Rurality and Village Attachment: A Statistical Examination of the Bond between Place and People

Document Type : Research Paper

Authors

1 Associate professor, Department of Human Geography, Faculty of Geographical Sciences and Planning, University of Isfahan, Isfahan, Iran

2 Ph.D. candidate, Department of Human Geography, Faculty of Geographical Sciences and Planning, University of Isfahan, Isfahan, Iran

Abstract

Introduction
This study examined rurality and the sense of belonging to the village as interrelated social and spatial phenomena, thereby exploring the connection between place and people. Rurality was conceptualized as a multidimensional indicator of the degree to which a settlement retains its rural character assessed through the quantification of both structural and functional dimensions. The structural dimension reflected demographic and social composition, while the functional dimension captured agricultural and livelihood-based roles, as well as the human–environment relationship. Furthermore, the study investigated the sense of belonging across its individual, social, and environmental dimensions. The objective was to assess whether and how rurality influenced residents’ emotional and social attachment to their villages. In this way, the research sought to link the measurable realities of rural settlements with the lived experiences and identities of rural inhabitants.
 
 
Materials & Methods
The study area was the rural district of Karvan-e Soflā in Tirān-va-Karvan County, Isfahan Province, which comprised 16 villages with a total population of 19,716 according to the 2016 census. Rurality was measured by using secondary data from the 2016 Population and Housing Census and the 2014 Agricultural Census, both conducted by the Statistical Center of Iran. 8 demographic indicators—household size, sex ratio, literacy rate, employment rate, youth ratio, aging ratio, dependency ratio, and decadal population growth—and 9 agricultural indicators—percentage of farming households, percentage of literate operators, crop farming, horticulture, average land size per holding, land per farming household, irrigated cultivation, cultivated arable land, and irrigated cultivated arable land—were computed. Sense of belonging was assessed through a survey using a structured questionnaire developed based on theoretical frameworks and expert review. The questionnaire measured 3 dimensions: individual (place identity and place attachment), social (social roles and social relations), and environmental (environmental psychology and the physical environment). Validity was ensured through content and construct validity as confirmed by Confirmatory Factor Analysis (CFA) with acceptable fit indices. Reliability was also confirmed by using Cronbach's alpha across all subscales. The target population consisted of all residents of the 16 villages. Stratified random sampling proportional to village population was applied and the sample size was calculated by using Cochran's formula for finite populations, yielding 158 completed questionnaires (distributed as shown in Table 2).
 
Discussion of Results & Conclusion
The findings indicated that, among the demographic dimensions of rurality, population structure exerted a stronger influence on villagers' sense of belonging than population size. In particular, youthfulness and employment emerged as important factors strengthening attachment to the village. Interpreted through the lenses of Ferdinand Tönnies' concept of Gemeinschaft (community) and Émile Durkheim's notion of mechanical solidarity, the persistence of a strong sense of belonging suggested the survival of a Gemeinschaft-type social structure—one in which emotional bonds, shared traditions, and deeply rooted identity prevailed over purely rational or contractual associations. The results further revealed that the sense of belonging was more strongly influenced by functional factors than by structural ones. Despite the negative effects of persistent water scarcity on the region's agricultural system—which partially weakened emotional ties—land continued to play a vital role in providing identity and social status at both individual and collective levels. From a Durkheimian perspective, the shared experience of agricultural life and the common connection to the land serve as a foundation for collective consciousness and social integration, confirming that functional rurality reinforces mechanical solidarity.
Another important finding was that the gradual shift in land use and production patterns—from predominantly cropping systems toward a greater share of horticulture—had functioned as an adaptive response to climatic pressures and long-term water shortages, while also contributing to the strengthening of villagers' sense of belonging. This adaptive change not only maintained functional viability, but also preserved the structural conditions necessary for mechanical solidarity, thereby reinforcing inhabitants' emotional attachment to their village. Overall, the study concluded that rurality is not merely a demographic condition, but a socially meaningful and functionally grounded phenomenon that shaped attachment to place. Rurality serves as an anchor for social and personal identity, bridging the gap between historical communal bonds and modern adaptive realities. Policies that support viable rural livelihoods, adaptive agricultural change, and the symbolic value of land may therefore help reinforce rural belonging and sustainability.
 

Keywords

Main Subjects


1.                  مقدمه و بیان مسئله

مکان زمانی معنا می‌یابد که صرفاً مجموعه‌ای از عناصر فیزیکی نباشد، بلکه حامل تاریخ یا آرمانگاه[1]، خطر یا امنیت، هویت یا یادداری[2] باشد؛ به بیان دیگر، مکان در پیوند پایدار میان فضا و تجربۀ زیسته شکل می‌گیرد؛ بااین‌حال، چنان‌که جیرین[3] (2000) اشاره می‌کند، معنا و ارزش مکان اموری ایستا نیستند و در بستر تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دگرگون می‌شوند. سکونتگاه‌های روستایی نیز با برخورداری از ویژگی‌های اجتماعی _ فرهنگی، اکولوژیکی و اقتصادی منحصربه‌فرد، واجد کیفیتی موسوم به «روستاییت»[4] هستند که آنها را از سایر اشکال سکونتگاهی متمایز می‌سازد (Zhou et al., 2021: 2). در پژوهش حاضر، روستاییت نه به‌مثابۀ مجموعه‌ای از ویژگی‌های ذاتی یا صرفاً شاخص‌های منفرد، بلکه به‌عنوان کیفیتی چندبُعدی و رابطه‌ای مفهوم‌پردازی می‌شود که در برهم‌کنش میان سازمان اجتماعی، الگوهای معیشتی و نسبت انسان _ محیط تکوین می‌یابد.

در دهه‌های اخیر، تغییرات سریع جمعیتی، توسعۀ اقتصادی نامتوازن، افول کشاورزی سنتی و گسترش مهاجرت، به‌ویژه مهاجرت جوانان، در بسیاری از کشورها موجب تضعیف پیوندهای اجتماعی و کاهش حس تعلق[5] به مکان‌های روستایی شده است. مطالعات بین‌المللی نشان می‌دهد که در اروپا، آمریکای شمالی و شرق آسیا افت نقش اقتصادی روستا، محدودیت فرصت‌های شغلی و تغییر بافت جمعیتی از مهم‌ترین عوامل کاهش مشارکت اجتماعی و افزایش بی‌تفاوتی به آینده روستاها بوده است (Girard & Grayson, 2016: 2; Dallimore et al., 2018: 34). در ایران نیز شواهد تجربی مشابهی مشاهده می‌شود. افت مداوم جمعیت روستایی، کاهش سهم کشاورزی در معیشت، تشدید کم‌آبی و خشک‌سالی، فرسایش سرمایۀ اجتماعی و دگرگونی الگوهای هویتی نسل جوان بسیاری از روستاها را با چالش‌های ادراکی و رفتاری روبه‌رو کرده است. پژوهش‌های داخلی نشان داده‌ است که این فرایندها می‌تواند به تضعیف حس تعلق، افزایش گسست نسلی، کاهش وابستگی معیشتی و درنهایت تضعیف انسجام اجتماعی و مشارکت روستایی بینجامد (تابان و همکاران، 1391: 80)؛ علاوه‌براین، حس تعلق به مکان یکی از بنیان‌های شکل‌گیری هویت فردی و جمعی است. تجربۀ زیستن در فضاهایی که خاطرات مشترک، روابط اجتماعی معنادار و بهره‌برداری از محیط طبیعی را در خود جای داده‌اند، احساس امنیت روانی و ریشه‌مندی را تقویت می‌کند (Jack, 2008: 756). درصورتی‌که این پیوندها تضعیف شود، بیگانگی مکانی و کاهش سرمایۀ اجتماعی بروز می‌کند که پیامدهای آن از سطح فردی تا سطح توسعۀ محلی مشاهده می‌شود. باتوجه‌به این زمینه‌ها، مطالعۀ رابطۀ میان «روستاییت» به‌عنوان کیفیت ساختاری و کارکردی سکونتگاه‌های روستایی و «حس تعلق به مکان» به‌عنوان تجربۀ ذهنی، عاطفی و اجتماعی ساکنان ضرورتی دوچندان می‌یابد. فهم این رابطه می‌تواند به درک سازوکارهای تضعیف یا تقویت پیوندهای هویتی کمک کند و در سیاست‌گذاری‌های توسعۀ روستایی، مدیریت منابع و برنامه‌ریزی اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

بر این مبنا، در پژوهش حاضر کیفیت مکان در قالب سنجه‌ای تحلیلی با عنوان «روستاییت» در دو بُعد متمایز، اما مرتبط ساختاری و کارکردی، عملیاتی و سنجش می‌شود تا تأثیر آن بر ذهنیت و حس تعلق ساکنان بررسی گردد؛ به بیان دیگر، نسبت میان عینیت‌های فضایی _ اجتماعی و ذهنیت‌های مکانی آزمون می‌شود. بُعد ساختاری به ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و اجتماعی اشاره دارد که ظرفیت‌های بازتولید زیست روستایی را فراهم یا محدود می‌کند (مانند ترکیب سنی، باسوادی، نسبت جنسی و پویایی‌های جمعیتی). این شاخص‌ها ماهیت روستایی‌بودن را به‌طورمستقیم بازنمایی نمی‌کند، بلکه به‌عنوان متغیرهای زمینه‌ای عمل می‌کند که توان اجتماعی و انسانی لازم برای تداوم یا تضعیف کیفیت‌های روستایی را صورت‌بندی می‌نماید. درمقابل، بُعد کارکردی به هسته‌های عملکردی زیست روستایی نزدیک‌تر است و الگوهای معیشتی، پیوندهای اقتصادی _ اکولوژیکی و نحوۀ بهره‌برداری از محیط را در بر می‌گیرد. ابعادی که مستقیماً در تولید معنا، هویت مکانی و تجربۀ زیستۀ روستایی دخیل‌ است؛ بدین‌ترتیب، چارچوب نظری پژوهش از توصیف صرف شاخص‌ها فراتر می‌رود و سازوکارهای رابطه‌ای میان ساختارها و کارکردها را در تولید/ تضعیف حس تعلق تحلیل می‌کند.

سنجش ابعاد ساختاری و کارکردی روستاییت بر پایۀ داده‌های آماری ثانویۀ آخرین سرشماری‌های جمعیت (1396) و کشاورزی (1399) انجام و حس تعلق به روستا ازطریق پیمایش مستقل میدانی مطالعه شده است. این طراحی دووجهی یا رهیافت دوگانه، امکان تحلیل پیوندهای علّی _ تفسیری (تبیین دیالکتیک) را میان کیفیت‌های عینی سکونتگاه (واقعیت‌های کالبدی _ ساختاری روستا) و تجربۀ زیستۀ ساکنان (جهان ذهنی روستاییان) فراهم می‌کند، آن‌طور که نه صرفاً در سطح توصیفی، بلکه در چارچوبی تحلیلی بررسی شود. به‌طور خلاصه پژوهش در پی پاسخ به این پرسش تحلیلی بوه است: «تغییر در لایه‌های ساختاری (مانند پویایی‌های جمعیتی) و کارکردی (مانند تغییر الگوی معیشت) تا چه حد موجب دگرگونی در ابعاد چندگانۀ حس تعلق (شامل هویت، وابستگی و روابط اجتماعی) می‌شود؟»

قلمرو مکانی این پژوهش، بخش کَروَن از توابع شهرستان تیران و کرون در استان اصفهان است. این انتخاب از چند منظر حائز اهمیت است: براساس آمارهای رسمی، شهرستان تیران و کرون با داشتن بیشترین نسبت جمعیت روستانشین (حدود 58درصد) در استان اصفهان، کانونی اصیل و شاخص برای مطالعۀ پدیدۀ روستایی و روستاییت به شمار می‌رود. این در حالی است که روند شهرنشینی در این شهرستان در مقایسه با استان کندتر بوده و درنتیجه، ساختارهای جمعیتی و کارکردهای اقتصادی _ کشاورزی روستاهای آن تا حد زیادی اصالت و پویایی خود را حفظ کرده است؛ بنابراین، مطالعۀ این منطقه نه‌تنها تصویری گویا از وضعیت «روستایی‌بودن» در یکی از روستایی‌ترین مناطق استان ارائه می‌دهد، بلکه زمینه‌ای ایدئال برای آزمون رابطۀ بین این عینیت جغرافیایی و احساس تعلق ساکنان فراهم می‌سازد. فهم این رابطه در چنین بافتی می‌تواند به درک عمیق‌تری از پویایی‌های جوامع روستایی اصیل و چگونگی حفظ یا تقویت پیوند انسان با مکان در آنها بینجامد.

 

2.                  پیشینۀ تحقیق

انسان‌شناسان، روان‌شناسان و جغرافی‌دانان مکان و تأثیر آن بر مردم را بررسی کرده‌اند (Budruk et al., 2009: 825)؛ بااین‌حال، نظریه‌پردازان معماری به‌ندرت به این سؤال پرداخته‌اند که افراد درواقع چگونه با محیط خود شناسایی می‌شوند. درعوض، آنان کمابیش درگیر سؤالات مربوط به فُرم بوده‌اند، گویی هویت فرهنگی به‌نوعی تنها توسط فرم تشکیل شده ‌است (Leach, 2003: 76). مطالعاتی که تعلق مکانی را به‌عنوان تمرکز کلیدی و مفهوم مرکزی تحقیق در نظر می‌گیرد، به‌طور چشمگیری در دهۀ 2000 انجام شده است. درحالی‌که مجموعه‌ای از ادبیات درحال‌رشد دربارۀ تعلق به مکان وجود دارد، چندین محقق (برای نمونه، Anthias, 2006: 19; Antonsich, 2010: 644; Crowley, 1999: 17; Mahar et al., 2013: 1031; Mee & Wright, 2009: 77) اشاره کرده‌اند که خود این مفهوم به‌طور مبهم تعریف و به‌طور ناقص نظریه‌پردازی شده است. درعوض، اغلب بدیهی و بی‌نیاز از توصیف در نظر گرفته شده است. افزون بر این، تعلق به یک مکان به‌عنوان تجربه‌ای مادی و جسمانی در نظر گرفته شده است؛ بنابراین، فضایی‌بودن تعلق به میزان زیادی با زمان‌مندی[6]، مادیت[7] و تجسد[8] به هم گره خورده است و فضا به‌عنوان چارچوبی عینی و ملموس برای اتصال گستره، مختصات و روابط مختلف دیگر تعلق عمل می‌کند. بیشتر مقالاتی که دربارۀ فضایی‌بودن تعلق بحث می‌کنند بر اقلیت‌های قومی، نژادی یا ملی یا گروه‌های به حاشیه‌رانده‌شده تمرکز دارند (Lähdesmäki et al., 2016: 233-236). همچنین، به نظر می‌رسد در پژوهش‌های علمی اخیر، مفهوم تعلق در کنار مفهوم هویت پدیدار شده و تا حدی مفهوم هویت را جایگزین کرده یا به چالش کشیده است. باوجود تلاش‌ها برای مفهوم‌سازی هویت به‌عنوان فرایندی چندلایه و سیال، برخی از محققان استدلال کرده‌اند که این مفهوم قدرت تحلیلی خود را از دست داده است؛ برای مثال، پروبین[9] (1996: 5) اشاره می‌کند که تجربیات و موقعیت‌هایی وجود دارد که فراتر از آن چیزی است که مفهوم هویت می‌تواند تسخیر کند. درعوض، او مفهوم تعلق را پیشنهاد می‌کند. درواقع، تعداد فزاینده‌ای از محققان با مفهوم‌پردازی دیگری به سؤالات مربوط به اشکال متنوع «وابستگی‌ها[10]» یا «هویت‌یابی‌ها[11]» پرداخته‌اند (Probyn, 1996: 234). پورجعفر (1387) هویت را به‌طورکلی مجموعۀ علائمی می‌داند که موجب شناسایی راحت و به خاطر سپردن چیزی خواهد شد. بدین صورت است که هویت با فرهنگ نیز ارتباط تنگاتنگی دارد؛ چون این فرهنگ‌ها هستند که به‌مرور زمان علائم و نشانه‌هایی را در ابعاد گوناگون در جوامع مختلف شکل می‌دهند. فرهنگ را تمامی رفتارهای اجتماعی و اندوخته‌های معنوی یک جامعه هم می‌نامند و بدین ترتیب هویت و فرهنگ به هم مرتبط می‌شوند. ازنظر بسیاری هویت بار مثبت دارد و منظور از باهویت بودن چیزی، کسی یا جایی این است که از سطح فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی بسیار خوبی برخوردار است؛ ولی درعین‌حال هویت می‌تواند بار معنایی منفی هم داشته باشد و چه‌بسا چیزی که ازنظر برخی منفی است، ازنظر دیگران مثبت جلوه کند. ازنظر وی هویت دارای انواعی است که در این ارتباط می‌توان به هویت فضایی _ کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، طبیعی و فرهنگی اشاره کرد (پورجعفر، 1387: 84).

در پژوهش‌های متعددی به ماهیت چند‌بُعدی دلبستگی به مکان اشاره شده است (Burholt et al., 2014)؛ برای نمونه، موهان[12] (2011) آن را مفهومی ناهمگون از بی‌تفاوتی کامل به تعهد کامل، از فعالیت در برخی حوزه‌ها، اما نه در برخی دیگر و مشارکت در برخی زمان‌ها، اما نه درمواقع دیگر می‌داند. شف[13] (2011) افراط‌های آن را «بیگانگی کامل» از یک‌سو و «همبستگی کامل» از سوی دیگر، و از سطوح بالای سرمایۀ اجتماعی گرفته تا جوامع ازهم‌گسیخته یاد می‌کند. برخی افراد فقط از «بودن» در مکانی خوشحال هستند، بدون اینکه لزوماً به‌طور فعال در آن درگیر باشند (Forrest & Kearns, 2001; Hidalgo & Hernández, 2001)، احتمالاً به این دلیل که ارزش‌های مشترکی با دیگران در جامعه ندارند. برخی ممکن است از مکان‌های محلی خود انصراف دهند و فعالانه به دنبال حریم خصوصی باشند (Fiorina, 1999; Bailey, 2000)؛ بااین‌حال، برخی دیگر می‌توانند در منطقۀ خود مخل یا ضداجتماع باشند (Proctor, 2006; Nan, 2008).

هوکس[14] (2008) در کتابی در رابطه با فرهنگ مکان به مفاهیم خانه، عضویت در جامعه و معنای احساس تعلق می‌پردازد؛ به مسائل مربوط به زمین و مالکیت زمین[15] تمرکز دارد؛ گذشته را منبعی برای بازسازی و تجدید نظر به حال می‌داند و درنهایت تعلق را نه به معنای یافتن مکانی عالی برای زندگی، بلکه به معنای ایجاد حس خانه و اجتماع در هر جایی که هستیم، معرفی می‌کند.

برهم و همکاران[16] (2013) در بررسی رابطۀ بین نگرانی زیست‌محیطی، معنای مکان و دلبستگی به مکان نشان دادند که برقراری و تقویت ارتباطات عاطفی مثبت و قوی افراد با مکان‌ها می‌تواند استراتژی قدرتمندی برای ترویج نگرانی‌های زیست‌محیطی باشد. دالیمور و همکاران[17] (2018) در بررسی عوامل مؤثر بر داوطلب‌شدن در جوامع محلی در ولز و انگلستان بر اهمیت در نظر گرفتن انگیزه‌های فردی و زمینه‌های محلی هنگام درک و حمایت از داوطلبی در جوامع تأکید می‌کنند. حبیب و وارد[18] (2019) در مجموعه مطالعه‌ای دربارۀ «شیوه‌های بودن» جوانان امروز توسط اعمال، گفتمان‌ها و روحیات مکان‌ها، فضاها و نهادهای خاص، تعلق‌داشتن را فرایندی گفتمانی و پیچیده و دیالکتیکی شخصی و قدرتمند در تعامل دائمی با محیط قلمداد کرده و به این نکته بسیار مهم اشاره می‌کنند که افراد نمی‌توانند به‌سادگی به فضایی تعلق داشته باشند، مگر اینکه دیگران موقعیت آن‌ها را در آنجا تصدیق کنند. همین‌طور، تعلق‌داشتن به همان اندازه که می‌تواند توان‌بخش باشد، می‌تواند آزارنده هم شود؛ چیزی که می‌تواند چالش‌برانگیز، ناسازنمایانه و متزلزل باشد، درعوض آنکه خیلی راحت زیست‌پذیر[19] باشد. پژوهش جیا و همکاران[20] (2021) دربارۀ پویایی جامعه‌محور و درونی در حفاظت از مناظر سنتی روستایی در بین 16 جامعه تونپو[21] در چین نشان می‌دهد که بین سرزندگی اجتماعی _ فرهنگی جامعه و حفظ مناظر سنتی ارتباط مثبت قوی وجود دارد. عواملی مانند خرد نیمه‌خودآگاه اکولوژی حس‌های زمین[22]، دلبستگی به مکان، سازمان جامعه‌محور و ارتباط انسان با محیط در مقایسه با سیاست‌های از بالا به پایین و توسعۀ گردشگری، تأثیر قوی‌تر و مثبت‌تری در این رابطه داشته‌اند. مک‌لارن[23] (2020) در بررسی رابطۀ بین روستاییت این موضوعات را مطالعه کرده است: دلایل زندگی و افکار خودکشی در میان مردان استرالیایی، چگونگی تأثیر زندگی در مناطق روستایی بر وجود افکار خودکشی و اینکه آیا دلایل زندگی به‌عنوان عوامل محافظت‌کننده دربرابر افکار خودکشی عمل می‌کند و با نشان‌دادن اینکه مردان ساکن در مناطق روستایی در مقایسه با همتایان شهری خود بیشتر در معرض افکار خودکشی قرار دارند، بر اهمیت دلایل زندگی به‌عنوان یک عامل محافظ و ضرورت مداخلات هدفمند و خدمات حمایتی برای رسیدگی به چالش‌های سلامت روان مردان ساکن در مناطق روستایی تأکید می‌کند. پژوهش کوهن و همکاران[24] (2020) پیچیدگی‌های مفهوم روستاییت و تأثیر آن را بر سلامت، رفاه و دسترسی به منابع برای افراد مسن بررسی می‌کند و لزوم توسعۀ رویکردهای دقیق‌تر برای مطالعۀ جمعیت‌های روستایی و استراتژی‌های رفع نیازهای منحصربه‌فرد افراد مسن ساکن در مناطق روستایی را برجسته کرده است. برنسن و همکاران[25] (2022) آرزوهای جوانان جوامع روستایی و جنگلی را در ایالات متحده برای آیندۀ زندگی مطالعه کرده و نشان دادند درحالی‌که برخی از جوانان روستایی به دلیل ارتباطات اجتماعی قوی و احساس تعلق، به ماندن در جوامع خود تمایل دارند، برخی دیگر تحت‌تأثیر عواملی مانند فرصت‌های شغلی، دسترسی به آموزش و درک زندگی روستایی در بیرون قرار می‌گیرند.

 

3.                  مبانی نظری

واژۀ تعلق[26] دو معنای رایج دارد: یکی به عضویت[27]، بخشی از چیزی بودن و کشش[28] داشتن به آن دلالت دارد؛ مانند زمانی که افراد به خانواده‌ها، محل‌های کار و ملل تعلق دارند؛ معنای دیگر که بیشتر به‌صورت جمع نوشته می‌شود، بیانگر دارایی[29] و اشیایی است که به کسی تعلق دارد و حاکی از رابطۀ اشخاص _ اشیاء[30] است (Cockburn et al., 2018: 6). تعلق را می‌توان به‌عنوان دلبستگی[31] درک کرد؛ اصطلاحی که شیپتون[32] (2009) در کتاب خود با عنوان ایدئولوژی‌های دلبستگی در آفریقا استفاده کرد. این به درک این موضوع کمک می‌کند که تعلق فقط به عضویت در یک گروه یا دسته نیست، بلکه به پیوندهای دیگری نیز مربوط می‌شود؛ برای مثال، تعلق و وابستگی به دوستی که استفاده از قطعه‌ای زمین را پیشنهاد می‌دهد (Otto et al., 2023: 145). تمایز بین تعلق به‌عنوان وابستگی‌داشتن و تعلق به‌عنوان مالک‌بودن می‌تواند از بین برود. به بیان کاکبرن[33] و همکاران (2018: 6) در بسیاری از موارد، افراد و اشیا واسطۀ تعلق هستند. این مورد زمانی است که مردم ازطریق آنچه به آنها تعلق دارد، به یکدیگر تعلق پیدا می‌کنند؛ مانند زمانی که با هم در یک خانه یا دهکده زندگی یا در یک محل با هم کار می‌کنند. درحالی‌که برخی از روابط تعلق عمدتاً ماهیت مکانی دارد، لزوماً دارای یک بُعد زمانی هم است و بالعکس. احساس تعلق به یک مکان معمولاً در سنجش به‌عنوان فرایند زمانی تلقی می‌شود که تجربیات گذشته، تصورات حال و انتظارات برای آینده را ترکیب می‌کند (Lähdesmäki et al., 2016: 236). برخی از روابط تعلق مانند تعلق به یک مذهب، یک گروه اجتماعی یا شغلی، یک ایدئولوژی یا یک حزب سیاسی کاملاً فرهنگی است. برخی دیگر غالباً از روابط طبیعی تعلق بوده، اما اثر فرهنگی گرفته‌ است؛ برای مثال، تعلقی که هریک از افراد به یک گروه خونی خاص دارند (Girard & Grayson, 2016: 1).

مفهوم «روستاییت» باوجود قدمت جغرافیایی، امروزه نه وضعیتی ثابت، بلکه سازه‌ای است که در تضاد با تحولات شتابان دهه‌های اخیر بازتعریف می‌شود (Dymitrow & Brauer, 2017: 28). در پژوهش حاضر، روستاییت تنها به معنای سکونتگاه‌های کوچک با تراکم کم نیست، بلکه به‌عنوان محیط معنایی و عملکردی در تقابل با «شهریت[34]» تحلیل می‌شود. برای عملیاتی‌سازی دقیق این مفهوم و خروج از ابهام توصیفی، روستاییت در دو لایۀ تحلیلی «ساختاری» و «کارکردی» بازتعریف شده است:

الف) بُعد ساختاری (روستاییت به‌مثابۀ بستر اجتماعی «مورفولوژی اجتماعی»): در این لایه، شاخص‌های جمعیت‌شناختی تنها توصیف‌کننده‌های آماری نیست، بلکه نشانگر «کیفیت زیست اجتماعی» و میزان ثبات یا تغییر در هویت روستایی محسوب می‌شود؛ برای نمونه، نسبت جنسی و نرخ باسوادی در یک بستر روستایی می‌توانند بازتاب‌دهندۀ الگوهای تقسیم کار سنتی، میزان ماندگاری نیروی کار مولد و پتانسیل نوسازی اجتماعی درمقابل ساختارهای سنتی باشد[35]. این شاخص‌ها درواقع «ظرفیت انسانی» روستا را برای حفظ پیوندهای اجتماعی و تولید حس تعلق (در قالب الگوی گمینشافت) نشان می‌دهد.

ب) بُعد کارکردی (روستاییت به‌مثابۀ نظام بهره‌برداری «متابولیسم اقتصادی»): از منظر کارکردی، روستاییت با غلبۀ فعالیت‌های مبتنی بر زمین و منابع طبیعی تعریف می‌شود. این فضا تنها ازطریق کشاورزی، اعم از اساسی، جانبی یا تفریحی هویت نمی‌یابد، بلکه مجموعه‌ای از فعالیت‌های مولد نظیر باغداری، مدیریت منابع آب و بهره‌برداری از منابع محیطی را شامل می‌شود که در یک منظرۀ وسیع بصری (بهره‌برداری‌های مختلف) تبلور می‌یابد (Hodžić, 2017: 484). تحلیل این بُعد نشان می‌دهد که کشاورزی نه فقط یک شغل، بلکه به‌مثابۀ بند ناف ارتباط‌دهندۀ ساکن با محیط است. همچنین، روستا صرفاً «مکان تولید» نیست، بلکه «منظره‌ای کارکردی» است که ازطریق ارزش‌آفرینی اقتصادی، پیوند میان انسان و زمین را بازتولید و زیربنای مادیِ احساس تعلق را پی‌ریزی می‌کند.

برخی نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی که ماهیت و تمایز روابط را در جوامع سنتی و مدرن بررسی کرده‌اند، می‌تواند به تبیین چگونگی تأثیرگذاری ساختار و کارکرد روستا (روستاییت) بر حس تعلق به روستا کمک کند. نظریات تونیس[36] (1887) و دورکیم[37] (1893) نمونه‌هایی از این چارچوب‌های نظری هستند. تونیس در تمایز مشهور خود، دو نوع اجتماع انسانی را معرفی می‌کند: «گمینشافت»[38] یا اجتماع[39]، و «گزلشافت»[40] یا جامعه[41]. گمینشافت که الگوی غالب در جوامع روستایی است، بر روابط صمیمی، عاطفی و پیوندهای خونی و خاکی استوار است. در این ساختار، «ارادۀ ارگانیک» حاکم است و افراد به دلیل سنت، خویشاوندی و همسایگی حس تعلق عمیق و درون‌زادی به مکان و گروه دارند. درمقابل، گزلشافت (الگوی شهری) بر روابط قراردادی، عقلانی و سودمحور استوار است. براساس این نظریه، انتظار می‌رود که شاخص‌های مهم «روستاییت» (مانند ساختار جمعیتی همگن و کارکرد کشاورزی مشترک)، محیطی از نوع گمینشافت را بازتولید و در نتیجه، «حس تعلق» قوی‌تری را در ساکنان ایجاد کند. دورکیم نیز همسو با تونیس، تحول جوامع را از «همبستگی مکانیکی[42]» به «همبستگی ارگانیک[43]» تبیین می‌کند. در جوامع روستایی که تقسیم کار ساده‌تر است و افراد تجربیات، ارزش‌ها و سبک زندگی مشابهی (غالباً مبتنی بر کشاورزی) دارند، همبستگی مکانیکی شکل می‌گیرد. این نوع همبستگی براساس «تشابه» بنا شده و وجدان جمعی در آن بسیار قوی است. این «تشابه» در ساختار و کارکرد (روستاییت)، زیربنای اصلی شکل‌گیری هویت جمعی و احساس تعلق به مکان است.

با تلفیق تعاریف ارائه‌شده و نظریات تونیس و دورکیم، چارچوب نظری پژوهش حاضر بر این پیش‌فرض استوار است که «روستاییت» به‌عنوان واقعیت عینی (متشکل از بُعد ساختاری/ جمعیتی و بُعد کارکردی/ کشاورزی)، بستر مادی و اجتماعی لازم را برای شکل‌گیری نوع خاصی از روابط انسانی (گمینشافت/ همبستگی مکانیکی) فراهم می‌آورد. طبق مدل مفهومی کاکبرن و همکاران (2018)، افراد و اشیاء (محیط کالبدی و فعالیت‌ها) واسطه‌های تعلق هستند؛ بنابراین، هرچه یک سکونتگاه ویژگی‌های اصیل روستایی خود (همگنی جمعیتی و غلبۀ کشاورزی) را بیشتر حفظ کرده باشد، انتظار می‌رود که مکانیزم‌های سنتی همبستگی فعال‌تر بوده و درنتیجه، «حس تعلق» ساکنان (به‌عنوان یک برایند ذهنی) در ابعاد کالبدی، اجتماعی و احساسی قوی‌تر باشد. این پژوهش با آزمون این گزاره به دنبال سنجش میزان انطباق این نظریات کلاسیک با واقعیت‌های روستایی در منطقۀ موردمطالعه است. به‌طور مشخص: (1) هرچه شاخص‌های ساختاری یک روستا (مانند پایداری جمعیت و نسبت جوانی) به الگوی گمینشافت/ همبستگی مکانیکی نزدیک‌تر باشد، حس تعلق ساکنان قوی‌تر خواهد بود؛ (2) هرچه شاخص‌های کارکردی یک روستا (غلبۀ کشاورزی، رونق آن، و تنوع اقتصادی مرتبط با آن) بیشتر حفظ شود، مکانیزم‌های سنتی همبستگی (گمینشافت/ همبستگی مکانیکی) فعال‌تر عمل می‌کند و حس تعلق ساکنان عمیق‌تر و پایدارتر خواهد بود و (3) انتظار می‌رود بُعد کارکردی روستاییت (به‌ویژه نقش کشاورزی و زمین) به دلیل ارتباط مستقیم‌تر با معیشت و هویت تأثیر قوی‌تری بر حس تعلق داشته باشد تا بُعد صرفاً ساختاری آن.

4.          

5.                  مواد و روش‌ها

6.                  منطقۀ موردمطالعه

دهستان کرون سفلی با مساحتی بالغ بر 270 کیلومتر مربع یکی از دو دهستان واقع‌شده در بخش کرون شهرستان تیران‌ و‌ کرون استان اصفهان است. این دهستان شامل 16 سکونتگاه روستایی است که همگی آنها به عناوینی در تحقیق حاضر مطالعه می‌شوند که در جدول (1) آمده است. این دهستان با تعداد 19716 نفر جمعیت متشکل از 10056 نفر مرد و 9660 نفر زن که در قالب 6128 خانوار توزیع شده‌ است، 32/60درصد از جمعیت بخش کرون و 55/27درصد از جمعیت شهرستان را تشکیل می‌دهد. در شکل (1) موقعیت جغرافیایی منطقه و توزیع فضایی روستاهای موردمطالعه نشان داده شده است.

 

شکل 1- جایگاه منطقۀ موردمطالعه در واحدهای سیاسی _ اداری بالادست (مأخذ: نگارندگان براساس اطلاعات وزارت کشور)

Fig 1- Map of the Study Area (Source: Authors, Based on Data from the Ministry of Interior)

 

 

نزدیک به 7 کیلومتر مربع از پهنۀ دهستان ساخت‌و‌ساز شده که با درنظر گرفتن اراضی قابل‌ساخت پیرامون سکونتگاه‌ها مساحتی در حدود 20 کیلومتر مربع از پهنۀ دهستان مذکور را سطوح کاربری مسکونی دربر می‌گیرد. اراضی کشاورزی بسته به شرایط آبی و فنی، هرساله می‌تواند مساحتی بین 2000 تا 8000 هکتار را  به خود اختصاص دهد. بیش از 260 هکتار زمین در این منطقه مشجر شده است. اراضی نسبتاً بایر در این دهستان تا بیش از 10هزار هکتار برآورد می‌شود. چمنزارها بیش از 500 هکتار را (به‌ویژه در اراضی پایکوهی و بیشه‌ها) پوشش می‌دهند. مساحت مراتع نیز 10000 تا بیش از 17000 هکتار برآورد شده است. دو روستای حسن‌آباد و آبگرم بین دو خط هم‌دمای 8 و 10 درجه و دیگر روستاهای موردمطالعه بین خطوط هم‌دمای 10 و 12 درجه سانتی‌گراد قرار گرفته‌اند. کمترین متوسط دمای سالانه، °3/8 را ارتفاعات و نواحی مشرف به آن (ازجمله روستاهای آبگرم و حسن‌آباد علیا) داشته و هرچقدر از ارتفاعات فاصله گرفته شود، مقدار متوسط دمای سالانه افزایش می‌یابد. روستاهای دشتی از این نظر معتدل‌تر هستند. روستاهای میرآباد و مهدی‌آباد گرم‌تر از دیگر سکونتگاه‌های این دهستان هستند. بارش‌ها در این منطقه از جنوب غرب منطقه به سمت شمال شرق رو‌به‌کاهش می‌گذارد و آن را در طیف 250 میلی‌متر تا بیش از 300 میلی‌متر می‌توان بیان کرد. بیشتر روستاهای منطقۀ موردمطالعه (میرآباد، مبارکه، مهدی‌آباد، افجان، نسیم‌آباد، علی‌آباد، حسین‌آباد و قاسم‌آباد) دارای خاک‌هایی از نوع اریدی‌سول هستند. روستاهای بودان، سوران، قهریزجان، گلاب و آبگرم روی اراضی با خاک‌های اینسپتی‌سول واقع هستند. اراضی ارتفاعات شمالی و روستای نیمه‌کوهستانی محمدیه دربرگیرندۀ خاک‌های انتی‌سول است. اراضی ارتفاعات جنوبی و روستای حسن‌آباد بیشتر خاک‌هایی از نوع اینسپتی‌سول با خصایص مناطق کوهستانی دارد.

 

 

7.                  روش‌شناسی

تحقیق حاضر در وهلۀ نخست در پی ارائۀ نمایی کلی از وضعیت رابطۀ میان دو مقولۀ موردبررسی و سپس درصدد شناسایی الگوها، همبستگی‌ها و عوامل سازندۀ میزان و کیفیت این رابطه است؛ ازاین‌رو پژوهش از نوع توصیفی _ تحلیلی است. داده‌های مربوط به متغیر نخست یعنی «روستاییت»، به‌صورت داده‌های ثانویه و با پوشش کامل جامعه از پایگاه‌های سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ و سرشماری کشاورزی سال ۱۳۹۳ مرکز آمار ایران استخراج شده است. داده‌های متغیر دوم یعنی «حس تعلق به مکان»، به‌صورت داده‌های اولیه و ازطریق پرسشنامه‌های ساختاریافته و انجام مصاحبه با پاسخ‌گویان گردآوری شد؛ ازاین‌رو پژوهش حاضر تلفیقی از روش‌های کتابخانه‌ای و پیمایشی است. جدول (1) ابعاد و مؤلفه‌های مفهومی و عملیاتی‌سازی دو متغیر اصلی پژوهش را نشان می‌دهد.

 

 

جدول 1- مفهوم و تعریف عملیاتی سنجه‌های روستاییت و حس تعلق به روستا

Table 1- Conceptual and Operational Definitions of Rurality and Village Attachment Constructs

سنجه‌ها

شاخص‌های اصلی

مؤلفه‌های عملیاتی

منبع

روستاییت

روستاییت دموگرافیک

(ساختارهای جمعیتی)

 

- بُعد خانوار

- نسبت جنسی

- درصد باسوادی

- نرخ اشتغال

- نسبت جوانی

- نسبت سال‌خوردگی

- بار تکفل

- نرخ رشد ده‌سالۀ جمعیت (95-85)

اصلانی و امینی، 1401؛

ذبیحی و همکاران، 1398

روستاییت کشاورزی

(کارکردهای کشاورزی)

- درصد خانوارهای بهره‌بردار

- بهره‌برداران باسواد

- بهره‌برداری‌های زراعی

- بهره‌برداری‌های باغی

- متوسط اندازۀ زمین در واحد بهره‌برداری

- سرانۀ زمین خانوارهای بهره‌بردار

- کشت آبی

- زمین‌های زراعی زیرکشت

- زمین‌های زراعی زیرکشت آبی

اصلانی و امینی، 1400؛

Zabihi et al., 2021

حس تعلق به روستا

زمینه‌های فردی

- هویت مکانی1

- وابستگی مکانی2

Hidalgo & Hernández, 2001;

Williams & Vaske, 2003;

Schultz et al., 2004;

Kyle & Chick, 2007;

Sampson & Goodrich, 2009;

Trentelman, 2009;

محقق‌ساخته

زمینه‌های اجتماعی

- نقش‌های اجتماعی3

- روابط اجتماعی4

زمینه‌های محیطی

- روان‌شناسی محیط5

- کالبد محیط6

1- ابعادی از «خود» شامل ترکیبی از احساسات و پیوندهای نمادین با مکان، تعریفی از «ما که هستیم».

2- ارتباط کارکردی بر پایۀ پیوند فیزیکی فرد با محیط و توان محیط فیزیکی برای فراهم‌کردن شرایط معیشتی لازم برای فرد.

3 و 4- احساس تعلق یا عضویت به گروه دوستان، خانواده و جامعه و پیوندهای عاطفی مبتنی بر تاریخچه، علایق و دغدغه‌های مشترک.

5 و 6- پیوند ضمنی یا آشکار با بخشی از محیط طبیعی بر پایۀ پیشینه، واکنش‌های عاطفی یا بازنمایی شناختی (مانند تولید دانش).

 

 

برای تضمین روایی ابزار سنجش حس تعلق به مکان، نخست محتوای پرسشنامه بر پایۀ مطالعۀ نظام‌مند پیشینۀ نظری و بهره‌گیری از چارچوب‌ها و مقیاس‌های معتبر در ادبیات موضوع طراحی شد و گویه‌ها با ابعاد نظری حس تعلق (کالبدی، اجتماعی و احساسی) هم‌تراز شد[44]. سپس، نسخۀ اولیۀ ابزار با ارجاع به نظرات کارشناسی بازنگری شد و اصلاحات لازم ازحیث شفافیت مفهومی، تناسب فرهنگی و بومی‌سازی گویه‌ها اعمال شد. روایی سازه[45] حس تعلق به روستا نیز با به‌کارگیری رویکرد تحلیل عاملی تأییدی[46] مبتنی بر مدل‌سازی معادله‌های ساختاری[47] بررسی و ارزیابی آماری شد. خلاصۀ شماتیک این مدل‌سازی و نتایج حاصل از آن، که به‌روشنی مؤید روایی سازۀ حس تعلق به روستا است، در شکل (2) نشان داده شده است.

 

شکل 2- مدل‌سازی آماری و نتایج ارزیابی روایی سازۀ حس تعلق به روستا

Fig 2- Statistical modeling and construct validity assessment of village attachment

 

پایایی ابزار نیز با محاسبۀ ضریب آلفای کرونباخ بر مبنای داده‌های پیش‌آزمون ارزیابی شد. ضرایب به‌دست‌آمده برای سه زیربُعد فردی، اجتماعی و محیطی حس تعلق در بازۀ 73/0 تا 86/0 حاصل شد که نشان‌دهندۀ همسانی درونی مناسب و قابل‌قبول مقیاس‌ها برای تحلیل‌های بعدی است.

جامعۀ آماری پژوهش حاضر، کلیۀ ساکنان روستاهای دهستان کرون سفلی از توابع شهرستان تیران و کرون به تعداد ۱۹۷۱۶ نفر بوده است. باتوجه‌به گستردگی جامعه و تفاوت‌های ساختاری روستاها، نمونۀ آماری به روش طبقه‌ای و با ترکیبی براساس اصل تسهیم به نسبت جمعیت هر روستا به‌عنوان یک طبقه تعیین شده است. حجم نمونه با بهره‌گیری از فرمول کوکران برای جوامع محدود[48] و بر مبنای پارامترهای مستخرج از مطالعۀ مقدماتی (05/0=d، 96/1=t، 88/0=p و 12/0=q) ، برابر با 161 برآورد و درنهایت 158 پرسشنامه با مصاحبه‌گری تکمیل شد. مقادیر p و q بیانگر درصدهایی از پاسخ‌گویان در نمونۀ مطالعۀ مقدماتی است که میانگین سازۀ کلی حس تعلق آنان به روستایشان به‌ترتیب بالاتر و پایین‌تر از میانۀ طیف (3) بوده است. چنان‌که اشاره شد، طبقه‌بندی براساس واحدهای جغرافیایی (روستاها) انجام شده است تا تفاوت‌های محیطی هر روستا در نتایج پیمایش لحاظ شود. ترکیب و توزیع نهایی نمونۀ آماری در جدول (2) معرفی شده است.

 

جدول 2- توزیع و ترکیب نمونۀ آماری در روستاهای موردمطالعه

Table 2- Distribution and composition of the studied statistical sample

روستا

سهم نمونه

روستا

سهم نمونه

آبگرم

5

حسین‌آباد

11

افجان

12

مهدی‌آباد

8

علی‌آباد

5

میرآباد

22

بودان

11

مبارکه

13

قهریزجان

17

محمدیه

11

قاسم‌آباد

9

نسیم‌آباد

7

گلاب

3

سوران

7

حسن‌آباد وسطی

11

حسن‌آباد علیا

6

مجموع (حجم نمونه)

 

 

158

         

 

 

8.                  یافته‌ها و بحث

توصیف آماری پروفایل دموگرافیک پاسخ‌گویان

توزیع نمونه برحسب جنسیت با اندکی برتری برای مردان (%9/51)، تقریباً برابر بوده است. متوسط سن پاسخ‌گویان 38 سال است که بیانگر نمونۀ نسبتاً میان‌سال است و دامنۀ تغییرات آن از 15 تا 70 سال بوده است. انحراف معیار بالای این متغیر (3/13 سال) نشان می‌دهد که تقریباً افراد از سن‌های مختلف به‌طور تصادفی در پاسخ‌گویی به سؤالات مشارکت داشته‌اند. همچنین، 4/73درصد مشارکت‌کنندگان متأهل بوده‌اند. نزدیک به نیمی از آنان (7/48%) تنها در حد سیکل و بقیه تحصیلات بیشتری داشته‌اند که فراوانی بیشتر (1/17%) مربوط به مدرک دیپلم بوده است. 81درصد پاسخ‌گویان از اشتغال کامل (با بیشترین میزان 43درصد در مشاغل آزاد و 3/13درصد در فعالیت‌های کشاورزی) برخوردار بوده‌اند. 1/5درصد بیکار بوده و 9/13درصد باقی‌مانده نیز اشتغال ناقص و نیمه داشته‌اند. وضعیت قریب‌به‌اتفاق آنها (1/91%) سکونت دائم در روستا داشته، 6/7درصد آنان سیکل منظمی در ترک روستا و مراجعه به آن داشته‌اند و 3/1درصد نیز به‌ندرت در روستا زندگی می‌کنند.

 

معرفی عملیاتی و توصیف آماری سنجه‌های متغیر «حس تعلق به روستا»

برای حصول روایی و براساس مدل نظری انتخاب‌شده، سازۀ مفهومی حس تعلق به مکان در سه زمینۀ فردی، اجتماعی و محیطی سنجش شد. جدول (3) مؤلفه‌های هرکدام از این جنبه‌ها و خلاصه‌ای از ترکیب مقیاس طراحی‌شده برای آنها را همراه با توصیف‌های آماری مربوط، در سطح افراد نمونه نشان می‌دهد و اطلاعات مفیدی دربارۀ کیفیت داده‌ها، گرایش مرکزی، پراکندگی و نرمال‌بودن مؤلفه‌ها ارائه می‌کند.

 

 

جدول 3- توصیف آماری جنبه‌های سه‌گانۀ حس تعلق به مکان در سطح نمونه (158=n)

Table 3- Statistical description of the place attachment at the sample level (n = 158)

حس تعلق به مکان

ترکیب مقیاس

میانگین

انحراف معیار

چولگی

زمینه‌های فردی

هویت مکانی

میانگین 9 گویه

31/3

13/1

18/0-

وابستگی مکانی

میانگین 9 گویه

98/2

05/1

02/0-

زمینه‌های اجتماعی

نقش اجتماعی

میانگین 7 گویه

05/3

99/0

02/0

روابط اجتماعی

میانگین 8 گویه

28/3

01/1

18/0-

زمینه‌های محیطی

روان‌شناسی محیط

میانگین 7 گویه

44/3

13/1

39/0-

کالبد محیط

میانگین 6 گویه

58/3

13/1

45/0-

 

 

بالاتربودن میانگین همۀ مؤلفه‌ها از نقطۀ میانی (در مقیاس 1 تا 5)، بیانگر آن است که افراد نمونه به‌طورکلی حس تعلق متوسط تا مثبتی به روستای خود دارند. پراکندگی پاسخ‌ها در اطراف این میانگین‌ها نیز در همۀ مؤلفه‌ها تقریباً یکسان و قابل‌قبول است. مؤلفه‌هایی مثل «روابط اجتماعی» و «نقش اجتماعی» از ثبات بیشتری در پاسخ‌ها برخوردار است. مقادیر اندک چولگی‌ها نیز نشان می‌دهد که بیشتر مؤلفه‌ها دارای توزیع نرمال یا نزدیک به نرمال هستند؛ به این معنی که داده‌ها دارای فراوانی کمتری از مقادیر پرت شدید بوده و نسبت‌به یک توزیع نرمال، بیشتر در اطراف میانگین پراکنده‌اند. تنها دو مؤلفۀ «روان‌شناسی محیطی» و «کالبد محیط» چولگی منفی‌تری دارند که به معنی تمرکز بیشتر پاسخ‌ها در سمت امتیازات بیشتر، یعنی تمایل بیشتر به حس تعلق است. این مؤلفه‌ها هم‌زمان از میانگین‌های بیشتری در مقایسه با بقیه هم برخوردار هستند که نشان‌دهندۀ درک و تعلق قوی‌تر به محیط و به‌ویژه جنبه‌های فیزیکی آن است. میانگین کمتر «وابستگی مکانی»، با مراجعه به جدول (2)، ضعف بیشتر در بنیه‌های معیشتی و اقتصادی را نشان می‌دهد که می‌تواند از حس تعلق افراد به روستا بکاهد. درمجموع، جنبه‌های فیزیکی و روان‌شناختی محیط و روابط و نقش‌های اجتماعی افراد عوامل مثبت مهمی در حس تعلق آنها هستند. ازآنجایی‌که به دلیل ماهیت متغیر دیگر یعنی روستاییت، روستا به‌عنوان واحد تحلیل خواهد بود و تحلیل‌های بعدی در سطح روستا صورت خواهد گرفت، در جدول (4) میانگین‌های مؤلفه‌های حس تعلق نیز در سطح هرکدام از روستاها محاسبه و نشان داده شده است. براساس این نتایج، بیشترین میزان حس تعلق به مکان در همۀ جنبه‌های فردی، اجتماعی و محیطی مربوط به روستاهای گلاب و پس از آن قاسم‌آباد بوده است. درمقابل، افجان به‌عنوان مرکز دهستان و پس از آن مبارکه کمترین مقادیر را به‌ویژه در زمینه‌های فردی حس تعلق داشته‌ است. درمجموع، تفاوت‌های نسبتاً چشمگیری بین روستاها در ابعاد گوناگون حس تعلق به مکان وجود دارد و اهمیت ابعاد فردی، اجتماعی و محیطی در شکل‌گیری این احساس و تقویت آن نیز فرق دارد.

 

 

جدول 4- میانگین متغیرها و مؤلفه‌های حس تعلق به مکان در سطح روستاهای موردمطالعه (16=n)

Table 4- Description of the place attachment components at the village level (n = 16)

حس

تعلق به روستا

جنبه‌های فردی

جنبه‌های اجتماعی

جنبه‌های محیطی

هویت مکانی

وابستگی مکانی

نقش‌های اجتماعی

روابط اجتماعی

روان‌شناسی محیط

کالبد محیط

آبگرم

75/2

80/2

28/3

22/3

22/3

96/2

افجان

44/2

10/2

50/2

81/2

86/2

22/3

علی‌آباد

88/3

24/3

45/3

67/3

20/4

96/3

بودان

54/3

19/3

48/3

62/3

89/3

06/4

قهریزجان

70/3

39/3

37/3

21/3

52/3

44/3

قاسم‌آباد

29/4

87/3

15/3

04/4

04/4

27/4

گلاب

11/4

81/3

90/3

08/4

33/4

55/4

حسن‌آباد وسطی

20/3

87/2

16/3

48/3

35/3

63/3

حسن‌آباد علیا

44/3

79/3

50/3

27/3

92/3

91/3

حسین‌آباد

25/3

18/3

67/2

37/3

16/3

66/3

مهدی‌آباد

45/3

69/2

67/2

60/3

46/3

04/4

میرآباد

97/2

46/2

98/2

73/2

12/3

43/3

مبارکه

81/2

58/2

72/2

97/2

97/2

74/2

محمدیه

40/3

08/3

07/3

51/3

61/3

57/3

نسیم‌آباد

22/3

92/2

65/2

03/3

14/3

28/3

سوران

79/3

49/3

22/3

44/3

95/3

02/4

کل ناحیه

31/3

98/2

05/3

28/3

44/3

58/3

 

 

معرفی ابعاد دوگانه و توصیف آماری سنجه‌های متغیر «روستاییت»

در چارچوب مفهومی این پژوهش، روستاییت به‌عنوان ترکیبی از دو بُعد ساختاری (ویژگی‌های جمعیت، مورفولوژی اجتماعی) و کارکردی (فعالیت‌های کشاورزی، متابولیسم اقتصادی) تعریف شده است که از آنها با عنوان «روستاییت جمعیت‌شناختی» و «روستاییت کشاورزی» نام برده می‌شود. هرکدام از این دو بُعد متشکل از شاخص‌های متعدد و بسیاری بوده که هریک براساس پایگاه داده‌های آخرین سرشماری‌های موجود و با پردازش‌های مفصل سنجیده شده‌ است. سرشماری 1395 نفوس و مسکن مرجع داده‌های سنجش و شاخص‌سازی ساختارهای جمعیتی روستاییت در قالب 8 شاخص به شرح جدول (5) بوده، و سرشماری 1393 کشاورزی نیز مرجع داده‌های سنجش و شاخص‌سازی کارکردهای کشاورزی روستاییت در قالب 9 شاخص به شرح جدول (6) بوده است.

 

 

جدول 5- توصیف آماری ساختارهای جمعیتی روستاییت در روستاهای موردمطالعه (مرکز آمار ایران، 1396)

Table 5- Description of demographic rurality structures at the village level

روستا

بُعد خانوار

نسبت جنسی

درصد باسوادی

نرخ اشتغال (%)

نسبت جوانی (%)

نسبت سال‌خوردگی (%)

بار تکفل

نرخ رشد 85 تا 95

آبگرم

99/2

4/110

27/79

97/31

15/22

14/14

76/2

82/1-

افجان

09/3

2/108

69/87

59/32

86/20

71/7

64/2

55/0-

علی‌آباد

81/2

6/89

55/73

16/40

23/21

99/11

95/1

83/0-

بودان

19/3

9/101

90/84

17/40

41/26

92/6

09/2

97/0

قهریزجان

13/3

4/100

13/85

54/38

51/25

98/6

19/2

06/1

قاسم‌آباد

42/3

4/102

54/92

81/39

55/24

53/6

04/2

69/0

گلاب

32/3

5/105

58/86

94/34

36/28

27/6

56/2

18/0-

حسن‌آباد و.

29/3

7/105

39/90

97/39

60/27

20/5

15/2

66/0

حسن‌آباد ع.

09/3

4/113

06/76

35/34

51/23

79/10

45/2

08/0-

حسین‌آباد

26/3

9/102

81/82

43/41

58/25

50/6

00/2

73/1

مهدی‌آباد

04/3

9/104

73/79

79/38

72/24

38/7

13/2

53/0

میرآباد

29/3

0/108

32/84

34/44

70/22

30/8

71/1

18/2

مبارکه

38/3

8/104

25/90

77/31

99/28

18/5

01/3

78/1

محمدیه

22/3

5/103

62/85

96/42

99/19

73/8

72/1

59/1

نسیم‌آباد

42/3

5/95

51/85

06/37

21/22

40/7

23/2

70/0

سوران

35/3

8/104

58/83

93/40

88/24

87/6

99/1

74/0-

کل ناحیه

22/3

1/104

15/85

82/38

43/24

49/7

14/2

81/0+

 

 

متغیربودن بُعد خانوار روستاها بین 8/2 تا 4/3 نفر و مقدار 22/3 نفر برای کل ناحیه نشان‌دهندۀ کوچک‌تربودن اندازۀ خانوارها در مقایسه با متوسط بُعد خانوار روستایی در کل کشور (67/3 نفر؛ مرکز آمار ایران، ۱۳۹4) است که می‌تواند ناشی از مهاجرت یا تغییرات ساختار خانوادگی باشد. نسبت جنسی، به‌جز دو مورد در بقیۀ روستاها بیشتر از 100 بوده است که بیشتربودن جمعیت مردان را از زنان نشان می‌دهد. براساس آمارهای سال 1395، این برتری درمجموع 16 روستای موردمطالعه بیش از 1000 نفر است. این برتری و همچنین نرخ رشد مثبت 81/0درصدی از 1385 تا 1395، بیانگر آن است که پایین‌بودن نسبی بُعد خانوارها نیز بیش از آنکه متأثر از مهاجرت باشد، درنتیجۀ تغییرات ساختاری خانواده‌ها رخ داده است. ازجملۀ این تغییرات نرخ باسوادی نسبتاً زیاد بیش از 85درصدی در منطقه است که به‌جز یک روستا (علی‌آباد کرون با 5/73درصد)، در همۀ موارد دیگر بیشتر از 80درصد بوده است. درمقابل، نرخ اشتغال در روستاهای منطقه به 40درصد هم نمی‌رسد و همین امر باعث شده که شاخص معیشتی بار تکفل با مقدار سرجمع بیش از 2 نفر (14/2)، در مواردی به 3 نفر هم برسد. امری که نشان‌دهندۀ وضعیت نامطلوب اشتغال و کمبود نیروی کار فعال در این روستاهاست. درصد جوانیِ نزدیک به 25درصد بیانگر آن است که جمعیت زیر ۱۵ سال در این روستاها حدود یک‌چهارم کل جمعیت را تشکیل می‌دهد، و درمقابل، نرخ سال‌خوردگی جمعیت روستاهای موردمطالعه عمدتاً تک‌رقمی بوده است.

 

جدول 6- توصیف آماری کارکردهای کشاورزی روستاییت در روستاهای موردمطالعه (مرکز آمار ایران، 1399)

Table 6- Description of agricultural rurality functions at the village level

روستا

درصد

خانوارهای

بهره‌بردار

بهره‌برداران

باسواد (%)

بهره‌برداری‌های

زراعی (%)

بهره‌برداری‌های

باغی (%)

متوسط اندازۀ

زمین در واحد بهره‌برداری (ha)

سرانۀ زمین

خانوارهای

بهره‌بردار (ha)

کشت

آبی (%)

زمین‌های زراعی

زیرکشت (%)

زمین‌های زراعی

زیرکشت آبی (%)

آبگرم

8/40

2/49

9/60

5/73

87/1

89/1

6/99

7/16

99

افجان

0/36

3/85

7/80

1/68

34/1

63/1

100

3/31

100

علی‌آباد

8/41

8/54

2/84

3/71

89/1

83/1

1/98

7/24

100

بودان

1/43

3/84

7/79

5/64

02/1

02/1

100

2/24

100

قهریزجان

0/29

7/50

9/84

0/82

78/2

80/2

7/99

27

99

قاسم‌آباد

4/43

2/84

5/89

6/79

01/3

41/3

5/82

3/20

4/71

گلاب

7/32

3/83

3/76

4/78

71/4

21/6

4/95

4/30

100

حسن‌آباد و.

2/24

8/70

5/87

9/43

74/1

56/1

1/97

7/22

96

حسن‌آباد ع.

4/22

4/71

5/93

2/44

11/2

47/3

5/99

5/29

4/98

حسین‌آباد

6/33

1/39

4/80

9/55

83/1

57/1

1/99

3/28

2/98

مهدی‌آباد

1/28

7/44

6/78

0/34

76/0

61/0

100

7/53

100

میرآباد

0/31

1/40

4/69

0/69

69/1

77/1

100

5/41

100

مبارکه

2/36

1/79

1/78

7/65

58/1

52/1

100

2/80

100

محمدیه

6/47

1/70

8/88

1/27

91/0

91/0

100

3/55

100

نسیم‌آباد

0/51

2/79

9/61

9/87

26/1

52/1

100

2/41

100

سوران

5/42

1/64

0/65

5/65

15/1

36/1

100

2/31

100

 

 

براساس نتایج ارائه‌شده در جدول (5)، بیش از 20 تا 50درصد خانوارهای روستاها بهره‌بردار کشاورزی و بیشتر با نرخ باسوادی بالای 50درصد در بین بهره‌برداران هستند. وضعیتی که نشان‌دهندۀ گستردگی نسبی فعالیت‌های کشاورزیِ همراه با آگاهی در ساختار معیشتی منطقه است[49]. نوع غالب بهره‌برداری‌ها، ترکیب و بهره‌برداریِ هم‌زمان زراعی و باغی با گستردگی بیشتر زراعت از باغداری است. درصد زمین‌های زراعی درمقابل باغی با سهم بسیار بالایی از 78 تا 95درصد بوده و درصد زمین‌های زراعی زیر کشت نیز، که میزان کشت درمقابل آیش را نشان می‌دهد، پراکندگی چشمگیری میان روستاها از کمتر از 20 تا بیش از 80درصد دارد. متوسط اندازۀ زمین در واحدهای بهره‌برداری از کمتر از ۱ هکتار تا حدود ۵ هکتار متغیر و در بیشتر روستا بین 1 تا 2 هکتار بوده است. شاخص سرانۀ زمین خانوارهای بهره‌بردار نیز با الگوی مشابهی از کمتر از 1 تا بیش از 6 هکتار متغیر است. این هم‌آیندی به این علت است که عمدۀ خانوارهای بهره‌بردار، ساکن و مالک زمین‌های خود هستند. زمین‌های زیرکشت همۀ روستاها غالباً به‌طورکامل آبی و کاملاً وابسته به سیستم‌های آبیاری هستند. روستای قاسم‌آباد که کمترین درصد (5/82) در این زمینه را دارد، از بیشترین میزان زمین‌های زیرکشت برخوردار است؛ به‌گونه‌ای که 80درصد آن نیز از 100درصد بسیاری روستاهای دیگر بیشتر است. این امر دررابطه‌با زمین‌های زراعی زیرکشت آبی نیز صادق است.

 

تحلیل عاملی و کاهش شاخص‌های ابعاد دوگانۀ روستاییت به سازه‌های زیربنایی

باتوجه‌به تعداد زیاد شاخص‌ها و همبستگی‌هایی که با هم دارند و همچنین کمک به فهم و تحلیل بهتر و آسان‌تر روابط بین متغیرها از تحلیل عاملی برای کاهش شاخص‌های دو بُعد روستاییت به سازه‌های زیربنایی، به شرح ادامه استفاده شد. از 8 شاخص دموگرافیکی روستاییت، 5 شاخصِ نرخ رشد، نرخ اشتغال، بارتکفل، نسبت جوانی و نسبت سال‌خوردگی جمعیت یک عامل واحد «ساختار جمعیتی روستا» را تشکیل دادند؛ بر این اساس، با خودداری از آوردن جزئیات عددی این تحلیل برای پرهیز از افزایش حجم نوشتار، اشاره می‌شود که در ادامه تنها این 5 شاخص وارد تحلیل‌ها خواهد شد. کاهش ابعاد شاخص‌های کارکردی روستاییت کشاورزی به شناسایی 4 سازۀ زیربناییِ «نوع نظام بهره‌برداری»، «عامل زمین در سیستم کشاورزی» و «عامل آب در سیستم کشاورزی» و «عامل نیروی انسانی در نظام بهره‌برداری» به ترتیبِ اهمیت و توان تبیین واریانس شاخص‌های نه‌گانه انجامید که شرح نتایج آن در جدول (7) ارائه شده است.

 

 

جدول 7- توصیف و نام‌گذاری عامل‌های استخراجی به‌عنوان کاردکردهای اساسی و بنیادین روستاییت کشاورزی

Table 7- Description and naming of the extracted factors of agricultural rurality functions

عامل‌ها و نام‌گذاری آنها

نوع نظام بهره‌برداری

عامل زمین در سیستم کشاورزی

عامل آب در سیستم کشاورزی

عامل انسانی در نظام بهره‌برداری

متغیرها و بارهای عاملی

 

 

 

 

بهره‌برداری‌های زراعی (%)

86/0-

     

بهره‌برداری‌های باغی (%)

64/0

 

   

سرانۀ زمین خانوارهای بهره‌بردار

 

96/0

   

اندازۀ زمین در واحد بهره‌برداری

 

94/0

   

زمین‌های زراعی زیرکشت آبی (%)

   

91/0

 

کشت آبی (%)

   

87/0

 

زمین‌های زراعی زیرکشت (%)

   

55/0

 

بهره‌برداران باسواد (%)

     

83/0

خانوارهای بهره‌بردار (%)

 

   

55/0

قدرت (درصد) تبیین واریانس

94/29

02/22

88/20

10/12

مقدار ویژه

29/3

42/2

29/2

33/1

 

 

باتوجه‌به نتایج، بیشترین تأثیر در روستاییت کشاورزی به ساختار و نوع کشت یا نوع نظام بهره‌داری مربوط می‌شود. جهت ضرایب، مطابق با واقعیت‌های منطقه و مشاهده‌های میدانی، بیانگر کاهش سهم زراعت و گرایش به تغییر الگوی کشت از زراعت به باغداری در میان روستاهای دهستان درنتیجۀ بروز خشک‌سالی‌ها و کم‌آبی‌های سال‌های اخیر است. مقایسۀ درصدهای بهره‌برداری‌های زراعی و باغی در آخرین سرشماری کشاورزی سال 1393 (دو ستون 4 و 5 در جدول 5) با مقادیر مشابه در سرشماری قبل از آن در سال 1382 (که تمامی پرداز‌ها و شاخص‌سازی‌ها برای آن مقطع نیز انجام شد، ولی در اینجا ارائه نگردید)، به‌وضوح بیانگر این روند بود.

 

ارزیابی رابطۀ بین ساختارها و کارکردهای روستاییت و حس تعلق افراد به روستا[50]

جدول (8) ضرایب همبستگی بین ابعاد جمعیت‌شناختی روستاییت و مؤلفه‌ها و جنبه‌های مختلف حس تعلق به مکان را در سطح روستاهای موردمطالعه نشان می‌دهد. دقت در این همبستگی‌ها متضمن چندین نکته است: نخست آنکه معنی‌دار نشدن هیچ‌کدام از این ضرایب به‌لحاظ آماری، لزوماً به علت کوچکی آنها نبوده و کوچکی حجم نمونه (16=n) نقش اساسی در این نامعنی‌داری دارد. بیش از نیمی از این همبستگی‌ها به‌لحاظ بیان شدت رابطه درخورتوجه هستند و اگر از نمونه اندکی بزرگ‌تر به دست آمده بودند، معنی‌دار می‌شدند؛ دوم، باتوجه‌به همبستگی‌های مثبت جوانی جمعیت و نرخ اشتغال با تمام جوانب حس تعلق افراد به روستا و همبستگی‌های منفی نرخ رشد[51] و بارتکفل با آن، بازسازی ساختار جمعیتی و حضور و سهم بیشتر جوانان و به‌ویژه فراهم‌بودن فرصت‌های اشتغال و معیشت، احساس وابستگی و علاقه به مکان را در میان ساکنان روستایی تقویت می‌کند و درمقابل افزایش فشارهای اقتصادی برای تأمین خانواده‌ها احساس رضایتمندی و تعلق به مکان را تضعیف می‌کند[52]. منفی‌بودن خلاف انتظار رابطۀ نرخ رشد با حس تعلق نیز تا اندازه‌ای با منفی و کاهشی‌بودن برخی از مقادیر نرخ رشد (ستون آخر جدول 5) مرتبط است. سالمندی بر بیشتر جنبه‌های حس تعلق به روستا تأثیر منفی دارد و درخور تأمل است که این یافته با انگارۀ کلیشه‌ای قوی‌تربودن تعلق‌های مکانی در سالمندی چندان همخوانی ندارد؛ گرچه ارتباط سال‌خوردگی با نقش‌های اجتماعی و روان‌شناسی محیطی همچنان برقرار است. این نتیجه نشان می‌دهد وقتی فرد از چرخۀ تولید و فضای اثرگذاری‌های اجتماعی روستا خارج می‌شود، پیوند عاطفی او با مکان (که تونیس آن را مبتنی بر ارادۀ ارگانیک و پیوندهای خونی/ خاکی می‌دانست) جای خود را به انزوایی می‌دهد که بیشتر ویژگی جوامع گزلشافتی (قراردادی و فردگرایانه) است؛ به عبارتی دیگر، سالمندی اگرچه با تعلقات خاطره‌ای همراه است، در غیاب نظام بازتولید اجتماعی و انتقال ارزش‌ها به نسل جدید به تنهایی نمی‌تواند گمینشافت را پایدار نگاه دارد. درمجموع، ترکیب و ساختمان جمعیت تأثیر بیشتری از صرف اندازۀ جمعیت بر حس تعلق به روستا دارد، به‌گونه‌ای که جوانی و اشتغال پیشران‌های اصلی تقویت حس تعلق به روستا هستند. به عبارتی، جوانی و اشتغال در این ناحیۀ روستایی به‌مثابۀ رشته‌هایی هستند که فرد را در ساختار گمینشافت (اجتماع سنتی) نگه می‌دارند.

 

جدول 8- همبستگی مؤلفه‌های جمعیتی روستاییت با میانگین‌های حس تعلق به روستا

Table 8- Correlations between the demographic rurality structures and village attachment components

ساختارهای

جمعیتی روستا

جنبه‌های سه‌گانۀ حس تعلق به روستا

هویت

مکانی

وابستگی

مکانی

نقش‌های

اجتماعی

روابط

اجتماعی

روان‌شناسی

محیط

کالبد

محیط

نرخ اشتغال 

ns38/0

ns15/0

ns02/0

ns20/0

ns21/0

ns38/0

نسبت جوانی 

ns22/0

ns25/0

ns23/0

ns29/0

ns12/0

ns19/0

نسبت سال‌خوردگی 

ns14/0-

ns008/0-

ns24/0

ns10/0-

ns11/0

ns15/0-

بار تکفل  

ns40/0-

ns18/0-

ns03/0-

ns20/0-

ns26/0-

ns41/0-

نرخ رشد 85-95 

ns05/0-

ns14/0-

ns33/0-

ns20/0-

ns31/0-

ns13/0-

(* و** معنی‌داری همبستگی در سطح 95 و 99درصد؛ ns نامعنی‌داری ضریب همبستگی)

 

 

جدول (9) ضرایب همبستگی کارکردهای کشاورزی روستاییت با مؤلفه‌ها و جنبه‌های مختلف حس تعلق به مکان را در سطح روستاهای موردمطالعه نشان می‌دهد. دقت در این همبستگی‌ها نیز متضمن چندین نکته است: نخست، نوع نظام بهره‌برداری یعنی چرخش آرام از سیستم‌های زراعی به سمت باغداری، به‌عنوان الگویی از سازگارشدن با تغییرات اقلیمی و کم‌آبی‌های نزدیک به دو دهۀ اخیر، گرچه نه در سطح معنی‌دار آماری، ولی توانسته به تقویت حس تعلق افراد به روستا کمک کند[53]. عامل انسانی نظام‌های بهره‌برداری که عمدتاً متأثر از میزان باسوادی بهره‌برداران است، هنوز نتوانسته چنین نقشی ایفا کند. شاید، چنان‌که در پاورقی قبلی اشاره شده، به این علت که باسوادی افراد هنوز هم چندان جنبۀ کاربردی[54] دررابطه‌با توسعۀ اقتصادی و اجتماعی جامعۀ روستایی ندارد[55].

دو عامل آب و زمین در سیستم‌های کشاورزی، مانند همیشه تاریخ، همبستگی‌های قوی و تأثیرگذاری‌های بسیار چشمگیری در روستاگرایی افراد دارد. منفی‌بودن ضرایب عامل آب به این علت است که در این مقطع تاریخی این عامل درواقع بی‌آب‌شدن یا کم‌آبی روستاها و اثر منفی آن را بر سیستم کشاورزی روایت می‌کند؛ امری که باعث شده این عامل کلیدی نتواند به تقویت حس تعلق به روستا کمک کند، و کاهش مستمر منابع آبی در منطقه باعث تضعیف پیوند احساسی ساکنان با روستا شده است؛ اما زمین، حتی اگر آب هم نباشد، همچنان از نقش و جایگاه هویت‌بخشی و منزلتی خود در عرصه‌های فردی و اجتماعی برخوردار است. به‌ویژه آنکه، برخلاف آب و منابع آبی، مالکیت دررابطه‌با زمین فردی و شخصی و امکان حفظ شدن در گذر زمان است.

 

جدول 9- همبستگی کارکردهای کشاورزی روستاییت با میانگین‌های حس تعلق به روستا

Table 9- Correlations between the agricultural rurality functions and village attachment components

کارکردهای بنیادین

کشاورزی روستا

جنبه‌های سه‌گانۀ حس تعلق به روستا

هویت

مکانی

وابستگی

مکانی

نقش‌های

اجتماعی

روابط

اجتماعی

روان‌شناسی

محیط

کالبد

محیط

نوع نظام بهره‌برداری

ns27/0

ns30/0

ns09/0

ns32/0

ns18/0

ns23/0

عوامل انسانی در نظام بهره‌برداری

ns14/0

ns11/0

ns00/0

ns19/0

ns17/0

ns03/0

عامل آب در سیستم کشاورزی

**54/0-

**52/0-

ns22/0-

**56/0-

ns40/0-

*45/0-

عامل زمین در سیستم کشاورزی

**50/0

**61/0

**63/0

*45/0

**50/0

*43/0

(* و** معنی‌داری همبستگی در سطح 95 و 99درصد؛ ns نامعنی‌داری ضریب همبستگی)

 

 

نقش محوری «آب و زمین» در شکل‌دهی به حس تعلق نیز به‌خوبی با مبانی نظری کلاسیک تبیین‌پذیر است. کاهش منابع آبی و فشارهای ناشی از کم‌آبی با تضعیف بنیان‌های معیشتی مشترک، سازوکارهای همبستگی مبتنی بر تجربۀ زیست جمعی را تضعیف کرده و نوعی گسست عاطفی از مکان را رقم زده است؛ امری که در منطق دورکیمی به تضعیف همبستگی‌های برآمده از اشتراکات زیستی و اقتصادی تعبیر می‌شود[56]. درمقابل، تداوم نقش هویت‌بخش «زمین»، حتی در شرایط بحران آب، نشان می‌دهد که مالکیت و پیوندهای نمادین با منابع مادی، همچنان یکی از پایه‌های اصلی بازتولید تعلق مکانی و روابط شبه‌گمینشافت در جامعۀ روستایی است. نظام بهره‌برداری نیز که در یافته‌ها نشان‌دهندۀ چرخش تدریجی از زراعت به باغداری است، اگرچه نتوانسته اثر منفی کم‌آبی را به‌طور کامل جبران کند، می‌توان آن را کوششی برای بازآفرینی همبستگی ارگانیک در شرایط جدید تفسیر کرد. باغداری با ایجاد زنجیرۀ ارزش بلندمدت‌تر و وابستگی متقابل پیچیده‌تر، امکان بقای اشکال تعدیل‌یافته‌ای از همبستگی را فراهم می‌آورد. این یافته مؤید آن است که بُعد کارکردی روستاییت (به‌ویژه زمین و معیشت) در مقایسه با بُعد صرفاً ساختاری، پیوند مستقیم‌تر و پایدارتری با صورت‌های کلاسیک همبستگی اجتماعی و درنتیجه با حس تعلق به مکان برقرار می‌کند. درمجموع، یافته‌های آماری نشان می‌دهد که هرجا عناصر عینی روستاییت (جمعیت فعال، معیشت کشاورزی و پیوند با زمین) امکان بازتولید روابط نزدیک، وابستگی‌های متقابل و معانی مشترک را فراهم کرده‌ است، سازوکارهای گمینشافت/ همبستگی مکانیکی (و در شکل‌های سازگارشده، همبستگی ارگانیک محلی) فعال‌تر بوده و حس تعلق تقویت شده است و هرجا این عناصر تضعیف شده‌ است، حرکت به سوی الگوهای گزلشافت‌گونه و تضعیف تعلق مکانی مشاهده می‌شود.

 

نتیجه‌

این پژوهش با هدف واکاوی پویایی‌های توسعۀ روستایی، رابطۀ دیالکتیک میان «روستاییت» (به‌عنوان بستر عینی و مادی) و «حس تعلق به مکان» (به‌عنوان برایند ذهنی و ادراکی) را در دهستان کرون سفلی تحلیل کرد. یافته‌های پژوهش نشان داد که حس تعلق به مکان در این ناحیه، بیش از آنکه متأثر از شاخص‌های کمّی و ساختاری (مانند بُعد خانوار یا تعداد جمعیت) باشد، تحت‌تأثیر جنبه‌های کالبدی، معنایی و کارکردی محیط قرار دارد.

در بُعد ساختاری (جمعیت‌شناسی) نتایج نشان داد که برخلاف برخی روایت‌های رایج در مطالعات روستایی که بر تمایل جوانان به مهاجرت تأکید دارد، مانند برهم و همکاران (2013)، در این منطقه ترکیب جمعیتی جوان، نرخ زیاد باسوادی و اشتغال تأثیری مثبت بر شکل‌گیری حس تعلق داشته است. این یافته با پژوهش برنسن و همکاران (2022) همخوانی دارد که نشان داد جوانان روستایی درصورت وجود ارتباطات اجتماعی قوی و فرصت‌های شغلی تمایل به ماندن دارند. درواقع، سرمایۀ انسانی (جوانی و اشتغال) در اینجا به‌عنوان عاملی برای بازتولید «همبستگی مکانیکی» دورکیم عمل کرده و مانع از گسست کامل پیوندهای سنتی شده است.

در بُعد کارکردی (کشاورزی)، پژوهش حاضر گذار از «کشاورزی سنتی زراعی» به «باغداری مدرن و کشت‌های گلخانه‌ای» را آشکار ساخت. اگرچه این تغییر کاربری به‌عنوان استراتژی تاب‌آوری اقتصادی در برابر خشک‌سالی عمل کرده، یافته‌ها نشان می‌دهد که این تغییر ماهیت تاحدی به تضعیف حس تعلق سنتی منجر شده است. تفسیر این پدیده در چارچوب نظری تونیس تبیین‌پذیر است؛ گذار از زراعت سنتی (که مستلزم همکاری‌های جمعی و پیوند مستقیم با خاک بود) به سمت کشاورزی صنعتی و گلخانه‌ای (که ماهیتی فردگرایانه‌تر و تجاری‌تر دارد)، موجب حرکت تدریجی روستا از روابط «گمینشافت» (اجتماع) به سمت روابط «گزلشافت» (جامعه) شده است. همان‌طور که هیدالگو و هرناندز (2001) اشاره کرده‌اند، افراد ممکن است فقط از «بودن» در یک مکان راضی باشند بدون اینکه دلبستگی عمیق پیشین را داشته باشند؛ پدیده‌ای که در تغییر کارکرد اراضی این منطقه مشاهده می‌شود.

نوآوری و سهم پژوهش این تحقیق در مقایسه با مطالعات پیشین (مانند: Cohen et al., 2020; McLaren, 2020) در این است که صرفاً بر «کاهش» یا «افول» روستاییت تمرکز نکرده، بلکه «تغییر ماهیت» آن را بررسی کرده است. این مطالعه نشان داد که چگونه جامعۀ روستایی می‌تواند تاب‌آوری اقتصادی (ازطریق زعفران‌کاری و گلخانه‌داری) را حفظ کند، اما هم‌زمان با چالش‌های هویتی و معنایی (کاهش تعلق خاطر سنتی) مواجه شود. همچنین، پژوهش حاضر با تأکید بر «ترکیب جمعیت» به‌جای «تعداد جمعیت»، نشان داد که کیفیت سرمایۀ انسانی (جوانی و سواد) پیشران اصلی حس تعلق است.

باوجود دستاوردهای فوق، پژوهش حاضر با محدودیت‌هایی روبه‌روست: نخست، ماهیت مقطعی داده‌ها اجازه نمی‌دهد تا تغییرات حس تعلق در طول زمان[57] به‌صورت دقیق رصد شود؛ موضوعی که باتوجه‌به ماهیت «زمان‌مند» تعلق (Lähdesmäki et al., 2016) حائز اهمیت است؛ دوم، تمرکز مطالعه بر ناحیه‌ای خاص (کرون سفلی) با شرایط اقلیمی ویژه (خشک‌سالی و کم‌آبی)، تعمیم‌پذیری نتایج را به روستاهای پرآب یا خشک‌تر و بیابانی با احتیاط همراه می‌سازد. تعمیم به سایر پهنه‌های متفاوت اقلیمی و اجتماعی کشور (نظیر نواحی پرباران شمالی یا مناطق کشاورزی پرآب غرب و جنوب غربی کشور) مستلزم انجام پژوهش‌های مقایسه‌ای مستقل است؛ سوم، عدم‌بررسی عمیق متغیرهای روان‌شناختی فردی که ممکن است به‌عنوان میانجی بین روستاییت و حس تعلق عمل کنند.

با عنایت به محدودیت‌های روش‌شناختی اجتناب‌ناپذیر و تحدید آگاهانۀ دامنه پژوهش، پیشنهاد می‌شود مطالعات آتی، دامنۀ متغیرها و ابعاد تحلیلی را گسترش دهد. از یک‌سو، سنجش «روستاییت» می‌تواند با لحاظ مؤلفه‌های نهادی، حکمرانی محلی، زیرساخت‌های دیجیتال، تنوع معیشتی و پیوندهای شبکه‌ای روستا _ شهر به تصویری جامع‌تر از کیفیت معاصر سکونتگاه‌های روستایی برسد؛ از سوی دیگر، «حس تعلق به مکان» نیز با در نظر گرفتن ابعاد امروزی‌تری چون تجربۀ زیست دیجیتال، الگوهای تحرک فضایی، سبک‌های نوین زندگی و هویت‌های چندمکانی بازتعریف و سنجش شود. چنین رویکردی می‌تواند به فهم دقیق‌تر پویایی‌های نوظهور در روستاهای معاصر و ارائۀ توصیه‌های سیاستی واقع‌بینانه‌تر برای توسعۀ روستایی بینجامد.

سیاست‌گذاری‌های توسعۀ روستایی نیازمند برقراری توازن بین توسعۀ کارکردی کشاورزی و نگهداشت فضاهای هویتی و محیطی روستاها است تا ازطریق تقویت حس تعلق، تاب‌آوری اجتماعی _ اقتصادی روستاها در مواجهه با نارسایی‌ها افزایش یابد. ازجمله پیشنهادهای عملی برای سیاست‌گذاران و مدیران روستایی، می‌توان به تقویت ظرفیت‌های سرمایۀ انسانی روستا ازطریق آموزش‌های فنی و حرفه‌ای کاربردی مرتبط با کشاورزی مدرن، باغداری و صنایع وابسته، گسترش روزآمد گلخانه‌ها، تمرکز بر ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار در محیط روستا و همچنین، مدیریت منابع آبی با رویکرد تاب‌آوری، به‌ویژه توسعۀ باغداری مدرن و کشت‌های کم‌آب‌برتر با ارائۀ مشوق‌هایی برای استفادۀ بهینه از آب تغییر الگوی کشت اشاره کرد؛ درنهایت، این پژوهش نشان داد که حس تعلق به روستا نه‌ تنها بازتاب ساختارهای جمعیتی است، به‌طور عمده نتیجۀ کارکردهای زنده و پویا در حوزۀ کشاورزی و فضاهای زندگی است؛ ازاین‌رو، رویکردهای توسعۀ روستایی پایدار باید به‌گونه‌ای طراحی شود که با حفظ هویت محیطی و ارتقای کارکردهای مفید و معنادار روستا همسو باشد، تا پیوند عاطفی ساکنان با روستا تقویت شود و تاب‌آوری جامعۀ روستایی دربرابر فشارهای آینده افزایش یابد.

 

[1] Utopia

[2] Memory

[3] Gieryn

[4] Rurality

[5] Sense of belonging

[6] Temporality

[7] Materiality

[8] Embodiment

[9] Probyn

[10] Attachments

[11] Identifications

[12] Mohan

[13] Scheff

[14] Hooks

[15] Land ownership

[16] Brehm et al.

[17] Dallimore et al.

[18]  Habib & Ward

[19] Inhabited

[20] Jia et al.

[21] Tunpu

[22] Land Senses Ecology

[23] McLaren

[24] Cohen et al.

[25] Bernsen et al.

[26] Belonging

[27] Membership

[28] Affinity

[29] Property

[30] Subject-Object Relationship

[31] Attachment

[32] Shipton

[33] Cockburn et al.

[34] Urbanity

[35] به‌طور خاص، نسبت جنسی در مناطق روستایی بازتاب‌دهندۀ الگوی مهاجرت‌های گزینشی و پایداری نیروی کار مولد است. همچنین نرخ باسوادی، نشان‌دهندۀ میزان نفوذ ارزش‌های مدرن و تغییر در نظام آگاهی روستایی است که مستقیماً بر بازتعریف «هویت مکانی» اثر می‌گذارد.

[36] Tönnies

[37] Durkheim

[38] Gemeinschaft

[39] Community

[40] Gesellschaft

[41] Society

[42] Mechanical solidarity

[43] Organic solidarity

[44] Content Validity

[45] Construct Validity

[46] CFA: Confirmatory Factor Analysis

[47] SEM: Structural Equation Modeling

[48] Cochran’s formula with finite population correction (FPC)

[49] برای تأکید بر نقش سواد در توسعۀ کشاورزی و روستایی، برشی از صفحۀ 24 کتاب ارزنده‌ای دررابطه‌با تاریخ توسعه، کشاورزی و جغرافیای روستایی ایران به‌عنوان شاهد آورده می‌شود: ... او [مسئول پروژه] گفت: «شما به دزفول خواهید رفت. این شهر در استان خوزستان، در جنوب غربی ایران، نه‌چندان دور از خلیج فارس است. سد محمدرضا شاه پهلوی [سد دز که در فاصلۀ سال‌ 1338 تا 1341 در شمال دزفول روی رودخانۀ دز و توسط کنسرسیومی از شرکت‌های ایتالیایی و چند کشور دیگر ساخته شد]، دولت ایران را قادر ساخته است تا یک برنامۀ توسعۀ آبیاری را در این منطقه کلید بزند [تسطیح و یکپارچه‌سازی هزاران هکتار زمین در قالب چندین شرکت بزرگ سهامی زراعی ازجمله نیشکر هفت‌تپه و کشت و صنعت کارون در منطقۀ دزفول که آن زمان شهرستان‌های اندیمشک و شوش فعلی را نیز شامل می‌شد]، اما نرخ بالای بی‌سوادی در میان کشاورزان مانع پیشرفت است. یونسکو دزفول را به‌عنوان محلی با پتانسیل‌های عظیم نشانه‌گذاری کرده است و تیمی از کارشناسان را برای مشاوره و کمک به حل مشکلات آموزش بزرگ‌سالان به آنجا می‌فرستد [...] شما باید دست به تجربه‌ای بزنید که در آن سوادآموزی با محوریت توسعۀ اجتماعی و اقتصادی خانواده، جامعۀ محلی و کشور باشد. به زبان دیگر، شما دست به تجربه در سوادآموزی کاربردی خواهید زد» (ویزینگر، 1399).

[50] روستاییت در سطح روستا و حس تعلق به روستا در سطح افراد سنجیده شده و سنجش رابطۀ بین دو سازه با خلاصه‌سازی حس تعلق برای روستاها و همتاسازی واحد تحلیل برای هر دو متغیر ممکن شده است. تحلیل‌های پیشرفته‌تر آماری در این سطح (16=n) اگرچه ممکن بوده، به‌لحاظ تنومندی (robustness) فاقد اعتبار آماری لازم بوده است. این اشکال فنی آماری به تحلیل‌های ساده همبستگی وارد نبوده و به‌علاوه، همبستگی‌های بین مؤلفه‌های چندگانۀ دو متغیر نیز متضمن دلالت‌های موردانتظار در راستای هدف اصلی تحقیق بوده است.

[51]  اگرچه این یافته در نگاه نخست با انتظارات نظری همخوانی ندارد، با تأمل در بستر مهاجرتی منطقه قابل‌توضیح است. نرخ رشد مثبت در برخی روستاها عمدتاً ناشی از مهاجرت معکوس یا بازگشت نیست، بلکه بیشتر محصول ثبات نسبی جمعیت موجود است؛ درحالی‌که روستاهای با نرخ رشد منفی، جمعیت خود را عمدتاً ازطریق مهاجرت جوانان از دست داده‌اند؛ بنابراین، آنچه تضعیف‌کنندۀ حس تعلق است، فرسایش سرمایۀ انسانی جوان است که پیامد آن در نرخ رشد منفی تجلی یافته است. این یافته، دیدگاه تونیس را تأیید می‌کند که تداوم گمینشافت به بازتولید نسلی ارزش‌ها و پیوندها وابسته است و هرگونه گسست در این زنجیره، حتی اگر با افزایش مقطعی جمعیت همراه باشد، به تضعیف تعلق می‌انجامد.

[52] افزایش فشارهای اقتصادی و بار تکفل، به‌ویژه در شرایط کاهش فرصت‌های معیشتی، سازوکارهای حمایتی درون‌اجتماعی را تضعیف کرده و افراد را به سمت راهبردهای فردگرایانه‌تر و عقلانی‌تر سوق می‌دهد. امری که از منظر تونیس به نزدیک‌شدن روابط اجتماعی به منطق گزلشافت و از منظر دورکیم به تضعیف پیوندهای همبستگی اولیه قابل‌تعبیر است.

 [53] همبستگی مشاهده‌شده میان چرخش تدریجی الگوی بهره‌برداری از زراعت به باغداری و تقویت نسبی حس تعلق را، هرچند در مواردی فاقد معناداری آماری، می‌توان به‌مثابۀ نوعی سازگاری نهادی–معیشتی تفسیر کرد که امکان بازتولید پیوندهای اجتماعی در شرایط فشارهای اقلیمی را فراهم می‌آورد. این گذار، از منظر دورکیم، نمود حرکت به سوی اشکال کارکردی‌ترِ همبستگی مبتنی بر تقسیم کار و تخصص‌گرایی برای تاب‌آوری است، به‌گونه‌ای که مکان روستایی بتواند باوجود دگرگونی‌های محیطی، بخشی از کارکرد هویت‌بخش و پیونددهندۀ خود را حفظ کند.

[54] Functional

 [55] این نتیجه بیانگر گسست میان دانش رسمی و کاربرد عملی آن در زیست‌جهان روستایی است؛ به‌گونه‌ای که انتقال سرمایۀ فرهنگی، در غیاب پیوندهای نهادی و اقتصادی مؤثر، به بازتولید ارزش‌های جمعی و کنش‌گری مشترک نمی‌انجامد. از منظر دورکیم، آموزش زمانی به تقویت همبستگی می‌انجامد که واجد کارکرد اخلاقی–جمعی باشد؛ حال آنکه در منطقۀ موردمطالعه، سوادآموزی عمدتاً ابزاری و فردمحور باقی مانده است. این وضعیت را گرچه می‌توان نشانه‌ای از گذار تدریجی و الگوهای روند عام مدرن‌شدن دانست، درصورت فقدان سازوکارهای نهادی برای بازپیوند دانش رسمی با زندگی جمعی روستایی، می‌تواند به تضعیف سرمایۀ اجتماعی محلی بینجامد.

[56] همبستگی منفی عامل آب با حس تعلق، بازتاب‌دهندۀ فروپاشی یکی از ارکان همبستگی ارگانیک از منظر دورکیم است. آب در نظام کشاورزی سنتی نه‌تنها عامل تولید که محور وابستگی متقابل و نظم همکاری بود. خشک‌سالی و کم‌آبی با گسستن این زنجیرۀ وابستگی، کارکرد کشاورزی را از نظام قوام‌بخش اجتماعی به عرصۀ رقابت بر سر منابع کمیاب تبدیل کرده و به تضعیف همبستگی ارگانیک و درنتیجه کاهش حس تعلق دامن زده است.

[57] Longitudinal

اصلانی سنگده، ب.، و امینی، ع. (1400). تحلیل ساختاری دگرگونی‌های روستاییت کشاورزی در استان اصفهان. پژوهش‌های روستایی، 12(4)، 750-767. https://doi.org/10.22059/jrur.2021.325709.1648
اصلانی سنگده، ب.، و امینی، ع. (1401). تحلیل دگرگونی‌های ساختاری جمعیت روستایی در استان اصفهان از 1385 تا 1395. جامعه‌شناسی کاربردی، 33(1)، 35-62. http://dx.doi.org/10.22108/jas.2021.129459.2138
پورجعفر، م. ر. (1387). معماری امروزمان بحرانی نیست، آشفته است (در مصاحبه با ‌هادی محمودی‌نژاد). آینه خیال، (10)، 84. https://www.ensani.ir/fa/article/download/4521
تابان، م.، پورجعفر، م. ر.، و پورمند، ح. (1391). هویت و مکان: رویکردی پدیدارشناسانه. هویت شهر، 6(10)، 79-90. https://www.ensani.ir/fa/article/download/488111  
ذبیحی، س.، فرج‌اله حسینی، س. ج.، و میردامادی، س. م. (1398). تحولات ساختاری هویت دموگرافیک مناطق روستایی استان مرکزی از سال 1375 تا 1390. جغرافیا و برنامه‌ریزی محیطی، 30(1)، 1-22. https://doi.org/10.22108/gep.2019.116730.1146
مرکز آمار ایران. (1394). متوسط تعداد افراد (بُعد) خانوارهای روستایی/شهری. درگاه ملی آمار. https://amar.org.ir/statistical-information/statid/21864
مرکز آمار ایران. (1396). جمعیت به تفکیک تقسیمات کشوری (تا سطح آبادی): اصفهان، سرشماری 1395. درگاه ملی آمار. http://amar.org.ir/statistical-information/statid/52286
مرکز آمار ایران. (1399). نتایج تفصیلی سرشماری عمومی کشاورزی 1393 استان اصفهان. درگاه ملی آمار. https://amar.org.ir/statistical-information/statid/24648
ویزینگر، ر. (۱۳۹۹). برایم شمعی بیفروز: دو سال تلاش یونسکو برای تعلیم زنان شمال خوزستان در دهه چهل شمسی (ر. مسعودی‌نژاد، مترجم). انتشارات اندیشه احسان.
 
References
Anthias, F. (2006). Belongings in a globalising and unequal world: Rethinking translocations. In N. Yuval-Davis, K. Kannabiran, & U. Vieten (Eds.), The Situated Politics of Belonging (pp. 17-31). SAGE Publications Ltd, https://doi.org/10.4135/9781446213490.n2
Antonsich, M. (2010). Searching for belonging – An analytical framework. Geography Compass, 4(6), 644–659. https://doi.org/10.1111/j.1749-8198.2009.00317.x
Asalani Sangdeh, B., & Amini, A. (2022). Structural analysis of agricultural rurality evolution in Isfahan province. Journal of Rural Research, 12(4), 750–767.  [In Persian] https://doi.org/10.22059/jrur.2021.325709.1648
Asalani Sangdeh, B., & Amini, A. (2022). Analysis of structural evolution of rural population in Isfahan province from 2006 to 2016. Applied Sociology, 33(1), 35–62.  [In Persian] https://doi.org/10.22059/jrur.2021.325709.1648
Bailey, J. (2000). Some meanings of ‘the private’ in sociological thought. Sociology, 34(3), 381–401. https://doi.org/10.1177/s0038038500000250
Bernsen, N. R., Crandall, M. S., Leahy, J. E., Abrams, J. E., & Colocousis, C. R. (2022). Do rural youth want to stay rural? Influences on residential aspirations of youth in forest-located communities. Community Development, 53(5), 566-584. https://doi.org/10.1080/15575330.2021.1998170
Brehm, J. M., Eisenhauer, B. W., & Stedman, R. C. (2013). Environmental concern: Examining the role of place meaning and place attachment. Society & Natural Resources, 26(5), 522–538. https://doi.org/10.1080/08941920.2012.715726
Budruk, M., Thomas, H., & Tyrrell, T. (2009). Urban green spaces: A study of place attachment and environmental attitudes in India. Society & Natural Resources, 22(9), 824–839. https://doi.org/10.1080/08941920802628515
Burholt, V., Curry, N., Keating, N., & Eales, J. (2014). Connecting with community: The nature of belonging among rural elders. In C. Hagan Hennessy, R. Means, & V. Burholt (Eds.), Countryside Connections: Older People, Community and Place in Rural Britain (pp. 95-124). Bristol University Press. https://doi.org/10.46692/9781447310310
Cockburn, P., Bruun, M., Risager, B., & Thorup, M. (2018). Introduction: Disagreement as a window onto property. Contested Property Claims: What Disagreement Tells us About Ownership (pp. 1-20). Routledge. https://cronfa.swan.ac.uk/Record/cronfa52090
Cohen, S., McIlmail, J., & Greaney, M. (2020). Defining rurality: Structural relationships, regional differences, and applications for research with older adults. Innovation in Aging, 4(1), 616. https://doi.org/10.1093/geroni/igaa057.2091
Crowley, J. (1999). The politics of belonging: Some theoretical considerations. In A. Favell & A. Geddes (Eds.), The Politics of Belonging: Migrants and Minorities in Contemporary Europe (pp. 15–41). Ashgate. https://scholar.google.com/scholar?cluster=16305283774160944271&hl=en&oi=scholarr
Dallimore, D. J., Davis, H., Eichsteller, M., & Mann, R. (2018). Place, belonging, and the determinants of volunteering. Voluntary Sector Review, 9(1), 21–38. https://doi.org/10.1332/204080518X15161941913849
Durkheim, É. (1893). De la division du travail social: étude sur l’organisation des sociétés supérieures (ix, 471 pp.). Paris, France: Ancienne Librairie Germer Baillière et Cie & Félix Alcan, éditeurs. https://fr.wikisource.org/wiki/Livre%3ADurkheim_-_De_la_division_du_travail_social.djvu
Dymitrow, M., & Brauer, R. (2017). Performing rurality, but who? Bulletin of Geography, 38, 27-45. http://dx.doi.org/10.1515/bog-2017-0032
Fiorina, M. P. (1999). Extreme voices: A dark side of civic engagement. In T. Skocpol, & M. Fiorina (Eds.), Civic Engagement in American Democracy (pp. 395–425). Brookings Institution Press. https://muse.jhu.edu/pub/11/edited_volume/chapter/2246443
Forrest, R., & Kearns, A. (2001). Social cohesion, social capital and the neighbourhood. Urban Studies, 38(12), 2125–2143. https://doi.org/10.1080/00420980120087081
Gieryn, T. F. (2000). A space for place in sociology. Annual Review of Sociology, 26, 463–496. http://www.jstor.org/stable/223453
Girard, R., & Grayson, R. (2016). Belonging. Contagion: Journal of Violence, Mimesis, and Culture, 23, 1–12. https://doi.org/10.14321/contagion.23.1.0001
Habib, S., & Ward, M. (Eds.). (2019). Youth, Place and Theories of Belonging (1st ed.). Routledge. https://doi.org/10.4324/9780203712412
Hidalgo, M. C., & Hernández, B. (2001). Place attachment: Conceptual and empirical questions. Journal of Environmental Psychology, 21(3), 273–281. https://doi.org/10.1006/jevp.2001.0221
Hodžić, A. H. (2017). On rurality: A brief review of the “Rural Development Sociology” collection. Sociological Review, 51(3), 477–486. https://doi.org/10.5937/socpreg51-15312   
Hooks, B. (2008). Belonging: A Culture of Place (1st ed.). Routledge.
Jack, G. (2008). Place matters: The significance of place attachments for children’s well-being. British Journal of Social Work, 40(3), 755–771. https://doi.org/10.1093/bjsw/bcn142
Jia, Z., Gao, M., Xu, S., Lyu, Y., Feng, J., Zhou, Z., Yu, T., & Wu, W. (2021). Sociocultural vitality versus regulation policy and tourism development in preservation of traditional rural landscape: A case from Guizhou, China. International Journal of Sustainable Development & World Ecology, 28(2), 179–192. https://doi.org/10.1080/13504509.2020.1788661
Kyle, G., & Chick, G. (2007). The social construction of a sense of place. Leisure Sciences, 29(3), 209–225. https://doi.org/10.1080/01490400701257922
Lähdesmäki, T., Saresma, T., Hiltunen, K., Jäntti, S., Sääskilahti, N., Vallius, A., & Ahvenjärvi, K. (2016). Fluidity and flexibility of “belonging”: Uses of the concept in contemporary research. 59(3), 233–247. https://doi.org/10.1177/0001699316633099
Leach, N. (2003). Belonging. Architectural Association School of Architecture, (49), 76–82. http://www.jstor.org/stable/29544753
Mahar, A. L., Cobigo, V., & Stuart, H. (2013). Conceptualizing belonging. Disability and Rehabilitation, 35(12), 1026–1032. https://doi.org/10.3109/09638288.2012.717584
McLaren, S. (2020). Rurality, reasons for living, and suicidal ideation among Australian men. Death Studies, 46(8), 1853-1861. https://doi.org/10.1080/07481187.2020.1863520
Mee, K., & Wright, S. (2009). Geographies of Belonging. Environment and Planning A: Economy and Space, 41(4), 772–779. https://doi.org/10.1068/a41364
Mohan, J. (2011). Mapping the big society: Perspectives from the Third Sector Research Centre (Working Paper 62). Information Civil Society (TSRC). https://scholar.google.com/scholar?oi=bibs&cluster=4694676055179376459&btnI=1&hl=en
Nan, S. A. (2008). Social capital in exclusive and inclusive networks: Satisfying human needs through conflict and conflict resolution. In M. Cox (Ed.), Social Capital and Peace-Building: Creating and Resolving Conflict with Trust and Social Networks (pp. 172–185). Routledge. https://doi.org/10.4324/9780203887837
Otto, B. A., Whyte, M., & Whyte, S. R. (2023). Belonging. In S. R. Whyte & L. Meinert (Eds.), This Land Is Not for Sale: Trust and Transitions in Northern Uganda (pp. 138–154). Berghahn Books. http://www.jstor.org/stable/jj.2809002.14
Pourjafar, M. (2008). Our architecture today is not in crisis, it is chaotic [Interview with H. Mahmoudinejad]. Ayeneh-e Khial, (10), 84. [In Persian] https://www.ensani.ir/fa/article/download/4521
Probyn, E. (1996). Outside Belongings. Routledge.
Proctor, D. E. (2006). Civic Communion: The Rhetoric of Community Building. Rowan & Littlefield.
Sampson, K. A., & Goodrich, C. G. (2009). Making place: Identity construction and community formation through “sense of place” in Westland, New Zealand. Society & Natural Resources, 22(10), 901–915. https://doi.org/10.1080/08941920802178172
Scheff, T. J. (2011). Social-emotional world: Mapping a continent. Current Sociology, 59(3), 347–361. https://doi.org/10.1177/0011392111400787
Schultz, P. W., Shriver, C., Tabanico, J. J., & Khazian, A. M. (2004). Implicit connections with nature. Journal of Environmental Psychology, 24(1), 31–42. https://doi.org/10.1016/S0272-4944(03)00022-7
Shipton, P. (2009). Mortgaging the Ancestors: Ideologies of Attachment in Africa. Yale University Press. https://doi.org/10.12987/yale/9780300116021.001.0001  
Statistical Center of Iran. (2016). Average Household Size of Rural/Urban Households. National Statistics Portal. [In Persian] https://amar.org.ir/statistical-information/statid/21864
Statistical Center of Iran. (2017). Population by Administrative Divisions (Down to the Village Level): Isfahan, 2016 Census. National Statistics Portal. [In Persian] http://amar.org.ir/statistical-information/statid/52286
Statistical Center of Iran. (2020). Detailed Results of the 2014 General Agricultural Census of Isfahan Province. National Statistics Portal. [In Persian] https://amar.org.ir/statistical-information/statid/24648
Taban, M., Pourjafar, M., & Pourmand, H. (2011). Identity and place: A phenomenological approach. Hoviat-e Shahr, 6(10), 79–90. [In Persian] https://dorl.net/dor/20.1001.1.17359562.1391.6.10.8.3
Tönnies, F. (1887). Gemeinschaft und Gesellschaft: Abhandlungen des Communismus und Socialismus als Empirischer Kultur. Fues' Verlag.
Trentelman, C. K. (2009). Place attachment and community attachment: A primer grounded in the lived experience of a community sociologist. Society & Natural Resources, 22(3), 191–210. https://doi.org/10.1080/08941920802191712
Williams, D. R., & Vaske, J. J. (2003). The measurement of place attachment: Validity and generalizability of a psychometric approach. Forest Science, 49(6), 830-840. https://doi.org/10.1093/forestscience/49.6.830
Wiesinger, R. (2020). For me, light a candle: Two years of UNESCO's efforts to educate women in northern Khuzestan in the 1960s (R. Masoudi-Nejad, Trans.). Andisheh Ehsan. [In Persian] 
Zabihi, S., Farajollah Hosseini, S. J., & Mirdamadi, S. M. (2019). Structural evolutions of demographic identity in rural areas of Markazi province from 1996 to 2011. Geography and Environmental Planning, 30(1), 1–22. [In Persian] https://doi.org/10.22108/gep.2019.116730.1146
Zabihi, S., Farajollah Hosseini, S. J., Mirdamadi, S. M., & Amini, A. (2021). Structural analysis of evolutions in agricultural activities in rural areas: The case of Markazi province in central Iran. Management Theory and Studies for Rural Business and Infrastructure Development, 43(3), 390-402. https://reference-global.com/download/article/10.15544/mts.2021.36.pdf
Zhou, L., Wall, G., Zhang, D., & Cheng, X. (2021). Tourism and the (re)making of rural places: The cases of two Chinese villages. Tourism Management Perspectives, 40, 100910. https://doi.org/10.1016/j.tmp.2021.100910

Articles in Press, Corrected Proof
Available Online from 09 June 2026
  • Receive Date: 25 October 2025
  • Revise Date: 20 May 2026
  • Accept Date: 09 June 2026
  • Publish Date: 09 June 2026