The Role of Childhood Abuse and Social Health on Bullying among Prisoners

Document Type : Research Paper

Authors

1 Associate professor, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, University of Yazd, Yazd, Iran

2 Master of Sociology, Faculty of Social Sciences, University of Yazd, Yazd, Iran

Abstract

Bullying is a relatively common phenomenon among prisoners with both short-term and long-term negative consequences for the bully and the victim. It often manifests as a strategy to gain power and control over others. A significant factor influencing the development of aggressive and bullying behaviors is childhood abuse, which encompasses physical, emotional, and sexual abuse, neglect, and exposure to domestic violence. These experiences can adversely affect an individual's social health. Social health refers to a person's ability to establish positive and constructive relationships and feel a sense of belonging within society. Enhancing social health can help mitigate bullying behaviors. Research indicates that prisoners with adverse childhood experiences frequently struggle with communication and social belonging, leading them to engage in antisocial behaviors and bullying (Lemon, 2020). In this context, the present study sought to address the following key questions: What is the prevalence of bullying behavior among prisoners who commit violent offenses? What role do childhood abuse and prisoners' overall health play in the development of bullying behaviors? Answering these questions can provide deeper insights into the causes of violent behaviors and bullying in prisons, ultimately paving the way for practical solutions to reduce these issues.
 
 
Materials & Methods
The research strategy employed in this study was a survey. The statistical population consisted of male and female prisoners in the central prisons of Yazd and Shiraz. Given the limited number of prisoners in these facilities, a total of 350 individuals were surveyed based on specific criteria: having a criminal record, a history of childhood abuse, and willingness to participate. Data were collected using the Keyes Social Health Questionnaire, the Childhood Trauma Questionnaire, and the Olus Bullying Questionnaire. The distribution of the questionnaires was conducted in collaboration with prison officials, ensuring that ethical considerations were met by establishing trust and obtaining the full consent of the respondents. Data analysis was performed using SPSS software, employing descriptive statistical methods, Pearson correlation, and path analysis.
 
Discussion of Results & Conclusion
This study explored the phenomenon of bullying among prisoners in Shiraz and Yazd, analyzing the impact of childhood abuse and social health on this behavior. The findings revealed that 46.5% of prisoners reported moderate to high levels of bullying, while 53.3% reported low levels. The most common forms of bullying included the use of sexual epithets and gestures, as well as inciting hatred towards victims. Additionally, a significant proportion of prisoners in Shiraz and Yazd reported experiencing childhood trauma, with 79% indicating they had faced at least one instance of trauma and 45% having endured multiple incidents. Furthermore, 0.48% reported experiencing sexual assault, either once or more than once. The results confirmed that prisoners exhibiting higher levels of bullying behavior were more likely to have experienced childhood abuse and possess lower social health. Sociological theories, including Turner’s theory of violence, Tajfel’s social identity theory, and Bandura’s social learning theory, helped explain this relationship. They emphasized that early life experiences significantly influenced an individual's social interactions and future violent behaviors. Additionally, the theories proposed by Putnam and Agnew highlighted the role of social stimuli and psychological pressures in the development of bullying behavior. Ultimately, this research underscored the necessity of implementing social and educational interventions to mitigate violent behavior in prisons. Providing social support and psychological counseling can effectively address the consequences of childhood abuse and help control bullying within these environments.
 

Keywords

Main Subjects


مقدمه و بیان مسئله

قلدری در زندان‌ها به‌عنوان پدیده‌ای اجتماعی و فردی، نه‌تنها بر زندگی زندانیان تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند به‌عنوان چرخۀ مداومی از آسیب و خشونت در جامعه شناخته شود. از منظر جامعه‌شناختی این پدیده ریشه در ساختارهای اجتماعی، روابط قدرت و شرایطی دارد که زندانیان در آن زندگی می‌کنند. در محیط زندان، که به دلیل شرایط بسته و فشارهای ناشی از محرومیت از آزادی، روابط قدرت و سلسله‌مراتب اجتماعی به‌شدت تشدید می‌شود، قلدری به‌عنوان یک استراتژی برای کسب قدرت و کنترل بر دیگران ظاهر می‌شود. در این میان به آزار در کودکی به‌عنوان یکی از عوامل مهمی توجه می‌شود که بر شکل‌گیری رفتارهای پرخاشگرانه و قلدرمآبانه تأثیر می‌گذارد. این تجربیات که شامل سوء‌استفاده‌های جسمی، عاطفی، جنسی، غفلت و قرارگرفتن در معرض خشونت خانگی است، می‌تواند به شکل‌گیری سلامت‌ اجتماعی ضعیف در افراد منجر شود و آنها را مستعد رفتارهای ضداجتماعی و قلدرمآبانه در بزرگ‌سالی کند.

قلدری در اصل رفتاری خشن، آزاردهنده‌ و تکراری است که توسط فرد یا گروهی از افراد برای آسیب‎‌رساندن به دیگران، ازنظر جسمی یا روانی، بدون دلیل موجه انجام می‎‌شود (Hikmat et al., 2024). این رفتار از نیاز به سوءاستفاده از قدرت بر ضد دیگران و میل به تسلط بر آنها نشئت می‌گیرد و یک نابرابری قدرت بین قلدر و قربانی به وجود می‌آورد (عدیلی و سردرای، ۱۳۹۹: 106). صاحب‌نظران ویژگی‌های اصلی زندانیان قلدر را خشونت و رفتار سلطه‌گرانه می‌دانند(Hassan, 2023) . به ‌نظر می‌رسد مرتکبین رفتار قلدری در مذاکراتشان قدرت همدلی ندارند (López-Pérez et al., 2015)، ازسازگاری اجتماعی ضعیفی برخوردارند(Hikmat et al., 2024) ، از مشخصۀ خصومت‎‌ورزی زیادی برخوردارند (Holland et al., 2009) و فاقد مهارت‌های جایگزین برای حل تعارض هستند (López-Pérez  et al., 2015) . تحقیقات نشان می‌دهد که بیش از 90درصد از زندانیان جوان درگیر رفتارهای قلدری در محیط زندان می‌شوند (Hassan, 2023). دیگر مطالعات نشان می‎‌دهد که درصد زیادی از افراد زندانی آزار کودکی را تجربه کرده اند، به‌طوری‌که 84.2٪ از زندانیان مرد در ولز حداقل یک مورد ترومای کودکی را گزارش کرده اند، و 45.5٪ نیز چهار مورد یا بیشتر را تجربه کرده‌اند (Ford et al., 2020).

از دیدگاه جامعه‌شناختی، سلامت اجتماعی به‌عنوان بُعد مهم از سرمایۀ انسانی، نقش کلیدی در تعیین رفتارهای زندانیان و خشونت در محیط زندان ایفا می‌کند. سلامت اجتماعی که به توانایی فرد برای برقراری روابط مثبت و سازنده با دیگران و احساس تعلق به جامعه اشاره دارد، نیز می‌تواند به کاهش رفتارهای قلدرمآبانه کمک کند. تحقیقات نشان می‎‌دهد که زندانیانی که تجربیات نامطلوب کودکی داشته‌اند، بیشتر با ضعف ارتباطی و تعلق اجتماعی مواجه هستند که می‌تواند آنها را به سمت رفتارهای ضداجتماعی و قلدری سوق دهد(Lemon & Hayes, 2020; Sheffler et al., 2020). تحقیقات مؤید آن است کودکانی که در سنین اولیه در فضای خانوادگی و تعاملات غیررسمی آزار می‌بینند و از رفتارهای محبت‌آمیز و مراقبتی خانواده محروم شده و به‌کرات مورد غفلت، توهین، تحقیر و سرزنش واقع می‌شوند (Tomlinson et al., 2024) بیشترحامل احساس انتقام هستند Lambie & Reil, 2020) ). درد و رنجی که زندانیان به‌سبب آزار کودکی تجربه می‌کنند، باعث بروز رفتار توأم با قلدری و قدرت می‎‌شود (Burke et al., 2022). تعلقات اجتماعی را تضعیف می‎‌کند. زندانیان با تجربۀ آزار کودکی در درک تعاملات اجتماعی ضعیف هستند، در بین دوستان محبوب نیستند (Arseneault et al., 2010)، از اعتماد پایینی به دیگران برخوردارند، بیشتر به خانواده‌های ناکارآمد تعلق دارند (Lereya et al., 2013)  و بیشتر با فقر تعاملی و ارتباطات اجتماعی مواجه هستند. قلدری در دوران کودکی نیز با مشکلات سلامتی درازمدت، با محدودیت‌های فعالیت در بزرگ‌سالی مرتبط است (Momose & Ishida, 2024).

قلدری به‌عنوان پدیدۀ اجتماعی-فردی، تأثیرات گسترده‌ای بر جامعه دارد که می‌تواند به افزایش خشونت، کاهش سلامت روانی و تضعیف ساختارهای اجتماعی منجر شود. درحالی‌که قلدرها ممکن است به رفتارهای ضداجتماعی و مجرمانه گرایش پیدا کنند، در سطح اجتماعی، قلدری می‌تواند به تضعیف انسجام اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و افزایش ناامنی بینجامد. این پدیده می‌تواند روابط بین‌فردی را تخریب کند و فضای جامعه را به سمت بی‌اعتمادی و انزوا سوق دهد (Putnam, 2000). در محیط‌های بسته مانند زندان‌ها، قلدری نه‌تنها به تشدید رفتارهای خشونت‌آمیز منجر می‌شود، بلکه پس از آزادی زندانیان، این رفتارها می‌تواند به جامعه بازگردد و چرخه‌های معیوب خشونت را تقویت کند. این امر به‌ویژه در جوامعی که با چالش‌های اجتماعی و اقتصادی مواجه هستند، می‌تواند به تشدید نابرابری‌ها و افزایش شکاف‌های اجتماعی بینجامد (Wilkinson & Pickett, 2009). خشونت می‌تواند به کاهش بهره‌وری نیروی کار منجر شود (Glaeser & Sacerdote, 1999)، امنیت ذهنی و عینی را کاهش ‌دهد و اثربخشی اجتماعی، توانمندسازی و قابلیت‎‌های فردی–اجتماعی را متأثر ‎‌سازد و از همه مهم‌تر، منجر به اختلال رابطه‌ای شود و هزینه‌های خدماتی و درمانی درخور توجهی برای جامعه به همراه آورد (WHO, 2002)؛ از‌این‌رو، مطالعۀ قلدری در زندانیان نه‌تنها به درک بهتر این پدیده در محیط‌های خاص کمک می‌کند، بلکه می‌تواند به طراحی مداخلاتی برای تقویت انسجام اجتماعی، افزایش اعتماد عمومی و کاهش خشونت در جامعۀ گسترده‌تر منجر شود. با شناسایی عوامل مؤثر بر قلدری و ارائۀ راهکارهای پیشگیرانه می‌توان به کاهش پیامدهای منفی این پدیده در جامعه و ایجاد محیط‌های امن‌تر، سالم‌تر و همبسته‌تر کمک کرد.

طبق آخرین گزارش رسمی مرکز بین‌المللی زندان‌ها، تعداد زندانیان در ایران تا سال 2020 بیش از 228 هزار نفر از جمعیت 83 میلیونی کشور برآورد شده است؛ این در حالی است که در سال 2014 جمعیت زندانیان حدود 225 هزار نفر بوده است. این آمار نشان‌دهندۀ افزایش تعداد زندانیان طی سال‌های اخیر در کلان‌شهرهای ایران است؛ ولی آمار رسمی و غیررسمی در این زمینه در دسترس نیست (International Center for Prison Studies, 2020). آمار و ارقام زندانیان دو شهر یزد و شیراز نیز از این مسئله مبرا نیستند. مطمئناً با افزایش زندانیان و ورود به زندان‌ها، مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی کاهش می‌یابد و این موضوع می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای بر پویایی اجتماعی و اقتصادی جامعه داشته باشد. باوجود اهمیت آمارهای مربوط به زندانیان هنوز اطلاعات جامع و رسمی نه‌تنها در زمینۀ آمار زندانیان، همچنین دربارۀ وضعیت اجتماعی، روانی و ویژگی‌های رفتاری آنان، به‌ویژه در رابطه با پدیده‌هایی نظیر قلدری زندانیان، در دسترس نیست. فقدان این اطلاعات پژوهشگران را بر آن داشته تا عوامل مرتبط با رفتارهای قلدرمآبانه و ریشه‌های آن در میان زندانیان را بررسی کنند؛ در همین راستا، تحقیق حاضر سعی دارد به پرسش‌هایی کلیدی پاسخ دهد: میزان رفتار قلدری در میان زندانیان مرتکب رفتارهای خشونت‌آمیز چقدر است؟ رابطه میان آزار دوران کودکی و سلامت زندانیان چیست؟ نقش آزار کودکی و سلامت زندانیان در شکل‌گیری رفتارهای قلدرمآبانه چیست؟ این پرسش‌ها می‌توانند به درک عمیق‌تری از علل رفتارهای خشونت‌آمیز و قلدری در زندان‌ها کمک کنند و زمینه‌ساز ارائۀ راهکارهای کاربردی برای کاهش این رفتارها شوند.

پیشینۀ پژوهش

بررسی کلی مطالعات پیشین نشان می‌دهد که قلدری میان زندانیان، پدیده‌ای پیچیده و تأثیرگذار در محیط‌های زندان است که می‌تواند بر سلامت فردی و اجتماعی تأثیرات جدی بگذارد. باوجود اینکه در ایران تحقیقات بسیار محدودی درخصوص بررسی پدیدۀ قلدری در زندان‌ها صورت گرفته، هیچ مطالعه‌ای به‌طور خاص به رابطۀ بین قلدری بین‌فردی، تجارب کودکی و سلامت زندانیان نپرداخته است. این مطالعه با هدف شناخت دقیق‌تر رفتار قلدری در زندان‌ها، ابعاد، علل، پیامدها و روش‌ مقابله با آنان انجام شده است. در ادامه تحقیقات داخلی و خارجی کم‌وبیش مرتبط با این موضوع بررسی خواهد شد.

خلیلی‌نژاد رشت‌آباد و همکاران (1403) با هدف تعیین رابطۀ تجارب آسیب‌‌زای دوران کودکی با قلدری سایبری با تعداد 380 نمونه نشان دادند که تجارب آسیب‌‌زای دوران کودکی تأثیر معنادار بر قلدری سایبری دارد و افراد آسیب‌‌دیده در دوران کودکی مستعد قلدری سایبری در فضای مجازی هستند که صفات سه‌‌گانۀ تاریک شخصیت نیز نقش معناداری در پیش‌‌بینی قلدری سایبری در نوجوانان دارد. تحقیق ایار و افرا (1401) در بین جوانان شهر ایلام با روش پیمایش نشان داد که بین سرمایۀ اجتماعی، کنترل اجتماعی و حمایت اجتماعی با رفتارهای خشونت‌آمیز جوانان رابطۀ معنادار و معکوس وجود دارد. آنها نتیجه گرفتند که رفتارهای خشونت‌آمیز جوانان نتیجۀ کاهش سرمایۀ اجتماعی است. هر چقدر احساس حمایت اجتماعی و کنترل اجتماعی در بین افراد وجود داشته باشد، سرمایۀ اجتماعی افزایش می‎‌یابد و تأثیر بازدارنده‌ای بر گسترش رفتارهای خشونت‌آمیز در جامعه خواهد داشت. شادمنفعت و رحمتی (1401) با نمونۀ 380 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه گیلان با نمونه‌گیریِ در دسترس چرایی درگیری کاربران شبکه‌های اجتماعی را در قلدری سایبری با استفاده از تئوری کنش موقعیت‌مند بررسی کردند. نتایج نشان داد که خودکنترلی پایین، اخلاقیات ضعیف و بستراخلاقی انحرافی تأثیر معناداری بر مشارکت دانشجویان در قلدری سایبری دارد. همچنین، سطح تحصیلات، سن، وضعیت تأهل و جنسیت احتمال افزایش قلدری سایبری را ارتقا می‌بخشد. افزون بر آن، تمایلات کج‌روانه رابطۀ بستر مجرمانه و قلدری سایبری را تعدیل می‌کند. ذوقی و همکاران (1399) در پژوهشی ارتباط میان خودشیفتگی و قلدری را بررسی کرده‌اند. این تحقیق از نوع توصیفی-همبستگی بوده و با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری انجام شده است. جامعۀ آماری شامل دانش‌آموزان پسر پایۀ اول دورۀ راهنمایی در شهر رودهن بود که از میان آنها ۱۶۳ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. یافته‌ها نشان داد که وضعیت سلامت افراد تأثیر منفی و معناداری بر رفتار قلدری دارد و ارتباط میان خودشیفتگی و قلدری تأیید شد. در تحقیق فرهمند و شرونی (1400) که با استفاده از تکنیک پیمایش بر روی 300 زندانی در شهرهای بوشهر و یزد انجام شد، مشخص گردید زندانیانی که از میزان دین‌داری کمتری برخوردار بودند، احساس تنهایی اجتماعی و ناکامی بیشتری را تجربه می‎‌کردند؛ درنتیجه، رفتارهای خشونت‌آمیز بیشتری از خود نشان می‌دادند. دهستانی و همکاران (1398) نیز در پژوهشی با عنوان «اثربخشی آموزش مهارت‌های خودمدیریتی بر رفتار قلدری و مقبولیت اجتماعی دانش‌آموزان پسر زندانی» به بررسی و تحقیق پرداختند. این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی بوده و با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون در قالب گروه آزمایش و گروه کنترل انجام شده است. جامعۀ آماری شامل تمامی دانش‌آموزان پسر زندانی شهر تبریز بود که از میان آنها 50 نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل (25 نفر در هر گروه) تقسیم شدند. نتایج این تحقیق نشان داد که آموزش مهارت‌های خودمدیریتی می‌تواند رفتارهای قلدری دانش‌آموزان را کاهش داده و مقبولیت اجتماعی آنان را افزایش دهد. عرب‌نژاد و یزدان‌پناه (1390) نیز در پژوهشی پیمایشی در یک نمونۀ 123 نفری از زندانیان شهر کرمان به این نتیجه رسیدند که جرائم خشونت‌آمیز نظیر قتل و ضرب و جرح در میان مردان بیشتر از زنان شایع است. یافته‌های آنان حاکی‌ازآن است که جوانانی که سابقۀ خشونت دارند، بیشتر مجرد و عضو گروه‌های نزاع هستند، سابقۀ اخراج از مدرسه دارند، پرخاشگری را راهی برای حل مسائل می‌دانند، جرم خود را توجیه می‌کنند، به تماشای فیلم‌های خشونت‌آمیز علاقه نشان می‌دهند و میزان مصرف الکل، قرص اکستازی و مواد مخدر در بین آنها بیشتر است. همچنین، تحقیقی با عنوان «مصونیت‌یابی در زندان ازطریق توسل به خشونت» توسط ره‌نورد واقف و همکاران در سال (1402) انجام شده است. این پژوهش با روش کیفی و با مشارکت 20 نفر از زندانیان یکی از زندان‌های استان‌های شمالی کشور انجام شده است. یافته‌های این تحقیق نشان داد که پیش‌فرض‌های فرهنگی بازتولیدشده در فرهنگ زندان، به‌طورکلی موجب شکل‌گیری ذهنیتی مبنی بر مصونیت‌یابی ازطریق توسل به خشونت می‌شود و زندانیان به این باور فرهنگی می‌رسند که برای حفظ خود، ناگزیر به استفاده از خشونت هستند.

هان لیو و همکاران[1] (2022) در پژوهش خود نشان دادند که اثرات طولانی‌مدت تجارب نامطلوب دوران کودکی بر سلامت، رفاه و نتایج زندگی تأثیر منفی می‎‌گذارد. آنها دریافتند که داشتن یک دوست مشکل‌دار در دوران کودکی، مصرف الکل والدین و غیبت والدین با آسیب‌های دوران کودکی همبستگی مثبت دارد؛ براساس گزارش‌ها، میان پیشرفت تحصیلی افراد زندانی و تجارب نامطلوب کودکی آنها رابطه‌ای درخور توجه مشاهده شده است. برک و همکاران[2] (2022) در پژوهشی با عنوان «تجارب نامطلوب دوران کودکی و مسیر خشونت رفتار برای زنان و مردان» به تحقیق پرداختند. داده‌ها نشان داد که بدرفتاری در دوران کودکی با خطر ارتکاب خشونت در آینده همراه است، اما رابطۀ بین زیرگروه‌ها و جنسیت بیولوژیکی ناشناخته است. داده‌ها نشان داد که افزایش ترومای دوران کودکی با افزایش خطر خشونت همراه بود. اگرچه مردان رفتار خشونت آمیزتری را نشان می‌دهند، رابطۀ بین تجربیات نامطلوب دوران کودکی و خشونت در بین زنان به‌طور چشمگیری قوی‌تر بود. مرین و همکاران[3] (2023) رابطۀ میان تجارب ناخوشایند دوران کودکی و رفتارهای قلدری نوجوانان و پیامدهای آن بر رفاه جوانان را بررسی کرده‌اند. این مطالعه با مرور 51 پژوهش از پنج پایگاه داده، 11 نوع تجربۀ ناخوشایند کودکی را ازجمله بدرفتاری، خشونت خانوادگی، و آزار فیزیکی در بازۀ زمانی 1999-2019 بررسی کرد. یافته‌ها نشان دادند که تجارب ناخوشایند، به‌ویژه تجارب تجمعی مانند بدرفتاری و خشونت خانوادگی با ارتکاب رفتارهای قلدری ارتباط مثبت دارند؛ بااین‌حال، سوءاستفاده جنسی و جدایی والدین به‌طور مداوم با ارتکاب جرم مرتبط نبودند. همچنین، کودکانی که سوءاستفادۀ عاطفی را تجربه کرده بودند یا در سیستم‌های رفاهی زندگی می‌کردند، بیشتر به‌عنوان قربانیان رفتارهای قلدری شناخته شدند تا عامل آن. ترزیقول و آیهان[4] (2023) در پژوهشی رابطۀ بین تجارب آسیب‌زای کودکی والدین و تمایلات خشونت‌آمیز آنان را با داده‌هایی از 265 والدین بررسی کردند که به روش دسترس انتخاب شدند. نتایج نشان داد که 91.3٪ از والدین آسیب‌های دوران کودکی را تجربه کرده‌اند. والدینی که غفلت عاطفی و آزار جسمی را در کودکی تجربه کرده بودند، بیشتر تمایل به استفاده از خشونت فیزیکی به‌عنوان ابزار تربیتی داشتند. همچنین، این والدین خشم بیشتری گزارش دادند و کودکانی که از این والدین مراقبت می‌کردند، در معرض خشونت بیشتری قرار داشتند. این پژوهش تأثیر منفی آسیب‌های دوران کودکی را بر سلامت روان و تمایلات خشونت‌آمیز والدین نشان می‌دهد و بر ضرورت مداخلاتی برای کاهش این تأثیرات و جلوگیری از انتقال بین‌نسلی خشونت تأکید می‌کند. گوسن و همکاران[5] (2023) در پژوهشی با بررسی قربانی‌شدن در زندان ابعاد بزه‌دیدگی و جو زندان را در زندان‎‌های بلژیک بررسی کردند. پژوهش با استفاده از تحلیل رگرسیون دومتغیره و چندمتغیره، نمونه‌ای از 1006 زندانی را بررسی کرد. سه بُعد جو زندان شامل روابط، ایمنی و استقلال تجزیه‌وتحلیل شد. نتایج نشان داد که ابعاد جوی زندان، علاوه‌بر عوامل خطر دیگر، به‌طور چشمگیری در توضیح قربانی‌شدن زندانیان نقش دارد. این مطالعه بر تئوری‌های محرومیت و فشار برای درک خشونت زندان و بر لزوم سرمایه‌گذاری در بهبود شرایط فضای زندان، مانند امنیت پویا ازطریق روابط تاکید می‎‌کند. میلنز و همکاران[6] (2022) با داده‌های جمع‌آوری‌شده ازطریق ۴۱ گروه متمرکز با تعداد 352 مرد و زن جوان ۱۳ تا ۱۸ساله در پنج کشور اروپایی (بلغارستان، انگلستان، ایتالیا، لتونی، اسلوونی) با استفاده از روش تحلیل مضمون، پدیدۀ قلدری را بررسی کردند. نتایج نشان داد که نقاط مشترک بسیاری بین قلدری و خشونت در روابط عاشقانه و آزار جنسی وجود دارد. آنها همچنین از مفاهیم رضایت برای تعیین اینکه آیا و چه زمانی اقدامات خاصی، قلدری محسوب می‌شوند، استفاده کردند. آنها دریافتند که رضایت در روابط همسالان جوان، جایگاه فرهنگی قلدری در رابطه با جنسیت و تمایلات جنسی را به‌درستی تبیین می‌کند و نشان می‌دهد که این پدیده تا چه حد در روابط قدرت سلسله‌مراتبی جنسیتی ریشه دارد.

تحقیقات موجود در زمینۀ رفتار قلدرمآبانه در میان زندانیان، باوجود ارائۀ نتایج ارزشمند، همچنان با خلأهایی مواجه هستند که بررسی و رفع آنها می‌تواند به غنای بیشتر ادبیات تحقیق و ارتقای کیفیت مطالعات کمک کند. یکی از مهم‌ترین این خلأها توجه ناکافی به رفتار قلدرمآبانۀ زندانیان در ایران است. این عوامل می‌توانند نقش بسزایی در درک رفتار زندانیان داشته باشند و تحلیل دقیق‌تر این رفتارها را امکان‌پذیر سازند. عوامل فرهنگی و اجتماعی بومی ایران و مطالعات مقایسه‌ای و بین‌فرهنگی نیز از دیگر خلأهای موجود در ادبیات مرتبط است. انجام چنین پژوهش‌هایی می‌تواند تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی را در بروز مشکلات رفتاری زندانیان برجسته کند و زمینه‌ساز توسعۀ راهکارهای بومی و اثربخش برای مدیریت این مشکلات شود. همچنین، به تأثیرات جنسیتی که در مطالعات مرتبط کمتر توجه شده است، نیازمند پژوهش‌های بیشتری است. این خلأها فرصت مناسبی را برای انجام پژوهش‌های نوآورانه فراهم می‌آورند که درنهایت می‌توانند به ارتقای وضعیت زندانیان و کاهش مشکلات رفتاری و روانی آنان کمک کنند؛ درنتیجه، برای پرکردن این خلأهای تحقیقاتی نیاز به انجام مطالعاتی است که عوامل متعدد و متنوع فردی و اجتماعی را به‌طور جدی در نظر بگیرند و شرایطی را تحلیل کنند که در شکل‌گیری رفتارهای قلدرمآبانه نقش دارند. تحقیق حاضر نیز با هدف کاهش این خلأها طراحی شده و تلاش داشته است تا گامی هرچند کوچک در پاسخ به این نیازهای پژوهشی بردارد.

مبانی نظری

ترنر[7](2007) در مقالۀ «خود، عواطف و خشونت[8]» با تأکید بر نظریۀ کنش متقابل نمادی تلاش می‌کند تا نقش عواطف و تعاملات آسیب‌زا را در شکل‌گیری رفتار خشونت‌آمیز و قلدری در بستر اجتماعی توضیح دهد. او بررسی خود را از مفهومی بنیادین یعنی «خود» آغاز می‌کند. از دیدگاه ترنر، «خود» سازه‌ای اجتماعی است که ازطریق تعاملات مداوم با دیگران ساخته می‌شود و عمیقاً به عواطف گره خورده است. این احساسات نه‌تنها وضعیت‌های درونی فرد محسوب نمی‌شوند، بلکه ازنظر اجتماعی «برساخته» شده و بافت اجتماعی و تعاملات میان‌فردی به شکل‌دهی و هدایت آنها کمک می‌کنند. ترنر بر این باور است که احساسات مثبت، به‌ویژه در تعاملات موفق اجتماعی می‌توانند خودپنداره افراد را تقویت و آنها را در مسیری باثبات نگه دارند؛ اما درمقابل، احساسات منفی همچون خشم، تحقیر، ناامیدی، آزار و اذیت می‌توانند خودپنداره را تهدید، تخریب یا بی‌ثبات کنند. او در بحث خشونت به ویژگی برانگیختگی عاطفی اشاره می‌کند و آن را عاملی کلیدی در انگیزش رفتار انسان می‌داند، به‌ویژه در رفتارهایی که با خشونت همراه است. ترنر توضیح می‌دهد که وقتی افراد در معرض برانگیختگی عاطفی شدید قرار می‌گیرند، به‌ویژه احساسات منفی مانند تحقیر، خشم و آزار را تجربه می‎‌کنند، احتمال دارد رفتاری نشان دهند که با خودپندارۀ معمولی آنها ناسازگار است. در چنین شرایطی، خشونت ممکن است به‌عنوان ابزاری برای بازگرداندن حس ثبات، کنترل یا بازسازی عزت نفس عمل کند. او استدلال می‎‌کند که خشونت شدید بیشتر زمانی رخ می‌دهد که افراد برانگیختگی عاطفی شدیدی را تجربه می‎‌کنند؛ به‌طوری‌که خودپندارۀ آنها مختل می‌شود‎ و ممکن است با خشونت و قلدری به‌عنوان راهی برای بازگرداندن حس خود یا بازیابی کنترل بر موقعیت واکنش نشان دهند. این امر به‌ویژه در زمینه‌هایی صادق است که خشونت به‌عنوان پاسخی مشروع یا مورد انتظار به پریشانی عاطفی تلقی می‎‌شود (Turner, 2007: 521-525).  ترنر باور دارد که برای ایجاد برانگیختگی احساسی در فرد، ابتدا باید انتظارات خاصی در ذهن او به موقعیت‌های اجتماعی شکل گرفته باشد. این انتظارات در واقع پیش‌بینی‌هایی هستند که فرد از اتفاقاتی دارد که در موقعیتی خاص قرار است رخ دهد. این انتظارات ممکن است از منابع مختلفی نشئت بگیرند و بر رفتار فرد و واکنش او به دیگران تأثیر بگذارند. ترنر تأکید دارد که احساسات زمانی به‌طور مؤثر برانگیخته می‌شوند که میزان همخوانی یا ناهمخوانی میان آنچه فرد انتظار دارد و آنچه درواقع تجربه می‌کند، متفاوت باشد. هرچه میزان ناهمخوانی بیشتر باشد، برانگیختگی احساسی نیز شدت بیشتری خواهد داشت. این برانگیختگی احساسی باعث آزادسازی انرژی احساسی در موقعیت‌های اجتماعی می‌شود که درنتیجه، ازطریق فرایندهای عصبی و مکانیسم‌های تدافعی پیچیده‌تر می‌شود؛ علاوه‌براین، افراد هنگام ورود به هر موقعیت کنش متقابل، تجربه‌های گذشتۀ خود را از نحوۀ نمایش احساسات و مکانیسم‌های تدافعی‌ای به همراه دارند که به‌طور عادت‌گونه از آنها استفاده کرده‌اند. این تجارب گذشته تأثیرات تراکمی بر تولید انرژی احساسی در کنش متقابل‌های جاری دارند؛ درنهایت، ترنر بر این باور است که برای درک کامل احساسات در کنش‌های اجتماعی باید به انتظارات فردی، میزان ناهمخوانی انتظارات و تجربه‌های گذشته او توجه کرد؛ زیرا این عوامل در شکل‌گیری و شدت احساسات نقش اساسی دارند (Turner, 2007: 134).

آگنیو[9] (2001)، متفکر برجستۀ جامعه‌شناسی، با طرح نظریۀ فشار عمومی به چرایی وقوع رفتارهای خشونت‌آمیز و انحرافات اجتماعی پرداخته است. این نظریه براین‌اساس استوار است که فشارهای روانی و اجتماعی می‌توانند محرکی برای رفتارهای خشونت‌آمیز، قلدری یا دیگر رفتارهای انحرافی باشند. آگنیو بیان می‌کند افراد زمانی که در فشارهای روانی یا اجتماعی قرار می‌گیرند، ممکن است به روش‌هایی مانند خشونت یا قلدری پاسخ دهند. فشار یا استرس می‌تواند ناشی از عوامل مختلف باشد که فرد را به سوی رفتارهای انحرافی سوق می‌دهد. به‌طورکلی، این نظریه بر رابطۀ بین فشار و واکنش رفتاری فرد تأکید دارد. آگنیو سه نوع فشار عمده شامل عدم دستیابی به اهداف دلخواه، از دست دادن چیزی ارزشمند، رویارویی با تجربیات منفی را مطرح می‌کند که می‌توانند باعث ایجاد رفتارهای انحرافی مانند قلدری و خشونت شوند. نظریه فشار عمومی آگنیو فشار را به‌عنوان روابط منفی با دیگران توصیف می‌کند. این روابط زمانی رخ می‌دهند که دیگران با فرد طوری رفتار می‌کنند که با انتظارات وی سازگار نیست. فشارهایی که کودکان در زمینه‌های مختلف ازجمله خانواده، محله، مدرسه و همسالان تجربه می‌کنند، می‌تواند به بزهکاری منجر شود. این فشارها احساسات منفی ایجاد کرده و فرد را به اعمال جایگزین مانند آسیب به خود یا دیگران تحریک می‌کنند. آگنیو می‌گوید یکی از این فشارها، فشاری است که کودک با شیوه‌های آزاردهنده مراقبت می‌شود. این روش‌ها باعث اختلال در رشد شخصیت کودک و ایجاد احساسات منفی می‌شوند. افراد برای مقابله با فشارها به روش‌های مختلفی روی می‌آورند. اگر مهارت‌های حل مسئله فرد توسعه‌یافته باشد، با فشارها به شیوه‌ای مثبت مقابله می‌کند. درغیر‌این‌صورت، فرد به منابع فشار آسیب می‌رساند یا به رفتارهای انحرافی روی می‌آورد. آگنیو بیان می‌کند که حوادث منفی در زندگی افراد، استراتژی‌های خاصی را برای مقابله با آنها ایجاد می‌کنند. یکی از این استراتژی‌ها جرم و انحراف است. او استدلال می‌کند که فشارها یا عوامل استرس‌زا می‌توانند باوجود حالات عاطفی منفی مانند خشم، سرخوردگی و ناامیدی افزایش یابند. این حالات باعث ایجاد فشار برای اقدامات اصلاحی می‌شوند و جرم می‌تواند یکی از این پاسخ‌ها باشد؛ درنهایت، آگنیو اشاره می‌کند که فشارها ناشی از شکست در دستیابی به اهداف مثبت ارزشمند و افزایش محرک‌های منفی است. افراد هنگامی که در فشار قرار می‌گیرند، دچار احساسات منفی می‌شوند و این احساسات منجر به رفتارهای انحرافی می‌شوند (Agnew, 2001: 320-325).

کالینز[10] (2009)، جامعه‌شناس برجستۀ آمریکایی، در مقالۀ «خشونت: نظریۀ جامعه‌شناسی خرد[11]» خشونت را در سطوح خرد جامعه بررسی کرده است. کالینز در این نظریه تأکید دارد که خشونت پدیده‌ای اجتماعی است که در تعاملات روزمره و موقعیت‌های خاص رخ می‌دهد و نمی‌توان آن را تنها به‌عنوان یک ویژگی فردی یا روانی تفسیر کرد. کالینز معتقد است که خشونت در موقعیت‌های تعاملی خاصی رخ می‌دهد. این موقعیت‌ها معمولاً شامل تعاملات چهره‌به‌چهره‌ای هستند که در آن افراد احساس می‌کنند باید از خود دفاع کنند یا موقعیت خود را در برابر دیگری حفظ کنند؛ به‌عبارت‌دیگر، خشونت بیشتر در شرایطی اتفاق می‌افتد که افراد در وضعیت رقابتی یا تنش‌زا قرار می‌گیرند. بهترین راه برای درک آن، تحلیل پویائی خرد موقعیتی است که آن را ایجاد می‌کند. او بر این باور است که حتی افرادی که به نظر می‌رسد مستعد خشونت هستند، در موقعیت‌های خاصی ممکن است خشونت‌آمیز رفتار کنند. کالینز تأکید می‌کند که خشونت به‌راحتی اتفاق نمی‌افتد؛ زیرا موانع روانی و اجتماعی زیادی وجود دارند که از بروز خشونت جلوگیری می‌کنند. او بر این باور است که خشونت بیشتر در شرایطی اتفاق می‌افتد که افراد احساس می‌کنند باید از خود دفاع کنند یا موقعیت خود را در برابر دیگری حفظ کنند. کالینز تأکید می‌کند که هیجان‌ها نقش کلیدی در بروز خشونت دارند. او معتقد است که خشونت، بیشتر با احساسات شدیدی مانند خشم، ترس یا تحقیر همراه است؛ بااین‌حال، او همچنین نشان می‌دهد که خشونت می‌تواند با احساساتی مانند هیجان یا لذت نیز همراه باشد، به‌ویژه در شرایطی که افراد احساس قدرت یا کنترل بر دیگری دارند. کالینز همچنین به نقش گروه‌ها و هویت‌های جمعی در بروز خشونت اشاره می‌کند. او معتقد است که خشونت می‌تواند در چارچوب هویت‌های گروهی شکل بگیرد، به‌ویژه زمانی که گروه‌ها احساس می‌کنند هویت یا منافع آنها تهدید می‌شود. کالینز همچنین به رابطۀ بین خشونت و قدرت می‌پردازد. او معتقد است که خشونت، بیشتر به‌عنوان ابزاری برای اعمال قدرت استفاده می‌شود؛ اما این قدرت همیشه به‌صورت یک‌طرفه نیست. در بسیاری از موارد، خشونت می‌تواند به‌عنوان واکنشی به نابرابری‌های قدرت یا به‌عنوان تلاشی برای تغییر توازن قدرت باشد. کالینز به نقش ساختارهای قدرت و نابرابری‌های اجتماعی در بروز خشونت توجه می‌کند. او معتقد است که خشونت می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای اعمال قدرت یا واکنشی به نابرابری‌های اجتماعی باشد. در جوامعی که نابرابری‌های شدید وجود دارد، خشونت می‌تواند به‌عنوان مکانیسم دفاعی یا اعتراضی ظاهر شود. کالینز به نقش زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی در شکل‌گیری خشونت توجه می‌کند. او معتقد است که هنجارها، ارزش‌ها و باورهای فرهنگی می‌توانند بر نحوۀ بروز خشونت تأثیر بگذارند. در برخی فرهنگ‌ها، خشونت ممکن است به‌عنوان رفتاری پذیرفته‌شده یا حتی تشویق‌شده تلقی شود، درحالی‌که در فرهنگ‌های دیگر به شدت منع می‌شود(Collins, 2009: 566-571) .

چارچوب نظری

براساس نظریۀ «خود، عواطف و خشونت» جاناتان ترنر، رفتارهای خشونت‌آمیز مانند قلدری، ناشی از ناتوانی فرد در تنظیم عواطف خود در مواجهه با موقعیت‎‌های استرس زا یا تهدیدآمیز است. افرادی که در کودکی در گروه‎‌های خانوادگی، دوستان و نزدیکان آزار دیده‌اند (متغیر آزار در کودکی)، ممکن است در بزرگ‌سالی در مواجهه با موقعیت‎‌های استرس‌زا، به دلیل عدم توانایی در تنظیم عواطف خود، به رفتارهای قلدرمآبانه روی آورند. این رفتارها می‎‌تواند به‌عنوان راهی برای کنترل موقعیت‎‌های تهدیدآمیز و کاهش احساسات منفی عمل کند. به‌زعم او، زمانی که فرد در تعاملات اجتماعی احساس کند هویتش زیر سؤال رفته یا تهدید شده است. درواقع وقتی در کودکی آزار و اذیت می‌شود، ممکن است خود را از دیگران منزوی کند تا از آسیب بیشتر جلوگیری کند که می‎‌تواند چرخه‌ای از تنهایی و ناامیدی ایجاد کند. این انزوای اجتماعی دسترسی آنها به شبکه‌های حمایتی و تعاملات سالم را کاهش می‎‌دهد که برای رفاه عاطفی ضروری است و اعتماد و پیوستن به دیگران را تضعیف می‎‌کند (متغیر تقلیل سلامت اجتماعی) که ممکن است برای بازگرداندن حس اقتدار یا حفظ کنترل در موقعیت به خشونت و قلدری بین‌فردی روی آورد (متغیر قلدری). این موضوع به‌خصوص در بسترهایی بیشتر دیده می‌شود که خشونت به‌عنوان پاسخی درخور توجیه یا مشروع در برابر پریشانی عاطفی تلقی می‌شود. ترنر استدلال می‎‌کند افرادی که دارای خود شکننده و در معرض تهدید هستند و حامل ته‌نشست‌های ناخوشایند در هستۀ خود هستند، بیشتر با خشونت و قلدری پاسخ می‎‌دهند. این نظریه بر اهمیت «خود» تأکید دارد و معتقد است که خود حاوی تجارب گذشته و پایه‌گذار افکار، احساسات و رفتارهای ما در آینده است. احساسات منفی ناشی از آزار‎‌های جسمی، روانی یا جنسی در کودکی می‌تواند به شکل‌گیری آسیب‎‌های اجتماعی-فردی پایدار منجر شود و سلامت اجتماعی و سلامت روانی فرد را مختل کند. درواقع، افرادی که در کودکی آزار دیده‌اند، به دلیل عدم توانایی در تنظیم عواطف خود، نمی‎‌توانند روابط سالمی برقرار کنند به دیگران اعتماد کنند و بیشتر دست به رفتارهای خشونت آمیز می‎‌زنند. این رفتارها می‌تواند به‌عنوان مکانیسمی برای مقابله با احساسات منفی و بازتولید تجربیات گذشته عمل کند.

نمودار 1- مدل تبیینی متغیرهای تحقیق

Fig 1- Explanatory model of research variables

روش پژوهش

پارادایم پژوهش حاضر، اثبات‌گرایی است. این پارادایم بر مبنای هستی‌شناسی واقع‌گرایانه استوار است و اذعان می‌دارد که واقعیت، وجودی عینی و مستقل از ذهن پژوهشگر دارد و قابل‌شناسایی ازطریق به‌کارگیری روش‌های علمی و تجربی است. در راستای این پارادایم، رویکرد قیاسی در پیش گرفته شد؛ بدین‌معنا که پژوهش با اتکا به نظریه‌های موجود در زمینۀ قلدری، به تدوین فرضیه‌های مشخص مبادرت ورزید و سپس به آزمون تجربی آنها ازطریق گردآوری داده‌ها پرداخت. به لحاظ روش‌شناختی، پژوهش از نوع کمّی محسوب می‌شود و برای جمع‌آوری داده‌های عددی و تحلیل‌های آماری به‌منظور پاسخ‌گویی به پرسش‌های پژوهش تمرکز دارد. استراتژی پیمایشی به‌عنوان راهبرد اصلی تحقیق برگزیده شد. پیمایش در این پژوهش با هدف توصیف ویژگی‌های جامعۀ آماری، بررسی روابط بین متغیرها و آزمون فرضیه‌های تحقیق به کار گرفته شد. داده‌ها ازطریق تکنیک پرسش‌نامه جمع‌آوری شدند. جامعۀ آماری پژوهش حاضر، کلیۀ زندانیان مرد و زن زندان‌های مرکزی شهر یزد و شیراز است. دلیل انتخاب این دو زندان، به‌طور خاص، کمبود نمونه‌های مد نظر در یک زندان و همچنین دسترسی آسان به زندان‌های این دو شهر و همکاری کارکنان زندان‌ها با محقق بود. معیار حضور نمونه‌ها در این تحقیق، داشتن پروندۀ مجرمانه، انجام جرائم (مواد، سرقت، قتل، آدم‌ربایی، کلاهبرداری)، سابقۀ آزار کودکی و تمایل به مشارکت در پرکردن پرسش‌نامه بود. باتوجه‌به ویژگی‌های منحصربه‌فرد اعضای نمونه و همچنین حفظ محرمانه‌بودن تعداد دقیق این گروه از زندانیان، با همکاری مسئولان دو زندان، تلاش شد تا پرسش‌نامه‌ها به حداکثر تعداد ممکن از اعضای این گروه توزیع و تکمیل شوند؛ درنهایت، 161 نفر از زندان مرکزی شهر یزد و 189 نفر از زندان مرکزی شهر شیراز انتخاب شدند که درمجموع 350 نفر را تشکیل می‌دهند. توزیع پرسش‌نامه‌ها با تمایل و رضایت کامل پاسخ‌گویان انجام شد و جلب اعتماد و همکاری آنان، شرط اخلاقی ضروری برای تکمیل پرسش‌نامه بود. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها نیز به‌وسیلۀ روش‌های آماری توصیفی، همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با نرم‌افزار SPSS  انجام شد..طرح زمانی این پژوهش از نوع مقطعی است و فرایند جمع‌آوری داده‌ها به مدت 3 ماه به طول انجامید. با استفاده از پرسش‌نامه‌های ترومای دوران کودکی، قلدری اولوئوس و سلامت اجتماعی کییز تحقیق حاضر اجرا شد.

پرسش‌نامۀ ترومای دوران کودکی

این پرسش‌نامه را برنستاین و همکاران [12] (2003) به‌منظور سنجش تجارب نامطلوب کودکی توسعه داده‌اند. پرسش‌نامه پنج نوع از بدرفتاری دوران کودکی شامل سوءاستفادۀ جنسی، سوءاستفادۀ جسمی، سوءاستفادۀ عاطفی و غفلت عاطفی و جسمی را سنجش می‌کند. در پژوهش برنستاین و همکاران (2003) ضریب آلفای کرونباخ پرسش‌نامه بر روی گروهی از نوجوانان با شاخص‌های سوءاستفادۀ عاطفی، سوءاستفادۀ جسمی، سوءاستفادۀ جنسی، غفلت عاطفی و غفلت جسمی و.... بین 7/0 تا 9/0بود. سعی شده است از فرم خلاصۀ پرسش‌نامه در تحقیق حاضر استفاده شود. آلفای کرونباخ برای مقیاس قلدری بیشتر از 7/. به دست آمد.

پرسش‌نامۀ قلدری اولوئوس

برای سنجش قلدری برگردان فارسی پرسش‌نامۀ قلدری اولوئوس[13] (1996) استفاده خواهد شد. این پرسش‌نامه به سنجش تجربیات دو ماه گذشته مربوط به قلدری افراد می‎‌پردازد. سؤالات این پرسش‌نامه را می‎‌توان به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول سؤالاتی است که اطلاعات کلی راجع به قلدری به دست می‎‌دهد. 8 سؤال رفتار قلدر را ارزیابی می‎‌کند. پایایی سؤالات ازطریق اجرا در گروه ۵۰۰۰ نفری نروژی، حدود 8/0 یا بالاتر است. در بررسی حاضر، برای تحقیق حاضر تنها 8 سؤال قلدری با شاخص ‌ای آزار زبانی و مسخره‌کردن، طرد اجتماعی، آزار فیزیکی، شایعه‌پراکنی، سرقت یا آسیب به اموال، به زورگرفتن کالاهای فردی، تهدید و اجبار، توهین قومیتی، توهین جنسی و... سنجیده شد. آلفای کرونباخ برای مقیاس حاضر 8/. به دست آمد.

پرسش‌نامۀ سلامت اجتماعی کییز

پرسش‌نامۀ سلامت اجتماعی توسط کییز[14] (1998) به‌منظور سنجش سلامت اجتماعی طراحی و تدوین شده است. این پرسش‌نامه دارای 20 سؤال در پنج بّعد انسجام اجتماعی، پذیرش اجتماعی، مشارکت اجتماعی و شکوفایی اجتماعی و شاخص هایی چون تغییرات جامعه و تغییرات زندگی، ارتباط فرد با جامعه، اعتماد به اعضای جامعه و ایفای کار مفید به سنجش سلامت اجتماعی پرداخت. در بسیاری از تحقیقات این پرسش‌نامه استفاده شده است و از روایی و پایایی بسیاری برخوردار است. در پژوهش حاضر، آلفای کرونباخ بیش از 7/. به دست آمد.

یافته‌های توصیفی

 جدول 1- یافته‌های توصیفی

Table 1- Descriptive findings

سن

تحصیلات

وضعیت اقتصادی

وضعیت تاهل

18تا29   (2/19)

زیردیپلم   (2/41)

خوب   (4/16)

مجرد   (4/29)

30تا42   (5/46)

دیپلم   (0/28)

متوسط   (8/36)

متاهل   (5/43)

43تا55    (3/21)

لیسانس   (5/12)

پایین   (9/38)

مطلقه   (8/11)

56 و بالاتر   (2/4)

فوق لیسانس  (4/4)

-

-

 یافته‌های توصیفی نشان می‎‌دهد که بیشترین فراوانی در میان زندانیان به گروه سنی 30 تا 42 سال اختصاص دارد که 5/46درصد از مجموع گروه‌های سنی طبقه‌بندی‌شده را شامل می‌شود و کمترین فراوانی در بین زندانیان مربوط به گروه سنی 56 سال و بالاتر بود که 2/4درصد از کل را شامل می‎‌شد. وضعیت تحصیلات نشان می‎‌دهد که بیشترین فراوانی را تحصیلات زیردیپلم با میزان 2/41درصد داشت و کمترین فراوانی مربوط به تحصیلات فوق لیسانس با میزان 4/4درصد بود. در وضعیت اقتصادی بیشترین فراوانی مربوط به افراد با درآمد پایین با میزان 9/38درصد، در درآمد متوسط 8/36درصد و کمترین فراوانی مربوط به افراد با درآمد خوب بود که 4/16درصد را شامل می‎‌شد. وضعیت تأهل نشان می‎‌دهد که بیشترین فراوانی در میان زندانیان مربوط به افراد متأهل با میزان 5/43درصد است و در افراد مجرد 4/29درصد و کمترین فراوانی را افراد مطلقه با میزان 8/11درصد به خود اختصاص داده‎‌اند.

جدول 2- توزیع درصدی گویه‌های آزار در کودکی به تفکیک ابعاد

Table 2- Percentage distribution of childhood abuse items by dimensions

انحراف معیار

میانگین

اصلا

کم

متوسط

زیاد

خیلی زیاد

بدون پاسخ

 

گویه

576/1

08/3

0/25

6/14

7/16

1/14

4/29

2/0

 

سوء‎‌استفاده عاطفی (تهدید، تمسخر، توهین، فحش، دادکشیدن)

324/1

63/2

3/27

1/20

1/24

5/18

7/9

2/0

 

بی‎‌توجهی فیزیکی ( نداشتن تغذیه مناسب، عدم مراقبت فیزیکی، پوشش مندرس و کثیف، نقص خواب، نداشتن ورزش منظم)

340/1

80/2

0/22

0/19

7/28

7/15

1/14

5/0

 

بی‌توجهی عاطفی (عدم توجه به نیازهای عاطفی، عدم توجه به احساسات، اهمیت‌ندادن، بی‌توجهی، عدم محبت)

383/1

41/2

0/34

2/22

4/20

4/10

0/12

9/0

 

آزار جسمی ( کتک‌زدن، زخم‌کردن، گازگرفتن، کشیدن موها، ضربه‌زدن)

302/1

04/2

9/51

8/14

9/16

3/9

9/6

2/0

 

سوء‎‌استفادۀ جنسی (تجاوز جنسی، آزار جنسی، خشونت جنسی، تحریک جنسی)

381/1

 

76/2

 

0/25

4/19

0/25

3/15

3/15

-

 

اختلال در عملکرد خانگی (فقر مالی، بی‌توجهی به خرید لوازم ضروری، مشکلات در پرداخت قبوض و مدیریت مالی)

389/1

67/2

9/26

6/20

2/25

8/11

3/15

2/0

 

خشونت خانوادگی (دعوا و کتک‎‌کاری، بی‌احترامی، دادوبیداد و فحش)

315/1

58/2

8/27

1/21

2/26

4/14

4/10

2/0

 

اجبار به انجام کار سخت

جدول 2 گویه‎‌های آزار کودکی را به تفکیک شاخص‎‌ها نشان می‎‌دهد. همان‌طور که ملاحظه می‎‌شود گویۀ سوءاستفادۀ عاطفی ازطریق تهدید، تحقیر، فحش و بی‎‌توجهی عاطفی شایع‌ترین نوع آزاری است که کودکان تجربه می‎‌کنند و کمترین میانگین در گویۀ سوءاستفادۀ جنسی وجود دارد؛ بنابراین، آزار کودکان به اشکال مختلف و در ابعاد گسترده‌ای رخ می‌دهد. سوءاستفادۀ عاطفی به‌عنوان شایع‌ترین نوع آزار، نشان‌دهندۀ اهمیت توجه به سلامت روان کودکان و ایجاد محیط‌های عاطفی امن برای آنها است. همچنین، آزار جسمی و سوءاستفادۀ جنسی نیز عواقب جدی برای سلامت جسمی و روانی کودکان دارند.

جدول 3- توزیع درصدی گویه‌های قلدری به تفکیک ابعاد

Table 3- Percentage distribution of bullying items by dimensions

انحراف معیار

میانگین

اصلا

کم

متوسط

زیاد

خیلی زیاد

بدون پاسخ

 

گویه

304/1

21/2

5/43

1/18

1/20

9/10

4/7

-

من زندانیان دیگر را با القاب و اسامی زشت صدا‌ می‌زنم یا‌ آنها را مسخره‌ می‌کنم یا به طریقی‌ آنها را آزار‌ می‌دهم.

262/1

17/2

1/43

1/20

4/20

0/10

5/6

-

زندانی را از گروه زندانیان طرد کرده‌ام یا به‌طور کامل او را نادیده گرفته‌ام و به دلایل نادرست، او را خارج از فعالیت‌هایمان نگه داشته‌ام.

241/1

12/2

8/45

9/16

9/22

6/8

8/5

-

من، زندانی را کتک زده‌ام، لگد زده‌ام، هل داده‌ام، به این‌طرف یا آن‌طرف کشیده‌ام یا او را در مکانی بسته حبس کرده‌ام.

347/1

19/2

1/46

3/11

1/24

5/9

1/8

9/0

من دربارۀ او شایعه‌پراکنی کرده‌ام و سعی کرده‌ام دیگران را از او متنفر کنم.

294/1

13/2

5/46

5/12

3/24

3/9

3/6

2/1

من بارها پول یا دیگر وسایل را از دیگر زندانی گرفته‌ام یا به او یا وسایلش آسیب رسانده‌ام.

305/1

09/2

8/46

0/15

4/20

7/9

5/6

6/1

من او را تهدید یا مجبور به انجام کارهایی کرده‌ام که مایل نبود‌ آنها را انجام دهد.

336/1

10/2

8/49

6/14

6/17

7/9

9/7

5/0

من با نامیدن القاب و اسامی آزاردهنده و مسخره‌کردن قومیتش، او به زورگویی کرده‌ام.

375/1

21/2

0/47

7/13

2/19

6/10

3/9

2/0

من با القاب یا ایما و اشاراتی که معنای جنسی دارند، به او زورگویی کرده‌ام.

جدول 3 گویه‌های قلدری را به تفکیک شاخص‎‌ها نشان می‎‌دهد. همان‌طور که ملاحظه می‎‌شود، بیشترین میانگین در دو گویۀ «من زندانیان را با القاب و اسامی زشت» و «با القاب جنسی زورگویی کرده‎‌ام» با (21/2)درصد دیده می‎‌شود و کمترین میانگین در این بُعد مربوط به گویۀ «تهدید به انجام کارهایی که مایل نبود‌ آنها را انجام دهد» با میانگین (09/2)درصد است.

جدول 4- آماره‌های توصیفی متغیر وابسته و مستقل

Table 4- Descriptive statistics of the dependent and independent variables

ابعاد متغیر وابسته

تعداد گویه

میانگین

انحراف معیار

حداقل

حداکثر

دامنه

حد وسط

آزار در کودکی

8

-/20

-/7

00/8

00/40

00/30

24

رفتار قلدری

8

21/17

83/8

00/8

00/40

00/37

24

سلامت اجتماعی

20

06/61

68/8

00/20

00/90

00/60

55

همان‌طور که ملاحظه می‎‌شود، یافته‎‌های مربوط به آماره‎‌های توصیفی نشان می‎‌دهد که میزان میانگین در آزار کودکی -/20درصد است. که این مقدار از حد وسط (-/24) پایین‎‌تر است. در رفتار قلدری میانگین 21/17درصد را شامل شده که این میزان از حد وسط (-/24) پایین‌تر است. درمجموع سلامت اجتماعی نیز میانگین 06/61درصد بوده که از حد وسط (-/55) بالاتر است.

فرضیه1: به نظر می‎‌رسد میزان قلدری در گروه‎‌های جرائم زندانیان تفاوت دارد.

جدول 5- آزمون تحلیل واریانس تفاوت گروه‎‌های جرائم زندانیان برحسب قلدری

Table 5- Analysis of variance test for differences between prisoner crime groups in terms of bullying.

sig

F

انحراف معیار

میانگین

تعداد

ابعاد

متغیر

جمع قلدری

 

001/0

 

29/7

08/14

09/29

85

مواد، شوتی

 

 

جرم

26/15

62/41

111

سرقت

11/17

87/40

118

کلاهبرداری، مالی

95/14

85/33

27

درگیری، قتل

70/22

20/29

5

آدم‌ربایی

95/8

72/49

11

جنسی

05/17

18/28

11

سایر

01/0P<*   01/0P<**

نتایج تحلیل واریانس جدول 5 نشان می‎‌دهد که میزان قلدری در میان گروه‎‌های جرم با مقدار 29/7 و سطح معنی‎‌داری (001/0) تفاوت دارد. پس فرض صفر رد می‎‌شود و فرض مخالف پذیرفته می‎‌شود. همان‌طور که نتایج نشان می‎‌دهد، بیشترین میانگین قلدری در گروه جرم جنسی و گروه جرائم قتل و درگیری و کمترین قلدری در سایر مشاهده می‎‌شود؛ بنابراین، میزان قلدری در گروه‌های جرم متفاوت است.

جدول 6- ماتریس همبستگی متغیرهای وابسته و مستقل

Table 6- Correlation matrix of dependent and independent variables

متغیر

کودکی

قلدری

سلامت اجتماعی

آزار در کودکی

1

-

-

قلدری

**403/0

1

-

سلامت اجتماعی

**2۶2/0-

**241/0-

1

یافته‎‌های جدول 6 نشان می‎‌دهد که بین قلدری و متغیرهای مستقل کودکی، سلامت اجتماعی رابطۀ معنا‎‌داری وجود دارد. قوی‌ترین رابطه بین دو متغیر کودکی و قلدری است و ضعیف‌ترین رابطه بین قلدری و وضعیت اقتصادی مشاهده شد. باتوجه‌به اطلاعات به‌دست‌آمده از جداول، فرضیه‎‌های پژوهش تأیید شد.

نمودار 2- همبستگی متغیرهای تحقیق

Fig 2- Correlation of research variables

جدول 7- معادلۀ رگرسیونی چندگانه

Table 7- Residual coefficients in the multiple regression equation

قلدری

متغیرهای مستقل

ضرایب استانداردنشده

ضرایب استانداردشده

(Beta)

T

سطح معنا‎‌داری

تولرانس

تورم واریانس

B

خطای معیار

ثابت

759/16

328/3

-

035/5

001/

-

-

آزار در کودکی

341/

042/

378/0

113/8

001/

929/.

1.076

جنسیت

935/5-

793/0-

315/0-

486/7-

001/

981/.

1.019

سلامت اجتماعی

157/-

046/

21/0-

424/3-

001/

846/.

1.057

وضعیت اقتصادی

133/-

412/

13/0-

953/2-

03/.

822/.

1.018

ضریب همبستگی چندگانه

ضریب تعیین

ضریب تعیین تعدیل‌شده

۴۴۴/۰

304/0

296/0

نتایج جدول 7 نشان می‎‌دهد که حدود 304/0 واریانس متغیر وابستۀ قلدری زندانیان ازسوی ترکیب خطی متغیرهای مستقل تبیین می‎‌شود. سایر تغییرات متغیر وابستۀ قلدری زندانیان منوط به عدم بررسی متغیرهایی است که بر این متغیر تأثیرگذارند. میزان دو آمارۀ تولرانس و عامل تورم نیز در وضعیت مطلوب مشاهده می‎‌شوند و داده‎‌ها از استقلال نسبی برخوردارند و رگرسیون برای پیش‎‌بینی مناسب است. در ادامه تأثیر مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته در نمودار و جدول تحلیل مسیر ارائه می‎‌شود.

نمودار 3- تحلیل مسیر متغیرهای تأثیرگذار بر قلدری زندانیان

Fig 3- Path analysis of variables affecting prisoner bullying

جدول 8- محاسبۀ اثرات مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای مستقل تحقیق بر قلدری

Table 8- Calculation of direct and indirect effects of independent research variables on bullying

 

تأثیر مستقیم

تأثیر غیرمستقیم

تأثیر کل

آزار در کودکی

378/0

232/۰

61/0

سلامت اجتماعی

15/0-

-

15/0-

وضعیت اقتصادی

13/0-

09/.-

22/0

جنسیت

3۱۵/0-

-

3۱۵/0-

نتایج جدول 8 نشان می‎‌دهد که متغیر آزار کودکی با میزان 61/0 بیشترین میزان تأثیرگذاری را در متغیر وابستۀ قلدری برخوردار است؛ به‌طوری‌که این متغیر با 38/0 اثر مستقیم و 23/0 اثر غیرمستقیم بر متغیر قلدری تأثیر می‎‌گذارد. جنسیت با 31/0 اثرگذاری مستقیم رتبۀ بعدی را به خود اختصاص می‎‌دهد. متغیر سلامت اجتماعی دارای تأثیر مستقیم به میزان 15/0 است؛ درحالی‌که وضعیت اقتصادی با تأثیر کلی13/0 بر نتایج تأثیر می‌گذارد.

بحث و نتیجه‎‌

قلدری در زندان‎‌ها موضوعی فراگیر است که به‌طور چشمگیری بر زندگی افراد زندانی تأثیر می‎‌گذارد. این پدیده به رفتارهای پرخاشگرانۀ زندانیان به یکدیگر اشاره دارد که غالباً با پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت نامطلوبی در زندان همراه است؛ بنابراین، شناسایی عوامل زمینه‎‌ساز آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ در همین راستا، پژوهش حاضر نقش آزار در کودکی و سلامت اجتماعی بر پدیدۀ قلدری را در دو زندان شیراز و یزد بررسی کرده است. نتایج تحقیق نشان می‌دهند که 5/46 از زندانیان، قلدری متوسط روبه بالا و 3/53  قلدری پایین را گزارش کرده‎‌اند که بیشترین میزان قلدری در کاربرد القاب جنسی و مفاهیم غیرمتعارف، ایما و اشاراتی با بار معنای جنسی، برانگیختن تنفر به قربانی است. همچنین مطالعۀ حاضر نشان می‎‌دهد که درصد بالایی از زندانیان شیراز و یزد، ترومای کودکی را تجربه کرده‎‌اند؛ به‌طوری‌که 79٪ از زندانیان حداقل یک مورد ترومای کودکی را گزارش کرده‎‌اند و 45٪ نیز تعداد بیشتری را تجربه کرده‎‌اند و 48/0 تجاوز جنسی یک بار و بیشتر از یک بار را گزارش کرده‎‌اند.

 نتایج تحقیق حاضر نشان می‌دهد زندانیانی که تجربۀ آزاردیدگی در کودکی داشته‌اند، رفتارهای قلدرمآبانه بیشتری از خود نشان می‌دهند. این ارتباط بر اهمیت تجارب اولیه=ۀ زندگی و تأثیرات آن بر تداوم رفتارهای منفی در بزرگ‌سالی تأکید دارد. نظریه‌های جامعه‌شناختی متعددی این ارتباط را تبیین می‌کنند. نظریۀ خشونت ترنر (2007) بیان می‌کند که تعاملات اولیه با اطرافیان، نقش کلیدی در شکل‌گیری رفتارهای قلدرمآبانۀ فرد دارد. براساس این نظریه، تجربۀ ناملایمات و آزار بین‌فردی در سنین کودکی می‌تواند به احساسات منفی و اختلال در تعاملات منجر شود که به‌نوبۀ خود می‌تواند باعث قلدری در بزرگ‌سالی و رفتارها و روابط ناهنجار شود. او می‌گوید «خود» سازه‌ای اجتماعی است که از طریق تعاملات با دیگران شکل می‌گیرد و عواطف در این فرایند نقشی بنیادین دارند. انتقال احساسات مثبت می‌تواند خودپنداره را تقویت کنند؛ بااین‌حال، احساسات منفی مانند آزارو تحقیر می‌توانند آن را به خطر بیندازند. ترنر تأکید دارد که برانگیختگی عاطفی شدید، به‌ویژه در شرایطی که فرد خودپنداره‌اش مختل می‌شود، می‌تواند موجب خشونت شود. او همچنین معتقد است که انتظارات فرد از موقعیت‌های اجتماعی و میزان ناهمخوانی آن با تجربیات واقعی، تأثیر زیادی بر رفتار اجتماعی و تعاملات اجتماعی دارند. درواقع وقتی کودکی آزار و اذیت ‎می‌شود، ممکن است خود را منزوی کند تا از آسیب بیشتر جلوگیری کند که این می‎‌تواند چرخه‎‌ای از تنهایی و ناامیدی برای او ایجاد کند. این انزوای اجتماعی دسترسی آنها به شبکه‌های حمایتی و تعاملات سالم را کاهش می‎‌دهد که برای رفاه عاطفی ضروری است.

همسو با ترنر، نظریۀ هویت اجتماعی تاجفل (1982) مبحث ارزشمندی را برای بحث دربارۀ پیامدهای آزاردیدگی در کودکی و تأثیر آن بر حضور اجتماعی و مشارکت افراد در عرصۀ اجتماعی فراهم می‎‌کند. این نظریه بر این نکته تأکید دارد که افراد هویت خود را ازطریق تعاملات سازنده با خانواده، دوستان و اطرافیان شکل می‌دهند. کودکانی که در این گروه‌ها آزار و اذیت می‌شوند، بیشتر احساس بی‌ارزشی، بی‌اعتمادی و طردشدگی را درونی می‌کنند. این احساسات می‌تواند آنها را وادار به دسته‌بندی خود در گروه‌های منفی و فاقد ارزش کند که همین مسئله دیدگاه آنان به خود و دیگران را تغییر می‌دهد و هویت روان‌شناختی و اجتماعی آنان را تضعیف می‌کند. پیامد این امر، کاهش مشارکت اجتماعی و تداوم چرخه‌های رفتاری غیرسازنده در جامعه است. نگرش‌های منفی به دیگران، احساس ناامنی ارتباطی و ناپایداری تعلق به دیگران می‌تواند به کاهش مدارا و همسویی رفتاری با دیگران منجر شود. از منظر دیگری، یادگیری اجتماعی نیز مسئلۀ آزار و خشونت را تحلیل می‌کند. براساس این نظریه، تجربه‌هایی نظیر توهین، غفلت عاطفی، آزار کلامی و جنسی ازطریق مشاهده و تقلید از دیگران، به‌خصوص در بستر خانواده و تعاملات با همسالان یا نزدیکان آموخته می‌شود و ادامه می‌یابد. این افراد، بیشتر با ضعف ارتباطی و فقدان تعلق اجتماعی روبه‌رو هستند که خود زمینه‌ساز رفتارهای ضداجتماعی می‌شود. چنین شرایطی می‌تواند کودکان را به سمت قلدری سوق دهد. آنها با ورود به بزرگ‌سالی، خشونت و قلدری را به‌عنوان راه‌حلی برای مواجهه با چالش‌ها می‌پذیرند و ترویج می‌دهند. این فرایند، نه‌تنها به چرخۀ خشونت در جامعه دامن می‌زند، بلکه بر شکل‌گیری و حفظ روابط اجتماعی سالم نیز تأثیرات مخربی می‌گذارد.

همچنین یافته‌ها نشان می‌دهند زندانیانی که آزار دوران کودکی را تجربه کرده‌اند، ازسلامت اجتماعی کمتری برخوردارند و قلدری بیشتری از خود بروز می‎‌دهند. درواقع نتیجۀ حاضر استدلال می‎‌کند که پیامد آزار کودکی، خود به‌صورت اختلال در رفتار، عملکرد و تعامل اجتماعی بروز می‎‌کند. یافته‌های پژوهش حاضر به‌روشنی با نظریۀ پوتنام (2000) تببین می‎‌شود. به باور پوتنام کودکانی که در معرض خشونت قرار می‌گیرند و خشونت را در تعامل خانوادگی و دوستانه و اطرافیان نزدیک تجربه می‎‌کنند، اعتماد خود را به دیگران از دست می‎‌دهند و انزوا و عدم مشارکت را انتخاب می‎‌کنند. در فعالیت‎‌های اجتماعی کمتر مشارکت می‎‌کنند؛ بنابراین، آنها از شبکه‌های حمایتی و دوستانه دوری می‌کنند و کمتر درگیر تعاملات اجتماعی مثبت و سازنده می‎‌شوند. از منظر آگنیو(2001)  تجربه‌های نامطلوب کودکی می‌توانند به‌عنوان محرک‌های منفی عمل کنند که فشار روانی زیادی بر فرد وارد می‌کنند و به طیف وسیعی از حالات‌های هیجانی منفی منجر شوند. این احساسات در واکنش به فشارهایی مانند عدم وابستگی، نبود همدلی، ناامنی وجودی و هویتی و... شکل می‎‌گیرند. افراد در نتیجة این فشارها احساس نامطلوب داشته و احساسات آنها با پیامدهای منفی دائمی تقویت می‎‌شوند. این فشارها می‌توانند منجر به احساس ناامیدی، خشم و ناتوانی در فرد شوند. در زندان این فشارها ممکن است تشدید شوند و فرد را به سمت رفتارهای انحرافی مانند قلدری سوق دهند. قلدری ممکن است به‌عنوان راه‌حلی برای مقابله با این فشارها یا انتقام‌جویی از محیطی عمل کند که فرد در آن احساس ناتوانی می‌کند. آزار در مراحل مختلف زندگی بالأخص در کودکی، آنها را در معرض اشکال مختلف سوء‌استفاده قرار داده است و در اعمال خشونت، پرخاشگری را در روابط عادی کرده و منجر به چرخه‎‌ای مضر شده است که در آن قربانیان به‌نوبۀ خود، این رفتار را بر دیگران اعمال می‎‌کنند.

ازنظر کییز (1998) کیفیت زندگی و عملکرد شخصی فرد را نمی‌توان بدون توجه به معیارهای اجتماعی ارزیابی کرد. عملکرد خوب در زندگی چیزی بیش‌از سلامت روانی است و تکالیف و چالش‌های اجتماعی را نیز در نظر می‌گیرد. فرد سالم ازنظر اجتماعی زمانی عملکرد خوب دارد که اجتماع را به‌صورت مجموعه‌ا‌ی معنادار و قابل‌فهم برای خودشکوفایی‎‌اش بداند و احساس کند که متعلق به گروه‌های اجتماعی خود است و خود را در اجتماع و پیشرفت آن سهیم بداند. درواقع زمانی شخص را واجد سلامت اجتماعی برمی‌شماریم که بتواند فعالیت‌ها و نقش‌های اجتماعی خود را در حد متعارف بروز دهد و با اعضای جامعه و هنجارهای اجتماعی احساس پیوند و اتصال کند. به‌زعم کییز ازجمله مزایای بالقوۀ زندگی عمومی، یکپارچگی و همبستگی اجتماعی است؛ یعنی احساس تعلق و وابستگی، درک آگاهی مشترک و داشتن سرنوشت جمعی. این مزایای زندگی اجتماعی اساس و بنیان برای تعریف جهانی و کلی از سلامت اجتماعی است (Keyes, 1998).

پژوهش حاضر تجربۀ آزار در کودکی و تأثیر آن را بر سلامت اجتماعی و قلدری زندانیان بررسی می‌کند و نتایج آن به‌روشنی نشان می‌دهد که این دو پدیده دارای تأثیرات عمیق و ماندگاری اجتماعی افراد هستند. تجارب ناملایمات دوران کودکی به‌ویژه در شکل‌گیری رفتارهای قلدری در بزرگ‌سالی نقش بسزایی دارند. این یافته‌ها تأکید می‌کند که زندانیانی که تجارب آزار در دوران کودکی را دارند، به‌احتمال بیشتری در بزرگ‌سالی به رفتارهای قلدری دست می‌زنند و با مشکلات تعاملی بیشتری مواجه می‌شوند. تحقیقات نشان می‌دهد که تحصیلات و طبقۀ اجتماعی نیز در بروز قلدری تأثیرگذار هستند. افرادی که در طبقات پایین‌تر اجتماعی و با تحصیلات کمتر قرار دارند، بیشتر در معرض قلدری و رفتارهای پرخاشگرانه قرار می‌گیرند. این موضوع نشان‌دهندۀ ضرورت توجه به عوامل اجتماعی و اقتصادی در تحلیل رفتارهای قلدری است. همچنین، یافته‌ها به اهمیت ارائۀ آموزش‌های مهارتی و اجتماعی به زندانیان اشاره دارد تا آنها بتوانند به‌طور مؤثرتری با رفتارهای قلدری مقابله کنند و سلامت روانی خود را ارتقا دهند.

درنهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت توجه به تجارب دوران کودکی و حمایت‌های اجتماعی در کاهش قلدری و آزارهای کودکانه تأکید می‌کند. ایجاد محیط‌های امن و حمایتی برای کودکان و نوجوانان، به‌ویژه در شرایط آسیب‌زا، می‌تواند به کاهش عواقب منفی طولانی‌مدت این تجارب کمک کند. همچنین، سیاست‌گذاران باید به بهبود وضعیت زندان‌ها و ارائۀ خدمات مشاوره و درمان برای زندانیان توجه بیشتری داشته باشند تا بتوانند از بروز قلدری و رفتارهای خشونت‌آمیز در این محیط جلوگیری کنند؛ بنابراین، این پژوهش نشان می‌دهد که نیاز به مداخلات اجتماعی و روانی برای حمایت از قربانیان آزار در دوران کودکی و نیز زندانیان وجود دارد؛ درنهایت، تلاش برای قطع چرخۀ خشونت و قلدری ازطریق آموزش و حمایت‌های اجتماعی می‌تواند به بهبود وضعیت روانی و اجتماعی این افراد و کاهش رفتارهای قلدری در جامعه کمک کند.

[1] Han Liu et al.

[2] Burke et al.

[3] Marin et al.

[4] Terzigul  &Ayhan

[5]. Gusen et al.

[6] Milnes et al.

1 Turner

2 "Self, emotions, and extreme violence: Extending symbolic interactionist theorizing."

[9] Agnew

[10] Randall Collins

[11] Violence: A Micro-Sociological Theory

[12] Bernstein et al.

[13] Uleus

[14] Keyes

ایار، ع. و افرا، ه. (1401). بررسی رابطۀ سرمایۀ اجتماعی و رفتارهای خشونت‌آمیز پسران جوان (مورد مطالعه شهر ایلام). مطالعات راهبردی ورزش و جوانان، 21(57)، 55-74. https://doi.org/10.22034/ssys.2022.1899.2350
خلیلی‌نژاد رشت‌آباد، م.، ‌آور، ز.، رحمتی توسه‌کله، ف. و نعمت‌پور درزی، ا. (1403). رابطۀ تجارب آسیب‌زای دوران کودکی و قلدری سایبری با نقش میانجی صفات سه‌گانۀ تاریک در نوجوانان. سلامت روان کودک، 11(1)، 31-46.  http://childmentalhealth.ir/article-1-1397-fa.html.
دهستانی، م.، مهدوی، س. ع.، پسندیده، م. و نیک‌نفس، خ. (1398). اثربخشی آموزش مهارت‌های خودمدیریتی بر رفتار قلدری و مقبولیت اجتماعی دانش‌آموزان پسر زندانی. روان شناسی تربیتی، 15(53)،161-181. https://doi.org/10.22054/jep.2020.40923.2637
ذوقی، ل.، عینی‌پور، ج.، و کریم‌آبادی، ف. (1399). رابطه خودشیفتگی و قلدری با متغیر میانجی سلامت روانی در دانش آموزان. آموزش در علوم انتظامی، 8(2)، 153-175. https://www.magiran.cm/p2227262
ره‌نورد واقف، م.، موسوی‌مجاب، س. د. و فرجیها، م. (1402). مصونیت‌یابی در زندان از طریق توسل به خشونت؛ پیش‌فرض‌های فرهنگی. دادگستری، 87(124)، 289-329. https://doi.org/10.22106/jlj.2023.1989627.5195
شادمنفعت، س. م. و رحمتی، م. (1401). تبیین جامعه‌شناختی قلدری سایبری در بین دانشجویان دانشگاه گیلان با تأکید بر تئوری کنش موقعیت‌مند. مسائل اجتماعی ایران، 13(2)، 149-172. http://jspi.khu.ac.ir/article-1-3492-fa.html
عدیلی، ه. و سردرای، ب. (1399). اثربخشی مداخلۀ مبتنی بر تنظیم هیجانی بر کاهش رفتارهای قلدری و افزایش همدلی دانش‌آموزان قلدر دورۀ متوسطۀ اول. کودکان استثنایی، 20(4) ، 105-118. http://joec.ir/article-1-1267-fa.html
عرب‌نژاد، ف. و یزدان‌پناه، ل. (1390). عوامل مرتبط با خشونت و سابقۀ آن در بین جوانان. رفاه اجتماعی، ۱۱(۴۳)، 71-95. http://refahj.uswr.ac.ir/article-۱-۷۵۳-fa.html
فرهمند، م. و شرونی، م. (1400). نقش تنهایی اجتماعی، ناکامی و دین‌داری بر نشخوار خشم زندانیان. پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی، 11(44)، 145-164. https://doi.org/10.22034/spr.2022.255632.1586
 
References
Adili, H., & Sardari, B. (2021). Effectiveness of emotion regulation training on reducing bullying behaviors and increasing empathy among middle-school bully Students. Exceptional Children, 20(4), 105-118. [In Persian]. http://joec.ir/article-1-1267-fa.html
Arabnezhad, F., & Yazdanpanah, L. (2011). Factors related to violence among youths aged between 18-35 in Kerman prison. Social Welfare Quarterly, 11(43), 71-95. [In Persian]. http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-753-fa.html
Arseneault, L., Bowes L., & Shakoor, S. (2010). Bullying victimization in youths and mental health problems: Much ado about nothing? Psychological Medicine, 40(5), 717–729. http://journals.cambridge.org/abstract_S0033291709991383
Agnew, R. (2001). Building on the foundation of general strain theory: specifying the types of strain most likely to lead to crime and delinquency. Journal of Research in Crime and Delinquency, 38(4), 319–361. https://doi.org/10.1177/0022427801038004001
Ayar, A., & Afra, H. (2022). Investigating the relationship between social capital and violent behaviors of young people in Ilam. Strategic Studies on Youth and Sports, 21(57), 55-74. [In Persian]. https://doi.org/10.22034/ssys.2022.1899.2350
Burke, C., Ellis, J. D., Peltier, M. R., Roberts, W., Verplaetse, T. L., Phillips, S., Moore, K. E., Marotta, P. L., & McKee, S. A. (2022). Adverse childhood experiences and pathways to violent behavior for women and men. Journal of Interpersonal Violence, 38(3-4), 4034-4060. https://doi.org/10.1177/08862605221113012
Collins, R. (2009). The micro‐sociology of violence. The British Journal of Sociology, 60(3), 566–576. https://doi.org/10.1111/j.1468-4446.2009.01256.x
Dehestani, M., Mahdavi, A., Pasandideh, M. M., & Niknafs, K. (2019). The effectiveness of self-management training program on bullying and social acceptance among offenders. Educational Psychology, 15(53), 161-181. [In Persian]. https://doi.org/10.22054/jep.2020.40923.2637
Farahmand, M., & Sharooni, M. (2022). The role of social loneliness, failure and religiosity in ruminating the anger of prisoners. Social Psychology Research, 11(44), 145-164. [In Persian]. https://doi.org/10.22034/spr.2022.255632.1586
Ford, K., Bellis, M. A., Hughes, K., Barton, E. R., & Newbury, A. (2020). Adverse childhood experiences: A retrospective study to understand their associations with lifetime mental health diagnosis, self-harm or suicide attempt, and current low mental wellbeing in a male welsh prison population. Health & Justice, 8(1), 1-13. https://doi.org/10.1186/s40352-020-00115-5
Goossens, E., Maes, E., Robert, L., Daems, T., & Mertens, A. (2023). Victimization in prison. a study of victimization and prison climate dimensions in Belgian prisons. Victims & Offenders, 20(2), 387-421. https://doi.org/10.1080/15564886.2023.2282978
Glaeser, E. L., & Sacerdote, B. (1999). Why is there more crime in cities? Journal of political economy, 107(S6), S225-S258.‏ https://doi.org/10.1086/250109
Hassan, N. (2023). Deprivation and importation measures as predictors of bullying perpetration in young correctional institutions. Sage Open, 13(4), 1-13. https://doi.org/10.1177/21582440231204415
Hikmat, R., Suryani, S., Yosep, I., Jeharsae, R., Pramukti, I., Sriati, A., Rafiyah, I., & Purnama, H. (2024). The effect of empathy training on bullying behavior in juvenile prisoners: A quasi experiment. Journal of Multidisciplinary Healthcare, 17, 4177–4188. https://doi.org/10.2147/jmdh.s479364
Holland, D., Ireland, J. L., & Muncer, S. (2009). Impulsivity, attribution and prison bullying: bully-category and perpetrator–victim mutuality. International Journal of Law and Psychiatry, 32(2), 84–91. https://doi.org/10.1016/j.ijlp.2009.01.004
International Centre for Prison Studies. (2020). http://www.prisonstudies.org/country/Iran
Keyes, C. L. M. (1998). Social well-being. Social Psychology Quarterly, 61(2), 121-140.‏ https://doi.org/10.2307/2787065
Khalilinejad-Rashtabad, M., Avar, Z., Rahmati-Tosekale, F., & Nematpour-Darzi, A. A. (2024). Relationship between experiences of childhood trauma and cyberbullying with the mediating role of dark triad traits in adolescents. Journal of Child Ment Health, 11(1), 31-46. [In Persian]. http://childmentalhealth.ir/article-1-1397-fa.html
Lambie, I., & Reil, J. (2020). I was like a kid full of revenge: self-reported reasons for sexual offending by men who were sexually abused as children. Journal of Sexual Aggression, 27(3), 373–386. https://doi.org/10.1080/13552600.2020.1820088
Liu, H., Ackert, L. F., Chang, F., Oyelere, R. U., Qi, L., & Shi, Y. (2022). Childhood trauma among Chinese inmates. China Economic Review, 73, 101794. https://doi.org/10.1016/j.chieco.2022.101794
López-Pérez, B., Hanoch, Y., Holt, K., & Gummerum, M. (2015). Cognitive and affective empathy, personal belief in a just world, and bullying among offenders. Journal of Interpersonal Violence, 32(17), 2591–2604. https://doi.org/10.1177/0886260515593300
Lereya, S. T., Samara, M., & Wolke, D. (2013). Parenting behavior and the risk of becoming a victim and a bully/victim: A meta-analysis study. Child Abuse & Neglect, 37(12), 1091-1108. https://doi.org/10.1016/j.chiabu.2013.03.001
Lemon, L. L., & Hayes, J. (2020). Enhancing trustworthiness of qualitative findings: Using Leximancer for qualitative data analysis triangulation. The Qualitative Report, 25(3), 604-614.‏ https://nsuworks.nova.edu/tqr/vol25/iss3/3
Momose, Y., & Ishida, H. (2024). Bullying experiences in childhood and health outcomes in adulthood. PLOS One, 19(7), 1-20. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0305005
Merrin, G. J., Wang, J. H., Kiefer, S. M., Jackson, J. L., Pascarella, L. A., Huckaby, P. L., Blake, C. L., Gomez, M. D., & Smith, N. D. W. (2023). Adverse childhood experiences and bullying during adolescence: A systematic literature review of two decades. Adolescent Research Review, 9(3), 513–541. https://doi.org/10.1007/s40894-023-00229-5
Milnes, K., Turner-Moore, R., & Gough, B. (2022). Towards a culturally situated understanding of bullying: Viewing young people’s talk about peer relationships through the lens of consent. Journal of Youth Studies, 25(10), 1367-1385. https://doi.org/10.1080/13676261.2021.1965106
Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of american community. Simon & Schuster Press.
Krug, E. G., Dahlberg, L. L., Mercy, J. A., Zwi, A. B., & Lozano, R. (Eds.). (2002). World report on violence and health. World Health Organization.
Rahnavard-Vaqef, M., Mousavi-Mojab, S. D., & Farajiha, M. (2023). Immunity in prison through resorting to violence: Cultural presumptions. The Judiciarys Law Journal, 87(124), 289-329. [In Persian]. https://doi.org/10.22106/jlj.2023.1989627.5195
Shadmanfaat, S. M., & Rahmati, M. M. (2023). Sociological explanation of cyberbullying among Gilan university students with emphasis on situated action theory. Social Problems of Iran, 13(2), 149-172. [In Persian]. http://jspi.khu.ac.ir/article-1-3492-fa.html
Sheffler, J. L., Stanley, I., & Sachs-Ericsson, N. (2020). ACEs and mental health outcomes. In G. J. G. Asmundson & T. O. Afifi (Eds.), Adverse Childhood Experiences: Using Evidence to Advance Research, Practice, Policy, and Prevention (pp. 47–69). Elsevier Academic Press. https://doi.org/10.1016/B978-0-12-816065-7.00004-5  
Tomlinson, C. A., Shin, S. H., Corso, C., & Jiskrova, G. K. (2024). Patterns of adverse childhood experiences and mental health symptoms among young adults. Children and Youth Services Review, 161, 107680. https://doi.org/10.1016/j.childyouth.2024.107680
Tajfel, H. (1982). Social identity and intergroup relations. Cambridge University Press.
Turner, J. H. (2007). Self, emotions, and extreme violence: Extending symbolic interactionist theorizing. Symbolic Interaction, 30(4), 501-530. https://doi.org/10.1525/si.2007.30.4.501
Terzioğlu, C., & Ayhan, F. (2023). The effect of parents' childhood traumas on violence tendencies. Anatolian Journal of Health Research, 4(2), 39-45. https://doi.org/10.29228/anatoljhr.69221
‏Wilkinson, R., & Pickett, K. (2009). The spirit level: Why more equal societies almost always do better. Allen Lane
Zoghi, L., Ainipour, J., & Karimabadi, F. (2019). The relationship between narcissism and bullying with the mediator variable of mental health in students. Quarterly Journal of Education in Law Enforcement Sciences, 8(2) 153-175. https://www.magiran.com/p2227262
Volume 36, Issue 3 - Serial Number 99
Journal of Applied Sociology, Vol. 36, Issue 99, No. 3, 2025
September 2025
Pages 83-104
  • Receive Date: 05 April 2025
  • Revise Date: 05 May 2025
  • Accept Date: 10 May 2025
  • Publish Date: 23 September 2025