Effects of Net Migration and Unemployment Rate on Celibacy Ratio among the Population Over 30 Years Old in Iran: Spatial Analysis

Document Type : Research Paper

Authors

1 Assistant professor, Department of Demography, faculty of social sciences, University of Tehran, Tehran, Iran

2 professor, Department of Demography, faculty of social sciences, University of Tehran, Tehran, Iran

Abstract

Introduction
Delayed marriage and the resulting increase in the celibacy ratio are significant changes affecting the family institution in recent years. These shifts have prompted research across various fields to identify and examine the different dimensions of this phenomenon. Beyond its numerous individual and social consequences, this trend contributes to declining fertility rates as fewer individuals are engaged in childbearing. Consequently, studying and analyzing the factors influencing the celibacy ratio has become a focal interest for demographers. Research indicates that structural factors, such as migration and unemployment, significantly impact the celibacy ratio within populations. In recent years, Iran has seen a notable rise in the number of individuals who remain single. Census data from recent decades further highlight substantial internal migration flows within the country. This article aimed to investigate the effects of migration and unemployment on the celibacy ratio among individuals over the age of 30, along with a spatial analysis of these factors.
 
 
Materials & Methods
This research employed a quantitative methodology utilizing secondary data analysis. Three key indicators—celibacy ratio, net migration, and unemployment rate—were derived from census data and the statistical yearbook of the Statistics Center of Iran. The celibacy ratio was calculated for the populations of the counties divided into two groups: men and women aged 30-39, 40-49, and 50 years and older. The analysis was conducted using ArcGIS and GeoDa software. Data analysis methods included least squares regression, geographically weighted regression, and Moran's spatial autocorrelation.
 
Discussion of Results & Conclusion
The findings indicated that the celibacy ratio among individuals over 30 years of age was higher in the western, southwestern, and northwestern regions of Iran compared to other areas. Analysis revealed that net migration had a negative impact on the celibacy ratio for this demographic. Specifically, migration had led to an increase in the celibacy ratio in immigrant-sending counties, while it had decreased in immigrant-receiving counties. Conversely, the unemployment rate positively correlated with the celibacy ratio; counties with higher unemployment rates exhibited higher celibacy ratios, whereas those with lower unemployment had lower rates of singleness. There were notable gender differences in how migration and unemployment affected the celibacy ratio. The influence of these variables on the celibacy rate was more pronounced among women, particularly in the western regions of the country. High unemployment rates had contributed to increased celibacy rates for both females and males in certain counties. In some areas, male migration had further elevated the celibacy ratio among women. Application of bivariate Moran's I analysis revealed that counties in western Iran formed a significant low-high cluster characterized by low net migration (immigrant-sending) and high celibacy ratios. In contrast, many counties in the western half of Iran belonged to a high-high cluster marked by high unemployment rates and elevated celibacy ratios. Improving job creation could provide a foundation for marriage in some counties in the west and northwest of Iran by reducing migration and fostering the necessary conditions for family formation. Future research can focus on analyzing regional differences in population celibacy and exploring additional factors, apart from unemployment and migration that influence the celibacy ratio. Qualitative studies in this area could also provide valuable insights.

Keywords

Main Subjects


مقدمه و بیان مسئله

تأخیر در ازدواج و به‌تبع آن افزایش تجرد ازجمله تغییرات صورت‌گرفته در نهاد خانواده در سال‌های اخیر است که به انجام مطالعاتی در حوزه‌های مختلف برای شناخت و بررسی ابعاد متفاوت این پدیده منجر شده است. این پدیده در کنار پیامدهای متعددی که در زندگی فردی و اجتماعی افراد دارد، به دلیل کاهش تعداد افراد در معرض فرزندآوری به کاهش میزان باروری در جامعه منجر می‌شود؛ بدین دلیل بررسی و تحلیل عوامل اثرگذار بر تجرد ازجمله موضوعاتی است که توجه جمعیت‌شناسان را به خود جلب کرده است. نتایج مطالعات نشان از این دارد که عوامل ساختاری ازجمله مهاجرت و بیکاری بر تجرد جمعیت اثرگذار است.

مهاجرت عمدتاً در جهت دستیابی به فرصت‌های شغلی و تحصیلی توسط افراد انجام می‌شود؛ اما ازآنجایی‌که مهاجرت، بیشتر در سنین جوانی و در مرحلۀ گذار به بزرگ‌سالی صورت می‌گیرد، می‌‌تواند بر زمان‌بندی و احتمال وقوع این گذارها اثرگذار باشد؛ ازجملۀ این گذارها ازدواج است که محققین به ارتباط آن با مهاجرت کمتر توجه کرده‌اند (Mu & Yeung, 2019). مهاجرت می‌تواند بر چشم‌انداز ازدواج فرد اثر بگذارد. اگر فرد به مناطقی مهاجرت کند که تعداد افراد از جنس مخالف او که می‌توانند همسر بالقوه باشند بیشتر باشد، بازار ازدواج فرد بهبود یافته و احتمال ازدواج او افزایش می‌یابد (Oppenheimer, 1988; Lichter et al., 1992; Lichter et al., 1995). مهاجرت گزینشی براساس جنسیت در سنین جوانی می‌تواند تأثیراتی را بر بازار ازدواج مناطق مهاجرپذیر و مهاجرفرست ایجاد کند (Edlund, 2005). مهاجرت می‌تواند با افزایش عدم‌تعادل در نسبت‌های جنسی، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی را به دنبال داشته باشد؛ ازجملۀ این پیامدها کمبود زنان و مردان در سنین ازدواج در مناطق مختلف و کاهش شانس ازدواج هریک از دو جنس باتوجه‌به جنسیت مهاجران واردشده و خارج‌شده است (Eckhard & Stauder, 2018). در شرایطی که یک کشور یا منطقه‌ای خود دچار مضیقه در بازار ازدواج (عدم‌تعادل در نسبت‌های جنسی در سنین ازدواج) است، مهاجرت واردشده و خارج‌شده می‌تواند بر افزایش مضیقۀ ازدواج دامن بزند.

تحولات اقتصادی و اجتماعی در کنار گذار جمعیتی به تغییراتی در نهاد خانواده و ازدواج در دهه‌های اخیر در ایران منجر شده است (عباسی شوازی و صادقی، 1384) که افزایش نسبت تجرد و افزایش سن ازدواج ازجملۀ این تغییرات است (خلیلی و ترابی، 1403) تجرد در سنین بالاتر آسیب‌هایی را در ابعاد مختلف زندگی به‌خصوص برای دختران داشته است (قانع عزآبادی و همکاران، 1392؛ شهانواز و اعظم آزاده، 1397؛ کلاته‌ساداتی و همکاران، 1402؛ طالب‌پور و بیرانوند، 1401)؛ بااین‌وجود این تحولات در مناطق مختلف کشور یکسان نبوده است (حسینی و همکاران، 1398؛ امامی و همکاران، 1400؛ خلیلی و ترابی، 1403). ازجمله عوامل ساختاری که می‌تواند به افزایش نسبت تجرد جمعیت منجر شود، بیکاری، مهاجرپذیری یا مهاجرفرستی در مناطق مختلف کشور است. بررسی داده‌های سرشماری در دورۀ 1390-1365 نشان می‌دهد که جریان مهاجرت داخلی در ایران در این سال‌ها درخورتوجه بوده است (تنها و گلی، 1392). بررسی داده‌های سرشماری 1395 نشان از این دارد که در دورۀ 1395-1390 حدود 9/5درصد از جمعیت اقدام به مهاجرت کرده‌اند.

باتوجه‌به مسئلۀ بیان‌شده و وجود جریان مهاجرت داخلی گسترده در دهه‌های اخیر در ایران، مطالعه در زمینۀ اثر مهاجرت بر تجرد در کشور برای شناخت ارتباط بین این دو متغیر ضروری به نظر می‌رسد. همچنین باتوجه‌به تأثیر بیکاری بر تأخیر ازدواج که در مطالعات پیشین به آن اشاره شده است (Salehi-Isfahani & Egel, 2007; Egel & Salehi-Isfahani, 2010; Salehi-Isfahani, 2011 صادقی و شکفته گوهری 1396؛ امامی و همکاران، 1400)، مقایسۀ اثر این متغیر و متغیر مهاجرت بر نسبت تجرد و تحلیل تفاوت‌های منطقه‌ای می‌تواند به گسترش ادبیات موجود در حوزۀ مهاجرت، بیکاری و تجرد در کشور بیفزاید. این مطالعه روی نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال انجام شده و علت انتخاب این گروه سنی این است که بررسی توزیع فضایی نسبت تجرد این سنین در مطالعات قبلی صورت نگرفته و تجرد در این سنین باتوجه‌به کاهش احتمال ازدواج نسبت به سنین کمتر می‌تواند به‌عنوان پیامدهای مهاجرت و بیکاری نیز قلمداد شود. همچنین این مطالعه در صدد ارائۀ خوشه‌بندی فضایی از ارتباط مهاجرت و بیکاری با نسبت‌های تجرد است تا تفاوت‌های منطقه‌ای در ارتباط بین متغیرهای مذکور در مناطق مختلف کشور مشخص شود. سؤالاتی که این مطالعه به آن‌ها پاسخ می‌دهد، بدین شرح است:

  • توزیع فضایی نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال زنان و مردان در شهرستان‌های ایران چگونه است؟ چه مناطقی بیشترین و کمترین نسبت تجرد جمعیت را دارند؟
  • اثر نرخ بیکاری و خالص مهاجرت بر نسبت‌های تجرد جمعیت بیش از 30 سال زنان و مردان در شهرستان‌های ایران چه میزان است؟
  • آیا خوشه‌بندی فضایی در ارتباط بین متغیرهای بیکاری و مهاجرت با نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال زنان و مردان در شهرستان‌های ایران وجود دارد؟ کدام مناطق کشور در خوشه‌های مختلف قرار دارند؟

 پیشینۀ پژوهش

پیشینۀ نظری

اثر مهاجرت و بیکاری بر تجرد و تأخیر ازدواج را می‌توان از برخی از نظریات موجود استنباط کرد؛ ازجمله نظریه‌های استراتژی خانوار، انتظار ارزش، نظریۀ دیکسون[1] (1971) و نظریۀ اوپنهایمر[2] (1988). در این بخش مرور کوتاهی بر این نظریات خواهیم داشت.

بر هم خوردن تعادل در نسبت جنسی در سنین ازدواج که می‌تواند به افزایش تجرد منجر شود، در اثر عواملی ازجمله افزایش مرگ‌ومیر در سنین جوانی در مردان در اثر جنگ و مهاجرت مستقل هریک از دو جنس رخ می‌دهد. در این شرایط، تعداد همسران بالقوه برای افراد کاهش می‌یابد و با ایجاد مضیقۀ ازدواج، تجرد افزایش خواهد یافت. در غیاب بحران‌هایی ازجمله جنگ، مهاجرت می‌تواند از مهم‌ترین عوامل ایجاد عدم‌تعادل در نسبت جنسی در سنین ازدواج و به‌تبع آن افزایش تجرد باشد. گرچه این موضوع به شکل مستقیم در نظریه‌های موجود بررسی نشده است، برخی از نظریه‌ها تفاوت‌های جنسیتی را در تصمیم و اقدام به مهاجرت بررسی کرده‌اند که می‌تواند در تبیین اثر مهاجرت بر نسبت‌های تجرد استفاده شود؛ ازجملۀ این نظریه‌ها، نظریۀ استراتژی خانوار است. نظریۀ استراتژی خانوار بر ساختار قدرت در خانواده و نقش آن در اقدام به مهاجرت افراد تأکید دارد و می‌تواند در تبیین تفاوت‌های مهاجرت زنان و مردان و اثر آن بر بازار ازدواج استفاده شود. نظریۀ استراتژی‌ خانوار را کانت[3] (1992) مطرح کرد و استدلال می‌کند که روابط قدرت و ساختارهای تصمیم‌گیری در خانواده، در مهاجرت اثرگذار است. براساس استدلال مطرح در این نظریه، معمولاً مردان (در شرایط نبود فرصت‌های اشتغال در مبدأ) برای کار، مهاجرت می‌کنند. در این شرایط باتوجه ‌به سلسله‌مراتب‌های اجتماعی‌ _ فرهنگی و ساختار قدرت در خانواده، معمولاً زنان از مهاجرت مستقل برای کار منع می‌شوند. ازآنجایی‌که در این نظریه بیان می‌شود که نوعی تقسیم کار خانگی وجود دارد و در ساختار قدرت خانواده از مردان انتظار می‌رود که نان‌آور خانواده باشند، مهاجرت مردان عمدتاً برای دستیابی به شغل صورت می‌گیرد.

دجونگ[4] (2000) در نظریۀ انتظار ارزش بر تفاوت‌های مهاجرت بین زنان و مردان تأکید دارد. در این نظریه دجونگ (2000) استدلال می‌کند که مردان و زنان محرّک‌های متفاوتی برای مهاجرت دارند و نقش‌های جنسیتی به تفسیرکردن تصمیم‌گیری مهاجرت زنان و مردان کمک می‌کند. وجود ارزش‌هایی ازجمله دستیابی به شغل و آسایش منجر می‌شود که انگیزۀ مهاجرت برای مردان با زنان متفاوت باشد. زنان در مقایسه با مردان، واکنش بسیار ضعیف‌تری به شرایط نامطلوب بازار کار نشان می‌دهند. این اختلاف را می‌توان به نقش‌های جنسیتی سنتی و انتظارات اجتماعی نسبت داد (مدل مرد نان‌آور _ زن خانه‌دار). همچنین، داشتن افراد تحت‌تکفل جوان‌تر یا مسن‌تر در خانه، مهاجرت زنان را محدود می‌کند؛ درحالی‌که این امر با مهاجرت مردان ارتباط مثبتی دارد و این امر نیز منعکس‌کنندۀ نقش‌های سنتی زنان به‌عنوان سرپرست است (De Jong, 2000).

دیکسون (1971) بر اثر ساختار اجتماعی و تغییرات آن بر الگوهای ازدواج تأکید دارد. دیکسون بیان می‌کند که امکان‌پذیری از متغیرهای مهم اثرگذار بر ازدواج جوانان در جامعه است. وی امکان‌پذیری را فراهم‌بودن شرایط اقتصادی و اجتماعی ازجمله اشتغال برای ازدواج تعریف می‌کند. در شرایط اجتماعی که انتظار می‌رود افراد برای ازدواج صاحب شغل و مسکن باشند، ازدواج جوانان تا فراهم‌شدن اشتغال و ازدواج به تأخیر می‌افتد (صادقی و شکفته گوهری، 1396).

اوپنهایمر (1988) عوامل اثرگذار بر زمان‌بندی ازدواج را بررسی کرده است و بیان می‌کند گذار به اشتغال و کار از عوامل تعیین‌کنندۀ زمان ازدواج است. طبق استدلال اوپنهایمر یکی از تحلیل‌های اصلی برای تحلیل زمان ازدواج تمرکز بر زمان گذار به نقش‌های اقتصادی بزرگ‌سالی است. موقعیت فرد در بازار کار و اشتغال بر توانایی او در ازدواج و تشکیل خانوادۀ مستقل تأثیر می‌گذارد. داشتن شغل یا شغل مناسب ابزاری است که دستیابی به هر وضعیت اقتصادی ‌_ اجتماعی بلندمدت را ازجمله ازدواج فراهم می‌کند. درمقابل، عدم‌اطمینان جوانان از آیندۀ شغلی خود، آیندۀ وضعیت اقتصادی _ اجتماعی آنان را دچار ابهام می‌کند و درنتیجه تصمیمات بلندمدت ازجمله ازدواج را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. فردی که فاصلۀ زیادی تا گذار به یک حرفه و شغل نسبتاً پایدار دارد، از ازدواج و قبول نقش همسری اجتناب می‌کند؛ درنتیجه عواملی که به گذار افراد به شغل منجر می‌شود، به تغییراتی در زمان‌بندی ازدواج و سن ازدواج در جوانان منجر خواهد شد. در این زمینه تفاوت‌های جنسیتی در نقش‌های اقتصادی بزرگ‌سالان در زمان ازدواج نیز موردتوجه است و تفاوت‌های نقش‌های اقتصادی مردان و زنان (مرد نان‌آور _ زن خانه‌دار) می‌تواند بر تفاوت‌های جنسیتی در زمان ازدواج اثرگذار باشد.

نظریه‌های استراتژی خانوار و انتظار ارزش نشان‌دهندۀ گزینش جنسیتی مهاجرت است. این گزینش جنسیتی عمدتاً تحت‌تأثیر مدل مرد نان‌آور به مهاجرت بیشتر مردان از مناطقی منجر می‌شود که میزان بیکاری بیشتری دارند؛ درنتیجه انتظار می‌رود که افزایش بیکاری در مبدأ بیشترین تأثیر را بر مهاجرت مستقل مردان داشته باشد و به افزایش تعداد زنان در سنین ازدواج در مناطق مبدأ مهاجرت منجر شود و تجرد بیشتر جمعیت زنان را در مقایسه با مردان در این مناطق در پی داشته باشد. در کنار اثر غیرمستقیم بیکاری بر تجرد و تأخیر ازدواج که به افزایش مهاجرت منجر می‌شود و تعادل در نسبت جنسی را بر هم میزند، اثر مستقیم بیکاری بر تجرد و تأخیر ازدواج در نظریه‌های امکان‌گرایی و نظریۀ اوپنهایمر (1988) در نقش گذار به اشتغال در ازدواج بیان شده است.

پیشینۀ تجربی

مطالعاتی انجام شده است که نشان می‌دهد در برخی از کشورها مهاجرت به تغییراتی در نسبت‌های جنسی منجر شده و پیامدهایی ازجمله مضیقۀ ازدواج و تأخیر در ازدواج را در پی داشته است. نتایج مطالعۀ رافائل[5] (2013) آشکار کرد که کاهش عرضۀ نسبی مردان در سنین ازدواج در اثر مهاجرت، به‌طور مثبت و چشمگیری بر نسبت زنانی تأثیر گذاشته است که هرگز ازدواج نکرده‌اند یا زنانی که هرگز فرزندی نداشته‌اند. مطالعۀ لیبرت[6] (2016) در آلمان نشان می‌دهد که این کشور از سال 1990 با مهاجرت شدید گزینشی سنی و جنسیتی روبه‌رو بوده که به نسبت‌های جنسی نامتعادل در حومۀ شرقی آلمان در گروه سنی 18 تا 35 سال منجر شده است. تجزیه‌وتحلیل داده‌های آماری نشان می‌دهد که شرایط ساختاری، به‌ویژه وضعیت بازار کار، عوامل تعیین‌کنندۀ مهم نسبت‌های جنسی نامتعادل و مهاجرت گزینشی در این کشور هستند. نتایج مطالعۀ اکهارت و اشتودر[7] (2018) در آلمان نشان داد که مهاجرت به افزایش مشکل در بازار ازدواج و افزایش مضیقۀ ازدواج برای مردان در مناطق شرقی آلمان منجر شده است؛ بااین‌وجود، مناطقی که دانشگاه و بخش آموزش عالی بزرگ دارن،د از این مضیقه استثنا هستند. مطالعۀ وانگ[8] و همکاران (2019) در چین حاکی‌ازآن است که چین با عدم‌تعادل نسبت‌های جنسی در سنین ازدواج روبه‌روست که مهاجرت داخلی از علل اصلی این عدم تعادل است. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که در چین زنان عمدتاً از روستاها به مناطق توسعه‌یافته مهاجرت می‌کنند که به افزایش تعداد مردان در مقایسه با زنان در مناطق روستایی و مضیقۀ ازدواج در روستاها برای مردان منجر شده است. از طرفی مهاجرت زنان به مناطق توسعه‌یافته به مازاد تعداد زنان در سنین ازدواج در این مناطق به‌خصوص در شانگهای منجر شده است. مطالعۀ گلونسکی[9] (2023) با استفاده از داده‌های 200 کشور نشان می‌دهد که مهاجرت غیرمتعارف زنان و مردان در سنین جوانی به تغییرات در نسبت‌های جنسی در این سنین منجر شده است. ژانگ[10] (2023)، میزان دسترسی[11] به همسر را برای افراد مهاجر با فرض سناریوهای مختلف بررسی کرد. یافته‌های او نشان داد که بیشتر زنان مهاجر در چین به‌خصوص زنان مهاجر از مناطق روستایی به مناطق شهری، میزان دسترسی به همسر و چشم‌انداز ازدواج آنان برای ازدواج بعد از مهاجرت بهبود یافته است. درمقابل، احتمال ازدواج مردان مهاجر خصوصاً مردان تحصیل‌کرده بعد از ازدواج کاهش یافته است. مطالعۀ تنها و همکاران (1401) نشان داد که مهاجرت به افزایش جمعیت زنان جوان در مناطقی منجر شده است که امکانات آموزشی بهتر دارند و افزایش جمعیت مردان در مناطقی که امکانات اشتغال بیشتر دارند. طبق نتایج این مطالعه، نسبت جنسی در اثر مهاجرت در سنین 49-30 سال در مناطق غربی کاهش (افزایش تعداد زنان) و در مناطق مرکزی کشور افزایش (افزایش تعداد مردان) یافته است.

نتایج برخی مطالعات حاکی‌ازآن است که بیکاری ازجمله عوامل اثرگذار بر کاهش میزان ازدواج و تأخیر در ازدواج است. صالحی اصفهانی (2011) در مطالعۀ خود به میزان‌های بیکاری در ایران و اثر آن بر تأخیر در ازدواج اشاره کرده است. مطالعۀ اسکالر[12] (2013) در ایالات متحدۀ آمریکا نشان داد که به ازای یک درصد افزایش در نرخ بیکاری، 5/1درصد از میزان ازدواج در دورۀ 2009-1978 کاسته شده است. گونزالس و مارسن[13] (2015) در مطالعه‌ای در کشور اسپانیا دریافتند که رابطۀ معکوس بین میزان بیکاری و میزان ازدواج وجود دارد. در این مطالعه مشخص شد که به ازای افزایش یک درصدی در میزان بیکاری، میزان ازدواج حدود 3درصد کاهش می‌یابد. مطالعۀ دیگری از گونزالس و مارسن (2018) نشان داد که چرخه‌های بیکاری در اسپانیا بر میزان ازدواج اثرگذار است.

نتایج برخی مطالعات در ایران نشان‌دهندۀ وجود مضیقۀ ازدواج، افزایش نسبت‌های تجرد، افزایش تجرد قطعی و وجود تفاوت‌های منطقه‌ای در میزان ازدواج و تجرد در کشور است. مطالعۀ خلج‌آبادی فراهانی و همکاران (1390) نشان از این دارد که ایران ازجمله کشورهایی است که با افزایش تجرد قطعی مواجه است. مطالعۀ ترابی و همکاران (1393) نشان داد که زنان در گروه سنی 34-30 سال در شرایط مضیقۀ ازدواج هستند و زنان بیشتر از مردان در گروه‌های سنی مختلف و در مناطق شهری و روستایی با مضیقۀ ازدواج روبه‌رو هستند. مطالعۀ ترابی و شمش قهفرخی (1400) حاکی‌ازآن است که در بین مطالعات مرورشده عوامل اقتصادی از مهم‌ترین دلایل تأخیر در ازدواج است. مطالعۀ حسینی و همکاران (1398) آشکار ساخت که تفاوت‌های منطقه‌ای در تأخیر ازدواج دختران در ایران وجود دارد و مناطقی که توسعه‌یافتگی کمتری دارند، ازجمله استان‌های غربی، تأخیر بیشتری در ازدواج دختران دارند. مطالعۀ کوششی و خلیلی (1399) نشان می‌دهد که درنتیجۀ افزایش سن ازدواج مردان و به تعویق افتادن ازدواج زنان، نسبت افراد مجرد در سنین بیش از 30 سال در کشور افزایش داشته است و پیش بینی می‌شود که شمار افرادی که تا سن 50 سالگی ازدواج نمی‌کنند تا دهه‌های آینده افزایش یابد. امامی و همکاران (1400) در مطالعه‌ای روی وضعیت تجرد مردان و زنان 39-25 سال شهرستان‌ها دریافتند که شهرستان‌های غرب و جنوب غرب کشور بیشترین میزان تجرد را در این سنین دارند و متغیرهای نسبت باسوادی و نسبت بیکاری ارتباط معکوس با نسبت تجرد در بین شهرستان‌ها دارد. خلیلی و ترابی (1403) در مطالعۀ خود نشان دادند که تفاوت‌های استانی در عمومیت ازدواج در ایران وجود دارد و عمومیت ازدواج بعد از سال 1388 در کشور کاهش یافته است.

مرور مطالعات پیشین چند خلأ موجود در این مطالعات را مشخص می‌کند. گرچه مطالعات پیشین خارجی، اثر مهاجرت داخلی را بر مضیقۀ ازدواج و تجرد بررسی کرده‌اند، باوجود مهاجرت داخلی گسترده در سال‌های اخیر در ایران، مطالعه‌ای در زمینۀ بررسی اثر مهاجرت بر تجرد جمعیت انجام نشده است. همچنین در مطالعات داخلی انجام‌شده، تحلیل فضایی از اثر مهاجرت و بیکاری بر نسبت‌های تجرد ارائه نشده است. مطالعۀ حاضر تحلیل فضایی اثر متغیرهای مهم مهاجرت و بیکاری را بر نسبت تجرد نشان می‌دهد و خوشه‌بندی فضایی را از ارتباط بین متغیرهای مذکور با نسبت تجرد ارائه می‌کند که در مطالعات پیشین کمتر توجه شده است. خلأ مطالعاتی دیگر، نبود مطالعه‌ای برای بررسی تفاوت‌های جنسیتی در تحلیل فضایی اثر مهاجرت و بیکاری بر نسبت‌های تجرد در مناطق مختلف است که نتایج مطالعۀ حاضر می‌تواند در این حوزه به ادبیات موجود بیفزاید.

روش‌شناسی پژوهش

داده‌ها

روش این پژوهش کمّی و از نوع تحلیل ثانویه داده‌ها است. از داده‌های در درسترس سه شاخص نسبت تجرد، خالص مهاجرت و میزان بیکاری محاسبه شده است. سرشماری تنها منبع دادۀ موجود در کشور برای محاسبۀ خالص مهاجرت داخلی و محاسبۀ نسبت تجرد جمعیت در زیرگروه‌های سنی و جنسی در شهرستان‎ها است. آخرین سرشماری در سال 1395 در کشور انجام شده و از نتایج داده‌های جمعی این سرشماری برای محاسبۀ نسبت تجرد و خالص مهاجرت استفاده شده است. برای بررسی نرخ بیکاری شهرستان‌ها از دادۀ سالنامۀ آماری کشور در سال 1395 استفاده شده است تا با داده‌های نسبت تجرد و خالص مهاجرت همخوانی زمانی داشته باشد. در این مطالعه از نرم‌افزارهایArc Gis  و GeoDa استفاده شده است. داده‌ها در نقشه‌ها با روش طبقه‌بندی نچرال بریک (جنکز)[14] طبقه‌بندی شد که روشی براساس معیارهایی ازجمله حداقل و حداکثر داده است و بدین دلیل طبقه‌بندی اعداد نمایش داده‌شده در راهنمای نقشه‌ها متفاوت است.

 برای محاسبۀ خالص مهاجرت، مهاجران واردشده به هر شهرستان، از مهاجران خارج‌شده از هر شهرستان، کسر و بر تعداد جمعیت هر شهرستان تقسیم و بر عدد 1000 ضرب می‌شود.

اعداد مثبت به‌دست‌آمده از محاسبۀ خالص مهاجرت نشان می‌‌دهد که به ازای هر 1000 نفر جمعیت چه تعداد در اثر مهاجرت به شهرستان اضافه شدند و آن شهرستان مهاجرپذیر است. اعداد منفی نشان از این دارد که هر شهرستان به ازای هر 1000 نفر جمعیت، چه تعداد جمعیت را در اثر مهاجرت خارج‌شده از دست داده و آن شهرستان مهاجرفرست است.

برای محاسبۀ شاخص نسبت تجرد با استفاده از داده‌های سرشماری 1395، جمعیت هرگز ازدواج‌نکرده در هر گروه سنی در هر شهرستان بر کل جمعیت آن شهرستان تقسیم و نتیجه بر 100 ضرب شده است. این شاخص نشان می‌دهد که چند درصد از جمعیت هر شهرستان در هر گروه سنی مجرد است. برای کاهش تعداد نقشه‌های خروجی و تسهیل تحلیل باتوجه‌به اینکه داده‌های موجود در سرشماری در گروه‌های سنی 5ساله ارائه شده، تجرد جمعیت بیش از 30 سال در 3 گروه سنی 39-30 سال، 49-40 سال و 50 سال و بیشتر تقسیم‌بندی شده است.

تجزیه‌وتحلیل داده‌ها

آمارۀ خودهمبستگی فضایی موران محلّی[15]، درجۀ رابطۀ خطی مقادیر یک متغیر را در مناطق هم‌جوار[16] محاسبه می‌کند. شاخص خود‌همبستگی فضایی روشی برای مشخص‌کردن الگوها و روندهای فضایی متغیر بررسی‌شده در سطح منطقۀ مدنظر به کار می‌رود. اگر دستیابی به پاسخ این سؤال مدنظر باشد که آیا مشاهدات دربارۀ متغیرهای منطقۀ مدنظر شباهتی به یکدیگر دارند یا نه، این شاخص قابلیت پاسخ‌گویی به این پرسش و پرسش‌های مشابه را دارد (Moran, 1950). در این مطالعه ابتدا شاخص خودهمبستگی فضایی موران برای متغیر نسبت تجرد محاسبه می‌شود تا مشخص شود آیا توزیع فضایی این متغیر دارای خوشه‌بندی فضایی است یا نه. 

برای بررسی اثر خالص مهاجرت و میزان بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها از رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی[17] استفاده شده است. رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی از روش‌هایی است که برای تحلیل روابط متأثر از مکان استفاده می‌شود. این روش اثر متغیرها را در مقیاس محلّی نشان می‌دهد. در این روش برای برآورد پارامترها در هر نقطه، از مشاهدات اطراف آن نقطه استفاده می‌شود؛ اما به مشاهدات نزدیک وزن بیشتر و به مشاهدات دورتر، وزن کمتری داده می‌شود. تفاوت رگرسیون حداقل مربعات با رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی این است که در رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی به مشاهدات براساس مکان آن‌ها از نقاط مرجع، وزن داده می‌شود. علت استفاده از این روش در این مطالعه این است که فرض می‌شود مقدار اثر خالص و میزان بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها در مناطق مختلف کشور یکسان نیست. در بررسی روش رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی، نتایج مدل رگرسیون حداقل مربعات با مدل رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی مقایسه می‌شود. مقایسۀ نتایج دو مدل با استفاده از دو شاخص معیار اطلاعات آکائیک[18] و ضریب تعیین انجام شده و نتایج مدل مناسب‌تر برای تبیین رابطۀ بین متغیرهای مستقل و وابسته ارائه می‌شود.

اگر مجموعه‌ای از داده‌ها شامل یک متغیر وابسته y،m متغیر مستقل XK,k=1…..m در نظر گرفته شود و برای هر n مشاهده، سنجه‌ای از موقعیت این مشاهدات در یک سیستم مختصات مناسب در دسترس باشد، معادلۀ رگرسیون وزن‌دار فضایی به‌صورت زیر خواهد بود:

    نماد نشانگر این است که پارامتر، ارتباطی را در اطراف موقعیت u توصیف می‌کند که مخصوص همین موقعیت است. تخمین در این مدل براساس WLS[19] بوده با این توضیح که وزن‌ها در موقعیتu  در ارتباط با سایر مشاهدات در گروه داده‌ها هستند.

(u)= ( (2)             

W(u) ماتریس مربع وزن برای موقعیت u، در پهنۀ موردمطالعه است.  ماتریس واریانس کواریانس وزن جغرافیایی است که برای به دست آوردن برآوردها باید معکوس شود و y بردار متغیر وابسته است. وزن‌های جغرافیایی در ماتریس W(u) روی قطر اصلی است و سایر درایه‌های ماتریس صفر هستند. رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی با تولید داده‌های فضایی این امکان را به وجود می‌آورد تا تغییر فضایی در روابط بین متغیرها بررسی شود (Brunsdon et al., 2002).

در این مطالعه از آزمون خودهمبستگی فضایی موران دومتغیرۀ محلی[20] برای بررسی خوشه‌بندی فضایی بین متغیرهای خالص مهاجرت و میزان بیکاری با نسبت تجرد استفاده شده است. موران دو‌متغیرۀ محلی، درجۀ ارتباط خطی بین یک متغیر و متغیر متفاوت دیگر را در مناطق هم‌جوار نشان می‌دهد. فرمول محاسبۀ موران دومتغیره به شرح زیر است:

 R تعداد مناطق در مجموعۀ داده‌ها،  مجموع وزن‌های ماتریس وزن فضایی است؛  اولین متغیر است و به شکل انحراف مقادیر از میانگین اندازه‌گیری می‌شود؛  دومین متغیر است و به شکل انحراف مقادیر از میانگین اندازه‌گیری می‌شود؛  متغیر فضا برای نشان‌دادن مجاورت مناطق است. مقادیر خودهمبستگی فضایی بین 1- تا 1+ است. عدد صفر نشان می‌دهد که همبستگی فضایی وجود ندارد و مشاهدات به شکل مکانی مستقل از یکدیگر هستند. عدد به‌دست‌آمده هر اندازه نزدیک به 1 باشد، نشان می‌دهد که همبستگی مثبت وجود دارد و هرچقدر به 1- نزدیک‌ باشد، همبستگی منفی را نشان می‌دهد. ذکر این نکته ضروری است که در تقسیر نتایج این شاخص نمی‌توان بیان کرد که یک متغیر، علت وقوع متغیر دیگر است و تنها همبستگی فضایی (مکانی) در وقوع دو متغیر را بیان می‌کند؛ بدین معنا که آیا در مکان‌هایی که یک متغیر مقدار زیادی دارد، متغیر دیگر نیز مقدار زیاد یا کم دارد که نشان‌دهندۀ همبستگی مثبت یا منفی است و آیا مناطق با الگوی مشابه در مجاورت فضایی هم قرار دارند (Anselin, 2019).

یافته‌ها

شکل ۱، خالص مهاجرت شهرستان‌های ایران را در دورۀ 1395-1390 نشان می‌دهد. شهرستان‌های واقع در نیمۀ غربی، جنوب شرقی و شمال شرقی، بیشترین خالص منفی مهاجرت را تجربه کرده‌اند که نشان می‌دهد بیشتر این مناطق مهاجرفرست هستند. شهرستان‌های مرکز و شمال کشور و همچنین برخی از شهرستان‌های صنعتی در جنوب ایران بیشترین خالص مثبت مهاجرت را داشته‌اند که نشان از این دارد که این مناطق بیشترین مهاجرپذیری را در بین شهرستان‌های کشور دارند. شکل 2 توزیع فضایی نرخ بیکاری در بین شهرستان‌های کشور را در سال 1395 نشان می‌دهد. شهرستان‌های واقع در مناطق غرب و شمال غرب کشور ازجمله شهرستان‌های استان‌های کرمانشاه، کردستان، چهارمحال بختیاری و اردبیل بیشترین نرخ بیکاری را در کشور دارند. درمقابل، شهرستان‌های واقع در مرکز و بخشی از جنوب کشور ازجمله شهرستان‌های استان‌های سمنان، بوشهر، مرکزی و تهران از کمترین نرخ بیکاری در کشور برخوردارند.

                   

 شکل1- خالص مهاجرت شهرستان‌ها در دورۀ 1395-1390                                             شکل2- نرخ بیکاری شهرستان‌ها در سال 1395

Fig 1- Net migration of counties in the period 2011-2016                                    Fig 2- Unemployment rates of counties in 2016

شکل3، توزیع فضایی نسبت تجرد جمعیت زنان و مردان بیش از 30 سال شهرستان‌های ایران را در دورۀ 1395-1390 نشان می‌دهد. نقشه‌های موجود در شکل 2 نشان از این دارد که در نسبت تجرد جمعیت 39-30 سال زنان و مردان، شهرستان‌های واقع در نیمۀ غربی و جنوب غربی کشور، بیشترین نسبت تجرد را دارند. درمقابل، شهرستان‌های واقع در نیمۀ شرقی کشور کمترین نسبت تجرد در جمعیت مردان و شهرستان‌های واقع در مرکز و نیمۀ شرقی کمترین نسبت تجرد در جمعیت زنان را در سنین 39-30 سال دارند. کمترین نسبت تجرد زنان در سنین 39-30 سال متعلق به شهرستان‌ بافق (3) در استان یزد و بیشترین نسبت تجرد متعلق به شهرستان پارسیان (6/32) در هرمزگان است. در جمعیت مردان، کمترین نسبت تجرد متعلق به شهرستان‌ خواف (5/2) در استان خراسان و بیشترین نسبت تجرد متعلق به شهرستان‌ سیروان (8/33) در استان کرمانشاه است.

در جمعیت 49-40 سال، تفاوت چشمگیری بین نسبت تجرد زنان و مردان وجود دارد. بیشترین نسبت تجرد متعلق به جمعیت زنان است و شهرستان‌های واقع در غرب و جنوب غربی کشور ازجمله شهرستان‌های استان‌های ایلام، کرمانشاه و بوشهر بیشترین نسبت تجرد زنان را در این سنین دارند. بیشترین نسبت تجرد جمعیت زنان متعلق به شهرستان‌ باشت (3/19) در استان کهگلویه و بویراحمد و کمترین متعلق به شهرستان‌ سیب و سوران (9/0) است. در جمعیت مردان، برخی شهرستان‌های واقع در غرب، مرکز و شمال کشور، بیشترین نسبت تجرد در سنین 49-40 سال را در مقایسه با جمعیت مردان در مناطق دیگر دارند. بیشترین نسبت تجرد در این سنین در جمعیت مردان متعلق به شهرستان‌ مسجد سلیمان (9/9) در استان خوزستان و کمترین نسبت تجرد متعلق به شهرستان‌ چاراویماق (4/0) در استان آذربایجان شرقی است.

کمترین نسبت تجرد در جمعیت بیش از 50 سال در جمعیت مردان است که بیشترین آن متعلق به شهرستان‌های مسجد سلیمان (4/3) در استان‌های خوزستان و کمترین آن در شهرستان‌ لنده (1/0) در استان‌های کهگلویه و بویراحمد است. در جمعیت زنان، بیشترین نسبت تجرد متعلق به شهرستان گناوه (8/6) در استان بوشهر و کمترین نسبت تجرد متعلق به شهرستان مراوه‌تپه (2/0) در استان گلستان است. جدول 1، شهرستان‌های با بیشترین نسبت تجرد را در سه گروه سنی تقسیم‌بندی‌شده در جمعیت مردان و زنان نشان می‌دهد.

شکل 3- توزیع فضایی نسبت تجرد جمعیت زنان و مردان بیش از 30 سال شهرستان‌های ایران در دورۀ 1395-1390

Fig 3- Spatial distribution of the proportion of celibacy men and women over 30 years of age in Iranian counties during the period 2011-2016

جدول 1- شهرستان‌های با بیشترین و کمترین رتبه در نسبت تجرد جمعیت در دورۀ 1395-1390

Table 1- Counties with the highest and lowest rankings in the proportion of celibacy people in the population during the period 2011-2016

نسبت تجرد

ردیف

جمعیت مردان

جمعیت زنان

بیشترین

کمترین

بیشترین

کمترین

30-39 سال

1

سیروان (8/33) در استان ایلام

خواف (5/2) در استان خراسان رضوی

پارسیان (6/32) در استان هرمزگان

بافق (3) در استان یزد

2

بدره (5/31) در استان ایلام

راز و جرگلان (8/2) در استان خراسان شمالی

بدره ( 7/31) در استان ایلام

میبد (7/3) در استان یزد

3

گیلانغرب (5/31) در استان کرمانشاه

باخزر (8/2) در استان خراسان رضوی

رستم (3/31) در استان فارس

سیب و سوران (7/3) در استان سیستان و بلوچستان

40-49 سال

1

مسجد سلیمان (9/9) در استان خوزستان

چاراویماق (4/0) در استان آدربایجان شرقی

باشت (3/19) در استان کهگلویه و بویراحمد

سیب و سوران (9/0) در استان سیستان و بلوچستان

2

شمیرانات (3/8) در استان تهران

گرمه (5/0) در استان خراسان شمالی

خنج (17) در استان فارس

اشکذر (1) در استان یزد

3

بندرانزلی (2/8) در استان گیلان

ماهنشان (5/0) در استان زنجان

دالاهو (7/15) در استان کرمانشاه

میبد (4/1) در استان یزد

50 سال و بالاتر

1

مسجد سلیمان ( 4/3) در استان خوزستان

لنده (1/0) در استان کهگلویه و بویراحمد

گناوه (8/6) در استان بوشهر

مراوه‌تپه (2/0) در استان گلستان

2

عسلویه (3/2) در استان بوشهر

کوثر (1/0) در استان اردبیل

دیلم (5/5) در استان بوشهر

ماهنشان (3/0) در استان زنجان

3

قصر شیرین (2/2) در استان کرمانشاه

راز و جرگلان (1/0) در استان خراسان شمالی

دشستان (8/4) در استان خوزستان

اشکذر (3/0) در استان یزد

جدول 2 نشان‌دهندۀ نتایج آزمون موران تک‌متغیرۀ نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها در دورۀ 1395-1390 است. نتایج به‌دست‌آمده نشان‌دهندۀ این است که در همۀ گروه‌های سنی در جمعیت مردان و زنان خودهمبستگی فضایی معنادار است که نشان‌دهندۀ وجود خوشه‌بندی فضایی در میزان نسبت تجرد در همۀ زیرگروه‌های موردبررسی است. بیشترین میزان خودهمبستگی فضایی به ترتیب متعلق به جمعیت زنان 39-30 سال (491/0)، جمعیت مردان 39-30 سال (491/0) و زنان 49-40 سال (428/0) است. نمودار میزان خودهمبستگی فضایی موران تک‌متغیرۀ نسبت تجرد در پیوست 1 آورده شده است.

جدول 2- میزان خودهمبستگی فضایی موران تک‌متغیرۀ نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها در دورۀ 1395-1390

Table 2- The univariate Moran spatial autocorrelation rate of the population celibacy ratio of counties in the period 2011-2016

نسبت تجرد

مردان

زنان

میزان موران

Z-score

معناداری

میزان موران

Z-score

معناداری

30-39 سال

491/0

003/26

000/0

574/0

394/30

000/0

40-49 سال

337/0

926/17

000/0

428/0

725/22

000/0

50 سال و بیشتر

195/0

487/10

000/0

355/0

936/18

000/0

جدول 3 نتایج مدل رگرسیون حداقل مربعات در اثر متغیرهای مهاجرت و بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها را نشان می‌دهد. F بدست آمده در همه زیرگروه‌ها معنادار است و نشان از این دارد که دو متغیر مستقل مدل تغییرات نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها را تبیین می‌کنند. مقایسه ضرایب تعیین تعدیل شده نشان می‌دهد که بیشترین ضریب تعیین تعدیل شده متعلق به نسبت تجرد گروه سنی 39-30 جمعیت زنان است و مجموع اثر خالص مهاجرت و نرخ بیکاری 23 درصد از تغییرات نسبت تجرد را در این زیرگروه تبیین می‌کند. در مرتبه بعدی بیشترین ضریب تعیین تعدیل شده، گروه سنی 49-40 سال جمعیت زنان قرار دارد و دو متغیر مستقل، 7 درصد از تغییرات نسبت تجرد جمعیت در این زیرگروه را تبیین می‌کنند. در دو زیرگروه مذکور، اثر متغیر خالص مهاجرت منفی و اثر نرخ بیکاری مثبت می‌باشد که نشان می‌دهد افزایش خالص مهاجرت (مهاجرپذیری ) شهرستان منجر به کاهش نسبت تجرد و افزایش میزان بیکاری منجر به افزایش نسبت تجرد جمعیت زنان در سنین 49-30 سال می‌شود. مقایسه اثر دو متغیر مستقل نشان دهنده آن است که اثر متغیر بیکاری بیشتر از متغیر مهاجرت در تجرد جمعیت زنان 40-30 سال است. در نسبت تجرد جمعیت  39-30 سال زنان به ازای یک واحد افزایش در نرخ بیکاری نسبت تجرد 22/0 واحد افزایش و به ازای یک واحد افزایش در خالص مهاجرت نسبت تجرد 05/0 واحد کاهش می‌یابد. در سنین 49-40 سال جمعیت زنان به ازای یک واحد افزایش در نرخ بیکاری نسبت تجرد 05/0 واحد افزایش و به ازای یک واحد افزایش در خالص مهاجرت 02/0 واحد کاهش می‌یابد. اثر دو متغیر مستقل در جمعیت بالای 50 سال زنان اندک بوده و ضریب تعیین تعدیل شده به دست آمده 01/0 می‌باشد.

در نسبت تجرد جمعیت 39-30 سال مردان ضریب تعیین تعدیل شده به دست آمده 6 درصد است. در این گروه سنی به ازای یک واحد افزایش در نرخ بیکاری نسبت تجرد جمعیت 27/0 واحد افزایش و به ازای یک واحد افزایش در خالص مهاجرت نسبت تجرد 01/0 واحد کاهش می‌یابد. دو متغیر مستقل مدل، 2 درصد از تغییرات نسبت تجرد جمعیت مردان 49-40 سال را تبیین می‌کنند. در این گروه سنی به ازای یک واحد افزایش در نرخ بیکاری 04/0 واحد و به ازای یک واحد افزایش در خالص مهاجرت 002/0 واحد بر نسبت تجرد جمعیت مردان افزوده می‌شود. در گروه سنی بالای 50 سال مردان اثر متغیرهای مستقل اندک بوده و تنها 1 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می‌کنند.

جدول3- نتایج مدل رگرسیون حداقل مربعات از اثر خالص مهاجرت و میزان بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت بالای 30 سال شهرستان‌ها در دروه 1395-1390.

Table 3- Results of the OLS model of the net effect of migration and unemployment rate on the proportion of celibacy ratio over 30 years of age in counties during the period 2011-2016.

جنسیت

گروه سنی

متغیّرهای مستقل

ضریب

 

معناداری

VIF

F

 

درجه آزادی

R2

 

R2

تعدیل شده

AIC

مردان

30-39

خالص مهاجرت

015/0-

051/0

069/1

733/19

(000/0)

2

06/0

06/0

5/2689

نرخ بیکاری

271/0

000/0

069/1

40-49

خالص مهاجرت

002/0

230/0

069/1

444/5

(004/0)

2

02/0

02/0

8/1531

نرخ بیکاری

049/0

006/0

069/1

+50

خالص مهاجرت

002/0

000/0

069/1

494/12

(000/0)

2

01/0

01/0

4/477

نرخ  بیکاری

013/0

000/0

069/1

زنان

30-39

خالص مهاجرت

054/0-

000/0

069/1

050/4

(000/0)

2

23/0

23/0

8/2496

نرخ  بیکاری

220/0

000/0

069/1

40-49

خالص مهاجرت

020/0-

000/0

069/1

800/18

(000/0)

2

08/0

07/0

6/2116

نرخ  بیکاری

054/0

0872/0

069/1

+50

خالص مهاجرت

002/0

034/0

069/1

242/3

(040/0)

2

01/0

01/0

2/1120

نرخ  بیکاری

017/0

091/0

069/1

جدول 4 نتایج مدل رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی از اثر خالص مهاجرت و نرخ بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها را نشان می‌دهد. ضریب تعیین به دست آمده در همه زیرگروه‌ها نسبت به ضریب تعیین حاصل از رگرسیون حداقل مربعات به میزان قابل توجهی بالاتر است که نشان می‌دهد مدل رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی مدل مناسب‌تری برای تبیین اثر متغیرهای مستقل بر نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها است. در واقع این نتیجه نشان از این دارد که اثر متغیرهای مستقل بر نسبت تجرد جمعیت بالای 30 سال شهرستان‌های کشور در مناطق مختلف کشور یکسان نمی‌باشد. با توجه به اینکه در رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی همانند رگرسیون حداقل مربعات یک ضریب ثابت برای همه مشاهدات ارائه نمی‌شود و ضرایب بر اساس عامل مکان دارای وزن می‌باشند، در جدول 4، میانگین اثر متغیرها نمایش داده شده است. بالاترین ضرایب تعیین تعدیل شده به دست آمده به ترتیب متعلق به نسبت تجرد جمعیت زنان 39-30سال (63/0)، جمعیت مردان 39-30 سال (58/0)، جمعیت زنان 49-40 سال (51/0) و مردان 49-40 سال ( 35/0) می‌باشد. بررسی میانگین اثر متغیرهای مستقل نشان دهنده اثر منفی خالص مهاجرت و اثر مثبت بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت زنان 49-30 سال شهرستان‌ها است. این اثر در جمعیت 39-30 سال مردان نیز مشاهده می‌شود. در جمعیت 49-40 سال مردان اثر خالص مهاجرت اندک و مثبت و اثر بیکاری مثبت می‌باشد. نکته قابل توجه، اثر بیشتر خالص مهاجرت بر نسبت تجرد جمعیت زنان 49-30 سال نسبت به جمعیت مردان 49-30 سال شهرستان‌ها در هر دو مدل رگرسیون حداقل مربعات و رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی است. پایین‌ترین ضرایب تعیین تعدیل شده در جمعیت بالای 50 سال مردان و زنان به دست آمده است.

جدول 4- نتایج مدل رگرسیون وزن دار جغرافیایی از اثر خالص مهاجرت و نرخ بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها در دروه 1395-1390.

Table 4- Results of the GWR model of the net effect of migration and unemployment rate on the proportion of celibacy ratio over 30 years of age in counties during the period 2011-2016.

جنسیت

گروه سنی

متغیّرهای مستقل

میانگین

 

R2

R2 تعدیل شده

AIC

مورنزآی باقیمانده

مردان

30-39

خالص مهاجرت

016/0-

68/0

58/0

4/2708

007/0

(000/0)

نرخ بیکاری

188/0

40-49

خالص مهاجرت

003/0

47/0

35/0

3/1605

060/0

(000/0)

نرخ بیکاری

044/0

+50

خالص مهاجرت

003/0

23/0

16/0

9/498

010/0

(000/0)

نرخ بیکاری

010/0

زنان

30-39

خالص مهاجرت

053/0-

72/0

63/0

0/2642

098/0

(000/0)

نرخ بیکاری

179/0

40-49

خالص مهاجرت

017/0-

62/0

51/0

9/2206

070/0

(000/0)

نرخ بیکاری

032/0

+50

خالص مهاجرت

004/0

48/0

32/0

4/1210

067/0

(000/0)

نرخ بیکاری

016/0

در جدول 5 نتایج خودهمبستگی فضایی موران دو متغیره بین خالص مهاجرت و نرخ بیکاری با نسبت تجرد در بین جمعیت زنان و مردان شهرستان‌ها را نشان داده شده است. در خودهمبستگی فضایی خالص مهاجرت با نسبت تجرد، موران به دست آمده در سنین 49-30 سال جمعیت زنان و مردان منفی است. میزان موران به دست آمده نشان می‌دهد که برخی از شهرستان‌هایی که میزان خالص مهاجرت منفی (مهاجرفرست) آن‌ها بیشتر است نسبت تجرد بالاتری دارند و این شهرستان‌ها به لحاظ جغرافیایی در مجاورت هم قرار دارند. در خود همبستگی فضایی بین نرخ بیکاری و نسبت تجرد، خود همبستگی به دست آمده در سنین 49-30 سال جمعیت زنان و مردان مثبت بوده و میزان آن نسبت به متغیر مهاجرت بیشتر است. این یافته نشان می‌دهد که برخی از شهرستان‌هایی که نرخ بیکاری بیشتری دارند نسبت تجرد بیشتر داشته و به لحاظ جغرافیایی هم همجوار هستند. مقایسه جنسیتی نشان دهنده بالاتر بوده میزان خودهمبستگی فضایی خالص مهاجرت و نرخ بیکاری با نسبت تجرد جمعیت در سنین 49-30 سال زنان نسبت به مردان است. بین مهاجرت و بیکاری با نسبت تجرد جمعیت بالای 50 سال و مهاجرت و نسبت تجرد مردان 49-40 سال خودهمبستگی فضایی قابل توجهی به دست نیامده است و بدین جهت خوشه‌بندی فضایی در بخش بعد گروه‌های ذکر شده ارائه نمی‌شود. پیوست 2 نمودار پراکنش خودهمبستگی فضایی خالص مهاجرت و نسبت تجرد و پیوست 3 نمودار پراکنش خودهمبستگی فضایی نرخ بیکاری و نسبت تجرد را نشان می‌دهد.

جدول 5- نتایج خود همبستگی فضایی موران دو متغیره بین خالص مهاجرت و نرخ بیکاری با نسبت تجرد جمعیت شهرستان‌ها در دوره 1395-1390.

Table 5- Results of bivariate Moran spatial autocorrelation between net migration and unemployment rate with the proportion of celibacy ratio in the population of counties in the period 2011-2016.

متغیرها

نسبت تجرد

مردان

زنان

خالص مهاجرت

30-39 سال

094/0-

242/0-

40-49 سال

032/0-

0144/0-

50 سال و بالاتر

010/0

0

نرخ بیکاری

30-39 سال

179/0

228/0

40-49 سال

082/0

126/0

50 سال و بالاتر

01/0

01/0

 

 

شکل 3، نقشه‌های خوشه‌بندی خودهمبستگی فضایی خالص مهاجرت و شکل 4 نقشه‌های خوشه‌بندی فضایی میزان بیکاری با نسبت تجرد را نشان می‌دهد. خوشه‌بندی‌های موجود در نقشه‌ها در قالب 4 خوشه قابل‌مشاهده است. در شکل 3، در نسبت تجرد جمعیت مردان در سنین 39-30 سال، 29 شهرستان در خوشۀ بالا _ بالا قرار دارند که نسبت تجرد بالا و خالص مهاجرت بالا (مهاجرپذیر) دارند و در مجاورت فضایی هم هستند؛ ازجمله شهرستان‌های تهران، دماوند، شمیرانات، کرج، قزوین، ری، ورامین، زرندیه، سمنان، سرخه و دامغان. 31 شهرستان در خوشۀ پایین _ پایین قرار دارند که نسبت تجرد پایین و خالص مهاجرت پایین (مهاجرفرست) دارند. شهرستان‌های دلفان، تکاب، درمیان، لردگان، رزن، کبودآرهنگ ازجمله شهرستان‌های واقع در این خوشه هستند. در خوشۀ پایین _ بالا، 40 شهرستان قرار دارد؛ شهرستان‌هایی ازجمله اردکان، خور و بیابانک، میبد، اشکذر، نظرآباد، شهریار، آبیک، شبستر و آذرشهر که نسبت تجرد پایین و خالص مهاجرت بالا (مهاجرپذیر) دارند. خوشۀ بالا _ پایین بیشترین تعداد شهرستان‌ها را در بین 4 خوشه دارد (81 شهرستان) که تجرد بالا داشته و مهاجرفرست هستند و در مجاورت فضایی هم قرار دارند. بزرگ‌ترین خوشه در غرب کشور قرار دارد و شامل شهرستان‌هایی در استان‌های ایلام، لرستان، همدان و کرمانشاه است.

در جمعیت زنان 39-30 سال، 12 شهرستان در خوشۀ بالا _ بالا قرار دارند که خالص مهاجرت بالا داشته و تجرد بالای زنان را در سنین 39-30 دارند؛ ازجمله شهرستان‌های تهران، دماوند، شمیرانات، کرج، نوشهر، چالوش، مهر، و دیر. در خوشۀ پایین _ پایین 23 شهرستان قرار دارد که نسبت تجرد پایین و خالص پایین مهاجرت دارند؛ ازجمله شهرستان‌های تکاب و چاراویماق، لردگان، شهرکرد، بن و درمیان. 57 شهرستان در خوشۀ پایین _ بالا قرار دارند که نسبت تجرد بالا در این سنین و خالص مهاجرت بالا دارند. شهرستان‌هایی ازجمله سمنان، دامغان، سرخه، خور و بیایانک، اشکذر، اردکان، دماوند، ری، اسلامشهر، ورامین، رباط‌کریم و آبیک در این خوشه قرار دارند. 89 شهرستان در خوشۀ بالا _ پایین جای گرفته‌اند که نسبت تجرد بالا و خالص پایین مهاجرت (مهاجرفرست) دارند. غالب شهرستان‌های واقع در نیمۀ غربی کشور در استان‌های کرمانشاه، ایلام، لرستان، خوزستان و همدان در این خوشه قرار دارند. شهرستان‌های بیله‌سوار، اهر، مشکین‌شهر و پارس‌آباد در استان اردبیل نیز در این خوشه قرار دارند.

در جمعیت 49-40 سال زنان، 17 شهرستان قرار دارد که نسبت تجرد بالا و خالص مهاجرت بالایی دارند (خوشه بالا _ بالا)؛ ازجمله تهران، بوئین‌زهرا، تاکستان، طالقان، زرندیه، نوشهر، چالوس، نور، آبیک، سوادکوه، پارسیان و لامرد. در خوشۀ پایین _ پایین 38 شهرستان حضور دارد؛ ازجمله شهرستان‌های دیواندره، سنندج، بیجار، مریوان، تکاب، پارس‌آباد، اهر، میانه، زنجان، ماهنشان، سمیرم، اردل، بروجن، لردگان، دزفول، الیگودرز و فریدونشهر. 55 شهرستان در خوشۀ پایین _ بالا قرار دارند که نسبت تجرد پایین و خالص مهاجرت بالا دارند. شهرستان‌های اطراف تهران ازجمله ری، شمیرانات، رباط‌کریم، اسلام‌شهر، شهرستان‌های اردکان، اشکذر، میبد و یزد در استان یزد و شهرستان‌های تنکابن، رامسر، قزوین و ارومیه در این خوشه قرار دارند. در خوشۀ بالا _ پایین که بزرگ‌ترین خوشه با 73 شهرستان است، شهرستان‌هایی قرار دارند که نسبت تجرد بالا و خالص مهاجرت پایین (مهاجرفرست) دارند. بیشتر شهرستان‌های واقع در استان‌های ایلام، کرمانشاه، لرستان، خوزستان، اردبیل و همدان ازجملۀ این شهرستان‌ها هستند.

 

سن

مردان

زنان

30-39 سال

   

40-49 سال

زنان

 

شکل3- نقشۀ خوشه‌بندی فضایی موران دومتغیره بین نسبت تجرد و خالص مهاجرت در دورۀ 1395-1390

Fig 3- Bivariate Moran spatial clustering map between celibacy ratio and net migration in the period 2011-2016.

شکل 4 نقشه‌های خوشه‌بندی فضایی موران دومتغیره نرخ بیکاری و نسبت تجرد جمعیت بین 49-30 سال را نشان می‌دهد. در جمعیت مردان 39-30 سال، 82 شهرستان در خوشۀ بالا _ بالا قرار دارند که نرخ بیکاری بالا و نسبت تجرد بالایی نیز دارند؛ ازجمله شهرستان‌های بهبهان، گچساران، سرپل ذهاب، قصر شیرین، گیلانغرب، دلفان، پل‌دختر، رومشکان، فارسان و کوهرنگ. در خوشۀ پایین _ پایین 61 شهرستان با نرخ بیکاری پایین و نسبت تجرد پایین قرار دارد؛ ازجمله تعداد زیادی از شهرستان‌های استان‌های خراسان رضوی، شمالی، و جنوبی و شهرستان‌های اردکان، مهریز، میبد، اشکذر و یزد در استان یزد. 50 شهرستان با نرخ بیکاری پایین و تجرد بالا در خوشۀ پایین _ بالا جای گرفته‌اند. شهرستان‌هایی مانند شهرستان‌های جهرم، خرامه، شیراز، قزوین، بوئین‌زهرا، کرج، نظرآباد، اشتهارد، رامسر و رودسر. 44 شهرستان بیکاری بالا و درعین‌حال نسبت تجرد بالایی دارند که عمدتاً در نیمۀ شرقی کشور قرار گرفته‌اند. ازجمله برخی از شهرستان‌های مرزی شمال شرق کشور در استان خراسان رضوی و شمالی، شهرستان‌های استان سیستان و بلوچستان ازجمله خاش، ایرانشهر، سیب و سوران و شهرستان‌های آذربایجان شرقی ازجمله ملکان، هشترود و مراغه.

در جمعیت زنان 39-30 سال، 69 شهرستان در خوشۀ بالا _ بالا جای گرفته‌اند که نرخ بیکاری و نسبت تجرد بالا دارند و عمدتاً شهرستان‌های واقع در غرب کشور هستند؛ مانند شهرستان‌های سرپل ذهاب، گیلانغرب، هرسین، کرمانشاه، تنگستان، ایذه، جوانرود، روانسر. 88 شهرستان با نرخ بیکاری پایین و نسبت تجرد پایین در خوشۀ پایین _  پایین قرار دارند که برخی از شهرستان‌های واقع در مرکز و شمال شرق کشور ازجملۀ این شهرستان‌ها هستند. شهرستان‌هایی مانند قم، ورامین، ساوه، گرمسار، یزد، اردکان، میبد، سبزوار و نیشابور. در خوشۀ پایین _  بالا، 39 شهرستان که عمدتاً در غرب کشور هستند، نرخ بیکاری پایین و نسبت تجرد بالا دارند؛ اجمله شهرستان‌های جم، کنگان، بهار، کبودآردهنگ، همدان، امیدیه و بهبهان. 46 شهرستان با نرخ بیکاری بالا و نسبت تجرد پایین در خوشۀ بالا _ پایین جای دارند؛ مانند شهرستان‌های شهربابک، خاتم، سرایان، قائنات، تربت جام، باخزر، بناب، مراغه و ملکان.

در گروه سنی 49-40 سال مردان، 70 شهرستان با نرخ بیکاری بالا و نسبت تجرد بالا جای گرفته است که عمدتاً در غرب کشور هستند؛ مانند شهرستان‌های سرپل ذهاب، گیلانغرب، کرمانشاه، ایلام، تنگستان، دشستان و دیلم. 65 شهرستان با نرخ بیکاری پایین و نسبت تجرد پایین در خوشۀ پایین _ پایین قرار دارد؛ مانند شهرستان‌های اشکذر، میبد و تعداد درخورتوجهی از شهرستان‌های استان خراسان رضوی. 54 شهرستان با نرخ بیکاری پایین از نسبت تجرد بالا برخوردارند و در خوشۀ پایین _ بالا جای گرفته‌اند؛ ازجمله شهرستان‌های قزوین، ساووجبلاغ، طالقان، نظرآباد، رضوانشهر، طوالش، نی‌ریز، استهبان، فسا، شیراز، کاشان و دلیجان. 47 شهرستان در خوشۀ بالا _ پایین قرار دارند که نرخ بیکاری بالا و نسبت تجرد پایین دارند؛ ازجمله برخی از شهرستان‌های مرزی شمال شرقی و برخی از شهرستان‌های واقع در شمال غربی کشور در استان‌های آذربایجان غربی و شرقی.

در سنین 49-40 سال زنان، 60 شهرستان عمدتاً در نیمۀ غربی کشور در خوشۀ بالا _ بالا جای گرفته‌اند که نرخ بیکاری بالا و نسبت تجرد بالا دارند؛ شهرستان‌هایی مانند سرپل ذهاب، گیلانغرب، کرمانشاه، ایلام، تنگستان، دشستان و دیلم. در خوشۀ پایین _ پایین 88 شهرستان با نرخ بیکاری پایین و نسبت تجرد پایین قرار دارد؛ ازجمله شهرستان‎های کنارک، جاسک، سراوان، یزد، میبد، اشکذر، اردستان، نطنز و تعداد درخورتوجهی از شهرستان‌های استان خراسان رضوی. 47 شهرستان با نرخ بیکاری پایین، نسبت تجرد بالایی دارند و در خوشۀ پایین _ بالا قرار دارند؛ مانند شهرستان‌های خنداب، رزن، ملایر، لامرد، مهر و لارستان. 53 شهرستان با نرخ بیکاری بالا، نسبت تجرد پایین دارند؛ ازجمله شهرستان‌های زاهدان، ایرانشهر، نیک‌شهر، مراغه، خاتم، شهربابک، آمل، سردشت و پیرانشهر.

 

سن

مردان

زنان

30-39 سال

   

40-49 سال

   

شکل4- نقشۀ خوشه‌بندی فضایی موران دومتغیره بین نسبت تجرد و نرخ بیکاری در دورۀ 1395-1390

Fig 4- Bivariate Moran spatial clustering map between celibacy ratio and Unemployment rate in the period 2011-2016

بحث و نتیجه‌

این مطالعه با هدف تحلیل فضایی از اثر دو متغیر مهاجرت و بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال شهرستان‌ها و ارائۀ خوشه‌بندی فضایی از ارتباط بین متغیرهای مذکور انجام شد؛ بدین منظور از داده‌های جمعی سرشماری 1395 استفاده شد. ابتدا نسبت‌های تجرد جمعیت شهرستان‌ها در دورۀ 1395-1390 به تفکیک جمعیت زنان و مردان در سه گروه سنی 39-30 سال، 49-40 سال و 50 سال و بیشتر بررسی شد. بررسی نقشه‌های توزیع فضایی مشخص کرد که شهرستان‌های واقع در غرب و جنوب غرب بیشترین میزان نسبت تجرد را در کشور دارند و در مقایسۀ جنسیتی میزان نسبت تجرد در جمعیت زنان در این مناطق بیشتر از جمعیت مردان است. کاربرد آزمون خودهمبستگی فضایی موران تک‌متغیره نشان داد که توزیع فضایی نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال دارای خوشه‌بندی فضایی است و این خوشه‌بندی در جمعیت زنان بیشتر از مردان است. محاسبۀ خالص مهاجرت نشان داد که شهرستان‌های واقع در نیمۀ غربی، جنوب شرقی و جنوب غربی کشور عمدتاً مهاجرفرست و شهرستان‌های واقع در مرکز و شمال کشور غالباً مهاجرپذیر هستند. بررسی توزیع فضایی نرخ بیکاری مشخص کرد که برخی از مناطق واقع در نیمۀ غربی و شرقی کشور بیشترین میزان بیکاری و مناطق مرکزی کشور کمترین نرخ بیکاری را دارند.

کاربرد رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی در تبیین اثر مهاجرت و بیکاری نشان‌دهندۀ اثر منفی خالص مهاجرت و اثر مثبت نرخ بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال به‌ویژه در جمعیت زنان 49-30 سال بود. مقایسۀ ضرایب تعیین به‌دست‌آمده از رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی و رگرسیون حداقل مربعات حاکی‌ازآن بود که رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی مدل بهتری برای تبیین اثر مهاجرت و بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال است و تفاوت‌های فضایی در اثر متغیرهای مذکور بر متغیر وابسته وجود دارد. در گام بعدی خوشه‌بندی فضایی از خودهمبستگی بین مهاجرت و بیکاری با نسبت تجرد ارائه شد. نتایج آزمون خودهمبستگی فضایی موران دومتغیره، خودهمبستگی فضایی منفی بین خالص مهاجرت و نسبت تجرد و خودهمبستگی فضایی مثبت بین نرخ بیکاری و نسبت تجرد را تأیید کرد. این خودهمبستگی فضایی در بین جمعیت زنان به‌ویژه در ارتباط بین متغیر مهاجرت و نسبت تجرد بیشتر از جمعیت مردان بود.

نظریه‌های استراتژی خانوار و انتظار ارزش را می‌توان در تبیین اثر منفی و خودهمبستگی فضایی منفی خالص مهاجرت و نسبت تجرد در جمعیت زنان به کار برد. نظریۀ استراتژی خانوار کانت (1992) بیان می‌کند که مهاجرت مستقل عمدتاً توسط مردان در خانوار و برای تأمین شغل انجام می‌شود. به دلیل وجود موانع برای مهاجرت مستقل زنان معمولاً مهاجرت مستقل زنان جوان کمتر از مهاجرت مردان است. طبق استدلال مطرح در این نظریه می‌توان نتیجه گرفت که مهاجرت بیشتر مردان به عدم‌تعادل در نسبت‌های جنسی در سنین جوانی و ازدواج منجر می‌شود و می‌تواند نسبت تجرد را به‌ویژه برای جمعیت زنان در مناطق مهاجرفرست افزایش دهد. نظریۀ انتظار ارزش دجونگ (2000) نشان‌دهندۀ آن است که به دلیل نقش‌های متفاوتی که زنان و مردان در خانوار دارند، عمدتاً انتظار می‌رود که ارزش‌های متفاوتی به مهاجرت آن‌ها منجر شود. اصلی‌ترین نقش‌ مردان در خانوار نان‌آوری است و آن‌ها در پاسخ به نبود فرصت‌های شغلی بیشتر از زنان دست به مهاجرت می‌زنند؛ درنتیجۀ مهاجرت بیشتر مردان طبق استدلال مطرح در این نظریه، این انتظار وجود دارد که نسبت‌های جنسی در مناطق مهاجرفرست تغییر کند و به تجرد بیشتر زنان منجر شود. یافته‌های این مطالعه مشخص کرد که اثر مهاجرت بر نسبت تجرد جمعیت 49-30 سال زنان بیشتر از مردان است. همچنین خودهمبستگی فضایی به‌دست‌آمده نیز ارتباط منفی بیشتر دو متغیر در مقایسه با جمعیت مردان را نشان داد. وجود خوشه‌های فضایی به‌ویژه در نیمۀ غربی کشور حاکی از وجود خوشۀ شهرستان‌هایی است که مهاجرفرست هستند و تجرد بیشتر زنان را در سنین 49-30 سال دارند. به نظر می‌رسد بخشی از مردان جوان ساکن در این مناطق در پاسخ به نبود فرصت‌های شغلی به مناطق دیگر مهاجرت کرده‌اند و این به ایجاد عدم‌توازن در نسبت جنسی و افزایش تجرد جمعیت زنان نسبت‌به مردان منجر شده است. این یافته همسو با یافتۀ مطالعاتی است که نشان دادند مهاجرت گزینشی به لحاظ جنسیتی تغییراتی را در بازار ازدواج و تجرد در کشورهای مختلف ایجاد کرده است (Xiong, 2023; Gulczynski, 2023; Wang et al., 2019; Eckhard & Stauder, 2018; Leibert, 2016; Raphael, 2013). همچنین این یافته سازگار با نتایج مطالعۀ تنها و همکاران (1401) است که نشان داد نسبت جنسی در اثر مهاجرت در مناطق غربی کشور کاهش یافته است.

یافتۀ‌ این مطالعه در اثر مثبت نرخ بیکاری بر نسبت تجرد جمعیت بیش از 30 سال و همچنین خودهمبستگی فضایی مثبت بین این دو متغیر با نظریه‌های امکان‌گرایی ازدواج و نظریۀ اجتناب از خطر تبیین‌پذیر است. طبق استدلال مطرح‌شده توسط دیکسون (1971) در نظریۀ امکان‌گرایی، در شرایط نبود فرصت‌های شغلی و فراهم‌نبودن امکانات و رفاه اقتصادی، امکان لازم برای ازدواج جوانان وجود ندارد. در شرایط نبود فرصت‌های شغلی و در جامعه‌ای که افراد برای ازدواج نیاز به شغل و درآمد دارند، ازدواج آن‌ها به تأخیر می‌افتد و میزان تجرد در جامعه افزایش می‌یابد. اوپنهایمر (1988) دربارۀ اثر گذار به اشتغال بر زمان‌بندی ازدواج استدلال می‌کند که زمان رسیدن به نقش‌های اقتصادی بزرگ‌سالی از عوامل اصلی اثرگذار بر سن و زمان‌بندی ازدواج است. در شرایطی که جوانان با آیندۀ شغلی مبهم روبه‌رو بوده و نتوانند موقعیت شغلی امن و پایداری داشته باشند، امکان دستیابی به موقعیت‌های اقتصادی اجتماعی بلندمدت ازجمله ازدواج تحت‌تأثیر قرار خواهد گرفت. اوپنهایمر (1988) نتیجه می‌گیرد که تأخیر در گذار فرد به بازار کار به تأخیر در ازدواج جوانان تا زمان رسیدن به شغل پایدار منجر خواهد شد. یافته‌های این مطالعه تأیید می‌کند که در مناطقی از کشور به‌ویژه شهرستان‌های واقع در نیمۀ غربی و جنوب غربی که نرخ بیکاری بیشتری وجود دارد، نسبت تجرد در جمعیت 49-30 سال بیشتر بوده و این نشان‌دهندۀ اثر بیکاری و نبود فرصت‌های شغلی در کاهش امکان ازدواج و افزایش ریسک ازدواج در این مناطق است. این یافته با یافتۀ مطالعاتی ازجمله صالحی اصفهانی و ایگل (2007)، ایگل و صالحی اصفهانی (2010)، صالحی اصفهانی (2011)، صادقی و شکفته گوهری (1396) و امامی و همکاران (1400) همخوانی دارد که نشان داده‌اند بیکاری به کاهش میزان ازدواج در کشور منجر شده است.

ایجاد فرصت‌های شغلی و توسعۀ متوازن در مناطق مختلف کشور هم‌زمان با ایجاد امکان لازم برای ازدواج و کاهش ریسک ازدواج برای جوانان، از مهاجرت آن‌ها نیز می‌کاهد. در این شرایط از یک‌سو امکان ازدواج برای جوانان فراهم شده و ازسوی دیگر با کاهش مهاجرت آنها از ایجاد عدم‌تعادل در نسبت جنسی در سنین ازدواج به‌ویژه در مناطق غرب کشور جلوگیری می‌شود. کاهش نسبت‌های تجرد به‌ویژه برای زنان در این مناطق می‌تواند از پیامدهای منفی تجرد در سنین بیشتر در نسل‌های بعد بکاهد. ازآنجایی‌که ایران در سال‌های اخیر میزان باروری کمی را تجربه می‌کند، این اقدامات با افزایش جمعیت دارای همسر می‌تواند فرصتی برای افزایش باروری در کشور ایجاد کند. یافتۀ دیگر این مطالعه نشان می‌دهد که بالابودن نسبت تجرد در برخی از شهرستان‌های مهاجرپذیر واقع در مرکز کشور ازجمله تهران، می‌تواند با دلایل ساختاری دیگر که مانع ازدواج است، ازجمله بالابودن هزینه‌های مسکن و موارد دیگر مرتبط باشد. همچنین پایین‌بودن نسبت تجرد در برخی از مناطق با نرخ بیکاری بالا ازجمله شهرستان‌های مرزی واقع در شمال شرقی و شمال غربی کشور می‌تواند به دلایلی ازجمله عمومیت فرهنگ ازدواج در سنین کمتر یا حمایت مالی والدین از ازدواج جوانان در سنین کمتر باشد. بیان این نکته ضروری است که ازدواج نه‌تنها به عوامل ساختاری، بلکه به عوامل فرهنگی و ارزشی نیز مرتبط است. بخشی از بالابودن نسبت‌های تجرد جمعیت زنان و مردان در تعدادی از شهرستان‌های مرکز و شمال کشور ازجمله تهران می‌تواند به تغییرات فرهنگی در این زمینه مرتبط باشد. تحلیل تفاوت‌های منطقه‌ای در تجرد جمعیت و یافتن عوامل مؤثر و مرتبط دیگری به‌جز بیکاری و مهاجرت بر تجرد جمعیت و انجام پژوهش‌های کیفی در این زمینه می‌تواند موضوع پژوهش‌های آتی باشد؛ علاوه‌براین پیشنهاد می‌شود درصورت در دسترس بودن داده‌های لازم، اثر مهاجرت بر تغییرات نسبت‌های تجرد در سنین مختلف بررسی شود تا مشخص شود مهاجرت بر بازار ازدواج مناطق مختلف به چه میزان اثرگذار بوده است.

[1] Dixon

[2] Oppenheimer

[3] Chant

[4] De Jong

[5] Raphael

[6] Leibert

[7] Eckhard & Stauder

[8] Wang

[9] Gulczynski

[10] Xiong

[11] Availability ratio

[12] Schaller

[13] González & Marcén

[14] Natural Breaks (Jenks)

[15] Local Spatial Autocorrelation(LISA(

[16] Neighboring regions

[17] Geographically Weighted Regression

[18] Akaike Information Criterion (AIC(

[19] Weighted Least Squares

[20] Bivariate Local Moran

امامی، ع.، عسکری ندوشن، ع.، ترکاشوند مرادآبادی، م.، و ترابی، ف. (1400). تأخیر ازدواج در ایران: تحلیل تفاوت‌های شهرستانی در الگوهای تجرد مردان و زنان. مطالعات جمعیتی، 7(1)، 35-65. https://jips.nipr.ac.ir/article_144524.html
ترابی، ف.، کوچانی اصفهانی، م.، و شکفته گوهری، م. (1393). بررسی مضیقه ازدواج در ایران. نامه انجمن جمعیت‌شناسی ایران، 9(18)، 74-94. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.1735000.1393.9.18.3.1
ترابی، ف.، و شمس قهفرخی، ز. (1400). عوامل مؤثر بر تأخیر ازدواج در ایران و جهان. نامه انجمن جمعی‌ شناسی ایران، 16(32)، 141-175. https://doi.org/10.22034/jpai.2022.547779.1219
تنها، ف.، ربیعی دستجردی، ح. ر.، و محمودیان، ح. (1401). تأثیر مهاجرت داخلی بر تغییرات نسبت جنسی شهرستان‌های ایران در دورۀ 1395-1390؛ کاربرد رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی. نامه انجمن جمعیت‌شناسی ایران، 17(34)، 207-240. https://doi.org/10.22034/jpai.2023.1989119.1269
تنها، ف.، و گلی، ع. (1392). بررسی روند مهاجرت‌های بین‌استانی ایران در سه دهه اخیر (سرشماری 1390-1365). جمعیت، 20(85)، 57-78. https://www.population-journal.ir/article_229828.html
حسینی، ح.، صادقی، ر.، و رضایی، ا. (1398). عوامل مؤثر بر تأخیر ازدواج دختران در شهرستان‌های ایران. توسعه محلی، 11(1)، 147-172.
خلج‌آبادی فراهانی، ف.، کاظمی‌پور، ش.، و رحیمی، ع. (1390). روند تغییرات شاخص‌های ازدواج در منتخبی از کشورهای آسیا و اقیانوسیه، با تأکید بر ایران طی چهار دهه گذشته (2010-1970). نامه انجمن جمعیت‌شناسی ایران، 6(11)، 49-84. https://www.jpaiassoc.ir/article_722473.html
خلیلی، م.، و ترابی، ف. (1403). تحلیل استانی عمومیت اردواج زنان در ایران: کاربرد یادگیری ماشین در مدل‌سازی تابع بقا. نامه انجمن جمعیت‌شناسی ایران، 19(38)، 143-177. https://doi.org/10.22034/jpai.2024.2011980.1308
شهانواز، س.، و اعظم آزاده، م. (1397). فراترکیب مطالعات تجرد در ایران. مطالعات اجتماعی روان‌شناختی زنان، 16(4)، 43-78. https://doi.org/10.22051/jwsps.2019.22028.1823
صادقی، ر.، و شکفته گوهری، م. (1396). مطالعه پیامدهای بیکاری بر تأخیر در ازدواج جوانان در شهر تهران. برنامه‌ریزی رفاه و توسعه اجتماعی، 8(30)، 175-142. https://qjsd.atu.ac.ir/article_8012.html?lang=fa
طالب‌پور، ا.، و بیرانوند، م. (1401). بررسی تجربه زیسته تجرد قطعی از منظر دختران مجرد. زن و جامعه، 13(51)، 95-114. https://doi.org/10.30495/jzvj.2022.30184.3807
عباسی شوازی، م. ج.، و صادقی، ر. (1384). قومیت و الگوهای ازدواج در ایران. پژوهش زنان، 3(1)، 25-47. https://jwdp.ut.ac.ir/article_13238.html
قانع عزآبادی، ف.، کیانپور، م.، و قاسمی، و. (1392). تجارب زیسته دختران 30 سال به بالا در زمینه داغ ننگ ناشی از تجرد (مورد مطالعه: شهرهای اصفهان و یزد). بررسی مسائل اجتماعی ایران، 4(2)، 305-331. https://doi.org/10.22059/ijsp.2013.52149
کلاته‌ساداتی، ا.، صادقیه، س.، جعفری نعیمی، ف.، و صادقیان‌مقدم، ز. (1402). برهمکنش فرهنگ و تجرد: واکاوی ابعاد فردی و اجتماعی_فرهنگی طولانی‌شدن دوران تجرد دختران در شهر یزد. نامه انجمن جمعیت‌شناسی ایران، 18(36)، 51-91. https://doi.org/10.22034/jpai.2024.2023561.1333
کوششی، م.، و خلیلی، م. (1399). پیش‌بینی عمومیت ازدواج زنان ایران (بر پایه تحلیل الگوهای همسرگزینی). بررسی مسائل اجتماعی ایران، 11(2)، 40-7. https://doi.org/10.22059/ijsp.2021.82670
 
References
Abbasi-Shavazi, M. J., & Sadeghi, R. (2005). Ethnicity and marriage patterns in Iran. Woman in Development & Politics, 3(1), 25-47. [In Persian] https://jwdp.ut.ac.ir/article_13238.html
Anselin, L. (2019). Global spatial autocorrelation (2). In Bivariate, Differential and EB Rate Moran Scatter Plot. Geodacenter. https://spatialanalysis.github.io/handsonspatialdata/global-spatial-autocorrelation-2.html
Brunsdon, C., Fotheringham, S., & Charlton, M. (1996). Geographically weighted regression: A method for exploring spatial non-stationary. Geographical Analysis, UK, University of Newcastle Wiley. https://doi.org/10.1111/j.1538-4632.1996.tb00936.x
Chant, S. (1992). Migration and development: The importance of gender. Ed. S. Chant. Belhaven Press. https://openlibrary.org/books/OL1352617M/Gender_and_migration_in_developing_countries
De Jong, G. F. (2000). Expectations, gender, and norms in migration decision making. Population Studies, 54(3), 307–319. https://doi.org/10.1080/713779089
Dixon, R. B. (1971). Explaining cross-cultural variations in age at marriage and proportions never marrying. Population Studies, 25(2), 215-233. https://doi.org/10.1080/00324728.1971.10405799
Eckhard, J., & Stauder, J. (2018). Migration and the partner market: How gender-selective relocations affect regional mating chances in Germany. European Journal of Population, 34(1), 59–86. https://doi.org/10.1007/s10680-017-9422-8
Edlund, L. (2005). Sex and the city. The Scandinavian Journal of Economics, 107(1), 25–44. https://doi.org/10.1111/j.1467-9442.2005.00393.x
Egel, D., & Salehi-Isfahani, D. (2010). Youth transitions to employment and marriage in Iran: Evidence from the school to work transition survey. Middle East Development Journal, 2(1), 89-120. https://www.youthpolicy.org/uploads/documents/2010_Youth_Transitions_Employment_Marriage_Iran_Eng.pdf
Emami, A., Askari-Nodoushan, A., Torkashvand-Moradabadi, M., & Torabi, F. (2022). Marriage postponement in Iran: District-level analysis of youth singlehood patterns. Iranian Population Studies, 7(13), 35-65. [In Persian] https://jips.nipr.ac.ir/article_144524.html
Ghane-Ezabadi, F., Kianpour, M., & Ghasemi, V. (2013). Lived experiences of girls of 30 and upper years old regarding stigma due to bachelorhood (Case study: Isfahan and Yazd). Social Problems, 4(2), 305-331. [In Persian] https://doi.org/10.22059/ijsp.2013.52149
González-Val, R., & Marcén, M. (2018). Unemployment, marriage, and divorce, Applied Economics, 50(13), 1495-1508. https://doi.org/10.1080/00036846.2017.1366642
González-Val, R., & Marcén, M. (2015). Unemployment, Marriage, and Divorce. Working paper (No. 2015/38). Institut d'Economia de Barcelona (IEB). https://mpra.ub.uni-muenchen.de/80644/1/MPRA_paper_80644.pdf
Gulczynski, M. (2023). Migration and skewed subnational sex ratios among young adults. Population and Development Review, 49(3), 681-706. https://doi.org/10.1111/padr.12577
Hosseini, H., Sadeghi, R., & Rezaei, A. (2020). Determinants of delay marriage among girls in Iran. Local Development, 11(1), 147-172. [In Persian] https://journal.ut.ac.ir/article_74459.html
Khalajabadi-Farahani, F., Kazemipour, S., & Rahimi, A. (2011). The trend of changes in marriage age in selected countries of asia and the pacific, with focus on Iran, over the past 4 decades (1970-2010). Population Association of Iran, 6(11), 49-84. [In Persian] https://www.jpaiassoc.ir/article_722473.html?lang=en
Kalat-Sadati, A., Sadeghieh, S., Jafari-Naeimi, F., Sadeghian-Moghadam, Z. (2023). The intersection of culture and celibacy: Exploring individual and socio-cultural aspects of prolonged single life among unmarried women in Yazd, Iran. Population Association of Iran, 18(36), 51-91. [In Persian] https://doi.org/10.22034/jpai.2024.2023561.1333
Khalili, M., & Torabi, F. (2025). Provincial analysis of women’s universality of marriage in Iran: Application of machine learning in modeling survival function. Population Association of Iran, 19(38), 143-177. [In Persian] https://doi.org/10.22034/jpai.2024.2011980.1308
Koosheshi, M., & Khalili, M. (2021). Forecasting the universality of marriage among Iranian women (Based on analysis of nuptiality patterns and first marriage demand form men). Social Problems, 11(2), 7-40. [In Persian] https://doi.org/10.22059/ijsp.2021.82670
Leibert, T. (2016). She leaves, he stays? Sex-selective migration in rural East Germany. Journal of Rural Studies, 43, 267-279. https://doi.org/10.1016/j.jrurstud.2015.06.004
Lichter, D. T., Anderson, R. N., & Hayward, M. D. (1995). Marriage markets and marital choice. Journal of Family Issues, 16(4), 412–431. https://doi.org/10.1177/019251395016004001
Lichter, D. T., McLaughlin, D. K., Kephart, G., & Landry, D. J. (1992). Race and the retreat from marriage: A shortage of marriageable men? American Sociological Review, 57(6), 781–799. https://doi.org/10.2307/2096123
Moran, P. (1950). Notes on continuous stochastic phenomena, Biometrical, 37(1-2, :17-23. https://doi.org/10.1093/biomet/37.1-2.17
Mu, Z., & Yeung, W. J. (2019). Internal migration, marriage timing and assortative mating: A mixed-method study in China. Journal of Ethnic and Migration Studies, 46(14), 2914-2936. https://doi.org/10.1080/1369183X.2019.1585009
Oppenheimer, V. K. (1988). A theory of marriage timing. American Journal of Sociology, 94(3), 563– 591. https://doi.org/10.1086/229030
Raphael, S. (2013). International migration, sex ratios, and the socioeconomic outcomes of nonimmigrant Mexican women. Demography, 50(3), 971–991. https://doi.org/10.1007/s13524-012-0189-6
Sadeghi, R., & Shekoftegohari, M. (2017). Study of the impacts of unemployment on the delayed marriage of oung people in Tehran. Social Development & Welfare Planing, 8(30), 142-175. [In Persian] https://qjsd.atu.ac.ir/article_8012.html?lang=en
Salehi-Isfahani, D. (2011). Iranian youth in times of economic crisis. Iranian Studies, 44(6), 789-806. http://dx.doi.org/10.1080/00210862.2011.570510
Salehi-Isfahani, D., & Egel, D. (2007). Youth Exclusion in Iran: The State of Education, Employment and Family Formation. The Middle East Youth Initiative. https://www.brookings.edu/wp-content/uploads/2016/06/09_youth_exclusion_salehi_isfahani.pdf
Schaller, J. (2013). For richer, if not for poorer? Marriage and divorce over the business cycle. Journal of Population Economics, 26(3), 1007-1033. https://doi.org/10.1007/s00148-012-0413-0
Shahnavaz, S., & Azamazade, M. (2019). A meta-synthesis of singleness studies in Iran. Womens Studies Sociological and Psychological, 16(4), 43-78. [In Persian] https://doi.org/10.22051/jwsps.2019.22028.1823
Talebpour, A., & Beiranvand, M. (2022). Investigating the lived experience of permanent celibacy from the perspective of single girls. Woman & Society, 13(51), 95-114. [In Persian] https://doi.org/10.30495/jzvj.2022.30184.3807
Tanhaa, F., & Gouli, A. (2014). A study of the trend of interprovincial migration in Iran in the last three decades (1986-1991 census). Population Quarterly, 20(85), 57-78. [In Persian] https://www.population-journal.ir/article_229828.html
Tanhaa, F., Rabiei-Dastjerdi, H., & Mahmoudian, H. (2023). The impact of internal migration on the sex ratio of Iranian counties in the 2011 to 2016 period; Application of geographically weighted regression. Population association of Iran, 17(34), 207-240.  [In Persian] https://doi.org/10.22034/jpai.2023.1989119.1269
Torabi, F., & Shams-Ghahfarokhi, Z. (2022). Factors affecting marriage delay in Iran and around the world. Population Assiciation of Iran, 16(32), 141-175. [In Persian] https://doi.org/10.22034/jpai.2022.547779.1219
Torabi, F., Kouchani-Isfahani, M., & Shekofte-Gouhari, M. (2015). Marriage squeeze in Iran. Population Assiciation of Iran, 9(18), 74-94. [In Persian] https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.1735000.1393.9.18.3.1
Wang, Q., Zou, Y., & Fan, D. (2019). Gender imbalance in China’s marriage migration: Quantitative evidence and policy implications. Economic Modelling, 83, 406-414. https://doi.org/10.1016/j.econmod.2019.09.040
Xiong, W. (2023). Love is elsewhere: Internal migration and marriage prospects in China. European Journal of Population, 39(6). https://doi.org/10.1007/s10680-023-09658-3
Volume 37, Issue 2 - Serial Number 102
Journal of Applied Sociology, Vol. 37, Issue 102, No. 2, 2026
June 2025
Pages 19-46
  • Receive Date: 27 July 2025
  • Revise Date: 02 November 2025
  • Accept Date: 09 November 2025
  • Publish Date: 22 June 2026