بازنمایی کالایی‏‌شدن احساسات در روابط اجتماعی (مورد مطالعه: فیلم سینمایی آرایش غلیظ)

نوع مقاله: مقاله علمی

نویسندگان

1 استادیار، گروه علوم‌اجتماعی دانشگاه اصفهان، ایران

2 استادیار، گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان، ایران

چکیده

در دهه‏های اخیر، تغییرات اجتماعی و رشد بخش خدمات، فضایی ایجاد کرده که طی آن احساسات افراد در روابط اجتماعی به ابژه تبدیل شده است. این روند در حوزة جامعه‌شناسی احساسات، «کالایی‌شدن احساسات» نام دارد و هدف مقالة حاضر، تفسیر بازنمایی کالایی‌شدن احساسات در یک فیلم سینمایی است. برای رسیدن به هدف فوق، فیلم سینمایی آرایش غلیظ به شیوة «نمونه‌گیری هدفمند» برای مطالعه انتخاب شد. روش تحلیل این مقاله، تحلیل روایت و متعلق به پارادایم تفسیری است. نتایج نشان می‏دهد گفتمان فیلم آرایش غلیظ، اقتصاد مبتنی بر مشاغل خدماتی را بازنمایی می‌کند که طی آن از کنشگران انتظار می‏رود بر احساسات خود به‌مثابه سرمایه، حساب باز کنند و آنها را برای رسیدن به منافع مادی، وارد مبادلات و روابط اقتصادی کنند. این گفتمان، خط داستانی را به کار می‏گیرد تا نشان دهد شخصیت‏های فیلم که همگی در بخش خدمات مشغول به کار هستند، بر احساسات خود «کار احساسی» انجام می‏دهند تا آن احساسات را متناسب با سازوکار شغلی خود بروز دهند و به هدف خود برسند. دراین‌راستا، «قواعد احساسات» این مشاغل، به‌دلیل فردی‌شدن بیش‌ازاندازة جریان کار و نه به‌دلیل نهادمند و قاعده‌مندشدن رویة کار، فروش احساسات را از افراد طلب می‏کنند. این فروش، درواقع نوعی قمار بر سر احساسات است که در آن رسیدن به پول، نهایت کنشگری خواهد بود. ازمنظر گفتمان فیلم، شخصیت‏های فیلم در روند کالایی‌شدن احساسات، هیچ‌یک به هدف خود نمی‏رسند و همگی شکست می‏خورند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Representation of Commodification of Emotions in Social Relationships (Research Case: The Movie Heavy Makeup)

نویسندگان [English]

  • ehsan aqababaee 1
  • Masoud Kianpour 2
1 University of Isfahan, Iran
2 University of Isfahan, Iran
چکیده [English]

Introduction
In recent decades social changes and developments in service sector have created an environment in which human emotions are turned into objects. This is known, in the literature of the sociology of emotions, as commodification of emotions. In Iran and after the revolution, significant changes have taken place in the structure of the economy in the sense that the service sector has been expanding over the other two sections, namely, agriculture and industry. From 1997 to 2005, Iranian service sector has expanded 3.6 % on average. This trend slowed down a little bit in the early years of the 2000s but picked up its speed pretty soon. On average, between the years of 2012 and 2014, 48% of workers were in the service sector. In addition, demographic changes of the 1980s, value changes after the war in the 1990s, expansion of higher education in the 2000s, and economic crisis of nuclear sanctions in the 2010s have influenced job opportunities, income expectations, and job performance. We believe that a "hunger for making money" has intensified the process of commodification of emotions in social relationships. This phenomenon can be studied either via a positivistic approach, asking people's opinion about money and how important it is in their social life or via an interpretative approach, in which the study of popular culture's products, especially movies, can be an indicative of the above process. Therefore, the purpose of this article is to interpret representation of emotions commodification in social relationships, based on a movie named Heavy Makeup.
Keywords: commodification of emotions, narrative analysis, heavy makeup, social relations
 
Materials and Methods
In order to interpret how emotions are commodified in social relations, the movie Hard Makeup is chosen using maximum-discrepancy sampling method. In order to analyze the data, narrative analysis is used as a qualitative method belonging to the interpretive paradigm. Ontologically, narrative analysis is idealistic and epistemologically it is subjective. Moreover, it studies narrative genres and systematic narrating, and is a popular research method in cinema studies. In the present article, narrative analysis is applied at two levels of story and discourse to analyze the context of the movie. At the level of the story, representation of acts and personalities will be considered and at the level of discourse, the orientation of the movie towards these two levels will be explored.
 
 
Discussion of Results and Conclusions
This article aimed at analyzing commodification of emotions in social relations using a movie as an example. In doing so, the theory of Arlie Hochschild, an American sociologist and feminist, in the area of sociology of emotions was utilized to see how this process takes place. The results show that the discourse of Heavy Makeup represents a service-based economy in which actors are expected to rely on their emotions as a source of capital, utilizing it in economic transactions and social relationships in order to make profit. In other words, this discourse employs a storyline which shows all characters, who work in the service sector, perform "emotional labor" so they can bring their emotions in line with the requirements of their jobs and achieve their goals.  In this way, feeling rules of such jobs require that job holders sell their emotions, not because of institutionalized and regulatory nature of work procedures, but because of over individualization of work process. This selling is in fact a sort of gambling over emotions in which obtaining money is the ultimate purpose. From the view of the discourse of the movie, none of the characters eventually reach their goals in the commodification process and fail miserably.  

کلیدواژه‌ها [English]

  • Commodification of Emotions
  • Hard Makeup
  • Narrative Analysis
  • Sociology of Emotions

مقدمه و بیان مسأله

روند تاریخی رشد اقتصادی در کشورهای صنعتی در چهار مرحلة تکامل به شکل استعارة «کیک تولد» بیان می‌شود. در دوران اقتصاد کشاورزی، مادرها کیک تولد را با مخلوط‌کردن مواد تشکیل‌دهندة آن از ابتدا می‏ساختند و هزینة ناچیزی متحمل می‏شدند. وقتی اقتصاد مبتنی بر کالاها و محصولات صنعتی توسعه یافت، مادرها با پرداخت مبلغ بیشتری، پودرِ آمادة کیک را خریدند و آن را در خانه پختند و وقتی اقتصاد خدماتی سر برآورد، والدین پرمشغله، کیکِ از قبل آماده‌شده را از شیرینی فروشی با هزینه‌ای حدود 10 برابر پودر کیک خریدند. از دهة 1990 به بعد که دوران مضیقة زمان است، والدین کیک تولد نمی‌خرند و جشن تولد نمی‏گیرند؛ درعوض با پرداخت مبلغی بسیار بیشتر، جشن تولد را «برون‌سپاری»[1] می‌کنند و برگزاری آن را به بنگاه‌هایی می‌سپارند که قول «تجربة به‌یادماندنی» را به بچه‌ها می‌دهند و کیک تولد به‌صورت مجانی برای تبلیغات هدیه داده می‌شود. این آغاز دوره‌ای است که اقتصاددانان با عنوان «اقتصاد تجربه»[2] از آن نام می‌برند (Pine & Gilmore, 1998: 97). «اقتصاد تجربه» به افزایش مشاغل خدماتی گره خورده است. برخلاف مشاغل حرفه‏ای، مشاغل خدماتی که برخی آنها را «مشاغل پَست»[3] می‏نامند (Harper, 2007: 224)، احتیاج به تخصص زیاد، آموزش طولانی‌مدت و فوت‌وفن‌های محرمانة شغلی ندارند؛ ازاین‌رو به لحاظ منزلتی، جایگاه پایین‌تری در سلسله‌مراتب اجتماعی اشغال کرده‏اند. بااین‌حال در پی تغییرات اقتصادی و اجتماعی، مطالعات بسیاری دربارة وجوه مختلف این شغل‏ها مثل جنسی‌شدن کار، درجة خدمت، کنترل کار، ابزارانگاری اقتصادی و امثال آنها صورت گرفته است (MacDonald & Korczynski, 2009: 4).

حالت احساسی افراد شاغل در مشاغل خدماتی بر ارزیابی کیفیت و مطلوبیت ارائة این خدمات تأثیر بسزایی دارد؛ بنابراین، مطالعة احساسات کارکنان خدماتی نیز درخور توجه پژوهشگران بوده است. در یک مطالعة تأثیرگذار، آرلی هوقشیلد[4] (1979, 1983)، مهمانداران هواپیما را بررسی کرد و نتیجه گرفت مشاغل خدماتی در اقتصاد آمریکا از کارکنان خود، «نیروی کار احساسی»[5] طلب می‌کنند و «قواعد احساسی»[6] خاصی را درخصوص چگونگی انجام کار به آنها دیکته می‌کنند. به دنبال این مطالعه، پژوهشگران دیگری «احساسات کارمندان» را بررسی کردند و کارکنان غذای فوری (Leinder, 1993)، پیشخدمت‌های زن (Paules, 1991 & Rose, 2001)، کارکنان پارک‏های تفریحی (Van Maanen& Kunda, 1989)، صندوقداران (Rafaeli & Sutton, 1987) و پلیس‏ها (Martin, 1999) درخصوص چگونگی مدیریت احساساتشان مطالعه شدند.

در ایران، در دهه‏های پس از انقلاب، تغییراتی در ساختار سه‌گانة صنعت، کشاورزی و خدمات رخ داده است. به‌طورکل بخش خدمات در ایران (خرده‌فروشی و عمده‌فروشی، رستوران و هتلداری، املاک و مستغلات مؤسسات مالی) در این سه دهه درحال رشد بوده است؛ به‌صورتی‌که از سال 1375 تا 1383 بخش خدمات به‌طور متوسط سالانه 6/3 درصد (قویدل و عزیزی، 1387) رشد داشته است. این روند در سال‌های میانی دهة 1380 اندکی کاهش یافته، اما دوباره رشد خود را از سر گرفته است. در سال‌های 1390 تا 1392 به‌طور متوسط 48 درصد شاغلان در بخش خدمات مشغول به کار بوده‌اند (مرکز آمار ایران). همچنین تغییرات جمعیتی از دهة 1360 به بعد، تغییرات ارزشی بعد از جنگ هشت‌ساله دهة 1370، رشد آموزش عالی در دهة 1380 و بحران اقتصادی ناشی از تحریم‏های اقتصادی در دهة 1390 باعث شده است انتخاب شغل، انتظار درآمدی و عملکرد شغلی افراد به این امور گره بخورد و در فضای شغل‏های خدماتی، عطش کسب پول بیش‌ازپیش روند کالایی‌شدن روابط اجتماعی را موجب شود. تبلور این پدیده در پارادایم پوزیتویستی با پیمایش در زندگی اجتماعی ایرانیان ردیابی می‌شود و نیز این امکان وجود دارد که پارادایم تفسیری، بجز روش‏های کیفی صریح، با مطالعة محصولات فرهنگ‌عامة مردم و به‌خصوص فیلم‏های سینمایی تفسیر شود. ازاین‌رو مطالعة حاضر با هدف تفسیر کالایی‌شدن احساسات در روابط اجتماعی به دنبال پاسخ این سؤال است که در فیلم آرایش غلیظ، کالایی‌شدن احساسات به چه شکلی در شخصیت‌پردازی و کنش‏های موجود، خود را نشان می‏دهد.

 

چارچوب مفهومی

این مقاله در حوزة جامعه‌شناسی احساسات قرار می‌گیرد؛ حوزه‌ای که در اواخر دهة 1970 و اوایل دهة 1980 میلادی به‌صورت یکی از حوزه‌های جامعه‌شناسی در آمریکا توسعه یافت تا احساسات را ازلحاظ جامعه‌شناختی بررسی و تحلیل کند (ربانی و کیانپور، 1388). رویکردهای مختلفی به احساسات در رشتة جامعه‌شناسی وجود دارد. در مقالة حاضر، به احساس به‌مثابه نوعی «برساخت اجتماعی»[7] توجه شده است و مفهوم کالایی‌شدن متعلق به آرلی هوقشیلد، مبنای چارچوب مفهومی خواهد بود.

 

-                  کالایی‌شدن یا شئ‌وارگی

مفهوم کالایی‌شدن ریشه در افکار کارل مارکس[8] دارد و در کنار مفاهیمی مانند بت‌انگاری، شئ‌وارگی[9] و طلسم‌انگاری به کار می‏رود تا فرایندی را توصیف کند که ازنظر مارکس برای استیلای نظام سرمایه‌داری بر منابع ثروت و قدرت جامعه ایجاد می‌شود. طبق نظر مارکس، در دنیای سرمایه‌داری، اقتصاد بورژوازی، ارزش کالاها را به‌طور ذاتی در خود کالاها تعریف می‌کند و با این کار قدرتی جادویی به آنها می‌بخشد که گویی ارزشی مستقل از روابط اجتماعی و اقتصادی دارند. مارکس این نقد را در پاسخ به اقتصاددانانی مانند آدام اسمیت[10] مطرح می‌کند که باتأکیدبر اصول اقتصاد لیبرالی و قوانین بازار آزاد، توهم ذاتی‌بودن ارزش کالاها را ایجاد کردند. طبق نظر مارکس، این باعث می‌شود کالاهای ساختة دست بشر به بت‌واره‌هایی تبدیل شوند که مستقل از انسان هستند و حیات دارند و چه‌بسا درمقابل تولیدکنندگان خود، برتری یابند. درحقیقت آنچه در نظریة مارکس باعنوان «ازخودبیگانگی» پرولتاریا مطرح می‌شود با بت‌انگاری تولیدات کارگران تحقق می‌یابد. پس از مارکس، نئومارکسیست‌هایی مانند لوکاچ، مفهوم شئ‌وارگی مارکس را دست‌مایة کار خود قرار دادند و در سطح وسیع‌تر اعلام کردند در نظام سرمایه‌داری معاصر، کالاها و نیز روابط انسانی، نهادهای اجتماعی، نظام سیاسی و سایر وجوه زندگی، ماهیتی شئ‌انگارانه به خود گرفته‌اند. جورج لوکاچ[11] از مفهوم «چیزوارگی»[12] استفاده می‌کند و از تجلی بارز «شکل کالایی» زندگی اجتماعی سخن می‌گوید که به‌دلیل آن، فعالیت‌های انسانی نظیر کار، همانند اشیا (کالا)، خریدوفروش (مبادله) می‌شوند. با این شرایط، بازیگران یا عاملان اجتماعی، دنیای ساختة خود را هویت عینیت‌یافته یا شئ‌گونه‌ای تلقی می‌کنند که از حیطة کنترل آنها خارج است و به این اشیا یا کالاها قدرت انسانی نیز می‌بخشند (ابراهیمی مینق و همکاران، 1386: 74). در همین چارچوب، جامعه‌شناس فمینیست و مارکسیست آمریکایی، آرلی هوقشیلد، شئ‌انگاری احساسات در سازمان‌های تجاری را مدنظر قرار داد و یکی از بحث‌برانگیزترین مطالعات در حوزة جامعه‌شناسی احساسات را به انجام رساند.

 

-                  کالایی‌شدن احساسات

ازنظر هوقشیلد، انسان‏ها احساسات خود را با هنجارهای اجتماعی منطبق می‏کنند. وی این امر را «کار احساسی» (Hochschild, 1990: 118) می‏نامد. نقش‏های شغلی نیز طلب می‏کنند که افراد، احساسات خود را متناسب با آن دست‌کاری کنند. هوقشیلد، این مهم را «قواعد احساسات» نام‌گذاری کرده است و به‌طور دقیق آن را چنین تعریف می‏کند «[قواعد احساسات عبارت است از] مدیریت احساسات برای ایجاد نمایش بدنی و چهره‏ای است که عموم آن را رؤیت می‌کنند و برای گرفتن مزد و مبادلة ارزش صورت می‏گیرد» (Hochschild, 1983: 7). براساس استدلال وی، قواعد احساسات، افراد را به برقراری ارتباط از راه چهره و صدا با مشتری یا ارباب‌رجوع مجبور می‌کنند. دراین‌ارتباط، حالات احساسی ویژه‏ای خلق می‌کنند و بدین‌ترتیب، این قواعد به کارفرما تا حدودی نظارت بر فعالیت‏های احساسی کارکنان را اجازه می‏دهند ( Hochschild, 1983).

دو اصطلاح «کار احساسی» و «قواعد احساسات» ابزار لازم را در اختیار هوقشیلد قرار می‏دهند تا سطح تحلیل خود را به مشاغل طبقة متوسط در جامعة امریکا متوجه کند. وی رابطة احساسات و خاستگاه طبقاتی را مبنا قرار می‏دهد و می‏نویسد: «والدین طبقة متوسط از راه اِعمال کنترل احساسات، کودکانشان را تربیت می‏کنند؛ اما والدین طبقة کارگر، بیشتر «رفتار» کودکان را زیر نظر دارند» (Hochschild, 1979: 570). چنین تفاوتی در جامعه‌پذیری، نتایج درخور توجهی دربارة مشاغل آتی این کودکان در بزرگ‌سالی خواهد داشت. ازنظر وی، قواعد احساسات و درنتیجه، انجام کار احساسی بر افراد با شغل‌های خدماتی که بیشتر طبقة متوسط هستند، بیش از سایر شغل‌ها تأثیر می‌گذارند. شغل‌هایی در این طبقه یافت می‌شوند که برخلاف دستمزد مالی نسبتاً کم و اقتدار ناچیز، میزان زیادی از مدیریت احساسات و نمایش آنها را می‌طلبند. به‌طور‌مثال، وی دربارة مهمانداران هواپیما می‏گوید: این افراد مجبورند خود را با الزامات شغلی خویش منطبق کنند و مثلاً برای ساعت‏های طولانی لبخند جعلی بر چهره داشته باشند و وانمود به «خوشحالی» کنند. آنها علاوه‌بر وانمودکردن، باید این رویه به حقیقت شغلیشان بدل شود؛ یعنی روی احساساتشان کار کنند تا واقعاً خوشحال شوند. بدین‌صورت، احساسات مهمانداران به شکل محصول درمی‌آید و مبادله می‏شود (Hochschild, 1983: 198). شغل‌های طبقة کارگر اغلب با محصول نهایی و کالای فیزیکی سروکار دارند (قسمتی از ماشین که نیاز به صافکاری دارد، جاده‌ای که باید تعمیر شود و ...)؛ بنابراین، در این شغل‌ها حفظ حالت مناسب احساسی اهمیت دارد. به نظر هوقشیلد، شغل‏های طبقة متوسط، توانایی استفادة صحیح از مدیریت احساسات را از افراد می‌گیرد و درنتیجه، استرس، خستگی، بی‌تفاوتی احساسی، گم‌کردن هویت شخصی و امثال آنها را موجب خواهد شد (Hochschild, 1983: 153).

هوقشیلد با استفاده از مفاهیم مذکور، از «کالاگونه‌شدن» احساسات و عواطف انسانی در جامعة معاصر امریکا سخن می‏گوید. به اعتقاد وی احساسات عرفی‌شده، ویژگی‌های کالاهای تجاری را گرفته‌اند. در تعریف احساسات کالا‌شده، او می‌نویسد: «زمانی که حالت‌ها و ژست‌های عمیق احساسی وارد مبادلات بخش بازار شوند و به‌صورت جنبه‌ای از نیروی کار به خریدوفروش درآیند، آنگاه احساسات به کالا تبدیل می‌شوند». به گفتة هوقشیلد، «وقتی مدیر شرکت، ایمان پرشورش را به شرکت می‌آورد، وقتی مهماندار هواپیما صمیمیت گرم و اطمینان‌بخشِ مثلاً واقعی را نثار مسافران می‌کند،‌ درواقع آنچه به‌صورت جنبه‌ای از نیروی کار فروخته شده، بازیگری عمیق[13] است» (Hochschild, 1979: 569).

 

روش‌شناسی

روش به‌کاررفته در این مقاله «تحلیل روایت» است. تحلیل روایت به پارادایم تفسیری تعلق دارد؛ بنابراین، ازلحاظ هستی‌شناسی ایدئالیستی و نیز معرفت‌شناسی، ذهنی‌گرا است. تحلیل روایت، ژانرهای روایی و مطالعة نظام‌مند روایت‌گویی (بازگویی داستان) و ساختار پی‏رنگ را بررسی می‌کند (Ryan & van Alphen, 1993: 110). این روش در مطالعات سینمایی به کار گرفته شده است و رولان بارت[14]، کریستین متز[15]، دیوید بوردول[16]، سیمور چتمن[17]، ادوارد برانیگان[18] ازجمله مهم‌ترین نظریه‌پردازان کاربرد روایت در تحلیل فیلم هستند. مقالة حاضر در دو سطح داستان و گفتمان، متن فیلم را تحلیل می‏کند. در سطح داستان، بازنمایی کنش‏ها و شخصیت‏ها بررسی و در سطح گفتمان، جهت‌گیری فیلم نسبت به این دو امر شرح داده خواهد شد.

 

داستان

برخلاف تجربة عادی که امور معنی‌دار را با امور بی‌شکل و تصادفی درمی‏آمیزد، اجزای متشکله یک داستان به‌دلیل مناسباتشان با تأثیرات، معناها و ساختارهای مدنظر داستان انتخاب می‏شوند. بدین‌ترتیب، یک داستان،‏ کم‌وبیش عاری از حشو و زوائد، بی‌معنایی‌ها و به‌ویژه گنگی می‌شود؛ بنابراین، داستان فهم‌پذیری را وعده می‌دهد که تجربة عادی از آن بی‌بهره است (فیلیپس، 1388: 284). داستان، گروه‌بندی منحصربه‌فرد از مجموعة کنش‏هاست؛ بنابراین در این مقاله، شخصیت‏ها و کنش‏هایشان در سطح داستان تحلیل خواهند شد.

 

شخصیت

شخصیت یک برساخت است که مخاطب [پژوهشگر] از کنارهم‌چیدن نشانه‏های مختلف در سرتاسر متن [فیلم] آن را بیان می‏کند. درواقع شخصیت با «خصلت‏ها» مشخص می‏شود که ویژگی‏های فردی ثابت و پایدار هستند (ریمون - کنان، 1387: 52). شخصیت‌پردازی به سه صورت مستقیم، غیرمستقیم و تمثیلی است. در شخصیت‌پردازی مستقیم، راوی به‌صراحت ویژگی‏های شخصیتی فرد را بازگو می‏کند؛ اما در شخصیت‌پردازی غیرمستقیم، کنش‏ها، موقعیت اجتماعی، هویت و روان شخصیت‌ها، شخصیت وی را نشان می‌دهند (Herman & Vervaeck, 2005: 67). در این مقاله، شخصیت‌پردازی غیرمستقیم با هدف و کنش آنها صورت می‏گیرد.

 

کنش

کنش، چیزی است که شخصیت‏ها انجام می‏دهند (آسابرگر، 1380: 77)

 

گفتمان فیلم

هر روایت، از داستان (محتوای روایت) و گفتمان (شکل و جوهر روایت) تشکیل شده است. گفتمان از ساختار انتقال روایت، ابزارها و زبان سینمایی تشکیل شده است (Chatman, 1978: 26).

 

حجم نمونه

«آرایش غلیظ» به کارگردانی حمید نعمت ا...، محصول سال 1392 سینمای ایران است که برای این مطالعه برگزیده شده است.

 

شیوة نمونه‌گیری

شیوة نمونه‌گیری این مقاله، «نمونه‌گیری هدفمند» است که براساس هدف اصلی مقاله انتخاب شده که کالایی‌شدن احساسات است. همچنین، بررسی‏ها نشان می‏دهد به‌طورکل، قهرمانان فیلم‏های سینمای ایران به تعهدات اخلاقی پایند و افسون عشق را پذیرا بودند. علی در گنج قارون، قیصر در قیصر، حمید در فیلم هامون، حمید در عروس و ... بسیاری از شخصیت‏های اصلی فیلم‏های سینمای ایران، سر درگرو عشق می‏گذاشتند؛ اما قهرمان فیلم «آرایش غلیظ» نوعی وصلة ناجور بین این شخصیت‏هاست که اخلاقی نیست و استفادة ابزاری از معشوق می‏کند.

 

اعتبار

اعتبار پژوهش حاضر با «توصیف دقیق» (Polkinghorne,2007)، «سادگی» و «انسجام» (Lieblich et al., 1998) تضمین شده است؛ بدین‌معنا که با ذکر جزئیات غنی از دیالوگ‏ها و کنش‏ها سعی شده است تا «توصیف دقیق» برآورده شود. پژوهشگران سعی کرده‌اند گزارش منسجمی را با به کارگیری مفاهیم مختلف نظری و روشی ارائه دهند. همچنین برخلاف این مفاهیم چندگانه، سعی شده است که سادگی مطالب برای باورپذیری آنها لحاظ شود.

 

یافته‏ها

داستان فیلم

داستان فیلم «آرایش غلیظ» دربارة جوانی به نام مسعود است که محمولة بار فاتحی، صاحب‌کار خود، را می‌دزدد و سعی بر فروش آن دارد. وی برای این کار با دختری به نام لادن آشنا می‏شود و از او می‏خواهد که برای بارش مشتری پیدا کند. لادن در شرکت برگزاری جشن‏ها، همکار هومن است. آنها که عازم کیش هستند، مسعود را «کارشناس مدعو» همراه خود می‏کنند. دراین‌میان، دکتر و آقای برقی نیز در داستان حضور دارند. مسعود به دکتر نزدیک می‏شود تا از وی مواد بگیرد. لادن و هومن سعی دارند آقای برقی (مردی که برق تولید می‏کند) را متقاعد کنند تا در سیرک کار کند تا به‌واسطة او بار را بفروشند. درنهایت مجید، جوانکی که فامیل مسعود است محموله را آتش می‏زند. مسعود به چین و لادن به شیراز می‏رود. 

 

شخصیت‌پردازی

مسعود

مسعود، جوانی که زیردست فاتحی است، در واردات فشفشه و سایر اقلام مشابه مثل لوازم‌آرایشی کار می‏کند. ازاین‌رو به لحاظ شغلی در نقش وردست و دلال در فیلم ظاهر می‏شود. وی دربارة هویت، شغل و رابطه‏اش با فاتحی به‌راحتی دروغ می‏گوید. مسعود، مجید را لو می‏دهد تا اعتماد صاحب‌کار خود را جلب کند و سپس با فریب وی، مرتکب «خیانت در امانت» می‏شود. وی جوان دغل‌بازی است که فال‌گوش می‏ایستد (وقتی به‌عنوان «کارشناس مدعو» وارد کوپه شده است)، دزدی می‏کند (از دکتر مواد می‌دزدد) و فرصت‌طلب[19] است. مسعود، علاوه‌بر سیگارکشیدن، مواد دیگری نیز مصرف می‏کند و در برخی از سکانس‏ها نشئه است. درمجموع، مسعود شخصیت نیمه‌لمپنی بازنمایی می‏شود که با زیرپاگذاشتن امر اخلاقی در جستجوی منفعت شخصی است. در این راه وی همه‌چیز را فدا می‏کند؛ زیرا «اقتصاد» مانند دست‌اندازی در مسیر رسیدن به خوشبختی اوست.

 

لادن

لادن، زن شاغلی است که در یک شرکت برگزاری جشن، موقعیت شغلی میان‌مایه‌ای دارد. وی که طلاق گرفته است در فیس‌بوک به مسعود پیشنهاد دوستی می‏دهد؛ درعین‌حال، درخواست‏های مکرر هومن برای دوستی را رد کرده  است و حتی وی را «وقیح» خطاب می‏کند. لادن شخصیت ساده‌دلی است و به مسعود اعتماد می‏کند و سعی دارد با کمک به مسعود، موجبات ازدواج خود را با وی فراهم کند. لادن، دو بار تلاش می‏کند تا آقای برقی را راضی به کار در سیرک کند و از این راه محمولة فشفشة مسعود را نیز بفروشد. دلیل وی برای آقای برقی چنین است: «پولِ خوبیه دیگه ... کی از پول بدش میاد؟ پول، قدرت خرید رو بالا می‏بره». این دیالوگ نشان می‏دهد وی از آقای برقی می‏خواهد که برای پول بر وجدانش غلبه کند. درمجموع، لادن، زن نیمه‌وابسته، ساده‌دل و رمانتیکی است که از تنهایی فرار می‌کند و راه‌حل آن ازدواج با یک مرد است؛ درعین‌حال به‌دلیل موقعیت شغلیش نظر مساعدی دربارة پول دارد.

هومن

خاستگاه طبقاتی هومن، پایین‌دستی و به لحاظ شغلی کارمند شرکت و هم‌ردیف لادن است. مهم‌ترین دغدغة وی در دیالوگی نهفته است که وضعیت اجتماعی و برنامه‏هایش را برای مسعود توضیح می‏دهد:

«مسعود شما اعیون بودین؟ یعنی میز نهارخوری داشتین... تخت خواب داشتین... [گریه می‌کند]... ما نداشتیم... فقر و نداری توی زمونه‏های مختلف فرق می‏کنه. مثلاً توی زمونة داداش بزرگه و خواهر بزرگة ما فحش صاحب‌خونه بود و دفتر مشق نداشتن و لباس پاره... ولی زمونة من یه چیز دیگه‏اس... اما اونا الان آدم حسابی‌شدن مسعود. گشنگی یه تکونی بهشون داده. به خودشون رسیدن ولی من... [اشک می‏ریزد] فقر توی زمونة من نداشتن میز نهارخوری و تختخواب و اتاق تک‌نفره بوده... [گریه می‏کند] ... من دیگه نمی‏خوام رو زمین بخوابم. من دیگه نمی‏خوام رو زمین بخورم».

این دیالوگ احساس اندوه هومن را از وضعیت طبقاتیش نشان می‏دهد و نیز نیت وی برای دست‌وپازدن برای امرارمعاش در این زمانه را برملا می‏کند. هومن به لادن نیز علاقه‌مند‌ است و با وجود جواب منفی و بی‌توجهی لادن و حضور مسعود، همچنان با بلاهت بر این عشق اصرار دارد. هومن اهل دلالی و دنبال مشتری برای محمولة فشفشه‏هاست. هرچند در ظاهر، مراقب آقای برقی است؛ اما قصد معامله با صاحب سیرک را دارد تا برقی برای آنها کار کند. درمجموع، هومن مردی وامانده است که گاه هم‌نوا و گاه مخالف ارادة شخصیت اصلی عمل می‏کند.

 

سایر شخصیت‏ها

مجید، فاتحی و دکتر، شخصیت‏های حاشیه‏ای فیلم هستند. مجید، جوانی است که برای فاتحی کار می‏کند، یعنی یک وردست جزء است که به‌دلیل برملایی اسرار تجارت، آدمِ فاتحی به‌شدت او را کتک می‏زند. وی که جوانی خوش‌گذران است در انتهای فیلم با مسعود تسویه‌حساب می‌کند و محموله را آتش می‏زند. فاتحی، خرده تاجری است که فشفشه از چین وارد کرده و هرچند از مسعود رودست خورده است، ولی با تهدید و ارتباط با هومن سعی دارد مالش را پس بگیرد. دکتر نیز مردی عزب است که شب‏ها بختک به سراغش می‏آید و در آن لحظه همچون نوزادی نیاز به مراقبت دارد. دکتر قصد دارد به‌مرور اعتیادش را ترک کند و اندکی با مسعود همراه می‏شود؛ اما به‌مرور از ذات بد مسعود گله می‏کند.

 

کنش

کنش‏هایی که از شخصیت‏های فیلم سرمی‏زند، براساس چارچوب مفهومی، نوعی کار احساسی است که درنهایت به قواعد احساسات مشترکی بین همة شخصیت‏ها ختم می‏شود. بدین‌معنا که شخصیت‏ها با تبدیل خشم به دوستی، دوستی به خشم، شک به عشق، عشق به همکاری و غیره روی احساسات خود کار می‏کنند. این کار درنهایت، قواعد احساسی‏ خلق می‏کند که کد نهایی آن «تغییر احساس در راستای رسیدن به پول» است.

 

کار احساسی

شخصیت‏های فیلم، احساسات خود را مدیریت می‏کنند. مسعود در سکانسی که مشغول انبار‌کردن محموله است، زمانی‌که فاتحی به وی زنگ می‏زند، پشت تلفن می‏گوید «خفه شو ... خفه شو ... همه‌چیز به اسم منه» و سپس به شیوه‏ای این احساس خشمش را مدیریت می‏کند که انباردار گمان کند مشغول طلاق‌گرفتن از زنش است. در سکانسی دیگر، زمانی‌که پی می‏برد هومن قصد لودادن او را دارد، صورت هومن را در کف دو دستش می‏گیرد، در چشمان او خیره می‌شود و با تنفر می‏گوید «کجا بودی عشق کثافت من؟» و دوباره احساساتش را مدیریت می‏کند تا در زمان مناسب با هومن تسویه‌حساب کند. هر دوی این سکانس‏ها «کار احساسی» مسعود را نشان می‏دهد تا احساسات خود را متناسب با آن موقعیت، طبیعی جلوه دهد. لادن نیز روی احساسات خود کار می‏کند. در سکانسی دربارة مسعود با خود چنین حرف می‏زند:

 «این مسعود بی‌شعور به درد تو نمی‌خوره. احمق به من میگه هر کاری می‌کنی بکن راضیش کن. این چه حرفیه به من می زنه... ای خدا ببین به چه خواری و زاری افتادم... واسه چی؟ واسه اینکه تنها نباشم».

این دیالوگ نشان می‏دهد که لادن از رفتار و شخصیت مسعود شاکی است؛ اما باز برای گریز از تنهایی، این حالات احساسی را کنترل می‏کند که همراه با شک و شبهه است و تا آخرین لحظه به انتظار مسعود است. «کار احساسی» لادن، افزودن حس عاشقانه در خود برای فرار از حس تنهایی است. هومن نیز چنین می‏کند. او که عاشق لادن است بعد از دریافت پاسخ منفی از جانب وی،‏ احساسات خود را تغییر می‌دهد و با لادن همکاری می‏کند.

 

قواعد احساسات

کنش‏ها احساسی است و کار احساسی شخصیت‏های فیلم باتوجه‌به اهدافی که دنبال می‏کنند قواعد احساسات حاکم بر روابط اجتماعیشان را نشان می‏دهند. تغییر و مدیریت احساسات شخصیت‏ها برای رسیدن به پول است. هومن از اعتماد مسعود سوءاستفاده می‏کند، یواشکی به سراغ موبایل وی می‏رود و ماجرای خیانت مسعود به فاتحی را می‏فهمد. وی درصدد است در قبال لودادنِ جای محموله، از فاتحی مژدگانی 15 میلیونی بگیرد. در اینجا شغل دوم هومن، یعنی دلالی، به‌تمامی «قواعد احساسات» خود را طلب می‏کند. این قواعد به وی حکم می‏کند که با محبت و دوستی به مسعود نزدیک شود؛ اما پنهانی برای رسیدن به پول، طرف مقابل را دور بزند. در نقطة مقابل، مسعود، هومن را نشئه می‏کند و سپس با ضربات محکم بر صورت وی می‏کوبد و درنهایت وی را با نوارچسب مومیایی کرده و داخل ماشینی جاسازی می‏کند که مقصدش پاکستان است. همچنین مسعود، روابط عاشقانة دروغینی با لادن برقرار می‏کند تا به هدفش برسد. مسعود وقتی درخواست دوستی لادن را در فیس‌بوک می‏بیند آن را می‏پذیرد؛ اما با تغییر سیم‌کارتش (و تأکیدی که دوربین بر این تغییر دارد) نشان می‏دهد نیت دیگری در سر دارد. مسعود به معنای واقعی کلمه به لادن ابراز عشق دروغین می‏کند و وعدة ازدواج می‏دهد تا ازطریق لادن محموله را بفروشد. اوج این کار زمانی است که با لادن در فرودگاه قرار می‏گذارد؛ اما خود برای مرجوع‌کردن بار فشفشه عازم پکن می‏شود. ازاین‌رو، احساس ناب عاشقی، فدای نیت‏های مالی مسعود می‏شود.

درمجموع، شخصیت‏پردازی و کنش شخصیت‏های فیلم نشان می‏دهد بیشتر شخصیت‏ها در بخش خدمات (وردست، دلال و کارمند جزء شرکت خدماتی) مشغول به کار هستند. اینان کنش‏های احساسی متعددی مثل خشم، تنفر، عشق، بشردوستانه از خود بروز می‏دهند؛ اما احساسات خود را کنترل می‌کند و متناسب با موقعیت اجتماعی و روابط موجود مدیریت می‏کنند. این‌چنین کار احساسی به‌دلیل قواعد احساسات حاکم بر مشاغل خدماتیشان است و این مهم برای رسیدن به پول صورت می‏گیرد. به جدول (1) نگاه کنید.

 

 

جدول 1- تجارب احساسی شخصیت‌های فیلم

شخصیت

شغل

هدف

کنش احساسی

کار احساسی

قواعد احساسات

مسعود

وردست و دلال

پول

خشم، تنفر، خوشی

تبدیل خشم به دوستی، دوستی به خشم، بی‏تفاوتی به علاقه و عشق

 

 

تغییر احساس در راستای رسیدن به پول

لادن

کارمند جزء

ازدواج

بشردوستانه، رمانتیک

تبدیل شک به علاقه و عشق

هومن

کارمند جزء

رفاه

کنش محبت‌آمیز

تبدیل علاقه به حس همکاری

مجید

وردست

انتقام

خشم، تنفر

تبدیل دوستی به خشم

 

گفتمان فیلم

گفتمان فیلم با تمهیدات سینمایی، شخصیت‌پردازی و کنش‏ها، به شکل ویژه‏ای به بازنمایی جهان داستان مبادرت می‏ورزد. این تمهیدات ازطریق نوع بازی (غلوِ احساسی – هیجانی شخصیت‏ها)، انتخاب موسیقی (تلفیقی و فالش) و انتخاب برخی شخصیت‏های فانتزیک (آقای برقی) فضایی نیمه‌رئالیستی در فیلم خلق کرده است. کارگردان فیلم در این مورد می‏گوید «درطول فیلم برای توضیح جنس بازی‏ها از کلمة «مسخره» استفاده می‏کردم و از بازیگرها می‏خواستم مسخره‌تر بازی کنند. یادم هست روز اول فیلم‌برداری گفتم رنگ‏ها را غلیظ و به‌اصطلاح جیغ می‏خواهم. به آهنگساز گفتم این فیلم به موسیقی دیوانه‌وار نیاز دارد. به همه توصیه کردم از فالش‌بودن کارشان نترسند» (نعمت ا...، 1393: 56). گفتمان فیلم، کنش‏های خیانت در امانت، تلاش برای فروش اموال دزدی، لودادن، تلاش برای دلالی، دزدی مواد، مصرف مواد، خشونت فیزیکی مفرط و ابراز عشق دروغین را در فضایی به کار گرفته است که برخلاف ناواقع‌گرایی آن در جهان، داستان، واقعی به نظر برسد (برای مثال، آقای برقی از خودش برق تولید می‏کند؛ اما این امر برای مردم و شخصیت‏ها کاملاً عادی است). بدین‌ترتیب، گفتمان فیلم سعی دارد با چنین تمهیدات و کنش‏هایی، فضای شغلی غیراخلاقی جامعة ایران را ترسیم کند.

گفتمان فیلم نشان می‏دهد شخصیت‏های اصلی این روایت، همگی موقعیت طبقاتی پایینی دارند و به‌همین‌دلیل به شغل دلالی می‏پردازند و کارمند دون‌پایه هستند. این شخصیت‏ها با مدیریت و کنترل احساسات خود، یعنی «کار احساسی» ویژه، درصدد رسیدن به خواسته‏های خویش هستند. همگی احساسات خود را برای به‌دست‌آوردن پول قمار می‏کنند. سرنوشت همة این شخصیت‎ها همراه با شکست در جریان روایت است. مسعود برای مرجوع‌کردن بار، عازم پکن می‏شود؛ درحالی‌که مجید، محموله را به آتش کشیده است. هومن کتک‌خورده و چسب اندود، سرنوشت نامعلومی به‌سوی دیاری ناشناخته دارد. لادن سر قراری می‌رود که طرف مقابلش قطعاً به آنجا نخواهد آمد. فاتحی محموله‌اش را از دست می‏دهد. نیروی انتظامی مجید را به دلیل آتش‌زدن محموله دستگیر می‏کند. دکتر می‏میرد. چنین فصل نهایی برای هرکدام از شخصیت‏ها نشان می‏دهد که در بازی پول‌محورانة شغلی، شخصیت‏ها هرکدام به نحوی متضرر شده‌اند و هیچ‌یک به هدف خود نرسیده‌اند؛ بنابراین، گفتمان فیلم با ترسیم چنین وضعیتی برای شخصیت‏های فیلم، تلاش‏های کارمندان خرده‌پا و دلالان برای تغییر در موقعیت اقتصادیشان را محکوم به شکست می‏داند. این گفتمان نشان می‌دهد این شخصیت‏ها احساسات خود را در مکانیسم دلالی بازار، مدیریت و کنترل می‌کنند و مانند کالایی، آن را در قبال پول می‌فروشند.

 

نتیجه‌

این مقاله به دنبال تحلیل روایت کالایی‌شدن احساسات در روابط اجتماعی با تمرکز بر فیلم «آرایش غلیظ» بود. برای برآورد این هدف، نظریة آرلی هوقشیلد که یک جامعه‌شناس حوزه احساسات است، مفاهیم لازمی در اختیار ما گذاشت تا کار احساسی و قواعد احساسی تحلیل شوند. مبانی روش تحلیل روایت، شخصیت و کنش آنها در جهان، داستان و عملکرد گفتمان فیلم را در راستای چارچوب مفهومی به کار گرفت تا نتایجی حاصل شود.

مطالعات زیادی نشان می‏دهند بخش خدمات در ایران امروز درحال رشد است. مشاغل بخش خدمات که مشاغلی غیرحرفه‏ای هستند، احتیاج به تخصص‏ زیاد ندارند و آموزش طولانی‌مدت چندانی نمی‌خواهند؛ اما چند مسئلة مهم، پروبلماتیک‌شدن مشاغل خدماتی در دهة 1390 را موجب شده است. اول، انفجار جمعیتی دهة 1360 در دهة 1380 و 1390 جمعیت جوانی را در جامعة ایرانی برساخته است که با کمبود فرصت‏های شغلی مواجه هستند. این امر رسیدن به شغل‏ را دشوار می‌کند و رقابت پیچیده‏ای بر فضای شغلی حاکم می‌شود. این رقابت، فضای شغلی و روابط اجتماعی را بیش‌ازپیش به کنشگران منفعت‌طلبی نیازمند می‏کند که هدف نهاییشان سود بیشتر و هزینة کمتر است. پس تراکم جمعیتی در جامعة ایرانی، فضای کار را رقابتی کرده است. دوم، هرچند آموزش عالی در ایران از دهة 1370 به بعد رشد چشمگیر داشته است؛ اما بنا به‌دلایلی برخی دانش‌آموختگان دانشگاه‏های ایران در برخی رشته‏ها تخصص لازم و کیفیت چندانی ندارند. ازاین‌رو، در کنار کمبود فرصت شغلی، بیکاران بی‏تخصصی وجود دارند که مجبورند برای امرارمعاش به مشاغلی مثل بخش خدمات روی بیاورند که اگر سال‏ها تحصیل هم نمی‏کردند به آن دست می‏یافتند. این امر، نوعی احساس شکست در این افراد ایجاد می‏کند تا درصدد جبران سال‏های ازدست‌رفته بر‏آیند. بدین‌ترتیب، اشتغال در بخش خدمات مملو از کنشگران سرخورده‏ای است که در جستجوی حق خویش ممکن است به هر روشی فرصت‌طلبی کنند. سوم، با ورود به دهة 1380 و 1390، ارزش‏های مادی، لذت‌جویی و راحت‌طلبی در بین گروه‏های مختلف اجتماعی بیشتر شده است و افراد برای دستیابی به رفاه مادی، عطش بسیار زیادی دارند. این عطش در فضای شغلی خود را نشان می‌دهد و مادی‌شدن روابط اجتماعی در محیط کار را سبب می‏شود. چهارم، تحریم‏های اقتصادی در ابتدای دهة 1390، فضای کسب‌وکار را در ایران متأثر کرده است. وجود این تحریم‏ها و بی‌ثباتی اقتصادی ناشی از تورم (پیش از قدرت‌گرفتن گفتمان اعتدال )، کنشگران را در وضعیت اضطراری قرار داده است که از هر فرصتی برای درآمدافزایی استفاده کنند. مقایسة خود با «نوکیسه‏ها» این وضعیت را تشدید کرده است. آنچه ذکر شد تغییر فضای شغلی و به‌خصوص بخش خدمات در ایران را نشان می‏دهد و بر مناسبات حاکم بر روابط اجتماعی تأثیر گذاشته است. نتیجة این تأثیر، کارکردن مداوم افراد روی احساسات خود برای رسیدن به اهداف است؛ زیرا قواعد احساسات حاکم بر مشاغل بخش خدمات، نوعی از کالایی‌شدن احساسات را طلب می‏کنند. چنین فضایی در فیلم سینمایی آرایش غلیظ (تولیدشده در سال 1390) تحلیل شده است.

گفتمان فیلم آرایش غلیظ، اقتصاد مبتنی بر مشاغل خدماتی را بازنمایی می‏کند که طی آن از کنشگران انتظار می‏رود روی احساسات خود به‌مثابه سرمایه، حساب باز کنند و آنها را برای رسیدن به منافع مادی، وارد مبادلات و روابط اقتصادی کنند. به‌عبارت‌دیگر، این گفتمان، جهان داستان را به کار می‏گیرد تا نشان دهد شخصیت‏های فیلم که همگی در بخش خدمات مشغول به کار هستند، روی احساسات خود «کار احساسی» انجام می‏دهند تا آن احساسات را متناسب با سازوکار شغلی خود بروز دهند و به هدف خود برسند. دراین‌راستا، «قواعد احساسات» این‌گونه مشاغل به‌دلیل فردی‌شدن بیش‌ازاندازة جریان کار و نه به‌دلیل نهادمند و قاعده‌مند‌شدن رویة کار، فروش احساسات را از افراد طلب می‏کنند. این فروش درواقع، نوعی قمار بر سر احساسات است که در آن رسیدن به پول، نهایت کنشگری خواهد بود. نتیجه آن است که گفتمان فیلم، کالایی‌شدن احساسات شخصیت‏های فیلم را در مشاغل بخش خدمات در جامعة امروز ایران بازنمایی می‏کند و نیز آن را به‌نقد می‏کشد. ازمنظر گفتمان فیلم، شخصیت‏های فیلم در روند کالایی‌شدن احساسات، هیچ‌یک به هدف خود نمی‏رسند و همگی شکست می‏خورند.



[1]outsourcing

[2]experience economy

[3]degraded professions

[4] Arlie Hochschild

[5] emotional labor

[6] feeling rules

[7]social construction

[8]Karl Marx

[9]fetishism

[10]Adam Smith

[11]György Lukács

[12] chosification  

[13]Deep acting: در ادبیات نظری هوقشیلد، وقتی افراد به‌گونه‌ای درگیر کار احساسی شوند که احساسات خود را واقعاً تغییر دهند تا آنچه نمایش می‌دهند مطابق با حس درونیشان باشد، آنها درگیر نوعی «بازیگری عمیق» می‌شوند؛ اما هرگاه حالت احساسی نمایش‌داده‌شده، صرفاً ظاهری باشد و فرد در درون خویش همان احساس را تجربه نکند، هوقشیلد از بازیگری سطحی (surface acting) سخن می‌گوید.

[14]Roland Barthes

[15]Christian Metz

[16]David Bordwell

[17]Seymour Chatman

[18]Edward Branigan

[19] در سکانسی مسعود و دکتر بر عرشه‏ کشتی ایستاده‏اند و دکتر از گذشته و خاطراتش می‏گوید. اندکی نمی‏گذرد که پی می‏بریم مسعود به درد و دل‏های دکتر اصلاً گوش نمی‏داده است. این بی‌تفاوتی در لحظه مرگ دکتر نیز تکرار می‏شود. در فصل نهایی که دکتر بر روی تخت جان باخته مسعود می‏گوید «ای بیچاره! راحت شدی» و مواد مخدر را داخل کیفش می‏گذارد.

آسابرگر، آ. (1380). روایت در فرهنگ عامیانه، ترجمة: لیراوی، م.ر.، تهران: انتشارات سروش.

ابراهیمی مینق، ج.؛ امیری، م. و عامری، م. (1386). «مکتب فرانکفورت و نظریة انتقادی (آراء و نظریه‌ها)»، پژوهش‌نامة علوم اجتماعی، سال اول، ش 4، ص65-86.

ربانی خوراسگانی، ع. و کیانپور، م. (1388). «جامعه‌شناسی احساسات»، جامعه‌شناسیکاربردی، سال بیستم، ش 34(2)، ص 35-64.

ریمون - کنان، ش. (1387). روایت داستانی: بوطیقای معاصر، ترجمة: حری، ا.، تهران: نشر نیلوفر.

فیلیپس، و.ا. (1388). پیش درآمدی بر فیلم، ترجمة: محمدی، ف.، تهران: انتشارات بنیاد سینمایی فارابی.

قویدل، ص. و عزیزی، خ. (1387). «شناسایی عوامل مؤثر بر سهم اشتغال در بخش خدمات و زیربخش‏های آن (موردمطالعه: ایران)»، پژوهش‌نامة علوم انسانی و اجتماعی «علوم اقتصادی»، سال هشتم، ش 27، ص 93-116.

نعمت ا...، ح. (1393). «آرایش غلیظ»، مجلة سینمایی بیست و چهار، ش 56، ص55-57.

Chatman, S. (1978) Story and Discourse: Narrative Structure in Fiction and Film. Ithaca: Cornell University Press.

Harper, D. (2007) Work and Occupations, In Clifton D. Bryant, Dennis L. Peck (Eds) 21st century sociology: A reference handbook, London, New York, New Delhi: Sage

Herman, L. & Vervaeck, B. (2005) Handbook of Narrative Analysis. University of Nebraska Press, London.

Hochschild, A R. (1979) “Emotion Work, Feeling Rules and Social Structure”,American Journal of Sociology, 3(85): 551-75.

Hochschild, A. (1983) The managed heart: Commercialization of human feeling. Berkeley: University of California Press.

Hochschild, A. (1990) Ideology and Emotion Management: A Perspective and Path for Future Research. In T. D. Kemper (Ed.), Research Agendas in the Sociology of Emotions (p117-142). Albany, N. Y: State University of New York Press.

Leinder, R. (1993) Fast food, fast talk: Service work and the routinization of everyday life. Berkeley: University of California.

Lieblich, A. Tuval-Mashiach, R. and Zilber, T. (1998) Narrative Research: Reading, Analysis and Interpretation. London: Sage Publications.

MacDonald, Cameron & Korczynski, Marek (Eds.). (2009). Service work. New York & London: Routledge.

Martin, S. E. (1999) Police Force or Police Service? Gender and Emotional Labor. In R. Steinberg, J. & Figart D. (Eds.), Emotional Labor in Service Economy(p. 111-126). The Annals of the American Academy of Political and Social Science, 561.

Paules, G. F. (1991) Dishing it Out: Power and Resistance among Waitresses in a New Jersey Restaurant. Philadelphia: Temple University Press.

Pine, B. J. and Gilmore, J. H. (1998) “Welcome to the Experience Economy”, Harvard Business Review, 76(4): 97-105.

Polkinghorne, D. E. (2007) “Validity Issues in Narrative Research”. Qualitative Inquiry, 13: 471.

Rafaeli, A. & Sutton, R. (1989) The Expression of Emotion in Organizational Life. In Staw, B. & L. L. Cummings (Eds.), Research in Organizational Behavior(p. 1-42). Greenwish, CT: JAI Press.

Rose, M. (2001) “The Working Life of A Waitress”. Mind, Culture and Activity, 8:3-27.

Ryan, M.L. & Van Alphen, E. (1993) “Narratology”. I. R. Makaryk (Ed.). Encyclopedia of Contemporary Literary Theory. Approaches, Scholars, Terms. Toronto: U of Toronto P, 110–16.

Van Maanen, J. & Kunda, G. (1989) Real feelings: Emotional expression and organizational culture. In L. Cummings & B. Staw (Eds.), Research in organizational behavior(p 43-103), Greenwich: JAI.