این دیدگاه، در هنگام رقابت بر سر قدرت، نخبگان سیاسی ممکن است زبانی قومی را برای پیروزی بر رقبای سیاسی‌شان اتخاذ کنند. دیدگا‌هی کمی متفاوت‌تر که اغلب از آن با عنوان «ابزارگرایی» یاد شده است، نخبگان را پیشگامان قومی در نظر گرفته است؛ به عبارت دیگر عاملان استراتژیکی که از اوضاع امنیتی و ترس برای حفظ یا به‌دست‌آوردن قدرت سیاسی استفاده می‌کنند (Lecours, 2007: 11)؛ بنابراین بر اساس این رویکرد نظری، رفتارهای انتخاباتی اقوام، نتیجۀ تلاش نخبگان آن‌ها برای دستیابی به قدرت یا امتیازات در عرصۀ سیاسی است. بر اساس این رویکرد، هویت قومی و احساسات قومی، ابزاری در دست نخبگان است و تودۀ اقوام اغلب از آن بهره‌مند نمی‌شوند.

نظریۀ شکاف‌های اجتماعی: مبنای این نظریه، جامعه‌شناسی سیاسی، شناخت شکاف‌های اجتماعی و درنهایت ایجاد نیروهای اجتماعی برمبنای این شکاف‌ها است. یکی از عوامل اصلی ایجاد شکاف‌های اجتماعی در بسیاری از کشورهای جهان، قومیت است. برمبنای این دیدگاه، قومیت باعث ایجاد شکاف اجتماعی و درنتیجه ایجاد نیروهای اجتماعی قومی می‌شود که در پی مطالبات سیاسی به بسیج نیروهای خود اقدام می‌کنند و با تأکید بر مؤلفه‌های تشکیل‌دهندۀ این شکاف، سعی در کسب قدرت برمبنای قومیت می‌کنند. البته این امر به رابطۀ بین اقوام مختلف با یکدیگر و  با دولت مرکزی و قومیت غالب بستگی دارد. به عقیدۀ بشیریه، اقلیت‌های ملی، اشتراک‌های فرهنگی، تاریخی و زبانی دارند و با توجه به میزان سلطه‌جویی قوم مرکزی ممکن است به درجات مختلف به خود سازمان دهند. سیاست‌های دولت مرکزی نسبت به اقلیت‌های ملی و قومی ممکن است برای حفظ هویت فرهنگی آن‌ها یا جذب و حل آن‌ها در درون فرهنگ و قومیت مرکزی باشد (بشیریه، 1390: 281-280). در کارهای لازارسفلد و همکارانش بدون آنکه از این تعبیر خاص استفاده شود، مفهوم شکاف‌های اجتماعی، مبنای تبیین ترجیحات سیاسی بود. درواقع آنان از سه شکاف عمده، یعنی شکاف‌های اقتصادی-اجتماعی، مذهبی و سکونتی به‌عنوان تبیین‌کننده‌های رفتار انتخاباتی استفاده کردند (قاضیان، 1380: 37).

لیپست و روکان در راستای نظریه‌های قومی-مذهبی با اضافه‌کردن اختلافات طبقاتی، قومی و زبانی به اختلاقات مذهبی، شکاف‌های اجتماعی تأثیرگذار بر گرایش رأی‌دهی را افزایش داده‌اند و همچنین ریشۀ این شکاف‌‌های اجتماعی را انقلاب‌های ملی و صنعتی معرفی کرده‌اند (بشیریه، 1386: 109-91). آنان معتقدند شکاف‌های اجتماعی برخواسته از انقلاب صنعتی، شکاف طبقاتی است و شکاف‌های ناشی از انقلاب‌های ملی عبارتند از: شکاف‌های دینی، قومی و زبانی (لیپست، 1372و ربیعی 1380)؛ بنابراین بر اساس این دیدگاه نظری، قومیت با ایجاد شکاف‌های اجتماعی باعث شکل‌گیری نیروهای اجتماعی قومی می‌شود که با تعقیب مطالبات قومی، به بسیج افراد و جهت‌دهی به رفتار انتخاباتی آن‌ها اقدام می‌کنند.

نظریۀ هویت اجتماعی: در این رهیافت تصور بر این است که رفتار انتخاباتی مردم تحت تأثیر گروه‌هایی است که مردم به آن تعلق دارند. وابستگی‌های گروهی، تعیین‌کنندۀ نحوۀ واکنش آن‌ها به رفتار نامزدهای انتخاباتی، احزاب، گروه‌ها و جناح های سیاسی است؛ به عبارت دقیق‌تر، ویژگی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فرد را گروه تشکیل می‌دهد یا تعیین می‌کند. در این نظریه، عضویت در گروه از هر نوع مدّنظر است؛ یعنی از سطح خرد آن مثل خانواده و دوستان تا سطوح میانی و کلان آن شامل همکاران، همسایگان، اجتماع، حزب، طبقه اجتماعی، قومیت، جامعه و غیره، یعنی تعلقات اجتماعی افراد است که ترجیحات انتخاباتی آنان را تعیین می‌کند (ربیعی، 1380: 292). بر اساس این، فرد با عضویت در مقولات اجتماعی مانند قومیت، نوعی هویت اجتماعی می‌یابد. هویت اجتماعی، هویتی است که فرد در فرایند اجتماعی‌شدن و ارتباط با گروه‌ها یا واحدهای اجتماعی موجود در جامعه کسب می‌کند و مشخص‌ترین آن‌ها، گروه یا واحد اجتماعی یا حوزه و قلمروی است که خود با ضمیر «ما» به آن اشاره می‌کند و خود را ازلحاظ عاطفی و تعهد و تکلیف، متعلق و منتسب و مدیون به آن می‌داند. افراد، این هویت جمعی را در فرایند اجتماعی‌شدن و زندگی در جامعه کسب می‌کنند و نوع هویت جمعی آنان به نوع ارتباطی بستگی دارد که آنان به‌تبع نظام شخصیتی خویش و در بستر یک نظام اجتماعی مشخص با جامعۀ خود برقرار می‌کنند. هرکس معمولاً با استفاده از ضمیر «ما» خود را متعلق و منتسب به یک واحد اجتماعی و مکلف به تبعیت از ارزش‌ها و هنجارهای آن می‌داند؛ بنابراین تعلق «من» به «ما» به‌مثابه هویت بخشیدن به «من» است (عبداللهی، 1374: 142و127). مفهوم هویت اجتماعی را تاجفل (1972، 1987،1982) و ترنر (1975، 1982،1985) و تاجفل و ترنر (1985) گسترش دادند. این اصطلاح، جنبه‌هایی از مفهوم خود فرد را بر اساس عضویت‌های گروهی‌ توصیف می‌کند. تاجفل و ترنر، تحلیلی از روابط گروهی و تضاد اجتماعی پیشنهاد کردند که به‌ "نظریۀ هویت اجتماعی" معروف است. نظریۀ هویت اجتماعی، جهت‌گیری ضد فردگرایانه دارد و تلاش می‌کند شناخت‌ها و رفتارهای اجتماعی را با کمک روندهای گروهی (Trepte, 2006: 255) و روابط مردم به‌عنوان اعضای گروه و نه روندهای میان فردی (Turner & Oakes, 1986: 240) تبیین کند.

نظریۀ دلبستگی گروهی: این نظریه را برحسب سطح مشاهده و تحلیل و فرض‌های پایۀ آن از زمرۀ نظریه‌های روان‌شناسی اجتماعی می‌توان قلمداد کرد. در این رهیافت به‌جای تأکید بر عضویت عینی در یک گروه اجتماعی، به هویت‌یابی ذهنی و خودآگاهی گروهی توجه می‌شود. مطابق نظر پیروان این رهیافت، علت اصلی تفاوت رفتار انتخاباتی افراد در ویژگی‌های عینی دربردارندۀ مؤلفه‌های ذهنی نیست. درواقع آنچه بر گرایش و رفتار فرد تأثیر می‌گذارد، هم‌هویتی با گروه و دلبستگی به آن است. منشأ این رهیافت روان‌شناختی اجتماعی را مفهوم «گروه مرجع» می‌توان دانست. گروه مرجع برخلاف گروه عضویت، هم معیاری دستوری و هم معیاری برای مقایسه به دست می‌دهد؛ اما گروه کنش متقابل، بخشی از محیط اجتماعی فرد محسوب می‌شود. نکتۀ مهم این است که در جامعه‌های دارای تحرک بیشتر احتمال اینکه گروه مرجع غیر از گروه عضویت فرد باشد بیشتر است (قاضیان، 1380: 44). زیربنای این مفاهیم یک فرض کلی‌تر است که همان آگاهی گروهی است. آگاهی گروهی، شرط ضروری و لازم (و البته نه کافی) برای آن است تا گروه‌ها بتوانند بر رفتار افراد رأی‌دهندۀ دلبسته به آن تأثیر بگذارند. اغلب نظریه‌های روان‌شناسی اجتماعی برآنند که دلبستگی گروهی، تأثیری زیاد و مستقیم بر رفتار انتخاباتی آنان دارد. (ایوبی، 1377: 196)؛ بنابراین بر اساس این رویکرد، دلبستگی فرد به قومیت به‌عنوان یک گروه مرجع در قضاوت و تصمیم‌گیری، مبنای رفتارهای انتخاباتی افراد است.

نظریۀ انتخاب عقلانی: در نظریۀ انتخاب عقلانی، مردم هویتی را برمی‌گزینند که به بهترین شیوه با منافع و اهداف شخصی آنان سازگار باشد. بر اساس این دیدگاه خارج از محدودیت‌هایی که در مجموعۀ گزینه‌های هویتی وجود دارد، همچنان انتخاب‌های زیادی هست که بر اساس آن‌ها فرد می‌تواند منافع فردی خود را در هویتی دنبال کند که برای خود می‌سازد (احمدی،1387: 157). نظریۀ انتخاب عقلانی، عمل جمعی و رفتار انتخاباتی در چارچوب قومیت را به‌دلیل حداکثرسازی منافع افراد تبیین می‌کند. بر اساس این، افراد به این دلیل در چارچوب قومیت و هویت قومی به رفتار انتخاباتی و گزینش سیاسی دست می‌زنند که این امر منافع فردی و گروهی بیشتری را برای آنان می‌تواند فراهم کند. در چارچوب نظریۀ انتخاب عقلانی، رفتار انتخاباتی اقوام، کنشی حسابگرانه و با محاسبۀ سود و زیان است؛ بنابراین اقوام مختلف به کنشی انتخاباتی دست می‌زنند که منافع آنان را بیشتر تأمین کند.

نظریۀ رقابت: مطابق این نظریه، هویت‌های سیاسی گروه، زمانی برجسته و تشدید می‌شوند که گروه‌های مجاور هم، برای دستیابی به منابع کمیاب ناچار به مبارزه باشند. مبارزه برای منابع کمیاب، علت شکل‌گیری گروه‌ها و نیز ناپدیدشدن آن‌ها است و در عین حال این مطلب را توضیح می‌دهد که چرا در برخی مواقع هویت‌های گروهی، مهم و در مواقع دیگر بی‌اهمیت می‌شود. در نظریۀ رقابت، هدف پژوهشگر توضیح شرایطی است که به‌موجب آن هویت‌های قومی در قیاس با هویت‌های دیگر اهمیت بیشتری می‌یابند. در کشورهای در حال توسعه و در جریان فرایند مدرنیزه‌شدن اغلب اتفاق می‌افتد که گروه‌های قومی در رقابت با یکدیگر قرار می‌گیرند و بر سر منابع کمیاب اقتصادی و سیاسی ستیزه می‌کنند. در جریان این رقابت و ستیزه، هویت‌های قومی اهمیت ویژه‌ای می‌یابند و مبنای تفکیک گروه‌ها از یکدیگر می‌شوند، در حالی که پیش از شروع فرایند مذکور چنین رقابتی و ستیزۀ حاصل از آن اصولاً وجود نداشته است (Valera et al., 1998: 25)؛ بنابراین وجود قومیت‌های رقیب در دستیابی به منافع (منابع و فرصت‌ها) باعث برجستگی هویت‌های قومی و رفتار برمبنای آن می‌شود. در این رویکرد، کمیابی منابع و توزیع نامتوازن آن می‌تواند باعث ایجاد نوعی رقابت برای دستیابی به منابع بیشتر بین اقوام شود. این رقابت با اهمیت‌یافتن هویت قومی باعث برجسته‌شدن مطالبات قومی می‌شود و نوع و الگوی رفتار انتخاباتی افراد را تعیین می‌کند.

نظریۀ استعمار داخلی: رهیافت استعمار داخلی که ابتدا هکتر آن را تدوین کرد، بر این نکته تأکید دارد که همبستگی قومی ممکن است در داخل یک جامعۀ ملی در حال ظهور، درنتیجۀ تشدید نابرابری‌های ناحیه‌ای میان یک مرکز فرهنگی متمایز و جمعیت پیرامون آن تقویت شود. نگرانی عمدۀ نخبگان مرکز، حفظ و تداوم «وابستگی ابزاری» جمعیت پیرامون است. در چنین وضعیتی، از عوامل فرهنگ‌ساز به‌عنوان اهرم‌هایی برای پایان‌دادن به نظم غالب یا غیرمشروع‌کردن آن استفاده می‌کنند. چالش‌های ساختاری گروه تابع پیرامونی، به‌ویژه هنگامی که گروه از نظر جغرافیایی در ناحیۀ خاصی متمرکز باشد، ممکن است شکل خواست‌های سیاسی خاص خواه به‌عنوان یک هدف استراتژیک و خواه به‌عنوان یک موضع مناسب برای چانه‌زنی به خود بگیرد (احمدی، 1387). هکتر در مقالۀ «از طبقه به فرهنگ» نشان می‌دهد چگونه پایۀ سیاست‌ها از عوامل طبقاتی به عوامل منزلتی مانند قومیت تغییر یافته است. به عقیدۀ او بررسی مطالعات مختلف نشان داده است که از نیمۀ دوم قرن بیستم سیاست‌های برپایۀ طبقه در جوامع غربی کاهش یافته، به‌گونه‌ای که از میزان عضویت افراد در اتحادیه‌های کارگری و دادن رأی حزبی طبقات کاسته شده و سیاست‌ها بر اساس گروه منزلت مانند قومیت افزایش یافته است. در این سال‌ها تضاد بر اساس گروه‌های تعریف‌شده برپایۀمنزلت بیشتر از پیوستگی اقتصادی شده است. بررسی‌ها نشان داده است سه پیش‌شرط سیاست‌های گروهی یعنی نفوذناپذیری مرزها، ظرفیت سازمانی و برجستگی آگاهی گروهی در سیاست‌های منزلتی برمبنای قومیت افزایش یافته است (Hechter, 2004). بر اساس این، با افزایش نقش گروهای منزلتی مانند قومیت در روندهای سیاسی، این گروه‌ها به عناصر تعیین‌کننده‌ای در رفتار سیاسی و انتخاباتی افراد تبدیل شده‌اند.

 

پیشینۀ پژوهش

در ارتباط با رابطۀ بین قومیت و هویت قومی با رفتارهای انتخاباتی، پژوهش‌های مختلفی به‌ویژه در خارج از کشور انجام شده است که نشان‌دهندۀ تأثیر این عامل بر روندهای انتخاباتی است. در داخل کشور نیز پژوهش‌هایی به‌ویژه در استان‌های قومیتی انجام شده، البته تمرکز آن‌ها به‌طور عمده بر یک قومیت بوده است.

مقصودی (1385) با دستمایه قراردادن نه دورۀ انتخابات ریاست جمهوری، میزان مشارکت مردم دو استان کردستان و سیستان و بلوچستان را تجزیه و تحلیل کرد. نتایج نشان داد میانگین سطح مشارکت سیاسی-انتخاباتی بلوچ ها و کردها در استان‌های سیستان و بلوچستان و کردستان، پایین‌ترین سطح مشارکت مردم استان‌های کشور بوده است. به‌جز موارد استثنایی، میزان مشارکت در نه دورۀ انتخابات ریاست جمهوری در مناطق مرزی و قومی کشور کمتر بوه، در عین حال که گرایش عمده و خط سیر کلی مشارکت انتخاباتی در همسویی با متوسط مشارکت عمومی کل کشور- البته با حفظ فاصله – بوده است.

شهیدی‌نیا (1379) عوامل مؤثر بر رفتار انتخاباتی (ترجیحات رأی‌دهی) رأی‌دهندگان استان کرمانشاه را در دورۀ اول تا پنجم مجلس شورای اسلامی بررسی کرد.یافته‌های پژوهش نشان داد از میان هشت متغیر گرایش سیاسی نامزدها، وعده‌دادن، وابستگی ایلی، سطح سواد، سنت احترام به منزلت اجتماعی افراد، رفتار سیاسی زنان، بافت شهر و نوع تصاویر تبلیغاتی، مهم‌ترین متغیر مؤثر بر ترجیحات رأی‌دهی عموم رأی‌دهندگان، وابستگی ایلی، طایفه‌ای و گروه‌گرایی محلی بوده است.

بصیری و شادی‌وند (1380) با تعیین رابطۀ بین فرهنگ عشیره‌ای و رفتار سیاسی رأی دهندگان حوزۀ انتخابی دهلران و همچنین بین دو متغیر سن و جنسیت و گرایش سیاسی افراد به این نتیجه رسیدند که رأی‌دادن در این منطقه بیش از هر چیز تابعی از فرهنگ عشیره‌ای حاکم بر آن‌ها است. در این فرهنگ، افراد هنوز به‌عنوان یک نیروی سیاسی بسیار ضعیف ظاهر می‌شوند و احزاب و گروه‌های صاحب‌نفوذ نیز کارایی چندانی ندارند. همچنین به‌علت سیستم خاص جامعه‌پذیری حاصل از فرهنگ عشیره‌ای، تمامی رفتارهای اجتماعی و سیاسی و به‌تبع آن رفتارهای انتخاباتی به‌شدت از این سطح فرهنگ متأثر هستند. علاوه بر این باید گفت به‌تدریج که این جوامع در حال عبور از فرهنگ سیاسی بستۀ عشایری هستند، متغیرهایی چون جنسیت و سن نیز کمابیش موجب تفاوت‌هایی در گرایش‌ها و تصمیم‌های سیاسی افراد شده است.

زهرا پیشگاهی‌فرد (1389) میزان نحوۀ حضور در انتخابات نمایندگان مجلس شورای اسلامی را در هشت دورۀ انتخابات استان خوزستان مطالعه کرد. نتایج نشان داد در رابطه با مبنای تصمیم‌گیری‌های مردم و تأثیرگذاری سایر معیارها در انتخابات نامزدها، عواملی همچون سواد، شهرت نامزدها، قومیت و قبیله به‌عنوان ویژگی‌های عمدۀ نمایندگان در نظر مردم، معیار رأی‌دهی بوده و از میان آن‌ها شهرت و حمایت اقوام و طوایف، مهم‌ترین معیار گزینش افراد بوده است.

بررسی پژوهش‌های مختلف در خارج از کشور نیز نشان‌دهندۀ اهمیت قومیت و هویت قومی در رفتارهای انتخاباتی افراد است. نوریس و مدس (2005) در آخرین مطالعات تطبیقی خود از 12 کشور آفریقایی شامل زیمباوه، مالاوی، غنا، لسوتو، بوتسوانا، تانزانیا، نامیبیا، مالی، زامبیا، نیجریه، آفریقای جنوبی و اوگاندا معتقدند کلید فهم رفتارهای انتخاباتی و حزبی در جوامع کشاورزی، سنتی و در حال گذار به دموکراسی، پدیدۀ قومیت است.

گیمپل و تام کو (2004) در مقالۀ خود با عنوان اصرار بر نژاد سفیدپوست در سیاست‌های نیواینگلند به این نتیجه رسیدند شهرهایی که به گروه‌های قومی اروپایی توجه بسیار دارند، تمایل آن‌ها به جمهوری‌خواهی است. در حالی که شهرهایی که گروه‌های جدید مهاجر در آن ساکن شده‌اند به‌طرز انکارناپذیری قوانین دموکراتیک محکمی دارند. حتی پس از محاسبۀ وجود منابع دیگر، تمایلات سیاسی و گرایش‌های رأی‌گیری گذشته نتایج مجدداً تکرار شد. به‌عقیدۀ آن‌ها «قومیت جدید» و «قومیت قدیم» به‌طور آشکارا مفاهیم سیاسی متمایزی را برای حوزۀ مربوط به سیاست‌های ریاست‌جمهوری در نیواینگلند دربردارند. 

برانتون (2009) در پژوهش خود، اهمیت نژاد و قومیت را در انتخابات مقدماتی کنگرۀ آمریکا بررسی کرد. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد نژاد و قومیت منطقه‌ای با تعیین نامزد متعلق به گروه‌های اقلیت به‌طور حتم مرتبط است. علاوه بر این، وجود نامزدهای انتخاباتی متعلق به گروه‌های اقلیت بر رقابت انتخاباتی در انتخابات مقدماتی تأثیرگذار هستند. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد هرچه میزان جمعیت امریکایی-آفریقایی در منطقه بیشتر باشد، تعداد نامزدهای امریکایی-آفریقایی در انتخابات افزایش می‌یابد. همچنین وجود نامزدهای امریکایی-آفریقایی به رقابت بیشتر در حکومت دموکراسی منجر خواهد شد.

مکنزی (2004) در پژوهشی، رابطۀ شبکه‌های اجتماعی، مذهبی و بسیج غیرمستقیم و مشارکت سیاسی سیاه‌پوستان را بررسی کرد. هدف اصلی این پژوهش، بررسی این موضوع بود که چگونه بحث‌های سیاسی غیررسمی در کلیساها به‌عنوان منبع غیرمستقیم بسیج سیاسی افراد عمل می‌کند. مکنزی برای طرح فرضیه‌ای برای پاسخگویی به پرسش‌های خود از نظریه‌های سرمایۀ اجتماعی استفاده می‌کند. سرمایۀ اجتماعی را با متغیرهایی همچون شبکۀ روابط اجتماعی مذهبی تبین می‌کند که رفتار سیاسی افراد ازجمله مشارکت و رفتار رأی‌دهی را تحت تأثیرقرار می‌دهد. نتایج نشان داد تعامل و ارتباط با نهادهای مذهبی موجب دریافت اطلاعات سیاسی مهم می‌شود و شهروندان را به مشارکت‌کنندگان فعال فرایندهای سیاسی تبدیل می‌کند.

 

چارچوب نظری

همان‌گونه که بخش نظریه‌های پژوهش نشان داد، قومیت باعث ایجاد شکاف اجتماعی و درنتیجه ایجاد نیروهای اجتماعی قومی می‌شود که در پی مطالبات سیاسی به بسیج نیروهای خود اقدام می‌کنند. البته این امر به رابطۀ بین اقوام مختلف با یکدیگر و  با دولت مرکزی و قومیت غالب بستگی زیادی دارد (نظریۀ شکاف‌های اجتماعی). همچنین شکاف طبقاتی باعث شکل‌گیری نیروهای اجتماعی قومی می‌شود که با تعقیب مطالبات قومی به بسیج افراد و جهت‌دهی به رفتار انتخاباتی آن‌ها اقدام می‌کنند (نظریۀ لیپست و روکان). از سویی فرد با عضویت در مقولات اجتماعی مانند قومیت حائز نوعی هویت اجتماعی یعنی هویت قومی می‌شود. این امر تعلقات اجتماعی افراد و درنتیجه ترجیحات انتخاباتی آنان را تعیین می‌کند (نظریۀ هویت اجتماعی) درواقع آنچه بر گرایش و رفتار فرد تأثیر می‌گذارد، هم‌هویتی با گروه و دلبستگی به آن است (نظریۀ دلبستگی گروهی). این در حالی است که عمل جمعی و رفتار انتخاباتی در چارچوب قومیت را به‌دلیل حداکثرسازی منافع افراد می‌توان تبیین کرد. وجود قومیت‌های رقیب در دستیابی به منافع (منابع و فرصت‌ها) باعث برجستگی هویت‌های قومی و رفتار بر مبنای آن می‌شود (نظریۀ انتخاب عقلانی). همچنین افزایش تعاملات بین گروه‌های قومی و قرارگرفتن در معرض پیام‌های رسانه‌ای یکسان بالقوه، امکان دارد هویت قومی و درنتیجه الگوی رأی‌دهی قومی را کاهش دهد.

 

فرضیه‌های پژوهش

برمبنای چارچوب ارائه‌شدۀ فوق، فرضیه‌های پژوهش را به‌شرح زیر می‌توان صورت‌بندی کرد:

-              هرچه میزان هویت قومی افراد بالاتر باشد، الگوی رأی‌دهی قومی آنان برجسته‌تر می‌شود.

-              هرچه میزان تعاملات افراد با سایر اقوام بیشتر باشد، الگوی رأی‌دهی قومی آنان کاهش می‌یابد.

-              هرچه میزان احساس نابرابری اجتماعی افراد بیشتر باشد، الگوی رأی‌دهی قومی آنان برجسته‌تر می‌شود.

-              هرچه میزان احساس مشروعیت نظام سیاسی افراد بیشتر باشد، الگوی رأی‌دهی قومی آنان کاهش می‌یابد.

-              هرچه میزان مصرف رسانه‌ای افراد بیشتر باشد، الگوی رأی‌دهی قومی آنان کاهش می‌یابد

-              هرچه میزان رضایت اجتماعی افراد بالاتر باشد، الگوی رأی‌دهی قومی آنان کاهش می‌یابد.

 

روش پژوهش

روش پژوهش حاضر، مطالعۀ میدانی با تکنیک پیمایشی است و با ابزار پرسشنامه به گردآوری داده‌های لازم اقدام کرده است. جامعۀ آماری مطالعه، افراد ساکن شهر بجنورد از قومیت‌های مختلفی چون کرد، ترک، ترکمن، فارس، تات و غیره بوده که در زمان انتخابات نهمین دورۀ مجلس شواری اسلامی در سن قانونی رأی‌دادن (افراد 19 سال به بالا) بوده‌اند. بر اساس آمارها، جامعۀ آماری 119874 بوده است. حجم نمونه بر اساس فرمول آماری کوکران در سطح اطمینان 95 درصد با 5 درصد خطای نمونه‌گیری و با ناهمگونی 60/0 به 40/0 برابر با 367 نفر تعیین شد.

حجم و شیوۀ نمونه‌گیری: حجم نمونۀ به‌دست آمده ابتدا بر اساس نسبت اقوام شهر بجنورد به‌صورت طبقه‌ای تقسیم شد و سپس با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی نمونه‌های لازم مطالعه شدند. بر اساس برآوردهای موجود، درصد قومیت‌های ساکن در بجنورد و حجم نمونۀ اختصاصی به آن‌ها در جدول زیر آمده است.

 

جدول 1- حجم نمونۀ اختصاص‌یافته به اقوام مختلف

قومیت

کرد

ترک

تات

فارس

ترکمن

سایر

درصد از کل

37

27

3/2

23

7

7/3

نسبت از جامعۀ آماری

44353

32365

3835

27571

8391

4435

نسبت از حجم نمونه

111

81

7

69

21

11

نحوۀ سنجش متغیرهای پژوهش

قومیت: آنچه به‌عنوان قومیت در پژوهش حاضر مدّنظر است، گروهی است که با توجه به شرایط خاص جغرافیایی، محیطی و حوادث به‌وجود آمده، وارث فرهنگ، تاریخ و گذشته و علایق و آرمان سیاسی خاص خود هستند و در چارچوب روابط اجتماعی، نوعی تمایز فرهنگی با سایر گروه‌ها دارد. این قومیت‌ها در شهر بجنورد به‌طور عمده شامل اقوام کرد، ترک، ترکمن، تات و فارس است که با توجه به منطقۀ محل زندگی و تعریف خود فرد از قومیت و زبان مادری سنجیده شده است.

هویت قومی: منظور از هویت قومی، تعریف خود به‌عنوان عضو گروه قومی و احساس تعلق و دلبستگی و وابستگی و تعهد به اجتماع و خرده‌فرهنگ قومی است. منظور از تعهد در اینجا مشارکت و فعالیت در جهت پیگیری مسائل قومی و تعهد به اهداف جمعی گروه قومی است. برای بررسی هویت قومی بر اساس مبانی موجود (حاجیانی، 1388) هویت قومی در پنج بعد بررسی شد که عبارتند از: خودبرچسب‌زنی: خودبرچسب‌زنی نشان‌دهندۀ میزان پذیرش نوع قومیت خود توسط هریک از پاسخگویان است (گویه‌های 1 تا 3 جدول 3). بعد فرهنگی هویت قومی: نشان‌دهندۀ علایق و جاذبه‌های فرهنگی- قومی هر پاسخگو نسبت به قومیت خود است (گویه‌های 4 تا 6 جدول 3).  بعد اجتماعی هویت قومی: احساس عضویت و مشارکت در اجتماع قومی است (گویه‌های 7 تا 9 جدول 3). بعد سیاسی هویت قومی: احساس تبعیض یا جداافتادگی قومی از فرایندهای سیاسی یا ناشی از فرایندهای سیاسی است (گویه‌های 10 تا 12 جدول 3). بعد قوم‌مداری: برتربینی قومیت خود نسبت به سایر گروه‌های قومی (گویه‌های 13 تا 15 جدول 3).

الگوی رأی‌دهی قومی: دایره‌المعارف بین‌المللی علوم اجتماعی، مشارکت سیاسی را فعالیت داوطلبانۀ اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم و غیرمستقیم در سیاست‌گذاری عمومی تعریف می‌کند (بیرو، 1370). رأی‌دادن، مؤثرترین و عملی‌ترین ابزار برای شهروندان است تا افکار و عقاید خود را در ادارۀ امور عمومی و اجتماعی اعمال کنند. رأی‌دهی درواقع نوعی ساز و کار اجتماعی برای جمع‌آوری و تشخیص گزینه‌ها و ارجحیت‌های اجتماعی است. با توجه به این نکات، مطالعه و تحلیل رفتار رأی‌دهندگان از مباحث مهم جامعه‌شناسی سیاسی است. این نوع مشارکت همراه با عضویت در احزاب و انجمن‌های سیاسی و انواع فعالیت‌های اطلاع‌رسانی و ارتباطی مثل ارائۀ سخنرانی‌های انتخاباتی، تلاش برای اقناع شهروندان دیگر به رأی‌دادن به نامزدهای انتخاباتی و غیره از اشکال متعارف (قانونی) مشارکت سیاسی است (داوس، 293:1986 به نقل از عبداله، 1388). بر اساس مطالعات لازارسفلد، فرد از نظر سیاسی آن‌گونه می‌اندیشد که از نظر اجتماعی در آن به سر می‌برد. عوامل اجتماعی، تعیین‌کنندۀ گرایش‌های سیاسی افراد است (عبدالله، 1388: 189). بر اساس این، منظور از الگوی رأی‌دهی قومی در مطالعۀ حاضر، جهت‌گیری قومی در مشارکت سیاسی فرد است که با نوع انتخاب و رأی‌دادن پاسخگو در انتخابات مجلس شورای اسلامی و شورای شهر گذشته سنجیده شده است (گویه‌های جدول 5).

مطالبات قومی: مطالبات قومی، درخواست‌ها و مطالبات پاسخگویان از نمایندگان منتخب برای ارتقای وضعیت گروه قومی خود نسبت به سایر گروه‌های قومی است. این متغیر با گویه‌های زیر سنجیده شده است:

  • نمایندگان منتخب باید اهمیت بیشتری به توسعۀ بخش‌های (ترک/کرد/ تات/ترکمن/ فارس و ...) نشین استان بدهند.
  • نمایندگان منتخب باید توجه بیشتری به حل مشکلات ما (ترک/کرد/ تات/ ترکمن/فارس و ...)ها داشته باشد.
  • نمایندگان منتخب باید امکانات و فرصت‌های بیشتری برای پیشرفت جوانان (ترک/کرد/ تات/ ترکمن/فارس و ...) نسبت به سایر اقوام فراهم آورد.
  • نمایندگان منتخب باید تلاش بیشتری برای حفظ و تقویت فرهنگ (ترک/کرد/ تات/ترکمن/ فارس و ...) انجام دهد.
  • به نظر من نمایندگان هم‌قومیتی‌ام بهتر می‌توانند منافع قومیت ما را تأمین کنند. 

احساس نابرابری اجتماعی: ادراک افراد در مقایسۀ خود با گذشتۀ خویش یا دیگران از نظر کسب ارزش‌های مادی یا معنوی بروز می‌کند. ازاین‌رو احساس نابرابری اجتماعی، میزان برخورداری از کسب ارزش‌ها و دسترسی به فرصت‌ها و امکانات اجتماعی در زندگی را شامل می شود. در مطالعۀ حاضر، متغیر احساس نابرابری اجتماعی با گویه‌های زیر سنجیده شده است:

  • به‌نظرم اختلاف درآمد بین افراد فقیر و ثروتمند برای پیشرفت جامعه ضروری است.
  • بعضی‌ها معتقدند حکومت در کشور ما برای هم اقوام کشور (کرد، ترک و ترکمن و بلوچ و...) ارزش و احترام یکسانی قائل است.
  • در جامعۀ ما برای همه فرصت رشد و پیشرفت به نسبت یکسانی وجود دارد.

رضایت اجتماعی: میزان خشنودی و احساس مثبت فرد از زندگی اجتماعی که موجب احساس پیوستگی و افزایش فعالیت‌های اجتماعی فرد و افزایش همبستگی اجتماعی می شود. هرچه فرد از رضایت اجتماعی بیشتری برخوردار باشد، این احساس رضایت در سایر زمینه‌های زندگی فرد، تأثیر خود را نشان می‌دهد (زکی، 1384: 23). در مطالعۀ حاضر رضایت اجتماعی با سنجش میزان رضایت فرد از رعایت عدالت دردادگاه‌ها، فعالیت پلیس برای ایجاد امنیت، اشتغال‌زایی دولت، کنترل قیمت‌ها، احترام به قوانین در بین مردم، رعایت شئون مذهبی در سطح جامعه و توجه دولت به حقوق شهروندان سنجیده شده است.

احساس مشروعیت نظام سیاسی: مشروعیت سیاسی عبارت است از پذیرش قلبی حکومت، حاکمان و نظام سیاسی از طرف حکومت‌شوندگان. این امر زمانی حاصل می شود که شکل موجود سلطۀ سیاسی (در قالب حکومت یا هر نوع دیگر) با ارزش‌ها و باورهای عمومی جامعه همسویی داشته باشد. در این صورت گروه وسیعی (بیش از نیمی) از افراد جامعه، سلطۀ سیاسی موجود را می‌پذیرند و از آن اطاعت می کنند و حاکمان نیز از حمایت طیف وسیعی از جامعه برخوردار می‌شوند (نقیب‌زاده، 1387: 154). در مطالعۀ حاضر، مشروعیت نظام سیاسی با گویه‌های زیر سنجیده است:

  • بعضی‌ها معتقدند نهادهای دولتی و حکومتی به‌صورت منظم کار نمی کنند.
  •  من روی‌هم‌رفته به مسئولان حکومتی اعتماد دارم و می‌د‌انم آن‌ها خدمتگزار مردم هستند.
  • بعضی‌ها معتقدند اعتماد مردم به دستگاه حکومتی کاهش یافته است.
  • به اعتقاد من حکومت جمهوری اسلامی، بهترین گزینه در تعیین نظام سیاسی ایران بوده است.
  • حفظ نظام جمهوری اسلامی از واجبات است.

میزان تعاملات اجتماعی با سایر اقوام: میزان روابط اجتماعی متقابل میان اقوام مختلف در یک اجتماع مشخص را شامل می‌شود. در مطالعۀ حاضر، میزان تعاملات اجتماعی با سایر اقوام با معرف‌های میزان دوستان از سایر قومیت‌ها، میزان رفت و آمد، احساس نزدیکی، انجام داد و ستد و میزان اعتماد به هر یک از اقوام دیگر سنجیده شده است.

مصرف رسانه‌ای: از میزان استفادۀ پاسخگویان از انواع مختلف رسانه‌های ارتباط جمعی پرسش شده است.

اعتبار و روایی ابزار گردآوری داده‌ها: برای بررسی اعتبار[1] ابزار گردآوری از دو روش اعتبار صوری و تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. اعتبار صوری مناسب‌بودن گویه‌ها با چندتن از استادان و متخصصان علوم اجتماعی بررسی شد. سپس در مرحلۀ تست اولیه، 40 پرسشنامه اجرا و اعتبار محتوایی گویه‌ها با تحلیل عاملی تأییدی بررسی شد. برای بررسی روایی[2] ابزار از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. جدول زیر، نتیجۀ تحلیل عاملی تأییدی و ضریب آلفای کرونباخ را نشان می‌دهد.

 

 


جدول 2- اعتبار و روایی متغیرهای پژوهش

نام متغیر

اعتبار و روایی پرسشنامه در مرحلۀ تست اولیه

تعداد پرسش

آلفای کرونباخ

تحلیل عامل

درصد واریانس

تعداد عوامل

هویت قومی

خودبرچسب‌زنی هویت قومی

3

73%

5/67%

1

بعد فرهنگی هویت قومی

3

77%

70%

1

بعد اجتماعی هویت قومی

3

65%

60%

1

بعد سیاسی هویت قومی

3

61%

57%

1

بعد قوم‌مداری هویت قومی

3

58%

55%

1

الگوی رأی‌دهی قومی

6

74%

74%

2

مطالبات قومی

5

87%

9/67%

1

احساس نابرابری اجتماعی

3

62%

93%

2

رضایت اجتماعی

7

70%

6/60%

2

احساس مشروعیت نظام سیاسی

5

76%

2/80%

2

 

ویژگی‌های پاسخگویان

بررسی ویژگی‌های پیشینه‌ای پاسخگویان نشان می‌دهد 8/54 درصد پاسخگویان، زن و 2/45 درصد پاسخگویان، مرد هستند. 6/37 درصد بین 15 تا 29 سال، 1/37 درصد بین 30 تا 44 سال، 3/18 درصد بین 45 تا 59 سال و 3/6 درصد نیز بالای 60 سال سن داشته اند. میانگین سن پاسخگویان نیز 2/36 بوده است. میزان تحصیلات بر اساس سال‌های تحصیلی نشان می‌دهد 6 درصد پاسخگویان بی‌سواد، 4/14 درصد ابتدایی، 2/10 درصد راهنمایی، 9/31 درصد متوسط، 8/26 درصد کارشناسی و 5/2درصد فوق لیسانس و بالاتر هستند. بر اساس نتایج پژوهش، 7/74 درصد از پاسخگویان، متأهل و 3/25 درصد از آن‌ها مجرد هستند. بر اساس نتایج پژوهش، 6/73 درصد از پاسخگویان متولد شهر بجنورد، 3/18درصد متولد سایر شهرهای استان خراسان شمالی و 2/8 درصد متولد سایر استان‌ها هستند. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده، 5/6 درصد بیکار، 8/0درصد سرباز،3 درصد محصل، 4/11درصد دانشجو، 5/3 درصد بازنشسته، 4/29درصد خانه‌دار و 2/45 درصد شاغل هستند. میزان درآمد خانوار بر اساس نتایج پژوهش در پنج طبقه بر اساس حداقل از 0 تا 300 هزار تومان و حداکثر بالای 1201 هزار تومان طبقه‌بندی شدکه در آن، درآمد 1/16 درصد از خانوارها تا 300 هزار تومان، 1/37 درصد از خانوارها بین 301 تا 600 هزار تومان، 3/18 درصد از خانوارها بین 601 تا 900 هزار تومان، 8/12 درصد از خانوارها بین 901 تا 1200 هزار تومان و 1/10 درصد از خانوارها بالای 1201 هزار تومان درآمد اعلام شده است.

 

یافته‌های پژوهش

در این بخش از مقاله، ابتدا نیمرخی از وضعیت متغیرهای پژوهش و سپس رابطۀ بین متغیرهای مستقل و وابسته توصیف و بررسی خواهد شد.

متغیرهای مستقل: برای بررسی هویت قومی بر اساس مبانی نظری موجود (حاجیانی، 1388) هویت قومی در پنج بعد بررسی شد و درنهایت از ترکیب پنج بعد متغیر، هویت قومی ساخته شد. جدول زیر توزیع فراوانی پاسخ‌ها به گویه‌ها و شاخص‌های ترکیبی و میانگین آن‌ها را نشان می‌دهد.

مطابق جدول شمارۀ 3 از میان ابعاد پنج‌گانۀ هویت قومی، بعد اجتماعی با میانگین 8/87 و بعد فرهنگی با 6/79 بالاترین میانگین و بعد قوم‌مداری با میانگین 7/32 پایین‌ترین میانگین را دارند. برای ساخت متغیر هویت قومی، ابعاد پنج‌گانۀ آن با استفاده از تحلیل عاملی بررسی شد.

 

 

جدول 3- آمارهای توصیفی گویه‌ها و ابعاد هویت قومی

بعد هویت قومی

گویه‌ها

آمار توصیفی گویه‌ها

آمار توصیف شاخص ترکیبی

کاملاً مخالف و مخالف

نظری ندارم

موافق و کاملاً موافق

میانگین (1تا5)

پایین

متوسط

بالا

میانگین مقیاس (0تا100)

خودبرچسب زنی هویت قومی

من خود را یک ترک، کرد... می دانم

0/3%

0/3%

9/93%

64/4

5/2%

6/6%

0/91%

2/69

اگر دوباره متولد می شدم دوست داشتم عضو همین قومیت باشم

6/7%

1/4%

2/88%

50/4

دید مثبتی نسبت به گروه قومی و فرهنگی خود دارم

6/6%

7/5%

7/87%

38/4

بعد فرهنگی هویت قومی

به شنیدن موسیقی ترکی، کردی و... علاقه دارم

6.8%

4/5%

87.7%

29/4

6/1%

4/13%

0/85%

6/79

ارزش‌ها و فرهنگ کردی،ترکی و... جالب‌تر از سایر فرهنگ‌های ایران است

3/21%

1/13%

7/65%

72/3

من به فرهنگ قومی یا محلی خودم افتخار می‌کنم

6/3%

2/8%

3/88%

39/4

بعد اجتماعی هویت قومی

عضویت من در گروه قومی، نقش مهمی در زندگی‌ام ایفا ‌می‌کند

7/31%

9/10%

4/57%

41/3

9/7%

5/23%

6/68%

8/87

به فعالیت در مجامعی که درصدد حفظ هویت فرهنگی، قومی هستند، تمایلی ندارم

2/18%

5/12%

3/69%

72/3

در مقابل مردم هم‌زبانم احساس مسئولیت می‌کنم

8/3%

0/9%

2/87%

25/4

بعد سیاسی هویت قومی

در جامعۀ ما نسبت به اعضای بعضی گروه‌های قومی تبعیض انجام می‌شود

5/34%

2/14%

3/51%

27/3

3/47%

7/29%

0/23%

0/44

منطقۀ محل تولد من عمداً عقب نگه داشته شده است

9/58%

3/18%

9/22%

61/2

مردم هم‌زبان من در آن‌سوی مرز خوشبخت‌تر هستند

8/53%

8/24%

5/21%

52/2

قوم مداری هویت قومی

سعی ‌می‌کنم از اعضای دیگر گروه‌های قومی فاصله بگیرم

3/86%

2/8%

5/5%

73/1

4/65%

4/24%

2/10%

7/32

 

آدم اگر با فرهنگ محلی خود آشنا نباشد، آدم بی‌اصل و نسبی است

3/34%

2/10%

5/46%

08/3

هر کس باید با هم‌قومی خودش ازدواج کند

2/82%

4/4%

4/13%

92/1

 

 

در آزمون تحلیل عاملی مشخص شد ابعاد خودبرچسب زنی، فرهنگی و بعد اجتماعی بر یک عامل و بعد سیاسی و قوم‌مداری بر عامل دیگر بار می‌شوند؛ درنتیجه ابتدا از سه بعد اول عامل "هویت قومی اجتماعی-فرهنگی" و از دو بعد سیاسی و قوم‌مداری، عامل "هویت قومی سیاسی-قوم مداری " ساخته شد و درنهایت دو عامل ساخته‌شدۀ هویت قومی با هم ترکیب شده و متغیر نهایی هویت قومی ایجاد شد. جدول زیر وضعیت هویت قومی پاسخگویان را نشان می‌دهد. مطابق نمودار، 4/4 درصد پاسخگویان، هویت قومی پایین، 9/49 درصد، هویت قومی متوسط و 8/45 درصد نیز هویت قومی بالا داشته‌اند.

 

 

جدول 4- توزیع درصد فراوانی پاسخ‌ها به متغیرهای مستقل پژوهش

متغیرهای مستقل

پایین

متوسط

بالا

میانگین

(دامنۀ 0 تا 100)

هویت قومی

4/4%

9/49%

8/45%

60/58

مطالبات قومی

5/54%

3/19%

2/26%

03/41

احساس نابرابری اجتماعی

4/34%

3/24%

2/32%

86/45

رضایت اجتماعی

2/64%

7/23%

1/12%

83/35

احساس مشروعیت نظام سیاسی

2/9%

6/26%

1/64%

11/64

میزان تعاملات اجتماعی با سایر اقوام

9/40%

6/37%

5/21%

55/45

 

 

مطابق جدول 4، میانگین هویت قومی، مطالبات قومی، احساس نابرابری اجتماعی، رضایت اجتماعی، احساس مشروعیت نظام سیاسی و میزان تعاملات اجتماعی با سایر اقوام به‌ترتیب 60/58، 03/41، 86/45، 83/35، 11/64 و 55/45 است.

متغیر وابسته: جدول زیر وضعیت پاسخ‌ها را به گویه‌های متغیر وابستۀ پژوهش یعنی الگوی رأی‌دهی قومی، همراه با وضعیت شاخص ترکیبی نشان می‌دهد. مطابق با جدول، 2/59 درصد پاسخگویان، الگوی رأی‌دهی قومی پایین، 2/28درصد، الگوی رأی‌دهی قومی متوسط و 6/12درصد، الگوی رأی‌دهی بالا داشته‌اند. میانگین شاخص نشان می‌دهد در بازه 0 تا 100، میانگین 7/34 نشان‌دهندۀ پایین‌بودن نسبی الگوی رأی‌دهی قومی در میان پاسخگویان است.

 

 

جدول 5- آمارهای توصیفی گویه‌ها و شاخص ترکیبی الگوی رأی‌دهی قومی

گویه‌ها

آمار توصیفی گویه‌ها

آمار توصیف شاخص ترکیبی

کاملاً مخالف و مخالف

نظری ندارم

موافق و کاملاً موافق

میانگین (1تا5)

پایین

متوسط

بالا

میانگین مقیاس (0تا100)

در انتخابات گذشته به نامزدی رأی دادم که به قومیت ما اهمیت می‌داد

0/64%

0/16%

0/20%

38/2

2/59%

2/28%

6/12%

7/34

در انتخابات گذشته به نامزدی رأی دادم که بزرگان قوم ما به او متمایل بودند

8/64%

2/15%

1/20%

36/2

در انتخابات گذشته به نامزدی رأی دادم که از منطقۀ من یا از نزدیک منطقه من بود

0/72%

4/11%

6/16%

23/2

اگر نامزدی از قومیت من در انتخابات مجلس شرکت می‌کرد حتما به او رأی می‌دادم

7/60%

8/11%

5/27%

52/2

در انتخابات شورای اسلامی به نامزد هم‌قومیتی خود رأی خواهم داد

7/60%

4/13%

9/25%

49/2

قومیت نامزد از برنامه‌اش برایم مهم‌تر است

0/85%

9/7%

1/7%

72/1

 

 

یافته‌های استنباطی

در این بخش، رابطۀ بین متغیرهای مستقل با متغیر وابسته یعنی الگوی رأی‌دهی قومی بررسی می‌شود. برای این منظور، ابتدا رابطۀ هویت قومی با الگوی رأی‌دهی قومی و سپس رابطۀ سایر متغیرهای مستقل با متغیر وابسته بررسی شده و سپس مدل نهایی پژوهش با مدل‌سازی معادلات ساختاری آزموده خواهد شد.

 

رابطۀ ابعاد هویت قومی با الگوی رأی‌دهی قومی

بررسی رابطۀ ابعاد مختلف هویت ملی با الگوی رأی‌دهی قومی نشان می‌دهد در یک معادلۀ رگرسیونی، هر 5 بعد هویت قومی، رابطۀ مثبتی را با الگوی رأی‌دهی قومی نشان می‌دهند. البته بررسی معناداری متغیرها نشان می‌دهد سه بعد اجتماعی، سیاسی و قوم‌مداری هویت ملی، رابطۀ معناداری با الگوی رأی‌دهی قومی دارند. مطابق ضرایب غیراستاندار به‌ازای یک واحد افزایش در بعد اجتماعی، سیاسی و قوم‌مداری هویت قومی، الگوی رأی‌دهی قومی به‌ترتیب 169/0، 190/0 و 246/0 افزایش می‌یابد. همچنین بررسی ضرایب بتا نشان می‌دهد از میان این پنج بعد، قوم‌مداری با ضریب 244/0 بیشترین رابطه را با الگوی رأی‌دهی قومی پاسخگویان دارد.

 

 

جدول 6- ضرایب استاندارد رگرسیون الگوی رأی‌دهی قومی بر ابعاد هویت قومی

مدل

ضریب غیراستاندارد (B)

ضریب استاندارد (Beta)

رابطۀ معنی‌داری

Constant

640/11

 

065/0

خودبرچسب زنی هویت قومی

065/0

058/0

340/0

بعد فرهنگی هویت قومی

009/0

008/0

898/0

بعد اجتماعی هویت قومی

169/0

163/0

004/0

بعد سیاسی هویت قومی

190/0

178/0

00/0

بعد قوم‌مداری هویت قومی

246/0

244/0

00/0

R2

147/0

R2 Adjusted

135/0

 

 

قدرت تبیین متغیرها نیز نشان می‌دهد ابعاد هویت قومی توانسته‌اند نزدیک به 15 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند.

 

رابطۀ متغیرهای مستقل با الگوی رأی‌دهی قومی

برای بررسی رابطۀ بین متغیرهای مستقل با الگوی رأی‌دهی قومی، متغیرهای مستقل در 6 مدل رگرسیونی با روش اینتر وارد شد تا تأثیرات متغیرها به‌ویژه هویت قومی در حضور سایر متغیرها بهتر درک شود. در مدل 1 تنها متغیر هویت قومی وارد معادلۀرگرسیونی شده است. ضریب رگرسیونی نشان می‌دهد رابطۀ مثبت و معنی‌داری میان متغیر هویت قومی و الگوی رأی‌دهی قومی وجود دارد. با افزایش هویت قومی بر میزان الگوی رأی‌دهی قومی پاسخگویان افزوده شده است. قدرت تبیین معادله نشان می‌دهد متغیر هویت قومی توانسته است 9 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کند.

 

 

 

 

جدول 7- ضرایب استاندارد رگرسیون الگوی رأی‌دهی قومی بر متغیرهای مستقل

متغیر

مدل 1

مدل 2

مدل 3

مدل 4

مدل 5

مدل 6

هویت قومی

30/0

17/0

31/0

172/0

28/0

153/0

(12/4)

(63/3)

(16/6)

(68/2)

(66/5)

(31/3)

مطالبات قومی

 

45/0

 

448/0

 

444/0

 

(75/9)

 

(53/9)

 

(415/9)

میزان تعاملات قومی

 

 

10/0-

044/0-

 

026/0-

 

 

(05/2-)

(98/0-)

 

(56/0-)

رضایت اجتماعی

 

 

 

 

023/0-

018/0-

 

 

 

 

(41/0-)

(37/0-)

احساس نابرابری اجتماعی

 

 

 

 

058/0-

099/0-

 

 

 

 

(04/1-)

(94/1-)

احساس مشروعیت نظام سیاسی

 

 

 

 

17/0-

137/0-

 

 

 

 

(97/2-)

(652/2-)

مصرف رسانه‌ای

 

 

 

 

122/0-

071/0-

 

 

 

 

(47/2-)

(56/1-)

R2

09/0

28/0

10/0

28/0

13/0

31/0

R2 Adjusted

09/0

27/0

10/0

27/0

12/0

29/0

N

367

367

367

367

367

367

ضرایب داخل پرانتز ضرایب T هستند. ضرایب بالاتر از 96/1 معنی‌دار هستند.

 

 

در مدل 2 متغیر مطالبات قومی همراه با هویت قومی وارد معادلۀ رگرسیونی شده است. مطابق مدل، هر دو متغیر، رابطۀ مثبت و معنی‌داری را با الگوی رأی‌دهی قومی نشان می‌دهد. ضرایب بتا نیز نشان می‌دهد مطالبات قومی، تأثیر بیشتری بر الگوی رأی‌دهی قومی دارد. ضریب R2 نیز نشان می‌دهد با ورود مطالبات قومی، قدرت تبیین مدل حدود 20 درصد افزایش می‌یابد، به‌گونه‌ای که هر دو متغیر توانسته‌اند 28 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند.

در مدل 3 متغیر میزان تعاملات با سایر اقوام وارد معادلۀ رگرسیونی شده است. آن‌گونه که ضریب بتا نشان می‌دهد میزان تعاملات قومی، رابطه‌ای منفی و معنادار با الگوی رأی‌دهی قومی دارد. با افزایش میزان تعاملات پاسخگویان با سایر اقوام از رأی‌دهی قومی آن‌ها کاسته می‌شود. ضریب R2مدل نشان می‌دهد میزان تعاملات قومی با هویت قومی توانسته‌اند 10 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند.

در مدل 4 هر سه متغیر قومیتی یعنی هویت قومی، مطالبات قومی و تعاملات قومی وارد یک معادلۀ رگرسیونی شده‌اند. وقتی هر سه متغیر با یکدیگر وارد معادلۀ رگرسیونی می‌شوند، متغیر تعاملات قومی، معناداری خود را از دست می‌دهد؛ بنابراین نتیجۀ این سه مدل نشان می‌دهد از میان سه متغیر قومی واردشده در این 4 معادله، متغیر مطالبات قومی، رابطۀ قوی‌تر و مؤثرتری با الگوی رأی‌دهی قومی پاسخگویان دارد.

در مدل 5 به‌همراه متغیر هویت قومی، چهار متغیر اجتماعی رضایت اجتماعی، احساس نابرابری اجتماعی، احساس مشروعیت نظام سیاسی و مصرف رسانه‌ای وارد یک معادلۀ رگرسیونی شده است. مطابق نتایج حاصل از این معادلۀ رگرسیونی، از پنج متغیر واردشده، متغیرهای هویت قومی، احساس مشروعیت نظام سیاسی و مصرف رسانه‌ای، رابطۀ معنی‌داری داشته‌اند. مطابق نتایج، احساس مشروعیت نظام سیاسی و مصرف رسانه‌ای، رابطه‌ای منفی و کاهنده با الگوی رأی‌دهی قومی دارند. بررسی R2مدل نیز نشان می‌دهد این پنچ متغیر توانسته‌اند 13 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند.

در مدل 6 یا مدل نهایی، تمام متغیرهای مستقل وارد معادلۀ رگرسیونی شده‌اند. با ورود تمام متغیرها، قدرت تبیین متغیرها به 31 درصد افزایش پیدا می‌کند. از هفت متغیر بررسی‌شده در مدل نهایی، 3 متغیر هویت قومی با ضریب بتای 153/0، مطالبات قومی با ضریب بتای 444/0 و احساس مشروعیت نظام سیاسی با ضریب بتای 137/0- رابطه‌ای معنی‌دار با الگوی رأی‌دهی قومی داشتند. مقایسۀ ضرایب بتا نیز نشان می‌دهد متغیر مطالبات قومی، بیشترین رابطه را با الگوی رأی‌دهی قومی دارد.

 

بررسی مدل تحلیلی پژوهش

در قسمت قبل، رابطۀ خطی و مستقیم متغیرهای مستقل با الگوی رأی‌دهی قومی بررسی شد و درنهایت از متغیرهای مدّنظر، سه متغیر در مدل نهایی، رابطۀ معنی داری را با متغیر وابسته نشان دادند. برای بررسی دقیق‌تر، رابطۀ متغیرهای مستقل در قالب یک مدل تحلیلی با مدل‌سازی معادلات ساختاری با EQS 6.1 بررسی شد. مطابق الگوی نظری پژوهش، احساس نابرابری اجتماعی و مصرف رسانه‌ای بر احساس رضایت و احساس مشروعیت  نظام سیاسی تأثیر می‌گذارد و هر چهار متغیر باعث ایجاد هویت قومی و درنهایت شکل گیری مطالبات قومی می‌شوند و هویت قومی و مطالبات قومی بر الگوی رأی‌دهی قومی تأثیرگذار هستند. تعاملات قومی نیز به‌عنوان یک عامل بازدارندۀ شکل‌گیری هویت قومی عمل می‌کند. بررسی روابط بین متغیرهای مستقل نشان می‌دهد احساس نابرابری اجتماعی، با کاهش رضایت اجتماعی و احساس مشروعیت نظام سیاسی، اثر غیرمستقیم خود را می‌گذارد. مصرف رسانه‌ای نیز اثر کاهندۀ خود را به‌طور مستقیم بر شکل‌گیری هویت قومی می‌گذارد.

 

 

 

 

مدل 1- مدل‌سازی معادلات ساختاری رابطۀ متغیرهای مستقل با متغیر الگوی رأی‌دهی قومی

 

 

رضایت اجتماعی، با افزایش احساس مشروعیت نظام سیاسی، اثر غیرمستقیم بر هویت قومی دارد. تعاملات قومی نیز اثر منفی و کاهنده بر شکل‌گیری هویت قومی دارد. هویت قومی نیز بیشتر بر اساس بعد سیاسی – قوم‌مداری ساخته شده است. هم به‌طور مستقیم و هم تأثیر بر شکل‌گیری مطالبات قومی بر الگوی رأی‌دهی قومی تأثیر می‌گذارد. مطالبات قومی نیز رابطۀ مستقیم و قوی با الگوی رأی‌دهی قومی دارد. آزمون تجربی مدل نظری نشان می‌دهد بیشتر متغیرهای مستقل به‌طور غیر مستقیم در تشدید هویت قومی و شکل‌گیری مطالبات قومی تأثیر دارند و رابطۀ مستقیم در این الگو با هویت قومی و مطالبات قومی انجام می‌شود.

بررسی شاخص‌های نیکویی برازش مدل نیز نشان می‌دهد با توجه به شاخص‌های GFI، AGFI، IFI، CFI و MFI و کوچک‌بودن شاخص خطای RMSEAمدل نظری، برازش نسبتاً مناسب دارد.

 

 

جدول 8- شاخص‌های نیکویی برازش مدل تحلیلی

                                GFI

AGFI

IFI

CFI

MFI

RMR

RMSEA

X2

DF

91/0

87/0

79/0

78/0

761/0

73/62

077/0

282.88

90

 

 

بحث و نتیجه‌

با توجه به مطالعات انجام‌شده این‌گونه استنباط می‌شود که انتخابات، پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی است که درنهایت بروندادی سیاسی دارد و آنچه نقش تعیین‌کننده در نتایج انتخابات دارد، رفتار انتخاباتی رأی‌دهندگان است که به‌عنوان کنشی سیاسی، ریشه در فرهنگ جامعه دارد؛ بنابراین آن‌گونه که لازارسفلد نیز عوامل اجتماعی را تعیین‌کنندۀ گرایش‌های سیاسی افراد می‌داند، رفتار انتخاباتی به‌عنوان یک رفتار سیاسی متأثر از ساختار اجتماعی (خانواده، طبقه اجتماعی و غیره) و ساختار سیاسی یا همان فرهنگ سیاسی جامعه است. در تحلیل و بررسی انجام‌شده مشخص شد رفتار انتخاباتی از جنبۀ الگوهای رأی‌دهی می‌تواند تبیین شود؛ بنابراین باید مشخص شود چگونه قومیت و هویت قومی بر الگوی رأی‌دهی قومی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های رفتار انتخاباتی تأثیر می‌گذارد. در پاسخ به این پرسش و در جریان پژوهش مشخص شد عوامل مختلفی که فرهنگ سیاسی جامعه را شکل می‌دهند، می‌توانند هویت قومی افراد را تحریک کرده و با هویت قومی، الگوی رأی‌دهی قومی آنان را تقویت کند. این عوامل که در بالا بدان اشاره شد در قالب متغیرهای مستقل مانند احساس نابرابری، رضایت اجتماعی، مصرف رسانه‌ای، احساس مشروعیت نظام سیاسی، تعامل میان اقوام و همچنین متغیر واسطه‌ای مطالبات قومی در جریان پژوهش بررسی شدند.

بر اساس نتایج، رابطۀ هویت قومی و الگوی رأی‌دهی قومی نیز مثبت و معنی‌دار است؛ یعنی هرچه احساس تعلق، شناخت و آگاهی افراد نسبت به قومیت و گروه قومی خود بیشتر باشد، الگوی رأی‌دهی قومی افراد افزایش می‌یابد. مطابق نظریۀ هویت اجتماعی، عضویت یک گروه قومی به‌عنوان یک مقولۀ اجتماعی باعث ایجاد تعلقات گروهی و درنتیجه تعیین ترجیحات انتخاباتی درجهت منافع قومی خواهد شد. همچنین نظریۀ دلبستگی گروهی نیز احساس تعلق و دلبستگی فرد به گروه قومی را بر گرایش و رفتار فرد موثر می‌داند؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت هویت قومی بالقوه توان ایجاد گرایش‌های سیاسی خاص را دارد که این مورد با پژوهش گیمپل (2004)،  برانتون (2009)،  بصیری و شادی‌وند (1380)، پیشگاهی‌فرد (1389) و شهیدی‌نیا (1379) همخوانی دارد.

نتایج پژوهش نشان می‌دهد رابطۀ مطالبات قومی و الگوی رأی‌دهی قومی نیز مثبت و معنی‌دار است. مطالبات قومی معمولاً در گروه‌هایی افزایش می‌یابد که هویت قومی بالایی دارند. این امر با پژوهش‌هایی می‌تواند منطبق باشد که با متغیر هویت قومی همخوانی دارند. رابطۀ احساس نابرابری و الگوی رأی‌دهی قومی نیز مثبت و معنی‌دار است؛ یعنی اگر احساس نابرابری در یک قوم که در جامعه‌ای بزرگ‌تر با فرهنگ‌های مختلف زندگی می‌کنند، تقویت شود طبیعتاً تصور می‌کنند که حقوق اجتماعی آن‌ها ضایع شده است و برای رسیدن به خواسته‌های قومی خود الگوی رأی‌دهی قومی را در رفتار انتخاباتی خود انتخاب می‌کنند. این موضوع می‌تواند با پژوهش احمدی (1383) همخوانی داشته باشد که به سه عامل در سیاسی‌شدن قومیت‌ها در ایران اشاره کرده است. احمدی این عوامل را نخبگان، دولت ملی و نیروهای خارجی معرفی می‌کند که در تشدید هویت قومی اعراب، نقش عوامل عینی بیشتر از عوامل انتزاعی چون نخبگان و نیروهای خارجی بوده است و منظور وی از عوامل عینی عواملی چون احساس نابرابری در زمینۀ اقتصادی و سیاسی، سطح سواد و آگاهی نسبتاً پایین بوده است. بر اساس نظریۀ لیپست و روکان، شکاف‌های اجتماعی مختلف بالقوه با ایجاد مطالبات گروهی، توان بسیج گروه قومی را دارد.

بین متغیر مصرف رسانه‌ای و الگوی رأی‌دهی قومی، رابطۀ مستقیم معنی‌داری دیده نشد که نتیجۀ به‌دست‌آمده با پژوهش لهسایی‌زاده (1388) همخوانی دارد. لهسایی‌زاده در بررسی عوامل مؤثر بر هویت قومی و هویت ملی اعراب شهرستان اهواز به این نتیجه رسید که استفاده از وسائل ارتباط جمعی، رابطۀ معکوسی بر هویت قومی داشته است. بین متغیر احساس رضایت اجتماعی و الگوی رأی‌دهی قومی، رابطۀ مستقیم معنی‌داری دیده نشد که این مورد با پژوهش لهسایی‌زاده (1388) همخوانی ندارد. در پژوهش وی، نارضایتی موجب تشدید هویت قومی می‌شود. البته مطابق الگوی مدل تحلیلی بررسی‌شده، رضایت اجتماعی با تأثیر بر مشروعیت نظام سیاسی بر کاهش هویت قومی و درنهایت الگوی رأی‌دهی قومی تأثیرگذار است. بین متغیر تعامل با سایر اقوام و الگوی رأی‌دهی قومی نیز رابطۀ مستقیم و معنی‌داری مشاهده نشد؛ اما میزان تعامل با سایر اقوام به‌صورت غیرمستقیم با اثر کاهنده بر هویت قومی بر الگوی رأی‌دهی قومی مؤثر است. مطابق نظریۀ شکاف‌های اجتماعی، تعامل اجتماعی میان گروه‌های اجتماعی می‌تواند اثر کاهنده بر شکل‌گیری هویت‌های تقابلی و تشدید درون‌گروهی داشته باشد. همچنین بر اساس نظریۀ انتخاب عقلانی، تعامل اجتماعی بالقوه می‌تواند منافع بیشتری در روابط متقابل ایجاد کند و زمینه را برای گسترش اقدامات عام‌گرایانه‌تر آماده کند؛ به عبارت دیگر بر اساس نظریۀ رقابت، هویت سیاسی گروه زمانی برجسته می‌شود که گروه‌هایی که در مجاورت هم قرار دارند برای دستیابی به منابع کمیاب رقابت می‌کنند. این ویژگی‌ها اگر با رویکرد انتخاباتی در نظر گرفته شود، به این صورت تبیین‌شدنی است که دستیابی به منابع کمیاب در مواردی به‌صورت دسته‌جمعی حاصل می‌شود؛ بنابراین افزایش تعاملات گرم و ایجاد منافع مشترک در این تعامل می‌تواند بر الگوی رأی‌دهی قومی با تأثیر بر هویت قومی، اثر کاهنده داشته باشد.

 در مورد سازگاری نتایج پژوهش با مبانی نظری می‌توان گفت در بعد فرهنگ سیاسی، احساس عدم مشروعیت نظام سیاسی، هویت سیاسی قوم‌مداری را تقویت می‌کند و باعث افزایش الگوی رأی‌دهی قومی افراد می‌شود. وقتی نظام سیاسی حاکم نتواند پاسخگوی برخی از نیازهای اجتماعی و فردی باشد، طبیعی است که افراد برای رفع نیازهای موجود در هر قومیتی که قرار دارند در شرایط برگزاری انتخابات به حزب، جناح یا گروهی متمایل می‌شوند که به قومیت آن‌ها نزدیک‌تر باشد؛ بنابراین الگوی رأی‌دهی قومی در افراد شکل می‌گیرد. بر اساس نظریۀ رقابت نخبگان نیز افرادی که شهرت و نفوذ سیاسی دارند و به‌نوعی در نظر مردم نخبه هستند، برای تصدی پست‌های سیاسی انتخاب می‌شوند. این افراد کسب قدرت و مشروعیت را برای تحت تأثیر قراردادن خط مشی‌های سیاسی حکومت بر اساس عقاید و نظریات خود با بسیج سیاسی قومیت‌ها دنبال می‌کنند. این افراد برای جلوگیری از گسترش دامنۀ کنترل دولت و گرایش به تمرکز، در میان اقوام، بسیج ایدئولوژیک ایجاد می‌کنند و با رویکرد انتخاباتی، احساسات ناسیونالسیتی قومیت‌های درگیر در جریان انتخابات را تحریک می‌کنند. علاوه بر این، نخبگان قومی برای کسب قدرت سیاسی ممکن است از میراث فرهنگی گروه‌های درگیر در انتخابات، بین گروه‌های قومی شکاف ایجاد کنند و یا هویت قومی متمایزی ایجاد کنند.

 



[1]Validity

[2]Reliability

 

احمدلو، ح. (1381). بررسی رابطۀ میزان هویت ملی و هویت قومی در بین جوانان تبریز، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس.

احمدی، ح. (1382). «هویت ملی ایرانی در گسترۀ تاریخ»، مطالعات ملی، ش 15، ص 46-7.

ایوبی، ح. ( 1377). «مشارکت انتخاباتی (علل و انگیزه‌ها)»، مجموعه مقالات مشارکت سیاسی (علی‌خانی، ع ا، تدوین). تهران: نشر سفیر.

بشیریه، ح. (1390). جامعه‌شناسی سیاسی، نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی، تهران: نشر نی.

بصیری، م ع. و شادی‌وند، د. (1380). «رفتار انتخاباتی در جوامع مبتنی بر فرهنگ عشیره‌ای (مطالعۀ موردی حوزۀ انتخابیۀ دهلران)». مجلۀ راهبرد، ش 7 و 8، ص 100-91.

بیرو، آ. (1370).  فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمۀ: ساروخانی، ب.، تهران: انتشارات کیهان.

پیشگاهی‌فرد، ز. و حدادپور، ا. (1389). «انتخابات و مسیر مشارکت سیاسی مردم در استان خوزستان»، فصلنامۀ جغرافیایی سرزمین، دوره 7، ش 26، ص 89-77.

چلبی، م. (1375). جامعه‌شناسی نظم: تشریح نظری نظم اجتماعی، تهران: نشر نی.

حاجیانی، ا. (1388). جامعه‌شناسی هویت ایرانی، پژوهشکدۀ تحقیقات استراتژیک، تهران: انتشارات کمیل.

داوری، ر. (1376). ناسیونالیسم و انقلاب، چاپ اول، تهران: دفتر پژوهش و برنامه‌ریزی فرهنگی.

ربیعی، ع. (1380). جامعه‌شناسی تحولات ارزشی، نگاهی به رفتارشناسی رأی‌دهندگان در دوم خرداد 1376، تهران: فرهنگ و اندیشه.

زکی، م ع. (1384). «بررسی جامعه‌شناختی نقش عوامل اجتماعی، رضایت اجتماعی و عزت نفس بر موفقیت تحصیلی»، مجلۀ پژوهش در برنامه‌ریزی درسی، ش 3، ص 72-53.

شهیدی‌نیا، ع. (1379). عوامل مؤثر بررفتار انتخاباتی (ترجیحات رأی‌دهی) رأی‌دهندگان استان کرمانشاه طی دورۀ اول تا پنجم شورای اسلامی از دیدگاه کارشناسان استان کرمانشاه، تهران: دانشکدۀ علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه شهید بهشتی.

عبداللهی، م. (1374). «بحران هویت جمعی و دینامیسم و مکانیزم تحول آن در ایران و تأثیر آن بر دینامیسم مبادلۀ فرهنگی ایران و جهان»، نامۀ پژوهش، ش 2 و 3، ص 166-135.

عطارزاده، م. و توسلی، ح. (1390). «تحلیل رفتار انتخاباتی شهروندان شهر اصفهان (پیش از انتخابات نهمین دورۀ مجلس شورای اسلامی)»، فصلنامۀ تحقیقات سیاسی و بین‌المللی، دوره 2، ش 5، ص 193-177.

عبداله، ع. (1388). «سیری در نظریه‌های رفتار رأی‌دهی»، فصلنامۀ رهیافت انقلاب اسلامی»، س 3، ش 8، ص 104-87

قاضیان، ح. (1380). بررسی جامعه‌شناختی انتخابات در ایران بر حسب شکاف مدرن-سنتی: نمونه انتخابات دوم خرداد 1376، تهران: دانشگاه تربیت مدرس، رسالۀ دورۀ دکتری.

مقصودی، م. (1385). «مشارکت انتخاباتی اقوام در ایران، بررسی موردی: انتخابات ریاست جمهوری»، فصلنامۀ مطالعات ملی، دوره 7، ش 4، ص 108-83.

نقیب‌زاده، ا. (1387). درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی، تهران: انتشارات سمت.

هاتچینسون، ج. و آنتونی، ا. (1386). ملی‌گرایی، ترجمۀ: یونسی، م. و مرشدی‌زاد، ع.، تهران: پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی.

یوسفی، ع. (1380). «روابط بین قومی و تأثیر آن بر هویت ملی اقوام در ایران»،  فصلنامۀ مطالعات ملی، ش 8، ص 42-11.

Alesina, A. Arnaud, D. William, E. Sergio, K. and Romain, W. (2003) “Fractionalization”. Journal of Economic Growth, 8: 155-194.

Baranton, R. (2009) “The Importance of Race Ethnicity in Congressional Primary Elections”. Political Research Quarterly, 62(3):459-473.

Engelstad, F. (2007) Social and political elites in modern democracies. In Engelstad, F., & Gulbrandsen, T. (editor). Comparative studies of social and political elites. Amsterdam: Elsevier JAI.

Gimpel, J.J. & Wendyk, T. (2004) “The Persistence of white Ethnicity in New England Politics”. Political Geography, 23:987-1008.

Hechter, M. (2004) Containing nationalism. Oxford Oxford University. Press.

Krogstad, A. and Aagoth, S. (2007) Seductive heroes and ordinary human beings: charismatic political leadership in France and Norway. In Engelstad, F., & Gulbrandsen, T. (editor). Comparative studies of social and political elites. Amsterdam: Elsevier JAI.

Lecours, A. (2007) Basque nationalism and the Spanish state. The Basque series. Reno University of Nevada Press.

Leonhard, J. (2006) Nation-States And Wars. In Timothy Baycroft, Mark Hewitson (Editor), What Is A Nation?: Europe 1789-1914,Oxford , New York: Oxford University Press.

Lipest, S. (1964) Religion and politics in the Amirican past and present. In Religion and social conplict, edited by R.lee and M.Marty New York: oxford University press.

McCrone, D. (1998) The sociology of nationalism Tomorrow's ancestors. International library of sociology. London: Routledge.

Sejersted, F. (2003) Nationalism In The Epoch Of Organised Capitalism – Norway And Sweden Choosing Different Paths. In Alice Teichova, Herbert Matis (Editor), Nation, State, And The Economy In History, Cambridge University Press.

Tajfel, H. & Turner, J. C. (1986) The social identity theory of inter-group behavior. In S. Worchel & L. W. Austin ((Eds.), Psychology of Intergroup Relations. Chigago: Nelson-Hall

Trepte, S. (2006) Social Identity Theory. In book: Psychology of Entertainment, Publisher: NY: Lawrence Erlbaum Associates, Editors: J. Bryant, P. Vorderer

Turner, J.C. and Penelope, J. (1986) “The Significance of the Social Identity Concept for Social Psychology with Reference to Individualism, Interactionism and Social Influence”, British Journal of Social Psychology. 25: 231-252

Valera, S. Guàrdia, J. & Pol, E. (1998) “A Study of the Symbolic Aspects of Space Using Nonquantitative Techniques of Analysis”. Quality and Quantity, 32: 367-381.

Zuelow, E. (2007) National identity and tourism in twentieth-century Ireland. Nationalism in a Global Era: The Persistence of Nations, 141.