Document Type : Research Paper
Authors
1 Assistant professor of Social Work, Department of Social Sciences, Faculty of Governance, University of Shahed, Tehran, Iran
2 Associate professor, Department of Social Work, Faculty of Social Sciences, University of Allameh Tabatabae’i, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه و بیان مسئله
وقوع جرم و تکرار آن از دغدغههای اصلی جوامع مختلف ازجمله کشور ایران محسوب میشود. جوانان مهاجر، یکی از گروههای اجتماعی شناخته میشوند که بخشی از جرائم توسط آنها به وقوع میپیوندد. این طیف از افراد بهعنوان بخشی از جامعۀ زندانیان برای دستکشیدن از رفتارهای مجرمانه و ادغام مجدد در بستر اجتماع با چالشهای متعددی مواجهاند. بیتوجهی در رفع چالشهای زیسته و تجربهشده توسط زندانیان، از دلایل مهم تکرار جرم در آنها محسوب میشود. درواقع، ادغام مجدد برای بسیاری از افراد درگیر با جرم نیز دشوار است؛ زیرا آنها با چالشهای مختلفی بهطور همزمان روبهرو هستند. مشکلات مربوط به سلامت روان، فقدان مهارتهای شغلی، فقدان مهارتهای تعاملی و اجتماعی، درگیری با سوءمصرف مواد، فقر فردی و خانوادگی، بیکاری یا نداشتن شغل مناسب برخی از این چالشها هستند؛ علاوهبراین، موانع سازمانی و فراسازمانی موجود بهویژه نبود نظام مراقبتی و حمایتی جامع در سه مرحله درحین حبس، قبل از آزادی و پس از ورود به جامعه از چالشهای واقعی پیش روی زندانیان برای ادغام مجدد است. به اختصار میتوان گفت که حاصل جمع این شکافها باعث میشود که زندانیان موردتحقیق برای جداشدن از سبک زندگی مجرمانه و رفتارها و نگرشهای درهمتنیده با آن، افق روشنی را پیش روی خود نبینند و به تکرار مجدد جرم اقدام کنند. از دیدگاه فاکس[1] (Fox, 2000 cited in Ajala & Oguntuase, 2011: 2) در ارتباط با شیوههای پاسخدهی به جرائم افراد در سالهای اخیر، بیشتر بر طراحی مداخلات جامع و مبتنی بر تداوم مراقبت برای فراهمکردن کمک پایدار به مجرمان در درون زندان و فراتر از آن تأکید شده است. این موضوع که آمادهسازی برای بازپذیری مجرمان بایستی قبل از آزادی آنها شروع شود، به رسمیت شناخته شده است. تشخیص آمادگی برای ادغام بایستی قبل از آزادی مجرمان شروع شود. پس از آزادی آنها، مداخلات باید انتقال فوری آنها را از زندان به اجتماع حمایت کند و دستاوردهای بهدستآمده از درمان در زندان را تقویت کند و این فرایند تا زمانی ادامه یابد که ادغام موفقیتآمیز تکمیل شود. همچنین، توجه جدیدی به رویکردهای «مبتنی بر نقاط قوت» با بهرهگیری از ظرفیتهای افراد و اجتماع بهمنظور کمککردن به محکومان آزادشده در مواجهه با چالشهای پیش رو و بازگشت موفق به جامعه ارائه میشود (Maruna & Lebel, 2009). درحالیکه مراسم تحقیر عدالت کیفری بهعنوان سیستمی برای برچسبگذاری افراد بهعنوان مجرم عمل میکند و در تداوم یک طبقۀ مجرم نقش دارد، فعالیتهای مبتنی بر نقاط قوت با اجازهدادن به افراد انگخورده برای اثبات خود بهعنوان چیزی بیش از برچسبهایشان، این فرایند را معکوس میکند (Maruna & Lebel, 2009)؛ بنابراین، مداخلات مبتنی بر نقاط قوت و ترمیمی را که در مددکاری اجتماعی از اهمیت اساسی برخوردار است، میتوان بهعنوان نوعی مدیریت انگ یا برچسبگذاری معکوس درک کرد که بهجای نقاط ضعف افراد، نقاط قوت آنها را برجسته میکند. اغلب از مددکاران اجتماعی خواسته میشود که از افراد زندانی حمایت کنند. بیانیۀ خطمشی انجمن ملی مددکاران اجتماعی دربارۀ اصلاح و تربیت، مصوب 1999، شامل فراخوانی برای تدوین یک استاندارد عملی در مددکاری اجتماعی اصلاحی است (McNeece & Roberts, 2001 cited in Toi, 2015: 19). از میان 10 اصل موجود در بیانیه، حمایت از افراد زندانی در بالای لیست قرار دارد. ادغام مجدد، بازگشت زندانی به اجتماع برای ادامۀ زندگی عادی (ازجمله اشتغال سودمند) پس از حبس است (Ajala & Oguntuase, 2011: 3). بازادغام اجتماعی برای کسانی که به مجازات حبس محکوم شدهاند، شامل برنامههای اصلاحی در زندان و مداخلات مراقبتی پس از آن است. این مفهوم در پژوهش حاضر به فرایندها و چگونگی بازگشت فرد به جامعه و ابعاد مختلف موفقیت در این نوع از جامعهپذیری اشاره دارد. فرایندی که از بستر زندان شروع میشود و به درون اجتماع و نهادهای اجتماعی سرایت مییابد. کنکاش دقیق پژوهشها و اسناد داخلی نشان میدهد که ضعف الگوهای مداخلاتی برای ادغام مجدد اجتماعی محکومین در بستر زندان و اجتماع از چالش و خلاءهای حوزۀ موردبررسی است. الگوی دنبالشده در تحقیق حاضر، ازآنجاکه با رویکرد مددکاری اجتماعی ترسیم میشود، با رویکرد سیستمیاتیک نگریسته میشود، مبتنی بر درک عمیق تجربۀ افراد درگیر با جرم و تکرار آن است، جنبههای آشکار و نهان فرایند درگیرشدن آنها با موضوع را به شکلی عمیق واکاوی میکند، و درنهایت در طراحی نهاییاش از نظرات و دیدگاههای مشورتی کارشناسان این حوزه بهره میگیرد، میتواند به ارائۀ مدل مناسب تجربی و بومی منتهی شود. با توصیف فوق، پرسش اصلی پژوهش این است: مدل مناسب مددکاری اجتماعی برای بازادغام اجتماعی جوانان مهاجر محکوم در بستر زندان و اجتماع چه میتواند باشد؟
پیشینۀ پژوهش
در تحقیق میرحسینی و لاریجانی (1397) با عنوان «شناسایی زمینههای طراحی مدل بازپذیری اجتماعی موفق زنان مجرم؛ تبیینی دادهبنیاد»، ازطریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با 21 زن که در مرکز خدمات حمایتی بهزیستی پرونده داشته و همگی در گذشته تجربة مشترک حبس و زندگی در زندان داشتهاند، اطلاعات مدنظر جمعآوری شده و با استفاده از رویة نظریة دادهبنیاد مرحلة کدگذاری و تحلیل دادهها انجام شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که عوامل متعددی همچون، ویژگیهای فردی، طردنشدن و پشتیبانی ازسوی خانواده، دسترسی به سرمایهها، انگیزههای مادرانه، توانمندی و بازتوانی زنان و مصرفنکردن مواد مخدر بر فرایند بازپذیری اجتماعی اثرگذارند. یافتههای تحلیلی حاکیازآن است که استراتژیها و راهبردهای زنان بهمنظور بازپذیری اجتماعی در دو مقولة مناسبسازی و سالمسازی محیطی و گسترش شبکههای اجتماعی قرار میگیرد که درنهایت مجموع این عوامل و استراتژیها، رضایت از زندگی و سازگاری و ساماندهی اجتماعی یا به عبارت دیگر بازپذیری اجتماعی زنان را میسر میکند. در تحقیق صداقت و همکاران (1403) با عنوان «طراحی مدل بازپذیری اجتماعی مردان دارای جرائم مواد مخدر در زندان کرمان»، با بهرهگیری از روش کیفی و به شیوۀ نظریۀ زمینهای با 21 نفر از مطلعین کلیدی شامل اساتید دانشگاهی، قضات و ... مصاحبههای نیمهساختاریافته صورت پذیرفت؛ براین اساس، 11 مقوله شامل اعتمادسازی عمومی، حمایت اقتصادی، ایجاد سپرهای محافظتی، ایجاد اشتغال پایدار، حمایت اجتماعی و روانی، ایجاد انگیزه، بهبود روابط اجتماعی، سالمسازی محیطی، نظارت و پیگیری زندانی، دستیابی به استقلال نسبی و ایجاد حس رضایت از زندگی بهعنوان یافتههای پژوهش به دست آمد. منطبق با نتایج پژوهش، بازپذیری اجتماعی موفق میتواند بهعنوان مسئلۀ مهم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جهت عدم گرایش جوانان به مواد مخدر مورد توجه قرار گیرد. تحقیق سبزی و همکاران (1400) با عنوان «راهنمای مداخلۀ تخصصی مددکاری اجتماعی در فرایند بازگشت به جامعۀ محکومین با سابقۀ خشونت»، مصاحبۀ نیمهساختاریافته با 26 نفر از محکومین به جرائم خشونت و 10 نفر از کارشناسان و مدیران ارائهدهندۀ خدمات مراقبت پس از خروج، انجام گرفت و به شیوۀ تماتیک تجزیهوتحلیل شد. فرایند کار و راهنمای عمل مددکاران اجتماعی با محوریت ابعاد چندگانه (نگرانیهای درهمتنیده، سپرهای محافظتی، امنیت رفاهی اقتصادی، حمایت اجتماعی و دستیابی به استقلال نسبی)، بهعنوان ابعاد اصلی بازگشت موفق به جامعه بعد از ترخیص از زندان تهیه شد. مداخلات تخصصی مددکاری اجتماعی بعد از تأیید افراد صاحبنظر در چهار مرحلۀ اصلی شامل 1) آمادگی برای برنامه موردی، 2) توسعۀ برنامۀ موردی، 3) مداخله و عمل و 4) پایش و بازنگری مداخله ارائه شد. تحقیق فوق، سرمایهگذاری در برنامههای توانبخشی زندانیان را یکی از بهترین و مقرونبهصرفهترین روشهای جلوگیری از جرم مجدد میداند که نهتنها برای افراد مربوط دارای مزایای چشمگیری است، بهطور گستردهتر نیز به ارتقای امنیت عمومی منجر میشود. تحقیق لوتر و همکاران[2] (2001) با عنوان «کاوشی از خدمات و نیازهای ورود مجدد به اجتماع برای زندانیان: تمرکز بر مراقبت برای محدودکردن بازگشت به رفتارهای پرخطر»، با مشارکت 51 نفر از زندانیان اقلیت بازگشتی به جامعه (22 مرد و 29 زن) و متأثر از سوءمصرف مواد و اچ آی وی، با تکنیک روشهای گروهی (گروههای کانونی یا گروه متمرکز) انجام شد. بیشتر شرکتکنندگان در گروه متمرکز کمتر از 6 ماه پیش به جامعه برگشته بودند. دادههای تحقیق با استفاده از نظریۀ مبنایی جمعآوری شد و با تکنیک تحلیل کدگذاری و خطبهخط به دادهها تجزیهوتحلیل و به تولید مضامین اقدام شد. مشارکتکنندگان گزارش دادند که برنامهریزی نداشتن برای ترخیص به ورود مجدد ضعیف به اجتماع منجر میشود. درنتیجۀ مشکل دسترسی به خدمات برای تأمین نیازهای اساسی، بسیاری از مشارکتکنندگان از مواد مخدر استفاده میکردند یا درگیر در روابط جنسی برای تأمین مواد مخدر، پول یا در اوایل گذر در فرایند ورود مجدد به اجتماع بودند. برنامهریزی برای ترخیص بایستی نه صرفاً متمرکز بر کاهش خطر استفاده از مواد و روابط جنسی، بلکه همچنین بایستی تثبیت کند که نیازهای اساسی اگر نه فوری، بهمحض آزادی و پس از ورود مجدد به جامعه طولی نکشد که برآورده شوند. در تحقیق گرافام و همکاران[3] (2004) با عنوان «متغیرهای مؤثر بر ادغام مجدد/بازپذیری موفقیتآمیز بهنحویکه توسط محکومان و متخصصان درک میشود»، ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 12 فرد مجرم و 22 فرد متخصص از بخشهای عدالت کیفری، اسکان، پشتیبانی اشتغال و برنامههای توانبخشی، شش حوزۀ وسیع بهعنوان مؤلفههای مؤثر بر بازپذیری مجرمان در جامعه شناسایی شد که عبارتاند از: شرایط فردی، محیط و شبکۀ اجتماعی، نحوۀ اسکان فرد، سیستم عدالت کیفری، توانبخشی و حمایت مشاورهای و درنهایت اشتغال و حمایت آموزشی. در مطالعۀ پاولسون[4] (2013) با عنوان «دستیابی به درکی از برنامههای مبتنی بر اجتماع و نقش آنها در کاهش تکرار جرم و کمک به موفقیت مجرمان پیشین در جامعه» که ازطریق روش کیفی انجام شد و نمونههای تحقیق، کارمندان دو مؤسسه از شهرهای دوقلو مینه سوتا بودند (افرادی حرفهای که به شکل مستقیم به زندانیان سابق خدمت میکنند)، از تجزیهوتحلیل یافتهها به روش تماتیک، پنج مضمون اصلی به شرح زیر پدیدار شد: ننگ اجتماعی بهعنوان یک مانع، فقدان دسترسی به نیازهای اساسی، تأثیر فقر، پیوندهای جامعه و فقدان آمادگی. تمامی شرکتکنندگان در مصاحبه بر این ایدۀ کلی تأکید داشتند که مجرمان به دلیل موانع اجتماعی و شخصی آمادگی برای آزادی موفقیتآمیز را نداشتهاند. در تحقیق لارسن و همکاران[5] (2019) با عنوان «یک مدل مفهومی برای بازپذیری پس از زندان در نروژ»، ازطریق تکنیک مصاحبۀ نیمهساختاریافته با 9 نفر از مردان 56- 25ساله که سابقۀ تکرار جرم داشتند، اطلاعات مدنظر جمعآوری و به شیوۀ تماتیک تجزیه و تحلیل شد. از مصاحبه با مجرمان دربارۀ چالشهای پیش رویشان، دو مضمون اصلی با عناوین «نیازهای فردی مجرمان» و «تعامل میان مجرمان و سیستم رفاهی» استخراج گردید. در ارتباط با مضمون اصلی اول، سه مضمون فرعی شامل سوءمصرف مواد و سلامت روانی، بیخانمانی و شبکۀ ضداجتماعی و ناگزیری در پرداختن به جرم استخراج شد. در ارتباط با مضمون اصلی دوم، دو مضمون فرعی شامل ناتوانی در استمرار تغییر و تأمیننشدن نیازهای افراد توسط سازمانهای خدمات رفاهی استخراج شد. بهطور خلاصه، یافتهها حاکیازآن است که تعامل بین نیازهای روانی _ اجتماعی افراد زندانی و سازمان خدمات رفاهی پیچیده است و هماهنگی ندارد. در تحقیق گریفیتس و همکاران[6] (2007) سه نوع اصلی از برنامههای ادغام مجدد یا بازپذیری جوانان مجرم با عناوین برنامههای نهادی (نظیر آموزش، مراقبت سلامت روان و درمان سوءمصرف مواد)، برنامههای انتقالی مبتنی بر نظارت (نظیر نظارت الکترونیکی) و برنامههای انتقال مبتنی بر کمک و حمایت (نظیر اسکان و کمک مالی، و حمایتهای خانوادگی) شناسایی شد. در جمعبندی و نقد پژوهشهای انجامشده میتوان گفت که باوجود اهمیت برنامهها و الگوهای بازادغامکننده برای جمعیت کیفری در دورۀ زندان و پس از آن، بااینحال در پژوهشهای داخلی به شکل بسیار محدودی به این حوزه ورود شده است و با تحقیقاتی جدی وجود دارد. در تحقیقات مرورشدۀ خارجی اگرچه به موضوع بازادغام اجتماعی ورود بیشتری شده است و با روش کیفی سعی در شناسایی چالشها و موانع بازپذیری اجتماعی در افراد درگیر با جرم شده است، در ارتباط با الگوی بازادغام اجتماعی آنها در دورۀ زندان و پس از آن تحقیق جدی و جامعی یافت نشد. طراحی الگویی از بازادغام اجتماعی جوانان مهاجر درگیر با تکرار جرم که مبتنی بر رویکرد مددکاری اجتماعی است و دو دورۀ مهم زندان و پس از زندان را بهعنوان فرایندی پیوسته و به هم مرتبط بررسی میکند، جنبۀ نوآورانه و کاربردی تحقیق حاضر به شمار میرود؛ بهگونهای که آن را از تحقیقات پییشن متمایز میکند.
چارچوب مفهومی
بررسیهای انجامشده نشان میدهد که ادبیات نظری موجود در حوزۀ بازادغام اجتماعی محدود است؛ بااینحال، در این بخش ابتدا به تبیین مفهوم بازادغام اجتماعی و اهداف آن پرداخته و در ادامه به ذکر برخی از نظریههای محدودی اشاره میشود که در ارتباط با مفهوم فوق وجود دارد. در زندان، بازادغام اجتماعی به معنای کمک به زندانیان ازطریق دسترسی به فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و تفریحی است که به شأن انسانی هر فرد احترام میگذارد و به آنها کمک میکند تا استانداردهای بهتر بهداشتی، نظیر درمان مشکلات سوءمصرف مواد را تجربه کنند (Casey & Jarman, 2011: 4-5). کیسی و جارمن[7] (2011: 5) بر این باورند که پس از آزادی، بازپذیری اجتماعی تحتتأثیر چگونگی موفقیت برنامههایی است که در زندان شروع شدهاند، نظیر آموزش و صلاحیتهای حرفهای یا برنامههای توانبخشی الکل و دارو، که در اجتماع در دسترس، استمرار، تمرین یا تکمیل است. دو دسته برنامههای بازپذیرسازی اجتماعی را میتوان از هم تفکیک کرد: الف) برنامهها و مداخلات اجراشدنی در محیطهای بستۀ قبل از آزادی بهمنظور تواناساختن آنها به حل مشکلات، مقابله با عوامل خطر مرتبط با رفتار و به دست آوردن صلاحیت لازم برای در پیش گرفتن زندگی قانونمند و مهیاشدن برای خروج از زندان و بازگشت به اجتماع؛ ب) برنامههای اجراشدنی در بستر اجتماع که بعضاً جزء نظام آزادی مشروط محسوب میشود، با هدف تسهیل بازپذیری اجتماعی بزهکاران پس از آزادی. عمدۀ برنامههای دستۀ دوم بر نوعی از مراقبت اجتماعمدار، پشتیبانی و مددکاری نسبتبه بزهکاران و بعضاً خانوادههای آنها مبتنی است (ابراهیمی، 1394: 30). برنامههای بازپذیرسازی اجتماعی معمولاً بر شناسایی عوامل خطر فعلی (خطر پویا) مرتبط با تکرار جرم، نیازهای بزهکار و چالشهای احتمالی هنگام خروج از زندان مبتنی است. برنامهها برحسب عوامل خطر و نوع سازگاری اجتماعی که قرار است مرتفع شود، متغیر خواهد بود. بیشتر برنامهها البته به رفع مشکلاتی که بزهکاران با آن مواجه خواهند شد، ازقبیل سوءمصرف مواد و بیکاری مرتبط است. برخی از برنامهها نیز به گروه خاصی از مرتکبین جرم مانند بزهکاران مزمن و مرتکبین تکرار، بیماران روانی و بزهکاران جنسی خطرناک مرتبط است (ابراهیمی، 1394: 30). برنامههای بازپذیرسازی دولتی و اجتماعمدار میتواند ضمن پرداختن به عوامل خطر پویا، تمرکز خود را بر ایجاد انگیزه، آموزش، ارتقای توانایی و قابلیت، اشتغال، مسکن، روابط بینفردی، درمان اعتیاد، بیماریهای روانی و مداخلات شناختی قرار دهد. شرط موفقیت این مداخلات این است که برنامهها در طول دوران حبس و نیز پس از آن، متناسب با وضعیت هر بزهکار و هماهنگ با نیازهای مادی و اجتماعی او و ناظر به عوامل خطری باشد که وی را مهیای ارتکاب جرم کرده است و مقطعی نیز نباشد (Maruna & lebel, 2002 به نقل از ابراهیمی، 1394: 30). اولین هدف برنامههای بازپذیرسازی اجتماعی فراهمکردن شرایط بهگونهای است که مخاطبان آن در پیش گرفتن یک زندگی بدون بزهکاری و نیز پیشگیری از تکرار را فرابگیرند، بزهکاری را ترک کنند و با موفقیت در اجتماع بازپذیر شوند و از ورود در دنیای بزهکاری اجتناب کنند (ابراهیمی، 1394: 30). شناسایی نیازها و عوامل خطر مجرمان، آموزش شغلی و آموزش و پرورش، اشتغال، اسکان و نیازهای مالی، درمان سوءمصرف مواد، درمان پزشکی، مراقبت بهداشت روان و ارتباط با خانواده و اجتماع از مهمترین مفاهیمی است که توسط کاچ و داندوراند بهعنوان برنامههای قبل از آزادی تأکید شده است (Dandurand, 2013: 4 & Hải). نظریههای دورۀ زندگی[8]، دگرگونی شناختی[9] و امید[10] ازجمله نظریههایی هستند که در دو بعد فردی و اجتماعی به تبیین فاکتورهای مؤثر بر موضوع بازادغام اجتماعی محکومین پرداختهاند. طبق نظریۀ «دورۀ زندگی»، ترک جرم به عوامل ذهنی و نیز به تأثیرات اجتماعی بستگی دارد. عوامل ذهنی ویژگیهای درونی مانند نگرش، عزت نفس، هویت و انگیزه است. تأثیرات اجتماعی شامل اشتغال، ازدواج، والدین، دوستان و مداخلات درمانی است. شبکههای اجتماعی ساختار و فرصتهایی را برای رفتارهای مناسب قانونی فراهم میند و مجرمان را قادر میسازد که خود را از محیط انحرافی دور کرده و مسیر جدیدی را برای آینده خود طرحریزی کنند Maruna & Lebel, 2010 cited in Davis et al., 2013: 3-4) ).
یک عامل کلیدی بر طبق دیدگاه دورۀ زندگی تمرکز بر تغییر و نگهداشت آن در طول زمان است. تحقیقات موجود نشان میدهد متخلفانی که مجدداً مرتکب جرم میشوند، فاقد ساختارهای اجتماعی پیونددهنده هستند که به یک سبک زندگی عاری از جرم کمک میکند (Trew & Quinsey,1997 cited in Davis et al., 2013: 4) Zamble, 2008; &Byrne.
نظریۀ دگرگونی شناختی چهار عنصر کلیدی در فهم بازپذیری و توقف جرم را مطرح میکند. اولین عنصر این است که افراد نوعی گشودگی به تغییر را در درون خود پرورش دهند که در آن شروع به درک تغییر شخصی بهعنوان یک امکان کنند؛ دومین عنصر این است که افراد در معرض شرایط یا قلابهای خاصی قرار میگیرند که ممکن است به آنها در حرکت به سمت تغییر کمک کند؛ سومین عنصر، توسعۀ یک خودجایگزین متعارف است. مجرمان شروع به دیدن خود در پرتوی متفاوت میکنند و تلاش میکنند هویت خود را تغییر دهند؛ عنصر نهایی نیز تفسیر مجدد رفتار غیرقانونی قبلی و اینکه چگونه آن رفتار به خودشان و محیط پیرامونشان آسیب زده است (Davis et al., 2013: 4-5). در تئوری امید، امید عاملی تعیینکننده برای دوباره مجرمشدن فرد یا بازپذیری وی است. نظریۀ امید نشان میدهد که با احساس کافی از امید، مجرم سابق بهتر میتواند به سمت فرصتها حرکت کند؛ اگرچه این ناامیدی بعد از یک دورۀ حبس ایجاد میشود، با رهایی از آن میتوان در فرایند بازپذیری اجتماعی موفق عمل کرد (Berent & maruna,2004 به نقل از میرحسینی و لاریجانی، 1397: 4).
روششناسی
روششناسی این پژوهش از نوع مطالعات کیفی است. برای دستیافتن به هدف اصلی پژوهش از یک روند پژوهشی سهمرحلهای استفاده شد. در بخش اول پژوهش، فهم جوانان مهاجر از تکرار رفتارهای مجرمانه و ابعاد مختلف آن به روش زمینهای واکاوی شد. منظور از نظریۀ زمینهای، آن نظریهای است که مستقیماً از دادههایی استخراج شده است که در جریان پژوهش بهصورت منظم گردآمده و تحلیل شدهاند (استراوس و کربین،1392: 34). در این بخش، جمعیت نمونۀ پژوهش 26 نفر از جوانان مهاجر درگیر با جرائم سرقت و مواد مخدر است که سابقۀ تکرار جرم داشته و در زمان انجام پژوهش (سال 1402) در زندان بودهاند. شواهدی همچون، ارتباط مستقیم روزانه با انواع محکومان و کسب نظرخواهی ازسوی همکاران، بیانگر آن است که «جرائم مرتبط با مواد» و «جرائم مرتبط با سرقت» شایعترین جرائم در بین جوانان مهاجر هستند؛ بنابراین، معیارهای ورود به پژوهش، درگیری با جرائم مواد مخدر و سرقت، مهاجربودن، قرارگرفتن در طیف جوانان محکوم و سابقۀ تکرار جرم بود. نمونههای این بخش به روش نمونهگیری نظری انتخاب شدند و اطلاعات لازم ازطریق مصاحبههای نیمهساختیافته جمعآوری شده است. برای تجزیهوتحلیل دادهها از فرایند کدگذاری نظری در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری گزینشی استفاده شده است. مدت زمان مصاحبهها متغیر و از 30 تا 50 دقیقه است. مکان انجام مصاحبهها، زندانهای قزلحصار، تهران بزرگ و فشافویه بود.
در ادامه، در جهت فهم عمیقتر موضوع و اقدام در مسیر پاسخدهی به پرسش اصلی پژوهش، ابعاد دیگری از موضوع بازادغام اجتماعی با محوریت اهم ملاحظات و مداخلات مرتبط با گروه هدف، به شیوۀ مصاحبۀ عمیق با 10 نفر از مطلعین کلیدی سازمانی و غیرسازمانی (روانشناسان، مددکاران اجتماعی و مدیران) و با روش نمونهگیری هدفمند پرسیده شد. در این بخش، برای تجزیهوتحلیل دادهها از تکنیک تحلیل موضوعی یا تماتیک استفاده شد. مبنای حجم نمونه در هر دو مرحلۀ فوق اشباع نظری است. مدت زمان مصاحبهها، متغیر و از 45 تا 70 دقیقه است. مکان انجام مصاحبهها، محل کار کارشناسان بود.
در بخش سوم پژوهش با استفاده از یافتههای بخش اول و دوم، ادغام آنها و قضاوت حرفهای محقق، ابعاد مختلف پاسخگویی به پرسش اصلی پژوهش کنکاش شد و درنهایت مدل «مدیریت مورد» بهعنوان مدل معرف مددکاری اجتماعی برای بازادغام اجتماعی گروه هدف انتخاب شد. استفاده از مدل مدیریت مورد بهمنظور ارائۀ الگوی بازادغام اجتماعی گروه هدف به این دلایل پیشبینی شده است: ابتدا اینکه مدل حاضر دارای پشتوانۀ تجربی است و اهمیت آن در کار با گروه های مختلف ازجمله محکومین تصریح شده است (Healey, 1999; Feenan, 2019)؛ دوم اینکه در ادبیات مدیریت مورد، مدیریت مورد مبتنی بر نقاط قوت یکی از مدلهای رایج در مدیریت مورد است (Healey, 1999: 2). مدیریت مورد مبتنی بر نقاط قوت، تواناییها و استعدادهای مراجعان را ارزیابی میکند (با تأکید ویژه بر تواناییهای خاص شناساییشده توسط خود مراجع) و براساس آنها درمان و برنامۀ خدماتی ایجاد میشود. دلیل سوم، دیدگاه مطلعین کلیدی در پژوهش است که در سراسر پژوهش بر مفاهیم و مراحلی تأکید میکردند که همسو با مدل مدیریت مورد بود؛ درنهایت، تیم پژوهش با تکیه بر دلایل فوق و قضاوت حرفهای خود، مدل مدیریت مورد را برای طراحی مداخلۀ بازادغاممحور در کار با گروه هدف مناسب تشخیص دادند.
یافتههای پژوهش
در این بخش، یافتههای پژوهش در ابعاد مختلف به اختصار و در ادامه با شرح بیشتری ارائه میشود. در بخش اول پژوهش، مقولههای مرتبط با فهم جوانان مهاجر از تکرار رفتارهای مجرمانه و ابعاد مختلف آن ترسیم شده است. یافتههای این بخش از پژوهش در فرایند تعیین وضعیت خطر/ ریسک محکومین از یک سو و تعیین وضعیت نقاط قوت آنها از سوی دیگر استفاده شد.
جدول 1- شبکۀ مضامین مرتبط با فرایند تکرار جرم جوانان مهاجر محکوم به سرقت و مواد مخدر
Table 1 - Network of themes related to the recidivism process of immigrant youth convicted of theft and drugs
|
نوع مقوله |
مقولههای اصلی |
مقولات فرعی |
|
شرایط علّی |
درهمتنیدگی ویژگیهای فردی و فرافردی |
فروپاشی شخصیتی، نهادینهشدن نگرش مجرمانه، افکار مبتنی بر انتقام _ جبران، چرخۀ معیوب تکرار جرم، درهمتنیدگی جرم و مصرف مواد، نگرش مبتنی بر تبعیض و احقاق حق، ذهنیت مبتنی بر تلاش اندک _ آوردۀ زیاد، ضعف مهارتهای تعاملی |
|
شرایط محیطی و اجتماعی مستعد آسیب |
همنشینی با دوستان و همالان آسیبپذیر، شیوۀ زندگی آسیبزا، ناتوانی در سازگاری با شرایط بیرونی |
|
|
شرایط اجتماعی فشارآور |
تجربۀ انگ و داغ اجتماعی، فشارهای شغلی |
|
|
بیثباتی وضعیت اقتصادی |
نبود فرصتها و امکانات حداقلی، فقدان سرپناه/ بیخانمانی، بیکاری |
|
|
سپر حمایت خانوادگی ناکارآمد |
عدمپذیرش مثبت ازسوی خانواده، نبود حمایتهای خانوادگی، نابسامانی ساختار خانواده |
|
|
شرایط زمینهای |
محرکهای درونی |
|
|
بازدارندگی محدود زندان |
از بین رفتن قبح زندان و فروریختن ترس ناشی از آن، شکلگیری هیجانات و احساسات منفی، کمتوجهی به نیازهای روانی _ اجتماعی فرد |
|
|
طرد اجتماعی |
طرد اجتماعی پس از ورود به زندان، طرد اجتماعی پس از آزادی/ ورود به جامعه |
|
|
شرایط مداخلهگر |
ضعف نظام رفاهی و مراقبتی |
ضعف نظام رفاهی و مراقبتی در حین حبس، ضعف نظام رفاهی و مراقبتی پس از زندان |
|
درهمتنیدگی فقر مادی با فقر فرهنگی |
||
|
ناپایداری وضعیت اقتصادی جامعه |
||
|
مقولۀ اصلی |
چرخۀ معیوب رهاشدگی_ آسیبپذیری |
وضعیت آسیبپذیرانۀ فرد پس از ورود اولیه به شهر تهران، آسیبپذیری فرد درنتیجۀ اثرات منفی زندگی شهری، درگیری با جرم و زندان و پیامدهای آن، بیتوجهی به نیازهای پسازندان فرد و بازگشت مجدد فرد به چرخۀ جرم و زندان |
|
تعاملها |
استراتژیهای مجرمانه |
تکرار رفتار مجرمانه، توسعۀ رفتار مجرمانه |
|
استراتژیهای منفعلانه |
درگیری با اعتیاد مزمن، تندادن به شرایط موجود، بیخانمانی، دو راهی تغییر _ بازگشت به جرم |
|
|
استراتژیهای تغییر مدار/ بهبود مدار |
قطع مصرف مواد یا جایگزینی آن، اشتغال در کارگاههای تولیدی زندان، انتقال به اندرزگاه سلامت، ترمیم یا ممارست در ارتباط با خانواده، افکار درسگیری یا عبرتگیری، معاشرت با دوستان سالم، مشارکت در فعالیتهای مثبت زندان، تغییر سبک زندگی |
|
|
پیامدها |
آسیبهای فردی و روانشناختی |
اختلالات روانی، مسئولیتناپذیری، درونیشدن نگرش مجرمانه، سوءسابقه، اعتیاد، ترس مداوم، شکلگیری احساسات و هیجانات منفی، رفتارهای جنسی پرخطر |
|
گسست تعاملات خانوادگی _ اجتماعی |
بدنامی اجتماعی، بیخانمانی، طرد اجتماعی، تضعیف/ فروپاشی وضعیت ارتباطی فرد با خانواده |
|
|
تغییرات رفتاری و نگرش مبتنی بر دوری از جرم |
امید به آینده، عزت نفس و خودباوری، بازسازی روابط خانوادگی، قطع مصرف مواد/ تغییر الگوی مصرف، بازسازی روابط اجتماعی |
در بخش دوم پژوهش و در راستای پاسخدهی به پرسش اصلی پژوهش، ملاحظات و مداخلات مختلفی که میبایست برای بازادغام اجتماعی گروه هدف پژوهش در نظر گرفته شود، کنکاش و واکاوی شد. یافتههای این بخش از پژوهش در تعیین مدل انتخابی، نوع مداخلات و ملاحظات مداخلاتی مرتبط با گروه هدف پژوهش نیز استفاده شد.
جدول 2.- شبکۀ مضامین مرتبط با مداخلات بازادغام اجتماعی جوانان مهاجر محکوم
Table 2- Network of themes related to interventions for the social reintegration of convicted immigrant youth
|
مقولههای اصلی |
مقولههای فرعی |
مفاهیم معرف |
|
ملاحظهنگری در مداخلات |
ارزیابی جامع بهعنوان مبنای مداخلات |
ضرورت شناسایی دقیق نیازها، اهمیت شناسایی عوامل خطر در سطوح مختلف، اهمیت شناخت نقاط قوت و برجستۀ محکومین مهاجر |
|
اولویت در فراگیری برنامههای شغلی و مهارتی مهاجران |
اهمیت حرفهآموزی و مهارتآموزی برای اشتغال پس از آزادی، دستیابی به شغل راهی برای ادغام مجدد، نبود مهارت و شغل مناسب از علل ارتکاب جرم |
|
|
الزام در انطباق برنامههای شغلی و مهارتی با مقتضیات فردی و اجتماعی |
متنوعشدن فرصتهای مهارتآموزی و شغلگزینی در زندانها، متناسبشدن آموزش مهارتهای شغلی با پیشینۀ شغلی و مهارتی فرد، ضرورت توجه به انگیزهها و علایق شغلی، توجه به نیازهای بازار کار محلی |
|
|
توجه به حساسیتها و الزامات فرهنگ بومی |
الزام و فشار روانی حاصل از نگرش فرهنگ بومی در فرایند بروز و استمرار جرم، فقر فرهنگی عاملی مؤثر در تکرار جرم، سرزنش فرد در فرهنگ اصلی و احتمال شکلگیری مجدد جرم، نگرش مبتنی بر مقایسۀ خود با دیگری موفق در امور مجرمانه در فرهنگ اصلی |
|
|
الزام به مشارکت نهادهای حمایتی مسئول |
نبود منابع و امکانات لازم در سازمان زندانها برای رفع مشکلات و نیازهای گروههای ویژه (مصرفکنندگان مواد، افراد کارتنخواب و ...)، پیچیده و چندبعدی بودن مشکلات این افراد، وجود اسناد بالادستی مختلف مبنی بر ضرورت مشارکت نهادهای مختلف |
|
|
درمان و کار با افراد دارای مشکلات ویژه از درون زندان |
ارائه مداخلات درمانی ویژه در زندان، ارجاع و بستری در مراکز نگهداری درصورت ضرورت، وصلشدن این افراد به مراکز حمایتی مرتبط پس از آزادی |
|
|
رویکرد مداخلات چندبعدی |
فرد بهمثابۀ محور برنامۀ توانمندسازی |
فرد بهعنوان محور برنامۀ توانمندسازی، اهمیت تغییر درونی نگرش فرد به خود و زندگی، مشارکت فرد در فرایند توانمندسازی نقطۀ شروع این فرایند، توسعۀ نگرش و رفتار مبتنی بر مسئولیتپذیری فردی، ضرورت پیریزی نظام ارزشی مبتنی بر زندگی شرافتمندانه و خودارزشمندی، تشویق و پیگیری وضعیت پیشرفت فردی، اهمیت آموزش مهارتهای فردی، عمومی و شغلی، انگیزهبخشی به فرد برای مشارکت، دستیابی به خودباوری در برابر خود و توانمندیهای خود |
|
جامعه بهمثابۀ بستر اجتماعی حمایتگر |
اهمیت پذیرش فرد توسط جامعه، ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی، همکاری نهادهای حمایتی متناظر، تقویت مراقبتهای پس از خروج، آسیبپذیری فرد درنتیجۀ مجموعهای از عوامل اجتماعی، نقش نهادهای اجتماعی در رفع مشکلات فرد، زندانی بهعنوان محصول ناکارآمدی نهادهای مختلف جامعهای، ضرورت وجود برنامۀ مشخص در سطح سازمانها و نهادهای اجتماعی از بدو ورود زندانی تا بازگشت وی به اجتماع |
|
|
خانواده بهمثابۀ تسهیلکنندۀ پذیرش اجتماعی |
اهمیت پذیرش فرد توسط خانواده، نداشتن انتظارات نامعمول از فرد، برخورد بدون هرگونه تحقیر، توهین و بیاحترامی در بستر خانواده، شکنندگی و آسیبپذیری فردی، پذیرش خانواده تسهیلکنندۀ پذیرش فرد توسط اقوام، آشنایان، محله و جامعه، آموزش خانواده بهمنظور یادگیری نحوۀ رفتار و تعامل درست با فرد آزادشده |
|
|
سازمان بهمثابۀ شروع/ زیرساخت توانمندسازی |
تدارک زیرساختهای توانمندسازی در سطح سازمان زندانها، توانمندسازی مدیران و کارکنان، شکلگیری رویکرد و بینش توانمندسازی در سطح سازمان، آموزش هدفمند کارکنان، برنامهریزیهای هدفمند، ارتباط سازنده بین مدیران ارشد و میانی، نظارت مستمر بر برنامهها و چگونگی اجرای آنها |
|
|
توجه به عوامل و دیگران مهم |
توجه به دیگران مهم در سطح فردی شامل فرد درگیر با جرم و کارشناسان مددکاری اجتماعی و روانشناسی و مؤسسۀ کیفری، توجه به دیگران مهم در سطح اجتماعی شامل مراکز مراقبت پس از خروج، انجمنها و نهادهای موجود در جامعه، توجه به دیگران مهم در سطح خانواده شامل اعضای با نفوذ خانواده، مراکز مراقبت پس از خروج، انجمن حمایت از خانوادۀ زندانیان و مددکاران اجتماعی، توجه به دیگران مهم در سطح سازمان شامل کارکنان و مدیران توانمند |
|
|
تعاملگرایی بین سطوح مختلف |
درهمتنیدگی ارتباط سطوح یادشده، ضرورت تعامل و پیوستگی سطوح مدنظر، نگاه تکعاملی نداشتن به موضوع جرم و بازگشت فرد به جامعه، موازیکاری برخی نهادها و جزیرهای عملکردن |
|
|
مددکار اجتماعی، مدیر/ هماهنگکنندۀ مداخلهها |
دیدگاه بینرشتهای مددکار اجتماعی |
آشنایی مددکار اجتماعی با نقشها و کارکردهای حوزههای شغلی مختلف، توانایی بهرهگیری از ابزار مهم ارزیابی حرفهای، تأکید بر ارزیابی مددکار اجتماعی بهعنوان نقطۀ ابتدایی و مرکزی برنامۀ توانمندسازی، توانایی مددکار اجتماعی در بهرهگیری از نقشهای مختلف، حضور مددکاران اجتماعی در فرایند مداخلات (زندان و پس از آن) |
بخش سوم پژوهش، ادغام و ترکیب دو بخش پیش است و فرایند مدیریت مورد را بهطور مبسوط شرح می دهد. مدل مدیریت مورد در تحقیق حاضر مشتمل بر دو سطح اصلی یعنی مداخلات مراقبتی در حین حبس و مداخلات مراقبتی پس از زندان است. سطح اول مداخله دربردارندۀ 6 مرحلۀ اصلی است که عبارتاند از: 1) موردیابی[11]، 2) ارزیابی روانی _ اجتماعی[12]، 3) هدفگذاری و برنامهریزی[13]، 4) مداخله و عمل[14]، 5) پایش و ارزیابی[15] و 6) پیگیری[16].
سطح دوم مداخله دربردارندۀ دو مرحلۀ اصلی یعنی 1) ارزیابی مجدد و 2) برنامهریزی و مداخله است. شایان ذکر است که مراحل مدیریت مورد ماهیت خطی ندارد؛ بلکه ماهیتی فرایندی و رفت و برگشتی دارد و چهبسا در موقعیتهای مختلف، مددکار اجتماعی اقدام به بازنگری و اصلاح فرایندهای مدیریت مورد کند.
موردیابی: در این مرحله که اولین مرحله از فرایند مدیریت مورد است، محکومین نیازمند مداخله شناسایی میشوند. باتوجهبه اینکه نمونههای پژوهش حاضر جوانان مهاجر درگیر با جرائم سرقت و مواد مخدر هستند، میتوان گفت همگی آنها نیازمند مداخلات مدیریت مورد هستند؛ زیرا این گروه از محکومین در وضعیت زیستۀ خود مشکلاتی در سطوح مختلف فردی، اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی دارند که آنها را به سمتوسوی رفتارهای مجرمانه سوق داده است. نگرانیها و مشکلات درهمتنیدۀ این افراد، وجود سوابق مکرر در ارتکاب رفتارهای مجرمانه و احتمال بازگشت مجدد به شرایط جرمزا از دلایل مهمی است که تمامی این گروه از محکومین را در ذیل مداخلات مدیریت مورد قرار میدهد.
جدول 3- طبقهبندی محکومین (جوانان مهاجر محکوم به سرقت و مواد) براساس ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت
Table 3- Classification of convicts (immigrant youth convicted of theft and drugs) based on risk status and strengths assessment
|
وضعیت خطر/ نقاط قوت |
مراجع با وضعیت خطر پایین (کمخطر) |
مراجع با وضعیت خطر متوسط |
مراجع با وضعیت خطر بالا (پرخطر) |
|
سوابق پیشین متعدد در ارتکاب جرم |
|
|
* |
|
سوابق کمتر در ارتکاب رفتار مجرمانه/ جرماولیها |
* |
|
|
|
حضور در اندرزگاههای سلامت |
* |
|
|
|
برخورداری از پذیرش و حمایت خانواده |
* |
|
|
|
افکار مبتنی بر شروع مجدد جرم با سرمایۀ اندک |
|
* |
|
|
مشارکت در برنامههای اشتغال زندان |
* |
|
|
|
مصرفنکردن مواد در زندان یا جایگزینی آن |
* |
|
|
|
نابسامانی ساختار خانواده (سابقهۀجرم، زندانیبودن عضو آن، طلاق والدین و ...) |
|
* |
|
|
مشارکت در فعالیتهای مثبت زندان |
* |
|
|
|
تغییر سبک زندگی در زندان و افکار همسو با آن |
* |
|
|
|
افکار مبتنی بر درسگیری و عبرتپذیری |
* |
|
|
|
افکار مبتنی بر شک و تردید نسبت تغییر _ بازگشت به جرم |
|
* |
|
|
تصمیم جدی بر انتقام _ جبران وضعیت خود |
|
|
* |
|
نهادینهشدن نگرش مجرمانه |
|
|
* |
|
حضور در دستههای کجرو درون زندان |
|
|
* |
|
مصرف مواد مخدر در زندان |
|
|
* |
|
تمایلنداشتن برای ورود به فرایند درمان اعتیاد |
|
* |
|
|
سابقۀ سرقت مسلحانه |
|
|
* |
|
سابقۀ رهبری گروههای مجرمانه |
|
|
* |
|
آشنایینداشتن با منابع حمایتی پس از آزادی |
* |
|
|
|
درگیری با اختلالات روانشناختی مزمن |
|
|
* |
|
احساس بیقدرتی و ناتوانی در تغییر شرایط |
|
* |
|
|
کمرنگ شدن ارتباط فرد با خانواده |
|
* |
|
|
ضعف حمایت ازسوی خانواده |
|
* |
|
|
عدمپذیرش مثبت ازسوی خانواده |
|
* |
|
|
فقدان مهارتهای شغلی درآمدزا |
|
* |
|
|
سرپرست و نانآور خانواده بودن |
|
* |
|
|
بیکاری |
|
* |
|
|
زیستن در محلات بیسازمان شهری |
|
* |
|
|
فراوانی تعامل با گروههای مجرمانه و آسیبپذیر خارج از زندان |
|
|
* |
|
فقدان سرپناه/ کارتنخوابی |
|
|
* |
|
فرد اچ آی وی مثبت/ درگیر با بیماری ایدز |
|
|
|
|
اسکان در محیطهای کارگری آسیبزا |
|
* |
|
|
تأثیرپذیری از باورها و نگرشهای فرهنگی مشوق جرم |
|
* |
|
|
تجربۀ طرد ازسوی اجتماع |
|
* |
|
|
خودباوری و اعتمادبهنفس ضعیف |
|
* |
|
|
تفکر مبتنی بر مقصرپنداری دیگران و سلب مسئولیت از خود |
|
* |
|
|
محرکهای درونی جرمزا |
|
* |
|
|
ضعف نظام مراقبتی در حین حبس |
|
* |
|
|
ضعف نظام مراقبتی پس از آزادی |
|
* |
|
|
نگرش مبتنی بر تبعیض و احقاق حق |
|
* |
|
|
ناپایداری وضعیت اقتصاد جامعه/ آنومی اقتصادی |
|
* |
|
|
ذهنیت مبتنی بر تلاش اندک _ آوردۀ زیاد |
|
* |
|
|
افکار مبتنی بر تغییر محل زندگی پس از آزادی |
* |
|
|
|
افکار مبتنی بر بازسازی روابط خانوادگی اجتماعی |
* |
|
|
|
فشارهای شغلی |
|
* |
|
|
ضعف مهارتهای تعاملی |
|
* |
|
ارزیابی روانی _ اجتماعی: در اینجا مصاحبه و بررسی شرححال افراد محکوم ابزار اصلی محقق برای جمعآوری اطلاعات بود و از این طریق وضعیت محکومین دارای سابقۀ تکرار جرم در ابعاد مختلف بررسی شد. مددکار اجتماعی متناسب با مقدورات حرفهای و سازمانی، علاوهبر مصاحبه میتواند از دیگر روشهای تشخیصی پذیرفتهشده در حرفۀ مددکاری اجتماعی همچون، پژوهش، بازدید از منزل، مشاهدۀ مشارکتی و ارتباط با اعضای خانواده و کارفرمایان فرد محکوم و سایر مؤسسههایی که محکوم با آنها ارتباطی داشته است، به جمعآوری اطلاعات تکمیلی اقدام کند. طبقهبندی محکومین یکی از گامهای مداخلاتی در این مرحله است. بهطور سنتی افراد مجرم براساس توانایی آنها برای درمان طبقهبندی میشدند. طبقهبندیها ممکن است براساس ارزیابی خطر ناشی از پیشینۀ جنایی فرد مجرم باشد. موارد پیچیدهتر ممکن است شامل ارزیابی کتبی کارشناسان بهداشت روان، مددکاران اجتماعی یا متخصصان اعتیاد باشد (Healey, 1999 : 3). در پژوهش حاضر، طبقهبندی، براساس وظعیت خطر محکومین محوریت یافت و باتوجهبه رویکرد مددکاری اجتماعی نهفته در پژوهش بر نقاط قوت محکومین هم تأکید شد. برای طبقهبندی فوق، ابتدا با بهرهگیری از تجربۀ زیستۀ گروه هدف در ارتباط با زمینههای تکرار جرم، زمینههای خطر مؤثر بر تکرار جرم و نقاط قوت آنها در 47 محور لیست شد (جدول 3) و براساس قضاوت علمی و حرفهای محققین و ملاحظات پژوهشی پیشین سه نوع محکوم یعنی محکومین با وضعیت خطر پایین (کمخطر)، محکومین با وضعیت خطر متوسط و محکومین با وضعیت خطر بالا (پرخطر) تعریف شد. در ادامه، با محور قراردادن قضاوت حرفهای محققین، محورهای لیستشده به محکومین مدنظر (کمخطر، خطر متوسط و پرخطر) ربط داده شد.
در انتها فهرست تهیهشده در اختیار هشت نفر از مطلعین کلیدی قرار داده شد که تحصیلکردۀ حوزههای مددکاری اجتماعی و روانشناسی بوده و در زمان انجام پژوهش در حوزۀ زندانبانی مشغول به ارائۀ خدمات مرتبط به زندانیان بودند و از آنها خواسته شد تا دیدگاه خود را اعلام کنند؛ درنهایت، بیشترین توافق و همسانی در ارتباط با دستهبندی عوامل خطر و نقاط قوت در ارتباط با طیفهای مختلف محکومین منطبق با جدول 3 صورت پذیرفت.
شناسایی نیازها از دیگر اقداماتی بود که بایستی در این مرحله انجام شود؛ در این راستا، پس از بررسی وضعیت گروه هدف و مشخصکردن جایگاه آنها در سطوح مختلف خطر، محققین با بهرهگیری از قضاوت علمی و حرفهای خود و شنیدن صدای محکومین دارای سابقۀ تکرار جرم، نیازهای مختلف گروه هدف را مشخص کردند (شکل 1).
Fig 1- Identifying the needs of convicts levels
هدفگذاری و برنامهریزی: در اینجا، باتوجهبه هدف اصلی پژوهش و نتایج بهدستآمده در مرحلۀ پیشین، اهداف مدیریت مورد در سطوح مختلف پیشبینی و اولویتبندی شد؛ در این راستا باتوجهبه وضعیت خطر گروه هدف و نیازهای آنها، اهداف مداخلات مدیریت مورد برای گروههای مختلف مراجعین ترسیم شد (شکل 2).
شکل 2- اهداف مداخلات مدیریت مورد (اولویتها)
Fig 2- Objectives of case management interventions (priorities)
در اینجا، باتوجهبه اصل فردیت، هر گروه از مراجعان که نیازهای مشابهی دارند از یک برنامۀ درمانی و مداخلاتی منحصربهفرد و مرتبط با خود برخوردار خواهد شد. برنامۀ پیشبینیشده باتوجهبه ارزیابی و شناخت نقاط قوت مراجعین، عوامل مختلف مؤثر بر تکرار جرم افراد، وضعیت خاص وی و نیازهای آنها اجرایی میشود. زمانبندی از الزامات اصلی فرایند مدیریت مورد است. باتوجهبه متغیربودن میزان حبس محکومین و ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت آنها، مداخلات سطح خرد، مداخلات سطح میانه و مداخلات سطح کلان به ترتیب در سه دورۀ زمانی سهماهه، ششماهه و نهماهه پیشبینی میشود. مددکاران اجتماعی مؤسسات کیفری در جایگاه مدیر مورد اصلیترین شخص حرفهای برای تحقق اهداف مداخلاتی محسوب میشوند. باتوجهبه اهمیت مداخلات چندرشتهای و چندحمایتی در حوزۀ مدیریت مورد، بهرهگیری از ظرفیت متخصصان همکار و منابع حمایتی درونسازمانی و برونسازمانی به فراخور نیاز، منابع کمکی و تکمیلی در راستای تحقق فرایند مدیریت مورد است. در ادامه، مداخلات یا استراتژیهای تخصصی برای دسیابی به دیگر اهداف مدیریت مورد نیز مشخص شده است (جدول 4). این تکنیکها و روشها علیباوجود یکسانی در ماهیت و محتوا، بااینحال ازحیث کاربردی که برای گروهها و موقعیتهای مختلف دارد، میتواند جایگاه متفاوتی داشته باشد و مددکار اجتماعی به فراخور نیاز و کاربرد از آنها استفاده میکند.
جدول 4- پیشبینی نیازها و مداخلات تخصصی محکومین براساس وضعیت خطر/ نقاط قوت
Table 4- Predicting the needs and specialized interventions of convicts based on risk status/strengths
|
محکومین با وضعیت خطر بالا |
محکومین با وضعیت خطر متوسط |
محکومین با وضعیت خطر پایین |
مداخلات تخصصی |
نیازهای محکومین |
|
مداخلات سطح کلان |
مداخلات سطح میانه |
مداخلات سطح خرد |
||
|
* |
* |
*** |
مداخلات تثبیتی و قوامبخش سلامت روان |
نیازهای سلامت روان |
|
* |
* |
|
مداخلات مبتنی بر تغییر باور و نگرش جرمزا |
|
|
* |
* |
|
مداخلات راغبسازی |
|
|
|
|
* |
ارائۀ مداخلات کوتاهمدت (سهماهه) |
|
|
|
* |
|
ارائۀ مداخلات میانمدت (ششماهه) |
|
|
* |
|
|
ارائۀ مداخلات بلندمدت (نهماهه و بیشتر) |
|
|
* |
* |
* |
اشتغال حمایتشده |
نیازهای شغلی و مهارتی |
|
* |
* |
* |
کسب مهارت و توانمندی شغلی |
|
|
* مشروط |
* مشروط |
* |
پرداخت رد مال |
نیازهای اقتصادی |
|
* مشروط |
*مشروط |
* |
میانجیگری بین شاکی و مجرم |
نیازهای قضایی |
|
*مشروط |
*مشروط |
* |
مجازات جایگزین |
|
|
*مشروط |
*مشروط |
* |
رضایت از شاکی |
|
|
*مشروط |
*مشروط |
* |
ارفاقات قانونی منجر به آزادی |
|
|
* |
* |
* |
حمایتیابی مالی |
نیازهای مبتنی بر خانواده |
|
* |
* |
* |
ارجاع درون و برونسازمانی |
|
|
* |
* |
* |
حمایتیابی شغلی و مهارتی |
|
|
* |
* |
* |
جذب خیرین |
|
|
* |
* |
* |
ارتقای سلامت روان |
|
|
* |
* |
* |
بازپیوند فرد به خانواده |
|
|
* |
* |
* |
آموزش مهارتهای کاهش آسیب (خودمراقبتی روانی و اجتماعی، تابآوری، برقراری ارتباط و ...) |
|
|
* |
|
|
کنترل و نظارت حداکثری _ کاهشی |
نیازهای نظارتی |
|
|
* |
|
کنترل و نظارت حداقلی |
|
|
* |
|
|
ارجاع مبتنی بر دارو درمانی درصورت ضرورت |
نیازهای حمایتی ویژه |
|
* |
|
|
بستری در مراکز روانپزشکی و درمان اعتیاد درصورت ضرورت |
|
|
* |
|
|
مداخلات راغبسازی طولانیمدت |
|
|
* |
|
|
پیگیری و صدور مدارک هویتی |
|
|
* |
|
|
مشارکت جامع نهادهای حمایتی |
|
|
* |
|
|
اسکان موقت یا پایدار |
|
|
* |
|
|
فراگیری مهارتهای کنترل خشم |
|
|
* |
|
|
ارجاع به دیگر متخصصین تیم مدیریت مورد درصورت ضرورت |
مداخله و عمل: در مرحله، مدیر مورد منابع و خدمات در دسترس را با نیازهای شناساییشده محکومان هماهنگ میکند (Healey, 1999 :3). در اینجا با تکیه بر طبقهبندی وضعیت ریسک و نقاط قوت جوانان مهاجر محکوم به مواد مخدر و سرقت و شناسایی انواع نیازهای آنها، حیطۀ مداخلات تخصصی مددکار اجتماعی در جایگاه مدیر مورد فرایند بازادغام اجتماعی گروه هدف در 30 سطح مشخص شده است (جدول 4). برای طراحی و پیش بینی مداخلات مرتبط با گروه هدف از مصاحبه با مطلعین کلیدی بهره گرفته شده است. مداخلات پیشبینیشده در ذیل سه طیف مداخلات سطح خرد، میانه و کلان قرار میگیرد. سطوح مداخلاتی پیشبینیشده براساس «نگرانیهای اولیۀ محکومین»، «گستردگی نوع مداخله» و «نیازهای» افراد است؛ بنابراین، هرچه سطوح مداخله جلوتر میرود، گستردگی و پوشش مداخله بیشتر میشود.
مداخلات سطح خرد: این نوع از مداخلات بیشتر برای گروهی از محکومین است که پیشآگهی مثبتی به درمان و قرارگرفتن در فرایند مدیریت مورد دارند و در زندان از نشانگان یا شرایطی مبنی بر پیگیری تغییرات مثبت و اصلاح نگرشهای فردی برخوردارند. «محکومین کمخطر یا مراجعین با وضعیت خطر پایین» در این نوع از مداخلات قرار میگیرند. این طیف از مراجعین باتوجهبه شرایطی که دارند، متمایلترین گروه برای حضور در فرایند مدیریت مورد هستند. میتوان این گروه از افراد را «افراد در معرض خطر یا آسیب» هم نام نهاد که درصورت مراقبتنشدن ازسوی مددکار اجتماعی و دیگر سیستمهای حمایتی میتوانند مجدد به حالت آسیبزای پیشین بازگردند. با تفسیر ارائهشده، مداخلات تثبیتکننده، در اولویت مداخلات این طیف از محکومین است. مجرمان کمخطر در مسیر تثبیت مدیریت میشوند و منابع کاهش خطر کمتری را در طول حبس طلب میکنند؛ بااینحال، مجرمان کمخطر همچنان با ورود مجدد به جامعه، برنامههای موردی دارند که به نیازهای ثبات آنها توجه میکند (Burke et al., 2010: 29). مداخلات ارتقای سلامت روانی و اجتماعی، مداخلات قضایی و مداخلات مبتنی بر حمایتیابی، مداخلات اصلی در این سطح است. این مداخلات بیشتر مبتنی بر خود فرد و در مواردی هم سیستمهای مرتبط با فرد است.
«تقویت ظرفیتها و توانمندیهای روانی فرد» و «تثبیت باورها و نگرشهای مبتنی بر تغییر و بهبود وضعیت فردی» هدف اصلی مداخله در این سطح است. در اینجا، مددکار اجتماعی بایستی با تکیه بر دانش و مهارتهای حرفهای خود و با استفاده از روشهای پذیرفتهشدۀ حرفۀ مددکاری اجتماعی همچون، مشاوره، آموزش و تسهیلگری فردی و گروهی، مراجعین محکوم را وارد یک فرایند گفتوگویی کمککننده کند و زمینه را برای ارتقای توانمندیهای روانی وی تسهیل کند. همسو با نگرش کارشناسان، خودآگاهی مددکار اجتماعی از فرهنگ بومی مراجعان، حساسیتها و الزامات فرهنگی اثرگذار، میتواند مددکار اجتماعی را در برقراری تعامل حرفهای با مراجع و تسهیل اجرای مداخلات نیز یاری کند. ازآنجاییکه این تیپ از مراجعان پیشآگهی مثبتی به درمان و تغییر و سابقۀ کمتری در ارتکاب جرم دارند و احتمال استفاده از ارفاقات قانونی و آزادی پیش از موعد برای آنها نیز میسر است، مداخلات کوتاهمدت مددکار اجتماعی از رویکردهای مداخلاتی غالب محسوب میشود. با این بینش، مدل وظیفهمحوری ازجمله رویکردهای درمانی و مداخلهای است که میتواند برای پاسخدهی به نیازها و رفع نگرانیهای مراجع و ارتقای توانمندیهای روانی وی مناسب باشد. در این مدل همۀ افراد دارای درجات مختلفی از ظرفیتهای حل مسئله هستند و در بسیاری از موارد ازطریق تجربۀ مشکلات گذشته از این ظرفیتها استفاده کردهاند. مدل وظیفهمحور بر این نقاط قوت تمرکز میکند و بر الگوهای رفتاری مثبت و سالمی تأکید میکند که مشهود است (Kallies, 1997: 4). رید[17]، مدل وظیفهمحوری را بهعنوان یک رویکرد حل مسئلۀ کوتاهمدت در اقدام مددکاری اجتماعی با کارکرد اساسی کمک به مراجعین در پیشبرد راهحلهایی برای مشکلات روانی اجتماعی توصیف کرده است که آنها تعریف میکنند و امیدوارند حل شود (Kallies, 1997: 9). اثربخشی این مدل در حوزههای مختلف ازجمله افراد درگیر با جرم از پشتوانۀ تجربی نیز برخوردار است (Kallies, 1997: 17).
مداخلات قضایی، دومین سطح از مداخله برای این افراد است. نسبتبه محکومین دارای خطر متوسط و بالا، مداخلات قضایی و حقوقی برای این افراد بایستی در اولویت پیگیری قرار گیرد؛ زیرا این گروه در مقایسه با دیگر گروههای مدیریت مورد، پیشآگهی مثبتتری به درمان دارند و افکار و شرایطی که در آن قرار دارند، نوید آن را میدهد که به وضعیت عادی زندگی بازگردند. همزمان با مداخلات ارتقای سلامت روان، پیگیری «ارفاقات قضایی منجر به آزادی پیش از موعد» (همچون، آزادی مشروط، تعلیق مجازات و تخفیف مجازات) از اصلیترین مداخلات قضایی برای این دسته از جوانان است. باتوجهبه شرایط مثبتی که این افراد در آن قرار دارند، «مجازات جایگزین» و «نهاد نیمهآزادی» میتواند به شکل جدیتری برای آنها پیگیری شود و بازادغام اجتماعی آنها را در بستر جامعه تسهیل کند. این نوع از مجازاتها ازآنجاییکه جایگزینی برای ادامۀ حبس و زندان است، با مشارکت فرد در انجام برخی فعالیتهای خدماتی رایگان و عامالمنفعه در بستر اجتماع همراه است؛ در مواردی منافع مالی محدودی نصیب فرد میشود و درنهایت ارتباط فرد با خانواده و جامعه را حفظ میکند؛ بنابراین، میتواند به ارتقای توانمندیهای روانی _ اجتماعی فرد منجر شود و در مقایسه با زندان نتایج مؤثرتری را به دنبال داشته باشد. میانجیگری در رفع اختلاف شاکی و محکوم از دیگر مداخلات تخصصی مددکار اجتماعی است. جایگزینشدن اختلاف و خصومت با توافق و سازش و بخشش یا جبران رد مال از نتایج مهم میانجیگری مددکار اجتماعی است؛ علاوهبراین، مددکار اجتماعی میتواند از «مشوقهای درونسازمانی در دسترس» همچون، ملاقات حضوری به فراخور نیاز برای گروههای مختلف مراجعین بهعنوان روشی مؤثر برای ترغیب و تشویق گروه هدف بهمنظور مشارکت در فرایند مدیریت مورد استفاده کند، بهویژه برنامههای مبتنی بر سلامت روان که معمولاً با استقبال کمتری ازسوی محکومین زندانی همراه است.
مداخلات مبتنی بر حمایتیابی برای فرد و خانواده، سومین سطح از مداخله برای محکومین با وضعیت خطر پایین است. حمایتیابی اقتصادی و فراگیری مهارتهای فنی و حرفهای مرتبط با اشتغال برای مراجع از روشهای اصلی حمایت از مراجع محسوب میشود. تسهیل اشتغال فرد زندانی در کارگاههای تولیدی و مشارکتدادن وی در برنامههای مهارتیابی درون زندان، مهمترین راهبرد مداخلاتی در دسترس برای حمایتیابی اقتصادی مراجع است. اینگونه مداخلات میتواند به ارتقای توانمندیهای روانی _ اجتماعی مراجع کمک کند، استقلال مالی نسبی در درون زندان را در پی داشته باشد، به بهبود وضعیت معیشت خانواده کمک کند، مسئولیتپذیری زندانی را ارتقا دهد، اقتدار نسبی فرد در جایگاه سرپرست خانواده را حفظ کند و درنهایت گامی حداقلی برای پیشگیری از فروپاشی نظام خانواده باشد. منطبق با یافتههای بخش کارشناسان، برنامههای شغلی و مهارتی می بایست در اولویت برنامههای مداخلاتی مرتبط با محکومین مهاجر قرار بگیرد؛ زیرا از منظر آنها، ریشۀ شکلگیری جرائم بهویژه در جوانان مهاجر را بایستی در موضوعاتی همچون بیکاری و نداشتن مشاغل مناسب جستوجو کرد. این فراگیری بایستی از درون زندان آغاز و در درون اجتماع حمایت شود. همچنین، از دیدگاه آنها الزام در انطباق برنامههای شغلی و مهارتی با مقتضیات فردی و اجتماعی، بهویژه پیشینۀ شغلی، مهارتی و علایق آنها و نیازهای بازار جامعۀ محلی بایستی در اولویت برنامههای درون زندان قرار بگیرد. بهبود سلامت روان خانواده، حمایتیابی مالی، شغلی و مهارتی و تسهیل پذیرش فرد در بستر خانواده ازطریق روشهایی همچون آموزش، میانجیگری مبتنی بر حل اختلاف یا ترمیم ارتباط، از اهداف اصلی مداخلۀ مددکار اجتماعی در سطح خانواده است. آموزش فردی و گروهی کوتاهمدت ازجمله روشهای مددکار اجتماعی برای دسیابی به اهداف مرتبط با ارتقای سلامت روان خانواده است. سالن ملاقات زندانها و انجمن حمایت از خانوادۀ زندانیان، بسترهای مناسبی برای پیادهسازی مداخلات آموزشی فردی و گروهی در سطح خانواده است. پذیرش فرد در بستر خانواده، نداشتن انتظارات نامعمول از فرد، برخورد بدون هرگونه تحقیر، توهین، بیاحترامی در بستر خانواده، توجه به موضوع شکنندگی و آسیبپذیری فردی و آموزش خانواده بهمنظور یادگیری نحوۀ رفتار و تعامل درست با فرد آزادشده برخی از مؤلفههای موردتأکید کارشناسان است که بایستی در برنامههای آموزشی مرتبط با خانواده لحاظ شود. ارزیابی روانی _ اجتماعی مددکار اجتماعی از وضعیت خطر _ نقاط قوت، نیازهای خانوادۀ زندانی و طبقهبندی خانوادهها بر آن اساس و در ادامه طراحی مداخلات مورد متناسب، میتواند هدفمندشدن مداخلات را به دنبال داشته باشد. چهبسا ارزیابی صورتگرفته منتهی به آن شود که برخی از خانوادهها نیاز به مداخلهای ندارند و برخی دیگر مداخلات فوری را طلب میکنند. میانجیگری در رفع تنشهای احتمالی میان خانواده و محکوم و ایجاد صلح و سازش متقابل دیگر راهبرد مداخلاتی مددکار اجتماعی برای تقویت نظام خانواده و کمک به ادغام مجدد مددجو در بستر خانواده است. کمبود مددکار اجتماعی در زندانها و مراکز حمایتی تابعه، لزوم بهرهگیری از روشهای گروهی و جامعهای را ضرورت میبخشد که پوشش مداخلاتی بیشتری در مقایسه با مداخلات فردی در بر میگیرد. باتوجهبه مهاجربودن گروه هدف و اینکه محل سکونت خانوادۀ این افراد اغلب در شهرستان است، استفاده از روشهایی همچون مشاورۀ تلفنی و توسعۀ ارتباط با مددکاران اجتماعی مستقر در انجمنهای حمایت از خانوادۀ زندانیان (مستقر در شهرستانها) اجتنابناپذیر است. شوک ناشی از زندانیشدن فرد به همراه مشکلات دیگری که میتواند در بستر خانواده وجود داشته باشد (همچون فاقد مهارت بودن خانواده، از کارافتادگی یا کمتوانی آنها و غیره)، ضرورت کمکهای مالی برای پرداخت هزینههایی همچون اجارهبهای منزل، تحصیل فرزندان، معیشت روزمره و امثال آن را تعیین میکند. تجربۀ نگارنده نشان میدهد که خانوادۀ فرد زندانی در برخی موارد با مشکلات مالی پیچیدهای درگیر است و درصورت نبود حمایت مالی مستقیم احتمال آسیبپذیری آنها نیز بسیار زیاد است. البته از منظر حرفۀ مددکاری اجتماعی چنین کمکهایی تنها بایستی در کوتاهمدت صورت پذیرد و نباید بهگونهای باشد که به وابستگی مؤسسهای و نادیده گرفته شدن توانمندیها و ظرفیتهای بالقوۀ افراد منجر شود. مددکار اجتماعی و دیگر منابع حمایتی بایستی در کنار ارائۀ کمکهای مالی کوتاهمدت، بهطور همزمان توانمندیها و ظرفیتهای خانواده را کشف و برنامهریزی لازم برای شکوفاشدن آنها داشته باشند؛ بنابراین، در کنار حمایتیابی مالی، حمایتیابی مهارتی و شغلی ضرورت مییابد. همانطور که کارشناسان تأکید داشتند، اینگونه حمایتها بایستی بهگونهای برنامهریزی شود که همسو با نیازهای بازار کار و اشتغال باشد و خانواده از آن طریق بتواند بخشی از نیازهای روزمرۀ خود را فراهم کند؛ درنهایت میتوان گفت همزمانی پیشبرد مداخلات سلامت روان، مداخلات قضایی و مداخلات حمایتی میتواند به بهبود وضعیت روانی فرد محکوم منجر شود و نیز انگیزۀ وی را برای مشارکت در فرایند مدیریت ارتقا دهد.
مداخلات سطح میانه: در این سطح از مداخلات، برخلاف مداخلات سطح خرد، محکوم پیشآگهی مثبتی به درمان نداشته و اغلب آمادگی ورود به فرایند مدیریت مورد را ندارد. منطبق با سطوح خطر مشخصشده توسط مطلعین کلیدی، «محکومین با وضعیت خطر متوسط» در این نوع از مداخلات قرا میگیرند. مداخلات سطح میانه در مقایسه با مداخلات سطح خرد جمعیت بیشتری از محکومین را در بر میگیرد و در ارتباط با توالی و ترتیب نوع مداخلات فوق و ماهیت آنها با مداخلات سطح خرد تفاوتهایی نیز وجود دارد که به آنها اشاره میشود. مداخلات راغبسازی، مداخلات قضایی و مداخلات مبتنی بر حمایتیابی انواع مداخلاتی است که برای این تیپ از افراد پیشبینی میشود.
مداخلات راغبسازی، اولین سطح از مداخله برای محکومین با وضعیت خطر متوسط است. در این سطح از مداخله، هدف اولیه ورود فرد به فرایند درمان و هدف بعدی تغییر نگرش فرد و ارتقای سلامت روانی وی است. همزمان با مداخلات راغبسازی، مددکار اجتماعی بایستی با تکیه بر دانش و مهارتهای حرفهای خود و با استفاده از روش مشاوره، آموزش و تسهیلگری فردی و گروهی، محکوم را وارد فرایند گفتوگوی کمککننده کند و زمینه را برای ارتقای توانمندیهای روانی مراجع تسهیل کند. مداخلات راغبسازی برای محکومینی است که تمایلی برای تغییر وضعیت خود ندارند و میتوان آنها را در دستۀ «محکومین مقاوم» نام نهاد. در فرایند مدیریت مورد پیشبینیشده در پژوهش حاضر، مداخلات راغبسازی اولین مداخلهای است که برای محکومین مقاوم بایستی انجام شود. رفتار مقاومتی در زمینۀ مددکاری اجتماعی بیشتر توسط مددکاران اجتماعی در خطمقدم حمایت از مراجعان قرار دارد؛ بنابراین، مددکاران اجتماعی باید علت رفتار مقاومتی مددجو را درک کنند؛ درک «چرا» پشت رفتار مقاومتی یک مددجو به مددکاران اجتماعی اجازه میدهد تا در تغییر کلی مثبت به مراجعان کمک کنند (Sandoval & Martinez, 2022: 2). تکنیکی که مددکاران اجتماعی میتوانند هنگام پاسخگویی به رفتارهای مقاومتی مراجعین غیرداوطلبانه یا غیرارادی به درمان از آن استفاده کنند، اتحاد درمانی است (Sandoval & Martinez, 2022: 12-13 Sotero et al., 2016 cited in). بهترین کار این است که یک اتحاد درمانی خوب با مراجعینی ایجاد شود که زیر فشار قرار گرفتهاند تا به دنبال درمان باشند یا به حکم دادگاه رسیدهاند، مدل اتحاد درمانی[18] از سه اصل تشکیل شده است: پیوندها، وظایف و اهداف. جزء پیوند به رابطۀ بین مراجع و درمانگر اشاره دارد که شامل اعتماد میشود. جزء وظایف، توافق بین مراجع و درمانگر دربارۀ وظایف انجامشده در درمان است. اهداف همان چیزی است که مراجع و درمانگر برای رسیدن به آن تلاش میکنند. تکنیک دیگری که مددکاران اجتماعی در هنگام پاسخ به رفتارهای مقاومتی مراجعان میتوانند استفاده کنند، همدلی[19] است. همدلی تکنیک کوچکی برای استفاده است؛ اما ممکن است با نتیجۀ رابطۀ مراجع و درمانگر ارتباط داشته باشد (Sandoval & Martinez, 2022: 13 Elliott et al., 2011 cited in). پاسخگویی با همدلی به مراجع به معنای تکرار آن چیزی نیست که آنها گفتهاند، بلکه پاسخهای درک همدلانه تجربۀ مراجع را نشان میدهد.
نظریۀ شناختی _ رفتاری و مشاورۀ متمرکز بر راهحل دو نظریۀ در دسترس برای مددکاران اجتماعی در کار با مراجعان مقاوم است (Sandoval & Martinez, 2022). درمان رفتاری – شناختی درمانی عملگراست که در آن اولین قدم درمانگر رسیدگی به مقاومت مراجع خواهد بود؛ بااینحال، درمانگر ابتدا باید بتواند بهطور مؤثر رفتار مقاومت مراجع را شناسایی کند (Sandoval & Martinez, 2022: 15 Hara et al., 2015 cited in). رویکرد مشاورۀ راهحلمحور[20] با استفاده از مصاحبۀ انگیزشی (MI)[21] روش دیگری است که برای مددکاران اجتماعی در مواجهه با رفتارهای مقاومتی با مراجع بهخوبی عمل میکند. این رویکرد، انعطافپذیری و توانایی افراد را برای ایجاد تغییرات مثبت در زندگی خود با استفاده از نقاط قوت و مهارتهای خود بررسی میکند (Sandoval & Martinez, 2022: 15 Atkinson & Amesu, 2007 cited in). مصاحبۀ انگیزشی رویکردی مشاورهای است که براین فرض استوار است که افراد همیشه برای تغییر رفتار آماده نیستند. مصاحبۀ انگیزشی راهی برای گفتوگو با مردم دربارۀ تغییر است که بهمرور توسعه یافت و به رویکرد موردعلاقه برای کار با جمعیتهای مختلف در بسیاری از زمینههای مددکاری اجتماعی تبدیل شد. درمان راهحلمحور در مقایسه با رویکردهای مشکلمحور که تمرکز اصلیشان بر مشکلات مراجعان است، تمرکزش بر یافتن راهحلهای مختلف برای حل مشکلات مراجعان است. این دیدگاه رویکردی قابلیتمحور است و به توانمندیهای افراد برای حل مشکلاتشان اعتقاد دارد. این رویکرد درمانی در فعالیت عملی با مجرمان از حمایت تجربی نیز برخوردار است؛ برای مثال، مکدونالد بیان میکند که چندین مطالعه نشان میدهد که درمان متمرکز بر راهحل برای افراد مجرم و سایر مراجعینی مؤثر است که درمان آنها سخت است؛ شاید به این دلیل که مشارکتی است (Severin, 2014: 6).
رویکرد مراجعمحور از دیگر رویکردهایی است که به کاهش مقاومت مراجعان کمک میکند. این رویکرد همانند رویکرد راهحلمحور مبتنی بر نقاط قوت مراجعان است. رویکرد مبتنی بر نقاط قوت شامل مشاهدۀ فرایند درمان ازطریق رویکرد مراجعمحور است که در آن مراجع هستۀ کل فرایند درمان است (Jacobsen, 2013: 17 Ford & Urban,1963 cited in).
مددکار اجتماعی میتواند از مشوقهای درونسازمانی در دسترس در حوزۀ نظام قضایی همچون، ملاقات حضوری و مرخصی تشویقی، به فراخور نیاز بهعنوان روشی مؤثر برای مشارکتدادن مددجوی مقاوم و فاقد انگیزه در فرایند درمان استفاده کند. باتوجهبه گستردگی مشکل و مراجعان در این سطح از مداخله، مددکاران اجتماعی میتوانند از روش مداخلات گروهی و جامعهای برای دستیابی به اهداف مدیریت مورد بهره بگیرند.
مداخلات قضایی، دومین سطح از مداخله برای مراجعین با وضعیت خطر متوسط است. برخلاف مراجعین با وضعیت خطر پایین که مداخلات مبتنی بر پیگیری ارفاقات قانونی همزمان با مداخلات ارتقای سلامت روان دنبال میشد و از اولویتهای مداخلاتی محسوب میشد، در ارتباط با مراجعین دارای وضعیت خطر متوسط، این نوع از مداخلات پس از احراز سلامت روان آنها و وجود نشانگانی مبتنی بر اصلاح و بهبود فردی پیگیری خواهد شد. درواقع، ازآنجاییکه پیگیریهای مددکار اجتماعی نقش موثری در بهرهگیری مددجو از ارفاقات قانونی مبتنی بر آزادی پیش از موعد دارد، مددکار اجتماعی بایستی پیگیری این نوع از مداخلات را مشروط به بهبود و ارتقای سلامت روان و گذراندن دورههای مرتبط کند؛ بنابراین، این نوع از مداخلات را میتوان «مداخلات مشروط» هم نام نهاد.
مداخلات مبتنی بر حمایتیابی سومین سطح از مداخله است. همانند مداخلات سطح خرد، مداخلات حمایتیابی درونسازمانی و برونسازمانی برای این تیپ از افراد در دو سطح فرد و خانواده پیشبینیپذیر است. در این نوع از مداخلات برخلاف مداخلات قضایی تقدم و تأخر یا مشروطبودن مداخله مطرح نیست و بخش جداییناپذیر و همیشگی مداخلات مددکار اجتماعی را در بر میگیرد. حمایتیابی اقتصادی و فراگیری مهارتهای فنی و حرفهای مرتبط با اشتغال برای مراجع و خانوادۀ وی و حمایتیابی روانی و اجتماعی برای خانواده از اهم مداخلات مهم در این مرحله است. مددکار اجتماعی حمایتیابی درونسازمانی و برونسازمانی را در وهلۀ اول از وظایف حرفهای و شغلی خود میداند که بایستی برای گروههای مختلف طبق قوانین و آییننامههای سازمانی و اخلاق حرفهای انجام دهد و در وهلۀ بعدی مددکار اجتماعی امیدوار است با انجام اینگونه مداخلات زمینه را برای همراهی و قرارگرفتن محکومین در فرایند درمان ترغیب کند. باوجود شباهت در نوع مداخلات این سطح با مداخلات سطح خرد، در اینجا ظرافتهایی وجود دارد که مددکار اجتماعی میتواند از آنها در راستای بهبود مداخله کمک گیرد؛ برای مثال، همانگونه که مطلعین کلیدی تأکید داشتند افراد بانفوذ در نظام خانواده (دیگران مهم) میتوانند نقش مهمی در فرایند کمکرسانی به فرد داشته باشند؛ بنابراین، باتوجهبه مقاومت و تمایلنداشتن این تیپ از افراد به حضور در فرایند مدیریت مورد، مددکار اجتماعی بایستی در وهلۀ اول به شناسایی دیگری مهم در بستر خانواده اقدام کند و در وهلۀ دوم با مشارکتدادن آن ظرفیتها، امکان حضور فرد در فرایند مدیریت مورد را تسهیل کند.
مداخلات سطح کلان: این نوع از مداخلات برای محکومینی است که با مشکلات پیچیدهتری درگیرند و در مقایسه با گروه پیشین مقاومت بیشتری به حضور در فرایند مدیریت مورد دارند؛ علاوهبراین، این گروه نیازهای عمومی و جرمزای بیشتری دارند و احتمال بازگشت آنها به شرایط جرمآفرین بهمراتب بیشتر است. ازآنجاییکه این تیپ از مراجعان پیشآگهی منفی به تغییر فردی و حضور در فرایند مدیریت مورد دارند، از بالاترین مقاومت و کمترین انگیزۀ فردی برخوردارند، باورها و نگرشهای فردی قوی مبتنی بر تکرار جرم دارند، با مشکلات پیچیدهای درگیرند و در پیرو آن نیازهای جرمزای ویژهای هم دارند؛ بنابراین، در ذیل محکومین دارای «وضعیت خطر بالا» جای گرفتهاند.
اصول مدل خطر _ نیاز _ پاسخگویی بیان میکند که افراد پرخطر باید در کانون برنامهریزی مداخلهای قرار بگیرند. تحقیقات دربارۀ اصل خطر نشان میدهد که تکرار جرم تنها زمانی کاهش مییابد که مجرمان پرخطر در برنامههایی قرار بگیرند که در آن سطوح خدمات گستردهای دریافت کنند (Jamez, 2015: 16)؛ بنابراین، محکومین با وضعیت خطر بالا، قویترین ارزیابیها و مداخلات مددکار اجتماعی را طلب میکند. مراجعین پرخطر بایستی در مسیر «مهار خطر» مدیریت شوند. این موضوع مستلزم تمرکز بر سرپرستی مناسب در زمانی که مجرم در زندان است و نظارت دقیق بر وی در جامعه است، درحالیکه به نیازهای اولیه تثبیتی او توجه میشود (Burke et al., 2010: 28-29).
محکومین دارای وضعیت خطر بالا، منطبق با شرایطی که در آن قرار دارند و وضعیتی که دارند، مداخلات متنوع را نیازمند هستند. همانگونه که کارشناسان تأکید داشتهاند، پیچیدگی چالشها و نیازهای این طیف از محکومین، اتخاذ مداخلات بینبخشی و چندنهادی را ضرورت میبخشد. در ارتباط با نوع مداخلات کمکی برای این افراد، رساندن به ثبات روانی اولیه و واردکردن جدیتر آنها در فرایند مدیریت مورد در دستور کار قرار میگیرد. در مواردی که وضعیت فرد حاد یا مزمن است، ممکن است بستری در مراکز بهبودی اعتیاد و مراکز روانپزشکی گزینۀ پیش رو باشد.
محکومین درگیر با سوءمصرف مواد در زندان که بخش زیادی از افراد درگیر با جرم را شامل میشود، از گروههای دارای وضعیت خطر بالا بوده که نیازمند مداخلات ویژهای هستند. ازآنجاییکه باورها و نگرشهای این افراد به دلیل استفاده از مواد مخدر و محرک دچار تحریف و انحراف شده است، بنابراین اولین اقدام مداخلاتی مددکار اجتماعی بایستی هدایتکردن مددجو بهمنظور حضور در فرایند درمان اعتیاد باشد. مداخلات راغبسازی مبتنی بر مصاحبۀ انگیزشی برای واردکردن این افراد به فرایند درمان اعتیاد از تکنیکهای مداخلهای غالب محسوب میشود؛ علاوهبراین، تنوعبخشیدن به روشها و برنامههای درمان اعتیاد در زندانها برای افزایش دامنۀ اختیارات افراد در انتخاب نوع روش درمانی و بهرهگیری از ظرفیت گروههای خودیار و همتا نظیر معتادان گمنام میتواند در راغبسازی و اثربخشی درمان برای افراد زندانی درگیر با اعتیاد نقش مهمی داشته باشد. مشوقهای درونسازمانی به فراخور نیاز میتواند نقش مهمی در راغبسازی افراد داشته باشد. پس از قرارگرفتن فرد درگیر با اعتیاد در فرایند درمان و مشاهدۀ تغییرات رفتاری و نگرشی اولیه، مددکار اجتماعی میتواند برنامههای آموزشی و آگاهسازی مبتنی بر ارتقای سلامت روان و تغییر نگرشها و باورهای جرمزا را در سطوح مختلف برای این افراد اجرایی کند. ازآنجاییکه زندانیان مصرفکنندۀ مواد بخش درخور توجهی از جوانان محکوم در زندانها را تشکیل میدهند، بنابراین موفقبودن مداخلات این حوزه میتواند نقش مهمی در کاهش جرم در سطح جامعه داشته باشد. زمانی که سوءمصرف مواد با شرایط مبتنی بر بیخانمانی همراه باشد، پیچیدگی نیازها و مداخلات بیشتر میشود. درواقع، در این شرایط مداخلات مرتبط با سوءمصرف مواد و نیز مداخلات مرتبط با بیخانمانی افراد ضرورت مییابد. کارتنخوابها از آسیبپذیرترین گروههای محکومان هستند و شرایط آسیبزایی که در آن قرار دارند، آنها را در ذیل محکومین دارای وضعیت خطر بالای جرم قرار میدهد. نیازهای پیچیدۀ این افراد آنها را در ردیف اول برنامههای حمایتی مدیریت مورد قرار میدهد. با الهام از دیدگاه کارشناسان و تجربیات زیستۀ گروه هدف پژوهش، لازمۀ اجرای هرگونه برنامۀ مؤثر برای افراد بیخانمان، لحاظکردن تمام مسائلی است که فرد بیخانمان با آن درگیر است. درواقع، به نوعی بینش سیستماتیک با جهتگیری توانمندسازانه نیاز است که فرایند بازگشت و بازپذیری موفق فرد در جامعه را تسهیل کند. فرایندی که بُعد اولیۀ آن فرد بیخانمان است و با هماندیشی، همکاری و اقدام نهادهای بازتوانکنندۀ موجود در جامعه بایستی تکمیل شود. بازگرداندن هویت سجلی فرد، مداخلات راغبسازی و ارتقای سلامت روان، ترمیم و درمان بیماریهای دهان و دندان، اشتغال فرد در برنامههای شغلی درآمدزا در درون زندانها، مهارتآموزی شغلی و بازپیوند افراد به خانواده (درصورت امکان) از مهمترین راهبردهای مداخلاتی مددکار اجتماعی برای محکومین بیخانمان بهویژه طیف کارتنخواب فوق است؛ راهبردهایی که درصورت اجرا و استمرار در اجرا میتواند در ارتقای اعتمادبهنفس فردی و تقویت احتمال بازگشت به شرایط عادی زندگی مؤثر باشد.
محکومان اچ آی وی مثبت یا درگیر با بیماری ایدز، همزمان با بیماری همراه خود، اغلب مجموعهای از نگرانیها و چالشهای ادغام اجتماعی را درک کردهاند، تجربۀ طرد از اجتماع و فعالیتهای اجتماعی را به یدک میکشند، اغلب مصرفکنندۀ مواد هستند و با هیجانات و احساسات منفی پیچیده درگیرند؛ بنابراین، بایستی به شکلی ویژه حمایت شوند. همزمان با دارودرمانی مرتبط با بیماری ایدز و اطمینان از دریافت حمایتهای دارویی، مددکار اجتماعی بایستی مداخلات راغبسازی را بهمنظور واردکردن این افراد به فرایند درمان و مداخلات ارتقای سلامت روان را بهمنظور تقویت ظرفیتهای روانی و کاهش نگرشهای جرمزا اتخاذ کند. در مداخلات مرتبط با بیماران اچ آی وی مثبت، ارائۀ مداخلات مددکاری اجتماعی برای چهار گروه از افراد پیشبینیپذیر است؛ خود فرد، اعضای خانوادۀ فرد بهویژه همسر احتمالی، دیگرمحکومین محبوس در زندان و درنهایت پرسنل زندان، بهویژه مراقبین. کسب آگاهی و دانش از راههای انتقال و روشهای پیشگیری به دیگران مهم مرتبط با فرد، مهارتهای خودمراقبتی روانی و اجتماعی و مهارتهای تابآوری از مداخلات اصلی مددکار اجتماعی برای این گروه از مراجعین است. پس از آزادی از زندان، ارجاع به گروههای همتا و خودیار موجود در جامعه، کلینیکهای مثلثی و مراکز پزشکی درمانی مرتبط، میتواند نقش مهمی در کاهش تنشها، مدیریت بحرانهای پیش رو و استرس زیستشده و درنهایت درمانهای مناسب را در پی داشته باشد.
باتوجهبه پیچیدهبودن مشکلات افراد کارتنخواب، افراد اچ آی وی مثبت/ درگیر با بیماری ایدز و مصرفکنندگان مواد، ضرورت فراهمآوردن نیازهای آنها بهویژه در بُعد اشتغال، اسکان پس از آزادی و دسترسی به ادامۀ درمان در بستر اجتماع بایستی بهطور ویژه پیگیری شود. مددکاران اجتماعی مؤسسات کیفری بایستی گزارش جامعی از وضعیت این افراد در سطوح مختلف تهیه و آن را برای مراکز مراقبت پس از خروج ارسال کنند و این گروه را به منابع حمایتی درون اجتماع وصل کنند. این دسته از محکومان باتوجهبه اینکه اغلب ارتباطی با خانواده ندارند، از آشفتگی و بههمریختگی ظاهر رنج میبرند و تجربۀ طرد اجتماعی را در وضعیت زیستۀ خود دارند؛ بنابراین، نیازهای ویژهای در سطوح مختلف فردی، اجتماعی و اقتصادی دارند و بدون مداخلۀ جدی نهادهای اجتماعی و حمایتی، غالباً در بستر جامعه رها میشوند و اغلب مکرر درگیر فعالیتهای مجرمانه میشوند. مداخلات بینرشتهای و مشارکت نهادهای حمایتی و اجتماعی موجود در جامعه از ویژگیهای اصلی مداخلات سطح کلان محکومان است.
نظارت حداکثری _ کاهشی از دیگر راهبردهایی است که در سطح مداخلان کلان موضوعیت مییابد. مدلهای مختلفی برای نظارت بر افراد بزهکار طراحی شده است. مدلهای مبتنی بر خطر و مدلهای مبتنی بر نیاز از رایجترین مدلهای نظارتی هستند. مبنای راهبردهای ریسکمحور این است که افراد بزهکار، خطرناک هستند و باید به شکل کامل کنترل و پایش شوند. راهبردهای نظارت نیازمحور بر نیازهای مولد جرم در میان افراد بزهکار تأکید دارد و برنامههای مناسب درمانی مثل آموزش مهارتهای شناختی و مشاورۀ اعتیاد را به این افراد ارائه میدهد (چین و داندوراند، 1394: 120). به نظر میرسد، ترکیب دو مدل نظارتی و اعمال آنها بهطور همزمان اثربخشی آن را بالا ببرد؛ زیرا یافتهها نشان میدهد که بخشی از محکومین پرخطر، در زندان درگیر رفتارهای مجرمانه و مخرب هستند؛ بنابراین، ابتدا بایستی نظارت حداکثری برای این افراد اعمال شود و رفتارهای مجرمانه و مخرب آنها مدیریت و مهار شود و سپس بهطور همزمان مداخلات راغبسازی و آموزشی مبتنی بر تغییر باورها و نگرشهای جرمزا و ارتقای سلامت روان اجرایی شود. استفاده از ابزارهای نظارتی همچون دوربین، آزمایش منظم مواد مخدر و تماسهای روزانه تا هفتگی با مددکاران اجتماعی و روانشناسان، برخی از سازوکارهای نظارت است. در ادامه و درصورت انطباق محکوم با الزامات و شرایط برنامۀ نظارتی میتوان نظارتها را منعطفتر کرد. درواقع، چنین نظارتی درصورت پیشرفت فردی محکوم میتواند بهمرور کاهش یابد و از نظارتهای کمتر ساختاریافتهتری استفاده شود؛ بنابراین، در کنار کنترل و نظارت محکومین پرخطر، پاسخگویی به نیازهای مولد این طیف از محکومین بایستی بهطور همزمان پیگیری شود.
مشاورۀ انگیزشی، مشاورۀ راهحلمدار و درمانشناختی _ رفتاری بلندمدت رویکردهای درمانی غالب برای اینگونه از مراجعان است که بایستی به شکل بلندمدت و مستمر برنامهریزی و اجرا شود. همانند سطوح پیشین، مددکار اجتماعی میبایست مداخلات قضایی مشروط و حمایتیابی فردی و خانوادگی را متناسب با وضعیت زیسته و نیازهای مراجعین در ذیل مداخلات خود قرار دهد.
ارزیابی: ارزیابی عملکرد در حصول اطمینان از اینکه خدمات ارائهشده به مراجعهکنندگان و برای دستیابی به اهدافشان مناسب، مؤثر و بهموقع بوده، حیاتی است (اتحادیۀ ملی مددکاران اجتماعی، 1398: 52). ارزشیابی نه مرحلهای مجزا در فرایند مداخلات مدیریت مورد، بلکه موضوعی است که در سراسر مداخلات مددکار اجتماعی بایستی لحاظ شود. بهطور سنتی انواع ارزشیابیهای عملی با عنوان پیامد (یا دستیابی به هدف)، فرایند و تأثیر دستهبندی شدهاند (گوتیرز و همکاران، 1396: 298). ارزشیابی پیامد که اغلب بهعنوان ارزشیابیهای پایانی از آنها یاد میشود، مشخص میکند که تا چه حد یک مداخله، هدفها و مقاصد آن مداخله را برآورده کرده است و ممکن است از رویکردهای کمّی و نیز از رویکردهای کیفی برای تشخیص و ارزیابی پیامدها استفاده شود (گوتیرز و همکاران، 1396: 298)؛ برای مثال، آیا مداخلات راغبسازی به ورود فرد به فرایند درمان، تغییر نگرش جرمزا و ارتقای سلامت روانی وی منجر شده است؟ آیا مداخلات حمایتیابی اقتصادی به دستیابی فرد به کسب درآمد در زندان منجر شده است؟ ارزشیابی فرایند که غالباً بهعنوان ارزشیابی تکوینی از آن یاد میشود، فعالیتها، روشها یا ابزارهای بهکارگرفتهشده برای دستیابی به نتیجۀ موردانتظار را ارزیابی میکند (گوتیرز و همکاران، 1396: 299- 300)؛ برای مثال، آیا اولویتبندی و طبقهبندی نیازها و وضعیت خطر محکومین به درستی انجام شده است؟ آیا روشهای ارزیابی مشکلات محکومین و نیازهای جرمزای آنان بهدرستی انجام شده است؟ ارزشیابی تأثیر، شامل ارزیابی تأثیر یک مداخله بر یک مشکل شناخته شده است. ارزشیابی تأثیر به دنبال این پرسش است که آیا شرایط اجتماعی این جمعیت شناختهشده درنتیجۀ این مداخله بهبود یافته است؟ ممکن است همآ این سه نوع ارزشیابی (پیامد، فرایند، تأثیر) با هم یا جداگانه یا بهصورت تلفیقی به کار گرفته شوند. برای ارزیابی مداخلات اجراشده میتوان از این پرسشها استفاده کرد: مداخلات اجراشده در سطح خانواده تا چه حد مانع از آسیبپذیری خانواده شده است؟ مداخلات اجراشده تا چه میزان به کاهش بازگشت مجدد به جرم منجر شده است؟
پیگیری: پیگیری مددکار اجتماعی پس از اتمام فرایند مدیریت مورد در زندان یا آزادی فرد از زندان آغاز میشود و ازطریق روشهایی همچون مراجعۀ حضوری، تماس تلفنی، بازدید از منزل و ارتباط با مددکاران اجتماعی مراکز مراقبت پس از خروج انجام میشود. معمولاً شروع پیگیری در کوتاهترین فاصله از زمان اتمام برنامۀ مدیریت مورد یا ترخیص (روزهای ابتدایی آزادی) است و بهمرور زمان فاصلۀ بین دفعات پیگیری بیشتر میشود. ازآنجاییکه موضوع مراقبتهای پس از خروج در قوانین و آییننامههای سازمانی پیشبینی شده است، میتوان گفت مددکار اجتماعی زندان حلقۀ واسط ارتباطی بین مددجو و مراقبت پس از خروج است و تحقق این ارتباط ازطریق پیگیریهای وی صورت میپذیرد. مددکار اجتماعی زندان بایستی گزارش دقیق و جامعی از فرایند مداخلات مدیریت مورد برای گروههای هدف مداخله تهیه و به فراخور نیاز از آنها استفاده کند. وصلشدن زندانیان آزادشده به خدمات مراکز مراقبت پس از خروج و قرارگرفتن در ذیل مداخلات آن مرکز میتواند اختتام پیگیریهای مددکار اجتماعی زندان را در پی داشته باشد.
مداخلات مراقبتی پس از خروج: مرکز مراقبت پس از خروج و خدماتی که در سطح آن مرکز و حوزۀ مداخلاتی آن پیشبینی شده است، در دسترسترین حمایتهای مقتضی برای افراد آزادشده در بستر اجتماع است. مددکاران اجتماعی آن مراکز کارگزاران اصلی برنامهریزی و مداخله برای پاسخدهی به نگرانیها و نیازهای پس از زندان مراجعان هستند؛ بنابراین، در مدل پیشبینیشده در پژوهش حاضر، ادامه و استمرار فرایند مدیریت مورد در بستر اجتماع بوده و از محمل مرکز مراقبت پس از خروج اجرایی میشود. تکیه بر گزارشات تخصصی ارسالی ازسوی مددکار اجتماعی زندان و ارزیابی مجدد از سطوح خطر، نیازهای مختلف مراجعان و توانمندیها و نقاط قوت آنها ازطریق ابزارهای تشخیصی حرفۀ مددکاری اجتماعی همچون مصاحبه، بازدیداز منزل و پژوهش و برنامهریزی موردی برای پاسخدهی به آن نگرانیها و نیازمندیها کلید موفقیت مددکار اجتماعی پس از خروج برای تدارک مداخلات هدفمند و متناسب با وضعیت گروه هدف است؛ بنابراین، میتوان گفت فرایند مدیریت مورد پس از خروج با ورود فرد و درخواست نیاز وی به مرکز مراقبت پس از خروج آغاز و با بررسی مجدد مددکار اجتماعی و تدوین طرحهای مداخلاتی در دسترس و بالقوه ادامه مییابد. باتوجهبه تجربۀ زیستۀ محکومین بررسیشده در پژوهش حاضر، ارزیابی خطر انجامشده و دیدگاه کارشناسان، میتوان گفت که حمایتیابی اجتماعی رکن اصلی مراقبتها و مداخلات پس از خروج است. تلاشهای توانمندسازی در سطح فردی، اگر بهوسیلۀ تغییرات مکمل در درون قلمروهای سیاسی _ اجتماعی و درونفردی حمایت نشود، تنها برای دورۀ کوتاهی مفید است (Hossen, 2005: 4). حمایتیابی اقتصادی هدفمند، حمایتیابی روانی و مشاورهای، حمایتیابی شغلی و مهارتی، حمایتیابی مرتبط با ماندگاری در بهبودی اعتیاد و حمایتیابی مرتبط با محکومان دارای شرایط ویژه (نظیر افراد اچ آی وی مثبت و افراد بیخانمان) از مهمترین حوزههای مداخلهای مددکاران اجتماعی در عرصۀ اجتماع است. موضوعی که نیازمند به بسیج منابع درونسازمانی، مشارکت جدی نهادهای حمایتی، عامۀ مردم، جامعۀ محلی، داوطلبان و سمنها از الزامات اصلی ادغام مجدد اجتماعی گروه هدف در مداخلات پس از خروج است. مددکاران اجتماعی در اینجا بایستی از مداخلات و روشهای فردی پا فراتر بگذارند و حمایتهای خود را در بستر اجتماع جستوجو کنند و از روشها و مدلهای مختلف مددکاری اجتماعی در فرایند مدیریت مورد بهره بگیرند.
اعتباریابی مدل: برای اعتباریابی مدل مدیریت مورد بهدستآمده در پژوهش، از روش نقد راهنماهای بالینی در پژوهش و ارزشیابی[22] استفاده شد. این روش که به اختصار روش نقد راهنما خوانده میشود، یک ابزار عمومی برای ارزیابی دستورالعملهای عملی است. ابزار ارزیابی نقد راهنما در شش بخش اصلی (چشمانداز و هدف، مشارکت ذینفعان، دقت و کیفیت روششناسی تدوین، گویایی و ارائه، قابلیت بهکارگیری، استقلال در ویرایش) تهیه شده است؛ درنهایت، ارزیاب، نظر نهایی خود را دربارۀ راهنما ارائه میدهد. هر قسمت شامل زیرمجموعههایی است که ارزیاب میتواند در هر مورد به راهنمای مدنظر از عدد یک تا چهار نمره دهد. نمرۀ یک به معنای مخالفت ارزیاب با آیتم مذکور است و نمرۀ چهار نیز نشاندهندۀ موافقت وی با آیتم مدنظر است. در پایان، نظر نهایی ارزیاب دربارۀ راهنما بررسی میشود. در اینجا، بهمنظور ارزیابی و بازنگری مدل بهدستآمده در پژوهش، از هشت نفر از افراد که دارای تحصیلات دانشگاهی در رشتههای مددکاری اجتماعی و روانشناسی بودهاند (لیسانس1نفر، ارشد 6نفر و دکتری 1 نفر)، نظرخواهی شد. شایان ذکر است که تمامی افراد در زمان انجام پژوهش در زندان نیز مشغول فعالیت بودهاند؛ درنهایت، معیارهای ذکرشده توسط ارزیابان نمرهدهی و نمرهها به درصد بیان شد.
جدول 5- اعتباریابی مدل مداخلهای مدیریت مورد جوانان مهاجر محکوم به سرقت و مواد
Table 5- Validation of the case management intervention model for immigrant youth convicted of theft and drugs
|
شمارۀ ارزیاب |
شاخصهای ارزیابی و درصد به دست آمده |
||||||
|
چشمانداز و هدف |
مشارکت ذینفعان |
دقت و کیفیت روششناسی تدوین |
گویایی و ارائه |
قابلیت بهکارگیری |
استقلال در ویرایش |
ارزیابی نهایی |
|
|
1 |
100 |
75 |
71/85 |
75/93 |
75 |
100 |
اکیداً توصیه میکنم. |
|
2 |
33/83 |
25/81 |
71/85 |
5/87 |
75 |
5/87 |
اکیداً توصیه میکنم. |
|
3 |
33/83 |
75 |
14/82 |
5/87 |
66/66 |
5/87 |
مشروط به انجام تغییرات توصیه میکنم. |
|
4 |
100 |
25/81 |
71/85 |
5/87 |
66/91 |
100 |
اکیداً توصیه میکنم. |
|
5 |
33/83 |
25/81 |
57/78 |
25/81 |
33/83 |
100 |
اکیداً توصیه میکنم. |
|
6 |
100 |
75 |
28/89 |
5/87 |
33/83 |
100 |
اکیداً توصیه میکنم. |
|
7 |
33/83 |
25/81 |
42/96 |
75/93 |
33/83 |
75 |
اکیداً توصیه میکنم. |
|
8 |
100 |
25/81 |
85/67 |
5/87 |
100 |
5/87 |
مشروط به انجام تغییرات توصیه میکنم. |
نتایج بهدستآمده نشان میدهد که تمامی ارزیابهای مشارکتکننده در پژوهش، شاخصهای ارزیابیشده را بیشتر از میانگین (50درصد) تشخیص دادهاند. مجموع نمرات آیتمهای ششگانه برابر با 89/86درصد بوده و همگی آنها در ارزیابی نهاییشان بر بهکارگیری راهنما در حوزۀ عمل تأکید کردهاند. شایان ذکر است که برخی از ارزیابیکنندگان راهنما برای شاخص گویایی و ارائۀ مداخلات ترسیمشده در مدل نیز پیشنهادهایی داشتند که پس از جمعبندی نظرات آنها درنهایت، با تفکیک مداخلات برای گروههای مختلف مراجعان (کمخطر، خطر متوسط و پرخطر) به دو بخش مداخلات مشترک و مداخلات ویژه توافق و در مدل نهایی پژوهش نیز استفاده شد.
نتیجه
پژوهش حاضر برای پاسخدهی به پرسش اصلی از فرایندی چندمرحلهای گذر کرده است. فرایندی بههمپیوسته که درنهایت به ارائۀ مدل مطلوب مددکاری اجتماعی برای بازادغام اجتماعی گروه هدف منجر شده است. براساس یافتههای پژوهش، جوانان مهاجر درگیر با جرم در وضعیت زیستۀ خود با مجموعهای از شرایط منفی و عوامل خطر درهمتنیده مواجه بودهاند. درواقع، در فرایند تکرار جرم گروه هدف موردبررسی، نه عاملی واحد بلکه مجموعهای از عوامل در سطوح مختلف تأثیرگذار بوده است. همزمانی و همرویدادی زنجیرهوار عوامل مختلف در کنار هم، نوعی شرایط اثرگذار منفی را برای افراد ایجاد میکند که احتمال رهایی از جرم را کاهش و استمرار آن را تسریع میبخشد. وجود عوامل خطر در سطوح مختلف نشان از این واقعیت دارد که گروههای مختلفی از محکومین وجود دارند که نیازهای متنوع و به تبع آن مداخلاتی متنوعی را طلب میکنند. مدل مدیریت مورد، باتوجهبه اینکه مبنای هرگونه مداخلۀ موثر را بر ارزیابی جامع از نیازهای افراد قرار میدهد، ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت آنها را در اولویت تصمیمات مداخلهای قرار میدهد، رویکرد بینرشتهای دارد و درنهایت مداخلات مدنظر را براساس ویژگیهای خاص گروههای مختلف قرار میدهد، بهعنوان مدل مطلوب مددکاری اجتماعی برای مداخله در وضعیت جوانان مهاجر دارای سابقۀ جرم انتخاب شد. طبقهبندی محکومین به سه طیف محکومین دارای وضعیت خطر پایین، متوسط و بالا که براساس ارزیابی وضعیت خطر و نقاط قوت محکومین انجام پذیرفت، مبنای ترسیم نیازها و مداخلات مرتبط با هر طیف از محکومین بود؛ براین اساس، نیازهای محکومین در هفت سطح اصلی شامل نیازهای سلامت روان، نیازهای شغلی و مهارتی، نیازهای اقتصادی، نیازهای قضایی، نیازهای مبتنی بر خانواده، نیازهای نظارتی و نیازهای حمایتی ویژۀ مشخص قرار گرفت و به تبع آن در جهت پاسخدهی به نیازهای احصاشده، حیطۀ مداخلات تخصصی مددکار اجتماعی در جایگاه مدیر مورد، فرایند بازادغام اجتماعی گروه هدف در سه سطح کلی شامل مداخلات سطح خرد، مداخلات سطح میانه و مداخلات سطح کلان و در 30 سطح جزئیتر نیز مشخص شد. در طیف مداخلاتی پیشبینیشده، هرچه جلوتر میرود مداخلات مدنظر وسیعتر میشود و پوشش مداخلاتی بیشتری را در بر میگیرد؛ در این راستا، مددکار اجتماعی مداخلات مبتنی بر ارتقای سلامت روان را در اولویت اقدامات مداخلاتی خود قرار میدهد و معتقد است بخش اصلی مداخلات مددکار اجتماعی بایستی معطوف به ارتقای سلامت روان مراجع باشد؛ زیرا همانگونه که در تجربۀ زیستۀ گروه هدف کشف شد، تمامی مراجعین بررسیشده کم و بیش از باورها، نگرش و نگرانیهای درهمتنیدهای در سطح مختلف برخوردار بودهاند یا از مهارتهای روانی _ اجتماعی کافی بهمنظور اتخاذ سبک زندگی سلامت بخش در درون اجتماع برخوردار نبودهاند و این موضوع گرایش آنها به سوی جرم را در پی داشته و مانع از ادغام آنها در اجتماع بوده است. مداخلات قضایی بهعنوان دومین سطح کلی از مداخلات مددکار اجتماعی، درصورتیکه با رعایت ملاحظات حرفهای بهویژه ارزیابی خطر محکومین، نقاط قوت و توانمندیهای آنها و وضعیت پیشرفت آنها در فرایند مداخلات مدیریت مورد در طرح مداخلاتی پیشبینی و اجرایی شود، میتواند به ارتقای سلامت روانی و اجتماعی و ادغام مجدد آنها در بستر جامعه نیز کمک کند. ارفاقات قانونی منجر به کاهش یا اتمام حبس، بهویژه برای گروهی از مراجعین که در فرایند مدیریت مورداحتمال بیشتری به ادغام مجدد آنها در بستر اجتماع میرود و ازآنجاییکه میتواند آنها را از محیط آسیبزا و تنشآور زندان دور کند، از اهمیت ویژه برخوردار است؛ علاوهبراین، مداخلاتی همچون میانجیگری مددکار اجتماعی در رفع اختلاف و تنش میان مراجع و شاکی میتواند ضمن ایجاد توافق و سازش در ارتباط طرفین و زدودن نگاه منفی آنها به هم، به بخشش رد مال یا مذاکره بهمنظور اتخاذ سازوکاری برای جبران خسارت وارده منجر شده باشد. مداخلات مبتنی بر حمایتیابی برای فرد و خانواده، سومین سطح از مداخله برای محکومین با وضعیت خطر متفاوت است. حمایتیابی اقتصادی و فراگیری مهارتهای فنی و حرفهای مرتبط با اشتغال از روشهای اصلی حمایت از فرد محکوم و خانوادۀ وی محسوب میشود. حمایتیابی شغلی و مهارتی، زمینه را برای کسب مهارت و توانمندی شغلی فرد در درون زندان ایجاد میکند و پس از ورود فرد به بستر اجتماع میتواند بهعنوان ابزاری توانمندساز عمل کند، زمینهساز مشغولشدن وی در فعالیتهای مثبت روزانه باشد و درنهایت، مشارکت فرد در فعالیتهای ادغام بخش را در پی داشته باشد. هدف از ارائۀ مداخلات حمایتی در سطح خانواده، ارتقای سلامت روانی و اجتماعی خانواده و خوداتکایی مالی و اقتصادی آنها برای مدیریت زندگی روزمره و درنهایت کاهش احتمال آسیبپذیری آنها در نبود حامی مؤثر به شمار میرود؛ درنهایت، میتوان گفت که فراوانی رفتارهای مخرب و آسیبپذیریهای ناشی از شرایطی همچون درگیری با سوءمصرف مواد، اختلالات روان، ایدز و نظایر آن در بین محکومین، به ترتیب، مداخلات مبتنی بر نظارت (در جهت مهار خطر) و اتخاذ حمایتهای ویژه و سیستماتیک را ضرورت میبخشد. ازآنجاییکه فرایند بازادغام اجتماعی تعریفشده در پژوهش حاضر دربرداندۀ دو مرحلۀ اساسی یعنی زندان و پس از زندان است، همسو با این دیدگاه، استمرار فرایند مدیریت مورد در بستر اجتماع بوده و هنگامی است که فرد از زندان آزاد میشود. مداخلات مراقبتی و حمایتی در بستر اجتماع بهویژه نهادهای اجتماعی تعریفشده نظیر مراکز خدمات اجتماعی و مراقبتهای پس از خروج شکل اصلی مداخله در این سطح است. مبنای اصلی تشخیص و مداخلۀ مددکاران اجتماعی برای ارائۀ مداخلات مراقبتی پس از خروج، اخذ مستندات فرایند مداخلات مدیریت مورد فرد محکوم در درون زندان، ارزیابی مجدد از وضعیت خطر و نیازهای آنها و تدارک مداخلات متناسب با وضعیت فعلی است. مدل مدیریت مورد حاضر میتواند برای مداخلات مرتبط با گروههای هدف مختلف با رعایت ملاحظات مرتبط با وضعیت خاص زیستۀ آنها کاربرد داشته باشد؛ درنهایت، میتوان گفت باوجود اهمیت مدل مدیریت مورد برای مداخله در وضعیت محکومین با ویژگیهای مختلف، موانع درونسازمانی و برونسازمانی متعددی همچون بیتوجهی به موضوع تخصصگرایی در تصدی پستهای مددکاری اجتماعی، ناهمگونی در تناسب تعداد مددکار اجتماعی و محکومین نیازمند مداخله، تورم جمعیت کیفری، نبود رویکرد برنامهمحوری و مشارکتنداشتن جدی نهادهای حمایتی وجود دارد که حذف و تعدیل آن موانع از الزامات و پیششرطهای اجرای فرایند مدیریت مورد است.
تعارض منافع
هیچگونه تعارض منافعی وجود ندارد.
سپاسگزاری
از تمام کسانی که ما را در انجام این پژوهش یاری رساندهاند، سپاسگزاریم.
[1] Fox
[2] Luther et al.
[3] Grafam et al.
[4] Paulson
[5] Larsen et al.
[6] Griffiths et al.
[7] Casey & Jarman
[8] Life Course Theory
[9] Cognitive Transformation Theory
[10] Hope theory
[11] Case finding
[12] Psycho- Social Assesment
[13] Goal setting and Planning
[14] Intervention and action
[15] Evaluation
[16] Follow-up
[17] Reid
[18] therapeutic alliance model
[19] Empathy
[20] Solution – Focused Counseling
[21] Motivational interview
[22] Appraisal of Guidelines for research and evaluation