Document Type : Research Paper
Authors
1 Ph.D. student of Economic Sociology and Development, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, University of Yazd, Yazd, Iran
2 Associate professor of Sociology, Department of Sociology, Faculty of Social Sciences, University of Yazd, Yazd, Iran
3 Assistant professor, Department of Demography and Anthropology, Faculty of Social Sciences, University of Yazd, Yazd, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
تعاملات و پیوندهای دوستی در بین جوانان بهطور مداوم و همگام با تغییرات مختلف درحال تحول است. همسویی تغییرات فردی با تغییرات جهان اجتماعی، ابعاد مختلف زندگی جوانان ازجمله پدیدۀ دوستی و تعاملات دوستانه را دستخوش دگرگونی کرده است. درواقع عوامل اجتماعی، تحولات فرهنگی، تغییرات اقتصادی و سیاسی، و دسترسی گسترده به فناوریهای ارتباطی امکان تجربۀ انواع مختلفی از روابط دوستانه را برای جوانان فراهم کرده است. این شرایط موجب میشود که روابط دوستانه نهتنها ازلحاظ ساختار، ازلحاظ محتوا و کیفیت نیز دگرگون شود؛ بر همین اساس، امروزه دوستی در بین جوانان صورتی متفاوت پذیرفته و با دوستی به مفهوم کلاسیک آن، فاصلۀ زیادی گرفته است (Turkle, 2011). امروزه دوستی در بین جوانان، بیش از آنکه متعلق به پیوند با افراد همسان باشد، بر تمایزها نیز استوار است و از محدودۀ شباهتها فراتر رفته است (Ramos et al., 2024).
علاوهبر تغییرات صورتگرفته در زمینۀ کیفیت دوستیها، امروزه برقراری روابط دوستانه در ابعاد وسیعتری شکل میگیرد و محدود به کمیت مشخصی نیست. در طی این مسیر، دوستیهایی که با استحکام و با تأکید بر مرزهای مشخص شکل میگرفت، بهتدریج دارای شیرازهای معلق شد (باومن، 1384). در این فرایند، بهتدریج روابط دوستانه در میان جوانان از سطوح خرد و روابط دونفره فراتر رفته و به سوی شبکهها و جمعهای دوستانه گسترش یافته است. در این شرایط روابط دوستانه بهتدریج ماهیتی جمعی پیدا کرده است. این تغییرات به شکلگیری پدیدۀ دوستی در بطن گروههای متنوع منجر شده است. در این مرحله از تعامل و جستوجوی هویت فردی که عموماً مستقل از نظارت والدین شکل میگیرد، فضایی برای واردشدن به گروههای همسالان و الگوگیری و تأثیرپذیری از گروههای دوستانه ایجاد میشود (Laursen & Veenstra, 2021). در پاسخ به جدایی ارزشی و نسلی از والدین، جوانان در این دوران به گروههای مختلف دوستانه وارد میشوند و با گروههای اجتماعی متنوع تعامل میکنند. تعاملات روزافزون آنها در قالب روابط دوستانه به این منجر میشود تا جوانان که در سنین خاص هویتیابی هستند، مسیر شکلگیری شخصیت خود را منطبق بر خواستهها و تمایلات دوستانشان شکل دهند. در این صورت تعاملات و روابط دوستانۀ جمعی، فرصتهای تازهای را برای هویتیابی، یادگیری نقشهای اجتماعی و تجربۀ احساس تعلق فراهم میآورد. این حلقهها و شبکههای دوستانه بهتدریج هویت متمایزی مییابد و به خردهفرهنگهایی کوچک، اما مؤثر تبدیل میشود (Tarrant et al., 2001).
در چنین بستری با ایجاد تحولات گوناگون در زمینۀ دوستی، پدیدهای نوین در روابط دوستانۀ جوانان شکل میگیرد. این تغییرات زمینه را برای ظهور پدیدۀ اکیپ بهعنوان شکل ویژه و جدیدی از روابط دوستانه فراهم میکند. امروزه از دوستیها و تعاملات درونگروهی، بهعنوان روابط اکیپی سخن گفته میشود. اکیپها را میتوان صورت تکاملیافته و سازمانیافتۀ حلقههای دوستانه دانست. اکیپها که صور تغییریافته و گستردهتر روابط دوستانه است، امروزه به اشکال مختلفی در بین جوانان ساخته میشود. الگوی شکلگیری اکیپها شامل چند مرحله است که در طی این مراحل تمام اعضای درون اکیپ مشارکت دارند. اکیپها متشکل از اعضایی است که علایق، باورها، ارزشها، شخصیتها و اهداف یکسان یا حتی متمایزی دارند (Gruman, 2017). در آغاز برای شکلگیری اکیپها، اعضای اکیپ که عموماً جوانان یا نوجوانان هستند، بهصورت غیررسمی در محیطهای گوناگون با یکدیگر آشنا میشوند و گروهی را تشکیل میدهند. با تشکیل اکیپها بهتدریج، هرکدام از افراد درون اکیپ نقشهایی را میپذیرند. در مسیر تعیین نقشها مسئلۀ هنجارسازی در اکیپ مطرح میشود. در طی این فرایند تمامی افراد نقشهای یکدیگر و هویت اکیپ را میپذیرند. با پذیرش نقشها، ایجاد تعاملات و هویتسازی، هر اکیپی دارای خردهفرهنگی خاص میشود که آن را از سایر اکیپها و گروههای دوستی متمایز میکند (Tuckman 1965 cited in Vaida & Serban, 2021).
در این صورت اکیپ برخلاف روابط دوستانۀ سنتی، ساختاری متشکل از تعاملات جمعی، خردهفرهنگ مشترک، پذیرش ناهمسانی و شبکۀ پشتیبانی متقابل است؛ بهعبارتدیگر، اکیپها بهعنوان گروههای اجتماعی به نیازهای روانی، اجتماعی، تفریحی و فراغتی جوانان پاسخ میدهند؛ به همین دلیل در عصر معاصر، جوانان بخش عمدهای از روابط خود را در قالب گروههای دوستانه و اکیپها تجربه میکنند. درواقع اکیپها به جوانان این فرصت را میدهند تا مهارتهای اجتماعی، تجربههای گوناگون و سبکهای مختلف زندگی را تجربه و کسب کنند و رفتارهای خود را در فضایی تعاملی با دوستان شناسایی و آزمایش کنند؛ بااینحال باوجود اینکه جوانان تشکیلدهندۀ اکیپها هستند و بهصورت آگاهانه و ارادی در این اکیپها حضور دارند، این گروهها بهنوبۀ خود تأثیرات چشمگیری بر زندگی جوانان بر جای میگذارند (Peretz et al., 2021).
در جامعۀ امروز، تعاملات جریانیافته در زندگی اکیپی و تبادلهای میانفردی بر هویت جوانان و مسیر شکلگیری شخصیت آنان اثرگذار است. باوجود تعامل و تلاقی فردیتها، جغرافیای هر اکیپ دارای مرزهایی شناور و هویتهایی سیال است؛ بهطوریکه جوانان متعلق به اکیپ مدام با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، اما بنیان این روابط سست و ناهموار است. درواقع در این اکیپها تعهد و وابستگی دائمی وجود ندارد و جوانان درعینحال که زمان بسیار زیادی از زندگی خود را به اکیپ و دوستانشان اختصاص میدهند، از پیوند دائمی با آنها هراسان هستند. چنانچه باومن (1384) اشاره میکند که افراد جامعۀ مدرن دارای مهارت گروهیابی، اما فاقد استعداد حفاظت از آن هستند. به بیانی دیگر افراد در دنیای مدرن محتاج ایجاد رابطه و تعامل بوده، اما از هرگونه پیوند دائمی و همیشگی بیمناکاند (باومن، 1384). به دلیل سیالیت پیوندهای اکیپی، جوانان قادر به تثبیت هویت خود در گروه نیستند و هویتی شناور پیدا میکنند. این تلاطم هویتی و دگرگونی ارزشی در بین جوانان، آنها را با هویتی چندگانه و مسیری نامشخص روبهرو میکند. درواقع عدموجود پیوندهای همیشگی در اکیپ، زمینهساز ایجاد آسیبهای اجتماعی و فردی فراوانی برای جوانان میشود (Oseikofi, 2012).
جوانان در چارچوب این روابط وارد زندگی جمعی مشترکی میشوند که روزمرگیهای خود را با دیگرانی نزدیک و به بیانی دیگر غریبههایی آشنا به اشتراک میگذارند؛ به همین دلیل اکیپها نقش بسزایی در ایجاد فرصتها و اشاعۀ محدودیتها ایفا میکنند. بسیاری از جوانان با ایفای نقش در اکیپها و تشویقهای دوستانشان با بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری و اجتماعی آشنا میشوند. مطالعات نشان داده است که 75% از جوانان به دلیل حضور در گروههای همسالان، رفتارهای پرخطر را تجربه میکنند. در چنین شرایطی، هنجارهای گروهی و الگوبرداری از رفتار دوستان و همسالان، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری انتخابهای مخاطرهآمیز ایفا میکند (ابراهیمی و همکاران، 1401). با این تفاسیر حضور جوانان در اکیپها تعاملات اجتماعی آنها را شکل میدهد و بر فرایند هویتیابی آنها در دورۀ جوانی اثرگذار است؛ بهعبارتیدیگر تحول مداوم روابط در اکیپها، فرصتها و چالشهای هویتی متعددی برای اعضای اکیپ ایجاد میکند.
ادبیات حوزۀ دوستی و در معنای خاص آن اکیپ از گستردگی کافی برخوردار نیست. پژوهشگران سابق عمدتاً مفهوم دوستی را از اکیپ مجزا کردهاند و تنها به بررسی پدیدۀ دوستی از جنبۀ خرد پرداختهاند؛ اما نکتۀ حائز اهمیت این است که به اکیپ بهعنوان مفهومی برساختی در دنیای مدرن، تا پیش از این پژوهش توجه نشده و از زوایای اجتماعی فهم و بررسی نشده است. باتوجهبه اهمیت مقولۀ دوستی و تأثیر اکیپهای دوستانه بر جنبههای هویتی، اجتماعی و روانی جوانان، ضروری است تا این پدیدۀ اجتماعی از ابعاد گوناگون بررسی و مطالعه شود و در این زمینه مطالعات و پژوهشهایی کافی انجام گیرد؛ بر همین اساس مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر فهم چگونگی شکلگیری هویت اکیپی در میان جوانان یزدی است.
چارچوب مفهومی
انجام پژوهش علمی محصول همکاری و تبادل دانش میان پژوهشگران گوناگون است؛ بر این اساس در این بخش مرور گزیدهای بر پیشینههای تجربی و نظریههای مرتبط با موضوع موردمطالعه انجام شده است. این امر برای حصول به حساسیت نظری و درک ژرفتر پدیدۀ موردمطالعه صورت میگیرد.
رزمپور (1403) در مقالهای اهمیت دوستی و نقش آن را در رشد عاطفی، اجتماعی و تحصیلی نوجوانان و تأثیرات مثبت و منفی آن را بررسی کرده است. یافتهها نشان داد که دوستان خوب باعث کاهش احساس اضطراب و تنهایی، تقویت مهارتهای اجتماعی، افزایش اعتمادبهنفس و انگیزه برای پیشرفت میشوند. رقیبی و همکاران (1396) در مطالعهای ارتباط بین ملاکهای دوستی و کیفیت دوستی را با سبکهای هویت در بین نوجوانان بررسی کردهاند. نتایج نشان داد که از نگاه دختران و پسران نوجوان، ملاکهای فیزیکی، روانی و اجتماعی در انتخاب دوست اهمیت زیادی دارد. دلاور و همکاران (1391) در پژوهشی اهداف، انتظارات و تجارب کسبشده در رابطههای دوستی بین جوانان را در شهر شیراز بررسی کردهاند. نتایج بهدستآمده از این پژوهش حاکیازآن است که اهداف (عقلانی، احساسی و جنسی) و انتظارات (فردی، اجتماعی و جنسی) با میزان تجارب کسبشده رابطۀ معناداری دارد.
علویپور و بحرانی (1388) در مقالهای مفهوم دوستی را در اندیشۀ سیاسی کلاسیک و مفهوم همبستگی را در اندیشۀ معاصر بررسی تطبیقی کردهاند. نتایج این مطالعه نشان داد که در دوران کلاسیک، دوستی جایگاه ویژهای داشته و حتی از مفاهیمی مانند عدالت نیز مهمتر تلقی میشده است؛ اما با ظهور مدرنتیه و تغییر در پارادایمهای معرفتی، دوستی جایگاه خود را از دست داده و جای خود را به مفاهیمی همچون امنیت و صلح داده است. پرویزی و احمدی (1385) دربارۀ تأثیر گروه همسالان بر سلامت نوجوانان مطالعهای انجام دادهاند. یافتههای این مطالعه نشان داد که تغییر در الگوهای دوستی میتواند زمینهساز و تعیینکنندۀ سلامت نوجوانان باشد. حجازی و فرتاش (1385) تحقیقی درخصوص بررسی رابطۀ سبکهای هویت و تعهد هویت با کیفیت دوستی انجام دادهاند. یافتهها نشان داد که سبک هویت اطلاعاتی میتواند بهطور معناداری سه مولفۀ اصلی کیفیت دوستی یعنی خودافشایی و صمیمیت، اعتماد و وفاداری، و تقابل را پیشبینی کند.
لنجیت و پولین[1] (2022) در مطالعهای تغییر در چهار ویژگی کیفیت دوستی را بررسی کردهاند که شامل صمیمیت، همراهی، اتحاد قابلاعتماد و تعارض است. نتایج این مطالعه نشان داد که ویژگیها و کیفیتهای دوستی همچون جنسیت و سرمایهگذاری در زندگی عاشقانه، تأثیر بسزایی در تغییرات کیفیتهای دوستی ایفا میکند. رایتز و همکاران[2] (2014) در مطالعهای نقش گروههای همسالان را در رشد شخصیت بررسی کردهاند. آنها نشان دادند که گروههای همسالان بر الگوهای رفتاری کلی، هنجارها و گرایشهای جمعی نوجوانان تأثیر میگذارد و مسیر توسعۀ شخصیت آنها را هدایت میکند. تارانت[3] (2002) مطالعهای درخصوص سطح هویتیابی نوجوانان در گروههای دوستی انجام داده است. مطابق نتایج این مطالعه، مزایای ناشی از عضویت در گروه در دوران نوجوانی تا حد زیادی ازطریق فرایندهای بینگروهی تحقق مییابد؛ دراینخصوص هرچه میزان شناسایی نوجوانان با گروه افزایش یابد، ارزیابیها نیز مثبتتر خواهد بود.
نقش نظریهها در پژوهشهای کیفی غالباً برانگیزاننده و محرک پژوهشگران است (جورابچی، 1398: 1-8). مطالعۀ نظریات موجود کمک میکند تا پژوهشگر با ذهنی باز و دقیق و با کنجکاوی و پرسشگری وارد میدان مطالعه شود؛ بر این اساس در این بخش با مرور نظریههای مرتبط، زمینۀ لازم برای افزایش حساسیت نظری و درک ژرفتر پدیدۀ موردمطالعه فراهم شده است؛ بنابراین، در این بخش از نظریات و مفاهیم مرتبط همچون نظریات دوستی و هویت جمعی استفاده شده است. این مفاهیم میتواند بهعنوان دریچههایی نظری، به فهم و تحلیل بهتر اکیپهای دوستی کمک کند.
باومن (1384) توضیح میدهد که یکی از پیامدهای مهم مدرنیتۀ سیال، دگرگونی مفهوم هویت است. در گذشته هویت فردی بیشتر بر پایۀ طبقۀ اجتماعی، مذهب یا سنتهای فرهنگی تثبیت میشد؛ اما در وضعیت ناپایدار کنونی، هویت به پروژهای شخصی بدل شده است که دائماً درحال بازتعریف و تغییر است. از این منظر باومن دوستی را در چارچوب روابط و جامعۀ سیال تبیین میکند. از نگاه وی دوستی امروزه رابطهای ثابت و همیشگی نیست، بلکه فرایندی پویا و تغییرپذیر است که افراد بهطور مداوم با معانی، انتظارات و خواستههای خاصی آن را شکل میدهند. در این زمینه افراد میکوشند تا با سرعت شتابان تغییرات در زمینۀ روابط هماهنگ شوند و از این جهت سعی میکنند انتظارت خود را با خواستههای دیگران هماهنگ سازند. بهزعم باومن در دنیای مدرن، افراد خواهان روابط هستند؛ اما درعینحال به علت تغییرات ایجادشده، از تعهد و پیوند همیشگی نیز بیزار هستند. او همچنین اشاره میکند که در جامعۀ مدرن دوستی بر پایۀ انتخابهای شخصی، سازگاری و رضایت استوار است و تعهدات طولانیمدت جای خود را به روابط تغییرپذیر و سیال داده است (باومن، 1384).
براساس رویکرد گیدنز[4] (1394)، در شرایط مدرنیتۀ متأخر، الگوی روابط صمیمی دچار دگرگونی اساسی شده است. این امر سبب شده است که روابط صمیمی به سمت نوعی رابطه حرکت کند که نه بر پایۀ سنتها، الزامات اقتصادی یا ساختارهای ازپیشتعیینشده، بلکه براساس رضایت متقابل و صمیمیت عاطفی شکل میگیرد. گیدنز این نوع رابطه را رابطۀ ناب مینامد. این رابطه بهدلیل رضایتی که طرفین از آن دریافت میکنند، برقرار میشود؛ بنابراین، فشارهای بیرونی همچون الزامات خانوادگی، اقتصادی و اجتماعی روی برقراری آن تأثیر چندانی ندارد. در چنین رابطهای استمرار روابط تا زمانی ادامه مییابد که برای هر دو طرف رضایتبخش باشد. ازنظر گیدنز (1394) گسترش رابطۀ ناب با فرایندهای گستردهتر مدرنیتۀ متأخر همچون فردیشدن، بازاندیشی در زندگی شخصی و دموکراتیزهشدن روابط خصوصی مرتبط است؛ در این شرایط، افراد بهطور مداوم دربارۀ هویت، احساسات و کیفیت روابط خود تأمل میکنند و رابطۀ صمیمی به عرصهای برای تحقق هویت شخصی تبدیل میشود؛ به بیان دیگر، گیدنز (1394) معتقد است که در مدرنیتۀ متأخر، صمیمیت به حوزهای بازتابی و انتخابی مبدل شده است که افراد در آن بهطور فعال دربارۀ شکل، تداوم و معنای روابط خود تصمیم میگیرند (گیدنز، 1394).
نظریۀ هویت در دوران پسامدرن دان و کسترو[5] (2012) بر این ایده تأکید دارد که هویت فردی در شرایط اجتماعی و فرهنگی پسامدرن، دیگر ساختاری ثابت و یکپارچه نیست، بلکه تحتتأثیر تحولات گستردۀ اجتماعی همچون رسانههای جمعی، مصرفگرایی، جهانیشدن و تغییر الگوهای تولید است. دان استدلال میکند که گذار از مدرنیته به پسامدرنیته باعث شده است که هویت افراد بیشازپیش وابسته به روابط اجتماعی و زمینههای فرهنگی سیال شود. در این چارچوب، هویت نه یک جوهر درونی ثابت، بلکه فرایندی اجتماعی و تاریخی است که در بستر روابط قدرت، فرهنگ و ساختارهای اقتصادی شکل میگیرد؛ بهعبارتیدیگر، افراد در جامعۀ پسامدرن هویت خود را ازطریق تعامل با نظامهای نمادین، رسانهها و الگوهای فرهنگی بازسازی میکنند و بنابراین، در چنین شرایطی هویت به پدیدهای سیال، بازتابی و وابسته به شرایط اجتماعی تبدیل میشود. از نگاه دان و کسترو (2012) یکی از پیامدهای اصلی این شرایط، بروز بحران هویت است؛ زیرا تضعیف روایتهای کلان و حقیقتهای مطلق باعث ایجاد تردید برای داشتن یک خود منسجم خواهد شد (Dunn & Castro, 2012).
در نظریات پساخردۀ فرهنگی، مافزولی[6] نظریۀ نوقبیلهگرایی را بهعنوان چارچوبی برای فهم تحولات اجتماعی در جوامع پسامدرن مطرح کرد. وی استدلال میکند که برخلاف پیشبینیهای نظریهپردازان مدرنیته مبنی بر افزایش فردگرایی و ازهمگسیختگی پیوندهای جمعی، امروزه شاهد شکلگیری دوبارۀ اجتماعاتی مبتنی بر عواطف مشترک و حس تعلق هستیم که از آنها بهعنوان نوقبایل یاد میکند. این نوقبایل در تقابل با مفهوم سنتی خردهفرهنگ قرار میگیرد؛ زیرا فاقد ساختارهای پایدار، مرزهای مشخص و ایدئولوژیهای مبتنی بر مقاومت طبقاتی است؛ بهعبارتیدیگر ویژگی بارز این اجتماعات، سیالیت و ناپایداری آنها است؛ بهگونهای که افراد میتوانند بدون تعهد دائمی و بسته به موقعیت، علایق شخصی و لحظهای خود وارد یک قبیله شوند و هر زمان که اراده کنند، از آن خارج شوند. محوریت این پیوندها نه براساس منزلت اجتماعی یا پروژههای سیاسی بلندمدت، بلکه مبتنی بر مصرف فرهنگی، سبک زندگی مشترک و تجربیات عاطفی جمعی است. از این منظر آنچه افراد را در این قبایل جدید گرد هم میآورد، صرفاً بودن در کنار هم و اشتراک لحظات عاطفی در چارچوب مناسک روزمره است. از این جهت میتوان گفت که این اجتماعات عاطفیمحور اغلب حول محور نمادها، نشانهها و الگوهای مصرفی خاص شکل میگیرد و به عضویت در قبیله معنا میبخشند. این معنابخشی احساس هویت جمعی را برای اعضای قبیله بازتولید میکند (Maffessoli 1988 cited in Bennett, 2011).
در نظریۀ هویتهای موزاییکی اشاره میشود که هویت افراد را نه یک ساختار ثابت و یکپارچه، بلکه مجموعهای از اجزای متنوع و درهمتنیده میسازد؛ بر این اساس، هویت افراد از ترکیب چندین منبع فرهنگی، اجتماعی و تجربی شکل میگیرد که هرکدام همچون قطعهای از یک موزاییک در کنار هم قرار میگیرند و تصویر کلی هویت را میسازند. این رویکرد درمقابل برداشتهای تکبعدی از هویت همچون تعریف هویت براساس ملیت یا گروه اجتماعی قرار دارد. در این نظریه تأکید میشود که افراد بهطور همزمان حامل چندین هویت مرتبط با زمینههای مختلف مانند خانواده، حرفه و شغل، قومیت، شبکههای اجتماعی و محیطهای فرهنگی هستند؛ بر همین اساس میتوان گفت که هویت فردی در این چارچوب، پدیدهای پویا، چندلایه و متکثر است که در موقعیتهای مختلف، جنبههای متفاوتی از آن برجسته میشود. از این جهت میتوان گفت که مجموعۀ این قطعات هویتی چندتکه، تصویری پیچیده از تأثیرات فرهنگی و اجتماعی بر رفتار و نگرش افراد ایجاد میکند؛ بنابراین، به نظر میرسد که تحلیل هویت بدون در نظر گرفتن این چندگانگی امکانپذیر نیست. برخی از عوامل همچون تحولات رسانهای و افزایش شبکههای دیجیتال، فرایند شکلگیری هویتهای موزاییکی را تقویت کردهاند؛ زیرا در این فضاها، افراد هویت خود را ازطریق ترکیب عناصر مختلف فرهنگی و رسانهای بازنمایی میکنند (Chao & Moon, 2005).
اولدنبرگ[7] در نظریۀ فضای سوم به فضاهای اجتماعی غیررسمیای اشاره میکند که خارج از دو محیط اصلی زندگی انسانها یعنی خانه و محل کار است. ازنظر وی، فضاهای سوم مکانهایی عمومی و غیررسمی هستند که افراد میتوانند در آنها بهصورت داوطلبانه گرد هم آیند و با یکدیگر تعامل اجتماعی برقرار کنند. فضای سوم نقش مهمی در شکلگیری سرمایۀ اجتماعی، تقویت انسجام اجتماعی و حتی پویایی دموکراسی محلی ایفا میکند؛ به بیانی دیگر، این فضاها بهعنوان محیطهایی بیطرف عمل میکنند که در آنها تفاوتهای اجتماعی و سلسلهمراتب رسمی تاحدودی کمرنگ میشود و افراد از طبقات و پیشینههای مختلف میتوانند در فضایی برابر با یکدیگر تعامل کنند؛ بر این اساس، وجود چنین مکانهایی برای سلامت اجتماعی شهرها و شکلگیری زندگی جمعی فعال ضروری به نظر میرسد. این فضاها امکان گفتوگوی روزمره و شکلگیری احساس اجتماعی را فراهم میکنند (Oldenberg, 1989 cited in Markiewicz, 2019).
بهطورکلی مروری اجمالی بر تحقیقات و مطالعات انجامشده در زمینۀ دوستیهای اکیپی در ایران و جهان نشان میدهد که مطالعات اندک و ناکافی در این زمینه وجود دارد که بیشتر آنها کیفیت دوستیها را از جنبههای خرد بررسی کردهاند. درواقع ادبیات حوزۀ دوستی و در معنای خاص آن اکیپ از گستردگی و ارزش کافی برخوردار نیست. بنابراین، به پدیدۀ اکیپ بهعنوان مفهومی برساختی در دنیای مدرن، تا پیش از این پژوهش توجه نشده و از زوایای اجتماعی فهم و بررسی نشده است. همچنین مرور نظریهها و برجستهسازی وجوه مهم آنها، چارچوبی را فراهم ساخت تا محقق بهصورت اگاهانه به ابعاد پدیدۀ موردمطالعه حساس شود و با آگاهی لازم وارد میدان پژوهش شود. از این جهت پژوهشگر با در نظر گرفتن مفاهیمی همچون تبیین معنا و بازنماییهای اجتماعی در نظریات مید و بلومر سیالیت، جهانیشدن و بازاندیشی هویت در جهان مدرن در نظریات باومن (1384) و گیدنز (1394) به طراحی پروتکل مصاحبه و تدوین نظریۀ نهایی پرداخت.
روششناسی
باتوجهبه اهداف و ماهیت تحقیق حاضر که بر درک عمیق از پدیدههای اجتماعی و کشف معانی نفهته در کنشها و تعاملات انسانی متمرکز است، پژوهش حاضر براساس پارادایم تفسیری، رویکرد کیفی و رویکرد نظریۀ زمینهای انجام شده است. بر مبنای این روش نظریههای علمی از دل دادهها و تجربههای واقعی مشارکتکنندگان شکل میگیرد. در این فرایند پژوهشگر با جمعآوری دادهها، تحلیل مستمر و رفتوآمد مداوم میان دادهها و تفسیرها، مفاهیم کلیدی را استخراج کرده و روابط میان آنها را آشکار میسازد؛ به این ترتیب، فرایند پژوهش روندی پویا است که درنهایت به تولید نظریهای منسجم و برآمده از بستر واقعی زندگی منجر میشود (ایمان، 1391). دادههای این پژوهش ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و عمیق جمعآوری شده است. پس از طراحی و تدوین سؤالات اصلی، فرعی و دستهبندی مفاهیم و مقولهها، پروتکل مصاحبه تنظیم شد و سپس مصاحبههای عمیق با مشارکتکنندگان صورت گرفت (سکاران، 1399). فرایند انجام مصاحبهها تا دستیابی به مرحلۀ اشباع نظری ادامه یافت. در این صورت جمعآوری دادهها تا زمانی که اطلاعات، مفاهیم و مقولههای جدیدی از مصاحبهها کسب نشد، ادامه پیدا کرد.
جامعۀ هدف در این پژوهش شامل جوانان شهر یزد بوده است که بهطور گسترده و در زمان انجام پژوهش، زندگی اکیپی را تجربه میکردند و دراصطلاح عضو اکیپها یا متعلق به آنها بودند. مشارکتکنندگان در بازۀ سنی 20 تا 30 سال قرار داشتند و شامل افرادی با پیشینههای فرهنگی و اجتماعی مختلف بودند. در این زمینه برخی از مشارکتکنندگان دانشجو و برخی دیگر شاغل بودند. در ادامه در جدول 1 فهرست مشارکتکنندگان ارائه شده است. ملاکهای ورود مشارکتکنندگان به مصاحبه شامل داشتن تجربۀ زندگی اکیپی و همراهی گروهی به میزان حداقل یک سال، همراهی در گروهی با حداقل چهار عضو و خودشناسی و آگاهی از جایگاه بهعنوان عضوی از یک اکیپ بوده است؛ در این راستا انتخاب اکیپها و اعضای آن بهصورت هدفمند انجام شد تا تنوع و گوناگونی زندگی اکیپی پوشش داده شود. چنین رویکردی امکان فهم عمیقتر و جامع را از ویژگیها، تعاملات و پویاییهای گروهی فراهم ساخت. شایان ذکر است که فرایند انجام مصاحبهها از اسفندماه 1403 تا خردادماه 1404 ادامه یافت و طی این مدت، دادههای غنی از گفتوگوهای شرکتکنندگان جمعآوری شد. مصاحبهها عمدتاً در محیطهایی آرام و مناسب برای گفتوگو مانند دانشگاه، کافههای خلوت، فضای کار اشتراکی و فضای سبز انجام شد تا شرایطی راحت برای مشارکتکنندگان فراهم شود. مدت زمان هر مصاحبه نیز بسته به شرایط، میزان تمایل و تجربههای مشارکتکنندگان متغیر بود و بین 30 دقیقه تا 2 ساعت و نیم به طول انجامید. همچنین شایان ذکر است که فرایند تجزیهوتحلیل دادهها بهصورت همزمان با گردآوری دادهها پیش رفت؛ به این ترتیب یافتههای تحلیلشدۀ حاصل از هر مصاحبه، مسیر تمرکز پژوهشگر در مصاحبههای بعدی و امکان تحلیلهای بعدی او را تسهیل بخشید.
در فرایند تجزیهوتحلیل دادهها از میان رویکردهای مختلف نظریۀ زمینهای، در این پژوهش از شیوۀ اشتراوس و کربین[8] (1391) استفاده شده است. این روش با تأکید بر کدگذاری نظاممند در سه مرحلۀ کدگذاری باز، محوری و گزینشی چارچوبی دقیق و سازمانیافته برای تحلیل دادهها در اختیار پژوهشگر قرار داد و درنتیجه به تدوین نظریۀ نهایی و منسجم کمک کرد (اشتراوس و کربین، 1391). در اولین مرحلۀ این فرایند یعنی کدگذاری باز، دادهها خطبهخط بررسی و مفاهیم اولیه از بطن مصاحبهها استخراج شد. در این جریان متن مصاحبهها بهصورت جزءبهجزء بررسی و سپس مفاهیم اولیه از خلال دادهها کشف شد. در مرحلۀ بعدی دادهها به واحدهای کوچکتر تفکیک و سپس نامگذاری شد. از دل این فرایند مفهومسازی شکل گرفت و بنابراین، مفاهیم مشابه در قالب مقولات فرعی و اصلی تقسیمبندی شد. در گام بعدی و فرایند کدگذاری محوری، مقولات به یکدیگر مرتبط شدند. این مرحله به شناسایی پدیدۀ محوری و عوامل مرتبط با آن انجامید. سپس در آخرین مرحله یعنی کدگذاری گزینشی، تلاش شد تا مقولات پراکنده در قالب چارچوب نظری انسجام یابد. در این مرحله، مقولۀ هسته و مضمون اصلی تحقیق شناسایی شد و سایر مقولات حول آن سازمان یافتند؛ درنهایت پژوهشگر ازطریق ارتباط مقولههای اصلی به نگارش خطداستان و طرحوارۀ نظری پرداخت و سپس دادههای کلی و مقولات را به نظریهای منسجم و انتزاعی تبدیل کرد (کرسول، 1394).
در این پژوهش به دلیل ماهیت کیفی و تعامل مستقیم با مشارکتکنندگان، رعایت ملاحظات اخلاقی امری ضروری و درخورتوجه بود. در این زمینه برای رعایت ملازمات اخلاقی، تمامی دادههای جمعآوریشده و اطلاعات شخصی مشارکتکنندگان بهصورت محرمانه حفظ و تنها برای اهداف پژوهشی استفاده شد. پیش از انجام مصاحبهها، اهداف پژوهش، شیوۀ جمعآوری دادهها و نحوۀ استفاده از نتایج برای مشارکتکنندگان توضیح داده شد و رضایت صادقانه و آگاهانۀ آنها جلب گردید. همچنین مشارکتکنندگان بهصورت کاملا آگاهانه و داوطلبانه در پژوهش حضور یافتند و در این زمینه هیچگونه فشار یا اجباری برای شرکت در فرایند پژوهش اعمال و تحمیل نشد؛ بنابراین، پژوهش حاضر بر مبنای تعامل متقابل و همکاری فعال مشارکتکنندگان شکل گرفت؛ دراینخصوص تمامی مصاحبهها و صحبتهای مشارکتکنندگان و فرایند ارائۀ دادهها بدون از قلم انداختن بخشهای گوناگون یا دستکاری سوگیرانه انجام شد تا ضمن رعایت موازین اخلاقی، شکل دقیقتر و واقعیتری از یافتهها ارائه شود؛ علاوهبراین موارد، پژوهشگر تلاش کرد تا در جمعآوری و تحلیل دادهها وفادار به واقعیتها و تجربههای مشارکتکنندگان باشد و از هرگونه پیشداوری و نگاه سوگیرانه جلوگیری و خودداری کند (مرادی و همکاران، 1402؛ زارعی محمودآبادی و همکاران، 1403). این اقدامات موجب شد تا پژوهش حاضر ضمن رعایت اصول اخلاقی، ازنظر علمی نیز معتبر و قابلاعتماد باشد.
جدول 1- فهرست مشارکتکنندگان
Table 1- Characteristics of the participants
|
ردیف |
اسم |
مدت زمان حضور در اکیپ |
شغل |
مقطع تحصیلی |
سن |
|
1 |
حامد |
9 سال |
مشاور |
دکترا |
30 |
|
2 |
سینا |
7 سال |
کارمند شهرداری |
لیسانس |
30 |
|
3 |
محسن |
4 سال |
کارمند بخش خصوصی |
دانشجوی دورۀ کارشناسی |
22 |
|
4 |
علیرضا |
7 سال |
آزاد |
دیپلم |
23 |
|
5 |
فرهاد |
5 سال |
دانشجو |
دانشجوی دورۀ کارشناسی |
22 |
|
6 |
زهره |
3 سال |
دانشجو |
دانشجوی دورۀ کارشناسی ارشد |
26 |
|
7 |
عماد |
3 سال |
دانشجو |
دانشجوی دورۀ کارشناسی |
23 |
|
8 |
مارال |
2 سال |
کارمند بخش خصوصی |
دانشجوی دورۀ کارشناسی ارشد |
24 |
|
9 |
یونس |
3 سال |
آزاد |
لیسانس |
22 |
|
10 |
علی |
6 سال |
آزاد |
لیسانس |
23 |
|
11 |
بیتا |
3 سال |
دانشجو |
لیسانس |
21 |
|
12 |
آرمان |
4 سال |
دانشجو |
لیسانس |
21 |
|
13 |
مینا |
2 سال |
کارمند بخش خصوصی |
دانشجوی دورۀ کارشناسی |
21 |
|
14 |
نازنین |
3 سال |
کارمند بخش خصوصی |
دانشجوی دوره کارشناسی |
21 |
|
15 |
پارسا |
2 سال |
دانشجو |
دانشجوی دورۀ کارشناسی |
22 |
|
16 |
ملیکا |
5 سال |
باریستا |
فوقدیپلم |
24 |
|
17 |
مهیار |
3 سال |
دانشجو |
لیسانس |
20 |
|
18 |
مهتاب |
4 سال |
دانشجو |
لیسانس |
23 |
|
19 |
آیدا |
4 سال |
دانشجو |
لیسانس |
23 |
|
20 |
فرناز |
4 سال |
آرایشگر |
لیسانس |
23 |
|
21 |
سارا |
3 سال |
دانشجو |
لیسانس |
22 |
|
22 |
سوگند |
7 سال |
دانشجو |
لیسانس |
25 |
|
23 |
حسن |
8 سال |
دانشجو |
لیسانس |
24 |
|
24 |
الهه |
6 سال |
کارمند بخش خصوصی |
دانشجوی دورۀ کارشناسی |
24 |
|
25 |
رضا |
9 سال |
دانشجو |
دانشجوی دورۀ کارشناسی |
24 |
همانطور که در جدول 1 مشاهده میشود تعداد مشارکتکنندگان در مجموع 25 نفر بوده است که از میان آنها 13 نفر پسر و 12 نفر دختر بودهاند.
یافتههای پژوهش
در این بخش یافتههای مطالعه براساس مراحل کدگذاری باز، گزینشی و محوری تحلیل و تبیین میشود؛ بدین ترتیب با تحلیل دقیق متن مصاحبهها مفاهیم، مقولههای فرعی، مقولههای اصلی و درنهایت مقولۀ هستۀ نهایی با عنوان «هویت اکیپی: سیالیت تکوینی» استخراج و ارائه شد. این مقوله از 14 مقولۀ اصلی، 47 مقولۀ فرعی و 698 مفهوم برساخت شده که در جدول 2 نشان داده شده است. در ادامه هریک از مقولات اصلی شرح داده میشود.
جدول 2- مقولات فرعی، اصلی و هستۀ استخراجشده
Table 2- Core and main categories
|
مقولات فرعی |
مقولات اصلی |
مقولۀ هسته |
|
ناپایداری اکیپهای دوستی |
سیالیت روابط |
هویت اکیپی: سیالیت تکوینی |
|
سیالیت روابط اکیپی |
||
|
چالشهای هویتی و فرهنگی پذیرش اکیپ در جامعۀ ایران |
پدیده نوظهور |
|
|
نوبودن پدیدۀ اکیپ |
||
|
تکامل تدریجی اهداف گروهی |
فرایندهای تکوین اکیپ |
|
|
گسست ناشی از تمایز اهداف |
||
|
فرایند ادغام اکیپها |
||
|
ارتباطات خوشهای |
||
|
هویتیابی و تحول در اکیپهای همجنس |
||
|
چالش برقراری تعادل بین زندگی شخصی و زندگی اکیپی |
تعادل ناپایدار بین زندگی فردی و اکیپ |
|
|
دوریگزینی ناشی از مشکلات فردی |
||
|
همگرایی ارزشمحور-تجربهمحور |
همگرایی ارزشی _ رفتاری |
|
|
درک متقابل ناشی از دغدغههای نسلگونه |
||
|
دادوستد تجربیات متقابل درونگروهی |
||
|
ایجاد تفکر جمعی |
||
|
سرکوب افکار فردی برای مصلحت اکیپ |
||
|
رعایت چارچوب و قواعد اکیپ |
چالشهای چارچوبمحور |
|
|
نقش هنجارهای اکیپ بر شکلدهی روابط |
||
|
چارچوبمندسازی روابط بینفردی |
||
|
دیالوگ فرهنگی، سبک زندگی اکیپی |
||
|
چالشهای انطباق فرهنگی |
||
|
انعطافپذیری و سازگاری پذیرشگرایانه |
||
|
سازگاری افراطی، پیامد منفی زندگی اکیپی |
||
|
تمایز خود واقعی با خود نمایشی |
عرصۀ برخوردهای هویتی |
|
|
حرکت از خود واقعی به خود آرمانی |
||
|
خودافشایی مشروط به تشابه گروهی |
||
|
ابراز خود واقعی |
||
|
تقویت خودپندارۀ مثبت در اکیپ |
||
|
شناسایی نقاط ضعف |
||
|
شفافسازی ترجیحات فردی |
||
|
تحول و رشد فکری _ فردی |
||
|
اکیپ و همنوایی با افراد مرجع |
مسئلۀ مرجعیت در اکیپ |
|
|
مرکزیت اعضای محدود |
||
|
برخورداری از ویژگیهای ظاهری مطلوب |
قواعد جذب |
|
|
برخورداری از ویژگیهای اجتماعی-اقتصادی مطلوب |
||
|
انزواگریزی و کشف تعاملات شبکهای |
تعاملات شبکهای |
|
|
ایجاد نتورک فراگیر |
||
|
شکستن پیشفرضهای جنسیتی |
کارکردهای جنسیتزدایانه |
|
|
شکستن کلیشههای ذهنی-طبقاتی |
||
|
آزادی در انتخاب اکیپ بهعنوان فضای اجتماعی |
اکیپ بهمثابه کنش ارتباطی |
|
|
کمهزینه بودن انتخاب اکیپ بهعنوان فضای اجتماعی |
||
|
اکیپ بهمثابه بستر مبارزاتی |
اکیپ بهمثابه مقاومت مدنی |
|
|
مبارزۀ ناهوشیارانۀ جوانان با ممنوعیتها در بستر اکیپ |
||
|
سنجش و عملیسازی ایدههای روشنفکرانه |
||
|
تأثیر شکاف طبقاتی بر سبک زندگی گروهی |
شکنندگی طبقاتی |
|
|
قشربندی فروپاشانه |
||
|
واریانس طبقاتی بالا |
سیالیت روابط
این مقوله نشان میدهد که باوجود گستردگی روابط اکیپی در بین جوانان، این روابط از بنیانها و مرزهای ناپایداری برخوردار است. سیالیت روابط به تغییرپذیری، ناپایداری و انعطافپذیری روابط بین افراد اکیپ اشاره دارد. این مقوله نشاندهندۀ ماهیت غیرخطی و پویای روابط اکیپی است. روابط اکیپی اغلب پایدار و ایستا نیست، بلکه بهسرعت تحتتأثیر عوامل مختلف دچار تضعیف، تحول یا حتی انحلال میشود. جوانان حاضر در اکیپها از هرگونه تعهد و روابط پایدار پرهیز میکنند و بهطور مداوم وارد روابط سیالی میشوند که محدودهای گسترده و مرزهایی شکننده دارد. سیالیت روابط اکیپی، از یک جهت جوانان را از هرگونه تعهد و وابستگی مصون نگه داشته و از جهت دیگر احساس نیاز به آزادی آنها را ارضا میکند. در پیوندهای اکیپی بهتدریج، جمعیت اولیۀ تشکیلدهندۀ اکیپ ریزش کرده و بهمحض خروج اعضای سابق، اعضای جدیدی جایگزین میشوند. همچنین اعضای اکیپ در هر زمان که بخواهند از اکیپ خارج شده و همین امر موجب دودستگی و فروپاشی اکیپها میشود؛ در همین راستا حامد میگوید:
«معمولاً اکیپا یا میپاشن یا اگرم میمونن با اون جمعیت اولیه نمیمونن. یا میشن دوتا اکیپ جدا یا اینکه یه تعدادی ریزش میکنن.»
شبکهسازی سریع جوانان و نسلهای جدید از یکسو منجر به ایجاد اکیپها و ازسوی دیگر موجب ناپایداری و سیالیت روابط اکیپی میشود. مرزهای سیال و ناپایدار روابط، جوانان را با احساس عدمتعلق و ناپایداری هویتی روبهرو میکند. از طرفی دیگر جوانان بهصورت همزمان در اکیپهای مختلف نقشهای متفاوتی را میپذیرند و این امر به تضاد نقشهای فردی آنان منجر میشود. بهطورکلی مشارکتکنندگان پژوهش اظهار میکنند که در مواجهه با تکوین اکیپها و انجام کنشهای ارتباطی، مقاومت در برابر جامعه و همگرایی درونگروهی روابط اکیپی همواره سیال و ناپایدار است. این روابط شکننده و ناپایدار درنهایت اصلیترین عامل تزلزل و فروپاشی اکیپها میشود. علیرضا میگوید:
«ببین اکیپ مختلط ما مثلاً ۱۵نفره شروع شد. الآن چهار پنج نفره.»
پدیدۀ نوظهور
این مقوله به این امر اشاره دارد که هر پدیدۀ اجتماعی جدید و نوظهور در فرهنگ جامعه، تغییرات بسیار زیادی را با خود به ارمغان میآورد. اکیپ نیز بهعنوان پدیدۀ اجتماعی جدید در جامعۀ ایران، واکنشها و پیامدهای متنوعی را ایجاد کرده است. در سالهای اخیر اکیپ به مفهوم امروزین آن اشاعۀ بیشتری در بین جوانان پیدا کرده است و با سرعت بیشتری نیز در محیطهای اجتماعی مختلف اعم از محیطهای تفریحی، دانشگاهها و مدارس در حال شکلگیری و گسترش است. درواقع این پدیده متأثر از گسترش فضای مجازی، تحولات فرهنگی، تغییر ارزشها و سبک زندگی متمایز جوانان امروزی شکل گرفته است. اکیپها بهعنوان پدیدههایی نو در عرصۀ فرهنگ دوستیابی، عمدتاً فارغ از ملاکهای سابق شکل میگیرند و مرزهای مشخصی ندارند؛ همین امر موجب میشود که بیشتر مردم جامعه به اکیپها عموماً نگاهی منفی و حتی خصمانه داشته باشند و اکیپها را بیقاعده و بیثبات بدانند؛ بنابراین، اکیپها از یکسو امکان ایجاد پیوندهای جدید را فراهم میکنند و ازسویی دیگر با چالشهای هویتی، فرهنگی و اجتماعی روبهرو هستند؛ در این راستا فرهاد میگوید:
«احساس میکنم مفهوم اکیپ جزو مفاهیم وارداتیه که تو کشور ما هنوز داره جا میفته؛ یعنی داره آسیبشو شاید داره طی میکنه. هویت اکیپ هنوز انگار نتونسته مستقل، یعنی نتونسته خودشو منسجم کنه و حفظ بشه.»
فرایندهای تکوین اکیپ
فرایندهای تکوین به سازوکارهایی گفته میشود که سبب تغییر، بازسازی و حتی فروپاشی روابط اجتماعی در بسترهای مختلف میشود. درواقع فرایندهای تکوین اکیپ به چگونگی شکلگیری، تحول و فروپاشی روابط اکیپی اشاره دارد که تحتتأثیر عوامل گوناگونی اتفاق میافتد. این فرایندها ماهیتی دیالکتیکی دارد و از تعامل عناصر گوناگون درونگروهی نشئت میگیرد. فرایندهای تکوین اکیپ بیانگر مکانیسمهای انطباقی و تحولی ایجاد این پدیدههای اجتماعی بوده که دائماً درحال بازتعریف و بازآرایی خود در پاسخ به تغییرات فردی و اجتماعی است. در آغاز اکیپها حول محور اهداف یکسان و مشترک تشکیل میشود، اما بهتدریج این اهداف گروهی تکامل مییابد. این تکامل تدریجی گاهی به تمایز اهداف منجر میشود و مسیر تکامل متفاوتی را رقم میزند. تعارض اهداف درونگروهی سبب میشود که زیربنای اکیپ دچار تزلزل و گسست شود و از اهداف و ارزشهای اولیۀ خود فاصله بگیرد. در این زمینه آیدا میگوید:
«فکر میکنم حتی اهداف آدمها از تشکیل این گروههای دوستانه هم میتونه خیلی مؤثر باشه. اینکه دنبال چی هستند تو این دوستیها. بعضاً ممکنه بعد یه مدتی ببینم خب من دنبال این نبودم توی این گروه و خب اون موقع است که من خودم رو کنار میکشم یا کمرنگتر میشم توی این جمع.»
از طرفی دیگر در مواقعی فرایند تکوین اکیپها با ادغام با سایر اکیپها رخ میدهد. این فرایند مستلزم تعدیل مرزهای گروهی و بازتعریف هویت جمعی است که درنهایت ارتباطات شبکهای متکثری را به وجود میآورد. در این حالت اکیپها بهجای ساختاری متمرکز، بهصورت شبکهای از زیرگروههای بههمپیوسته عمل میکنند که هرکدام ارتباطات خاص خود را دارند.
یونس میگوید:
«دخترا هم اتفاقاً با همدیگه دوست. بودن توی بافق زندگی میکردن. اونجا مدرسه با هم میرفتن. دانشگاه میرفتن؛ یعنی کاملاً یه حالت 2 تا اکیپ پسر و دختر شدیم این اکیپ.»
همچنین بسیاری از مشارکتکنندگان اظهار داشتند که فرایندهای هویتیابی و تکوین هویت آنها در اکیپهای همجنس و تکجنسیتی به وقوع پیوسته است. چنانچه در این زمینه حامد میگوید:
«ولی اینکه اکیپ پسرونه مثلاً با اون اکیپ قاطیه، اورلپ داشت. یه وقتایی این دوتا باهمم میشد... ؛ ولی من الآن هویت اون اکیپ پسرونه برام خیلی پررنگه.»
تعادل ناپایدار بین زندگی فردی و اکیپ
در زمینۀ مقولۀ روایتشده یعنی تعادل ناپایدار بین زندگی فردی و اکیپ باید اشاره کرد که برقراری تعادل میان زندگی فردی و زندگی اکیپی، یکی از چالشها و دغدغههای جوانان حاضر در اکیپها بوده است. حضور مداوم در اکیپ منجر میشود که افراد از سایر محیطهای اجتماعی که متعلق به آنها است، دور بمانند و بهتبع دوری از محیطهای اجتماعی با چالشهایی همراه است؛ از همین جهت تعادل ناپایدار بین زندگی فردی و اکیپ به وضعیتی اشاره دارد که جوانان در حفظ توازن بین تعهدات فردی و پیوندهای اکیپی با چالش مواجه میشوند. این تعادل بسیار شکننده است و تحتتأثیر عوامل و دغدغههای مختلف فردی دستخوش تغییر میشود. در چنین شرایطی زندگی اعضای اکیپ میان زمانی که به اکیپ اختصاص میدهند و تعهداتی که به خانواده، دوستان و سایر افراد خارج از اکیپ دارند، در نوسان است. الهه میگوید:
«به نظر من چون ما وقتی با هم دوست شدیم، خیلی زندگی شخصیمونم دخیله و این زندگی شخصی ممکنه به این رابطه یه خورده چالش وارد کنه.»
همگرایی ارزشی _ رفتاری
درخصوص مقولۀ همگرایی ارزشی-رفتاری باید اشاره کرد که فرایند دوستیابی گاهی مبتنی بر دوستی با افراد مشابه و در مواقعی دیگر مبتنی بر کشف تفاوتها است؛ بااینحال، دوستیابی مبتنی بر رفتارها و علایق مشابه همواره امری مرسومتر است. از گذشته تاکنون عضویت در گروههای دوستی بر مبنای دغدغهها، تجربیات و ارزشهای مشترک بوده است؛ از این جهت همزیستی و رفت وآمد با انسانها یا افراد مشابه و همسان امری معقول و دلپذیر است. عضویت در اکیپهای دوستی که مبتنی بر شباهتها و ارزشهای یکسان است، به ایجاد زبان مشترک میان اعضا منجر میشود. در این حالت اعضای اکیپ دغدغههایی همسان پیدا میکنند و این امر زمینۀ ایجاد درک متقابل را فراهم میسازد؛ ازاینرو بسیاری از جوانان تمایل دارند که دوستیهایی مبتنی بر شباهت و هماهنگی داشته باشند. مهتاب میگوید:
«یکی از ویژگیهایی که به نظر من بستر تشکیل شدن یک اکیپ رو ایجاد میکنه، اینه که آدمها ارزشهای مشترک دارند که براساسش با هم حرف بزنند؛ براساسش با هم ناراحت باشند؛ براساسش با هم خوشحال باشن؛ اصلاً براساسش با هم گریه کنن. یکیش اینه که یه مشترکاتی هست.»
اشتراک در اصول و باورهای بنیادین و شکلگیری تجربیات ناشی از وقایع و فعالیتهای مشترک، زمینۀ ایجاد تعاملات بهتر را نیز میسر میکند. از طرفی دیگر فاصلۀ نسلی نزدیک جوانان در اکیپ، زمینۀ ایجاد درک و حمایت متقابل را فراهم میکند؛ بهطوریکه جوانان بدون توضیح خود، نیازها و رفتارهایشان بهسادگی ازسوی همنسلانشان درک، پذیرفته و حمایت میشوند. این مجاورت نسلی و شباهتهای رفتاری موجب ایجاد تفکر جمعی و وابستگی مشترک در اکیپ میشود. در این راستا حامد میگوید:
«یعنی انگار خودبهخود وقتی سنه به هم نزدیکه، سریع آدما شروع نمیکنن به نصیحتکردن؛ راهحلهای صدمن یه غاز دادن. این باعث میشد که ما بتونیم حرف بزنیم.»
همچنین در بستر روابط اکیپی نوعی دادوستد تجربیات متقابل شکل میگیرد که این امر بهنوبۀ خود موجب ایجاد همگرایی میان اعضا میشود. از خلال تعاملات اکیپی، اعضای اکیپ نگرشها، علایق، ارزشها و سبک زندگی خود را با یکدیگر در میان میگذارند. درواقع تأثیرپذیری در اکیپ بیشتر بهطور ناخودآگاه و تدریجی رخ میدهد؛ این امر موجب نزدیکی و وابستگی بیشتر اعضای اکیپ به یکدیگر میشود. در این زمینه علی میگوید:
«یه سری اخلاقای جدید بهت اضافه میکنه. تیکه کلمات کلاً عوض میشه. اخلاقات، سبک زندگیت، نوع روزمره گذشتنت کلاً عوض میشه.»
چالشهای چارچوبمحور
چالشهای چارچوبمحور و شکنندگی طبقاتی
دررابطهبا چالشهای چارچوبمحور باید اذعان داشت که مرزگذاریهای اجتماعی بهصورت قوانین رسمی و نیز در قالب هنجارهای نانوشته، در سازمانها و گروههای اجتماعی وجود دارد؛ ازاینرو افراد درون این گروهها سعی میکنند با این قوانین رسمی یا غیررسمی انطباق و سازگاری پیدا کنند. انطباق و سازگاری با قواعد اجتماعی زمینۀ پایداری بیشتر گروهها را فراهم میکند. اکیپ نیز بهعنوان یک گروه اجتماعی دارای هنجارها و چارچوبهایی است که اعضای آن آنها را رعایت میکنند. هنجارهای اکیپ نقش مهمی در شکلدهی به روابط بین اعضای اکیپ ایفا میکند؛ زیرا این هنجارها و قواعد، چارچوبی برای تعاملات روزمره فراهم میکنند و به افراد کمک میکنند تا رفتارهای خود را با انتظارات گروه هماهنگ کنند. تعیین این قواعد و مرزها از بروز تنش و تعارض جلوگیری کرده و به این ترتیب در حفظ هویت جمعی اکیپ کمک میکند. قواعد و هنجارهای اکیپ بیشتر بهصورت توافق گروهی تنظیم شده است و رسمی و تحمیلکننده نیست؛ اما رعایت آنها به برقراری روابط مسالمتآمیز منجر میشود و بقای اکیپ را تضمین میکند. در اکیپها، چارچوبهای توافقی برای تعریف رفتارهای بهاصطلاح معقول و نامعقول وجود دارد که توسط خود اعضا بهعنوان چارچوبها و خطقرمزها تعیین میشود؛ بنابراین، این مقوله ناظر بر فرایندهایی است که طی آن افراد در اکیپها سعی میکنند با قواعد و هنجارهای اکیپ سازگار شوند و درعینحال برای حفظ مرزهای فردی خود نیز تلاش کنند. در این زمینه فرهاد میگوید:
«بعضی پسرا اومدن بازیگوشی درآوردن. بعضی از قواعد و قانون اکیپ که آقا همه تعیین میکنن، میگن اینطور نباید باشه؛ ولی اونا رعایت نکردن. کمکم جدا شدیم.»
از طرفی دیگر سبک زندگی اکیپی برخاسته از عناصر فرهنگی متنوع است؛ زیرا افراد از بسترهای فرهنگی متفاوت وارد اکیپ میشوند. این تنوع فرهنگی میتواند کارکردهای مثبت یا منفی داشته باشد. رویارویی با فرهنگهای مختلف باعث میشود که جوانان انعطافپذیرتر شوند و به پذیرش بالایی دست یابند؛ زیرا اکیپ بستر تعامل فرهنگهای گوناگون است. از طرفی دیگر تنوع فرهنگی گسترده در اکیپ میتواند چالشبرانگیز باشد؛ زیرا افراد در مواجهه با فرهنگهای جدید، بیشتر دچار تعارض و تقابل فرهنگی میشوند و سعی میکنند با سطوحی از فرهنگ مقابل همسو شوند؛ بنابراین، حتی در گروههایی که بر دیالوگ و انعطافپذیری فرهنگی تأکید دارند، بروز تنشهای فرهنگی میان اعضا امری اجتنابناپذیر است. در این زمینه عماد میگوید:
«ما بهخاطر اینکه خب اول که باید توجه داشته باشیم که ما دانشجوییم و از حالا با فرهنگهای متفاوت و رفتارهای متفاوتی با هم برخورد داشتیم و خب طبیعتاً دفعۀ اولی که این برخوردها صورت میگیره خیلی سخته که بخوای باهاشون عادت کنیم.»
پارسا میگوید:
«لازمه بدونید اینکه ما هممون از شهرهای مختلف اومدیم. نازنین از مهاباد کردستان، ما دوتا پسر از یزد و کیمیام از شیرازه. این پیشزمینه باعث شده که هر کسی هم زبان مادری خودشو داره؛ مثلا ًمینا کردی حرف میزنه. نیلوفرم یه زبان خاص خودش رو داره. این خیلی به ما انعطاف داد که انعطافپذیر شدیم که خیلی حد و حدودا رو بدونیم. ارتباط با اون استان، شهرش، فرهنگش خیلی باعث شد که نگاهمون تغییر کنه.»
عرصۀ برخوردهای هویتی
عرصۀ برخوردهای هویتی مقولهای است که به فضاها و موقعیتهایی اطلاق میشود که در آنها هویت فردی در تعامل یا تعارض با نگاه دیگران، هنجارها و انتظارات اکیپ قرار میگیرد. در این عرصه، فرد با ضرورت انتخاب، بازتعریف یا تنظیم هویت خود در برابر نگاه و واکنش سایرین مواجه است؛ به ویژه در بستر اکیپ که تقابل میان ابراز خود درونی و نقشهای اجتماعی پررنگ میشود. ازآنجاییکه هویت، امری پویا و متغیر است و در تعاملات اجتماعی شکل میگیرد، همواره در معرض چالش و بازسازی قرار دارد؛ بنابراین، عرصۀ برخوردهای هویتی موقعیتی است که اعضای اکیپ در تعاملاتشان تصمیم میگیرند که میان خود واقعی، خود مطلوب و خود نمایشی نوعی تعادل برقرار کنند. بسیاری از افراد با ورود به اکیپ، شخصیتی متفاوت از خود نشان میدهند و برخی دیگر سعی میکنند از خود واقعیشان فاصله گیرند و به خود آرمانی دست یابند و آنچه را که نیستند، بروز دهند. طیف دیگری از افراد باتوجهبه صمیمت و نزدیکی که با اعضای اکیپ دارند، بهراحتی خواستهها و علایق واقعیشان را ابراز میکنند. این خودابرازی ازنظر مشارکتکنندگان مشروط به میزان صمیمت، شباهت و نزدیکی میان اعضای اکیپ است؛ در این زمینه بسیاری از افراد اظهار میکنند که باتوجهبه فضای صمیمانه اکیپ و شباهت بین اعضا، آنها بخشی از هویت فردیشان را آشکار کرده و احساسات واقعیشان را بیان میکنند؛ زیرا در این اکیپها دیگران نیز ویژگیهایی شبیه به آنها دارند.
درخصوص این امر زهره میگوید:
«من توی برخوردایی که دارم با دوستام یا اینکه افرادی که کلاً میشناسنم، یه حدی دارم. خب، یعنی اون شاید شخصیت واقعی که خیلی شیطونتر باشه یا راحتتر باشم رو نشون نمیدم؛ ولی وقتی که توی یه اکیپی اون حس راحتی رو بکنم، اونا بروز پیدا میکنن.»
در عرصۀ برخوردهای هویتی و مواجهه با تجربیات و نگرشهای سایر اعضا، افراد چشماندازی شفافتر به ترجیحات شخصیشان پیدا میکنند. درواقع تعاملات آنها در اکیپ بهمثابه آینهای برای بازتاب و ارزیابی باورهای فردی آنان عمل میکند. در این فرایند افراد نقاط مثبت و منفی و ضعفهای شخصیتی خود را از دریچۀ نگاه دیگران میسنجند و به تقویت یا تضعیف آنها میپردازند؛ از همین جهت عرصۀ ارتباطی اکیپ به تقویت خودآگاهی و رشد فکری میانجامد. مهتاب نیز میگوید:
«نقاط قوت همین که گفتم؛ یعنی یه سری جا آدم برا اینکه خودش رو بشناسه، خودش رو خودش معرفی میکنه؛ ولی یه سری جاها هم اینکه بقیه باید بهت بگن. بنظرم این خیلی چیز خوبیه. کمک میکنه. درسته آدم ناراحت میشه.»
مسئلۀ مرجعیت در اکیپ
در اکیپها سلسلهمراتبی از افراد گوناگون وجود دارد که باتوجهبه نقشها و کنشهایشان در ساختار اکیپ، جایگاهی متمایز پیدا میکنند. درواقع بسیاری از اعضای اکیپ نقشی پررنگ و تعیینکننده در تعاملات و تصمیمگیریهای گروهی ایفا میکنند. این افراد بهعنوان افراد مرجع در اکیپ، مرکز اکیپ را تشکیل میدهند و به روابط و هنجارهای اکیپ معنا میبخشند. همچنین دیدگاهها و نظرات این افراد بیشتر موردتأیید همگان قرار میگیرد. این مرجعیت با نوعی قدرت نمادین و پنهان همراه است که لزوماً مبتنی بر تحمیل نظرات و رفتارها نیست، بلکه عمدتاً ازطریق نقش تأثیرگذار افراد در اکیپ ایجاد میشود. افراد تأثیرگذار و مرجع در اکیپ، جایگاهی متمایز از دیگر اعضا دارند و به علت ویژگیهایی همچون کاریزمای شخصی، افراد زیادی را به خود جذب میکنند؛ از همین جهت سایر اعضا با افراد مرجع در اکیپ همنوایی میکنند. اعضای اکیپ سعی دارند از افراد مرجع الگو پذیرند و با نظرات، سبک زندگی، سلایق و حتی تجربیات این افراد هماهنگ شوند. آرمان در این زمینه میگوید:
«تو اکیپ یه سری آدما آدمهای مرجع و قدرتمندن. انگار بقیه با تجربیات اونا همنوایی میکنند و حتی اینجوریه که طرف اصلاً شاید نظر مخالفی هم داره، ولی چون فلانی اینو میگه قبول میکنه.»
قواعد جذب
مقولۀ قواعد جذب به این معنا است که در بسیاری از اکیپها فرایند جذب اعضا مبتنی بر شباهتها، نزدیکی رفتاری یا علایق مشترک است؛ بااینحال در مواقعی فرایند جذب اعضا در اکیپ بر مبنای معیارهایی همچون ویژگیهای ظاهری یا موقعیت اجتماعی صورت میگیرد؛ از این جهت مقولۀ قواعد جذب به معیارهایی اشاره دارد که تعیینکنندۀ عضویت و پذیرش افراد در اکیپ است. این قواعد عمدتاً مبتنی بر مؤلفههای ظاهری، اجتماعی و طبقاتی افراد است؛ از این جهت افرادی که جذابیت فیزیکی و ویژگیهای طبقاتی مطلوبی دارند، شانس بیشتری نیز برای پذیرش در اکیپ دارند. درواقع هماهنگی با سبک اکیپ و داشتن ویژگیهای ظاهری مطلوب بهعنوان سرمایهای نمادین جایگاه افراد را در اکیپ تثبیت میکند. حسن دربارۀ ملاکهای پذیرش در اکیپ میگوید:
«تجربه نشون داده چرا مثلاً آدمهایی که ویژگیهای جذابتری دارند، بیشتر شانس داشتن اکیپ پیدا میکنند. مهمه دیگه. چرا پسرای قدبلند یا مثلاً چه میدونم خوشگلتر یا دخترای خوشگل، چرا اونا شانس بالاتری برای اکیپ دارند.»
همچنین بیتا میگوید:
«آدمهایی که وضع مالی بهتری دارند، شانس بالاتری واسه اکیپ دارند. اونی که ماشین داره. ببین یه سری ویژگیها تعیین میکنه. شاید دوست ندارین، به مذاقمون خوش نمیاد؛ ولی واقعیه وجود داره.»
تعاملات شبکهای
مسئلۀ دیگر، تعاملات شبکهای است. گریز از تنهایی و تمایل به ایجاد ارتباطات گسترده، ریشه در نیاز بنیادین انسانها به تعلق و ایجاد روابط دارد. بهخصوص در دوران جوانی که هویت فردی در تعامل با دیگران شکل میگیرد؛ تجربۀ انزوا میتواند با کاهش اعتمادبهنفس، محدودیت افقهای فردی و تقلیل احساس ارزشمندی همراه باشد. به همین علت جوانان بهطور فعال سعی میکنند با تشکیل اکیپهای دوستی از تنهایی و انزوا فاصله گیرند. این ویژگی منجر میشود که جوانان بهجای محدودماندن در حلقههای کوچک بهصورت مداوم وارد گروهها و شبکههای دوستی فراگیر شوند. این امر بهزعم مشارکتکنندگان سبب بهبود روابط اجتماعی، برونگرایی و خروج از نقاط امن میشود. آیدا دراینخصوص میگوید:
«من خودم اینجوری بودم. تو آداب معاشرت قبلاً خیلی ضعیف بودم. الآن به نسبت بهتر شدم. دربارۀ حریم شخصی آدم با چیزهای جدیدی روبهرو میشه.»
همچنین روابط اجتماعی در اکیپ باعث تقویت مهارتهای اجتماعی و گسترش تجربیات میشود. درواقع اکیپ علاوهبر پرکردن تنهایی جوانان، فرصتهای اجتماعی بیشتری را در اختیار آنها میگذارد؛ از همین رو شبکهای گسترده از تعاملات اکیپی باعث ایجاد ظرفیتهای بیشتر برای کسب حمایت اجتماعی و تبادل معانی میشود.
دراینباره آرمان میگوید:
«اصلاً هفتههای اول و دوم دانشگاه کلاً یه آدم منزویه خجالتیه کلاً؛ ولی وقتی وارد اکیپ شدم، بعد از گذشت یک مدتی هم تعاملم رفت بالاتر، هم اصلاً یه چیزایی تو خودم کشف کردم. اصلاً فکرشم نمیکردم من اینقدر آدم تعاملی باشم.»
کارکردهای جنیسیتزدایانه
مقولۀ کارکردهای جنسیت زدایانۀ به نقش مهم اکیپ در بازتعریف و تغییر نگرشها و کلیشههای ذهنی اشاره دارد. این مقوله نشاندهندۀ این است که اعضای اکیپ به علت رویارویی با افراد مختلف، قیدوبندهای سنتی خود را بازتعریف میکنند و پیشفرضهای جنسیتی یا طبقاتی خود را میشکنند. در چنین حالتی اعضای اکیپ با کنارگذاشتن این پیشفرضها امکان ابراز و پذیرش هویتهای متنوعتر را فراهم میکنند. اکیپ بستری را فراهم میکند که افراد دربارۀ نقشهای هویتی خود و نیز برداشتهایشان از کنشهای دیگران بازاندیشی کنند. حضور در میان طبقات گوناگون و رویارویی با فرهنگهای متنوع، منجر میشود که کلیشههای ذهنی اعضا دربارۀ تواناییها، علایق، نقشهای جنسیتی و طبقاتی کمرنگ شده و زمینهای برای تعاملات سازگارانه فراهم شود؛ بدین ترتیب اکیپ بهعنوان فضای اجتماعی جنسیتزدایانه، نقش مهمی در گشودن افقهای تازه و تغییر نگرشهای غالب در جامعه ایفا میکند. حامد میگوید:
«اونجا جایی بود که به نظرم برامون چالش بود؛ یعنی خیلی وقتا من با کلیشه و ذهنیت وارد میشدم. احساس میکردم مثلاً ما اگه الان داریم میریم بیرون، اونی که مثلاً دختر فلانیه که من باباشو میشناختم، الآن حتما مثلاً نمیاد ساندویچ فلان با ما بخوره. مثال میزنما؛ ولی نه، منو با ابعاد مختلفی از زندگی آدما آشنا کرد. بیشتر انگار کلیشهم نسبتبه وضعیت مالیه شکست.»
همچنین مینا میگوید:
«من اولش همیشه فکر میکردم همیشه پسرای یزدی مذهبین. حتی تو گروه که مجازی بود، ندیده بودمش چجوریه. بعد مثلاً انقدر برام بد بود. مثلاً گفتم ببینم چهجوریه مذهبی نباشه من مثلاً سختش باشه با یه دختر حرف بزنه. بعد دیگه اینجوری نبود. اومدیم منم نگاهم تغییر کرد به یزد، به پسرای یزدی.»
اکیپ بهمثابۀ کنش ارتباطی
اکیپ بهمثابۀ مقاومت مدنی و همچنین اکیپ بهمثابۀ کنش ارتباطی
یکی از ویژگیهای برجستۀ اکیپ بهعنوان فضای اجتماعی، کمهزینه بودن ورود به اکیپ یا خروج از آن است. برخلاف سایر گروههای اجتماعی افراد میتوانند بهراحتی وارد اکیپها شوند یا از آنها جدا شوند و همین امر به فراگیری اکیپ در بین جوانان منجر شده است. اکیپها نیازمند تعهدات و ارتباطات بلندمدت نیستند و مسئولیتهای سنگینی را بر اعضای خود تحمیل نمیکنند. اکیپها فضایی را فراهم میکند که در آن افراد میتوانند بدون فشارهای اقتصادی یا محدودیتهای اجتماعی، روابط اجتماعی آزادی را برقرار کنند و چهبسا از محدودیتهای جامعه و روابط رسمی نیز فرار کنند. در این فضا افراد آزادی بیشتری در انتخابهای خود دارند و بهراحتی میتوانند انتخابهای خود را تغییر دهند. این ویژگی باعث میشود که اکیپها به نوعی فضای امن، کمهزینه و بدون تعهدات محدودکننده برای تجربۀ روابط دوستانه تبدیل شوند. از این منظر اکیپ جایی است که افراد میتوانند هویتهای اجتماعی خود را بهطور آزادانه کشف کنند و در فضای اکیپ به کنشهای ارتباطی بپردازند. همچنین هر زمان که اراده کنند، از آن خارج شوند. این امر نیاز به آزادی را در میان جوانان تأمین میکند. حامد اینگونه شرح میدهد:
«به نظر من انتخابی بودنش کمک میکنه. تو میبینی یه فضای جمعی هست که انتخاب میکنی میری توش و انتخاب میتونی بکنی به بیرون {اومدن} ... اکیپ بیرون اومدنش هزینه دارهها؛ ولی هزینهش اونقدر زیاد نیست که آسیبهای خیلی گنده ببینی.»
اکیپ بهمثابۀ مقاومت مدنی
جوانان به شیوههای مختلف نارضایتیهای خود را به محدودیتهای اجتماعی گوناگون ابراز میکنند؛ ازاینرو حضور در اکیپ نیز نوعی مبارزۀ نمادین و مخالفت با محدودیتها است. اکیپ بهعنوان فضای غیررسمی، باعث شکلگیری هنجارهای و خردهفرهنگهایی متمایز از فرهنگ رایج جامعه میشود. اعضای اکیپ با برقراری ارتباط با جنس مخالف و انجام رفتارهای تفریحی خاص بهطور غیرمستقیم هنجارها و قوانین اجتماعی را نقض کرده یا به چالش میکشند. آنها از این طریق اقدام به مقاومت میکنند. این نوع مقاومت در قالب رفتارهای درونگروهی خاص و نافرمانیهای خرد بروز میکند. در چنین فضایی، روابط دوستانه و همبستگی اجتماعی بهعنوان ابزاری برای مقاومت در برابر فشارهای بیرونی عمل میکند. اکیپها به افراد این امکان را میدهد که در برابر ارزشها و هنجارهایی که بر آنها تحمیل میشود، به شیوههای غیرمستقیم و گاه ناخودآگاه، اقدام به نقض یا تعدیل آنها کنند. این نوع مقاومت بهویژه در میان جوانان برجسته است. درواقع جوانان ازطریق تشکیل اکیپها، با ایجاد خردهفرهنگهای خاص و بعضاً متمایز مقاومت خود را در مقابل فرهنگ رایج جامعه نشان میدهند. فرناز میگوید:
«به نظر من یکی از دلایل و عناصر دیگۀ تشکیلشدن اکیپ تو ایران انگار یهجور مبارزه است. منظورم مبارزه با ممنوعیتهاست دیگه؛ یعنی هرچی انگار بیشتر مانور میدن، بیشتر انگار یه میل منفعل ناهوشیاریه.»
شکنندگی طبقاتی
مقولۀ آخر شکنندگی طبقاتی است؛ در این راستا میتوان گفت اکیپها محل تعامل طبقات گوناگون هستند و از این جهت پراکندگی طبقاتی بالایی دارند. شکاف طبقاتی میتواند بهصورت تفاوت در سبک زندگی، نوع تفریحات، الگوهای مصرفی و حتی ایجاد دغدغههای یکسان بازنمایی شود؛ به همین دلیل تفاوت طبقاتی در بستر اکیپ میتواند به بروز اختلافها و چالشهایی منجر شود. اختلاف طبقاتی به تضعیف انسجام و یکپارچگی درونگروهی منجر میشود؛ زیرا افراد با پسزمینههای طبقاتی متفاوت توانایی ایجاد دغدغههای مشترک و همبستگی با یکدیگر را ندارند. شکافهای طبقاتی مسیرهای متفاوتی را برای اعضا رقم میزند؛ بهگونهایکه بسیاری از اعضا نمیتوانند با سبک زندگی و تفریحات افراد سایر طبقات همسو شوند. این پراکندگی و قشربندی در اکیپ موجب تفاوت در سبک زندگی و الگوهای مصرفی میشود و درنهایت پایداری روابط اکیپی را خدشهدار میکند. سینا میگوید:
«مثلاً شاید ما یه بار دوست داشته باشیم، مثلاً با هم، مثلاً بریم یه کشور دیگه بگردیم. قطعاً یه تعدادی میتونن که پیشم اومده. یه تعدادی تونستن رفتن، یه تعدادی نتونستن برن. قطعاً همه دوست داشتن. هم اونا دوست داشتن ما کنار اونا باشیم، هم ما دوست داشتیم؛ ولی اون فشار اقتصادیه هر کسی توی لول خاصیه. یکی شرایطش رو داشته، یکیش نداشته. دیگه باعث لطمه خوردن میشه.»
همچنین عماد میگوید:
«ما آدما از یه جهاتی واریانسمون زیاد بود؛ مثلاً ما مخصوصاً ازنظر مالی، ما از متوسط حالا خیلی پایین، نه واقعاً نداشتیم. پاز متوسط تا خیلی پولدار داشتیم و این مشکلساز بود.»
بحث و نتیجه
اکیپهای دوستی بهعنوان پدیدههایی نو در جامعۀ ایران، همواره با چالشهای هویتی و فرهنگی درخورتوجهی روبهرو است. نوبودن این شکل از زیست جمعی در جامعه و بهخصوص شهر یزد، اکیپ را به کانونی برای طرح پرسشهای تازه دربارۀ مناسبات هویتی و فرهنگی جوانان بدل کرده است. تکوین و گسترش اکیپها در شهر یزد باتوجهبه بافت سنتی و فرهنگی خاص این شهر، اهمیتی مضاعف مییابد؛ زیرا در بستر سنتی، اکیپها با نظارت و محدودیتهای سختگیرانهتری روبهرو است؛ از این جهت روابط اکیپی در سطوح اجتماعی شهر یزد همواره با نوعی تردید، مقاومت و حتی بازتعریف ارزشها همراه است؛ بااینحال، باوجود این موانع اجتماعی و فرهنگی، اکیپهای دوستی در بستر تحولات مستمر اشاعه مییابد و پیامدهای درخورتوجهی بر هویت جوانان برجای میگذارد.
در طی فرایند تکوین، اکیپها فراتر از شبکۀ دوستی، دارای قواعد جذب، کارکردهای هویتی و منطق درونی خاص خود شدهاند؛ به بیانی دیگر، اکیپهای دوستی با برخورداری از سازوکارهای انتخابی و هنجارهای غیررسمی، نهتنها مرزهای سنتی روابط دوستانه را دگرگون ساخته، به عرصهای برای رویارویی فرهنگی و بازاندیشی در هویت فردی و جمعی جوانان بدل شده است. از این منظر بهنظر میرسد که تشکیل اکیپهای دوستانه به ایجاد محلی برای برخوردهای هویتی و تعاملات فرهنگی و طبقاتی منجر میشود و جوانان با حضور در آنها به سازگاری اجتماعی و دیالوگ فرهنگی دست مییابند؛ در این معنا، اکیپها بهعنوان یکی از اشکال زیست اجتماعی جوانان به میدانی تأثیرگذار بر روابط و هویت آنان مبدل شده است.
بر این اساس پدیدۀ اکیپ در میان جوانان شهر یزد، پاسخی پیچیده به نیاز به بازتعریف هویت است. درواقع جوانان با شکلدهی به این گروههای غیررسمی بهدنبال ایجاد همگرایی حول ارزشها و نیازهای مشترک نسلی هستند، تا هویت فردی و جمعی خود را سامان دهند؛ بنابراین، این اکیپها فراتر از یک سرگرمی عمل کرده و بهمثابۀ شکلی از کنش ارتباطی و هویتی ظاهر میشوند. همچنین روابط آزادانه و تعاملات شبکهای در اکیپ، آن را به بستری برای شکلگیری مقاومت مدنی در مقابل انتظارات و محدودیتهای اجتماعی مبدل کرده است. درواقع جوانان با ایجاد شبکههای اکیپی، حوزهای برای اعتراض، ابراز وجود و تجربۀ استقلال میآفرینند؛ بااینحال، تجربۀ حضور در اکیپ حامل پیامدهای پارادوکسیکال است. عضویت جوانان در اکیپها نوعی تعادل ناپایدار میان زندگی فردی و تعلقات گروهی ایجاد میکند که فرد را در کشمکش مداوم میان وفاداری گروهی و تعاملات شخصی قرار میدهد. همچنین این پدیده میتواند با ایجاد مرزهای جدید در روابط، به جنسیتزدایی و کمرنگسازی کلیشهها منجر شود.
درنهایت چنانچه از یافتههای این مطالعه استنباط میشود، روابط اکیپی در شهر یزد اغلب سیال، کوتاهمدت و انعطافپذیر است. درواقع به علت مرزهای سست روابط امروزی و رویارویی با چالشهای اجتماعی، جوانان تمایل دارند تا روابط موقتی و گذرا را تجربه کنند و بدون قید و شرط وارد گروههای گوناگون شوند. از منظر نظریۀ سیالیت باومن (1384)، این پدیده در چارچوب مدرنیتۀ سیال قابلتبیین است؛ زیرا جامعۀ مدرن همواره درحال تغییر است و روابط جوانان نیز به تبعیت از آن، از حالت پایدار خارج شده و بهصورت سیال و فارغ از تعهدات دائمی درآمده است. این امر در اکیپهای دوستی که امروزه یکی از مهمترین اشکال فراغتی جوانان است، نمود یافته و به شکلگیری روابط زودگذر و بهتبع هویتی سیال منجر شده است. این امر هویت جوانان را که در سنین خاص هویتیابی قرار دارند، در معرض نوسانات مداوم قرار داده است.
نتایج این مطالعه درخصوص عرصۀ برخوردهای هویتی با نتایج مطالعات رقیبی و همکاران (1396)، حجازی و فرتاش (1385) و تارانت (2002) مبنی بر ارتباط بین کیفیت دوستی ازجمله خودافشایی و صمیمیت، اعتماد و تقابل با سبکهای هویتی همسو است. درخصوص سیالیت روابط اکیپی و نوظهور بودن پدیدۀ اکیپ نیز، نتایج این پژوهش با مطالعۀ علویپور و بحرانی (1388) درخصوص تغییر معنای دوستی همسو است. در بررسی تعادل ناپایدار بین زندگی فردی و اکیپ، یافتههای این مطالعه با پژوهش لنجیت و پولین (2022) درخصوص نقش پررنگ زندگی شخصی و جنسیت در کیفیت دوستی هماهنگ است. در زمینۀ فرایندهای تکوین اکیپ و تکامل تدریجی اهداف گروهی، نتایج مطالعۀ حاضر با مطالعۀ دلاور و همکاران (1391) درخصوص اهداف، انتظارات و تجارب کسبشده در روابط دوستی همسو است. در بررسی همگرایی ارزشی _ رفتاری جوانان در اکیپها، نتایج این پژوهش با مطالعۀ رایتز و همکاران (2014) درخصوص نقش و تأثیر گروه همسالان در توسعۀ شخصیت، الگوهای رفتاری و گرایشهای جمعی همسویی دارد؛ درنهایت یافتههای حاصل از تعاملات شبکهای و کنش ارتباطی با مطالعۀ رزمپور (1403) دربارۀ اهمیت دوستی در تقویت مهارتهای ارتباطی و رشد عاطفی جوانان هماهنگ و همسو است.
ازآنجاکه هدف اصلی مطالعۀ حاضر، ارائۀ یک نظریۀ تجربی بوده است، در مرحلۀ کدگذاری گزینشی سعی شد انتزاعیترین نظریۀ متناسب تدوین شود که در شکل 1 نشان داده شده است. براساس این نظریه، میتوان اکیپ را در بستر نوعی فضای اجتماعی ناپذیرشگر تحلیل کرد. فضایی که در آن، نظم اجتماعی مسلط و هنجارهای رسمی جامعه نهتنها بازتولید نمیشود، بهصورت آشکار مورد عدمپذیرش قرار میگیرد. این فضا را میتوان بهعنوان یک میدان اجتماعی تلقی کرد که منطق کنش، ارزشها و قواعد درونی خاص خود را دارد. در دل این فضا، نوعی خردهمقاومت فرهنگی ازسوی جوانان شکل میگیرد. این امر نه در قالب کنشهای سازمانیافته و رسمی، بلکه در سطح تعاملات ارتباطی روزمره، سبک زندگی خاص، نمادهای ارتباطی و الگوهای گروهی نمود مییابد؛ از این جهت جوانان با عضویت در گروهها و ایجاد کنشهای ارتباطی و خردهفرهنگهای جمعی، مرز خود را با محدودیتهای تحمیلی، انتظارات کلان و هنجارهای رسمی ترسیم میکنند. این امر سبب نوعی مقاومت نرم در برابر چارچوبهای مسلط میشود.
علاوهبراین، روابط اجتماعی جوانان در خردهمیدان مقاومت فرهنگی در سه مسیر رفت و برگشتی و درهمپیوسته درحال تکوین است. درواقع این میدان ازطریق برهمکنش مستمر سه مولفۀ اصلی کنش ارتباطی، چارچوبهای مقاومتی و سیالیت روابط بازتولید میشود. این سه مقوله در نسبت با یکدیگر، ساختاری مثلثوار ایجاد میکنند که در آن، هر مفهوم همزمان علت و معلول دو مفهوم دیگر است. نخست آنکه در درون اکیپها، جوانان با ایجاد کنشها و روابط فارغ از کلیشههای جنسیتی و هنجارهای پذیرفتهشدۀ جمعی با یکدیگر تعامل میکنند. این تعاملات اعم از شیوههای گفتار، کدهای رفتاری، سبکهای پوشش و مرزبندیهای خاص، فضایی را شکل میدهند که در آن جوانان میتوانند از هنجارهای مسلط و فضای ناپذیرشگر فاصله گیرند. درواقع جوانان با پیروی از هنجارهای درونی اکیپها، مقاومت خود را بهطور غیررسمی درمقابل نهادهای رسمی نشان میدهند؛ بنابراین، این نوع کنش ارتباطی به بازتولید نوعی هویت فرهنگی مقاوم کمک میکند. این امر بهتدریج زمینهساز ایجاد چارچوبهای مقاومتی در بستر اکیپ میشود. به عبارت بهتر، اکیپها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم این چارچوبها را بهعنوان ابزاری برای جلوگیری از انطباق با ساختارهای مسلط به کار میبرند.
به علت ماهیت تغییرپذیری اکیپ و دگرگونی چارچوبهای مقاومتی و کنشهای ارتباطی، روابط اکیپی بهتدریج سیال و ناپایدار میشود؛ بنابراین، روابط در این میدان، نه بر پایۀ تعهدات پایدار و همیشگی، بلکه براساس همسویی موقتی شکل میگیرد. دراینمیان، این روابط مصرفی تا زمانی تداوم مییابد که کارکرد هویتی یا جمعی خود را حفظ کند؛ بااینحال، روابط سیال اکیپی تنها پیامد حضور جوانان در اکیپها نیست، بلکه خود نیز به ایجاد کنش ارتباطی و مقاومت اجتماعی جدید نیز منجر میشود؛ بهعبارتدیگر روابط ناپایدار اکیپی امکان بازاندیشی مداوم هویتی را فراهم میسازد و از تثبیت جمعی جوانان جلوگیری میکند؛ بدین ترتیب این چرخه بهطور مداوم در فضای خردهمقاومت فرهنگی بازتولید میشود. این امر سبب میشود که اکیپ بهعنوان یک خردهمیدان مقاومت فرهنگی باوجود سیالیت، به فضایی برای مقاومت فرهنگی و اجتماعی درمقابل نظم مسلط تبدیل شود.
شکل 1- نظریۀ تجربی پژوهش
Fig 1- The substantive theory
[1] Langheit & Poulin
[2] Reitz et al.
[3] Tarrant
[4] Giddens
[5] Dunn & Castro
[6] Maffesoli
[7] Oldenburg
[8] Strauss & Corbin