Social Work Intervention Process for Social Reintegration of Convicts Based on Case Management Model: From Prison to Community

Document Type : Research Paper

Authors

1 Assistant professor of Social Work, Department of Social Sciences, Faculty of Governance, University of Shahed, Tehran, Iran

2 Associate professor, Department of Social Work, Faculty of Social Sciences, University of Allameh Tabatabae’i, Tehran, Iran

Abstract

Introduction
The prevalence and recurrence of crime are significant concerns for various societies, including Iran. Among the groups affected, the immigrant youth are known to commit a portion of these crimes. This study aimed to develop and describe a comprehensive social work model for the social reintegration of immigrant youth involved in recidivism. A careful review of domestic research and literature reveals a gap in the availability of a specific, codified intervention model for the social reintegration of offenders, both within prisons and as part of society at large. The model proposed in this study adopted a social work perspective, employing a systemic approach rooted in a profound understanding of the experiences of individuals affected by crime and recidivism. Ultimately, the final design incorporated insights and recommendations from experts in the field, paving the way for the development of an effective and contextually relevant empirical model.
 
 
Materials & Methods
This research employed a qualitative methodology. To achieve the primary objectives of the study, a 3-stage research process was implemented. In the first stage, the study investigated immigrant youths’ understanding of the recurrence of criminal behaviors and their various dimensions. The sample population for this phase consisted of 26 immigrant youths involved in theft and drug-related crimes, all of whom had a history of recidivism and were incarcerated at the time of the research in 2023. Evidence, including daily interactions with various convicts and insights from colleagues, indicated that drug-related and theft-related offenses were most prevalent among immigrant youths. Consequently, the criteria for inclusion in the study were being involved in drug crimes or theft, being an immigrant, belonging to the demographic convicted youth, and having a history of recidivism. In the second stage, the perspectives of experts regarding considerations and interventions relevant to social integration were explored in response to the main research question. This section included a sample size of 10 experts. Data collection in both stages was conducted through semi-structured interviews. The collected data were subsequently analyzed by using theoretical coding and thematic analysis. In the third stage, the findings from the first two sections were integrated and professional judgment was used to explore various dimensions related to the main research question. Ultimately, the case management model was selected as the representative framework for social work aimed at the social reintegration of the target group.
 
Discussion of Results & Conclusion
The case management model emerged from the integration of qualitative research findings aimed at addressing the primary research question. The insights gained from the first part of the study, which focused on understanding the recidivism process among immigrant youth, served as the foundation for outlining the various stages of case management. Meanwhile, the findings from the second part, which examined considerations and interventions pertinent to the social reintegration of immigrant youth, informed the descriptions of interventions tailored to this target group. According to the case management model, the social reintegration process comprised 7 main stages: case finding, psychosocial assessment, goal setting and planning, intervention and action, monitoring and evaluation, follow-up, and community-based care interventions. Based on these stages, social worker’s interventions for reintegrating the target group unfolded across two primary phases: during incarceration and after release. This approach emphasized the continuity of the case management process as individual’s transition from prison to community reintegration. It could be concluded that the case management model was applicable not only to individuals convicted of theft and drug-related offenses, but also to a broader range of offenders, who required social work interventions. By considering the specific contexts of these individuals, the model could facilitate improvements in their circumstances and promote successful reintegration into society.

Keywords

Main Subjects


مقدمه و بیان مسئله

وقوع جرم و تکرار آن از دغدغه‌های اصلی جوامع مختلف ازجمله کشور ایران محسوب می‌شود. جوانان مهاجر، یکی از گروه‎‌های اجتماعی شناخته می‎‌شوند که بخشی از جرائم توسط آن‎‌ها به وقوع می‎‌پیوندد. این طیف از افراد به‌عنوان بخشی از جامعۀ زندانیان برای دست‎‌کشیدن از رفتارهای مجرمانه و ادغام مجدد در بستر اجتماع با چالش‎‌های متعددی مواجه‎‌اند. بی‎‌توجهی در رفع چالش‎‌های زیسته و تجربه‌شده توسط زندانیان، از دلایل مهم تکرار جرم در آن‎‌ها محسوب می‎‌شود. درواقع، ادغام مجدد برای بسیاری از افراد درگیر با جرم نیز دشوار است؛ زیرا آن‎‌ها با چالش‎‌های مختلفی به‌طور هم‌زمان روبه‌رو هستند. مشکلات مربوط به سلامت روان، فقدان مهارت‌های شغلی، فقدان مهارت‎‌های تعاملی و اجتماعی، درگیری با سوء‌مصرف مواد، فقر فردی و خانوادگی، بیکاری یا نداشتن شغل مناسب برخی از این چالش‎‌ها هستند؛ علاوه‌براین، موانع سازمانی و فراسازمانی موجود به‌ویژه نبود نظام مراقبتی و حمایتی جامع در سه مرحله درحین حبس، قبل از آزادی و پس از ورود به جامعه از چالش‎‌های واقعی پیش ‎‌روی زندانیان برای ادغام مجدد است. به اختصار می‌توان گفت که حاصل ‎‌جمع این شکاف‎‌ها باعث می‎‌شود که زندانیان موردتحقیق برای جداشدن از سبک زندگی مجرمانه و رفتارها و نگرش‌های درهم‌تنیده با آن، افق روشنی را پیش روی خود نبینند و به تکرار مجدد جرم اقدام کنند. از دیدگاه فاکس[1] (Fox, 2000 cited in Ajala & Oguntuase, 2011: 2) در ارتباط با شیوه‎‌های پاسخ‎‌دهی به جرائم افراد در سال‎‌های اخیر، بیشتر بر طراحی مداخلات جامع و مبتنی بر تداوم مراقبت برای فراهم‌کردن کمک پایدار به مجرمان در درون زندان و فراتر از آن تأکید شده است. این موضوع که آماده‎‌سازی برای بازپذیری مجرمان بایستی قبل از آزادی آن‎‌ها شروع شود، به رسمیت شناخته شده است. تشخیص آمادگی برای ادغام بایستی قبل از آزادی مجرمان شروع شود. پس از آزادی آن‎‌ها، مداخلات باید انتقال فوری آن‎‌ها را از زندان به اجتماع حمایت کند و دستاوردهای به‌دست‌آمده از درمان در زندان را تقویت کند و این فرایند تا زمانی ادامه یابد که ادغام موفقیت‌آمیز تکمیل شود. همچنین، توجه جدیدی به رویکردهای «مبتنی بر نقاط قوت» با بهره‎‌گیری از ظرفیت‎‌های افراد و اجتماع به‌منظور کمک‌کردن به محکومان آزاد‌شده در مواجهه با چالش‎‌های پیش ‎‌رو و بازگشت موفق به جامعه ارائه می‎‌شود (Maruna & Lebel, 2009). در‌حالی‌که مراسم تحقیر عدالت کیفری به‌عنوان سیستمی برای برچسب‌گذاری افراد به‌عنوان مجرم عمل می‎‌کند و در تداوم یک طبقۀ مجرم نقش دارد، فعالیت‎‌های مبتنی بر نقاط قوت با اجازه‌دادن به افراد انگ‌خورده برای اثبات خود به‌عنوان چیزی بیش از برچسب‎‌هایشان، این فرایند را معکوس می‎‌کند (Maruna & Lebel, 2009)؛ بنابراین، مداخلات مبتنی بر نقاط قوت و ترمیمی را که در مددکاری اجتماعی از اهمیت اساسی برخوردار است، می‌توان به‌عنوان نوعی مدیریت انگ یا برچسب‎‌گذاری معکوس درک کرد که به‌جای نقاط ضعف افراد، نقاط قوت آنها را برجسته می‎کند. اغلب از مددکاران اجتماعی خواسته می‎‌شود که از افراد زندانی حمایت کنند. بیانیۀ خط‎‌مشی انجمن ملی مددکاران اجتماعی دربارۀ اصلاح و تربیت، مصوب 1999، شامل فراخوانی برای تدوین یک استاندارد عملی در مددکاری اجتماعی اصلاحی است (McNeece & Roberts, 2001 cited in Toi, 2015: 19). از میان 10 اصل موجود در بیانیه، حمایت از افراد زندانی در بالای لیست قرار دارد. ادغام مجدد، بازگشت زندانی به اجتماع برای ادامۀ زندگی عادی (ازجمله اشتغال سودمند) پس از حبس است (Ajala & Oguntuase, 2011: 3). بازادغام اجتماعی برای کسانی که به مجازات حبس محکوم شده‎‌اند، شامل برنامه‎‌های اصلاحی در زندان و مداخلات مراقبتی پس از آن است. این مفهوم در پژوهش حاضر به فرایندها و چگونگی بازگشت فرد به جامعه و ابعاد مختلف موفقیت در این نوع از جامعه‎‌پذیری اشاره دارد. فرایندی که از بستر زندان شروع می‌شود و به درون اجتماع و نهادهای اجتماعی سرایت می‎‌یابد. کنکاش دقیق پژوهش‎‌ها و اسناد داخلی نشان می‎‌دهد که ضعف الگوهای مداخلاتی برای ادغام مجدد اجتماعی محکومین در بستر زندان و اجتماع از چالش و خلاء‌های حوزۀ موردبررسی است. الگوی دنبال‌شده در تحقیق حاضر، ازآنجاکه با رویکرد مددکاری اجتماعی ترسیم می‎‌شود، با رویکرد سیستمیاتیک ‎‌نگریسته می‎‌شود، مبتنی بر درک عمیق تجربۀ افراد درگیر با جرم و تکرار آن است، جنبه‎‌های آشکار و نهان فرایند درگیرشدن آن‎‌ها با موضوع را به شکلی عمیق واکاوی می‎‌کند، و درنهایت در طراحی نهایی‎‌اش از نظرات و دیدگاه‎‌های مشورتی کارشناسان این حوزه بهره می‎‌گیرد، می‎‌تواند به ارائۀ مدل مناسب تجربی و بومی منتهی شود. با توصیف فوق، پرسش اصلی پژوهش این است: مدل مناسب مددکاری اجتماعی برای بازادغام اجتماعی جوانان مهاجر محکوم در بستر زندان و اجتماع چه می‎‌تواند باشد؟

 

پیشینۀ پژوهش

در تحقیق میرحسینی و لاریجانی (1397) با عنوان «شناسایی زمینه‏‎‌های طراحی مدل بازپذیری اجتماعی موفق زنان مجرم؛ تبیینی داده‌بنیاد»، ازطریق مصاحبه‏های عمیق و نیمه‌ساختاریافته با 21 زن که در مرکز خدمات حمایتی بهزیستی پرونده داشته و همگی در گذشته تجربة مشترک حبس و زندگی در زندان داشته‏اند، اطلاعات مدنظر جمع‌آوری شده و با استفاده از رویة نظریة داده‌بنیاد مرحلة کدگذاری و تحلیل داده‏ها انجام شد. یافته‏های پژوهش نشان می‏دهد که عوامل متعددی همچون، ویژگی‏های فردی، طردنشدن و پشتیبانی ازسوی خانواده، دسترسی به سرمایه‏ها، انگیزه‏های مادرانه، توانمندی و بازتوانی زنان و مصرف‌نکردن مواد مخدر بر فرایند بازپذیری اجتماعی اثرگذارند. یافته‏های تحلیلی حاکی‌ازآن است که استراتژی‏ها و راهبردهای زنان به‌منظور بازپذیری اجتماعی در دو مقولة مناسب‌سازی و سالم‌سازی محیطی و گسترش شبکه‏های اجتماعی قرار می‏گیرد که درنهایت مجموع این عوامل و استراتژی‌ها، رضایت از زندگی و سازگاری و سامان‌دهی اجتماعی یا به عبارت دیگر بازپذیری اجتماعی زنان را میسر می‏کند. در تحقیق صداقت و همکاران (1403) با عنوان «طراحی مدل بازپذیری اجتماعی مردان دارای جرائم مواد مخدر در زندان کرمان»، با بهره‌گیری از روش کیفی و به شیوۀ نظریۀ زمینه‌ای با 21 نفر از مطلعین کلیدی شامل اساتید دانشگاهی، قضات و ... مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته صورت پذیرفت؛ براین اساس، 11 مقوله شامل اعتمادسازی عمومی، حمایت اقتصادی، ایجاد سپرهای محافظتی، ایجاد اشتغال پایدار، حمایت اجتماعی و روانی، ایجاد انگیزه، بهبود روابط اجتماعی، سالم‎‌سازی محیطی، نظارت و پیگیری زندانی، دستیابی به استقلال نسبی و ایجاد حس رضایت از زندگی به‌عنوان یافته‎‌های پژوهش به دست آمد. منطبق با نتایج پژوهش، بازپذیری اجتماعی موفق می‎‌تواند به‌عنوان مسئلۀ مهم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جهت عدم گرایش جوانان به مواد مخدر مورد توجه قرار گیرد. تحقیق سبزی و همکاران (1400) با عنوان «راهنمای مداخلۀ تخصصی مددکاری اجتماعی در فرایند بازگشت به جامعۀ محکومین ‌با سابقۀ خشونت»، مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با 26 نفر از محکومین به جرائم خشونت و 10 نفر از کارشناسان و مدیران ارائه‌دهندۀ خدمات مراقبت پس از خروج، انجام گرفت و به شیوۀ تماتیک تجزیه‌وتحلیل شد. فرایند کار و راهنمای عمل مددکاران اجتماعی با محوریت ابعاد چندگانه (نگرانی‌های درهم‌تنیده، سپرهای محافظتی، امنیت رفاهی اقتصادی، حمایت اجتماعی و دستیابی به استقلال نسبی)، به‌عنوان ابعاد اصلی بازگشت موفق به جامعه بعد از ترخیص از زندان تهیه شد. مداخلات تخصصی مددکاری اجتماعی بعد از تأیید افراد صاحب‌نظر در چهار مرحلۀ اصلی شامل 1) آمادگی برای برنامه موردی، 2) توسعۀ برنامۀ موردی، 3) مداخله و عمل و 4) پایش و بازنگری مداخله ارائه شد. تحقیق فوق، سرمایه‌گذاری در برنامه‌های توانبخشی زندانیان را یکی از بهترین و مقرون‌به‌صرفه‌ترین روش‌های جلوگیری از جرم مجدد می‎‌داند که نه‌تنها برای افراد مربوط دارای مزایای چشمگیری است، به‌طور گسترد‎‌ه‎‌تر نیز به ارتقای امنیت عمومی منجر می‌شود. تحقیق لوتر و همکاران[2] (2001) با عنوان «کاوشی از خدمات و نیازهای ورود مجدد به اجتماع برای زندانیان: تمرکز بر مراقبت برای محدودکردن بازگشت به رفتارهای پرخطر»، با مشارکت‎‌ 51 نفر از زندانیان اقلیت بازگشتی به جامعه (22 مرد و 29 زن) و متأثر از سوء‌‎‌مصرف ‎‌مواد و اچ آی وی، با تکنیک روش‎‌های گروهی (گروه‎‌های کانونی یا گروه متمرکز) انجام شد. بیشتر شرکت‎‌کنندگان در گروه متمرکز کمتر از 6 ماه پیش به جامعه برگشته بودند. داده‎‌های تحقیق با استفاده از نظریۀ مبنایی جمع‎‌آوری شد و با تکنیک تحلیل کد‎‌گذاری و خط‎‌به‎‌خط به داده‎‌ها تجزیه‌وتحلیل و به تولید مضامین اقدام شد. مشارکت‎‌کنندگان گزارش دادند که برنامه‎‌ریزی نداشتن برای ترخیص به ورود مجدد ضعیف به اجتماع منجر می‎‌شود. درنتیجۀ مشکل دسترسی به خدمات برای تأمین نیازهای اساسی، بسیاری از مشارکت‎‌کنندگان از مواد مخدر استفاده می‎‌کردند یا درگیر در روابط جنسی برای تأمین مواد مخدر، پول یا در اوایل گذر در فرایند ورود مجدد به اجتماع بودند. برنامه‎‌ریزی برای ترخیص بایستی نه صرفاً متمرکز بر کاهش خطر استفاده از مواد و روابط جنسی، بلکه همچنین بایستی تثبیت کند که نیازهای اساسی اگر نه فوری، به‌محض آزادی و پس از ورود مجدد به جامعه طولی نکشد که برآورده شوند. در تحقیق گرافام و همکاران[3] (2004) با عنوان «متغیرهای مؤثر بر ادغام مجدد/بازپذیری موفقیت‎‌آمیز به‌نحوی‌که توسط محکومان و متخصصان درک می‎‌شود»، ازطریق مصاحبه‎‌های نیمه‎‌ساختار‎‌یافته با 12 فرد مجرم و 22 فرد متخصص از بخش‎‌های عدالت کیفری، اسکان، پشتیبانی اشتغال و برنامه‎‌های توانبخشی، شش حوزۀ وسیع به‌عنوان مؤلفه‎‌های مؤثر بر بازپذیری مجرمان در جامعه شناسایی شد که عبارت‌اند از: شرایط فردی، محیط و شبکۀ اجتماعی، نحوۀ اسکان فرد، سیستم عدالت کیفری، توانبخشی و حمایت مشاوره‎‌ای و درنهایت اشتغال و حمایت آموزشی. در مطالعۀ پاولسون[4] (2013) با عنوان «دستیابی به درکی از برنامه‌های مبتنی بر اجتماع و نقش آن‌ها در کاهش تکرار جرم و کمک به موفقیت مجرمان پیشین در جامعه» که ازطریق روش کیفی انجام شد و نمونه‌های تحقیق، کارمندان دو مؤسسه از شهرهای دوقلو مینه سوتا بودند (افرادی حرفه‌ای که به شکل مستقیم به زندانیان سابق خدمت می‌کنند)، از تجزیه‌وتحلیل یافته‌ها به روش تماتیک، پنج مضمون اصلی به شرح زیر پدیدار شد: ننگ اجتماعی به‌عنوان یک مانع، فقدان دسترسی به نیازهای اساسی، تأثیر فقر، پیوندهای جامعه و فقدان آمادگی. تمامی شرکت‌کنندگان در مصاحبه بر این ایدۀ کلی تأکید داشتند که مجرمان به دلیل موانع اجتماعی و شخصی آمادگی برای آزادی موفقیت‌آمیز را نداشته‌اند. در تحقیق لارسن و همکاران[5] (2019) با عنوان «یک مدل مفهومی برای بازپذیری پس از زندان در نروژ»، ازطریق تکنیک مصاحبۀ نیمه‎‌ساختاریافته با 9 نفر از مردان 56- 25ساله که سابقۀ تکرار جرم داشتند، اطلاعات مدنظر جمع‌آوری و به شیوۀ تماتیک تجزیه و تحلیل شد. از مصاحبه با مجرمان دربارۀ چالش‎‌های پیش ‎‌رویشان، دو مضمون اصلی با عناوین «نیازهای فردی مجرمان» و «تعامل میان مجرمان و سیستم رفاهی» استخراج گردید. در ارتباط با مضمون اصلی اول، سه مضمون فرعی شامل سوء‌‎‌مصرف مواد و سلامت روانی، بی‎‌خانمانی و شبکۀ ضداجتماعی و ناگزیری در پرداختن به جرم استخراج شد. در ارتباط با مضمون اصلی دوم، دو مضمون فرعی شامل ناتوانی در استمرار تغییر و تأمین‌نشدن نیازهای افراد توسط سازمان‎‌های خدمات رفاهی استخراج شد. به‌طور خلاصه، یافته‎‌ها حاکی‌ازآن است که تعامل بین نیازهای روانی‌ _ اجتماعی افراد زندانی و سازمان خدمات رفاهی پیچیده است و هماهنگی ندارد. در تحقیق گریفیتس و همکاران[6] (2007) سه نوع اصلی از برنامه‎‌های ادغام مجدد یا بازپذیری جوانان مجرم با عناوین برنامه‎‌های نهادی (نظیر آموزش، مراقبت سلامت روان و درمان سوء‌مصرف مواد)، برنامه‎‌های انتقالی مبتنی بر نظارت (نظیر نظارت الکترونیکی) و برنامه‎‌های انتقال مبتنی بر کمک و حمایت (نظیر اسکان و کمک مالی، و حمایت‎‌های خانوادگی) شناسایی شد. در جمع‎‌بندی و نقد پژوهش‎‌های انجام‌شده می‎‌توان گفت که باوجود اهمیت برنامه‎‌ها و الگوهای بازادغام‌کننده برای جمعیت کیفری در دورۀ زندان و پس از آن، بااین‌حال در پژوهش‎‌های داخلی به شکل بسیار محدودی به این حوزه ورود شده است و با تحقیقاتی جدی وجود دارد. در تحقیقات مرورشدۀ خارجی اگرچه به موضوع بازادغام اجتماعی ورود بیشتری شده است و با روش کیفی سعی در شناسایی چالش‎‌ها و موانع بازپذیری اجتماعی در افراد درگیر با جرم شده است، در ارتباط با الگوی بازادغام اجتماعی آن‎‌ها در دورۀ زندان و پس از آن تحقیق جدی و جامعی یافت نشد. طراحی الگویی از بازادغام اجتماعی جوانان مهاجر درگیر با تکرار جرم که مبتنی بر رویکرد مددکاری اجتماعی است و دو دورۀ مهم زندان و پس از زندان را به‌عنوان فرایندی پیوسته و به هم مرتبط بررسی می‌کند، جنبۀ نوآورانه و کاربردی تحقیق حاضر به شمار می‎‌رود؛ به‌گونه‎‌ای که آن را از تحقیقات پییشن متمایز می‎‌کند.

 

چارچوب مفهومی

بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد که ادبیات نظری موجود در حوزۀ بازادغام اجتماعی محدود است؛ بااین‌حال، در این بخش ابتدا به تبیین مفهوم بازادغام اجتماعی و اهداف آن پرداخته و در ادامه به ذکر برخی از نظریه‎‌های محدودی اشاره می‌شود که در ارتباط با مفهوم فوق وجود دارد. در زندان، بازادغام اجتماعی به معنای کمک به زندانیان ازطریق دسترسی به فعالیت‎‌های آموزشی، فرهنگی و تفریحی است که به شأن انسانی هر فرد احترام می‎‌گذارد و به آن‎‌ها کمک می‎‌کند تا استانداردهای بهتر بهداشتی، نظیر درمان مشکلات سوء‌مصرف مواد را تجربه کنند (Casey & Jarman, 2011: 4-5). کیسی و جارمن[7] (2011: 5) بر این باورند که پس از آزادی، بازپذیری اجتماعی تحت‌تأثیر چگونگی موفقیت برنامه‎‌هایی است که در زندان شروع شده‎‌اند، نظیر آموزش و صلاحیت‎‌های حرفه‎‌ای یا برنامه‎‌های توانبخشی الکل و دارو، که در اجتماع در دسترس، استمرار، تمرین یا تکمیل است. دو دسته برنامه‎‌های بازپذیرسازی اجتماعی را می‎‌توان از هم تفکیک کرد: الف) برنامه‎‌ها و مداخلات اجراشدنی در محیط‎‌های بستۀ قبل از آزادی به‌منظور تواناساختن آن‎‌ها به حل مشکلات، مقابله با عوامل خطر مرتبط با رفتار و به دست آوردن صلاحیت لازم برای در پیش گرفتن زندگی قانونمند و مهیاشدن برای خروج از زندان و بازگشت به اجتماع؛ ب) برنامه‎‌های اجراشدنی در بستر اجتماع که بعضاً جزء نظام آزادی مشروط محسوب می‎‌شود، با هدف تسهیل بازپذیری اجتماعی بزهکاران پس از آزادی. عمدۀ برنامه‎‌های دستۀ دوم بر نوعی از مراقبت اجتماع‎‌مدار، پشتیبانی و مددکاری نسبت‌به بزهکاران و بعضاً خانواده‎‌های آن‎‌ها مبتنی است (ابراهیمی، 1394: 30). برنامه‎‌های بازپذیرسازی اجتماعی معمولاً بر شناسایی عوامل خطر فعلی (خطر پویا) مرتبط با تکرار جرم، نیازهای بزهکار و چالش‎‌های احتمالی هنگام خروج از زندان مبتنی است. برنامه‎‌ها برحسب عوامل خطر و نوع سازگاری اجتماعی که قرار است مرتفع شود، متغیر خواهد بود. بیشتر برنامه‎‌ها البته به رفع مشکلاتی که بزهکاران با آن مواجه خواهند شد، ازقبیل سوء‌مصرف مواد و بیکاری مرتبط است. برخی از برنامه‎‌ها نیز به گروه خاصی از مرتکبین جرم مانند بزهکاران مزمن و مرتکبین تکرار، بیماران روانی و بزهکاران جنسی خطرناک مرتبط است (ابراهیمی، 1394: 30). برنامه‎‌های بازپذیرسازی دولتی و اجتماع‎‌مدار می‎‌تواند ضمن پرداختن به عوامل خطر پویا، تمرکز خود را بر ایجاد انگیزه، آموزش، ارتقای توانایی و قابلیت، اشتغال، مسکن، روابط بین‌فردی، درمان اعتیاد، بیماری‎‌های روانی و مداخلات شناختی قرار دهد. شرط موفقیت این مداخلات این است که برنامه‎‌ها در طول دوران حبس و نیز پس از آن، متناسب با وضعیت هر بزهکار و هماهنگ با نیازهای مادی و اجتماعی او و ناظر به عوامل خطری باشد که وی را مهیای ارتکاب جرم کرده است و مقطعی نیز نباشد (Maruna & lebel, 2002 به نقل از ابراهیمی، 1394: 30). اولین هدف برنامه‎‌های بازپذیرسازی اجتماعی فراهم‌کردن شرایط به‌گونه‎‌ای است که مخاطبان آن در پیش گرفتن یک زندگی بدون بزهکاری و نیز پیشگیری از تکرار را فرابگیرند، بزهکاری را ترک کنند و با موفقیت در اجتماع بازپذیر شوند و از ورود در دنیای بزهکاری اجتناب کنند (ابراهیمی، 1394: 30). شناسایی نیازها و عوامل خطر مجرمان، آموزش شغلی و آموزش و پرورش، اشتغال، اسکان و نیازهای مالی، درمان سوء‌مصرف مواد، درمان پزشکی، مراقبت بهداشت روان و ارتباط با خانواده و اجتماع از مهم‌ترین مفاهیمی است که توسط کاچ و داندوراند به‌عنوان برنامه‎‌های قبل از آزادی تأکید شده است (Dandurand, 2013: 4 & Hải). نظریه‌های دورۀ زندگی[8]، دگرگونی شناختی[9] و امید[10] ازجمله نظریه‌هایی هستند که در دو بعد فردی و اجتماعی به تبیین فاکتورهای مؤثر بر موضوع بازادغام اجتماعی محکومین پرداخته‌اند. طبق نظریۀ «دورۀ زندگی»، ترک جرم به عوامل ذهنی و نیز به تأثیرات اجتماعی بستگی دارد. عوامل ذهنی ویژگی‎‌های درونی مانند نگرش، عزت نفس، هویت و انگیزه است. تأثیرات اجتماعی شامل اشتغال، ازدواج، والدین، دوستان و مداخلات درمانی است. شبکه‎‌های اجتماعی ساختار و فرصت‎‌هایی را برای رفتارهای مناسب قانونی فراهم می‌ند و مجرمان را قادر می‎‌سازد که خود را از محیط انحرافی دور کرده و مسیر جدیدی را برای آینده خود طرح‎‌ریزی کنند Maruna & Lebel, 2010 cited in Davis et al., 2013: 3-4) ).

یک عامل کلیدی بر طبق دیدگاه دورۀ زندگی تمرکز بر تغییر و نگهداشت آن در طول زمان است. تحقیقات موجود نشان می‎‌دهد متخلفانی که مجدداً مرتکب جرم می‎‌شوند، فاقد ساختارهای اجتماعی پیونددهنده هستند که به یک سبک زندگی عاری از جرم کمک می‎‌کند (Trew & Quinsey,1997 cited in Davis et al., 2013: 4) Zamble, 2008; &Byrne.

 نظریۀ دگرگونی شناختی چهار عنصر کلیدی در فهم بازپذیری و توقف جرم را مطرح می‎‌کند. اولین عنصر این است که افراد نوعی گشودگی به تغییر را در درون خود پرورش دهند که در آن شروع به درک تغییر شخصی به‌عنوان یک امکان کنند؛ دومین عنصر این است که افراد در معرض شرایط یا قلاب‌های خاصی قرار می‌گیرند که ممکن است به آنها در حرکت به سمت تغییر کمک کند؛ سومین عنصر، توسعۀ یک خودجایگزین متعارف است. مجرمان شروع به دیدن خود در پرتوی متفاوت می‌کنند و تلاش می‌کنند هویت خود را تغییر دهند؛ عنصر نهایی نیز تفسیر مجدد رفتار غیرقانونی قبلی و اینکه چگونه آن رفتار به خودشان و محیط پیرامونشان آسیب ‎‌زده است (Davis et al., 2013: 4-5).  در تئوری امید، امید عاملی تعیین‎‌کننده برای دوباره مجرم‌شدن فرد یا بازپذیری وی است. نظریۀ امید نشان می‎‌دهد که با احساس کافی از امید، مجرم سابق بهتر می‎‌تواند به سمت فرصت‎‌ها حرکت کند؛ اگرچه این ناامیدی بعد از یک دورۀ حبس ایجاد می‎‌شود، با رهایی از آن می‎‌توان در فرایند بازپذیری اجتماعی موفق عمل کرد (Berent & maruna,2004 به نقل از میرحسینی و لاریجانی، 1397: 4).

 

روش‎‌شناسی

روش‎‌شناسی این پژوهش از نوع مطالعات کیفی است. برای دست‎‌یافتن به هدف اصلی پژوهش از یک روند پژوهشی سه‌مرحله‎‌ای استفاده شد. در بخش اول پژوهش، فهم جوانان مهاجر از تکرار رفتارهای مجرمانه و ابعاد مختلف آن به روش زمینه‌ای واکاوی شد. منظور از نظریۀ زمینه‎‌ای، آن نظریه‎‌ای است که مستقیماً از داده‎‌هایی استخراج شده است که در جریان پژوهش به‌صورت منظم گردآمده و تحلیل شده‎‌اند (استراوس و کربین،1392: 34). در این بخش، جمعیت نمونۀ پژوهش 26 نفر از جوانان مهاجر درگیر با جرائم سرقت و مواد مخدر است که سابقۀ تکرار جرم داشته و در زمان انجام پژوهش (سال 1402) در زندان بوده‎‌اند. شواهدی همچون، ارتباط مستقیم روزانه با انواع محکومان و کسب نظرخواهی ازسوی همکاران، بیانگر آن است که «جرائم مرتبط با مواد» و «جرائم مرتبط با سرقت» شایع‎‌ترین جرائم در بین جوانان مهاجر هستند؛ بنابراین، معیارهای ورود به پژوهش، درگیری با جرائم مواد مخدر و سرقت، مهاجربودن، قرارگرفتن در طیف جوانان محکوم و سابقۀ تکرار جرم بود. نمونه‎‌های این بخش به روش نمونه‎‌گیری نظری انتخاب شدند و اطلاعات لازم ازطریق مصاحبه‎‌های نیمه‎‌ساخت‎‌یافته جمع‎‌آوری شده است. برای تجزیه‌وتحلیل داده‎‌ها از فرایند کدگذاری نظری در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری گزینشی استفاده شده است. مدت زمان مصاحبه‎‌ها متغیر و از 30 تا 50 دقیقه است. مکان انجام مصاحبه‎‌ها، زندان‌های قزلحصار، تهران بزرگ و فشافویه بود.

در ادامه، در جهت فهم عمیق‎‌تر موضوع و اقدام در مسیر پاسخ‎‌دهی به پرسش اصلی پژوهش، ابعاد دیگری از موضوع بازادغام اجتماعی با محوریت اهم ملاحظات و مداخلات مرتبط با گروه هدف، به شیوۀ مصاحبۀ عمیق با 10 نفر از مطلعین کلیدی سازمانی و غیرسازمانی (روان‌شناسان، مددکاران اجتماعی و مدیران) و با روش نمونه‎‌گیری هدفمند پرسیده شد. در این بخش، برای تجزیه‌وتحلیل داده‎‌ها از تکنیک تحلیل موضوعی یا تماتیک استفاده شد. مبنای حجم نمونه در هر دو مرحلۀ فوق اشباع نظری است. مدت زمان مصاحبه‎‌ها، متغیر و از 45 تا 70 دقیقه است. مکان انجام مصاحبه‎‌ها، محل کار کارشناسان بود.

در بخش سوم پژوهش با استفاده از یافته‎‌های بخش اول و دوم، ادغام آن‎‌ها و قضاوت حرفه‎‌ای محقق، ابعاد مختلف پاسخ‎‌گویی به پرسش اصلی پژوهش کنکاش شد و درنهایت مدل «مدیریت مورد» به‌عنوان مدل معرف مددکاری اجتماعی برای بازادغام اجتماعی گروه هدف انتخاب شد. استفاده از مدل مدیریت مورد به‌منظور ارائۀ الگوی بازادغام اجتماعی گروه هدف به این دلایل پیش‎‌بینی شده است: ابتدا اینکه مدل حاضر دارای پشتوانۀ تجربی است و اهمیت آن در کار با گروه های مختلف ازجمله محکومین تصریح شده است (Healey, 1999; Feenan, 2019)؛ دوم اینکه در ادبیات مدیریت مورد، مدیریت مورد مبتنی بر نقاط قوت یکی از مدل‎‌های رایج در مدیریت مورد است (Healey, 1999: 2). مدیریت مورد مبتنی بر نقاط قوت، توانایی‎‌ها و استعداد‎‌های مراجعان را ارزیابی می‎‌کند (با تأکید ویژه بر توانایی‎‌های خاص شناسایی‌شده توسط خود مراجع) و براساس آن‎‌ها درمان و برنامۀ خدماتی ایجاد می‎‌شود. دلیل سوم، دیدگاه مطلعین کلیدی در پژوهش است که در سراسر پژوهش بر مفاهیم و مراحلی تأکید می‎‌کردند که همسو با مدل مدیریت مورد بود؛ درنهایت، تیم پژوهش با تکیه بر دلایل فوق و قضاوت حرفه‎‌ای خود، مدل مدیریت مورد را برای طراحی مداخلۀ بازادغام‌محور در کار با گروه هدف مناسب تشخیص دادند.

 

یافته‎‌های پژوهش

در این بخش، یافته‎‌های پژوهش در ابعاد مختلف به اختصار و در ادامه با شرح بیشتری ارائه می‎‌شود. در بخش اول پژوهش، مقوله‎‌های مرتبط با فهم جوانان مهاجر از تکرار رفتارهای مجرمانه و ابعاد مختلف آن ترسیم شده است. یافته‎‌های این بخش از پژوهش در فرایند تعیین وضعیت خطر/ ریسک محکومین از یک سو و تعیین وضعیت نقاط قوت آنها از سوی دیگر استفاده شد.

جدول 1- شبکۀ مضامین مرتبط با فرایند تکرار جرم جوانان مهاجر محکوم به سرقت و مواد مخدر

Table 1 - Network of themes related to the recidivism process of immigrant youth convicted of theft and drugs

نوع مقوله

مقوله‌های اصلی

مقولات فرعی

 

 

 

 

 

شرایط علّی

درهم‌تنیدگی ویژگی‎‌های فردی و فرافردی

فروپاشی شخصیتی، نهادینه‌شدن نگرش مجرمانه، افکار مبتنی بر انتقام _ جبران، چرخۀ معیوب تکرار جرم، درهم‌تنیدگی جرم و مصرف مواد، نگرش مبتنی بر تبعیض و احقاق حق، ذهنیت مبتنی بر تلاش اندک _ آوردۀ زیاد، ضعف مهارت‎‌های تعاملی

شرایط محیطی و اجتماعی مستعد آسیب

همنشینی با دوستان و همالان آسیب‎‌پذیر، شیوۀ زندگی آسیب‌زا، ناتوانی در سازگاری با شرایط بیرونی

شرایط اجتماعی فشارآور

تجربۀ انگ و داغ اجتماعی، فشارهای شغلی

بی‎‌ثباتی وضعیت اقتصادی

نبود فرصت‎‌ها و امکانات حداقلی، فقدان سرپناه/ بی‎‌خانمانی، بیکاری

سپر حمایت خانوادگی ناکارآمد

عدم‌پذیرش مثبت ازسوی خانواده، نبود حمایت‎‌های خانوادگی، نابسامانی ساختار خانواده

شرایط زمینه‌ای

محرک‎‌های درونی

 

بازدارندگی محدود زندان

از بین رفتن قبح زندان و فروریختن ترس ناشی از آن، شکل‌گیری هیجانات و احساسات منفی، کم‌توجهی به نیازهای روانی _ اجتماعی فرد

طرد اجتماعی

طرد اجتماعی پس از ورود به زندان، طرد اجتماعی پس از آزادی/ ورود به جامعه

شرایط مداخله‌گر

ضعف نظام رفاهی و مراقبتی

ضعف نظام رفاهی و مراقبتی در حین حبس، ضعف نظام رفاهی و مراقبتی پس از زندان

درهم‌تنیدگی فقر مادی با فقر فرهنگی

 

ناپایداری وضعیت اقتصادی جامعه

 

مقولۀ اصلی

چرخۀ معیوب رهاشدگی_ آسیب‌پذیری

وضعیت آسیب‎‌پذیرانۀ فرد پس از ورود اولیه به شهر تهران، آسیب‎‌پذیری فرد درنتیجۀ اثرات منفی زندگی شهری، درگیری با جرم و زندان و پیامدهای آن، بی‎‌توجهی به نیازهای پسازندان فرد و بازگشت مجدد فرد به چرخۀ جرم و زندان

تعامل‌ها

استراتژی‎‌های مجرمانه

تکرار رفتار مجرمانه، توسعۀ رفتار مجرمانه

استراتژی‎‌های منفعلانه

درگیری با اعتیاد مزمن، تن‌دادن به شرایط موجود، بی‎‌خانمانی، دو راهی تغییر _ بازگشت به جرم

استراتژی‎‌های تغییر مدار/ بهبود مدار

قطع مصرف مواد یا جایگزینی آن، اشتغال در کارگاه‎‌های تولیدی زندان، انتقال به اندرزگاه سلامت، ترمیم یا ممارست در ارتباط با خانواده، افکار درس‎‌گیری یا عبرت‎‌گیری، معاشرت با دوستان سالم، مشارکت در فعالیت‎‌های مثبت زندان، تغییر سبک زندگی

پیامدها

آسیب‎‌های فردی و روان‌شناختی

اختلالات روانی، مسئولیت‌ناپذیری، درونی‌شدن نگرش مجرمانه، سوء‌سابقه، اعتیاد، ترس مداوم، شکل‎‌گیری احساسات و هیجانات منفی، رفتارهای جنسی پرخطر

گسست تعاملات خانوادگی _ اجتماعی

بدنامی اجتماعی، بی‎‌خانمانی، طرد اجتماعی، تضعیف/ فروپاشی وضعیت ارتباطی فرد با خانواده

تغییرات رفتاری و نگرش مبتنی بر دوری از جرم

امید به آینده، عزت نفس و خودباوری، بازسازی روابط خانوادگی، قطع مصرف مواد/ تغییر الگوی مصرف، بازسازی روابط اجتماعی

در بخش دوم پژوهش و در راستای پاسخ‌دهی به پرسش اصلی پژوهش، ملاحظات و مداخلات مختلفی که می‌بایست برای بازادغام اجتماعی گروه هدف پژوهش در نظر گرفته شود، کنکاش و واکاوی شد. یافته‎‌های این بخش از پژوهش در تعیین مدل انتخابی، نوع مداخلات و ملاحظات مداخلاتی مرتبط با گروه هدف پژوهش نیز استفاده شد.

جدول 2.- شبکۀ مضامین مرتبط با مداخلات بازادغام اجتماعی جوانان مهاجر محکوم

Table 2- Network of themes related to interventions for the social reintegration of convicted immigrant youth

مقوله‌های اصلی

مقوله‌های فرعی

مفاهیم معرف

 

 

 

 

 

ملاحظه‌نگری در مداخلات

ارزیابی جامع به‌عنوان مبنای مداخلات

ضرورت شناسایی دقیق نیازها، اهمیت شناسایی عوامل خطر در سطوح مختلف، اهمیت شناخت نقاط قوت و برجستۀ محکومین مهاجر

اولویت در فراگیری برنامه‎‌های شغلی و مهارتی مهاجران

اهمیت حرفه‎‌آموزی و مهارت‎‌آموزی برای اشتغال پس از آزادی، دستیابی به شغل راهی برای ادغام مجدد، نبود مهارت و شغل مناسب از علل ارتکاب جرم

الزام در انطباق برنامه‎‌های شغلی و مهارتی با مقتضیات فردی و اجتماعی

متنوع‌شدن فرصت‎‌های مهارت‌آموزی و شغل‎‌گزینی در زندان‎‌ها، متناسب‌شدن آموزش مهارت‎‌های شغلی با پیشینۀ شغلی و مهارتی فرد، ضرورت توجه به انگیزه‎‌ها و علایق شغلی، توجه به نیازهای بازار کار محلی

توجه به حساسیت‎‌ها و الزامات فرهنگ بومی

الزام و فشار روانی حاصل از نگرش فرهنگ بومی در فرایند بروز و استمرار جرم، فقر فرهنگی عاملی مؤثر در تکرار جرم، سرزنش فرد در فرهنگ اصلی و احتمال شکل‎‌گیری مجدد جرم، نگرش مبتنی بر مقایسۀ خود با دیگری موفق در امور مجرمانه در فرهنگ اصلی

الزام به مشارکت نهادهای حمایتی مسئول

نبود منابع و امکانات لازم در سازمان زندان‎‌ها برای رفع مشکلات و نیازهای گروه‎‌های ویژه (مصرف‌کنندگان مواد، افراد کارتن‌خواب و ...)، پیچیده و چند‎‌بعدی بودن مشکلات این افراد، وجود اسناد بالادستی مختلف مبنی بر ضرورت مشارکت نهادهای مختلف

درمان و کار با افراد دارای مشکلات ویژه از درون زندان

ارائه مداخلات درمانی ویژه در زندان، ارجاع و بستری در مراکز نگهداری درصورت ضرورت، وصل‌شدن این افراد به مراکز حمایتی مرتبط پس از آزادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رویکرد مداخلات چندبعدی

فرد به‌مثابۀ محور برنامۀ توانمندسازی

 فرد به‌عنوان محور برنامۀ توانمندسازی، اهمیت تغییر درونی نگرش فرد به خود و زندگی، مشارکت فرد در فرایند توانمندسازی نقطۀ شروع این فرایند، توسعۀ نگرش و رفتار مبتنی بر مسئولیت‎‌پذیری فردی، ضرورت پی‎‌ریزی نظام ارزشی مبتنی بر زندگی شرافتمندانه و خود‎‌ارزشمندی، تشویق و پیگیری وضعیت پیشرفت فردی، اهمیت آموزش مهارت‎‌های فردی، عمومی و شغلی، انگیزه‌بخشی به فرد برای مشارکت، دستیابی به خودباوری در برابر خود و توانمندی‎‌های خود

جامعه به‌مثابۀ بستر اجتماعی حمایت‎‌گر

اهمیت پذیرش فرد توسط جامعه، ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی، همکاری نهادهای حمایتی متناظر، تقویت مراقبت‎‌های پس از خروج، آسیب‎‌پذیری فرد درنتیجۀ مجموعه‎‌ای از عوامل اجتماعی، نقش نهادهای اجتماعی در رفع مشکلات فرد، زندانی به‌عنوان محصول ناکارآمدی نهادهای مختلف جامعه‎‌ای، ضرورت وجود برنامۀ مشخص در سطح سازمان‎‌ها و نهادهای اجتماعی از بدو ورود زندانی تا بازگشت وی به اجتماع

خانواده به‌مثابۀ تسهیل‌کنندۀ پذیرش اجتماعی

اهمیت پذیرش فرد توسط خانواده، نداشتن انتظارات نامعمول از فرد، برخورد بدون هرگونه تحقیر، توهین و بی‎‌احترامی در بستر خانواده، شکنندگی و آسیب‎‌پذیری فردی، پذیرش خانواده تسهیل‌کنندۀ پذیرش فرد توسط اقوام، آشنایان، محله و جامعه، آموزش خانواده به‌منظور یادگیری نحوۀ رفتار و تعامل درست با فرد آزادشده

سازمان به‌مثابۀ شروع/ زیرساخت توانمندسازی

تدارک زیرساخت‎‌های توانمندسازی در سطح سازمان زندان‎‌ها، توانمندسازی مدیران و کارکنان، شکل‎‌گیری رویکرد و بینش توانمندسازی در سطح سازمان، آموزش هدفمند کارکنان، برنامه‎‌ریزی‌های هدفمند، ارتباط سازنده بین مدیران ارشد و میانی، نظارت مستمر بر برنامه‎‌ها و چگونگی اجرای آن‎‌ها

توجه به عوامل و دیگران مهم

توجه به دیگران مهم در سطح فردی شامل فرد درگیر با جرم و کارشناسان مددکاری اجتماعی و روان‌شناسی و مؤسسۀ کیفری، توجه به دیگران مهم در سطح اجتماعی شامل مراکز مراقبت پس از خروج، انجمن‎‌ها و نهادهای موجود در جامعه، توجه به دیگران مهم در سطح خانواده شامل اعضای با نفوذ خانواده، مراکز مراقبت پس از خروج، انجمن‎‌ حمایت از خانوادۀ زندانیان و مددکاران اجتماعی، توجه به دیگران مهم در سطح سازمان شامل کارکنان و مدیران توانمند

تعامل‎‌گرایی بین سطوح مختلف

درهم‎‌تنیدگی ارتباط سطوح یادشده، ضرورت تعامل و پیوستگی سطوح مدنظر، نگاه تک‌عاملی نداشتن به موضوع جرم و بازگشت فرد به جامعه، موازی‎‌کاری برخی نهادها و جزیره‎‌ای عمل‌کردن

مددکار اجتماعی، مدیر/ هماهنگ‌کنندۀ مداخله‌ها

دیدگاه بین‌رشته‎‌ای مددکار اجتماعی

آشنایی مددکار اجتماعی با نقش‌ها و کارکردهای حوزه‌های شغلی مختلف، توانایی بهره‎‌گیری از ابزار مهم ارزیابی حرفه‎‌ای، تأکید بر ارزیابی مددکار اجتماعی به‌عنوان نقطۀ ابتدایی و مرکزی برنامۀ توانمندسازی، توانایی مددکار اجتماعی در بهره‎‌گیری از نقش‎‌های مختلف، حضور مددکاران اجتماعی در فرایند مداخلات (زندان و پس از آن)

بخش سوم پژوهش، ادغام و ترکیب دو بخش پیش است و فرایند مدیریت مورد را به‌طور مبسوط شرح می دهد. مدل مدیریت مورد در تحقیق حاضر مشتمل بر دو سطح اصلی یعنی مداخلات مراقبتی در حین حبس و مداخلات مراقبتی پس از زندان است. سطح اول مداخله دربردارندۀ 6 مرحلۀ اصلی است که عبارت‌اند از: 1) مورد‎‌یابی[11]، 2) ارزیابی روانی _ اجتماعی[12]، 3) هدف‎‌گذاری و برنامه‎‌ریزی[13]، 4) مداخله و عمل[14]، 5) پایش و ارزیابی[15] و 6) پیگیری[16].

سطح دوم مداخله دربردارندۀ دو مرحلۀ اصلی یعنی 1) ارزیابی مجدد و 2) برنامه‌ریزی و مداخله است. شایان ذکر است که مراحل مدیریت مورد ماهیت خطی ندارد؛ بلکه ماهیتی فرایندی و رفت و برگشتی دارد و چه‌بسا در موقعیت‎‌های مختلف، مددکار اجتماعی اقدام به بازنگری و اصلاح فرایندهای مدیریت مورد کند.

مورد‎‌یابی: در این مرحله که اولین مرحله از فرایند مدیریت مورد است، محکومین نیازمند مداخله شناسایی می‎‌شوند. باتوجه‌به اینکه نمونه‎‌های پژوهش حاضر جوانان مهاجر درگیر با جرائم سرقت و مواد مخدر هستند، می‎‌توان گفت همگی آن‎‌ها نیازمند مداخلات مدیریت مورد هستند؛ زیرا این گروه از محکومین در وضعیت زیستۀ خود مشکلاتی در سطوح مختلف فردی، اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی دارند که آن‎‌ها را به سمت‌وسوی رفتارهای مجرمانه سوق داده است. نگرانی‎‌ها و مشکلات درهم‌تنیدۀ این افراد، وجود سوابق مکرر در ارتکاب رفتارهای مجرمانه و احتمال بازگشت مجدد به شرایط جرم‌زا از دلایل مهمی است که تمامی این گروه از محکومین را در ذیل مداخلات مدیریت مورد قرار می‎‌دهد.

جدول 3- طبقه‌بندی محکومین (جوانان مهاجر محکوم به سرقت و مواد) براساس ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت

Table 3- Classification of convicts (immigrant youth convicted of theft and drugs) based on risk status and strengths assessment

وضعیت خطر/ نقاط قوت

مراجع با وضعیت خطر پایین (کمخطر)

مراجع با وضعیت خطر متوسط

مراجع با وضعیت خطر بالا (پرخطر)

سوابق پیشین متعدد در ارتکاب جرم

 

 

*

سوابق کمتر در ارتکاب رفتار مجرمانه/ جرم‌اولی‎‌ها

*

 

 

حضور در اندرزگاه‎‌های سلامت

*

 

 

برخورداری از پذیرش و حمایت خانواده

*

 

 

افکار مبتنی بر شروع مجدد جرم با سرمایۀ اندک

 

*

 

مشارکت در برنامه‎‌های اشتغال زندان

*

 

 

مصرف‌نکردن مواد در زندان یا جایگزینی آن

*

 

 

نابسامانی ساختار خانواده (سابقهۀجرم، زندانی‌بودن عضو آن، طلاق والدین و ...)

 

*

 

مشارکت در فعالیت‎‌های مثبت زندان

*

 

 

تغییر سبک زندگی در زندان و افکار همسو با آن

*

 

 

افکار مبتنی بر درس‎‌گیری و عبرت‌پذیری

*

 

 

افکار مبتنی بر شک و تردید نسبت تغییر _ بازگشت به جرم

 

*

 

تصمیم جدی بر انتقام _ جبران وضعیت خود

 

 

*

نهادینه‌شدن نگرش مجرمانه

 

 

*

حضور در دسته‎‌های کج‌رو درون زندان

 

 

*

مصرف مواد مخدر در زندان

 

 

*

تمایل‌نداشتن برای ورود به فرایند درمان اعتیاد

 

*

 

سابقۀ سرقت مسلحانه

 

 

*

سابقۀ رهبری گروه‎‌های مجرمانه

 

 

*

آشنایی‌نداشتن با منابع حمایتی پس از آزادی

*

 

 

درگیری با اختلالات روان‌شناختی مزمن

 

 

*

احساس بی‎‌قدرتی و ناتوانی در تغییر شرایط

 

*

 

کم‌رنگ شدن ارتباط فرد با خانواده

 

*

 

ضعف حمایت ازسوی خانواده

 

*

 

عدم‌پذیرش مثبت ازسوی خانواده

 

*

 

فقدان مهارت‎‌های شغلی درآمدزا

 

*

 

سرپرست و نان‌آور خانواده بودن

 

*

 

بیکاری

 

*

 

زیستن در محلات بی‎‌سازمان شهری

 

*

 

فراوانی تعامل با گروه‌های مجرمانه و آسیب‌پذیر خارج از زندان

 

 

*

فقدان سرپناه/ کارتن‎‌خوابی

 

 

*

فرد اچ آی وی مثبت/ درگیر با بیماری ایدز

 

 

 

اسکان در محیط‎‌های کارگری آسیب‌زا

 

*

 

تأثیرپذیری از باورها و نگرش‎‌های فرهنگی مشوق جرم

 

*

 

تجربۀ طرد ازسوی اجتماع

 

*

 

خودباوری و اعتمادبه‌نفس ضعیف

 

*

 

تفکر مبتنی بر مقصرپنداری دیگران و سلب مسئولیت از خود

 

*

 

محرک‎‌های درونی جرم‌زا

 

*

 

ضعف نظام مراقبتی در حین حبس

 

*

 

ضعف نظام مراقبتی پس از آزادی

 

*

 

نگرش مبتنی بر تبعیض و احقاق حق

 

*

 

ناپایداری وضعیت اقتصاد جامعه/ آنومی اقتصادی

 

*

 

ذهنیت مبتنی بر تلاش اندک  _ آوردۀ زیاد

 

*

 

افکار مبتنی بر تغییر محل زندگی پس از آزادی

*

 

 

افکار مبتنی بر بازسازی روابط خانوادگی اجتماعی

*

 

 

فشارهای شغلی

 

*

 

ضعف مهارت‎‌های تعاملی

 

*

 

ارزیابی روانی _ اجتماعی: در اینجا مصاحبه و بررسی شرح‌حال افراد محکوم ابزار اصلی محقق برای جمع‌آوری اطلاعات بود و از این طریق وضعیت محکومین دارای سابقۀ تکرار جرم در ابعاد مختلف بررسی شد. مددکار اجتماعی متناسب با مقدورات حرفه‌ای و سازمانی، علاوه‌بر مصاحبه می‎‌تواند از دیگر روش‎‌های تشخیصی پذیرفته‌شده در حرفۀ مددکاری اجتماعی همچون، پژوهش، بازدید از منزل، مشاهدۀ مشارکتی و ارتباط با اعضای خانواده و کارفرمایان فرد محکوم و سایر مؤسسه‎‌هایی که محکوم با آن‎‌ها ارتباطی داشته است، به جمع‎‌آوری اطلاعات تکمیلی اقدام کند. طبقه‎‌بندی محکومین یکی از گام‎‌های مداخلاتی در این مرحله است. به‌طور سنتی افراد مجرم براساس توانایی آن‎‌ها برای درمان طبقه‎‌بندی می‎‌شدند. طبقه‎‌بندی‎‌ها ممکن است براساس ارزیابی خطر ناشی از پیشینۀ جنایی فرد مجرم باشد. موارد پیچیده‎‌تر ممکن است شامل ارزیابی کتبی کارشناسان بهداشت روان، مددکاران اجتماعی یا متخصصان اعتیاد باشد (Healey, 1999 : 3). در پژوهش حاضر، طبقه‌بندی، براساس وظعیت خطر محکومین محوریت یافت و باتوجه‌به رویکرد مددکاری اجتماعی نهفته در پژوهش بر نقاط قوت محکومین هم تأکید شد. برای طبقه‎‌بندی فوق، ابتدا با بهره‎‌گیری از تجربۀ زیستۀ گروه هدف در ارتباط با زمینه‎‌های تکرار جرم، زمینه‌های خطر مؤثر بر تکرار جرم و نقاط قوت آن‎‌ها در 47 محور لیست شد (جدول 3) و براساس قضاوت علمی و حرفه‎‌ای محققین و ملاحظات پژوهشی پیشین سه نوع محکوم یعنی محکومین با وضعیت خطر پایین (کم‌خطر)، محکومین با وضعیت خطر متوسط و محکومین با وضعیت خطر بالا (پرخطر) تعریف شد. در ادامه، با محور قراردادن قضاوت حرفه‎‌ای محققین، محورهای لیست‌شده به محکومین مدنظر (کم‌خطر، خطر متوسط و پرخطر) ربط داده شد.

در انتها فهرست تهیه‌شده در اختیار هشت نفر از مطلعین کلیدی قرار داده شد که تحصیل‌کردۀ حوزه‎‌های مددکاری اجتماعی و روان‌شناسی بوده و در زمان انجام پژوهش در حوزۀ زندانبانی مشغول به ارائۀ خدمات مرتبط به زندانیان بودند و از آن‎‌ها خواسته شد تا دیدگاه خود را اعلام کنند؛ درنهایت، بیشترین توافق و همسانی در ارتباط با دسته‎‌بندی عوامل خطر و نقاط قوت در ارتباط با طیف‌های مختلف محکومین منطبق با جدول 3 صورت پذیرفت.

شناسایی نیاز‎‌ها از دیگر اقداماتی بود که بایستی در این مرحله انجام شود؛ در این راستا، پس از بررسی وضعیت گروه هدف و مشخص‌کردن جایگاه آن‎‌ها در سطوح مختلف خطر، محققین با بهره‎‌گیری از قضاوت علمی و حرفه‎‌ای خود و شنیدن صدای محکومین دارای سابقۀ تکرار جرم، نیازهای مختلف گروه هدف را مشخص کردند (شکل 1).

   

                   شکل 1- شناسایی نیازهای محکومین (7 سطح)

Fig 1- Identifying the needs of convicts levels

    هدف‎‌گذاری و برنامه‎‌ریزی: در اینجا، باتوجه‌به هدف اصلی پژوهش و نتایج به‌دست‌آمده در مرحلۀ پیشین، اهداف مدیریت مورد در سطوح مختلف پیش‌بینی و اولویت‌بندی شد؛ در این راستا باتوجه‌به وضعیت خطر گروه هدف و نیازهای آنها، اهداف مداخلات مدیریت مورد برای گروه‌های مختلف مراجعین ترسیم شد (شکل 2).

شکل 2- اهداف مداخلات مدیریت مورد (اولویت‌ها)

                   Fig 2- Objectives of case management interventions (priorities)

در اینجا، باتوجه‌به اصل فردیت، هر گروه از مراجعان که نیازهای مشابهی دارند از یک برنامۀ درمانی و مداخلاتی منحصربه‌فرد و مرتبط با خود برخوردار خواهد شد. برنامۀ‎‌ پیش‎‌بینی‌شده باتوجه‌به ارزیابی و شناخت نقاط قوت مراجعین، عوامل مختلف مؤثر بر تکرار جرم افراد، وضعیت خاص وی و نیازهای آن‎‌ها اجرایی می‎‌شود. زمان‎‌بندی از الزامات اصلی فرایند مدیریت مورد است. باتوجه‌به متغیربودن میزان حبس محکومین و ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت آن‎‌ها، مداخلات سطح خرد، مداخلات سطح میانه و مداخلات سطح کلان به ترتیب در سه دورۀ زمانی سه‌ماهه، شش‌ماهه و نه‌ماهه پیش‌بینی می‎‌شود. مددکاران اجتماعی مؤسسات کیفری در جایگاه مدیر مورد اصلی‎‌ترین شخص حرفه‎‌ای برای تحقق اهداف مداخلاتی محسوب می‎‌شوند. باتوجه‌به اهمیت مداخلات چند‎‌رشته‎‌ای و چندحمایتی در حوزۀ مدیریت مورد، بهره‎‌گیری از ظرفیت متخصصان همکار و منابع حمایتی درون‌سازمانی و برون‌سازمانی به فراخور نیاز، منابع کمکی و تکمیلی در راستای تحقق فرایند مدیریت مورد است. در ادامه، مداخلات یا استراتژی‌های تخصصی برای دسیابی به دیگر اهداف مدیریت مورد نیز مشخص شده است (جدول 4). این تکنیک‎‌ها و روش‎‌ها علی‎باوجود یکسانی در ماهیت و محتوا، بااین‌حال ازحیث کاربردی که برای گروه‎‌ها و موقعیت‎‌های مختلف دارد، می‎‌تواند جایگاه متفاوتی داشته باشد و مددکار اجتماعی به فراخور نیاز و کاربرد از آن‎‌ها استفاده می‎‌کند.

جدول 4- پیش‌بینی نیازها و مداخلات تخصصی محکومین براساس وضعیت خطر/ نقاط قوت

Table 4- Predicting the needs and specialized interventions of convicts based on risk status/strengths

محکومین با وضعیت خطر بالا

محکومین با وضعیت خطر متوسط

محکومین با وضعیت خطر پایین

مداخلات تخصصی

نیازهای محکومین

مداخلات سطح کلان

مداخلات سطح میانه

مداخلات سطح خرد

*

*

***

مداخلات تثبیتی و قوام‌بخش سلامت روان

 

 

 

نیازهای سلامت روان

*

*

 

مداخلات مبتنی بر تغییر باور و نگرش جرم‌زا

*

*

 

مداخلات راغب‎‌سازی

 

 

*

ارائۀ مداخلات کوتاه‌مدت (سه‌ماهه)

 

*

 

ارائۀ مداخلات میان‌مدت (شش‌ماهه)

*

 

 

ارائۀ مداخلات بلندمدت (نه‌ماهه و بیشتر)

*

*

*

اشتغال حمایت‌شده

نیازهای شغلی و مهارتی

*

*

*

کسب مهارت و توانمندی شغلی

* مشروط

* مشروط

*

پرداخت رد مال

نیازهای اقتصادی

* مشروط

*مشروط

*

میانجی‎‌گری بین شاکی و مجرم

نیازهای قضایی

*مشروط

*مشروط

*

مجازات جایگزین

*مشروط

*مشروط

*

رضایت از شاکی

*مشروط

*مشروط

*

ارفاقات قانونی منجر به آزادی

*

*

*

حمایت‌یابی مالی

 

 

 

نیازهای مبتنی بر خانواده

*

*

*

ارجاع درون و برون‌سازمانی

*

*

*

حمایت‎‌یابی شغلی و مهارتی

*

*

*

جذب خیرین

*

*

*

ارتقای سلامت روان

*

*

*

بازپیوند فرد به خانواده

*

*

*

آموزش ‎‌مهارت‎‌های‎‌ کاهش آسیب (خودمراقبتی روانی و اجتماعی، تاب‌آوری، برقراری ارتباط و ...)

*

 

 

کنترل و نظارت حداکثری _ کاهشی

نیازهای نظارتی

 

*

 

کنترل و نظارت حداقلی

*

 

 

ارجاع مبتنی بر دارو درمانی درصورت ضرورت

 

 

نیازهای حمایتی ویژه

*

 

 

بستری در مراکز روان‌پزشکی و درمان اعتیاد درصورت ضرورت

*

 

 

مداخلات راغب‎‌سازی طولانی‌مدت

*

 

 

پیگیری و صدور مدارک هویتی

*

 

 

مشارکت جامع نهادهای حمایتی

*

 

 

اسکان موقت یا پایدار

*

 

 

فراگیری مهارت‎‌های کنترل خشم

*

 

 

ارجاع به دیگر متخصصین تیم مدیریت مورد درصورت ضرورت

مداخله و عمل: در مرحله، مدیر مورد منابع و خدمات در دسترس را با نیازهای شناسایی‌شده محکومان هماهنگ می‎‌کند (Healey, 1999 :3). در اینجا با تکیه بر طبقه‎‌بندی وضعیت ریسک و نقاط قوت جوانان مهاجر محکوم به مواد مخدر و سرقت و شناسایی انواع نیازهای آن‎‌ها، حیطۀ مداخلات تخصصی مددکار اجتماعی در جایگاه مدیر مورد فرایند بازادغام اجتماعی گروه هدف در 30 سطح مشخص شده است (جدول 4). برای طراحی و پیش بینی مداخلات مرتبط با گروه هدف از مصاحبه با مطلعین کلیدی بهره گرفته شده است. مداخلات پیش‎‌بینی‌شده در ذیل سه طیف مداخلات سطح خرد، میانه و کلان قرار می‎‌گیرد. سطوح مداخلاتی پیش‎‌بینی‌شده براساس «نگرانی‎‌های اولیۀ محکومین»، «گستردگی نوع مداخله» و «نیازهای» افراد است؛ بنابراین، هرچه سطوح مداخله جلوتر می‌رود، گستردگی و پوشش مداخله بیشتر می‎‌شود.

مداخلات سطح خرد: این نوع از مداخلات بیشتر برای گروهی از محکومین است که پیش‎‌آگهی مثبتی به درمان و قرارگرفتن در فرایند مدیریت مورد دارند و در زندان از نشانگان یا شرایطی مبنی بر پیگیری تغییرات مثبت و اصلاح نگرش‎‌های فردی برخوردارند. «محکومین کم‌خطر یا مراجعین با وضعیت خطر پایین» در این نوع از مداخلات قرار می‎‌گیرند. این طیف از مراجعین باتوجه‌به شرایطی که دارند، متمایل‌ترین گروه برای حضور در فرایند مدیریت مورد هستند. می‎‌توان این گروه از افراد را «افراد در معرض خطر یا آسیب» هم نام نهاد که درصورت مراقبت‌نشدن ازسوی مددکار اجتماعی و دیگر سیستم‎‌های حمایتی می‎‌توانند مجدد به حالت آسیب‎‌زای پیشین بازگردند. با تفسیر ارائه‌شده، مداخلات تثبیت‌کننده، در اولویت مداخلات این طیف از محکومین است. مجرمان کم‌خطر در مسیر تثبیت مدیریت می‎‌شوند و منابع کاهش خطر کمتری را در طول حبس طلب می‎‌کنند؛ بااین‌حال، مجرمان کم‌خطر همچنان با ورود مجدد به جامعه، برنامه‎‌های موردی دارند که به نیازهای ثبات آن‎‌ها توجه می‎‌کند (Burke et al., 2010: 29). مداخلات ارتقای سلامت روانی و اجتماعی، مداخلات قضایی و مداخلات مبتنی بر حمایت‎‌یابی، مداخلات اصلی در این سطح است. این مداخلات بیشتر مبتنی بر خود فرد و در مواردی هم سیستم‎‌های مرتبط با فرد است.

«تقویت ظرفیت‎‌ها و توانمندی‎‌های روانی فرد» و «تثبیت باورها و نگرش‎‌های مبتنی بر تغییر و بهبود وضعیت فردی» هدف اصلی مداخله در این سطح است. در اینجا، مددکار اجتماعی بایستی با تکیه بر دانش و مهارت‎‌های حرفه‎‌ای خود و با استفاده از روش‎‌های پذیرفته‌شدۀ حرفۀ مددکاری اجتماعی همچون، مشاوره، آموزش و تسهیل‎‌گری فردی و گروهی، مراجعین محکوم را وارد یک فرایند گفت‎‌وگویی کمک‎‌کننده کند و زمینه را برای ارتقای توانمندی‎‌های روانی وی تسهیل کند. همسو با نگرش کارشناسان، خودآگاهی مددکار اجتماعی از فرهنگ بومی مراجعان، حساسیت‎‌ها و الزامات فرهنگی اثرگذار، می‎‌تواند مددکار اجتماعی را در برقراری تعامل حرفه‎‌ای با مراجع و تسهیل اجرای مداخلات نیز یاری کند. ازآنجایی‎‌که این تیپ از مراجعان پیش‎‌آگهی مثبتی به درمان و تغییر و سابقۀ کمتری در ارتکاب جرم دارند و احتمال استفاده از ارفاقات قانونی و آزادی پیش از موعد برای آن‎‌ها نیز میسر است، مداخلات کوتاه‎‌مدت مددکار اجتماعی از رویکردهای مداخلاتی غالب محسوب می‎‌شود. با این بینش، مدل وظیفه‌محوری ازجمله رویکردهای درمانی و مداخله‎‌ای است که می‎‌تواند برای پاسخ‎‌دهی به نیازها و رفع نگرانی‎‌های مراجع و ارتقای توانمندی‎‌های روانی وی مناسب باشد. در این مدل همۀ افراد دارای درجات مختلفی از ظرفیت‎‌های حل مسئله هستند و در بسیاری از موارد ازطریق تجربۀ مشکلات گذشته از این ظرفیت‎‌ها استفاده کرده‎‌اند. مدل وظیفه‌محور بر این نقاط قوت تمرکز می‎‌کند و بر الگوهای رفتاری مثبت و سالمی تأکید می‎‌کند که مشهود است (Kallies, 1997: 4). رید[17]، مدل وظیفه‌محوری را به‌عنوان یک رویکرد حل مسئلۀ کوتاه‌مدت در اقدام مددکاری اجتماعی با کارکرد اساسی کمک به مراجعین در پیشبرد راه‎‌حل‎‌هایی برای مشکلات روانی اجتماعی توصیف کرده است که آن‎‌ها تعریف می‎‌کنند و امیدوارند حل شود (Kallies, 1997: 9). اثربخشی این مدل در حوزه‎‌های مختلف ازجمله افراد درگیر با جرم از پشتوانۀ تجربی نیز برخوردار است (Kallies, 1997: 17).

 مداخلات قضایی، دومین سطح از مداخله برای این افراد است. نسبت‌به محکومین دارای خطر متوسط و بالا، مداخلات قضایی و حقوقی برای این افراد بایستی در اولویت پیگیری قرار گیرد؛ زیرا این گروه در مقایسه با دیگر گروه‎‌های مدیریت مورد، پیش‎‌آگهی مثبت‎‌تری به درمان دارند و افکار و شرایطی که در آن قرار دارند، نوید آن را می‎‌دهد که به وضعیت عادی زندگی بازگردند. هم‌زمان با مداخلات ارتقای سلامت روان، پیگیری «ارفاقات قضایی منجر به آزادی پیش از موعد» (همچون، آزادی مشروط، تعلیق مجازات و تخفیف مجازات) از اصلی‎‌ترین مداخلات قضایی برای این دسته از جوانان است. باتوجه‌به شرایط مثبتی که این افراد در آن قرار دارند، «مجازات جایگزین» و «نهاد نیمه‌آزادی» می‎‌تواند به شکل جدی‎‌تری برای آن‎‌ها پیگیری شود و بازادغام اجتماعی آن‎‌ها را در بستر جامعه تسهیل کند. این نوع از مجازات‎‌ها ازآنجایی‌که جایگزینی برای ادامۀ حبس و زندان است، با مشارکت فرد در انجام برخی فعالیت‎‌های خدماتی رایگان و عام‎‌المنفعه در بستر اجتماع همراه است؛ در مواردی منافع مالی محدودی نصیب فرد می‎‌شود و درنهایت ارتباط فرد با خانواده و جامعه را حفظ می‎‌کند؛ بنابراین، می‎‌تواند به ارتقای توانمندی‎‌های روانی _ اجتماعی فرد منجر شود و در مقایسه با زندان نتایج مؤثرتری را به دنبال داشته باشد. میانجی‎‌گری در رفع اختلاف شاکی و محکوم از دیگر مداخلات تخصصی مددکار اجتماعی است. جایگزین‌شدن اختلاف و خصومت با توافق و سازش و بخشش یا جبران رد مال از نتایج مهم میانجی‎‌گری مددکار اجتماعی است؛ علاوه‌براین، مددکار اجتماعی می‎‌تواند از «مشوق‎‌های درون‌سازمانی در دسترس» همچون، ملاقات حضوری به فراخور نیاز برای گروه‎‌های مختلف مراجعین به‌عنوان روشی مؤثر برای ترغیب و تشویق گروه هدف به‌منظور مشارکت در فرایند مدیریت مورد استفاده کند، به‌ویژه برنامه‎‌های مبتنی بر سلامت روان که معمولاً با استقبال کمتری ازسوی محکومین زندانی همراه است.

مداخلات مبتنی بر حمایت‎‌یابی برای فرد و خانواده، سومین سطح از مداخله برای محکومین با وضعیت خطر پایین است. حمایت‎‌یابی اقتصادی و فراگیری مهارت‎‌های فنی و حرفه‎‌ای مرتبط با اشتغال برای مراجع از روش‎‌های اصلی حمایت از مراجع محسوب می‎‌شود. تسهیل اشتغال فرد زندانی در کارگاه‎‌های تولیدی و مشارکت‌دادن وی در برنامه‎‌های مهارت‎‌یابی درون زندان، مهم‌ترین راهبرد مداخلاتی در دسترس برای حمایت‎‌یابی اقتصادی مراجع است. این‌گونه مداخلات می‎‌تواند به ارتقای توانمندی‎‌های روانی _ اجتماعی مراجع کمک کند، استقلال مالی نسبی در درون زندان را در پی داشته باشد، به بهبود وضعیت معیشت خانواده کمک کند، مسئولیت‌پذیری زندانی را ارتقا دهد، اقتدار نسبی فرد در جایگاه سرپرست خانواده را حفظ کند و درنهایت گامی حداقلی برای پیشگیری از فروپاشی نظام خانواده باشد. منطبق با یافته‎‌های بخش کارشناسان، برنامه‎‌های شغلی و مهارتی می بایست در اولویت برنامه‎‌های مداخلاتی مرتبط با محکومین مهاجر قرار بگیرد؛ زیرا از منظر آن‎‌ها، ریشۀ شکل‎‌گیری جرائم به‌ویژه در جوانان مهاجر را بایستی در موضوعاتی همچون بیکاری و نداشتن مشاغل مناسب جست‌وجو کرد. این فراگیری بایستی از درون زندان آغاز و در درون اجتماع حمایت شود. همچنین، از دیدگاه آن‎‌ها الزام در انطباق برنامه‎‌های شغلی و مهارتی با مقتضیات فردی و اجتماعی، به‌ویژه پیشینۀ شغلی، مهارتی و علایق آن‎‌ها و نیازهای بازار جامعۀ محلی بایستی در اولویت برنامه‎‌های درون زندان قرار بگیرد. بهبود سلامت روان خانواده، حمایت‎‌یابی مالی، شغلی و مهارتی و تسهیل پذیرش فرد در بستر خانواده ازطریق روش‎‌هایی همچون آموزش، میانجی‎‌گری مبتنی بر حل اختلاف یا ترمیم ارتباط، از اهداف اصلی مداخلۀ مددکار اجتماعی در سطح خانواده است. آموزش فردی و گروهی کوتاه‎‌مدت ازجمله روش‌های مددکار اجتماعی برای دسیابی به اهداف مرتبط با ارتقای سلامت روان خانواده است. سالن ملاقات زندان‎‌ها و انجمن حمایت از خانوادۀ زندانیان، بسترهای مناسبی برای پیاده‎‌سازی مداخلات آموزشی فردی و گروهی در سطح خانواده است. پذیرش فرد در بستر خانواده، نداشتن انتظارات نامعمول از فرد، برخورد بدون هرگونه تحقیر، توهین، بی‎‌احترامی در بستر خانواده، توجه به موضوع شکنندگی و آسیب‎‌پذیری فردی و آموزش خانواده به‌منظور یادگیری نحوۀ رفتار و تعامل درست با فرد آزادشده برخی از مؤلفه‎‌های موردتأکید کارشناسان است که بایستی در برنامه‎‌های آموزشی مرتبط با خانواده لحاظ شود. ارزیابی روانی _ اجتماعی مددکار اجتماعی از وضعیت خطر _ نقاط قوت، نیازهای خانوادۀ زندانی و طبقه‎‌بندی خانواده‎‌ها بر آن اساس و در ادامه طراحی مداخلات مورد متناسب، می‎‌تواند هدفمندشدن مداخلات را به دنبال داشته باشد. چه‌بسا ارزیابی صورت‌گرفته منتهی به آن شود که برخی از خانواده‎‌ها نیاز به مداخله‎‌ای ندارند و برخی دیگر مداخلات فوری را طلب می‎‌کنند. میانجی‎‌گری در رفع تنش‎‌های احتمالی میان خانواده و محکوم و ایجاد صلح و سازش متقابل دیگر راهبرد مداخلاتی مددکار اجتماعی برای تقویت نظام خانواده و کمک به ادغام مجدد مددجو در بستر خانواده است. کمبود مددکار اجتماعی در زندان‌ها و مراکز حمایتی تابعه، لزوم بهره‌گیری از روش‌های گروهی و جامعه‌ای را ضرورت می‌بخشد که پوشش مداخلاتی بیشتری در مقایسه با مداخلات فردی در بر می‌گیرد. باتوجه‌به مهاجربودن گروه هدف و اینکه محل سکونت خانوادۀ این افراد اغلب در شهرستان است، استفاده از روش‎‌هایی همچون مشاورۀ تلفنی و توسعۀ ارتباط با مددکاران اجتماعی مستقر در انجمن‎‌های حمایت از خانوادۀ زندانیان (مستقر در شهرستان‌ها) اجتناب‌ناپذیر است. شوک ناشی از زندانی‌شدن فرد به همراه مشکلات دیگری که می‎‌تواند در بستر خانواده وجود داشته باشد (همچون فاقد مهارت بودن خانواده، از کارافتادگی یا کم‎‌توانی آن‎‌ها و غیره)، ضرورت کمک‎‌های مالی برای پرداخت هزینه‎‌هایی همچون اجاره‎‌بهای منزل، تحصیل فرزندان، معیشت روزمره و امثال آن را تعیین می‎‌کند. تجربۀ نگارنده نشان می‎‌دهد که خانوادۀ فرد زندانی در برخی موارد با مشکلات مالی پیچیده‎‌ای درگیر است و درصورت نبود حمایت مالی مستقیم احتمال آسیب‎‌پذیری آن‎‌ها نیز بسیار زیاد است. البته از منظر حرفۀ مددکاری اجتماعی چنین کمک‎‌هایی تنها بایستی در کوتاه‎‌مدت صورت پذیرد و نباید به‌گونه‎‌ای باشد که به وابستگی مؤسسه‎‌ای و نادیده گرفته شدن توانمندی‎‌ها و ظرفیت‎‌های بالقوۀ افراد منجر شود. مددکار اجتماعی و دیگر منابع حمایتی بایستی در کنار ارائۀ کمک‎‌های مالی کوتاه‎‌‌مدت، به‌طور هم‌زمان توانمندی‎‌ها و ظرفیت‎‌های خانواده را کشف و برنامه‎‌ریزی لازم برای شکوفاشدن آن‎‌ها داشته باشند؛ بنابراین، در کنار حمایت‎‌یابی مالی، حمایت‎‌یابی مهارتی و شغلی ضرورت می‎‌یابد. همان‎‌طور که کارشناسان تأکید داشتند، این‎‌گونه حمایت‎‌ها بایستی به‌گونه‎‌ای برنامه‎‌ریزی شود که همسو با نیازهای بازار کار و اشتغال باشد و خانواده از آن طریق بتواند بخشی از نیازهای روزمرۀ خود را فراهم کند؛ درنهایت می‎‌توان گفت هم‌زمانی پیشبرد مداخلات سلامت روان، مداخلات قضایی و مداخلات حمایتی می‎‌تواند به بهبود وضعیت روانی فرد محکوم منجر شود و نیز انگیزۀ وی را برای مشارکت در فرایند مدیریت ارتقا دهد.

مداخلات سطح میانه: در این سطح از مداخلات، برخلاف مداخلات سطح خرد، محکوم پیش‎‌آگهی مثبتی به درمان نداشته و اغلب آمادگی ورود به فرایند مدیریت مورد را ندارد. منطبق با سطوح خطر مشخص‌شده توسط مطلعین کلیدی، «محکومین با وضعیت خطر متوسط» در این نوع از مداخلات قرا می‎‌گیرند. مداخلات سطح میانه در مقایسه با مداخلات سطح خرد جمعیت بیشتری از محکومین را در بر می‎‌گیرد و در ارتباط با توالی و ترتیب نوع مداخلات فوق و ماهیت آن‎‌ها با مداخلات سطح خرد تفاوت‎‌هایی نیز وجود دارد که به آن‎‌ها اشاره می‎‌شود. مداخلات راغب‎‌سازی، مداخلات قضایی و مداخلات مبتنی بر حمایت‎‌یابی انواع مداخلاتی است که برای این تیپ از افراد پیش‎‌بینی می‎‌شود.

مداخلات‎‌ ‎‌راغب‎‌سازی، اولین سطح از مداخله برای محکومین با وضعیت خطر متوسط است. در این سطح از مداخله، هدف اولیه ورود فرد به فرایند درمان و هدف بعدی تغییر نگرش فرد و ارتقای سلامت روانی وی است. هم‌زمان با مداخلات راغب‎‌سازی، مددکار اجتماعی بایستی با تکیه بر دانش و مهارت‎‌های حرفه‎‌ای خود و با استفاده از روش مشاوره، آموزش و تسهیل‎‌گری فردی و گروهی، محکوم را وارد فرایند گفت‎‌وگوی کمک‎‌کننده کند و زمینه را برای ارتقای توانمندی‎‌های روانی مراجع تسهیل کند. مداخلات راغب‎‌سازی برای محکومینی است که تمایلی برای تغییر وضعیت خود ندارند و می‎‌توان آن‎‌ها را در دستۀ «محکومین مقاوم» نام نهاد. در فرایند مدیریت مورد پیش‎‌بینی‎‌شده در پژوهش حاضر، مداخلات راغب‎‌سازی اولین مداخله‎‌ای است که برای محکومین مقاوم بایستی انجام شود. رفتار مقاومتی در زمینۀ مددکاری اجتماعی بیشتر توسط مددکاران اجتماعی در خط‌مقدم حمایت از مراجعان قرار دارد؛ بنابراین، مددکاران اجتماعی باید علت رفتار مقاومتی مددجو را درک کنند؛ درک «چرا» پشت رفتار مقاومتی یک مددجو به مددکاران اجتماعی اجازه می‎‌دهد تا در تغییر کلی مثبت به مراجعان کمک کنند (Sandoval & Martinez, 2022: 2). تکنیکی که مددکاران اجتماعی می‎‌توانند هنگام پاسخ‎‌گویی به رفتارهای مقاومتی مراجعین غیر‎‌داوطلبانه یا غیرارادی به درمان از آن استفاده کنند، اتحاد درمانی است (Sandoval & Martinez, 2022: 12-13 Sotero et al., 2016 cited in). بهترین کار این است که یک اتحاد درمانی خوب با مراجعینی ایجاد شود که زیر فشار قرار گرفته‎‌اند تا به دنبال درمان باشند یا به حکم دادگاه رسیده‎‌اند، مدل اتحاد درمانی[18] از سه اصل تشکیل شده است: پیوندها، وظایف و اهداف. جزء پیوند به رابطۀ بین مراجع و درمانگر اشاره دارد که شامل اعتماد می‎‌شود. جزء وظایف، توافق بین مراجع و درمانگر دربارۀ وظایف انجام‌شده در درمان است. اهداف همان چیزی است که مراجع و درمانگر برای رسیدن به آن تلاش می‎‌کنند. تکنیک دیگری که مددکاران اجتماعی در هنگام پاسخ به رفتارهای مقاومتی مراجعان می‎‌توانند استفاده کنند، همدلی[19] است. همدلی تکنیک کوچکی برای استفاده است؛ اما ممکن است با نتیجۀ رابطۀ مراجع و درمانگر ارتباط داشته باشد (Sandoval & Martinez, 2022: 13 Elliott et al., 2011 cited in). پاسخ‎‌گویی با همدلی به مراجع به معنای تکرار آن چیزی نیست که آن‎‌ها گفته‎‌اند، بلکه پاسخ‎‌های درک همدلانه تجربۀ مراجع را نشان می‎‌دهد.

 نظریۀ شناختی _ رفتاری و مشاورۀ متمرکز بر راه‎‌حل دو نظریۀ در دسترس برای مددکاران اجتماعی در کار با مراجعان مقاوم است (Sandoval & Martinez, 2022). درمان رفتاری – ‌شناختی درمانی عمل‎‌گراست که در آن اولین قدم درمانگر رسیدگی به مقاومت مراجع خواهد بود؛ بااین‌حال، درمانگر ابتدا باید بتواند به‌طور مؤثر رفتار مقاومت مراجع را شناسایی کند (Sandoval & Martinez, 2022: 15 Hara et al., 2015 cited in). رویکرد مشاورۀ راه‎‌حل‎‌محور[20] با استفاده از مصاحبۀ انگیزشی (MI)[21] روش دیگری است که برای مددکاران اجتماعی در مواجهه با رفتارهای مقاومتی با مراجع به‌خوبی عمل می‎‌کند. این رویکرد، انعطاف‎‌پذیری و توانایی افراد را برای ایجاد تغییرات مثبت در زندگی خود با استفاده از نقاط قوت و مهارت‎‌های خود بررسی می‎‌کند (Sandoval & Martinez, 2022: 15 Atkinson & Amesu, 2007 cited in). مصاحبۀ انگیزشی رویکردی مشاوره‎‌ای است که براین فرض استوار است که افراد همیشه برای تغییر رفتار آماده نیستند. مصاحبۀ انگیزشی راهی برای گفت‌وگو با مردم دربارۀ تغییر است که به‌مرور توسعه یافت و به رویکرد موردعلاقه برای کار با جمعیت‎‌های مختلف در بسیاری از زمینه‎‌های مددکاری اجتماعی تبدیل شد. درمان راه‎‌حل‎‌محور در مقایسه با رویکردهای مشکل‌محور که تمرکز اصلی‎‌شان بر مشکلات مراجعان است، تمرکزش بر یافتن راه‎‌حل‎‌های مختلف برای حل مشکلات مراجعان است. این دیدگاه رویکردی قابلیت‌محور است و به توانمندی‎‌های افراد برای حل مشکلاتشان اعتقاد دارد. این رویکرد درمانی در فعالیت عملی با مجرمان از حمایت تجربی نیز برخوردار است؛ برای مثال، مک‌دونالد بیان می‎‌کند که چندین مطالعه نشان می‎‌دهد که درمان متمرکز بر راه‌حل برای افراد مجرم و سایر مراجعینی مؤثر است که درمان آن‎‌ها سخت است؛ شاید به این دلیل که مشارکتی است (Severin, 2014: 6).

رویکرد مراجع‌محور از دیگر رویکردهایی است که به کاهش مقاومت مراجعان کمک می‎‌کند. این رویکرد همانند رویکرد راه‎‌حل‌محور مبتنی بر نقاط قوت مراجعان است. رویکرد مبتنی بر نقاط قوت شامل مشاهدۀ فرایند درمان ازطریق رویکرد مراجع‌محور است که در آن مراجع هستۀ کل فرایند درمان است (Jacobsen, 2013: 17 Ford & Urban,1963 cited in).

مددکار اجتماعی می‎‌تواند از مشوق‎‌های درون‎‌سازمانی در دسترس در حوزۀ نظام قضایی همچون، ملاقات حضوری و مرخصی تشویقی، به فراخور نیاز به‌عنوان روشی مؤثر برای مشارکت‌دادن مددجوی مقاوم و فاقد انگیزه در فرایند درمان استفاده کند. با‌توجه‌به گستردگی مشکل و مراجعان در این سطح از مداخله، مددکاران اجتماعی می‎‌توانند از روش مداخلات گروهی و جامعه‎‌ای برای دستیابی به اهداف مدیریت مورد بهره بگیرند.

 مداخلات قضایی، دومین سطح از مداخله برای مراجعین با وضعیت خطر متوسط است. برخلاف مراجعین با وضعیت خطر پایین که مداخلات مبتنی بر پیگیری ارفاقات قانونی هم‌زمان با مداخلات ارتقای سلامت روان دنبال می‎‌شد و از اولویت‎‌های مداخلاتی محسوب می‎‌شد، در ارتباط با مراجعین دارای وضعیت خطر متوسط، این نوع از مداخلات پس از احراز سلامت روان آن‎‌ها و وجود نشانگانی مبتنی بر اصلاح و بهبود فردی پیگیری خواهد شد. درواقع، ازآنجایی‌که پیگیری‎‌های مددکار اجتماعی نقش موثری در بهره‎‌گیری مددجو از ارفاقات قانونی مبتنی بر آزادی پیش از موعد دارد، مددکار اجتماعی بایستی پیگیری این نوع از مداخلات را مشروط به بهبود و ارتقای سلامت روان و گذراندن دوره‎‌های مرتبط کند؛ بنابراین، این نوع از مداخلات را می‎‌توان «مداخلات مشروط» هم نام نهاد.

 مداخلات مبتنی بر ‎‌حمایت‎‌یابی سومین سطح از مداخله است. همانند مداخلات سطح خرد، مداخلات حمایت‎‌یابی درون‌سازمانی و برون‌سازمانی برای این تیپ از افراد در دو سطح فرد و خانواده پیش‎‌بینی‌پذیر است. در این نوع از مداخلات برخلاف مداخلات قضایی تقدم و تأخر یا مشروط‌بودن مداخله مطرح نیست و بخش جدایی‎‌ناپذیر و همیشگی مداخلات مددکار اجتماعی را در بر ‎‌می‎‌گیرد. حمایت‎‌یابی اقتصادی و فراگیری مهارت‎‌های فنی و حرفه‎‌ای مرتبط با اشتغال برای مراجع و خانوادۀ وی و حمایت‎‌یابی روانی و اجتماعی برای خانواده از اهم مداخلات مهم در این مرحله است. مددکار اجتماعی حمایت‎‌یابی درون‌سازمانی و برون‌سازمانی را در وهلۀ اول از وظایف حرفه‎‌ای و شغلی خود می‎‌داند که بایستی برای گروه‎‌های مختلف طبق قوانین و آیین‎‌نامه‎‌های سازمانی و اخلاق حرفه‎‌ای انجام دهد و در وهلۀ بعدی مددکار اجتماعی امیدوار است با انجام این‎‌گونه مداخلات زمینه را برای همراهی و قرارگرفتن محکومین در فرایند درمان ترغیب کند. باوجود شباهت در نوع مداخلات این سطح با مداخلات سطح خرد، در اینجا ظرافت‎‌هایی وجود دارد که مددکار اجتماعی می‎‌تواند از آن‎‌ها در راستای بهبود مداخله کمک گیرد؛ برای مثال، همان‎‌گونه که مطلعین کلیدی تأکید داشتند افراد بانفوذ در نظام خانواده (دیگران مهم) می‎‌توانند نقش مهمی در فرایند کمک‎‌رسانی به فرد داشته باشند؛ بنابراین، باتوجه‌به مقاومت و تمایل‌نداشتن این تیپ از افراد به حضور در فرایند مدیریت مورد، مددکار اجتماعی بایستی در وهلۀ اول به شناسایی دیگری مهم در بستر خانواده اقدام کند و در وهلۀ دوم با مشارکت‌دادن آن ظرفیت‎‌ها، امکان حضور فرد در فرایند مدیریت مورد را تسهیل کند.

مداخلات سطح کلان: این نوع از مداخلات برای محکومینی است که با مشکلات پیچیده‎‌تری درگیرند و در مقایسه با گروه پیشین مقاومت بیشتری به حضور در فرایند مدیریت مورد دارند؛ علاوه‌براین، این گروه نیازهای عمومی و جرم‎‌زای بیشتری دارند و احتمال بازگشت آن‎‌ها به شرایط جرم‌آفرین به‌مراتب بیشتر است. ازآنجایی‌که این تیپ از مراجعان پیش‎‌آگهی منفی به تغییر فردی و حضور در فرایند مدیریت مورد دارند، از بالاترین مقاومت و کمترین انگیزۀ فردی برخوردارند، باورها و نگرش‎‌های فردی قوی مبتنی بر تکرار جرم دارند، با مشکلات پیچیده‎‌ای درگیرند و در پیرو آن نیازهای جرم‎‌زای ویژه‎‌ای هم دارند؛ بنابراین، در ذیل محکومین دارای «وضعیت خطر بالا» جای گرفته‎‌اند.

 اصول مدل خطر _ نیاز _ پاسخ‎‌گویی بیان می‎‌کند که افراد پرخطر باید در کانون برنامه‎‌ریزی مداخله‎‌ای قرار بگیرند. تحقیقات دربارۀ اصل خطر نشان می‎‌دهد که تکرار جرم تنها زمانی کاهش می‎‌یابد که مجرمان پرخطر در برنامه‎‌هایی قرار بگیرند که در آن سطوح خدمات گسترده‎‌ای دریافت کنند (Jamez, 2015: 16)؛ بنابراین، محکومین با وضعیت خطر بالا، قوی‎‌ترین ارزیابی‎‌ها و مداخلات مددکار اجتماعی را طلب می‎‌کند. مراجعین پرخطر بایستی در مسیر «مهار خطر» مدیریت شوند. این موضوع مستلزم تمرکز بر سرپرستی مناسب در زمانی که مجرم در زندان است و نظارت دقیق بر وی در جامعه است، درحالی‌که به نیازهای اولیه تثبیتی او توجه می‎‌شود (Burke et al., 2010: 28-29).

 محکومین دارای وضعیت خطر بالا، منطبق با شرایطی که در آن قرار دارند و وضعیتی که دارند، مداخلات متنوع را نیازمند هستند. همان‌گونه که کارشناسان تأکید داشته‎‌اند، پیچیدگی چالش‎‌ها و نیازهای این طیف از محکومین، اتخاذ مداخلات بین‌بخشی و چندنهادی را ضرورت می‎‌بخشد. در ارتباط با نوع مداخلات کمکی برای این افراد، رساندن به ثبات روانی اولیه و واردکردن جدی‌تر آنها در فرایند مدیریت مورد در دستور کار قرار می‎‌گیرد. در مواردی که وضعیت فرد حاد یا مزمن است، ممکن است بستری در مراکز بهبودی اعتیاد و مراکز روان‌پزشکی گزینۀ پیش رو باشد.

 محکومین درگیر با سوء‌مصرف مواد در زندان که بخش زیادی از افراد درگیر با جرم را شامل می‎‌شود، از گروه‎‌های دارای وضعیت خطر بالا بوده که نیازمند مداخلات ویژه‎‌ای هستند. ازآنجایی‌که باورها و نگرش‎‌های این افراد به دلیل استفاده از مواد مخدر و محرک دچار تحریف و انحراف شده است، بنابراین اولین اقدام مداخلاتی مددکار اجتماعی بایستی هدایت‌کردن مددجو به‌منظور حضور در فرایند درمان اعتیاد باشد. مداخلات راغب‎‌سازی مبتنی بر مصاحبۀ انگیزشی برای واردکردن این افراد به فرایند درمان اعتیاد از تکنیک‎‌های مداخله‎‌ای غالب محسوب می‎‌شود؛ علاوه‌براین، تنوع‌بخشیدن به روش‎‌ها و برنامه‎‌های درمان اعتیاد در زندان‎‌ها برای افزایش دامنۀ اختیارات افراد در انتخاب نوع روش درمانی و بهره‎‌گیری از ظرفیت گروه‎‌های خودیار و همتا نظیر معتادان گمنام می‎‌تواند در راغب‎‌سازی و اثربخشی درمان برای افراد زندانی درگیر با اعتیاد نقش مهمی داشته باشد. مشوق‎‌های درون‌سازمانی به فراخور نیاز می‎‌تواند نقش مهمی در راغب‎‌سازی افراد داشته باشد. پس از قرارگرفتن فرد درگیر با اعتیاد در فرایند درمان و مشاهدۀ تغییرات رفتاری و نگرشی اولیه، مددکار اجتماعی می‎‌تواند برنامه‎‌های آموزشی و آگاه‎‌سازی مبتنی بر ارتقای سلامت روان و تغییر نگرش‎‌ها و باورهای جرم‎‌زا را در سطوح مختلف برای این افراد اجرایی کند. ازآ‌نجایی‌که زندانیان مصرف‌کنندۀ مواد بخش درخور توجهی از جوانان محکوم در زندان‎‌ها را تشکیل می‎‌دهند، بنابراین موفق‌بودن مداخلات این حوزه می‎‌تواند نقش مهمی در کاهش جرم در سطح جامعه داشته باشد. زمانی که سوء‌مصرف مواد با شرایط مبتنی بر بی‎‌خانمانی همراه باشد، پیچیدگی نیازها و مداخلات بیشتر می‎‌شود. درواقع، در این شرایط مداخلات مرتبط با سوء‌مصرف مواد و نیز مداخلات مرتبط با بی‎‌خانمانی افراد ضرورت می‎‌یابد. کارتن‎‌خواب‎‌ها از آسیب‎‌پذیرترین گروه‎‌های محکومان هستند و شرایط آسیب‎‌زایی که در آن قرار دارند، آ‎‌‎‌ن‎‌ها را در ذیل محکومین دارای وضعیت خطر بالای جرم قرار می‎‌دهد. نیازهای پیچیدۀ این افراد آن‎‌ها را در ردیف اول برنامه‎‌های حمایتی مدیریت مورد قرار می‎‌دهد. با الهام از دیدگاه کارشناسان و تجربیات زیستۀ گروه هدف پژوهش، لازمۀ اجرای هرگونه برنامۀ مؤثر برای افراد بی‎‌خانمان، لحاظ‌کردن تمام مسائلی است که فرد بی‎‌خانمان با آن درگیر است. درواقع، به نوعی بینش سیستماتیک با جهت‎‌گیری توانمندسازانه نیاز است که فرایند بازگشت و بازپذیری موفق فرد در جامعه را تسهیل کند. فرایندی که بُعد اولیۀ آن فرد بی‎‌خانمان است و با هم‎‌اندیشی، همکاری و اقدام نهادهای بازتوان‎‌کنندۀ موجود در جامعه بایستی تکمیل شود. بازگرداندن هویت سجلی فرد، مداخلات راغب‎‌سازی و ارتقای سلامت روان، ترمیم و درمان بیماری‎‌های دهان و دندان، اشتغال فرد در برنامه‌های شغلی درآمدزا در درون زندان‌ها، مهارت‌آموزی شغلی و بازپیوند افراد به خانواده (درصورت امکان) از مهم‌ترین راهبردهای مداخلاتی مددکار اجتماعی برای محکومین بی‎‌خانمان به‌ویژه طیف کارتن‎‌خواب فوق است؛ راهبردهایی که درصورت اجرا و استمرار در اجرا می‎‌تواند در ارتقای اعتمادبه‌نفس فردی و تقویت احتمال بازگشت به شرایط عادی زندگی مؤثر باشد.

محکومان اچ آی وی مثبت یا درگیر با بیماری ایدز، هم‌زمان با بیماری همراه خود، اغلب مجموعه‎‌ای از نگرانی‎‌ها و چالش‎‌های ادغام اجتماعی را درک کرده‎‌اند، تجربۀ طرد از اجتماع و فعالیت‎‌های اجتماعی را به یدک می‎‌کشند، اغلب مصرف‌کنندۀ مواد هستند و با هیجانات و احساسات منفی پیچیده درگیرند؛ بنابراین، بایستی به شکلی ویژه حمایت شوند. هم‌زمان با دارودرمانی مرتبط با بیماری ایدز و اطمینان از دریافت حمایت‎‌های دارویی، مددکار اجتماعی بایستی مداخلات راغب‎‌سازی را به‌منظور واردکردن این افراد به فرایند درمان و مداخلات ارتقای سلامت روان را به‌منظور تقویت ظرفیت‌های روانی و کاهش نگرش‌های جرم‌زا اتخاذ کند. در مداخلات مرتبط با بیماران اچ آی وی مثبت، ارائۀ مداخلات مددکاری اجتماعی برای چهار گروه از افراد پیش‎‌بینی‌پذیر است؛ خود فرد، اعضای خانوادۀ فرد به‌ویژه همسر احتمالی، دیگرمحکومین محبوس در زندان و درنهایت پرسنل زندان، به‌ویژه مراقبین. کسب آگاهی و دانش از راه‎‌های انتقال و روش‎‌های پیشگیری به دیگران مهم مرتبط با فرد، مهارت‎‌های خودمراقبتی روانی و اجتماعی و مهارت‎‌های تاب‌آوری از مداخلات اصلی مددکار اجتماعی برای این گروه از مراجعین است. پس از آزادی از زندان، ارجاع به گروه‎‌های همتا و خودیار موجود در جامعه، کلینیک‌های مثلثی و مراکز پزشکی درمانی مرتبط، می‎‌تواند نقش مهمی در کاهش تنش‎‌ها، مدیریت بحران‌های پیش رو و استرس زیست‎‌شده و درنهایت درمان‌های مناسب را در پی داشته باشد.

 باتوجه‌به پیچیده‌بودن مشکلات افراد کارتن‎‌خواب، افراد اچ آی وی مثبت/ درگیر با بیماری ایدز و مصرف‎‌کنندگان مواد، ضرورت فراهم‌آوردن نیازهای آن‎‌ها به‌ویژه در بُعد اشتغال، اسکان پس از آزادی و دسترسی به ادامۀ درمان در بستر اجتماع بایستی به‌طور ویژه پیگیری شود. مددکاران اجتماعی مؤسسات کیفری بایستی گزارش جامعی از وضعیت این افراد در سطوح مختلف تهیه و آن را برای مراکز مراقبت پس از خروج ارسال کنند و این گروه را به منابع حمایتی درون اجتماع وصل کنند. این دسته از محکومان باتوجه‌به اینکه اغلب ارتباطی با خانواده ندارند، از آشفتگی و به‎‌هم‎‌ریختگی ظاهر رنج می‎‌برند و تجربۀ طرد اجتماعی را در وضعیت زیستۀ خود دارند؛ بنابراین، نیازهای ویژه‎‌ای در سطوح مختلف فردی، اجتماعی و اقتصادی دارند و بدون مداخلۀ جدی نهادهای اجتماعی و حمایتی، غالباً در بستر جامعه رها می‎‌شوند و اغلب مکرر درگیر فعالیت‎‌های مجرمانه می‌شوند. مداخلات بین‌رشته‎‌ای و مشارکت نهادهای حمایتی و اجتماعی موجود در جامعه از ویژگی‎‌های اصلی مداخلات سطح کلان محکومان است.

نظارت حداکثری _ کاهشی از دیگر راهبردهایی است که در سطح مداخلان کلان موضوعیت می‎‌یابد. مدل‎‌های مختلفی برای نظارت بر افراد بزهکار طراحی شده است. مدل‎‌های مبتنی بر خطر و مدل‎‌های مبتنی بر نیاز از رایج‎‌ترین مدل‎‌های نظارتی هستند. مبنای راهبردهای ریسک‎‌محور این است که افراد بزهکار، خطرناک هستند و باید به شکل کامل کنترل و پایش شوند. راهبردهای نظارت نیازمحور بر نیازهای مولد جرم در میان افراد بزهکار تأکید دارد و برنامه‎‌های مناسب درمانی مثل آموزش مهارت‎‌های شناختی و مشاورۀ اعتیاد را به این افراد ارائه می‎‌دهد (چین و داندوراند، 1394: 120). به نظر می‎‌رسد، ترکیب دو مدل نظارتی و اعمال آن‎‌ها به‌طور هم‌زمان اثربخشی آن را بالا ببرد؛ زیرا یافته‎‌ها نشان می‎‌دهد که بخشی از محکومین پرخطر، در زندان درگیر رفتارهای مجرمانه و مخرب هستند؛ بنابراین، ابتدا بایستی نظارت حداکثری برای این افراد اعمال شود و رفتارهای مجرمانه و مخرب آنها مدیریت و مهار شود و سپس به‌طور هم‌زمان مداخلات راغب‎‌سازی و آموزشی مبتنی بر تغییر باورها و نگرش‌های جرم‎‌زا و ارتقای سلامت روان اجرایی شود. استفاده از ابزارهای نظارتی همچون دوربین، آزمایش منظم مواد مخدر و تماس‎‌های روزانه تا هفتگی با مددکاران اجتماعی و روان‌شناسان، برخی از سازوکارهای نظارت است. در ادامه و درصورت انطباق محکوم با الزامات و شرایط برنامۀ نظارتی می‎‌توان نظارت‎‌ها را منعطف‎‌تر کرد. درواقع، چنین نظارتی درصورت پیشرفت فردی محکوم می‎‌تواند به‌مرور کاهش یابد و از نظارت‎‌های کمتر ساختار‎‌یافته‎‌تری استفاده شود؛ بنابراین، در کنار کنترل و نظارت محکومین پرخطر، پاسخ‎‌گویی به نیازهای مولد این طیف از محکومین بایستی به‌طور هم‌زمان پیگیری ‎‌شود.

 مشاورۀ انگیزشی، مشاورۀ راه‌حل‌مدار و درمان‌شناختی _ رفتاری بلندمدت رویکرد‎‌های درمانی غالب برای این‌گونه از مراجعان است که بایستی به شکل بلند‎‌مدت و مستمر برنامه‎‌ریزی و اجرا شود. همانند سطوح پیشین، مددکار اجتماعی می‌بایست مداخلات قضایی مشروط و حمایت‎‌یابی فردی و خانوادگی را متناسب با وضعیت زیسته و نیازهای مراجعین در ذیل مداخلات خود قرار دهد.

ارزیابی: ارزیابی عملکرد در حصول اطمینان از اینکه خدمات ارائه‌شده به مراجعه‎‌کنندگان و برای دست‎‌یابی به اهدافشان مناسب، مؤثر و به‌موقع بوده، حیاتی است (اتحادیۀ ملی مددکاران اجتماعی، 1398: 52). ارزشیابی نه مرحله‌ای مجزا در فرایند مداخلات مدیریت مورد، بلکه موضوعی است که در سراسر مداخلات مددکار اجتماعی بایستی لحاظ شود. به‌طور سنتی انواع ارزشیابی‎‌های عملی با عنوان پیامد (یا دستیابی به هدف)، فرایند و تأثیر دسته‎‌بندی‎‌ شده‎‌اند (گوتیرز ‎‌‎‌و ‎‌همکاران، 1396: 298). ارزشیابی پیامد که اغلب به‌عنوان ارزشیابی‎‌های پایانی از آنها یاد می‎‌شود، مشخص می‎‌کند که تا چه حد یک مداخله، هدف‎‌ها و مقاصد آن مداخله را برآورده کرده است و ممکن است از رویکردهای کمّی و نیز از رویکردهای کیفی برای تشخیص و ارزیابی پیامدها استفاده شود (گوتیرز و همکاران، 1396: 298)؛ برای مثال، آیا مداخلات‎‌ ‎‌راغب‎‌سازی به ورود فرد به فرایند درمان، تغییر نگرش جرم‌زا و ارتقای سلامت روانی وی منجر شده است؟ آیا مداخلات حمایت‎‌یابی اقتصادی به دستیابی فرد به کسب درآمد در زندان منجر شده است؟ ارزشیابی فرایند که غالباً به‌عنوان ارزشیابی تکوینی از آن یاد می‎‌شود، فعالیت‎‌ها، روش‎‌ها یا ابزارهای به‎‌‌کار‎‌گرفته‌شده برای دستیابی به نتیجۀ موردانتظار را ارزیابی می‎‌کند (گوتیرز و همکاران، 1396: 299- 300)؛ برای مثال، آیا اولویت‎‌بندی و طبقه‌بندی نیازها و وضعیت خطر محکومین به درستی انجام شده است؟ آیا روش‎‌های ارزیابی مشکلات محکومین و نیازهای جرم‌زای آنان به‌درستی انجام شده است؟ ارزشیابی تأثیر، شامل ارزیابی تأثیر یک مداخله بر یک مشکل شناخته شده است. ‌ارزشیابی تأثیر به دنبال این پرسش است که آیا شرایط اجتماعی این جمعیت شناخته‌شده درنتیجۀ این مداخله بهبود یافته است؟ ممکن است همآ این سه نوع ارزشیابی (پیامد، فرایند، تأثیر) با هم یا جداگانه یا به‌صورت تلفیقی به کار گرفته شوند. برای ارزیابی مداخلات اجراشده می‎‌توان از این پرسش‎‌ها استفاده کرد: مداخلات اجراشده در سطح خانواده تا چه حد مانع از آسیب‎‌پذیری خانواده شده است؟ مداخلات اجراشده تا چه میزان به کاهش بازگشت مجدد به جرم منجر شده است؟

پیگیری: پیگیری مددکار اجتماعی پس از اتمام فرایند مدیریت مورد در زندان یا آزادی فرد از زندان آغاز می‎‌شود و ازطریق روش‎‌هایی همچون مراجعۀ حضوری، تماس تلفنی، بازدید از منزل و ارتباط با مددکاران اجتماعی مراکز مراقبت پس از خروج انجام می‎‌شود. معمولاً شروع پیگیری در کوتاه‎‌ترین فاصله از زمان اتمام برنامۀ مدیریت مورد یا ترخیص (روزهای ابتدایی آزادی) است و به‌مرور زمان فاصلۀ بین دفعات پیگیری بیشتر می‎‌شود. ازآنجایی‌که موضوع مراقبت‎‌های پس از خروج در قوانین و آیین‎‌نامه‎‌های سازمانی پیش‎‌بینی‎‌ شده است، می‎‌توان گفت مددکار اجتماعی زندان حلقۀ واسط ارتباطی بین مددجو و مراقبت پس از خروج است و تحقق این ارتباط ازطریق پیگیری‎‌های وی صورت می‎‌پذیرد. مددکار اجتماعی زندان بایستی گزارش دقیق و جامعی از فرایند مداخلات مدیریت مورد برای گروه‎‌های هدف مداخله تهیه و به فراخور نیاز از آن‎‌ها استفاده کند. وصل‌شدن زندانیان آزادشده به خدمات مراکز مراقبت پس از خروج و قرارگرفتن در ذیل مداخلات آن مرکز می‎‌تواند اختتام پیگیری‌های مددکار اجتماعی زندان را در پی داشته باشد.

مداخلات مراقبتی پس از خروج: مرکز مراقبت پس از خروج و خدماتی که در سطح آن مرکز و حوزۀ مداخلاتی آن پیش‎‌بینی ‎‌شده است، در دسترس‎‌ترین حمایت‎‌های مقتضی برای افراد آزادشده در بستر اجتماع است. مددکاران اجتماعی آن مراکز کارگزاران اصلی برنامه‎‌ریزی و مداخله برای پاسخ‎‌دهی به نگرانی‎‌ها و نیازهای پس از زندان مراجعان هستند؛ بنابراین، در مدل پیش‎‌بینی‌شده در پژوهش حاضر، ادامه و استمرار فرایند مدیریت مورد در بستر اجتماع بوده و از محمل مرکز مراقبت پس از خروج اجرایی می‎‌شود. تکیه بر گزارشات تخصصی ارسالی ازسوی مددکار اجتماعی زندان و ارزیابی مجدد از سطوح خطر، نیازهای مختلف مراجعان و توانمندی‎‌ها و نقاط قوت آن‎‌ها ازطریق ابزارهای تشخیصی حرفۀ مددکاری اجتماعی همچون مصاحبه، بازدیداز منزل و پژوهش و برنامه‎‌ریزی موردی برای پاسخ‎‌دهی به آن نگرانی‎‌ها و نیازمندی‎‌ها کلید موفقیت مددکار اجتماعی پس از خروج برای تدارک مداخلات هدفمند و متناسب با وضعیت گروه هدف است؛ بنابراین، می‎‌توان گفت فرایند مدیریت مورد پس از خروج با ورود فرد و درخواست نیاز وی به مرکز مراقبت پس از خروج آغاز و با بررسی مجدد مددکار اجتماعی و تدوین طرح‎‌های مداخلاتی در دسترس و بالقوه ادامه می‎‌یابد. باتوجه‌به تجربۀ زیستۀ محکومین بررسی‌شده در پژوهش حاضر، ارزیابی خطر انجام‌شده و دیدگاه کارشناسان، می‎‌توان گفت که حمایت‎‌یابی اجتماعی رکن اصلی مراقبت‎‌ها و مداخلات پس از خروج است. تلاش‎‌های توانمندسازی در سطح فردی، اگر به‌وسیلۀ تغییرات مکمل در درون قلمروهای سیاسی _ اجتماعی و درون‌فردی حمایت نشود، تنها برای دورۀ کوتاهی مفید است (Hossen, 2005: 4). حمایت‎‌یابی اقتصادی هدفمند، حمایت‎‌یابی روانی و مشاوره‎‌ای، حمایت‎‌یابی شغلی و مهارتی، حمایت‎‌یابی مرتبط با ماندگاری در بهبودی اعتیاد و حمایت‎‌یابی مرتبط با محکومان دارای شرایط ویژه (نظیر افراد اچ آی وی مثبت و افراد بی‎‌خانمان) از مهم‌ترین حوزه‎‌های مداخله‌ای مددکاران اجتماعی در عرصۀ اجتماع است. موضوعی که نیازمند به بسیج منابع درون‌سازمانی، مشارکت جدی نهادهای حمایتی، عامۀ مردم، جامعۀ محلی، داوطلبان و سمن‎‌ها از الزامات اصلی ادغام مجدد اجتماعی گروه هدف در مداخلات پس از خروج است. مددکاران اجتماعی در اینجا بایستی از مداخلات و روش‌های فردی پا فراتر بگذارند و حمایت‌های خود را در بستر اجتماع جست‌وجو کنند و از روش‎‌ها و مدل‎‌های مختلف مددکاری اجتماعی در فرایند مدیریت مورد بهره بگیرند.

اعتبار‎‌یابی مدل: برای اعتباریابی مدل مدیریت مورد به‌دست‌آمده در پژوهش، از روش نقد راهنماهای بالینی در پژوهش و ارزشیابی[22] استفاده شد. این روش که به اختصار روش نقد راهنما خوانده می‎‌شود، یک ابزار عمومی برای ارزیابی دستورالعمل‎‌های عملی است. ابزار ارزیابی نقد راهنما در شش بخش اصلی (چشم‎‌انداز و هدف، مشارکت ذی‌نفعان، دقت و کیفیت روش‎‌شناسی تدوین، گویایی و ارائه، قابلیت به‌کار‎‌گیری، استقلال در ویرایش) تهیه شده است؛ درنهایت، ارزیاب، نظر نهایی خود را دربارۀ راهنما ارائه می‎‌دهد. هر قسمت شامل زیرمجموعه‎‌هایی است که ارزیاب می‎‌تواند در هر مورد به راهنمای مدنظر از عدد یک تا چهار نمره دهد. نمرۀ یک به معنای مخالفت ارزیاب با آیتم مذکور ‎است و نمرۀ چهار نیز نشان‎‌دهندۀ موافقت وی با آیتم مدنظر است. در پایان، نظر نهایی ارزیاب دربارۀ راهنما بررسی می‌شود. در اینجا، به‌منظور ارزیابی و بازنگری مدل به‌دست‌آمده در پژوهش، از هشت نفر از افراد که دارای تحصیلات دانشگاهی در رشته‎‌های مددکاری اجتماعی و روان‌شناسی بوده‎‌اند (لیسانس1نفر، ارشد 6نفر و دکتری 1 نفر)، نظر‎‌خواهی شد. شایان ذکر است که تمامی افراد در زمان انجام پژوهش در زندان نیز مشغول فعالیت بوده‌اند؛ درنهایت، معیارهای ذکرشده توسط ارزیابان نمره‎‌دهی و نمره‎‌ها به درصد بیان شد.

جدول 5- اعتبار‎‌یابی مدل مداخله‎‌ای مدیریت مورد جوانان مهاجر محکوم به سرقت و مواد

Table 5- Validation of the case management intervention model for immigrant youth convicted of theft and drugs

شمارۀ ارزیاب

شاخص‎‌های ارزیابی و درصد به دست آمده

چشم‎‌انداز و هدف

مشارکت ذینفعان

دقت و کیفیت روش‎‌شناسی تدوین

گویایی و ارائه

قابلیت بهکار‎‌گیری

استقلال در ویرایش

ارزیابی نهایی

1

100

75

71/85

75/93

75

100

اکیداً توصیه می‎‌کنم.

2

33/83

25/81

71/85

5/87

75

5/87

اکیداً توصیه می‎‌کنم.

3

33/83

75

14/82

5/87

66/66

5/87

مشروط به انجام تغییرات توصیه می‎‌کنم.

4

100

25/81

71/85

5/87

66/91

100

اکیداً توصیه می‎‌کنم.

5

33/83

25/81

57/78

25/81

33/83

100

اکیداً توصیه می‎‌کنم.

6

100

75

28/89

5/87

33/83

100

اکیداً توصیه می‎‌کنم.

7

33/83

25/81

42/96

75/93

33/83

75

اکیداً توصیه می‎‌کنم.

8

100

25/81

85/67

5/87

100

5/87

مشروط به انجام تغییرات توصیه می‎‌کنم.

نتایج به‌دست‌آمده نشان می‎‌دهد که تمامی ارزیاب‎‌های مشارکت‎‌کننده در پژوهش، شاخص‎‌های ارزیابی‌شده‌ را بیشتر از میانگین (50درصد) تشخیص داده‎‌اند. مجموع نمرات آیتم‎‌های شش‌گانه برابر با 89/86درصد بوده و همگی آن‎‌ها در ارزیابی‎‌ نهایی‎‌شان بر به‌کارگیری راهنما در حوزۀ عمل تأکید کرده‎‌اند. شایان ذکر است که برخی از ارزیابی‎‌کنندگان راهنما برای شاخص گویایی و ارائۀ مداخلات ترسیم‌شده در مدل نیز پیشنهادهایی داشتند که پس از جمع‌بندی نظرات آن‎‌ها درنهایت، با تفکیک مداخلات برای گروه‎‌های مختلف مراجعان (کم‌خطر، خطر متوسط و پرخطر) به دو بخش مداخلات مشترک و مداخلات ویژه توافق و در مدل نهایی پژوهش نیز استفاده شد.

نتیجه‎‌

پژوهش حاضر برای پاسخ‌دهی به پرسش اصلی از فرایندی چندمرحله‌ای گذر کرده است. فرایندی به‌هم‌پیوسته که درنهایت به ارائۀ مدل مطلوب مددکاری اجتماعی برای بازادغام اجتماعی گروه هدف منجر شده است. براساس یافته‎‌های پژوهش، جوانان مهاجر درگیر با جرم در وضعیت زیستۀ خود با مجموعه‌ای از شرایط منفی و عوامل خطر درهم‌تنیده مواجه بوده‌اند. درواقع، در فرایند تکرار جرم گروه هدف موردبررسی، نه عاملی واحد بلکه مجموعه‎‌ای از عوامل در سطوح مختلف تأثیرگذار بوده است. هم‌زمانی و هم‌رویدادی زنجیره‎‌وار عوامل مختلف در کنار هم، نوعی شرایط اثرگذار منفی را برای افراد ایجاد می‎‌کند که احتمال رهایی از جرم را کاهش و استمرار آن را تسریع می‌بخشد. وجود عوامل خطر در سطوح مختلف نشان از این واقعیت دارد که گروه‌های مختلفی از محکومین وجود دارند که نیازهای متنوع و به تبع آن مداخلاتی متنوعی را طلب می‎‌کنند. مدل مدیریت مورد، باتوجه‌به اینکه مبنای هرگونه مداخلۀ موثر را بر ارزیابی جامع از نیازهای افراد قرار می‎‌دهد، ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت آنها را در اولویت تصمیمات مداخله‎‌ای قرار می‎‌دهد، رویکرد بین‌رشته‎‌ای دارد و درنهایت مداخلات مدنظر را براساس ویژگی‎‌های خاص گروه‎‌های مختلف قرار می‎‌دهد، به‌عنوان مدل مطلوب مددکاری اجتماعی برای مداخله در وضعیت جوانان مهاجر دارای سابقۀ جرم انتخاب شد. طبقه‎‌بندی محکومین به سه طیف محکومین دارای وضعیت خطر پایین، متوسط و بالا که براساس ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت محکومین انجام پذیرفت، مبنای ترسیم نیازها و مداخلات مرتبط با هر طیف از محکومین بود؛ براین اساس، نیازهای محکومین در هفت سطح اصلی شامل نیازهای سلامت روان، نیازهای شغلی و مهارتی، نیازهای اقتصادی، نیازهای قضایی، نیازهای مبتنی بر خانواده، نیازهای نظارتی و نیازهای حمایتی ویژۀ مشخص قرار گرفت و به تبع آن در جهت پاسخ‌دهی به نیازهای احصاشده، حیطۀ مداخلات تخصصی مددکار اجتماعی در جایگاه مدیر مورد، فرایند بازادغام اجتماعی گروه هدف در سه سطح کلی شامل مداخلات سطح خرد، مداخلات سطح میانه و مداخلات سطح کلان و در 30 سطح جزئی‌تر نیز مشخص شد. در طیف مداخلاتی پیش‎‌بینی‎‌شده، هرچه جلو‎‌تر می‌رود مداخلات مدنظر وسیع‎‌تر می‌شود و پوشش مداخلاتی بیشتری را در ‎‌بر‎‌ می‎‌گیرد؛ در این راستا، مددکار اجتماعی مداخلات مبتنی بر ارتقای سلامت روان را در اولویت اقدامات مداخلاتی خود قرار می‎‌دهد و معتقد است بخش اصلی مداخلات مددکار اجتماعی بایستی معطوف به ارتقای سلامت روان مراجع باشد؛ زیرا همان‎‌گونه که در تجربۀ زیستۀ گروه هدف کشف شد، تمامی مراجعین بررسی‌شده کم و بیش از باورها، نگرش و نگرانی‎‌های در‎‌هم‎‌تنیده‎‌ای در سطح مختلف برخوردار بوده‎‌اند یا از مهارت‎‌های روانی _ اجتماعی کافی به‌منظور اتخاذ سبک زندگی سلامت بخش در درون اجتماع برخوردار نبوده‎‌اند و این موضوع گرایش آن‎‌ها به سوی جرم را در پی داشته و مانع از ادغام آن‎‌ها در اجتماع بوده است. مداخلات قضایی به‌عنوان دومین سطح کلی از مداخلات مددکار اجتماعی، درصورتی‌که با رعایت ملاحظات حرفه‎‌ای به‌ویژه ارزیابی خطر محکومین، نقاط قوت و توانمندی‎‌های آن‎‌ها و وضعیت پیشرفت آن‎‌ها در فرایند مداخلات مدیریت مورد در طرح مداخلاتی پیش‌بینی و اجرایی شود، می‎‌تواند به ارتقای سلامت روانی و اجتماعی و ادغام مجدد آن‎‌ها در بستر جامعه نیز کمک کند. ارفاقات قانونی منجر به کاهش یا اتمام حبس، به‌ویژه برای گروهی از مراجعین که در فرایند مدیریت مورداحتمال بیشتری به ادغام مجدد آن‎‌ها در بستر اجتماع می‎‌رود و ازآنجایی‌که می‎‌تواند آن‎‌ها را از محیط آسیب‎‌زا و تنش‎‌آور زندان دور کند، از اهمیت ویژه برخوردار است؛ علاوه‌براین، مداخلاتی همچون میانجی‎‌گری مددکار اجتماعی در رفع اختلاف و تنش میان مراجع و شاکی می‎‌تواند ضمن ایجاد توافق و سازش در ارتباط طرفین و زدودن نگاه منفی آن‎‌ها به هم، به بخشش رد مال یا مذاکره به‌منظور اتخاذ سازوکاری برای جبران خسارت وارده منجر شده باشد. مداخلات مبتنی بر حمایت‎‌یابی برای فرد و خانواده، سومین سطح از مداخله برای محکومین با وضعیت خطر متفاوت است. حمایت‎‌یابی اقتصادی و فراگیری مهارت‎‌های فنی و حرفه‎‌ای مرتبط با اشتغال از روش‎‌های اصلی حمایت از فرد محکوم و خانوادۀ وی محسوب می‎‌شود. حمایت‎‌یابی شغلی و مهارتی، زمینه را برای کسب مهارت و توانمندی شغلی فرد در درون زندان ایجاد می‎‌کند و پس از ورود فرد به بستر اجتماع می‎‌تواند به‌عنوان ابزاری توانمندساز عمل کند، زمینه‎‌ساز مشغول‌شدن وی در فعالیت‎‌های مثبت روزانه باشد و درنهایت، مشارکت فرد در فعالیت‎‌های ادغام بخش را در پی داشته باشد. هدف از ارائۀ مداخلات حمایتی در سطح خانواده، ارتقای سلامت روانی و اجتماعی خانواده و خوداتکایی مالی و اقتصادی آن‎‌ها برای مدیریت زندگی روزمره و درنهایت کاهش احتمال آسیب‎‌پذیری آن‎‌ها در نبود حامی مؤثر به شمار می‎‌رود؛ درنهایت، می‎‌توان گفت که فراوانی رفتارهای مخرب و آسیب‌پذیری‎‌های ناشی از شرایطی همچون درگیری با سوء‌مصرف مواد، اختلالات روان، ایدز و نظایر آن در بین محکومین، به ترتیب، مداخلات مبتنی بر نظارت (در جهت مهار خطر) و اتخاذ حمایت‎‌های ویژه و سیستماتیک را ضرورت می‎‌بخشد. ازآنجایی‌که فرایند بازادغام اجتماعی تعریف‌شده در پژوهش حاضر دربرداندۀ دو مرحلۀ اساسی یعنی زندان و پس از زندان است، همسو با این دیدگاه، استمرار فرایند مدیریت مورد در بستر اجتماع بوده و هنگامی است که فرد از زندان آزاد می‎‌شود. مداخلات مراقبتی و حمایتی در بستر اجتماع به‌ویژه نهادهای اجتماعی تعریف‌شده نظیر مراکز خدمات اجتماعی و مراقبت‎‌های پس از خروج شکل اصلی مداخله در این سطح است. مبنای اصلی تشخیص و مداخلۀ مددکاران اجتماعی برای ارائۀ مداخلات مراقبتی پس از خروج، اخذ مستندات فرایند مداخلات مدیریت مورد فرد محکوم در درون زندان، ارزیابی مجدد از وضعیت خطر و نیازهای آن‎‌ها و تدارک مداخلات متناسب با وضعیت فعلی است. مدل مدیریت مورد حاضر می‎‌تواند برای مداخلات مرتبط با گروه‎‌های هدف مختلف با رعایت ملاحظات مرتبط با وضعیت خاص زیستۀ آن‎‌ها کاربرد داشته باشد؛ درنهایت، می‎‌توان گفت باوجود اهمیت مدل مدیریت مورد برای مداخله در وضعیت محکومین با ویژگی‎‌های مختلف، موانع درون‌سازمانی و برون‌سازمانی متعددی همچون بی‎‌توجهی به موضوع تخصص‎‌گرایی در تصدی پست‎‌های مددکاری اجتماعی، ناهمگونی در تناسب تعداد مددکار اجتماعی و محکومین نیازمند مداخله، تورم جمعیت کیفری، نبود رویکرد برنامه‌محوری و مشارکت‌نداشتن جدی نهادهای حمایتی وجود دارد که حذف و تعدیل آن موانع از الزامات و پیش‎‌شرط‎‌های اجرای فرایند مدیریت مورد است.

تعارض منافع

هیچ‌گونه تعارض منافعی وجود ندارد.

سپاسگزاری

از تمام کسانی که ما را در انجام این پژوهش یاری رسانده‌اند، سپاسگزاریم.

 

[1] Fox

[2] Luther et al.

[3] Grafam et al.

[4] Paulson

[5] Larsen et al.

[6] Griffiths et al.

[7] Casey & Jarman

[8] Life Course Theory

[9] Cognitive Transformation Theory

[10] Hope theory

[11] Case finding

[12] Psycho- Social Assesment

[13] Goal setting and Planning

[14] Intervention and action

[15] Evaluation

[16] Follow-up

[17] Reid

[18] therapeutic alliance model

[19] Empathy

[20] Solution – Focused Counseling

[21] Motivational interview

[22] Appraisal of Guidelines for research and evaluation

اتحادیه ملی مددکاران اجتماعی. (1398). استانداردهای مدیریت مورد در مددکاری اجتماعی (اسماعیل عباسی، سجاد مجیدی‌پرست و حسین رضائی حسین‌آبادی، مترجمان). اندیشه احسان.
ابراهیمی، ش. (1394). پیشگیری از تکرار جرم در پرتو بازپذیرسازی اجتماعی بزهکاران. میزان.
استراوس، ا.، و کربین، ج. (1392). مبانی پژوهش کیفی (ابراهیم افشار، مترجم). نی.
گوتیرز، ل.ا.، پارسونز، ر.ج.، و کاکس، ا. (1396). توانمندسازی در مددکاری اجتماعی (افشین جاویدنسب و طلعت‌ اله‌یاری، مترجمان). دانژه.
سبزی خوشنامی، م.، عرشی، م.، علی‌پور، ف.، جوادی، م.ح.، رفیعی، ح.، و نوروزی، س. (1400). راهنمای مداخله تخصصی مددکاری اجتماعی در فرایند بازگشت به جامعه محکومین با سابقه خشونت. مجله توانبخشی، 22(3)، 298-319. http://dx.doi.org/10.32598/RJ.22.3.901.1
صداقت، ح.، حیدرآبادی، ا.، و عباسی اسفجیر، ع. ا. (1403). طراحی مدل بازپذیری اجتماعی مردان دارای جرائم مواد مخدر در زندان کرمان. اعتیادپژوهی، ۱۸(۷۳)، 155-180. http://dx.doi.org/10.61186/etiadpajohi.18.73.155
چین، و.، و داندوراند، ی. (1394). کتابچه مقدماتی پیشگیری از تکرار جرم و بازاجتماعی کردن بزهکاران: دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد (حسین غلامی و حمیدرضا نیکوکار، مترجمان). دانشگاه علامه طباطبائی.
میرحسینی، ز.، و لاریجانی، م. (1397). شناسایی زمینه‎‌های طراحی مدل بازپذیری اجتماعی موفق زنان مجرم؛ تبیینی داده‌بنیاد. زن در توسعه و سیاست، 16(1)، 51-78. https://doi.org/10.22059/jwdp.2018.246504.1007316
 
References
Ajala, E. M., & Oguntuase, A. E. (2011). Effectiveness of after-care-services in the reintegration and supply of labour after incarceration in the prisons: Lagos and Oyo States Prison command experience. African Research Review5(5), 185-198.‏ https://doi.org/10.4314/afrrev.v5i5.15
Burke, P., Herman, P., Stroker, R., & Giguere, R. (2010). TPC case management handbook: an integrated case management approach. US Department of Justice, National Institute of Corrections.‏
Casey, J., & Jarman, B. (2011). The social reintegration of ex-prisoners in council of europe member states. The Quaker Council for European Affairs.
Chin, W., & Dundurand, Y. (2016). Introductory handbook for preventing recidivism and resocializing offenders (H. Gholami, & H. Nikokar, Trans.). Allameh Tabatabaei. [In Persian].
Davis, C., Bahr, S. J., & Ward, C. (2013). The process of offender reintegration: Perceptions of what helps prisoners reenter society. Criminology & Criminal Justice: An International Journal, 13(4), 446–469. https://doi.org/10.1177/1748895812454748
Ebrahimi, S. (2016). Introductory manual for the prevention of relapse and social reintegration of offenders. Mizan. [In Persian].
Feenan, R. (2019). Policy for case management in correctional centres. Offender Services & Programs Corrective Services NSW.
Griffiths, C. T., Dandurand, Y., & Murdoch, D. (2007). The social reintegration of offenders and crime prevention (Vol. 4). National Crime Prevention Centre.
Graffam, J., Shinkfield, A., Lavellel, B., & McPherson, W. (2004). Variables affecting successful reintegration as perceived by offenders and professionals. Journal of Offender Rehabilitation, 40(1-2), 147-171. https://doi.org/10.1300/J076v40n01_08
Gutierrez, L. M., Parsons, R. J., & Cox, E. O. (2017). Empowerment in social work practice: A Sourcebook (A. Javidnasab, & T. Allahyari, Trans.). Danjeh. [In Persian].
Hải, N., & Dandurand, Y. (2013). The social re-integration of offenders. VNU Journal of Science: Legal Studies, 29(3), 24-38. https://js.vnu.edu.vn/LS/article/view/1273
Healey, K. M. (1999). Case Management in the criminal justice system (Vol. 2). US Department of Justice, Office of Justice Programs, National Institute of Justice.‏
Hossen, M. A. (2005). Empowerment-based social work practice: Issues and challenges. Indian Journal of Social Work, 66(2), 196.‏ https://www.researchgate.net/publication/290791608
Jacobsen, C. A. (2013). Social workers reflect on engagement with involuntary clients (Doctoral dissertation, University of St. Thomas, Minnesota).‏
James, N. (2015). Risk and needs assessment in the criminal justice system.‏ Library of Congress. Congressional Research Service. https://digital.library.unt.edu/ark:/67531/metadc743497/
Kallies, L. E. (1997). Task-centered social work with young offenders. University Manitoba. http://hdl.handle.net/1993/1115
Larsen, B. K., Hean, S., & Ødegård, A. (2019). A conceptual model on reintegration after prison in Norway. International Journal of Prisoner Health, 15(3), 282-292.‏ https://doi.org/10.1108/IJPH-06-2018-0032
Luther, J. B., Reichert, E. S., Holloway, E. D., Roth, A. M., & Aalsma, M. C. (2011). An exploration of community reentry needs and services for prisoners: A focus on care to limit return to high-risk behavior. AIDS Patient Care and STDs, 25(8), 475-481. https://doi.org/10.1089/apc.2010.0372
Maruna, S., & Lebel, T. (2009). Strengths-based approaches to reentry: Extra mileage toward reintegration and destigmatization. Japanese Journal of Sociological Criminology, 34, 58-80.‏ https://www.researchgate.net/publication/311557735
Mirhosseini, Z., & Larijani, M. (2018). Identifying the context of designing a model for successful social integration of offender women: A Grounded Theory approach. Woman in Development & Politics, 16(1), 51-78. [In Persian]. https://doi.org/10.22059/jwdp.2018.246504.1007316
NASW. (2019). Standards for social work case management (A. Abbasi-Zagheh, S. Majidi Parast, & H. Rezaei Hosseinabadi, Trans). Andishe Ehsan. [In Persian].
Paulson, P. (2013). The role of community based programs in reducing recidivism in ex-offenders (Doctoral dissertation, University of St. Thomas, Minnesota).‏
Toi, H. (2015). Professional values and conflict among social workers in prisons: An examination of role stress, strain, and job satisfaction in working with inmates with mental illness and/or substance use disorders [Doctoral dissertation, University of Connecticut]. https://digitalcommons.lib.uconn.edu/dissertations/992
Sandoval, E., & Martinez, K. (2022). Social workers and client resistance behaviors.‏ Electronic Theses, Projects, and Dissertations. https://scholarworks.lib.csusb.edu/etd/1336
Sabzi-Khoshnami, M., Arshi, M., Alipour, F., Javadi., M. H., Rafiey, H., & Noruzi, S. (2021). Guide to social work intervention for community re-entry of offenders with a history of violence against individuals. Jrehab, 22(3), 298-319. [In Persian]. http://dx.doi.org/10.32598/RJ.22.3.901.1
Severin, B. (2014). Solution-focused group work in prison. Journal of Solution Focused Practices, 1(1), 3.‏ https://doi.org/10.59874/001c.75122
Sedaghat, H., Heydarabadi, A., & Abbasi-Esfajir, A. A. (2024). Design of a social reintegration Model for male drug offenders in Kerman Prison. Research on Addiction, 18(73), 155-180. [In Persian]. http://dx.doi.org/10.61186/etiadpajohi.18.73.155
Strauss, A., & Corbin, J. (2013). Basics of qualitative research: Techniques and procedures for grounded theory (A. Afshar, Trans). Ney. [In Persian].
Volume 37, Issue 3 - Serial Number 103
Journal of Applied Sociology, Vol. 37, Issue 103, No. 3, 2026
September 2026
Pages 29-60
  • Receive Date: 17 September 2025
  • Revise Date: 30 November 2025
  • Accept Date: 24 December 2025
  • Publish Date: 23 September 2026