Document Type : Research Paper
Authors
1 Ph.D. in Sociology and a post-doctoral researcher, Department of Social Sciences, Faculty of Economics and Social Sciences, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran
2 Associate professor, Department of Social Sciences, Faculty of Economics and Social Sciences, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
در نهم نوامبر ۱۹۹۳م. پطروس غالی[1]، دبیرکل وقت سازمان ملل، هشدار داد امنیت جهانی به علت گسترش منازعات قومی در معرض تهدید است. مطابق با گزارش وی، از پایان جنگ جهانی دوم تا ۱۹۹۳، تعداد ۱۲۷ جنگ رخ داده که بیشترشان ناشی از اختلافات قومی بوده و بیشتر جوامع، پیامدهای چنین خشونتی را متحمل شدهاند (Christie, 1998: 2). بروز خشونتهای قومی بهویژه در اوراسیا و آفریقا در اوایل دهۀ ۹۰، بحثهایی جدی را دربارۀ آیندۀ نظام بینالملل، دولتها و امنیت شهروندان آنها پیش کشید. چشماندازهای بدبینانه به این موضوع در آثاری همچون منازعات بیپایان از ریچارد هاس[2] (1999)، آشوب از دانیل موینیهان[3] (1993) و برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی از ساموئل هانتینگتون[4] (1996) بازتاب یافت. آنچه آثار مذکور متفقاً بر اهمیت آن تأکید دارند، نقش تعارض میان «هویت ملی[5]» و «هویت قومی[6]» در بروز منازعات قومی است.
دیوید ایستون[7] (1965) در کتاب تحلیل سیستمی زندگی سیاسی معتقد است که سرنوشت سیاسی یک ملت را حمایتش از حاکمیت رقم میزند؛ حمایتی که مبتنیبر «احساس ما بودن» یا همان هویت ملی و وفاداری به جامعۀ سیاسی است (Easton, 1965). همچنین، به دلیل آنکه عدم حمایت سیاسی شهروندان از حاکمیت ممکن است آنها را به سمت شورش سوق دهد، ایجاد مشروعیت سیاسی و تأمین امنیت ملی از چالشهای اصلی حکومتها در جوامع چندقومی است (Flesken & Hartl, 2020). امنیت ملی به معنای حفظ تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و اجتماعی و توسعۀ اقتصادی یک کشور است. ایستون (1965) همچنین میان «حمایت فراگیر[8]» و «حمایت اختصاصی[9]»، که بقای یک نظام سیاسی منوط به وجود همزمان آنهاست، تمایز قائل میشود. حمایت فراگیر به وفاداری عمیق و عاطفی شهروندان به جامعۀ سیاسی خود و همبستگی اجتماعی اشاره دارد؛ یعنی احساسات جمعی مردم در رابطه با کار و زندگی مشترک در یک جامعه برای برآوردن نیازهایشان (Easton, 1965: 185). اگرچه ممکن است اعضای یک جامعۀ سیاسی دارای قومیتها و فرهنگهای متفاوتی باشند، با یک تقسیم کار سیاسیِ توافقی (همچون مشارکت سیاسی) به هم پیوند خوردهاند (Easton, 1965:177). این تعریف ایستون (1965) از جامعۀ سیاسی، بهویژه با کشور ایران تطابق دارد؛ زیرا در ایران هویتهای قومی-منطقهای و ملی به موازات یکدیگر وجود دارند. ازنظر وی، برای حفظ امنیت ملی، حمایت فراگیر باید بر حمایت اختصاصی غالب باشد. حمایت اختصاصی، عقلانیتر یا مبتنیبر منفعت و به معنای حمایت از نهادها یا سیاستمداران خاص است. برخلاف حمایت فراگیر که کمتر احتمال دارد در طول زمان دچار تحول شود، حمایت اختصاصی مشروط به عملکرد سیاستمداران است. اگر نظام سیاسی خواستههای اعضای ملت را برآورده نکند، به شکلگیری احساس نارضایتی عمیق در ابتدا از مقامات و سپس از کل نظام سیاسی منجر خواهد شد و درنتیجه از حمایت اختصاصی و نیز از حمایت فراگیر دست خواهند کشید (Easton, 1965:231).
تنوع و تکثر قومیِ چشمگیر در درون مرزهای یک کشور، ناچار مسئلۀ تهدیدآمیز تعارض هویت ملی و هویت قومی را همواره بهصورت بالقوه داراست؛ مسئلهای که بهخصوص هنگام خیزش جریانات هویتخواه، بالفعل و عیان میشود و میتواند پتانسیل منازعات قومی را افزایش دهد. «ایران کشوری است که تنوع قومیتی بهعنوان یک واقعیت تاریخی-سیاسی همواره با جغرافیای سیاسی آن گره خورده و ازنظر تنوع قومیتی با تنها 24درصد همانندی در رتبۀ شانزدهم جهان قرار دارد. اگرچه حدود 60درصد از جمعیت ایران را فارسها تشکیل میدهند، درعینحال وجود شش قومیت عمده در درون این واحد ملی و تأثیرات عظیم آنها در تحولات تاریخی، واقعیت مشهودی است که میتواند مبنای پیشبینی وضعیت آیندۀ امنیتی کشور قرار گیرد.» (غلامرضایی،1400: 36) ناصر فکوهی (1395) معتقد است که وحدت ملی در ایران از زمان هخامنشی تاکنون بر مبنای محورهای سیاسی، زبانی، فرهنگی و... حفظ شده و بهطورکلی راهبردهای حاکمیت در این راستا از دو الگو تبعیت کرده است: الگوی اول از تنوع، تفاوت و تکثر فرهنگی دفاع کرده است و در آن، دولت به دنبال یکدستسازی و سلطۀ قومی نیست، بلکه بیشتر به دنبال احترام به تنوع و تکثر قومی است که نتیجۀ آن، افزایش قدرت حاکمیت، انسجام داخلی و رشد و شکوفایی کشور است؛ اما الگوی دوم مبتنیبر یکدستسازی قومی و تخریب هویتهای قومی است که راهبرد مخرّبی بوده و نتیجۀ آن تضعیف حکومت مرکزی و ایجاد هرجومرج در کشور است (فکوهی، 1395)؛ اما به نظر میرسد تاکنون در طرح مسئلۀ اجتماعی تعارض هویت قومی و ملی و ارزیابی شواهد ناشی از آن، بررسی چندان دقیقی صورت نگرفته و بیشتر دچار کلیگویی و تکرار شده است. این بدان دلیل است که «در ادبیات این موضوع خلأ تحقیقات تجربی و بررسیهای جامعهشناختی بهوضوح دیده میشود و البته ناگفته پیداست که در شرایط فقدان اینگونه مطالعات، بررسی و ارزیابی فرضیههای مربوط به وحدت ملی در شرایط کنونی و آینده، بهسختی امکانپذیر خواهد بود» (حاجیانی، 1387: 144). درعینحال «بررسی مسئلۀ وحدت ملی بدون تأمل در سطح فرد (کنشگران ایرانی) و نیز بدون سنجش هویت اجتماعی-فرهنگی امکانپذیر نیست؛ زیرا درنهایت موضوع همگرایی (یا بالعکس واگرایی) جز با مطالعۀ کنشگران و آن هم بر مبنای برداشتها، تعاریف، تفاسیر و در کل هویتهایی که خود را بدان وسیله شناسایی و تشخیص میدهند، امکانپذیر نیست» (حاجیانی، 1387: 145). امروزه اعضای اقوام مختلف با بهرهگیری از ابزارهای ارتباطی و تکیه بر عناصر اصیل قومی و فرهنگی (همچون زبان، دین، پوشش، موسیقی و...) به بازتعریف هویت قومی خود میپردازند و بر آن تأکید میکنند که ممکن است در جوامع دارای تکثر و تنوع قومی به تضعیف اقتدار و امنیت ملی و کمرنگ شدن هویت ملی در مقابل هویت قومی منجر شود. «پس باید پذیرفت که اقوام ایرانی وجود دارند و بـا بحران هویت روبهرو هستند؛ بنابراین، تفکیک بین دو نکته در اینجا مهم است: اول اینکه ایران از تنوع قومی برخوردار است؛ دوم، این تنوع قومی موجب مشکلاتی در شکلگیری هویت ملی شده است.» (حاجیانی، 1380: 120) «سوابق حوادث تاریخی مانند جدایی آذربایجان و کردستان از ایران در سال ۱۳۲۴ و برخی زمزمههای عربیبودن خوزستان و حتی خلیج فارس و ادعاهای برونمرزی در این زمینه و پژواک آن در اذهان عدهای از مرزنشینان ایران، نشان میدهد که هویت ملی ایرانی بـا اشکالات فرهنگی و کلان روبهروست.» (شیخاوندی، 1380: 114) یکی از اقوام ایرانی که همواره مسئلۀ تعارض میان هویت ملی و قومی در رابطه با آن مطرح میشود، قوم عرب است. «ظهور گروههای افراطی تروریستی در خوزستان و بهویژه در شهر اهواز و وقایع ناشی از آن، کـه طی چند سال گذشته به وقوع پیوسته است، همگی مؤید این نظر است.» (مقدس و همکاران، 1388: 47) بروز چنین وقایعی حاکی از بُعد امنیتی مسئله است؛ زیرا «عواملی در حوزههای فرهنگی و سیاسی باعث پررنگ شدن تمایزات قومی و زبانی شده و نهایتاً تعمیق نوعی خودآگاهی قومی را به دنبال داشته است.پ» (نبوی، 1383: 25). «یکی از عوامل مؤثر در امنیت، بهویژه امنیت نرم، انسجام و یکپارچگی اجتماعی و فرهنگی است. ارتباط و اتصال لایههای اجتماعی و تعامل اجزای نظام فرهنگی (فرهنگ آرمانی، فرهنگ عمومی، فرهنگ تخصصی و...) در قالب یک نظام یکپارچه، ظرفیتهای تولید قدرت فرهنگ (نرم) را افزایش داده و کارکرد نظام اجتماعی را به سوی یکپارچگی و انسجام ساختاری سوق میدهد.» (خادمدقیق و همکاران، 1395: 104) «احساس تبعیض قومی نهتنها میتواند به کاهش انسجام و همبستگی منجر شود، بلکه میتواند زمینهساز قیامها و شورشهای قومی باشد.» (صفا و همکاران، 1402: 155)
باتوجهبه آگاهی سیاسیِ روزافزونِ گروههای قومی و افزایش مطالبات سیاسی آنان، وضعیت خطیری پیش روی سیاستگذاران قرار دارد، بهویژه اینکه فقدان هویت ملی، اغلب به وجود منازعات قومی و توسعۀ اقتصادی ضعیف نسبت داده میشود؛ بر همین اساس محقق ژاپنی، کاژیرو یوکی[10] (2021)، به شکلی معکوس پرسیده است: آیا سیاستهای ملتسازی و پرورش غرور ملی که بهمنظور تسهیل نوسازی صنعتی جامعه و دستیابی به توسعۀ اقتصادی طرح میشوند، به کاهش منازعات و درگیریهای قومی منجر خواهند شد؟ نتیجۀ جالب توجه تحلیل وی نشان داده که درواقع این عدم برجستگی تفاوتهای قومی «در ذهن» مردم است که باعث موفقیت سیاستهای ملتسازی و نهادهای مربوط به آن در ایجاد غرور ملی میشود و نه برعکس. نکتۀ مهمتر اینکه درصورت وجود برجستگی چنین تفاوتها و تعارضاتی، حتی فرایندهای نوسازی نیز پیامدهای مخرّب و افزایش منازعات قومی را به دنبال خواهند داشت (Yuki, 2021). از تحلیل یوکی (2021) چنین برداشت میشود که تعارض هویت قومی و ملی، امری سوبژکتیو است که «در ذهن» افراد شکل میگیرد و درنتیجه پیشنیاز حل این مسئله، واکاوی معانی ذهنی افراد دراینباره بهمنظور فهم علل شکلگیری پدیدۀ تعارض هویت قومی و ملی و نوع واکنش کنشگران به آن است. باتوجهبه اهمیت نقش این مسئله در تضعیف وحدت و امنیت ملی و به خطر انداختن تمامیت ارضی ایران و نیز موقعیت ژئوپلیتیک استان خوزستان، این پرسشها پیش کشیده میشود که علل ظهور پدیدۀ مذکور در میان اعراب خوزستان و نیز پیامدهای ناشی از آن چه هستند و کنشگران در مواجهه با این پدیده چه راهبردی را، متأثر از چه عوامل و شرایطی اتخاذ کردهاند. پاسخدادن به چنین پرسشهایی مستلزم بهکارگیری روش تحقیق کیفی بوده است تا بتوان بهصورت عمیق ادراک کنشگران از پدیدۀ فوق را واکاوی کرد؛ بر همین اساس پژوهشگران مقالۀ حاضر با استفاده از روش تحقیق کیفی نظریۀ زمینهای به دنبال تحلیل جامعهشناختی این مسئله بودهاند.
تاکنون در رابطه با موضوع تعارض هویت قومی و ملی پژوهشهای خارجی متعددی در کشورهای چندقومی همچون آمریکا، فرانسه، استرالیا، چین، روسیه، قرقیزستان، افغانستان، مالزی، اندونزی، نیجریه و... انجام گرفته، اما مهم این است که وضعیت پژوهشهای داخلی در این رابطه چگونه است و آیا باتوجهبه اهمیت این موضوع در کشور چندقومی ایران، بهنحوی شایسته از منظر جامعهشناختی بدان پرداخته شده یا خیر. جدول (1) شرح مختصری از یافتههای پژوهشهای داخلی مرتبطی را نشان میدهد که تاکنون ثبت شده است.
جدول 1- پژوهشهای داخلی مرتبط با موضوع تعارض هویت قومی و ملی
Table 1- Domestic research related to the issue of ethnic and national identity conflict
|
محقق/محققان |
روش |
نتایج |
|
یوسفی (1380) |
پیمایش ملی |
بررسی روابط اقتصادی (معیشتی)، سیاسی (تعارضآمیز)، فرهنگی (فکری) و اجتماعی (عاطفی) در بین اقوام آذری، بلوچ، فارس، کرد و لر نشان داده است که تعلق به اجتماع ملی با افزایش همکاریهای بینقومی که از ترکیب سه نوع رابطۀ فکری، عاطفی و معیشتی اقوام حاصل میشود، افزایش و درمقابل با افزایش تعارضات قومی، کاهش مییابد. |
|
عالمینیسی (1383) |
پیمایش محلی |
دو متغیر ارتباطات فراملی-فرصت یکسان و ارتباطات فراملی-فرصت متفاوت، بر متغیر برجستگی هویتهای ملی و قومی اعراب خوزستان تأثیر معنادار دارند؛ اما متغیرهای ارتباطات درونملی، جهانیسازی و آزادیهای مدنی تأثیر معناداری ندارند. |
|
محمدهیودی (1384) |
پیمایش محلی |
مشارکت اعراب خوزستان در مقایسه با فارسها در انتخابات سطح ملی کم بوده است؛ اما در انتخاباتی که با انگیزۀ قومی صورت گرفته، زیاد بوده است. |
|
نواح و تقوینسب (1386) |
پیمایش محلی |
با افزایش احساس محرومیت نسبی در میان اعراب خوزستان، هویت قومی تشدید میشود و در پی آن برخی جنبههای هویت ملی کاهش مییابد؛ بنابراین، بین هویت قومی و هویت ملی اعراب خوزستان رابطۀ معکوسی وجود دارد. |
|
حاجیانی (1387) |
پیمایش ملی |
هویت قومی و هویت ملی هر دو در میان کُردها، بلوچها، آذریها، عربها، ترکمنها و لرها بهطور توأمان، قوّت و برجستگی دارند و میان آنها رابطۀ تعارضآمیز و قطبی وجود ندارد. |
|
جلاییپور و قنبری (1388) |
پیمایش محلی |
گرایش بـه ارزشهای جهانیشدن در برجسـتگی هویت قـومی در برابر هویـت ملی اعراب خوزستان مؤثر است. |
|
ربانی و همکاران (ب1388) |
پیمایش ملی |
نتایج بررسی رابطۀ بین هویت ملی و قومی دانشجویان آذری، کرد و عرب دانشگاههای دولتی نشان داده است که بین دو متغیر هویت ملی و هویت قومی رابطۀ مثبت، همافزا و متوسطی وجود دارد. بین متغیر «احساس محرومیت نسبی» و «هویت ملی» رابطۀ منفی نسبتاً زیادی وجود دارد و این ارتباط با متغیر «هویت قومی» مثبت و در حد ضعیفی بوده است. همچنین متغیر «جامعهپذیری قومی» با «هویت ملی» رابطۀ ضعیف و مثبت و با «هویت قومی» رابطۀ مثبت، همافزا و متوسط داشته است. |
|
مقدس و همکاران (1388) |
پیمایش محلی |
بررسی عوامل مؤثر بر هویت قومی و هویت ملی اعراب شهرستان اهواز نشان داده است که میان متغیرهای سن، شغل، درآمد خانواده، میزان مالکیت خانواده، احساس محرومیت نسبی در بُعد اقتصادی، منطقۀ مسکونی (عربنشین و مختلط)، میزان اعتماد به قوم، پایبندی به هنجارهای قومی، تحصیلات، استفاده از وسایل ارتباطجمعی، رضایت از نظام سیاسی، مشارکت در امور سیاسی و احساس محرومیت نسبی در بُعد سیاسی و متغیر هویت قومی رابطۀ معناداری وجود دارد؛ اما رابطۀ متغیرهای جنس، وضعیت تأهل و سابقۀ شهرنشینی با آن معنادار نیست. رابطۀ هویت قومی و هویت ملی نیز معکوس است. |
|
فکوهی و آموسی (1388) |
کیفی (تماتیک) |
احساس تعلق به هویت کُردی در بین جوانان پیرانشهر بسیار قویتر از احساس تعلق به هویت ایرانی است. |
|
میرزایی و عباسزاده (1392) |
پیمایش محلی |
براساس مطالعۀ چگونگی تعامل هویت ملی و قومی دانشجویان آذری، عرب و بلوچ، رابطۀ معنادار و مثبت بین هویت ملی و هویت قومی بلوچ 33درصد بوده و با افزایش احساس محرومیت، هویت ملی تضعیف و هویت قومی تقویت میشود. |
|
آقایاریهیر و همکاران (1392) |
پیمایش محلی |
رابطۀ بین هویت ملی با عزتنفس و احساس محرومیت دانشجویان آذری دانشگاه تبریز معنادار و منفی است؛ اما با زبـان مادری، معنادار نیست. دانشجویان طبقۀ پایین از هویت ملی پایینتری در مقایسه با سایر دانشجویان برخوردار بودهاند. |
|
امیرکافی و حاجیانی (1392) |
فراتحلیل |
نتایج نشان میدهد که هر دو هویت قومی و ملی در میان اقوام ایرانی برجسته است. همچنین همبستگی میان احساس تعلق به قومیت و دلبستگی به ملیت در کل نمونه مثبت است؛ اما میزان رابطه و جهت آن در میان اقوام متفاوت است. |
|
حیدری و جعفرزادهپور (1393) |
پیمایش محلی |
نتایج بررسی رابطۀ هویت ملی و هویت قومی در بین جوانان دهدشت بیانگر مثبت و معنیدار بودنِ این رابطه بوده و بین مؤلفههای میراث فرهنگ ملی و تمامی مؤلفههای هویت قومی همبستگی مثبت وجود داشته است. |
|
بهجتی اصل و همکاران (1393) |
پیمایش محلی |
رابطۀ هویت قومی و ملی دانشآموزان متوسطه یاسوج با فرضگرفتن نقش مرکزگرایی دین در ایران مثبت بوده و ابعاد چهارگانۀ دینداری، بهویژه ابعاد اعتقادی و عاطفی آن، همبستگی مثبت و مستقیمی با هویت ملی پاسخگویان داشتهاند. همبستگی ابعاد دینداری، به استثنای بُعد پیامدی، با هویت قومی پاسخگویان معنیدار نبوده است. |
|
مسعودنیا و همکاران (1393) |
پیمایش محلی |
بررسی رابطۀ هویت ملی و هویت قومی در میان دانشجویان کرد، ترک، لر و فارس دانشگاه تهران نشان میدهد که میان هویت ملی و قومی رابطهای مثبت و همافزا برقرار است. |
|
احمدی و گنجخانلو (1393) |
پیمایش محلی |
بررسی رابطۀ هویت ملی و قومی جوانان آذری شهر زنجان نشان داده است که بین هویت ملی و هویت قومی نهتنها رابطۀ منفی وجود ندارد، بلکه رابطهای تقویتی (با شدت کم) برقرار است. |
|
مصرآبادی و همکاران (1394) |
پیمایش محلی |
بررسی ابعاد هویت قومی، ملی و جهانی دانشجویان (ترک، لر و کرد) دانشگاه شهید مدنی آذربایجان نشان داده است که از بین نُه بُعد هویتی شناساییشده، شش مورد مربوط به مؤلفۀ قومیتگرایی و سه مؤلفه مربوط به ملیتگرایی بودهاند. |
|
عبداله (1395) |
پیمایش محلی |
نتایج بررسی میزان توجه به هویت قومی و ملی ایرانی در دو گروه از دانشجویان کرد و آذری در دانشگاههای تهران حاکی از اهمیتدادن آنها به بُعد قومی هویت خویش است. |
|
مروت (1396) |
پیمایش محلی |
نتایج بررسی نسبت هویت قومی و ملی در میان جوانان 18 تا 30 سال متعلق به شش گروه قومی ساکن شهر کرج بیانگر وجود قرابتهایی بین هویت قومی و ملی است. |
|
بهشتی و حقمرادی (1396) |
فراتحلیل |
نتایج فراتحلیل 50 مقاله دربارۀ رابطۀ هویت قومی و هویت ملی در ایران نشان داده است که رویکرد اثباتگرایانه تحقیق وجه غالب روششناختی مقالات بوده است. مبحث قومیت در بین دو قوم کرد و عرب با حساسیت بیشتری دنبال شده است. 40درصد مقالات قائل به همسازی بین هویت ملی و هویت قومی بودهاند. درمجموع، فقط در بین دو قوم کرد و عرب تعلق به هویت قومی بیشتر از هویت ملی بوده است. |
|
صادقزاده و نادی (1397) |
پیمایش محلی |
نتایج بررسی رابطۀ بین هویت ملی و هویت قومی دانشجویان آذری، لر، فارس، کرد و عرب دانشگاههای تهران، آذربایجان غربی، اهواز و لرستان نشان داده است که بین هویت ملی و قومی رابطۀ مثبتی وجود دارد. |
|
محمودی و همکاران (1398) |
فراتحلیل |
ارزیابی الگوهای مدیریت تعارض هویت قومی و ملی در ایران با فراتحلیل 127 مقاله نشان میدهد که توسعۀ ناموزون بهویژه در بُعد اقتصادی و نابرابری اجتماعی-سیاسی، برخورد سیاسی و ایدئولوژیک با اقوام، عدم رعایت قانون مربوط به اقوام، کنترل فرهنگی اقوام، روشهای اقتدارگرایانه، دخالت بیگانگان، دستگاه بوروکراتیک حکومتی و تمرکزگرایی و تأکید بر هویت ملی بیشتر از هویت قومی از علل عدم کامیابی این الگوها بودهاند. |
|
احمدی (1398) |
ترکیبی (پیمایش و GT) |
در پژوهشی با عنوان «از مرز تا مرز» در بین اقوام فارس، ترک، کرد، عرب و بلوچ در 13 استان، به مدلی مفهومی رسیده که در آن، پدیدۀ محوری (مطالبۀ عدالت/گسست اجتماعی)، شرایط علّی (اقتصادی، ایدئولوژیک)، شرایط مداخلهگر (رسانهها، سبک زندگی)، شرایط زمینهای (شاخصهای قانونی/ فرهنگی، سوءمدیریت)، کنش راهبردی (کنش صلحآمیز/ پذیرش وضعیت موجود/ تعامل دولت و ملت) و پیامدها (ثبات/ زوال سرمایۀ اجتماعی) هستند. نتایج نشان داده است که تنوعات هویتی-قومیتی ایران معاصر با فرایندهای جهانیشدن همراه شده و مناقشات بینقومی را رقم زده است که در جهتِ رفع تبعیض و نیل به توسعۀ اجتماعی به هویتخواهی و عدالتطلبی گرایش دارد؛ زیرا هویتهای اجتماعی ایرانی از سیطرۀ عناصر هویت فارسی بر ارکان خویش ناراضیاند و وضعیت تقلیلیافتۀ هویت ایرانی را عادلانه و در جهت توسعۀ هویتهای جمعی نمیدانند. |
|
لجمیری و همکاران (1399) |
پیمایش محلی |
بررسی رابطۀ هویت قومی و دلبستگی ملی دانشآموزان دورۀ دوم مقطع متوسطۀ تهران نشان داده است که بین دو متغیر هویت قومی و دلبستگی ملی رابطۀ معنادار قوی و مثبتی وجود دارد. |
|
غلامرضایی (1400) |
مروری |
نتایج مطالعۀ کتابخانهای نشان داده است که هویتهای ملی و قومی در میان اقوام ایرانی برجسته هستند و تفاوت معنیداری از لحاظ میانگین گرایش اقوام به این دو بُعد هویت وجود ندارد. |
|
موحدمجد و همکاران (1401) |
پیمایش محلی |
بین هویت قومی دانشآموزان شهر زاهدان و هویت ملی و هویت دینی و هویت جهانی رابطۀ معنادار مثبت و مستقیمی وجود دارد و دو عامل قومیت و مذهب تفاوتهای جدی قوم بلوچ از مابقی کشور است. |
همانطور که پیداست در نتیجۀ جستوجوی ترکیبهایی از واژگان کلیدی و نیز جستوجوی درختی پیشینۀ استفادهشده در هر تحقیق مرتبط، درنهایت تعداد 27 تحقیق داخلی از سال 1380 به بعد از میان شمار فراوان تحقیقات ملاحظهشده، مرتبطترین تحقیقات انجامشده با موضوع تحقیق حاضر بودند که این تعداد باتوجهبه بافت چندقومی جامعۀ ایران، گسترۀ وسیع و متنوع اقوام ایرانی و اهمیت موضوع تعارض هویت قومی و ملی و پیامدهای مخرب ناشی از آن بسیار اندک است و ضرورت انجام تحقیقات مرتبط را آشکار میسازد. تحقیقات مذکور (جدول1) درمجموع شامل 21 تحقیق پیمایشی (18 پیمایش محلی و 3 پیمایش ملی)، 3 تحقیق فراتحلیل، یک تحقیق کیفی (تحلیل مضمون)، یک تحقیق ترکیبی (پیمایش و GT) و یک تحقیق مروری هستند. همانطور که پیداست، بیشتر تحقیقات پیشین به روش پیمایش انجام شدهاند و جامعۀ هدف تحقیق کیفی فکوهی و آموسی (1388)، جوانان کُرد پیرانشهر و تحقیق ترکیبی احمدی (1398) اقوام فارس، ترک، کرد، عرب و بلوچ است؛ بهعبارتدیگر باوجود بافت چندقومی جامعۀ ایران و مسائل ناشی از آن، نهتنها تاکنون دربارۀ تعارض هویت قومی و ملی تحقیقات جامعهشناختی کیفی متناسب و در حد مطلوب انجام نشده، بلکه اساساً هیچ تحقیق کیفیای بهطور خاص بر اعراب خوزستان متمرکز نشده است. همچنین تحقیقات مذکور تنها رابطۀ میان برخی از متغیرها را با هویت قومی سنجیدهاند و نه فرایند شکلگیری پدیدۀ تعارض هویت قومی و ملی و نوع مواجهۀ کنشگران با آن؛ بر همین اساس تحقیق حاضر سعی داشته است تا این فرایند را با استفاده از روش تحقیق کیفی نظریۀ زمینهای و در میان جامعۀ اعراب خوزستان واکاوی و تحلیل کند.
«هویت»[11] اساساً مفهومی دووجهی است که همزمان دلالت بر تفاوت و تشابه دارد و از نیازهای روانی انسان و پیشنیاز هرگونه زندگی اجتماعی است (فکوهی و عیاری، 1388: 2). اساس دوام و بقای جامعۀ انسانی، هویت اجتماعی آن جامعه و نتیجۀ فرایند تعامل بین فرد و میدان اجتماعی است (ربانی و کجباف، 1386: 30). هویت جمعی یا اجتماعی به پیوند روانشناختی بین افراد و گروههای اجتماعیای اشاره دارد که عضوشان هستند (Tajfel, 1981). یک هویت جمعی قوی، احساس تعلق و تعهد متقابل را در میان اعضای یک گروه تقویت میکند و موجب دلبستگی و وفاداری آنها به گروه، اغلب به بهای از دست دادن پیوندهای برونگروهی، میشود؛ ازاینرو، هویت اجتماعی همزمان به صورتی متناقض، مردم را یکپارچه و جدا از هم میسازد. مهمترین گروههای اجتماعیای که افراد با عضویت و احساس تعلق به آنها نوعی هویت جمعی کسب میکنند، گروههای ملی و قومی هستند. پیوستگی به این دو گروه، به ترتیب به خلق، بسط و تثبیت هویتهای جمعیِ ملی و قومی میانجامد. «هویت ملی» عبارت است از «ویژگیهای ابعاد پنجگانۀ ملت در هر جامعۀ خاص: 1) بُعد روانشناختی مخصوص یک ملت، 2) فرهنگ و آداب و رسوم متمایز از فرهنگ ملل دیگر، 3) سرزمین و قلمرو مخصوص یک ملت، 4) نظام سیاسی و 5) اتفاقات تاریخی خاص یک ملت» (گیبرنا، 1378: 81). «هویت قومی» نیز هویتی است که موجب میشود تا اعضای یک قوم، خود را ازلحاظ ویژگیهای خاص قومی-فرهنگی از سایر اعضای جامعۀ بزرگتر (مثلاً ملت) متمایز بدانند (داوری، 1376: 44). همانطور که از تعاریف پیداست، همپوشانیِ مفهومیِ زیادی بین مفاهیم هویت قومی و هویت ملی وجود دارد.
بندیکت اندرسون[12] (1991) معتقد است که هویت ملی چیزی نیست جز ایدئولوژی دولت که توسط نخبگان سیاسی ساخته میشود و ریشههای مشترک تبارشناسی و جغرافیایی را بهعنوان اسطورههایی برای ایجاد پیوند مؤثر میان اعضای جامعه به کار میبرد (Anderson, 1991). توماس اِریکسِن[13] (1991) نیز بر این باور است که هویت ملی به آگاهی افراد از عضویت در یک «ملت» بالقوه یا بالفعل که توسط دولت ساخته شده است، همراه با تمایل به دستیابی، حفظ و تداوم هویت، یکپارچگی و رفاه آن ملت اشاره دارد. ملتسازی زمانی موفق میشود که همۀ اعضای جامعۀ سیاسی کاملاً یکپارچه شوند و از ایدئولوژی سیاسی آن حمایت کنند (Eriksen, 1991). اندرسون هویت ملی را یک «اجتماع خیالی» مینامد؛ زیرا «ملت» متشکل از مجموعۀ افرادی است که خود را برخوردار از هویتی مشترک میدانند، اما هرگز با همه اعضا ارتباط واقعی ندارند، بلکه این تصور بهواسطۀ عواملی همچون زبان، فرهنگ، تاریخ و نمادهای ملی شکل گرفته است. به باور اندرسون «اطلاعات ابتدایی ما دربارۀ موطن و هممیهنانمان، بهواسطۀ اجتماعات شخصی و چهرهبهچهره به دست نمیآید، بلکه ازطریق کارگزاران جامعهپذیریِ غیرشخصی و گسترده ازجمله نظامهای آموزشی، موزهها و رسانهها کسب میشود» (Van Den Bluck, 2001: 53 به نقل از ربانی و همکاران، الف1388: 73). اریک هابزباوم[14] نیز هویت ملی را امری تصنعی و ابداعی میداند که بهصورت هژمونیک برای کنترل افکار عمومی به کار میرود؛ بهعبارتدیگر نخبگان سیاسی با آنچه که هابزباوم «ابداع سنت» مینامد، به قدرت دولت خود مشروعیت میبخشند (Kong, 1999: 570 به نقل از ربانی و همکاران، 1390: 71). نکتۀ مهم نظریات اندرسون، اریکسن و هابزباوم این است که هویت ملی را هویتی میدانند که به طریق «سیاسی» «ساخته» میشود؛ درحالیکه هویت قومی، آنطور که جوآن ناگِل[15] (1994) شرح میدهد، هویتی است که بهصورت «اجتماعی» و با استفاده از عناصر زبان، مذهب، فرهنگ، پوشش، تبار، منطقه و... «برساخته» میشود؛ بنابراین، اگرچه هویت قومی تا حد زیادی ماهیت انتسابی دارد، «مکان و معنای مرزهای قومی خاص، هم توسط خود اعضای قوم و هم توسط ناظران خارجی، بهطور مداوم مورد مذاکره، بازنگری و بازآفرینی قرار میگیرد» (Nagel, 1994: 153). برخلاف ناگِل، سینیشا مالشویچ[16] (1399) عقیده دارد که هویت قومی پدیدهای ازلی نیست که مشخصههای آن نژاد، زبان، مذهب و خاطرات جمعی مشترک یا سبک زندگی مشترک بین گروه خاصی باشد، بلکه متأثر از عواملی غیر از اشتراکات ازلی یا تاریخی شکل میگیرد و درواقع کنشی اجتماعی-سیاسی است (مالشویچ، 1399: 260). چنانچه پیداست، تعریف مالشویچ از هویت قومی با تعاریف اندرسون، اریکسن و هابزباوم از هویت ملی همپوشانی دارد. آنتونی اسمیت[17] (1991) مدعی است که نظریات فوق، خاستگاههای «قومی» ملتها را نادیده گرفتهاند. او بر اهمیت این خاستگاههای ازلی یا همبودیهای قومی (یک نام جمعی، اسطورۀ نیای مشترک، تاریخ مشترک، فرهنگ مشترک، همبستگی و پیوند با یک «میهن» مشخص) بهعنوان عناصری اساسی که ملیگرایی بر آنها مبتنی است، تأکید میکند (Smith, 1991: 21). همچنین قوممداری را عامل انسجامزدایی در عرصۀ هویت و قدرت ملی میداند. به باور وی برایند همبودیهای قومی، تشکیل هویت قومی و تقویت انسجام قومی در مقابل هویت ملی است. این برایند ازلحاظ سیاسی به نیرویی تبدیل میشود که معطوف به قدرت و دولت مستقل بوده و ازنظر فرهنگی به دنبال رسمیتبخشیدن به ارزشهای فرهنگی و قومی خود است (امیدی، 1381: 54).
به باور آنا بریگِویچ[18] (2018) اینکه فردی هویت قومی-منطقهای یگانه یا دوگانه داشته باشد، پیامدهای مهمی برای نگرشهای سیاسی او دارد. مطالعات نشان میدهد افرادی که هویت دوگانه دارند، در مقایسه با گروههای دیگر پذیراتر، جهانوطنتر و از نهادهای دولتی ملی حمایت بیشتری میکنند (Brigevich, 2018). رونالد اینگلهارت[19] (1977) در کتاب انقلاب خاموش معتقد است که تبدیل هویت «محدود» به «جهانوطنی» نوعی تغییر روانشناختی است که با شهرنشینشدن، باسوادشدن، قرارگرفتن در معرض رسانههای جمعی و توانایی ارتباط با یک جامعۀ سیاسی گسترده بهجای قوم و قبیله، در فرد رخ میدهد (Inglehart, 1977: 57-60). گرایش شدید به برجستگی هویت قومی که با عنوان «قومگرایی»[20] یا «ملیگرایی قومی»[21] از آن یاد میشود، یکی از مسائل اجتماعی اساسی کشورهای چندقومی به شمار میرود. اهمیت این مسئله، بهویژه در کشورهای درحالتوسعه بیشتر است؛ زیرا تشدید هویت قومی میتواند اثرات مخربی بر روند توسعۀ ملی آنها بگذارد. اگرچه اختلال در روند توسعۀ ملی پیامدی در سطح کلان محسوب میشود، مسئلۀ مذکور در سطح خُرد نیز میتواند چالشها و آسیبهایی برای افراد در جریان تعاملات و مناسبات اجتماعیشان به بار آورد.
ازنظر پای[22] و همکاران (1380) بحران در هویت ملی زمانی رخ میدهد که دولت نمیتواند بهعنوان یک واحد ملی کارآمد اجرای نقش کند، آن هم به دلیل اینکه عناصر مهمی از جمعیت کشور به گروهبندیهای فروملی التزام بیشتری دارند (پای و همکاران، 1380). باری بوزان[23] (1378) نیز عقیده دارد که هویت ملی اغلب در کشورهای چندقومی مورد تهدید قرار میگیرد و فرایند شکلگیری ملت-دولت اغلب به سرکوب یا حداقل یکسانسازی هویتهای قومی منجر میشود. در چنین شرایطی چالشهایی از طرف هویتهای قومی نسبت به هویت ملی ایجاد میشود (بوزان، 1378). ادوارد آزِر و چونگاین مون[24] (1379) بحران یکپارچگی را مهمترین متغیر امنیت ملی در جهان سوم میدانند. به اعتقاد آنها چندپارگی اجتماعی و تبدیل جامعۀ چندقومی به دولت-ملت، ابعاد جدیدی را به مسئلۀ پیچیدۀ امنیت ملی در جهان سوم افزوده است که شاید ملموسترین شاخص آن، ناکامی کشورهای درحالتوسعه در ایجاد احساس مشترک عمومی دربارۀ ارزشها و علایق مشترک ملی باشد (آزر و مون، 1379). مانوئل کاستلز[25] (1380) جهانیشدن را عامل ایجاد جوامع شبکهای میداند که تنوع و چندپارهشدن منافع اجتماعی از ویژگیهای مهم آنهاست. این منافع بهصورت هویتهای متمایز تجلی مییابند که این هویتها، مطالبات و چالشهای جامعۀ مدنی را پیش روی دولت قرار میدهند (کاستلز، 1380). تد رابرت گار[26] (1990) در کتاب مردم علیه دولتها به بیش از 50 منازعۀ قومی در جهان طی سالهای 94-1993 اشاره میکند که هدف آنها، خودمختاری بوده و درنهایت بسیاری از آنها به انقلاب و شورش، دموکراسی یا تشکیل دولتهای جدید ملی یا محلی ختم شده است. او معتقد است زمانی که قومیتی از طرف گروهها یا دولت به طرق متفاوت مورد تهدید و تعدی قرار گیرد، تعارض هویت قومی و ملی رخ میدهد (Gurr, 1990). برایان جاب[27] معتقد است که بسته به اینکه مرجع اصلی امنیت در کشور چه کسی یا نهادی باشد، ماهیت تهدیدات نیز میتواند متفاوت باشد و جوامعی که دارای گروههای قومی و جماعتی (هویتی) هستند، به لحاظ تعیین ماهیت تهدیدات و متغیرهای امنیتی مرتبط با مرجع امنیت، وضعیت پیچیدهای دارند؛ زیرا امنیت گروههای قومی نیز همچون شهروندان، ملت و دولت وارد معادلات امنیتی میشود (افتخاری، 1381: 33). کومار روپسینگه[28] تعارضات هویتی را فراگیرترین و خشنترین نوع نزاع جمعی میداند که هر کجا مؤلفهای قومی، مذهبی، عشیرهای یا اختلافات زبانی حاکم است، این نوع از تعارضات هویتی زمینۀ بیشتری برای ظهور دارند و هدف آنها آمیزهای از هویتجویی و امنیتجویی است (حاجیانی، 1387: 87). ساندرز[29] (1380) نیز شکافهای ساختاری را که یکی از مهمترین منابع بیثباتکنندۀ امنیت ملی است، شامل شکافهای اجتماعی مربوط به گروههای مذهبی و قومی-زبانی میداند و تأکید میکند که شکاف ریشهدار قومی-زبانی بهطور اجتنابناپذیری مشکلات پیچیدهای را برای یکپارچگی سیاسی و تأمین نظم سیاسی و ثبات پایدار به وجود میآورد (ساندرز، 1380). بریگِویچ و اُریتسِجافور[30] (2022) نیز معتقدند افرادی که هویت قومی غالبی دارند، در مقایسه با افرادی که هویتهای قومی و ملی خود را به یک اندازه ترکیب میکنند، از دموکراسی رضایت کمتری دارند و نارضایتی عمیق آنها زمانی بروز میکند که احساس میکنند در گذشته با گروه قومی آنها ناعادلانه رفتار شده است (Brigevich & Oritsejafor, 2022).
در جمعبندی نظریات این بخش میتوان گفت که تعاریف اندرسون و اریکسن از هویت ملی، این تصور را رد میکند که ملیگرایی بهطور طبیعی قومیتمحور است؛ بهعبارتدیگر، هویت ملی بر هویت قومی مبتنی نیست. مطابق با نظریات آنها، اگرچه ممکن است که پرورش هویت ملی در بین همۀ مردم یک کشور چندقومی دشوار باشد، به نظر میرسد که ایجاد هویت ملی همواره قابلدستیابی است؛ زیرا واکنشی اجتماعی-سیاسی است از سوی مردم برای سازگاری تدریجی با خواستههای ملت؛ بااینحال، اگر فرایند ساخت هویت ملی ناموفق باشد، ملت به قومیتهایی تجزیه میشود که بهطور تعارضآمیزی در محدودۀ ارضی و سیاسی دولت ساکن هستند؛ بنابراین، نظریات اندرسون و اریکسن به تبیین چگونگی ظهور جنبشهای افراطی جداییطلبانه در کشورهای چندقومی کمک میکنند. اندرسون، اریکسن و هابزباوم معتقدند که هویت ملی به شیوۀ «سیاسی» «ساخته» میشود (ابداع یکباره)؛ درحالیکه هویت قومی، مطابق با نظریۀ ناگِل بهصورت «اجتماعی» «برساخته» میشود (شکلگیری تدریجی). هویت قومی ازنظر مالشویچ پدیدهای غیرازلی و درواقع واکنشی اجتماعی-سیاسی است؛ درحالیکه ازنظر اسمیت هویت قومی و ملی خاستگاههای ازلی دارند. اگرچه بریگویچ معتقد است افرادی که هویت دوگانه دارند، در مقایسه با گروههای دیگر از نهادهای دولتی ملی حمایت بیشتری میکنند، پای، بوزان، آزِر و مون، کاستلز، روپسینگه و ساندرز خلاف این نظر را دارند و معتقدند شکافهای میان هویت قومی و ملی به قومگرایی منجر خواهد شد و نه ملیگرایی. البته گار، جاب و بریگویچ و اُریتسِجافور، علت چنین تعارضی را نارضایتی گروههای قومی از عملکرد دولت میدانند.
در نقد نظریات مذکور میتوان گفت که این نظریات عموماً از چشمانداز عملکرد سیاسی دولت، مسئلۀ تعارض هویت قومی و ملی را تحلیل کردهاند و نه از چشمانداز کنش اجتماعی اعضای گروههای قومی؛ درنتیجه، آنچه برجسته شده، کنش سیاسی افراد علیه حاکمیت ملی در قالب شورش است که عامل مهم آن نیز نارضایتی از عملکرد دولت عنوان شده است. اینکه کنشگران چه واکنش اجتماعیای به پدیدۀ تعارض هویتی داشتهاند و چه راهبردهایی برای حل آن اتخاذ کردهاند، در نظریات فوق غایب است. به نظر میرسد که واکاوی ساحت ذهنی این پدیده در آگاهی و معانی ذهنی اعضای گروههای قومی، این خلأ روششناختی را پُر کند.
روش تحقیق در پژوهش حاضر باتوجهبه ماهیت کیفی پرسشهای آن، گرانددتئوری[31] یا نظریۀ زمینهای بوده است. در این روش طی سه مرحلۀ کدگذاری باز، محوری و انتخابی، مفاهیم و مقولات از مصاحبهها استخراج و در قالب مدل پارادایمی ارائه میشوند (استراوس و کربین، 1391). مقولهبندی عبارت است از غلبهکردن بر پراکندگی دادهها و رسیدن به شکل دادهها و انواع چیزهایی که در یافتهها بازنمایی شدهاند. مفاهیم نیز عبارتاند از رسیدن به برساختههایی کلیتر و انتزاعیتر. توانایی در نشاندادن اینکه این مفاهیم و مقولات چگونه به شکلی نظاممند با یکدیگر ارتباط متقابل دارند، محققان را به پروراندن نظریه رهنمون میشود (سالدنا، 1395: 21-20)؛ بر همین اساس و با هدف بازنمایی آنچه در ورای دادههای خام وجود دارد، در تحقیق حاضر شیوۀ کدگذاری بدین صورت بوده که با انجام هر مصاحبه، پس از پیادهسازی آن بهصورت متن، مرحلۀ کدگذاری باز تا کشف مقولات اصلی انجام شده است. در این مرحله متن مصاحبهها به جملات، خُرد شده و کدهای خام اولیه (563 کد) تولید شدهاند. سپس از کدهای اولیه، کدهای ثانویه (392 کد) تولید شده است و کدهای ثانویهای نیز که با هم مرتبط بودهاند، در قالب کدهای مفهومی یا همان مفاهیم (66 مفهوم) درآمدهاند. از کنار هم قراردادن چندین مفهوم مرتبط، مقولات فرعی (29 مقوله فرعی) و از دستهبندی چند مقولۀ فرعی مرتبط، مقولات اصلی (14 مقولۀ اصلی) شکل گرفتهاند. در روش نظریۀ زمینهای «اولین گام در یکپارچهسازی دادهها، تعیین مقولۀ مرکزی است. مقولۀ مرکزی که گاه آن را مقولۀ هسته خواندهاند، نمایانگر مضمون اصلی پژوهش است. اگرچه مقولۀ مرکزی از درون پژوهش بیرون میآید، باز یک مفهوم انتزاعی است. با قدری اغراق، مقولۀ مرکزی حاصل همۀ تحلیل پژوهشگران را در قالب چند کلمه میریزد. این چند کلمه میگوید که کل پژوهش در باب چیست.» (استراوس و کربین، 1391: 167). در مرحلۀ کدگذاری محوری، پدیدۀ «تعارض هویتی» بهعنوان مقولۀ مرکزی یا همان پدیدۀ[32] محوری تعیین شد و سرانجام در مرحلۀ کدگذاری انتخابی سایر مقولات اصلی باتوجهبه نسبتی که با مقولۀ مرکزی داشتند (شرایط علّی[33]، راهبردها[34]، شرایط مداخلهگر[35]، شرایط زمینهای[36] و پیامدها[37]) در جای مخصوص خود در مدل پارادایمی قرار گرفتهاند.
قلمرو مکانی تحقیق حاضر استان خوزستان و جامعۀ مطالعهشدۀ آن، اعراب بالای 15 سال بوده است؛ بدین دلیل که هویت قومی و ملی آنها تا حد مطلوبی قوام یافته و درکی از پدیدۀ تعارض هویتی داشته باشند و درنتیجه قابلبررسی جامعهشناختی باشند. نمونهها به روش هدفمند و نیز زنجیرهای انتخاب شدهاند؛ بدین معنا که محقق با حضور در مراسم قومی اعراب، ضمن مشاهدۀ مشارکتی به مصاحبۀ عمیق با موارد مطالعه (در نقش مشارکتکننده) پرداخته و سپس بهمنظور گردآوری دادههای بیشتر، به سراغ افراد معرفیشده ازسوی مصاحبهشوندگان رفته است. فرایند انتخاب نمونه و تحلیل دادهها تا زمانی ادامه یافته که اشباع نظری حاصل شده است؛ درنهایت 30 مصاحبه انجام گرفت که از مصاحبۀ بیستوچهارم به بعد با مشاهدۀ دادههای تکراری و عدم مشاهدۀ دادۀ جدید، اشباع نظری اعلام شد. همچنین در تحقیق حاضر بهمنظور رعایت اخلاق پژوهش و جلب اعتماد از تکنیکهایی همچون عدم ثبت اطلاعات هویتی مصاحبهشوندگان و حذف مصاحبههای ضبطشده در پایان پژوهش استفاده شده است (والیمن، 1387). روایی[38] یا اعتبار در تحقیق حاضر با استفاده ازنظر اساتید و همچنین شیوۀ «اعتبار اعضا» حاصل شده است؛ یعنی متن پیادهشدۀ مصاحبه برای جرح و تعدیل و نیز نتایج نهایی تحقیق برای تأیید، به نمونههای مطالعهشده بازگردانده شده است (ایمان، 1388).
مقولۀ مرکزی که در محور مدل پارادایم قرار میگیرد، «دارای قدرت تحلیل است. آنچه این قدرت را به آن میدهد، توانایی به هم نزدیککردن [سایر] مقولهها برای توضیح کل مطلب است. [...] مقولۀ مرکزی میتواند از درون مقولههای موجود سر بر آورد یا آنکه پژوهشگر مقولهها[ی موجود] را بررسی کند و به این نتیجه برسد که گرچه هر مقوله چیزی از قصه را باز میگوید، ولی هیچ یک حق کل مطلب را ادا نمیکنند؛ ازاینرو نیاز به اصطلاح یا عبارت انتزاعیتر و مفهومی است که بتواند تمام مقولهها را در بر بگیرد.» (استراوس و کربین، 1391: 168) مقولۀ مرکزی اغلب همان پدیدۀ اجتماعیای است که تحقیق حاضر در پی تحلیل علل و پیامدهای آن است و در این تحقیق، پدیدۀ «تعارض هویتی» به معنای وجود تعارض میان هویت قومی و ملی است. به بیان دقیقتر، میان جنبههایی از هویت قومی اعراب خوزستان با برخی از جنبههای هویت ملی آنها به مثابه یک ایرانی، ناسازگاریهایی وجود دارد. پدیدۀ «تعارض هویتی» مطابق با کدگذاری دادهها دارای دو مؤلفۀ عمده است: 1) دوگانۀ عرب/عجم و 2) ملیگرایی قومی.
مؤلفۀ «دوگانۀ عرب/عجم» به احساس عدم تعلق ملی اشاره دارد. در زبان عربی، «عرب» به نژاد سامی و «عجم» بهطور عام به مردم غیرعرب و بهطور خاص به اقوام ایرانی غیرعرب یعنی فارسها یا نژاد آریایی اشاره دارد. اظهارات مصاحبهشوندگان نشاندهندۀ آن بود که تجارب آنها از نوع برخورد سایر ایرانیان و نیز برخورد دستگاه حاکمیتی با قوم عرب، آنها را به این باور رسانده بود که به کشور ایران تعلقی ندارند. این احساس عدم تعلق، تمایز هویتی میان عرب و عجم (نه به معنای غیرعرب، بلکه به معنای ایرانیِ ضدعرب) و نیز تعارض میان این دو را در آگاهی آنان تقویت کرده است. مؤلفۀ «ملیگرایی قومی» نیز به برجستگی هویت قومی در مقابل هویت ملی اشاره دارد. «ناسیونالیسم قومی، ملت را برحسب قومیتی تعریف میکند که اجداد از عناصر اصلی آن است و علاوهبراین شامل عقاید و فرهنگ مشترک میان اعضای گروه و اجدادشان است که معمولاً دارای زبان مشترکی هستند.» (Barth & Noel, 1972: 33) بیشتر مصاحبهشوندگان، بهویژه آنهایی که در شهرهای عربنشین سکونت داشتند، هنگامی که دربارۀ قوم خود صحبت میکردند، با تأکید بر ویژگیهای متمایز خود در مقایسه با سایر اقوام ایرانی (مانند نسب و تبار)، از اصطلاح «ملت عرب» استفاده میکردند که نشاندهندۀ نوعی ملیگرایی قومی و تعارض میان هویت ملی و قومی آنها بود.
جدول2- مقولات اصلی و فرعی پدیدۀ محوری
Table 2- Main and subcategories of the Axial Phenomenon
|
مقولات اصلی |
مقولات فرعی |
نمونه متن مصاحبه |
|
تعارض هویتی |
دوگانۀ عرب/عجم |
مهدیس (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «دولت ایران ما اعراب رو مورد اجحاف قرار داده نسبتبه اقوام دیگه. تعداد کمی از اعراب مشاغل دولتی دارن. انگار ما ایرانی نیستیم و از یه طرف دیگه اینکه بقیۀ قومیتها دوستمون نداشتن، باعث شد که منزوی بشیم و احساس کنیم ایرانی نیستیم. توی زبان عربی، در اصل عجم یعنی غیرعرب، ولی بهخاطر رفتارهای نژادپرستانهای که با ما اعراب میشه، این تصور به وجود اومده که عجم یعنی ایرانی و ایرانی هم یعنی ضدعرب.» |
|
ملیگرایی قومی |
عقیل (42ساله، دارای تحصیلات کاردانی و شغل آزاد): «تلاش حاکمیت و دولت توی برگزاری برنامهها و جشنوارهها و... بهجای پیونددادن قوم عرب به ایران، جوریه که اتفاقاً به بیاحترامی به اعراب منجر میشه؛ چون توی این برنامهها به مردم عرب که اصل و نسب خودشونو میشناسن میگن عربزبان. این یه توهینه؛ چون مردم عرب اصالت براشون فوقالعاده مهمه. ما ملت عرب هستیم و نه ایرانیِ عربزبان.» |
الف) شرایط علّی
«شرایط علًی یا سببساز معمولاً آن دسته از رویدادها و وقایعاند که بر پدیدهها اثر میگذارند.» (استراوس و کربین، 1391: 153) به عبارت دیگر شرایط علّی، علل شکلگیری پدیدۀ محوری هستند. طبق کدگذاری مصاحبهها این شرایط عبارت بودند از: 1) تمایز تبار-نژادی، 2) تعارض تاریخی-فرهنگی، 3) محرومیت اقتصادی-اقلیمی و 4) طرد اجتماعی-سیاسی.
«تمایز تبار-نژادی» به تفاوت میان ریشه و تبار اقوام مختلف اشاره دارد. اعراب خوزستان با یادآوری شجرهنامۀ غیرایرانی خود و نیز تأکید بر اجداد مهاجر، خود را از مابقی اقوام ایرانی متمایز میکنند. «تعارض تاریخی-فرهنگی» به تعارضات میان قوم عرب و قوم فارس (آریایی) با عناوین «تقاطع تاریخی» (مسیر تاریخی جداگانۀ قوم عرب که با مسیر تاریخی قوم آریایی در زمان صدر اسلام تلاقی کرده است)، «تضاد فرهنگی» (آداب و رسوم و آیینها و سنتهای ایرانی که گاه در تضاد با آداب و رسوم قوم عرب قرار میگیرد، همچون آیین چهارشنبهسوری) و «ناهمخوانی ساختاری» (ساختار اجتماعی قوم عرب با استفاده از روابط تأنیسی و بهصورت قبیلهای و عشیرهای پیوندهای اجتماعی را سازمان میدهد؛ درحالیکه سازماندهی روابط اجتماعی در ساختار اجتماعی قوم فارس بر دیوانسالاری و روابط تأسیسی مبتنی است) اشاره دارد. «محرومیت اقتصادی-اقلیمی» شامل فقر اقتصادی و نیز شامل مسائل اقلیمی خاص استان خوزستان میشود. فقر اقتصادی به معنای محرومیت عینی اعراب خوزستان از حمایتهای اقتصادی و بودجههای دولتی و نیز به معنای احساس محرومیت ذهنی آنها در مقایسه با سایر استانها و سایر اقوام ایرانی در زمینۀ رفاه اقتصادی و معیشتی است. مسائل اقلیمی نیز به شرایط دشوار آب و هوایی اشاره دارد که شامل گرمای طاقتفرسا، ریزگردها و آلودگی هوای ناشی از سوزاندن مازوت و تأسیسات نفتی و نیز خشکسالی و کمبود منابع آبی مخصوص کشاورزی است که عموماً آن را ناشی از احداث بیرویه و غیرکارشناسی سدها میدانند. وجود مجموعۀ این مسائل و محرومیتها موجب شده که اعراب خوزستان میان هویت قومی و هویت ملی خود تعارضی ببینند و آن را به قومیت غیرآریایی خود نسبت دهند. «طرد اجتماعی-سیاسی» نیز شامل دو گونه طرد است: 1) طرد اجتماعی از ملت و 2) طرد سیاسی از دولت. اعراب خوزستان معتقدند که حاکمیت سیاسی ایران و نیز مابقی بدنۀ اجتماعی ایران، آنها را طرد کرده و بیگانه تلقی میکند. مطالب توهینآمیز منتشرشده در فضای مجازی نقش عمدهای در شکلگیری این تصور اعراب دارد.
جدول 3- مقولات اصلی و فرعی شرایط علّی
Table 3- Main and subcategories of causal conditions
|
مقولات اصلی |
مقولات فرعی |
نمونه متن مصاحبه |
|
تمایز تبار-نژادی |
شجرهنامۀ غیرایرانی |
احمد (35ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل آزاد): «ما همگی شجرهنامۀ خودمون رو میدونیم که اجدادمون چه کسانی هستن؛ مثلاً اگر یه عرب از عراق یا عربستان ببینم، زود متوجه میشیم که چه نسبتی با هم داریم. حتی اگه هیچ وقت در عمرمون همدیگه رو ندیده باشیم؛ ولی یه ایرانی چنین چیزی نداره.» |
|
اجداد مهاجر |
حسین (70ساله، دارای تحصیلات راهنمایی و بازنشسته): «اعراب اینجا درواقع از یمن اومدن. وقتی سد بلقیس شکسته میشه و زمینهاشونو آب میبره، میان اینجا و اینجا ساکن میشن. بعد از اسلام هم مهاجرتهای دیگهای اتفاق میفته. مخصوصاً دوران حکومت عباسیان که اعراب تا خراسان هم میرن؛ چون پایتختشون بوده. این نشون میده ما ریشۀ ایرانی نداریم.» |
|
|
تعارض تاریخی-فرهنگی |
تقاطع تاریخی |
احمد (35ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل آزاد): «همین چفیۀ عربی نماد یه تاریخ مستقله. سفیدیش به معنای حور هست و خطوط شطرنجیش نماد تور ماهیگیری. این چفیه قدمتی داره که به پیش از سومریها برمیگرده. حکومتی که قبل از سومریها اینجا بوده، پوشش اونا مثل اعراب امروزی ساکن خوزستان بوده. همین چفیه رو بر سر میذاشتن. این منطقه یه سرزمین مشخص بوده، مال حکومت مشعشعیان با پرچم و سکه و سیستم حکومتی مستقل که در زمان شاه اسماعیل صفوی تحت سلطۀ ایران قرار گرفت. وقتی میگیم ما جزوی از ایران نبودیم و نیستیم، منظور ما تاریخ ماست. اعراب از 500 سال پیش در این منطقه ساکن بودن و ما فقط در صد سال گذشته به زور حکومت جزوی از ایران شدیم.» |
|
تضاد فرهنگی |
مریم (37ساله، دارای تحصیلات دکترا و خانهدار): «بخش وسیعی از جمعیت اعراب خوزستان نمیتونن به زبان فارسی صحبت کنن. حتی دانشآموزا. به نظر من زبان یه مؤلفۀ خیلی مهمه در شکلگیری تعارض هویت قومی و ملی.» جلیل(50ساله، دارای تحصیلات راهنمایی و شغل آزاد): «ما الآن به زور با هزار مکافات چند جمله فارسی بتونیم بگیم یا بخونیم و بنویسیم. مجبوریم، چون زبان ملی فارسیه و این ما رو اذیت میکنه.» احمد (35ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل آزاد): «فرهنگ ما با مابقی ایران متفاوته؛ مثلاً چهارشنبهسوری که ریشه در دین زرتشتی و آتشپرستی داره با فرهنگ ما در تضاده که عمیقاً با دین اسلام عجین شده و معرفۀ اصلی فرهنگ ماست.» |
|
|
ناهمخوانی ساختاری |
احمد (35ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل آزاد): «یک درصد از مشکلات ما به دادگاهها میرسه. بهخاطر اون نوعی از سازماندهی که در قوم خودمون داریم و مشکلات رو ازطریق وساطت شیوخ حل میکنیم.» عقیل (42ساله، دارای تحصیلات کاردانی و شغل آزاد): «نوعی سازماندهی در میان اعراب وجود داره که در سایر اقوام ایرانی به این اندازه و اهمیت دید نمیشه: از فرد به بِیت [خانواده]، از بیت به خِشبه [مجموعۀ چند خانوادۀ عموزاده با یک پدربزرگ]، از خشبه به عشیره [مجموعۀ چند خشبه با جَد مشترک]، از عشیره به طایفه [مجموعۀ چند عشیرۀ متحد با نیای مشترک]، از طایفه به قبیله [مجموعۀ چند طایفۀ متحد]، از قبیله به قَطَر [مکانی که چند قبیله گرد هم آمدهاند] و از قطر به ملت عرب. همۀ روابط اجتماعی ما براساس این ساختار شکل میگیره؛ بهویژه اموراتی مثل ازدواج و طلاق و حلوفصل درگیریها.» |
|
|
محرومیت اقتصادی-اقلیمی |
فقر اقتصادی |
آسیه (39ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل دولتی): «ما هم ایرانی هستیم؛ ولی شما ببینید چقدر محرومیت هست توی منطقۀ ما نسبت به استانهای دیگه. با اینکه استان خوزستان این همه درآمد نفتی داره برای این کشور، ولی بهش نمیرسن. اهواز مثل یه روستای بزرگه. هیچ امکاناتی نداره. حتی یه آسفالت خوب نداره.» مسعود (32ساله، دارای تحصیلات دیپلم و شغل آزاد): «توی اهواز امکانات کیانپارس که جای فارسهاست رو با امکانات ملاثانی که جای عربهاست مقایسه کنید که مثل قرون وسطیست. ببینید چقدر تفاوت داره. این محرومیت باعث شده که ما احساس کنیم ایرانی به حساب نمیایم. کار به ما بومیها نمیدن. این همه صنایع توی خوزستان هست، همش نیروی غیربومی.» |
|
مسائل اقلیمی |
مسعود (32ساله، دارای تحصیلات دیپلم و شغل آزاد): «سد میزنن و آب ما رو قطع میکنن. کشاورزیمون خشک میشه، گاومیشهامون میمیرن، بیموقع دریچه سدها رو باز میکنن و محصولاتمون رو آب میبره. جوری شده من عرب توی کشوری که شناسنامهاش رو دارم، احساس میکنم غریبهام.» سلمان (45ساله، دارای تحصیلات ابتدایی و شغل آزاد): «اعراب خوزستان در بدترین شرایط نسبتبه جاهای دیگۀ ایران زندگی میکنن. گرمای اینجا مخصوصاً تابستونها قابلتحمل نیست؛ ولی ما تو همون هوا هم کارگری میکنیم. بیشتر روزهای سال گردوخاک و آلودگی. اینجا مازوت میسوزونن که گاز به بقیۀ کشور برسه. ما چه گناهی کردیم مگه ما ایرانی نیستیم؟» |
|
|
طرد اجتماعی-سیاسی |
طرد اجتماعی از ملت |
عبدالله (65ساله، دارای تحصیلات دکترا و شغل دولتی): «پانایرانیسم و اقبال به دین زرتشتی و بهطورکلی باستانگرایی افزایش پیدا کرده و اقوام غیرعرب ایرانی با استناد به حملۀ اعراب به ایران در صدر اسلام، اعراب رو باعث و بانی مشکلات امروز ایران تلقی میکنن و این دیدگاه رو تعمیم میدن به اعراب ساکن ایران. دین اسلام کارآمدی سابق خودش رو در جامعۀ ایران از دست داده و همین بهنوعی باعث طردکردن اعراب که نماد دین اسلام هستن از طرف سایر اقوام شده.» فردوس (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «توی فضای مجازی شاهد توهینهای زیادی نسبتبه اعراب هستیم. به ما میگن ملخخور. میگن برید از ایران. برخورد تهاجمی نسبتبه ما دارن؛ ولی اینها فقط توی فضای مجازی اتفاق میفته.» معصومه (22ساله، دارای تحصیلات کارشناسیارشد و بیکار): «توی فضای مجازی تصاویری از نقشۀ ایران میذارن که اعراب ازش حذف شدن؛ یعنی ما جزوی از ایران نیستیم؟ اونا خودشون باعث میشن ما حس غریبهبودن داشته باشیم.» |
|
طرد سیاسی از دولت |
عبدالله (65ساله، دارای تحصیلات دکترا و شغل دولتی): «خود حاکمیت و دولت ایران با قرارندادن اعراب در پستهای مدیریتی کلیدی بهویژه در این استان، بهنوعی اونها رو از مناسبات سیاسی کشور کنار گذاشته. این وضعیت باعث میشه ما احساس کنیم که غریبه به حساب میایم و باورمون بشه که ایرانی نیستیم.» مسعود (32ساله، دارای تحصیلات دیپلم و شغل آزاد): «این رفتارهای نژادپرستانه رو ما از حکومت میبینیم، از رسانۀ ملی میبینیم. یهجوری که انگار ما همینجوری اینجا هستیم و قومیت رسمی نیستیم. چون جمعیتمون نسبتبه کل ایران کمه، همین باعث شده بهمون ظلم بشه و ما رو جدا در نظر بگیرن.» معصومه (22ساله، دارای تحصیلات کارشناسیارشد و بیکار): «قوم عرب نیاز داره که بهش بها داده بشه، محدودشون نکنن، کنارشون نذارن؛ چون این برخوردها باعث میشه کمکم به انزوا کشیده بشن و قومگرایی واکنشی هست به همین کنار گذاشته شدن. اگر باهشون ارتباط برقرار بشه، اونها هم استقبال میکنن.» |
ب)شرایط زمینهای
«شرایط زمینهای مجموعۀ خاصی از شرایط (شکلهای شرایط) هستند که در زمان و مکانی خاص جمع میآیند تا مجموعۀ اوضاع و احوال یا مسائلی را به وجود آورند که اشخاص با عمل/تعاملهای [راهبردهای] خود به آن پاسخ میدهند.» (استراوس و کربین، 1391: 153) بنابراین شرایط زمینهای در ظاهر با راهبرد بیارتباط هستند، اما درواقع بستری برای اتخاذ راهبرد هستند و بر آن مؤثرند. براساس تحلیل مصاحبهها، شرایط زمینهای در رابطه با راهبرد «برساخت اجتماعی هویت ملی» عبارت بودند از: 1)ویژگیهای جمعیتشناختی، 2)پایگاه اقتصادی-اجتماعی و 3)همجواری با غیر.
«ویژگیهای جمعیتشناختی» به متغیـرهای زمینهای سـن، تحصیلات و شغـل فـرد و والدینش اشاره دارد که به گفتـۀ مصاحبهشوندگان در نوع واکنش آنها به پدیدۀ تعارض هویتی مؤثرند؛ برای مثال جوانترها و بهویژه نسل موسوم به نسل Z، نسلی که با اینترنت بزرگ شده است، گذار راحتتری از ملیگرایی قومی به هویت ملی ایرانی داشته است؛ زیرا ازطریق فضای مجازی ارتباط بیشتری با سایر اقوام ایرانی و آداب و رسوم و زبان آنها داشته است. همچنین تحصیلات، بهویژه تحصیلات دانشگاهی در این امر مؤثر بوده است؛ زیرا فرد بهواسطۀ تحصیلات توانسته است که در فضای تکثرگرایانۀ قومی و بهعنوان یک ایرانی حضور یابد. همچنین اشتغال داشتن فرد، بهویژه در مشاغل دولتی، موجب ارتباط بیشتر او با غیرعربها شده است. همین دو متغیر تحصیلات و شغل در رابطه با هویت ملی والدین شخص نیز مؤثر بوده و این هویت ازجانب والدین به وی منتقل شده است. «پایگاه اقتصادی-اجتماعی» نیز به ترکیب متغیرهای تحصیلات، شغل و درآمد اشاره دارد و در مواردی که فرد دارای پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالاتری بوده، بیشتر توانسته است با اقوام ایرانی غیرعرب بهویژه ازطریق همکاری، مسافرت، مطالعه و... در ارتباط باشد و هویت ملی خود را بیشتر نهادینه سازد. «همجواری با غیر» به زندگی اعراب در میان غیراعراب اشاره دارد. سکونت در شهرها و بهویژه کلانشهر اهواز که مجموعۀ کاملی از اقوام ایرانی را در خود گرد آورده است و بیشتر، مهاجران شغلی هستند، همجواری اعراب با سایر اقوام ایرانی را امکانپذیر ساخته که این همجواری به پیوندها و ارتباطات اجتماعی بیشتر میان آنها منجر شده است.
جدول 4- مقولات اصلی و فرعی شرایط زمینهای
Table 4- Main and subcategories of contextual conditions
|
مقولات اصلی |
مقولات فرعی |
نمونه متن مصاحبه |
|
ویژگیهای جمعیتشناختی |
سن(فرد/والدین) |
محمد (41ساله، دارای تحصیلات کارشناسی ارشد و شغل دولتی): «شما در سه نسل اعراب خوزستان تفاوت رو دربارۀ هویت ملی میبینی. نسل والدین ما که علاقۀ باطنی خاصی به ایران دارن، بهویژه بهخاطر تجربۀ جنگ؛ نسل ما که هویت عربی براشون پررنگتر شده، بهخاطر محرومیتهایی که نسبتبه سایر اقوام ایرانی تجربه کردن و نسل موسوم به نسل Z که بهخاطر فضای مجازی، از این هویتهای ملی و قومی عبور کردن و جهانوطن شدن.» مهدیس (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «الآن دیگه همۀ خانوادههای جوون به بچههاشون فارسی هم یاد میدن در کنار عربی؛ چون ما ایرانی هستیم و باید فارسی بلد باشیم تا بتونیم کنار دیگران زندگی کنیم، درس بخونیم، کار کنیم و ارتباط داشته باشیم.» |
|
تحصیلات (فرد/والدین) |
عقیل (42ساله، دارای تحصیلات کاردانی و شغل آزاد): «سطح سواد هرچه بیشتر باشه، چه سواد فرد و چه سواد پدر و مادرش، این باعث دانستههای تاریخی معتبر و مستند بیشتر میشه. بیشتر دربارۀ هویت قومی و ملی خودت اطلاعات کسب میکنی و حتی سواد رسانهایات زیاد میشه و هر چیزی رو راحت باور نمیکنی. مخصوصاً تبلیغاتی که در فضای مجازی برای تجزیهطلبی اعراب میشه.» |
|
|
شغل(فرد/والدین) |
بتول (28ساله و دانشجوی مقطع کارشناسیارشد): «تحصیلات و شغل پدر و مادر هم مهمه توی شکلگیری هویت ملی؛ مثلاً من پدرم خودش کارمند، مادرم معلمه، اینها باعث شده توی خونه از بچگی با ما فارسی هم حرف بزنن و با همکارانشون در ارتباط هستیم و رفت و آمد داریم.» |
|
|
پایگاه اقتصادی اجتماعی |
تحصیلات+شغل+درآمد |
عقیل (42ساله، دارای تحصیلات کاردانی و شغل آزاد): «این یه واقعیته که اگر شما وضع مالیت خوب باشه و بتونی بری همهجای ایران رو ببینی، بهش علاقه بیشتری پیدا میکنی و به ایرانی بودنت بیشتر افتخار میکنی که کشوری به این وسعت و زیبایی و رنگارنگی داری. وقتی یه شغل خوب داری و خیالت بابت درآمد راحته و میدونی اگر شغل دولتی داری بهخاطر تحصیلاتت و ایرانی بودنت بوده که استخدام شدی معلومه که هویت ملیت پررنگ میشه.» |
|
همجواری با غیر |
محل سکونت |
شیما (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «اعرابی که توی محلاتی زندگی میکنن که غیرعرب اونجا زیاده یا مثلاً با غیرعرب ازدواج کردن، اینا راحتتر تونستن هم با غیرعربها ارتباط برقرار کنن و هم خودشونو ایرانی بدونن و اینو نشون بدن. درواقع همین حضورشون بین غیرعربها باعث شده سازگاری پیدا کنن و در کنار بقیه خودشونو ایرانی بدونن.» سلمان (45ساله، دارای تحصیلات ابتدایی و شغل آزاد): «ما هم نوروز رو برگزار میکنیم و آیینهای ایرانی دیگه مثل یلدا و... . علتش اینه توی اهواز با همه قومی کنار هم زندگی میکنیم با فرهنگهای اونها برخورد داریم. قبلاً اینجا اکثراً عرب بودن. الآن از همه قومی اینجا هست.» |
|
محل کار و تحصیل |
مهدیس (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «ما الآن دانشجو هستیم و اینجا با دانشجویانی از سراسر کشور و از اقوام مختلف ارتباط داریم و دوست هستیم و بیشتر احساس ایرانی بودن میکنیم، مخصوصاً توی فضای خوابگاه با اونها شبانهروزی زندگی میکنیم. تا قبل از اینکه بیام دانشگاه من تصور دیگهای از عجمها داشتم الآن دوستان غیرعرب زیادی دارم.» محمد (41ساله، دارای تحصیلات کارشناسی ارشد و شغل دولتی): «من بهخاطر شغلم با افرادی از قومیتهای دیگه و حتی غیرایرانیها ارتباط دارم. این مسئله کمک کرده که هویت ملی من پررنگتر بشه. زمانی که بیکار بودم، بیشتر به عرببودن خودم میبالیدم. الآن که شاغلم بیشتر به ایرانی بودنم.» |
ج) شرایط مداخلهگر
شرایط مداخلهگر یا دخیل، شرایطی هستند که «شرایط علّی را تخفیف یا بهنحوی تغییر میدهند [...] و اکثراً برخاسته از اوضاع و احوال نامنتظره و اتفاقیاند که لازم است با عمل/تعامل [راهبرد] به آنها پاسخ داده شود» (استراوس و کربین، 1391: 153-154)؛ بهعبارتدیگر شرایط مداخلهگر بهعنوان میانجی یا واسطه عمل نموده و اتخاذ راهبردها را تسهیل و یا تحدید میکنند. این شرایط در تحقیق حاضر بنابر اظهارات مصاحبهشوندگان عبارت بودند از: 1) تکثرگرایی اجتماعی، 2) همگرایی فرهنگی و 3) بلایای میهننما.
«تکثرگرایی اجتماعی» که ازطریق دو مؤلفۀ جامعهپذیری رابطهگرا و ساختار اجتماعی جامعهجو صورت میپذیرد، به این معناست که اعراب خوزستان از کودکی در ساختاری اجتماعی که مبتنیبر اجتماعات انسانی همبسته است، بهنحوی پرورش مییابند و به بیان جامعهشناختی، اجتماعی میشوند که بهراحتی با افراد دیگر، عرب و نیز غیرعرب، ارتباط برقرار میکنند. تکثرگرایی اجتماعی «اجتماعیشدن»[39] که «اجتماعیسازی» یا «جامعهپذیری» نیز ترجمه شده است، در معنای رایج فرایندی است که انسان طی آن هنجارها و ارزشهای جهان اجتماعی خود و نیز شیوۀ رفتار در آن را میآموزد و این فرایند از بدو تولد تا پایان عمر ادامه دارد. طبق تعریف دیانا کِندال[40] «جامعهپذیری فرایندی مادامالعمر در تعاملات اجتماعی است که طی آن افـراد هویت و مهارتهای جسمی، روانی و اجتماعی لازم برای بقا را به دست میآورند. بین فرد و جامعه پیوندی ضروری وجود دارد و جامعهپذیری ما را قادر میسازد تا فعالیتهای انسانی خود را تحقق بخشیم و روشهای تفکر، گفتوگو و اقدام را که از ضرورتهای زندگی اجتماعی هستند یاد بگیریم.» (کندال، 1400: 142) به دلیل آنکه جامعهپذیری روندی است که فرد را برای زندگی گروهی آماده میکند و نقش اساسی در شکلگیری شخصیت، نگرش و رفتار فرد دارد. (Elkine & Handel, 1972 :4) این نحوۀ تربیت ازسوی خانواده و بهویژه پدر نسبتبه پسران موجب شده که فرزندان راحتتر بتوانند نوعی هویت ملی اجتماعی را برساخته کنند. همچنین «همگرایی فرهنگی» که مبتنیبر فرهنگپذیری ملی (جذب عناصر فرهنگی فراقومی) و تلفیق فرهنگی است، به تأثیر تدریجی فرهنگهای مختلف بر همدیگر به علت همجواری و وجود مراودات اجتماعی بین آنها اشاره دارد که به مرور موجب میشود تا تفاوتها، تضادها و تعارضات هویتی کاهش یابد و اعضای اقوام ایرانی و بهویژه اعراب، بیشتر بتوانند بر شباهتهایی همچون هویت ملی تکیه کنند. «بلایای میهننما» نیز به اتفاقات و حوادثی همچون سیل، زلزله، جنگ، آتشسوزی و... در هر نقطهای از سرزمین ایران اشاره دارد که وقوع آنها موجب میشود مردم قوم عرب به نحو بارزتری دریابند که ایران میهن آنهاست و هویت ملی آنها بر هویت قومیشان غالب میشود.
جدول 5- مقولات اصلی و فرعی شرایط مداخلهگر
Table 5- Main and subcategories of intervening conditions
|
مقولات اصلی |
مقولات فرعی |
نمونه متن مصاحبه |
|
تکثرگرایی اجتماعی |
جامعهپذیری رابطهگرا |
شیما (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «خانوادههایی از اعراب که خودشون با غیرعربا رفتار مسالمتآمیزی دارن، بچههاشونم همونطوری رفتار میکنن؛ یعنی از پدر و مادرشون یاد میگیرن. اونایی هم که رفتار تعارضآمیزی با غیرعربا دارن، ذاتاً اینجوری نیستن، بلکه از رفتار پدر و مادرشون یاد گرفتن؛ چون والدینشون اون هویت متعصبانه رو در اونها شکل داده.» مسعود (32ساله، دارای تحصیلات دیپلم و شغل آزاد): «ما اعراب اساساً از کودکی بهطور اجتماعی بار میایم. بهخاطر ساختار قبیلهای که داریم و خلقوخوی ما ذاتاً اجتماعیه. این باعث میشه فرهنگ مهماننوازی و صلهرحم پیش ما قوی بشه و تعامل با اقوام و فرهنگهای دیگه برای ما آسون باشه.» |
|
ساختار اجتماعی جامعهجو |
احمد (35ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل آزاد): «ما اعراب اتحاد رو یک اصل اساسی زندگی اجتماعی میدونیم. رسمه ما اینه وقتی کسی میاد در همسایگی ما زندگی میکنه توی جمع ما، تا همیشه مهمان اون قبیله و تحت حمایت اون قبیلهست؛ مثل دزفولیهایی که از قدیم اینجا ساکن بودن.» مهدیس (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «ما عربها کلاً بهخاطر مراسمات زیادی که داریم دوست داریم توی شلوغی باشیم توی جمع باشیم؛ مثلاً هر پسری که ازدواج میکنه، پیش خانوادهش میمونه. اگر جدا بشه، دیگران اینو بد میدونن. این باعث شده کنار هر گروهی بتونیم زندگی کنیم؛ عرب یا غیرعرب.» |
|
|
همگرایی فرهنگی |
فرهنگپذیری ملی |
فردوس (20ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی): «من سبک پوششم ایرانیه. مانتویی هستم. عبا نمیپوشم. وقتی میریم عراق، حتی حرف هم که نزنیم متوجه میشن ما ایرانی هستیم؛ چون نوع پوشش ما، آرایش چهرۀ ما و کردار ما با اعراب اونجا متفاوته و تأثیر گرفته از فرهنگ اقوام دیگۀ ایران بهویژه فارسهاست. عرب ایرانی لهجۀ خاصی داره. کلمات دخیل فارسی زیاد داره. ما غذاهای ایرانی زیادی داریم.» جمیله (26ساله، دارای تحصیلات دیپلم و خانهدار): «ما هم عید نوروز رو برگزار میکنیم. با اینکه عید اصلی ما عید فطر هست، جشن یلدا هم میگیریم. این توی خانوادههای جوونتر بیشتر دیده میشه.» |
|
تلفیق فرهنگی |
عقیل (42ساله، دارای تحصیلات کاردانی و شغل آزاد): «اهواز یه میکس [مخلوط] فرهنگی جالبی داره. از همۀ اقوام توش هست: فارس، عرب، کُرد، لُر، گیلک و... این میکس فرهنگی یه لهجۀ جالبی ایجاد کرده که مخلوطی از همۀ اینهاست و باعث شده الآن ارتباط اعراب با بقیۀ اقوام بیشتر و راحتتر بشه، وصلت بینشون بیشتر بشه. حتی ما داریم برخی از نکات منفی فرهنگ خودمونو تحت تأثیر فرهنگهای اونها کنار میذاریم و نکات مثبتی که از اونها میگیریم، جایگزینش میکنیم.» |
|
|
بلایای میهننما |
بلایای طبیعی (زلزله، سیل و...) |
عیسی (65 ساله، دارای تحصیلات ابتدایی و بازنشسته): «وقتی دشمن عراقی سوسنگرد رو گرفت، همه چیزمون رو رها کردیم و رفتیم به جاهای مختلف ایران. اونها به ما پناه دادن و بعد برگشتیم خونههامون؛ چون ما هم مثل اونها ایرانی بودیم، ما هم بعداً زلزله رودبار شد، رفتیم کمک. الآن هم وقتی اتفاقی در جایی از ایران میفته، زلزله، سیل، حتی کارگرانی که توی معدن یورت کشته شدند، ما برای همۀ اینها ناراحت میشیم و اگر کمکی از دستتون بیاد انجام میدیم؛ چون اون لحظه ما فقط به ایرانیبودن فکر میکنیم، به اینکه هموطن ما در رنجه و وظیفۀ ما همدردی و کمکه.» |
|
بلایای انسانی (جنگ، ترور و...) |
احمد (35ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل آزاد): «اعراب زمان جنگ تحمیلی مقابل صدام ایستادن. صدام که پسرعموی ما حساب میشد، حتی به اعراب ایران قولهایی داده بود برای زندگی خوب و... درصورت الحاق به عراق؛ اما ایستادن و جنگیدن و کلی شهید دادن و نذاشتن یه وجب ازین خاک از دست بره. چرا این کار رو کردیم؟ چون اول ایرانی هستیم و بعد عرب.» عبدالله (65ساله، دارای تحصیلات دکترا و شغل دولتی): «وقتی دانشمندان هستهای ما ترور شدن یا سرداران نظامی ما، چرا این همه ناراحت شدیم؟ چون اون زمان از هر قومی که باشیم ایرانی هستیم.» |
د) راهبردها
در روش نظریۀ زمینهای «دغدغۀ ما در مقام تحلیلگر، آنقدر که انواع مختلف شرایط و اَشکال تلاقی آنها و خلق وضعیتهایی است که به عمل/تعامل میانجامد، نفس مفهوم علیّت نیست. ما میخواهیم بدانیم که انسانها چرا و چطور دست به عمل میزنند و به چه موقعیتها و مسائل یا اموری پاسخ نشان میدهند. این موضوع ما را به وجه پارادایمیِ عمل/تعامل میرساند. عمل/تعامل یا کنش/کنشمتقابل[41] اصطلاحاتی هستند که برای اشاره به تاکتیکهای راهبردی و طرز عملهای عادی یا روتین و چگونگی مدیریت موقعیتها توسط افراد در مواجهه با مسائل و امور به کار برده میشوند. [...] عمل/تعاملهای راهبردی کنشهای بامنظور و عمدی هستند که برای حل یک مسئله صورت میگیرند.» (استراوس و کربین، 1391: 155) راهبرد واکنشی است که کنشگر به وقوع پدیدۀ محوری از خود نشان میدهد؛ در نتیجۀ کدگذاری مصاحبهها مشخص شد که کنشگران در اثر وقوع پدیدۀ تعارض هویتی، واکنش «برساخت اجتماعی هویت ملی» را اتخاذ کردهاند که دارای دو مؤلفۀ عمده است: 1) جامعهجویی ملی: به معنای گسترش روابط اجتماعی به بیرون از محدودههای قومی (بهویژه ازطریق شهرنشینی، اشتغال در محیطهایی با کارکنان دارای قومیتهای متنوع، مهاجرت و ازدواج) بهمنظور دستیابی به سرمایۀ اجتماعی برونگروهی و 2) هویتنمایی ملی: به معنای اثبات هویت ملی ایرانی ازطریق دفاع از مرزهای سرزمینی در برابر دشمنان و نیز ایستادگی در مقابل تعرضات کلامی و غیرکلامی غیرایرانیان (ولو عرب) به ایران و ایرانی است.
«برساخت اجتماعی هویت ملی» مقولهای که نشان میدهد اعراب خوزستان در مقابل پدیدۀ «تعارض هویتی»، هویت ملی را در مقام کنشگر فعال بهصورت «اجتماعی» و بهویژه با تکیه بر «سرزمین مشترک» برساختهاند؛ زیرا مقابله با پیشامدها و مسائلی که سرزمین مشترک را در بر میگیرد (همچون بلایای طبیعی زلزله، سیل و... یا جنگ با دشمن خارجی مشترک) نیازمند سرمایۀ اجتماعی برونگروهی و به عبارت بهتر سرمایۀ اجتماعی برونقومی است تا بتوان از سرزمین مشترک دفاع و امنیت آن را حفظ کرد. این نوع از کنشگری مستلزم وجود مسئولیتپذیری شخصی و جمعی بهعنوان عضوی از جامعۀ بزرگتر یا همان ملت است که دارابودن هویت ملی را پیشفرض میگیرد و ازطریق کنش مذکور به اثبات آن میپردازد.
جدول 6- مقولات اصلی و فرعی راهبرد
Table 6- Main and sub-categories of the strategy
|
مقولات اصلی |
مقولات فرعی |
نمونه متن مصاحبه |
|
برساخت اجتماعی هویت ملی |
جامعهجویی ملی |
مرتضی(30 ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل دولتی): «الآن ازدواج با اقوام دیگه افزایش پیدا کرده. ما خودمون در تلاش هستیم که پیوندهای بیشتری برقرار کنیم.» عقیل (42 ساله، دارای تحصیلات کاردانی و شغل آزاد): «ما سعی نکردیم از بدنۀ ایران مستقل بشیم. اگر میخواستیم این کارو بکنیم، بهترین فرصت زمان جنگ بود. ما تلاش کردیم که جزوی از این کشور باشیم. خودمون تلاش کردیم با مردم دیگه ارتباط داشته باشیم.» |
|
هویتنمایی ملی |
عیسی (65 ساله، دارای تحصیلات ابتدایی و بازنشسته): «وقتی جنگ شد، اعراب اینجا رشادتهای زیادی کردن. با اعراب عراقی جنگیدن که همزبونشون بودن؛ ولی نذاشتن یک وجب ازین خاک بره. همۀ اقوام دیگه اومدن اینجا، همه از مرز دفاع کردن؛ چون همۀ ما ایرانی هستیم. من الآنم از عراقیها بدم میاد. با اینکه اقوام ما اون ور مرز هستن، میریم خونهشون. وقتی بحث میشه، میگیم اگر بازم روزی به ایران حمله کنید، بازم با شما میجنگیم و از کشورمون دفاع میکنیم؛ چون ایرانی هستیم.» |
ه) پیامدها
«هرجا انجام یا عدمانجام عمل/تعامل معینی در پاسخ به امر یا مسئلهای یا بهمنظور اداره یا حفظ موقعیتی، ازسوی فرد یا افرادی انتخاب شود، پیامدهایی پدید میآید.» (استراوس و کربین، 1391: 156) در تحقیق حاضر پیامدهای اتخاذ راهبرد «برساخت اجتماعی هویت ملی» ازسوی کنشگران عبارت بودند از: 1) انسجام اجتماعی (وحدت ملی) و 2) انسجام سیاسی (امنیت ملی).
«انسجام اجتماعی» به وحدت ملی اقوام ایرانی با همدیگر اشاره دارد که دارای دو مؤلفۀ همبستگی اجتماعی ذهنی و همبستگی اجتماعی عینی است. برساخت اجتماعی هویت ملی موجب شده است که اعراب ساکن خوزستان خود را بخشی جداییناپذیر از بدنۀ اجتماعی ایران و قومی ایرانی در کنار سایر اقوام تلقی کنند و این تلقی ذهنی در روابط اجتماعی آنها با سایر اقوام ایرانی نمود عینی یابد و به وحدت ملی منجر شود. «انسجام سیاسی» نیز به وحدت سیاسی اقوام ایرانی اشاره دارد که با مؤلفههای تعهد سیاسی و وفاداری سرزمینی و تأکید بر دارابودن کارت شناسایی ملی، داشتن تعهد سیاسی به دولت و نظام سیاسی و حاکمیتی مشترک، پرچم مشترک، مرزهای سرزمینی مشترک، دشمن مشترک و... نمود مییابد و موجب امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور و مقابله با تهدید تجزیهطلبی میشود.
جدول 7- مقولات اصلی و فرعی پیامدها
Table 7- Main and subcategories of consequences
|
مقولات اصلی |
مقولات فرعی |
نمونه متن مصاحبه |
|
انسجام اجتماعی (وحدت ملی) |
همبستگی اجتماعی ذهنی |
عقیل (42ساله، دارای تحصیلات کاردانی و شغل آزاد): «اینکه ما تلاش کردیم نشون بدیم ایرانی هستیم و پیوندهامون رو با سایر اقوام ایرانی گسترش دادیم، باعث شد که به این باور برسیم هر زمان مشکلی برای قوم ما پیش بیاد و نیاز به کمک داشته باشیم، یک ایران پشت ماست.» |
|
همبستگی اجتماعی عینی |
سلمان (45ساله، دارای تحصیلات ابتدایی و شغل آزاد): «کشورهای عربی هم رفتیم با اینکه همزبون ما هستن، ولی دوست داریم توی ایران و کنار هموطنانمون زندگی کنیم و همه باهم برای آبادانی کشورمون تلاش کنیم. ما ایرانی هستیم، عربِایرانی. اجازه نمیدیم کسی به ایران توهین کنه، حتی اگر عرب باشه.» |
|
|
انسجام سیاسی (امنیت ملی) |
تعهد سیاسی |
محمد (41ساله، دارای تحصیلات کارشناسی ارشد و شغل دولتی): «یه چیز رو نباید فراموش کنیم اینکه ما توی خاورمیانه داریم زندگی میکنیم و غرب برای تصاحب اینجا همیشه برنامه داشته و داره؛ بنابراین، ما نهتنها باید با اقوام ایرانی همبستگی داشته باشیم، بلکه باید فرزندانمون طوری پرورش بدیم که ملیت ایرانی براشون معنا داشته باشه؛ چون غرب میخواد یک سری از چیزها برای ما ضعیف بشه؛ مثل تعهد سیاسی ما به امنیت ملی کشورمون تا بتونه ارادۀ خودشو به ما تحمیل کنه.» سلمان (45ساله، دارای تحصیلات ابتدایی و شغل آزاد): «ما همه زیر یه پرچم زندگی میکنیم، همه یه رهبر داریم، یه رئیس جمهور داریم. لُر و تُرک و عرب و فارس نداره، همه ایرانی هستیم. پس باید توی انتخابات شرکت کنیم تا فکر غلبه بر این کشور رو از سر دشمنان بیرون کنیم.» |
|
وفاداری سرزمینی |
جلال (37ساله، دارای تحصیلات کارشناسی و شغل دولتی): «در حرب جهاد که ارتش انگلیس به ایران حمله کرد، اعراب جلوش رو گرفتن و ارتش انگلیس رو شکست دادن. کلی از مردم عرب شهید شدن؛ اما از خاک این کشور دفاع کردن و نذاشتن به دست دشمن بیفته، توی هشت سال جنگ هم همینطور.» عیسی (65ساله، دارای تحصیلات ابتدایی و بازنشسته): «ایران وطن ماست. ما بهش میگیم مسقطالرأس؛ یعنی زادگاه. با جونمون ازین مرز دفاع میکنیم. من عاشق پرچم ایران هستم. بهم میگن وطنپرست. عربها سه چیز براشون خیلی مهمه که بهخاطرش کشته میشن حتی. اول وطن، بعد ناموس بعد زمین. با تمام وجودشون حفظش میکنن؛ مثل وقتی که با دست خالی جلوی توپ و تفنگ ارتش انگلیس ایستادن و شکستشون دادن. این وفاداری اعراب به خاک و مرز ایران بود.» |
کُربین[42] در آخرین ویرایش کتاب مبانی پژوهش کیفی (2015) مینویسد:
«وقتی زمان ادغام مفاهیم حول مقولۀ اصلی فرا رسید، متوجه شدم که رسم مدل یکپارچه بسیار مفید است. تجربۀ من در رسم مدل این است که مدلها راهی مطمئن برای شناسایی شکستهای منطقی هستند. میتوان آنها را بارها و بارها تغییر داد تا [وقتی که] روابط بین مقولات در جای خود قرار گیرند و ازنظر منطقی «درست به نظر برسد». برای روشنشدن موضعم وقتی یک محقق شروع به ادغام مقولات حول مقولۀ اصلی میکند، اصطلاح «داستان» دیگر مناسب نیست؛ زیرا محققان دیگر روایت یا داستان توصیفی نمینویسند؛ بلکه، محققان اکنون به دنبال راهی برای توسعۀ نظریه هستند. مدل نهاییای که محققان ترسیم میکنند باید «اسکلت»[43] یک نظریه را نشان دهد؛ یعنی باید نشان دهد که چگونه مفاهیم و مقولات اصلی با هم مرتبط میشوند. پس از تکمیل مدل، محقق آماده است تا با استفاده از آن بهعنوان راهنما، یادداشتهای خود را تجمیع کند. هر مقوله و روابط بین مقولات، بهطور خلاصه شرح داده میشود. مقولات و زیرمقولات مرتبط، بین علامتهای توضیح [«»] قرار گرفته و یادداشت خلاصه و مدل، نوشتن یافتههای بعدی را راهنمایی میکنند.» (Corbin & Strauss, 2015:299)
حال میتوان براساس توضیح کُربین، مقولات اصلی بهدستآمده از کدگذاری را (شامل پنج گروه: 1) شرایط علّی، 2) راهبرد، 3) شرایط زمینهای، 4) شرایط مداخلهگر و 5) پیامدها) با پدیدۀ محوری مرتبط ساخت. شکل (1) مدل پارادایمی پدیدۀ تعارض هویت قومی و ملی در میان اعراب خوزستان را نشان میدهد.
شکل1- مدل پارادایمی پدیدۀ تعارض هویت قومی و ملی در میان اعراب خوزستان
Fig 1- Paradigmatic model of the phenomenon of ethnic and national identity conflict among the Arabs of Khuzestan
ارتباط فرد با بیرون از خودش به شکلگیری هویت او منجر میشود که بستر اصلی تعاملات و کنشهای اجتماعی اوست؛ بهعبارتدیگر هویت، پیشنیاز زیست اجتماعی است و بدان معنا میبخشد. اگرچه با رشد فزایندۀ تعاملات غیرمستقیم و ارتباطات الکترونیک نوین، بخشی از هویت افراد و گروههای اجتماعی در فضای مجازی شکل میگیرد و تجلی مییابد، هنوز هم عمیقترین لایۀ تعلقات اجتماعی با ارجاع به پیوندهای مذهبی و قومی تعریف میشود. امروزه و در عصر «جهانیشدن»، از یکسو، فرد هویتهای متعدد و متکثر جهانی، ملی، قومی و مذهبی دارد که گاهی ممکن است با هم در تعارض قرار گیرند و از سوی دیگر هویتهای ملی و قومی، اَشکال جدیدی یافته و از حالت محلیبودن خارج شده است. هویت ملی، هویتی در سطح کلان است که مهمترین مشخصۀ آن وفاداری به حاکمیت ملی و سیاسی یک سرزمین است. هویت قومی نیز اگرچه گاهی ذیل هویت ملی قرار میگیرد، درعینحال تحلیل و تبیین آن مستلزم چشمانداز سطح خُرد است؛ زیرا اگرچه جهانیشدن موجب شده است قومیتها تا حدی از هویتهای بستۀ قومی فاصله گیرند، هنوز هم میتوان هویت قومی را مهمترین شاخص تمایز در مرزهای درونسرزمینی به حساب آورد. بهرهگیری از رسانههای الکترونیک نوین بهمنظور بازتعریف و برجستهکردن هویت قومی با تکیه بر عناصر اصیل فرهنگی (همچون زبان، دین، پوشش، موسیقی و...) ممکن است در جوامعِ چندقومی به تعارض میان هویت قومی و هویت ملی، کمرنگ شدن هویت ملی و درنتیجه تضعیف امنیت ملی بینجامد؛ بر همین اساس و یاتوجهبه اهمیت مسئلۀ تعارض هویت قومی و ملی در میان اعراب خوزستان و خطری که نادیدهگرفتن این پدیده و نپرداختنِ به آن برای امنیت ملی و بهویژه حفظ تمامیت ارضی ایران دارد، پژوهش حاضر با هدف فهم علل شکلگیری پدیدۀ مذکور و نوع واکنش کنشگران این مسئله را ازطریق واکاوی کیفی معانی ذهنی اعراب خوزستان با استفاده از روش کیفی نظریۀ زمینهای بررسی علمی و جامعهشناختی کرده است. یافتههای تحقیق نشان داد که پدیدۀ «تعارض هویتی» بر اثر شرایط علّی 1) تمایز تبار-نژادی، 2) تعارض تاریخی-فرهنگی، 3) محرومیت اقتصادی-اقلیمی و 4) طرد اجتماعی-سیاسی شکل گرفته است و کنشگران در واکنش به آن راهبرد «برساخت اجتماعی هویت ملی» را اتخاذ کردهاند که متأثر از شرایط زمینهای 1) ویژگیهای جمعیتشناختی، 2) پایگاه اقتصادی-اجتماعی و 3) همجواری با غیر، و متأثر از شرایط مداخلهگر 1) تکثرگرایی اجتماعی، 2) همگرایی فرهنگی و 3) بلایای میهننما بوده و دو پیامد مهم انسجام اجتماعی (وحدت ملی) و انسجام سیاسی (امنیت ملی) را به دنبال داشته است.
درواقع مهمترین یافتۀ تحقیق حاضر این بود که نشان داد هویت ملی به دو گونه شکل میگیرد: یک نوع آن هویتی «سیاسی» است که «توسط نظام حاکمیتی» و «به شیوۀ سیاسی» «ساخته» میشود؛ همان تعریفی که اندرسون، اریکسن و هابزباوم از هویت ملی ارائه کردهاند و نوع دیگر آن «هویتی اجتماعی» است که «توسط مردم» در نقش کنشگران فعال «به شیوۀ اجتماعی» «برساخته» میشود که مشابه تعریف ناگِل از هویت قومی است. همچنین اندرسون و اریکسن، هویت ملی و مالشویچ، هویت قومی را پدیدهای غیرازلی و واکنشی اجتماعی-سیاسی میدانند؛ درحالیکه ازنظر اسمیت هویتهای ملی و قومی خاستگاههای ازلی دارند. درواقع هویت قومی و نیز هویت ملی با تکیه بر خاستگاههای ازلی، امکان برساختهشدن به شیوۀ اجتماعی را دارند و این نشاندهندۀ نقدی بر نظریۀ اندرسون و اریکسن است که معتقدند ملیگرایی، قومیتمحور نیست. یافتههای تحقیق حاضر نشان داد که هویت ملیِ اجتماعی اساساً مبتنیبر هویت قومیِ اجتماعی است؛ زیرا افراد با اتکای به اینکه همۀ اقوام مختلف ساکن در درون یک کشور (خاستگاه ازلی سرزمین واحد و مشترک) باوجود اختلافات فرهنگی بخشی از یک سازۀ اجتماعی بزرگتر به نام ملت هستند، هویت ملی را برمیسازند. پای، بوزان، آزِر و مون، کاستلز، روپسینگه و ساندرز برخلاف بریگویچ معتقدند شکافهای میان هویت قومی و ملی به قومگرایی منجر خواهد شد و نه ملیگرایی. البته گار، جاب، بریگویچ و اُریتسِجافور، علت چنین تعارضی را نارضایتی گروههای قومی از عملکرد دولت میدانند. تحقیق حاضر نشان داد که کنشگران خود بهصورت فعالانه با تکیه بر مؤلفۀ وطن (سرزمین مشترک)، ازطریق گسترش روابط و پیوندهای اجتماعی برونقومی و برساختن هویت ملی به شیوۀ اجتماعی در رفع شکاف میان هویت قومی و ملی کوشیدهاند. پیمایش یوسفی (1380) نیز نشان داده است که تعلق به اجتماع ملی با افزایش همکاریهای بینقومی افزایش مییابد. یافتههای پیمایشهای نواح و تقوینسب (1386)، ربانی و همکاران (ب1388) و میرزایی و عباسزاده (1392) نیز مؤید این نکته است که محرومیت اقتصادی (یکی از مقولات شرایط علّی) با افزایش احساس محرومیت نسبی در میان اعراب خوزستان، به تعارض میان هویت قومی و هویت ملی منجر میشود. اگرچه نتایج تحقیق پیمایشی حاجیانی (1387) و تحقیق مروری غلامرضایی (1400) حاکی از عدم تعارض میان هویت قومی و ملی اقوام ایرانی و پیمایشهای ربانی و همکاران (الف1388)، حیدری و جعفرزادهپور (1393)، بهجتیاصل و همکاران (1393)، مسعودنیا و همکاران (1393)، احمدی و گنجخانلو (1393)، موحد مجد و همکاران (1401)، مروت (1396)، صادقزاده و نادی (1397)، لجمیری و همکاران (1399) و فراتحلیل امیرکافی و حاجیانی (1392) حاکی از رابطۀ مثبت و همافزا میان این دو است؛ اما این تحقیقاتِ عموماً پیمایشی نشان ندادهاند که چنین عدم تعارض و رابطۀ مثبتی چگونه حاصل شده است؛ درحالیکه تحقیق حاضر با تحلیل کیفیِ واکنش اعراب خوزستان به پدیدۀ تعارض هویتی نشان داد که درواقع حل تعارض هویتی، نتیجۀ برساخت اجتماعی هویت ملی ازسوی کنشگران بوده است و نه نتیجۀ ساخت هویت ملی سیاسی ازسوی دولت؛ بهعبارتدیگر، راهبردِ اجتماعیِ «از پایین به بالا» کنشگران در سطح خُرد برای ایجاد هویت ملی، کارآمدی بیشتری در مقایسه با راهکارِ سیاسیِ «از بالا به پایین» دولت در سطح کلان داشته است. همچنین اگرچه پیمایش مقدس و همکاران (1388) به رابطۀ معکوس میان هویت قومی و هویت ملی اعراب خوزستان رسیده، در تحقیق مذکور نقش متغیرِ میانجیِ احساس محرومیت نسبی در بُعد اقتصادی در این رابطه پررنگ است. همچنین نشان داده است که میان سن، شغل، تحصیلات و درآمد و نیز نوع منطقۀ مسکونی (عربنشین و مختلط) و میزان برجستگی هویت قومی در مقایسه با هویت ملی رابطۀ معناداری وجود دارد که مؤید شرایط زمینهای (ویژگیهای جمعیتشناختی، پایگاه اقتصادی-اجتماعی و همجواری با غیر) در تحقیق حاضر است. البته تحقیق مقدس و همکاران (1388) به عدم معناداری متغیر سابقۀ شهرنشینی با برجستگی هویت قومی رسیده است؛ درحالیکه تحقیق حاضر نشان داد که سابقۀ همجواری با غیر تکثرگرایی اجتماعی و همگرایی فرهنگی را در پی دارد که بهنوبۀ خود بر حل تعارض میان هویت قومی و ملی، ازطریق برساخت اجتماعی هویت ملی مؤثرند. در رابطه با علل ناکارآمدی ساخت هویت ملی سیاسی ازسوی دولت نیز میتوان به نتایج فراتحلیل محمودی و همکاران (1398) اشاره کرد که در آن ارزیابی الگوهای مدیریت تعارض هویت قومی و ملی در ایران با فراتحلیل 127 مقاله نشان میدهد که توسعۀ ناموزون بهویژه در بُعد اقتصادی و نابرابری اجتماعی-سیاسی، برخورد سیاسی و ایدئولوژیک با اقوام، عدم رعایت قانون مربوط به اقوام، کنترل فرهنگی اقوام، روشهای اقتدارگرایانه، دخالت بیگانگان، دستگاه بوروکراتیک حکومتی و تمرکزگرایی و تأکید بر هویت ملی بیشتر از هویت قومی از علل عدم کامیابی این الگوها بودهاند. سرانجام در پژوهش ترکیبی احمدی (1398) اگرچه پدیدۀ محوری، مطالبۀ عدالت/گسست اجتماعی بوده است، درعینحال ثبات/زوال سرمایۀ اجتماعی را پیامد راهبرد (کنش صلحآمیز/ پذیرش وضعیت موجود/ تعامل دولت و ملت) دانسته است که تا حدودی با راهبرد «برساخت اجتماعی هویت ملی» و پیامد «انسجام اجتماعی» در تحقیق حاضر همخوانی دارد.
بهطورکلی پژوهش حاضر با تمرکز بر قوم عرب ساکن استان خوزستان و یاتوجهبه تعداد اندک تحقیقات مرتبط با پدیدۀ تعارض میان هویت قومی و ملی بهطورکلی و بهطور خاص در میان اعراب خوزستان، به این نتیجه دست یافت که باید پدیدۀ مذکور را به روش کیفی و از نگاه کنشگران و نوع واکنش آنها در مواجهه با این پدیده بررسی کرد تا آشکار شود که آنها چگونه تلاش میکنند به موازات حفظ هویت قومی، هویت ملی را نیز نهادینه سازند. همچنین درحالیکه همۀ تحقیقات پیشین بر هویت ملی سیاسی و «از بالا به پایین» تمرکز داشتهاند که با تکیه بر آموزش رسمی زبان فارسی و تأکید بر تمامیت ارضی سرزمین ایران، ازسوی حاکمیت بهمنظور یکپارچهکردن اقوام ایرانی تعریف شده است، درمقابل، تحقیق حاضر به تحلیل کیفی هویت ملی اجتماعی بهمنظور شناخت بهتر پدیدۀ تعارض هویت قومی و ملی پرداخته است که هویتی «از پایین به بالا» با تکیه بر همبستگی و انسجام اجتماعی است و ازسوی کنشگران بهمنظور بهرهمندی از سرمایۀ اجتماعی برونگروهی برساخته میشود.
مهمترین نقش و به نوعی هنر یک حاکمیت سیاسی، ایجاد تعادل بین هویتهای قومی و هویت ملی است. این تعادلبخشی گاهی بسیار دشوار است؛ زیرا برخی عناصر قومیتی، باورها و ارزشهایی در کُنه خود دارد که ممکن است با اِلمانهای اصلی هویت ملی در تعارض قرار گیرد. تعارضات فراوانی بین عناصر زبان، تعلقات سیاسی، مشارکت اجتماعی و اقتصادی و سبک زندگی در هویت قومی و هویت ملی وجود دارد که لزوماً همواره همسو و مسالمتآمیز نیستند و برقراری توازن در این زمینه مهمترین پیششرط امنیت سرزمینی، حفظ تمامیت ارضی و تحقق تعلقات ملی است. هویت قومی ناظر بر برخی ویژگیهای فرهنگی ازجمله زبان، گویش، رسوم، ارزشها و هنجارها و... است که گروههای قومی با تفاخر به این ویژگیها و برجستهکردن برخی از آنها، احساس برتری بر اقوام دیگر دارند که این رواج تفکرات قوممدارانه، خود منشأ تعارض قومی و مانع ایجاد اتحاد در سطح جامعه است. تعارض و تضاد میان هویتهای قومی و ملی موجود در جامعه متکثر و متنوع قومی-فرهنگی ایران مایۀ نگرانی و دغدغهمندی نخبگان و پژوهشگران است؛ زیرا اگر دربارۀ امر قومی در ایران غفلت مطالعاتی شود، میتواند با پتانسیلی که برای ایجاد بستر ظهور شکاف اجتماعی-سیاسی دارد، انسجام و تمامیت جامعه و ملت ایران را به مخاطره اندازد؛ بر همین اساس و باتوجهبه استفاده از روش تحقیق کیفی در پژوهش حاضر و یافتههای آن، پیشنهاد میشود که برای پُرکردن خلأ روششناختی در این حوزۀ موضوعی، تحقیقات کیفی بیشتری دربارۀ قوم عرب و نیز دربارۀ سایر اقوام ایرانی انجام گیرد.
اگرچه ایجاد برابری رفاه اقتصادی در میان اقوام مختلف ایرانی، فعالیتهای رسانهای وحدتبخش ازطریق احترام به اقوام مختلف و تلاش برای شناساندن آنها، تأکید بر وجوه اشتراک و دوری از وجوه افتراق تنشزا در طراحی و تدوین بستههای فرهنگی، برگزاری همایشها و جشنوارهها، استفاده از ظرفیت نخبگانی، عدم وابستگی سمنها به دولت و... باید در اولویت برنامهریزیهای دولت قرار گیرد، درعینحال مطابق با یافتههای تحقیق حاضر، فراهمکردن بستر افزایش ارتباطات اجتماعی برونقومی و میانقومی و افزایش مشارکت اجتماعی اعضای اقوام مختلف، بهمنظور افزایش همبستگی میان اقوام ایرانی و برساخت اجتماعی هویت ملی پیشنهاد میشود. در مورد خاص تحقیق حاضر نیز، رویکردهای بومشناختیِ طراحی مناطق شهری درهمتنیده و نه دارای خطِ تمایز مشخص (مثال: مناطق زیتون کارمندی و زیتون کارگری شهر اهواز)، بهبود شرایط سکونت در محلات مختلف کلانشهر اهواز و نیز شهرهای عربنشین استان خوزستان، با هدف نگهداشت بومیان و همچنین جذب مهاجران از سایر اقوام ایرانی و فراهمکردن بستر همجواری اقوام مختلف و افزایش همگرایی پیشنهاد میشود.
این مقاله برگرفته از طرح پژوهشی پسادکترای نرگس خوشکلام در رشتۀ جامعهشناسی است که با راهنمایی و به میزبانی دکتر عبدالرضا نواح در دانشکدۀ اقتصاد و علوم اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز به انجام رسیده است. نویسندگان مقاله از مشارکتکنندگان در تحقیق و نیز مجموعه عوامل مرتبط با واحد پژوهش دانشگاه شهید چمران اهواز تشکر میکنند.
[1] Boutros Ghali
[2] Richard Haas
[3] Daniel Moynihan
[4] Samuel Huntington
[5] National Identity
[6] Ethnic Identity
[7] David Easton
[8] Diffuse Support
[9] Specific Support
[10] Kazuhiro Yuki
[11] Identity
[12] Benedict Anderson
[13] Thomas Eriksen
[14] Eric Hobsbawm
[15] Joane Nagel
[16] Siniša Malešević
[17] Anthony Smith
[18] Anna Brigevich
[19] Ronald F. Inglehart
[20] Ethnocentrism
[21] Ethnic Nationalism
[22] Lucian Pye
[23] Barry Buzan
[24] Edward E. Azar & Chung-in Moon
[25] Manuel Castells
[26] Ted Robert Gurr
[27] Brian Job
[28] Kumar Rupesinghe
[29] David Sanders
[30] Emmanuel Oritsejafor
[31] Grounded Theory
[32] Phenomena
[33] Causal Conditions
[34] Strategies
[35] Intervening Conditions
[36] Contextual Conditions
[37] Consequences
[38] Validity
[39] Socialization
[40] Diana E. Kendall
[41] Action/Interaction
[42] Corbin
[43] Skeleton