Document Type : Research Paper
Authors
1 Ph.D. candidate of Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
2 Associate professor of Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
3 Professor, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه و بیان مسئله
وفاق (انسجام) ملی[1] تعهدی مشترک برای همبستگی اجتماعی است که به ایدهای اخلاقی-سیاسی تبدیل شده است ((Knetsch, 2014. وفاق یکی از عناصر لازم برای حکمرانی است که میتواند از یکسو به پذیرش تنوع قومی، زبانی و فرهنگی و ازسوی دیگر به تفاوت در دیدگاهها و سلیقهها بینجامد که درنهایت به افزایش سرمایۀ سیاسی و اجتماعی کشور میانجامد. همچنین به نظر کاپلان[2] (2025) درکی از وحدت و تعلق میان افراد در یک ملت است که ازطریق اجرای هماهنگ و ناخودآگاه تطابق مانند عادات مشترک مثل مصرف غذاهای نمادین یا شرکت در آیینهایی خاص، پرورش مییابد؛ جایی که یکسانی و تجربیات عاطفی جمعی با حمایت نهادهای دولتی و نمادها، پیوندی میان غریبهها ایجاد میکند و بیشتر بهطور ناخواسته هویت ملی را تقویت میکند؛ بنابراین، ازنظر فرهنگی، اجماع ملی اغلب به روایتها، ارزشها و چارچوبهای اخلاقی مشترک وابسته است. در کشورهایی با سنتهای مذهبی یا فلسفی قوی، این عناصر میتوانند بهعنوان ابزارهای قدرتمندی برای ایجاد زمینۀ مشترک عمل کنند؛ برای مثال، مدلهای حکومت اسلامی بر شورا (مشورت) و اجماع بهعنوان مکانیسمهایی برای مشروعیتبخشیدن به اقتدار و همسوکردن کارکردهای دولت با ارزشهای جمعی تأکید دارند (Kamali, 2008).
رسیدن به وفاق ملی فرایندی پویاست؛ این امر شامل مذاکره بین منافع رقیب، مدیریت دقیق عدم تقارن قدرت و اعتمادسازی بین گروههایی است که ازنظر تاریخی از هم بیگانه بودهاند (Lederach, 1997). در محیط جهانی بههمپیوسته اما قطبی امروز، وفاق ملی بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. ازنظر اتزیونی، اجماع پایدار ازطریق اجبار یا مصالحۀ کوتاهمدت حاصل نمیشود، بلکه ازطریق تعامل عمیق با ارزشهای اجتماعی و آرمانهای جمعی حاصل میشود (Etzioni, 2000). این انسجام اجتماعی بهعنوان چسبی است که جوامع را به هم پیوند میدهد و عنصری اساسی برای پرداختن به چالشهای مشترک اجتماعی محسوب میشود (Moustakas, 2023).
مؤلفههای وفاق ملی در کشور، تابعی از ساختارهای فرهنگی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی است. در ایران شکلگیری وحدت و همبستگی ملی نیازمند دمیدهشدن روح واحدی بر کل جامعه و احساس هویت مردم و اعضای آن جامعه و کشور است که در دولتهای ملی و مدرن در محدودههای جغرافیایی و سرزمینی مشخص بهصورت هویت ملی تجلی مییابد (موثقی، 1379). در قانون اساسی کشور، چارچوبی برای همگرایی اقوام، مذاهب و گروههای اجتماعی تعریف شده که با اصولی چون برابری حقوقی، مشارکت عمومی و احترام به تنوع فرهنگی به دست میآید (شهماروند، ۱۴۰۱).
در میان اقوام ایرانی، قوم بلوچ با پیشینهای تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی نقش مهمی در حفظ انسجام و وفاق ملی ایفا میکند. این قوم همواره در مقاطع حساس تاریخی از تمامیت ارضی کشور دفاع کرده است و در شکلگیری هویت ملی مشارکت داشتهاند. زبان فارسی، دین اسلام، آیینهای مشترک و نمادهای فرهنگی مانند شعر، موسیقی و صنایع دستی ازجمله عناصر همگرایی این قوم با سایر اقوام ایرانی بوده که زمینهساز وفاق ملی است (اعظمی و موسویزارع، ۱۳۹۴). زنان بلوچ در ایران باوجود قرارگرفتن در تقاطع چندگانهای از جنسیت، قومیت، مذهب و جغرافیا، تجربهای تاریخی و منحصربهفرد از مشارکت در فرایندهای وفاق ملی داشتهاند. آنها توانستهاند بهتدریج از حاشیه به متن تحولات اجتماعی و سیاسی کشور راه یابند (رئیسی و خسروی، ۱۴۰۰) توجه به نقش محوری زنان در فرایند جامعهپذیری نسلهای آینده از اهمیتی بنیادین برخوردار است. زنان، بهویژه در جایگاه مادران و کنشگران فعال خانوادگی و اجتماعی، نقش کلیدی در انتقال ارزشهای فرهنگی، هویت ملی و حس تعلق اجتماعی به فرزندان و نسلهای آتی ایفا میکنند و از این جهت توجه به تجربه و درک زنان بلوچ در تربیت فرزندان آینده اهمیت زیادی دارد؛ باوجوداین، در ادبیات پژوهشی کمتر بدان پرداخته شده است؛ برایناساس، هدف تحقیق حاضر کشف و واکاوی درک و تفسیر زنان تحصیلکردۀ بلوچ از وفاق ملی است.
پیشینۀ پژوهش
مرور منابع نشان میدهد که مطالعهای با مضمون پژوهش حاضر انجام نشده است و بیشتر مطالعات، وفاق و انسجام ملی را ناظر به سطوح ساختاری بررسی کردهاند. ازنظر موثقی توجه به هویت ملی و وفاق اجتماعی در ایران یک ضروت است (موثقی، 1379). مقالۀ رئیسی و خسروی (۱۴۰۰) بر توانمندسازی سیاسی و اجتماعی زنان بلوچ پس از انقلاب اسلامی تمرکز دارد و به نقش سازندۀ آنان در فرایند همگرایی اجتماعی اشاره میکند. پژوهش رئیسی و همکاران (۱۴۰۲) نشان میدهد که قشربندی اجتماعی و ساختارهای محلی نقش تعیینکنندهای در مشارکت سیاسی زنان بلوچ ایفا میکند. پایاننامۀ میرمحمدی (۱۳۹۷) با رویکرد فرهنگی به موانع جنسیتی و زمینههای اجتماعی مؤثر بر نقشآفرینی زنان بلوچ پرداخته و نشان داده است که برابری جنسیتی در این منطقه به بازبینی جدی نیاز دارد. مقالۀ رودینی و حسینآبادی (۱۳۹۳) نیز تداوم سنتهای عشیرهای و نقش تاریخی زنان در جامعۀ بلوچ را بررسی کرده است و به نحوی پیوستگی فرهنگی میان نسلها را نشان میدهد. مجموعۀ منابع بررسیشده نشان میدهد که تجربۀ زیستۀ زنان بلوچ در ارتباط با وفاق ملی، حاصل تعامل پیچیدهای میان ساختارهای سیاسی، فرهنگی و هویتی است.
مقالۀ بازوبندی و همکاران (2023) فرایند تصمیمگیری را در سیاست خارجی کشور بررسی کرده است و نشان میدهد که ساختار قدرت در ایران میان تلاش برای وفاق نهادی و رقابتهای جناحی نوسان دارد .(Bazoobandi et al, 2023) مطالعۀ مهری (1395) عوامل مؤثر بر بسیج سیاسی قومی و همافزایی برای وحدت ملی را در میان چهار گروه قومی ایران (کردها، ترکها، عربها و بلوچها) با تأکید بر نقش دین و زبان بررسی میکند. یافتهها نشان میدهد که ۷۸٪ از تغییرات در بسیج سیاسی قومی با متغیرهای جمعیت، احساس تبعیض، همگرایی قومی و بنیان زبانی قوی پیشبینیپذیر است (مهری، 1395). سید[3] (1982) بر این نظر است که اسلام در پاکستان بهعنوان ابزار وحدت ملی و نیز بهعنوان منبع تنشهای سیاسی و اجتماعی عمل کرده است. او تأکید دارد که استفادۀ سیاسی از اسلام بدون توجه به تنوع قومی و فرهنگی کشور میتواند به تضعیف همبستگی ملی منجر شود و یکی از این چالش های قومی، منطقۀ بلوچستان است (Syed, 1982). بررسی تجربههای متنوع دانشجویان اوکراینی درزمینۀ هویت قومی و ملی در شرایط جنگ نشان میدهد که تهدیدهای ناشی از بحرانهای جهانی، بهویژه جنگ، موجب تحول در ساختارهای هویتی و شکلگیری مدلهای پیچیده و غیرخطی از هویت میشود. تقویت هویت ملی و افزایش حس غرور ملی از سال ۲۰۲۲ به بعد، بهعنوان منبعی برای امنیت زیستی فردی و نشانهای از ظرفیت همبستگی ملی شناخته شده است (Kutyrоva & Nikolaevska, 2022). مطالعۀ پوسارد[4] و همکاران (2020) نشان میدهد که بازیگران خارجی مانند روسیه با استفاده از استراتژیهایی همچون «کنترل بازتابی» تلاش میکنند تا انسجام اجتماعی و وفاق ملی ایالات متحده را تضعیف کرده و فضای عمومی را دچار قطبیسازی کنند؛ این پژوهش اهمیت تابآوری گفتمان ملی را در برابر مداخلات خارجی برجسته میسازد (Posard et al., 2020). درمجموع، این مطالعات تأکید دارند که وفاق ملی نهتنها محصول اجماع نخبگان است، بلکه نیازمند مشارکت عمومی، ساختارهای فراگیر و تابآوری در برابر چالشهای داخلی و بینالمللی است. پژوهش حاضر با تمرکز بر تجربۀ زیستۀ زنان بلوچ و تحلیل چندلایۀ تعامل آنان با ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و هویتی، رویکردی نوین و متفاوت در مقایسه با پیشینۀ پژوهشهای داخلی و خارجی ارائه میدهد.
چارچوب مفهومی
بهطورکلی در چارچوب نظریههای علوم اجتماعی، مفهوم وفاق ملی ریشه در اندیشۀ انسجام اجتماعی در سنت دورکیمی و کارکردگرایان ساختاری دارد. در رویکردهای متأخر، انسجام ملی از سطوح کلان و ساختاری، به سطوح میانه و خرد انتقال یافته است و با نگاهی بینرشتهای از موضوعاتی از علوم سیاسی و سایر علوم نیز بهره برده است.
انسجام بهعنوان امری ساختارمند
نظریۀ انسجام اجتماعی یکی از بنیادیترین چارچوبهای جامعهشناختی برای فهم پایداری، همبستگی و نظم در جوامع انسانی است. این نظریه که توسط نظریهپردازانی مانند امیل دورکیم مطرح و بعدها توسط تالکوت پارسونز توسعه داده شد، فرض میکند که جوامع زمانی بهطور روان عمل میکنند که افراد ارزشهای مشترک را درونی کنند و این به همکاری و ثبات منجر میشود. دورکیم (1369) مفهوم آگاهی جمعی را معرفی کرد: مجموعهای از باورها و نگرشهای اخلاقی مشترک که بهعنوان نیرویی وحدتبخش در جامعه عمل میکنند. بهطورکلی، دورکیم انسجام را نتیجۀ همبستگی اجتماعی میدانست که در جوامع مدرن ازطریق تقسیم کار و وابستگی متقابل شکل میگیرد و بهواسطۀ وجدان جمعی پایدار میماند (دورکیم، 1369). پارسونز[5] (1951) مفهوم کارکردگرایی ساختاری را بسط داد که جامعه را نظامی از بخشهای مرتبط با هم در نظر میگرفت که برای حفظ تعادل با هم کار میکنند. در این نظام، اجماع ارزشی برای ثبات نهادی، هدایت رفتار فردی و انتظارات اجتماعی بسیار مهم است. در نظریۀ کارکردگرایی ساختاری، انسجام اجتماعی حاصل عملکرد هماهنگ نهادهای اجتماعی (خانواده، آموزش، دین و سیاست) در پاسخ به نیازهای جامعه است ((Parsons, 1951.
امر زیستۀ انسجام
برخلاف رویکرد ساختارگرایانه، ازنظر کاپلان وفاق ملی بهعنوان فرایند اجتماعیِ شکلگیری پیوندهای همدلانه و مسئولیتپذیر میان اعضای یک ملت تعریف میشود که ازطریق سازوکارهایی چون تعاملات فردی، شبکههای اجتماعی، نهادهای سیاسی و نمادهای فرهنگی، در بسترهای خاص ملی پدیدار میشود و فراتر از هویت ملی صرف به انسجام عملی و احساسی جامعه معنا میبخشد (Kaplan, 2025). کاپلان و هانوم[6] (2023) در کتاب ملیگرایی با رویکرد جامعهشناسی فرهنگی، دریچهای تحولآفرین برای درک چگونگی پرورش پیوندهای عاطفی و تعلق جمعی در جوامع کثرتگرا ارائه میدهند. درحالیکه بیشتر نظریههای ناسیونالیسم بر مسائل مربوط به شکلگیری هویت جمعی تمرکز دارند، چارچوب بدیع این دو اندیشمند بر تجربۀ هموطنان از همبستگی و چگونگی ایجاد آن بر پیوندهای بینفردی و عملکردهای صمیمیت عمومی معطوف میشود. از نظر آنان، همبستگی نه آرمانی ایستاست، بلکه فرایندی اجرایی و رابطهای است که ازطریق معاشرت روزمره، آیینهای نمادین و صمیمیت عمومی به اجرا در میآید. در این دیدگاه همبستگی ملی اغلب در لحظاتی شکل میگیرد که افراد در مراسم مشترکی مانند رویدادهای ورزشی، بزرگداشتها یا برنامههای تلویزیونی شرکت میکنند که دلبستگی عاطفی به ملت را تقویت میکنند. این اجراها اگرچه به ظاهر پیشپاافتاده هستند، بهعنوان اعمال نمادین تعلق جمعی عمل میکنند. چنین جامعهپذیری صرفاً بازتابی از هویت نیست، بلکه نیرویی مولد است که دلبستگی ملی را شکل میدهد. درمجموع، همبستگی ملی تجربهای زیسته و اجرا شده است(Kaplan & Hannum, 2023) .
عدالت اجتماعی و سیاست تفاوت
یانگ[7] (1990) در اثر مهم خود باعنوان عدالت و سیاست تفاوت دیدگاه نوینی از عدالت اجتماعی و وفاق در جوامع چندفرهنگی ارائه میدهد. او بهجای تأکید بر همسانسازی فرهنگی یا تمرکز صرف بر توزیع منابع، نظریهای را مطرح میکند که مبتنیبر بهرسمیتشناختن تفاوتها، مشارکت برابر و رفع سلطۀ ساختاری در فرایندهای ارتباطی است. یانگ عدالت را نه فقط در توزیع، بلکه در نحوۀ مشارکت گروهها در تصمیمگیریها، شنیدهشدن صداهای گوناگون و به رسمیت شناخته شدن تجربههای زیستۀ افراد مختلف معنا میکند. در نگاه یانگ وفاق ملی باید بر پایۀ عدالت ارتباطی و سیاست تفاوت شکل گیرد؛ این بدان معناست که جامعهای منسجم و عادلانه زمانی بهوجود میآید که گروههای اجتماعی، خصوصاً آنهایی که بهطور تاریخی به حاشیه رانده شدهاند، بتوانند در فضای عمومی حضور یابند، تجربههای خود را بیان کنند و در فرایندهای تصمیمگیری نقش داشته باشند. بهعقیدۀ او، حذف یا نادیدهگرفتن تفاوتها نهتنها به بیعدالتی منجر میشود، بلکه زمینۀ بیاعتمادی و گسست اجتماعی را فراهم میکند؛ بنابراین، وفاق ملی در بستر تنوع و با تأکید بر شنیدهشدن همۀ صداها امکانپذیر است. یانگ بر این نکته نیز تأکید دارد که سیاست تفاوت نباید بهجای عدالت توزیعی قرار گیرد، بلکه مکمل آن است؛ زیرا تحقق عدالت نیازمند سازوکارهایی برای رفع تبعیضهای ساختاری، توانمندسازی گروههای فرودست و ایجاد فضاهای گفتوگومحور است. این دیدگاه در جوامعی با تنوع قومی، فرهنگی و جنسیتی چارچوبی قوی برای سیاستگذاری فراگیر و انسجامساز ارائه میدهد (Young, 1990).
انسجام و حقوق عمومی
نِچ[8] (2014) پژوهشی با عنوان «همبستگی ملی: ریشهها و اهمیت حقوقی»، بررسی دقیقی از چگونگی تکامل مفهوم همبستگی ملی از مفهومی حقوقی به یک اصل سیاسی و اجتماعیِ نهفته در چارچوبهای قانون اساسی و قانونگذاری فرانسه ارائه میدهد. او استدلال میکند که همبستگی ملی، باوجود طنین مثبت آن، همچنان ازنظر معنایی مبهم و ازنظر سیاسی ابزاری است. ابهام آن اجازه میدهد تا برای توجیه سیاستهای توزیع مجدد و نیز برای پنهانکردن تصمیمات نامطلوب استفاده شود؛ درنهایت، نِچ خواستار تعریف مفهومی و حقوقی واضحتری از همبستگی ملی است تا اثربخشی آن بهعنوان هنجار راهنما در حکومت دموکراتیک تضمین شود. کار او به بحثهای گستردهتر دربارۀ نقش همبستگی در سیستمهای حقوقی مدرن و ظرفیت آن برای تطبیق حقوق فردی با مسئولیتهای جمعی کمک میکند (Knetsch, 2014).
روش
تحقیق کیفی حاضر در سال ۱۴۰۴ در شهر زاهدان انجام شد. این مطالعه در چارچوب رویکرد تحلیل مضمون طراحی شد و تمرکز آن بر درک معانی، باورها و چالشهای روزمرۀ این زنان تحصیلکرده بلوچ بود. دادهها ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 28 زن بلوچ با تنوع در سن (21 تا 50ساله)، تحصیلات (ابتدایی و متوسطه هرکدام 2 نفر، دیپلم ۱۰ نفر، فوق دیپلم 5 نفر، کارشناسی ۹ نفر، کارشناسی ارشد و دکتری هرکدام 1 نفر) جمعآوری شد. نمونهگیری بهصورت هدفمند آغاز شد و سپس با روش گلولهبرفی ادامه یافت تا تنوع تجربههای زیستۀ شرکتکنندگان تضمین شود. معیارهای ورود به مطالعه عبارت بود از: زنبودن، بلوچبودن و تمایل به مصاحبه داشتن. در این پژوهش، معیار رسیدن به اشباع دادهها زمانی حاصل شد که مصاحبههای جدید هیچ اطلاعات یا مفهوم تازهای به دادههای پیشین نمیافزودند و الگوهای اصلی تحقیق بهطور کامل و مکرر در پاسخها ظهور یافته بودند. با معیار اشباع داده 28 مشارکتکننده وارد مطالعه شدند (جدول 1).
جدول1- اطلاعات زمینهای مشارکتکنندگان
Table 1- Background information of participants
|
نام و نامخانوادگی |
سن |
تحصیلات |
|
|
1 |
سیمین |
26 |
لیسانس |
|
2 |
مریم |
20 |
دیپلم |
|
3 |
سمیه |
47 |
متوسطه |
|
4 |
زینب |
24 |
فوق دیپلم |
|
5 |
نازنین |
20 |
دانشجوی کارشناسی |
|
6 |
مرجانه |
36 |
لیسانس |
|
7 |
مینا |
22 |
لیسانس |
|
8 |
نازنین |
32 |
دکتری |
|
9 |
فاطمه |
50 |
ابتدایی |
|
10 |
محدثه |
50 |
لیسانس |
|
11 |
ستاره |
37 |
دیپلم |
|
12 |
بهار |
35 |
دیپلم |
|
13 |
زهرا |
30 |
دیپلم |
|
14 |
تکتم |
49 |
فوق لیسانس |
|
15 |
اسرا |
21 |
متوسطه |
|
16 |
بتول |
24 |
لیسانس |
|
17 |
حلیمه |
20 |
دانشجوی کارشناسی |
|
18 |
پریا |
25 |
دیپلم |
|
19 |
سرور |
19 |
دیپلم |
|
20 |
سعدیه |
29 |
فوق دیپلم |
|
21 |
فاطمهزهرا |
39 |
ابتدایی |
|
22 |
رویا |
24 |
لیسانس |
|
23 |
آسیه |
34 |
لیسانس |
|
24 |
آذین |
32 |
فوق دیپلم |
|
25 |
انیسه |
21 |
دیپلم |
|
26 |
فائزه |
21 |
دیپلم |
|
27 |
مائده |
28 |
لیسانس |
|
28 |
دینا |
21 |
فوق دیپلم |
در این پژوهش، دادهها ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شدند. مصاحبه با پرسشی کلی دربارۀ مفهوم «وطن» از دیدگاه شرکتکنندگان آغاز شد. شروع سؤالات اینگونه بود: «لطفاً درک و تفسیر خود را از مفهوم وطن توضیح دهید؟ وقتی مفهوم وطن را میشنوید چه احساسی دارید؟ تعلق خود به مفهوم وطن و ایران را برای ما توضیح دهید؟ مهمترین سؤال تحقیق حاضر این بود: چه درک و تفسیری از مفهوم وفاق ملی دارید؟ به نظر شما برای تحقق وفاق ملی چه باید کرد؟ جایی که محقق احساس میکرد نیاز به توضیح بیشتری وجود دارد، سؤالات پیگیر مثل «از تجربۀ خود بگویید یا میشود بیشتر توضیح دهید» نیز استفاده میشد.
مصاحبهها در دو بستر مکانی مشخص انجام گرفت: محیط دانشگاه و فضاهای عمومی شهر زاهدان، شامل خیابانهای کوثر و معلم. انتخاب این مکانها با هدف تسهیل دسترسی به مشارکتکنندگان، ایجاد فضایی آشنا و امن، و رعایت حساسیتهای فرهنگی جامعۀ مطالعهشده صورت پذیرفت. در محیط دانشگاه، مصاحبهها در اتاقهایی ساکت و به دور از رفتوآمد انجام شد تا شرایط لازم برای تمرکز و گفتوگوهای عمیق فراهم شود. در فضاهای عمومی، مکانهایی نسبتاً خلوت مانند گوشههای آرام پارکها یا بخشهای کمتردد خیابان انتخاب شد و رعایت کامل حریم خصوصی مشارکتکنندگان در اولویت قرار داشت. پیش از آغاز هر مصاحبه، اهداف و ضرورت پژوهش بهروشنی تشریح و رضایت آگاهانۀ مشارکتکنندگان بهصورت شفاهی اخذ شد. ابزار اصلی گردآوری دادهها فهرستی از سؤالات محوری ازپیشطراحیشده بود که پرسشهای تکمیلی نیز در جریان مصاحبه براساس پاسخها مطرح میشد. این رویکرد انعطافپذیر امکان بررسی عمیقتر موضوع، شناسایی ابعاد پنهان و تولید دادههای کیفی غنی را فراهم کرد و درنهایت به ارتقای اعتبار و جامعیت یافتهها انجامید.
تحلیل دادهها در این پژوهش با بهرهگیری از روش تحلیل مضمون براون و کلارک[9] (2006) انجام شد؛ روشی کیفی که به پژوهشگر امکان میدهد تا مضامین پنهان در دادهها را استخراج کند و به فهمی ژرفتر از تجربیات و دیدگاههای مشارکتکنندگان دست یابد. طبق الگوی پیشنهادی این فرایند در چند مرحله پیادهسازی شد:
مرحلۀ اول، آشنایی با دادهها: متون مصاحبهها چندین بار مرور شدند تا محقق با محتوای آنها بهصورت عمیق آشنا شود.
مرحلۀ دوم، کدگذاری اولیه: عبارات، جملات یا پاراگرافهایی که نشاندهندۀ موضوعات مهم بودند، کدگذاری شدند. کدها شامل برداشتهای مشارکتکنندگان از «وطن»، نقش دولت و مردم در تحقق وفاق ملی بودند.
مرحلۀ سوم، جستوجوی مضامین: کدهای مشابه در کنار هم قرار گرفتند تا مضامین اصلی شکل گیرد.
مرحلۀ چهارم، بازبینی مضامین: مضامین بهصورت مکرر بازبینی شدند تا از انسجام درونی و تمایز بیرونی آنها اطمینان حاصل شود.
مرحلۀ پنجم تعریف و نامگذاری مضامین: هر مضمون با تعریفی روشن و نامی گویای محتوا معرفی شد تا تفسیر نتایج در بخش گزارشنویسی تسهیل شود.
مرحله ششم گزارش نهایی تهیه می شود.
همانطور که براون و کلارک (2006) تأکید میکنند، تحلیل مضمون به پژوهشگر کمک میکند تا از دل روایتهای مشارکتکنندگان، ساختارهایی مفهومی شکل دهد که درک عمیقتری از موضوع فراهم آورد (Braun & Clarke, 2006) .
اعتبار دادهها در پژوهشهای کیفی با استفاده از راهکارهایی مانند بررسی همزمان دادهها و بازبینی توسط همکار پژوهشی تأمین میشود (Guba & Lincoln, 1989). در این مطالعه، برای افزایش اعتبار، محتوای مصاحبهها به تأیید برخی مشارکتکنندگان رسید تا از صحت برداشتها اطمینان حاصل شود. همچنین، در فرایند تحلیل، تلاش شد تا تعصبات پژوهشگر به حداقل برسد و با بازبینی مکرر مضامین، تحلیلها منطبق بر واقعیت دادهها باشند. این اقدامات موجب تقویت اعتبار یافتهها و افزایش اعتماد به نتایج شد. محققان به اخلاق تحقیق در پژوهش حاضر توجه کردهاند. رعایت اصل گمنامی، رضایت برای مشارکت و صداقت در مسیر و گزارش تحقیق از اصول اخلاقی حاکم بر این تحقیق بود.
نتایج
در نتیجهگیری مبتنیبر مضامین استخراجشده، میتوان گفت مشارکتکنندگان وطن را نه صرفاً یک سرزمین، بلکه نماد همسرنوشتی، مهر مادری و وحدت در عین تنوع میدانند. عناصر نمادین مانند سوزندوزی بلوچ و فرش رنگارنگ بلوچی بازتابی از زیبایی تنوع فرهنگی و قومی هستند که در ادراک آنان، تهدید تلقی نمیشوند، بلکه ثروت ملیاند. عدالت، محور پاسخها بود؛ بهطوریکه وفاق از محور عدالت میگذرد. مشارکت عمومی در آبادانی کشور، حس تعلق، اتحاد در بحرانها و انتخاب آگاهانۀ مسئولان از دیگر مضامین برجسته در تعریف آنان از وطندوستی فعالانه و مسولانه بود. چهار مضمون برساختشدۀ تحقیق عبارتاند از: درهمبافتگی ایرانشهری، عدالت فراگیر، حکمرانی مسئولانه و عاملیت وفادار (جدول 2).
جدول 2- مفاهیم و مضامین مرتبط با درک و تفسیر زنان بلوچ از وفاق ملی
Table 2- Concepts and themes related to baloch women's understanding and interpretation of national solidarity
|
کدهای اولیه |
مضامین فرعی |
مضامین اصلی |
|
|
سوزندوزی بلوچی بهعنوان نماد وحدت، احترام به اقوام، رعایت نیازهای بلوچ، کرد و ترک، تفاوتها بهعنوان ثروت نه تهدید، فرش بلوچی رنگارنگ، وطن مادر غمخوار، ایران برای همه، دوستی و همدلی |
تنوع قومی، احترام به قومیتها، تنوع قومی بهمثابۀ فرصت از آن همه بودگی وطن |
درهمبافتگی ایرانشهری |
|
|
پایان تبعیض، توزیع برابر امکانات، نگاه یکسان به استانها، شفافیت حکمرانی، عدالت آموزشی و رفاه، درخواست حذف تبعیض جنسیتی، نقش در تربیت و آموزش، احترام به شأن زنان بلوچ، توانمندی در بازسازی فرهنگی |
عدالت توزیعی، عدالت قومی_ جنسیتی، مشارکت در همسرنوشتی ملی_فرهنگی |
عدالت فراگیر |
|
|
حذف تبعیض و برقراری عدالت، شفافیت و مبارزه با فساد، گفتوگوی ملی و شنیدن صدای همه، رسانههای ملی و فرهنگسازی
|
حکمرانی مسئولانه |
|
|
مشارکت در تولید ثروت و منابع، حس تعلق همگانی، مشارکت در آبادانی وطن، وطندوستی فعال در کنار عدالت، همدلی در بحرانها، گسترش فرهنگ «ما»، مشارکت و آموزش نسل آینده، انتخاب آگاهانۀ مسئولانه |
همکاری جمعی برای پیشرفت، مشارکت همگانی، اتحاد در سختیها، مسئولیتپذیری مدنی، تربیت نسل متحد و آگاه
|
عاملیت وفادار |
درهمبافتگی ایرانشهری
طبق نظر مشارکتکنندگان، وطن و ایران مفهومی متشکل از عناصر و مؤلفههای فرهنگی گسترده و پراکندهای است که در بافتار و زمینهای «ایرانشهری» معنا پیدا میکند. ایرانشهری در این تحقیق به معنای بافتاری گسترده و پهناور است که اقوام و فرهنگهای مختلف ایرانی فارغ از تفاوتهای قومی، زبانی و دینی بر زنجیرهای مشترک از عناصر فرهنگی و ارزشهای تاریخی اتفاق نظر دارند. این اتفاق نظر درعین تکثر، محتوا و ملاط وفاق است. ازنظر مشارکتکنندگان، ایران یک مفهوم وسیع و گسترده است که لزوماً در تهران و شهرهای بزرگ معنا نمییابد، بلکه در زیستبومی فرهنگی و اجتماعی گسترده و از تمام اقوام شکل میگیرد. درهمبافتگی ایرانشهری مفهومی است که مفهوم ایران را بهمثابۀ فرش نفیس در نظر میگیرد؛ فرشی که تاروپودش از فرهنگها، قومیتها و آیینهای گوناگون شکل گرفته است. این همپوشانی نه صرفاً زیباییشناسی بصری، بلکه نمودار عمیق همزیستی اجتماعی است؛ رگههایی از باورها و سبکهای زندگی که با هم در ارتباط هستند و زیست اجتماعی نو میآفرینند. سوزندوزی بلوچی بهعنوان نماد وحدت، تصویرگر آن روح مشترک است و این معنا را بازسازی میکند که در تنوع، انسجام نهفته است. احترام به کرد، ترک و دیگر اقوام ایرانی، نه خواست فردی که گفتمانی اجتماعی است که تفاوتها را فرصتی میداند، نه تهدیدی برای هویت واحد. نقطۀ اوج استعاری درهمبافتگی ایرانشهری در مصاحبۀ یکی از مشارکتکنندگان «فرش بلوچی» است. استعارۀ فرش بلوچی وحدت در تنوع و تکثر را معنا میدهد. وقتی فرهنگ هر قوم با آغوش باز پذیرفته شود، از آن همهبودگی وطن ساخته میشود؛ حسی که در آن همۀ شهروندان فارغ از مبدأ قومیشان در کنار هم ایستادهاند. در این بافتِ متراکم، تصویر وطن همچون مادری غمخوار جلوه میکند. فرش بلوچی رنگارنگ و قطعات دیگر دستبافتههای ملی، نمادی از ایران برای همه هستند؛ سرزمینی که بهطور همزمان مادر عشق و عطوفت است و عرصۀ تجربههای مشترک.
مشارکتکنندۀ 3:
«خُب باید همۀ ایران رو دوست داشته باشیم و دولت هم به همه توجه کنه. نه اینکه استان ما این همه محروم باشه و تهران و مشهد این همه امکانات باشه یا بچههای ما بیکار باشن.»
مشارکتکنندۀ 23:
«تفاوتهای قومی و مذهبی ثروت ملی است، نه تهدید. مثلاً سوزندوزی بلوچی میتواند نماد وحدت باشد.»
مشارکتکنندۀ 8:
«وفاق ملی مثل یک فرش بلوچیِ رنگارنگه؛ هر نخش به تنهایی زیباست، اما وقتی کنار هم بافته میشن، یک اثر کامل رو میسازن، برای رسیدن به این وحدت.»
مشارکتکنندۀ 1:
«دولت باید نگاه برابر داشته باشد. رسانهها باید فرهنگسازی کنند و مردم باید یاد بگیرند تفاوتها را بپذیرند. وفاق یعنی احترام به تنوع.»
مشارکتکنندۀ 27:
«باید احترام گذاشت به عقاید دیگران و عدم تحمیل عقاید خود.»
مشارکتکنندۀ 26:
«اگر در تمام مراکز و ادارات دولتی از همۀ قومیتها و مذاهب باشن، اینجوری دولت میتونه موفق باشه و وقتی جبهۀ قومیتی نباشه و همه با هم تلاش کنیم و بدونیم همه در ایران و ثروت و امکاناتش شریک هستیم، وفاق میشه.»
عدالت فراگیر
از نظر مشارکتکنندگان، محور اصلی شکلگیری وفاق ملی، عدالت اجتماعی است. عدالت فراگیر به معنای توجه حکمرانی به همۀ اقوام و گروهها از یکسو و همۀ جغرافیای ایران ازسوی دیگر و ناظر به همۀ ضرورتهای انسانی و اجتماعی افراد در جامعه است. بدیهی است که دشمنی و تفرقه در غیاب عدالت پدید میآید. هر نوع بیعدالتی و هر ادراکی از تبعیض، مانعی جدی برای انسجام ملی است. وقتی حقوق یک قوم یا جغرافیا به علت دوری از پایتخت نادیده گرفته شود یا فرصتها به نابرابری تقسیم شود، تاروپود یکپارچۀ بافِت ایرانشهری از هم میگسلد. عدالت باید در همۀ سطوح حکمرانی محلی و ملی جاری باشد تا احترام به قومیتها و تنوع قومی به فرصتی برای همدلی و تعامل بدل شود، نه به بهانهای برای لجاجت و دشمنی. عدالت فراگیر با توزیع برابر امکانات زیرساختی، درمانی، آموزشی و رفاهی به همۀ استانها از خوزستان و کردستان تا سیستان و بلوچستان معنا مییابد؛ جایی که نگاه یکسان به استانها به معنای تخصیص منصفانۀ بودجه و پروژهها براساس نیازهای واقعی و شاخصهای عدالت توزیعی است. عدالت آموزشی و عدالت رفاهی بایستی برای همگان و ازجمله دانشآموزان در همۀ نقاط کشور، بهویژه در مناطق محروم و مرزی تأمین شود. یکی از مشارکتکنندگان (14)، تا اندازهای منتقد وضعیت فعلی بود که از عبارت «فعلا در کشور نفاق برقراره تا وفاق» استفاده کرد. عدالت توزیعی و عدالت قومی_جنسیتی و مذهبی در دل برنامهریزیهای خرد و کلان حکمرانی جاری شود؛ بنابراین، هرگونه بیعدالتی و تبعیض ساختاری باید شناسایی و اصلاح گردد.
مشارکتکنندۀ 23:
«دولت باید بهجای تبعیض به همۀ فرهنگها (مثل بلوچ، کرد و ترک) به یک اندازه احترام بگذارد و ما مردم باید یاد بگیریم.»
مشارکتکنندۀ 17:
«با عدالت آموزشی، گفتوگو بین فرهنگها و حذف تبعیض، و دولت باید گوش شنوا داشته باشه و مردم هم همدیگه رو بفهمن.»
مشارکتکنندۀ 14:
«فعلاً در کشور نفاق برقراره تا وفاق. دولت نقش اصلی داره با این تبعیض و این اقتصاد داغون و اینکه فقط پایتخت مهمه براش، نفاق فقط ایجاد میشه.»
مشارکتکنندۀ 8:
«باید مثل یک مادر عادل بین همۀ فرزندانش (اقوام، مذاهب و جنسیتها) رفتار کنه. مثلاً در بلوچستان، بودجۀ آموزشی و بهداشتی باید برابر با تهران باشه.»
حکمرانی مسئولانه
زیربنای وفاق ملی، نظام سیاسی و حکمرانی است. اگرچه تحقیق حاضر با رویکرد فرهنگی و غیرساختاری به موضوع وفاق ملی ورود کرده است، واقعیت آن است که نقش ساختارها در ایجاد وفاق ملی انکارناپذیر و درواقع تعیینکننده است. حکمرانی مسئولانه، محافظ ایرانشهری است. مادری عادل است که با دل مهربان و دست توانمند از همۀ فرزندانش حمایت میکند و هیچکس را در زیر سایۀ نابرابری و تبعیض رها نمیسازد؛ این مادرِ عدالتطلب با جسارت، قوانین تبعیضآمیز جنسیتی را یکیک از متن نظام حقوقی برمیچیند تا هیچ زن و مردی در دیارمان بهخاطر جنسیت محروم نشود. در حکمرانی مسئولانه، دولت و نیروهای حکمرانی فقط در تهران نیستند. آنها در همۀ شهرها پراکندهاند تا نیازها و مشکلات مردم را شناسایی کرده، نابرابریها را از نزدیک لمس کنند و صدای افراد محروم را بشنوند. سیاست اصلی و قاطع حکمرانی رفع تبعیضهاست؛ علاوهبراین، حکمرانی مسئولانه با شفافیت مطلق در فرایند تخصیص منابع و گزارشگری لحظهای دربارۀ عملکرد نهادها، اعتماد اجتماعی است که درنهایت سرمایۀ اجتماعی را افزایش میدهد. راه حل آن مبارزه با بیعدالتی، فساد و تقویت دستگاههای نظارتی است. ازنظر مشارکتکنندگان، دولت مهمترین نقش را در ایجاد وفاق ملی دارد. گزارهی «فعلا همه چیز بر نفاق است تا وفاق» (14) میزان نگرانی و نارضایتی از وضع موجود را نشان میدهد. بنابراین، سیاستهای تبعیضآمیز جغرافیایی، قومی و جنسیتی بایستی اصلاح شوند. یکی دیگر از مهمترین تصمیمات، حذف فساد ساختاری و اصلاح روندها و رویههای فسادزا در کشور است. فساد ساختاری، منابع را میبلعد و به شکلگیری تبعیضات گستردۀ اجتماعی می انجامد. بهلحاظ استعاری میتوان گفت که فساد ساختاری مثل بیدزدگی است که تاروپود فرش رنگارنگ و متنوع بلوچی را از بین میبرد و ساختار وحدتبخش آن را فرو میپاشد؛ بنابراین، حکمرانی مسئولان بایستی درمقابل فسادها بهصورت جدی بایستد و رویههای فسادزا را از بین ببرد.
مشارکتکنندۀ 11:
«دولت نقش خیلی مهمی دارد. اگر به وظایف خود بهدرستی عمل کند و به همۀ استانها به یک چشم نگاه کند و فقط موقع انتخابات وعده ندهد، میشه این دوستی و وفاق رو بیشتر کرد.»
مشارکتکنندۀ 8:
«پایاندادن به فساد و تبعیض، تا مردم حس نکنن برخی «فرزندِ خواندۀ» این خاکن. گفتوگوی ملی لازمه. ایجاد فضایی برای شنیدن صدای همۀ اقلیتها، از بلوچ تا ترک و کرد.»
مشارکتکنندۀ 4:
«دولت فقط به فکر خودشه و کاری نمیکنه. مردم هم که همیشه تو سختی نشون دادن که هستن؛ ولی دولت قدر مردم رو نمیدونه و با این اقتصاد و تبعیض بین استانها اوضاع رو بدتر میکنه.»
مشارکتکنندۀ 13:
«به فکر همۀ استانها باشند و دزدیهای کلان رفع شود، این دوستی اتفاق میافتد.»
عاملیت وفادار
برای انسجام ملی، فقط دولت مسئول نیست، شهروندان نیز مسئولیت دارند. وطندوستیِ فعالانه معنایی فراتر از پیوند احساسی با سرزمینی مشخص دارد، بلکه نیازمند مشارکت عملی است. وفاق ملی نیازمند حس تعلق همگانی است. کشور باوجود سختیهای فراوان، نیازمند شهروندانی است که سختیها را به جان بخرند و برای ارتقای آن تلاش کنند. همه برای آبادانی وطن مسئول هستند. همه بایستی در انتخابات مسئولانه رفتار کرده و مسئولینی را انتخاب کنند که بدون توجه به منافع شخصی یا جناحی، برای وطن در یک جغرافیای وسیع کار کنند؛ علاوهبراین، وطندوستی به معنای مشارکت و آموزش نسل آینده است. همه باید فرصت را برای فرزندان خود فراهم کنند تا بتوانند با آموزش کافی، فرصتهای بالقوه را برای کشور تضمین کنند. نسلی متحد و آگاه که از خردسالی میآموزد که وطن نه فقط واژهای تاریخی که عرصۀ مسئولانۀ مشترک است. این نسل با درک ضرورت انتخاب آگاهانۀ مسئولان، رأی خود را نهتنها به نشانۀ وفاداری به نام یا قومیت که به حکم برنامهها و سوابق اجرایی میدهد، تا حکمرانی پاسخگو و شفاف تضمین شود. همزمان، مشارکت در فرایندهای تصمیمسازی محلی و ملی مشارکت مدنی را نهادینه میکند و اتحاد در سختیها را به پایهای تبدیل میسازد که خصلت وطندوستی فعالانه را از یک آرزو به یک عادت جمعی ارتقا میدهد؛ چنانکه در شکل نهایی فرش بلوچی، تاروپود آرمانهای اجتماعی با گرهگشایی از تفاوتها و دعوت به همفکری و همسخنی هر قومیت شکل میگیرد. تلاش برای ارتقای وطن، زیربنای همزیستی و همدلی در بحرانهاست که کلید بقای جمعی و مشارکت همهجانبه است؛ دراینصورت، هیچ فردی بیرون از دایرۀ «ما» نیست و انتخابهای خرد و کلانِ ما از تولید کالا و خدمات تا حضور در پای صندوقهای رأی، همهوهمه آینه تمامنمای انسجام و وفاق ملی است.
مشارکتکنندۀ 2:
«هم مردم و هم دولت نقش دارن. مردم باید تو هر شرایطی اول به وحدت و وطن و اقتدارش قکر کنن و مسئولین هم باید مردم و نیازشون رو به منافع خودشون ترجیح بدن و همیشه عادل باشن.»
مشارکتکنندۀ 3:
«خُب باید همۀ ایران رو دوست داشته باشیم.»
مشارکتکنندۀ 15: «ایجاد وفاق در ایران واقعاً موضوعی مهم و پیچیده است. به نظر من راه رسیدن به این هدف اینه که همه توی آبادی وطن شریک بشیم و همه حس تعلق داشته باشیم. وقتی همۀ ایران رو برای خودمون بدونیم، متحدتر میشیم.»
مشارکتکنندۀ 28:
«مردم با همدلی و همراهی با دولت میتواند نقش بزرگی ایفا کنند.»
شکل 1 شبکۀ مضمونی تحقیق را نشان میدهد. درهمبافتگی ایرانشهری بهعنوان مؤلفهای فرهنگی-تمدنی، به پیوند تاریخی، زبانی و نمادین اقوام ایرانی با بستر تمدن ایرانشهری اشاره دارد. این مؤلفه، وفاق ملی را در سطحی عمیق تعریف میکند؛ جایی که هویتهای محلی نه در تقابل، بلکه در تعامل با میراث مشترک تمدنی معنا مییابند.
شکل 1- نقشۀ مضمونی ارتباط بین مؤلفههای وفاق ملی از منظر زنان بلوچ
Fig 1- Thematic map of the relationship between components of national solidarity from the perspective of baloch women
نقشۀ مضمونی ارائهشده، چارچوبی مفهومی از مؤلفههای وفاق ملی را از منظر زنان بلوچ ترسیم میکند که بر سه محور اصلی استوار است: عدالت فراگیر، حکمرانی مسئولانه و عاملیت وفادار. این سه مؤلفه در قالب دایرههایی بههمپیوسته نمایش داده شدهاند که نشاندهندۀ ارتباط همافزا میان آنهاست. عدالت فراگیر در مرکز این مدل قرار دارد و بهعنوان ستون اصلی وفاق ملی شناخته میشود. از دیدگاه زنان بلوچ، عدالت نهتنها در توزیع منابع و فرصتها، بلکه در به رسمیت شناختن هویت فرهنگی، قومی و جنسیتی معنا مییابد. این مؤلفه، بستری برای احساس تعلق، امنیت اجتماعی و مشارکت فعال فراهم میآورد. حکمرانی مسئولانه بهعنوان یکی از حلقههای مکمل به شیوههای تصمیمگیری در سطح ساختار اشاره دارد که باید پاسخگو، شفاف و مشارکتمحور باشد. عاملیت وفادار نیز مؤلفهای است که به نقش فعال همۀ افراد در نظام اجتماعی، در حفظ انسجام اجتماعی و پیوند با ارزشهای ملی اشاره دارد. عاملیت وفادار نیز با تمرکز بر نقش زنان در ابتکارات مدنی، هنری و اقتصادی انسجام اجتماعی و پیوند با ارزشهای ملی را تعمیق میبخشد. نرمافزار وفاق ملی در شکل 1 درهمبافتگی ایرانشهری است. مفهومی که نشان میدهد تفاوت اقوام و مذاهب ایرانی و حتی تفاوت جغرافیایی آن، بر مفاهیمی استوار و خدشهناپذیر از فرهنگ و ارزشهای ایرانی بنا شده است که خمیرمایۀ وفاق ملی را تشکیل میدهد. درهم بافتگی ایرانشهری، زمینه و نسج پهن و گستردهای است که اقوام و گروههای مختلف ایرانی بر آن قرار دارند و ارزشهای مشترکی را به وجود آورده است که بخشی از ارزشهای اجتماعی و روانشناسی تکامل انسان ایرانی است.
فرش بلوچی در گفتۀ یکی از مشارکتکنندگان استعارهای نمادین و درعینحال بهعنوان مفهوم محوری و نظری در این تحقیق است. فرشها بیشتر توسط زنان عشایر بلوچ بافته و از نخهای پشمی طبیعی ساخته میشوند که هر نخ مانند یک فرد یا قوم، هویتی مستقل دارد؛ اما وقتی این نخها در کنار هم قرار میگیرند و گره میخورند، یک فرش محکم و زیبا شکل میگیرد. این فرایند، استعارهای از وفاق ملی است: اقوام مختلف ایران هرکدام با فرهنگ، زبان و سنتهای منحصربهفرد خود، مانند نخهای رنگارنگ در چارچوب هویت ملی ایرانی گره میخورند و ملتی واحد را میسازند. بدون این تنوع، فرش بیروح و یکنواخت میشود؛ همانطور که بدون مشارکت اقوام وفاق ملی ناقص است. این استعاره میتواند نمادی از وفاق ملی در کشور چندقومی مثل ایران باشد. چنانکه در گفتههای مشارکتکنندگان آمد. ایران تنوع قومیتی از بلوچ، کرد، لر، آذری و دیگر اقوام است که تنوع زبانی، قومی، مذهبی و حتی زیستی را به همراه آورده است. شیخی و همکاران (1399) در تحقیق خود فرش بلوچی را کالایی مقدس دانستهاند که باوجود تمایز بین سیستانیها و بلوچها وحدت در آن دیده میشود. باتوجهبه تنیدگی امر مقدس در این فرش، میتوان گفت که وفاق ملی را بهمثابۀ نوعی امر مقدس میتوان تلقی کرد. فرش بلوچی در بافتار کلی ایرانشهری معنا پیدا میکند. بسیاری از سمبلها و نمادهایش را از آن گرفته و نمادهایی هم به آن افزوده است. درواقع نوعی درهمبافتگی ایرانشهری ملاحظه میشود که به همۀ ارکان و عناصر آن نیاز است. از منظر زنان مشارکتکننده در تحقیق حاضر، وفاق ملی به این معناست که همۀ اقوام ایرانی از هر ناحیه حضوری فعالانه در یک جامعیت کل به نام ایران و اندیشۀ ایرانشهری دارند. ضرورت بنیادین این امر عدالت است. عدالت در تحقیق حاضر، برساختی از مفهوم توازن در فرش بلوچی است. مفهوم عدالت در فرشهای ایرانی ازجمله فرش بلوچی، بهصورت استعاری در طرحها، رنگها و اهمیت فرهنگی آنها نمایان است. اگرچه عدالت بهصورت مستقیم در فرشها به تصویر کشیده نمیشود، اصول تعادل، هارمونی و برابری (عناصر اصلی عدالت) بهصورت نمادین در الگوها و فرایند بافت تجسم مییابند. طرحهای هندسی متعادل و متقارن نشاندهندۀ انصاف و تعادل هستند (Spooner, 1986) . فرایند بافت دقیق که هر گره به کل منسجم کمک میکند، نمادی از مشارکت عادلانۀ اقوام در هویت ملی است. هارمونی رنگها با استفاده از رنگهای طبیعی مانند قرمز و آبی، تعادل عاطفی را برمیانگیزد (Elliot & Maier, 2014). نقوش تکراری مانند درخت زندگی، نظم کیهانی و تعادل اخلاقی را نشان میدهد (Milani, 2004). بهطورکلی، توازن در فرش بلوچی از منظر علمی و فرهنگی، نمادی از هارمونی و انسجام است. طرحهای هندسی متقارن و نقشمایههایی مانند مرغ یا درخت زندگی بیانگر تعادل اکولوژیک و ارتباط انسان با طبیعت هستند. ترکیب رنگهای طبیعی (قرمز لاکی، آبی تیره و قهوهای) براساس اصول روانشناسی رنگ، هارمونی بصری و آرامش ایجاد میکند. از دیدگاه جامعهشناسی، فرایند بافت فرش که نخهای متنوع را بهصورت منظم گره میزند، استعارهای از انسجام اجتماعی اقوام ایرانی در چارچوب ملی است. این توازن، وفاق ملی را در تنوع فرهنگی تجسم میبخشد. وفاق ملی در ایران بهمثابۀ فرش بلوچی، فرایندی برساختی است که عدالت، ملاط اصلی آن را تشکیل میدهد. برساخت است بدین معنا که عاملیت نقش مهمی در تحقق وفاق ملی دارد؛ اما این مسئله یک سویه نیست. مهمترین عامل مداخلهگر و تعیینکننده که بتوان عاملیت را به تولید برساخت وفاق سوق داد، عدالت است. مشارکتکنندگان تحقیق اگرچه زنان بودند، کمتر به موضوعات جنسیتی ورود کردند. احتمالاً موضوع وفاق ملی امری جنسیتی نیست؛ هرچند که در جامعۀ ایران و بنا بر زیستبوم فرهنگی و تاریخی، نابرابریهای جنسیتی مطرح است؛ اما وفاق ملی امری وراجنسیتی است که محققان پژوهش حاضر در تحقیق آن نتوانستند به جنسیتیبودن آن دست پیدا کنند.
بحث و نتیجه
هدف تحقیق حاضر، کشف و واکاوی درک و تجربۀ زنان تحصیلکردۀ بلوچ از وفاق ملی است. نتایج نشان داد که مفهوم وفاق ملی و دستیابی به آن بهگونهای فراجسنیتی درک شده است و مفاهیم برساختشده ارتباطی با جنسیت مشارکتکنندگان نداشت. تحلیل مضامین پژوهش نشان میدهد که انسجام ملی در نظر مشارکتکنندگان زمانی معنا و پایداری دارد که در بستر درهمبافتگی ایرانشهری شکل گیرد؛ بستری فرهنگی که بهصورت آگاهانه و ناخودآگاهانه بر ارزشها و مفاهیم مشترک و فارغ از تفاوتها بنا شده است. در برساختی عینی، وفاق ملی الگویی است در چارچوب فرهنگ ایرانشهری که بهجای تمرکز بر تهران و قدرت مرکزی از زیستبوم فرهنگی و اجتماعی همۀ اقوام ایرانی اعم از کرد، لر، بلوچ و... و نیز همۀ مذاهب نشأت میگیرد. مشارکتکنندگان خواستار حکمرانی مسئولانهاند (ساختار)؛ دولتی که نه فقط در ساختارها، بلکه در رفتار و پاسخگویی نمادِ عدالت، شفافیت و مبارزه با فساد باشد. عاملیت وفادار (سطح خرد) نیز فقط یک ضرورت احساسی_تاریخی نیست، بلکه همچنین عملی جمعی است که در تولید ثروت، آموزش نسل آینده و انتخاب آگاهانۀ مسئولین بازتاب مییابد.
ناظر به نتایج تحقیق و با مرور مجدد پیشینه مشخص میشود که سیاستهای مشارکتمحور و توجه به عدالت اجتماعی میتواند قوم بلوچ را بهعنوان کنشگری فعال در فرایندهای ملی تقویت کند (جوکار و همکاران، ۱۴۰۱). همچنین، عناصر فرهنگی مانند زبان فارسی، دین اسلام، شعر، موسیقی و فرش بلوچی بهعنوان عوامل همگرایی قوم بلوچ با سایر اقوام ایرانی معرفی شدهاند (موثقی، 1379؛ اعظمی و موسویزارع، ۱۳۹۴). براساس مقالۀ بازوبندی و همکاران (2024) و نتایج تحقیق بایستی گفت که سیاستگذار باید به سمت وفاق حرکت کند تا رقابتهای جناحی و در این جهت بر اساس تحقیق مهری (1395) کاهش تبعیض در اولویت باشد. نقش کنشگری زنان بلوچ در عرصههای آموزشی، بهداشتی، کارآفرینی و حتی سیاسی (مانند انتصاب در مناصب مدیریتی) اشاره دارد که نشاندهندۀ عاملیت اجتماعی آنهاست (رئیسی و خسروی، ۱۴۰۰). براساس یافتههای تحقیق حاضر و مطالعۀ سید (1982) میتوان گفت که نگاه به اسلام سیاسی الزاماً بایستی براساس تنوع قومی و فرهنگی انجام گیرد (Syed, 1982). عوامل دیگر که در این تحقیق به آن دست یافته نشد، عبارتاند از نقش جنگ و بحرانها در تقویت هویت و انسجام ملی (Kutyrоva & Nikolaevska, 2022) و نیز نقش بازیگران خارجی درزمینۀ افزایش انسجام ملی (Posard et al., 2020).
بهلحاظ نظری میتوان گفت که انسجام اجتماعی و وفاق ملی در ایران چهار بُعد ساختاری، عاملیتی، عدالتمحور و حقوقی را در بر میگیرد. از منظر ساختاری (دورکیم 1369؛ Parsons, 1951)، انسجام اجتماعی نتیجۀ هماهنگی نهادهاست که بدون تبعیض توجه به همه اقوام در سرتاسر جغرافیای ایران را مد نظر قرار دهد. عدالت اگرچه مفهومی ناظر به تجربه در بستر جامعه است، اما بهلحاظ نظری ناظر به توازن بین قوا و اجزای نظام اجتماعی است که در تحقیق حاضر نیز برساخت شد. نتایج تحقیق نیز مضمون «عاملیت وفادار» را برجسته میکند که نشاندهندۀ نقش کنشگری اجتماعی در تقویت وفاق ملی است. عدالت فراگیر با الهام از یانگ (1990) توزیع منصفانۀ منابع را با به رسمیت شناختن تفاوتهای قومی و جنسیتی پیوند میدهد و مشارکت برابر را بهعنوان هستۀ وفاق ملی قرار میدهد. در سطح عاملیتی، نظریۀ زیست اجتماعی کاپلان (2023) نشان میدهد که هویتسازی مشترک و گفتوگوهای روزمره، مانند آیینهای محلی زنان بلوچ، صمیمیت عمومی و حس تعلق را بازتولید میکند. در نهایت بر اساس رویکرد نچ (2014)، چارچوبهای حقوقی و پاسخگویی نهادی اهمیت مییابد. بهواقع، ایجاد عدالت اجتماعی و رویکرد حکمرانی مسئولانه نیازمند حقوقیسازی این امور است. بهطور کلی، نتایج تحقیق با تأکید بر ادراک زیسته و استخراج مضمونهایی مانند «عدالت فراگیر» و «عاملیت وفادار» به غنای مفهومی بحث وفاق ملی افزوده است. استفاده از استعارۀ «فرش بلوچی» و مضمون «درهمبافتگی ایرانشهری» بهعنوان چارچوبی مفهومی، رویکردی نوآورانه است که میتواند به فهم عمیقتر وفاق ملی در بسترهای چندفرهنگی کمک کند و در تحقیقهای پیش رو واکاوی بیشتر شود.
پیشنهادها
دولت میتواند برنامههای توسعهای را با تمرکز بر مناطق محروم اجرا کند؛ مانند ایجاد دانشگاهها، بیمارستانها و کارخانهها در سیستان و بلوچستان.
در مدارس، برنامههای آموزشی دربارۀ تاریخ و فرهنگ اقوام مختلف ایران گنجانده شود.
رسانهها میتوانند برنامههایی تولید کنند که داستانهای موفقیت افراد از اقوام مختلف بهخصوص سیستان و بلوچستان را نشان دهند.
برگزاری جشنوارههای ملی که در آن اقوام مختلف، فرهنگ، غذا و هنر خود را به اشتراک بگذارند.
ایجاد فرصتهای شغلی و آموزشی برای جوانان، بهویژه در مناطق محروم میتواند حس مشارکت و تعلق را تقویت کند.
محدودیتهای پژوهش: مهمترین محدودیت تحقیق حاضر، علاوهبر تعمیمناپذیری، این است که باوجود اینکه مشارکتکننندگان زن بودند، برساختی فراجنسیتی از وفاق ملی احصاء شد. اگرچه وفاق ملی حداقل در وضعیت فعلی و در تجربۀ زیستۀ ایرانیان بهگونه ای فراجنسیتی تعبیر می شود، اما میتوان در لایههایی عمیقتر ابعاد جنسیتی موضوع را بررسی کرد که از محدودیتهای تحقیق حاضر بود. همچنین در میان سایر اقوام ایرانی (کرد، لر، عرب، آذری و...) تحقیق و پژوهش انجام شود. خلأ مفاهیم نظری مرتبط با جامعهشناسی سیاسی نیز یکی دیگر از محدودیتها بود.
تعارض منافع
نویسندگان تعارض منافعی ندارند.
قدردانی و تشکر
مقالۀ حاضر برگرفته از پایاننامۀ دکتری جامعهشناسی در دانشگاه یزد با عنوان «برساخت اجتماعی مفهوم وطن در میان زنان بلوچ» است. محققان از مشارکتکنندگان در تحقیق نهایت تشکر و قدردانی دارند.
[1] National Solidarity
[2] Kaplan
[3] Syed
[4] Posard
[5] Parsons
[6] Kaplan & Hannum
[7] Young
[8] Knetsch
[9] Braun & Clarke