تأثیر سرمایه اقتصادی بر مدارای اجتماعی با میانجی‌گری سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی در میان شهروندان استان اصفهان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی اقتصاد و توسعه، گروه جامعه‌شناسی، واحد قم، دانشگاه آزاد اسلامی، قم، ایران

2 استاد گروه جامعه‌شناسی، واحد قم، دانشگاه آزاد اسلامی، قم، ایران

3 استادیار، گروه علوم سیاسی، واحد قم، دانشگاه آزاد اسلامی، قم، ایران

چکیده

مدارای اجتماعی به‌عنوان پایه‌ای برای انسجام و توسعۀ پایدار جوامع، نیازمند پذیرش تفاوت‌ها و همزیستی مسالمت‌آمیز است. این پژوهش در استان اصفهان، تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی و نقش میانجی‌گرانه سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی را بررسی کرد. باتوجه‌به تنوع فرهنگی، قومی و اقتصادی این استان، درک عوامل مؤثر بر مدارای اجتماعی برای کاهش تعارضات و تقویت همبستگی اجتماعی اهمیت دارد. پژوهش با رویکرد کمّی و روش توصیفی_همبستگی انجام شد. جامعۀ آماری شامل شهروندان بالای 18 سال بود و با فرمول کوکران، نمونه‌ای 384 نفره به روش خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شد. داده‌ها با نرم‌افزارهای SPSS و AMOS تحلیل و از مدل‌سازی معادلات ساختاری برای آزمون فرضیه‌ها استفاده شد. نتایج نشان داد که سرمایۀ اقتصادی تأثیر مثبت و معناداری (46/0) بر مدارای اجتماعی دارد. سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی نیز به‌عنوان میانجی نقش مهمی ایفا می‌کند. سرمایۀ اقتصادی با تقویت سرمایۀ اجتماعی (47/0) و فرهنگی (51/0)، به‌صورت غیرمستقیم بر مدارای اجتماعی اثر می‌گذارد. ضرایب اثر غیرمستقیم ازطریق سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی به ترتیب 23/0 و 24/0 بود که اهمیت میانجی‌گری این متغیرها را تأیید کرد. شاخص‌های برازش مدل، تناسب خوب آن را نشان داد. افزایش سرمایۀ اقتصادی با بهبود شرایط زندگی، کاهش نابرابری‌ها و ایجاد فرصت‌های تعامل اجتماعی و دسترسی به منابع فرهنگی، مدارای اجتماعی را تقویت می‌کند. برای ارتقای مدارای اجتماعی در اصفهان، سیاست‌های توسعۀ اقتصادی فراگیر، تقویت شبکه‌های اجتماعی و افزایش دسترسی به منابع فرهنگی ضروری است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Impact of Economic Capital on Social Tolerance with the Mediation of Social Capital and Cultural Capital among Citizens of Isfahan Province

نویسندگان [English]

  • Seyyed Saeed Zabihi Hoseini 1
  • Hasan Kheyri 2
  • Rza Parizad 3
1 Ph.D. student of Sociology of Economics and Development, Department of Sociology, Qom Branch, Islamic Azad University, Qom, Iran
2 Professor, Department of Sociology, Qom Branch, Islamic Azad University, Qom, Iran
3 Assistant professor, Department of Political Science, Qom Branch, Islamic Azad University, Qom, Iran
چکیده [English]

Introduction
Tolerance is defined as the acceptance and peaceful coexistence with individuals, who differ in values, beliefs, culture, ethnicity, religion, politics, or economics. Social tolerance extends beyond mere endurance; it encompasses respect for differing opinions, mutual understanding, reduction of prejudice, and creation of an environment conducive to constructive interactions. In Iran, a country characterized by significant ethnic, cultural, and economic diversity, fostering tolerance can help mitigate social conflicts, enhance solidarity, and improve overall quality of life. Previous studies have primarily investigated factors, such as religiosity, media consumption, cultural intelligence, and psychological capital. However, the relationship between economic capital and social tolerance—particularly the mediating roles of social capital and cultural capital—has received limited attention. Economic capital encompasses wealth, material assets, income, and financial resources that facilitate access to social opportunities. Economic growth and stability alleviate material concerns, promote civic engagement, and, by strengthening social capital (networks, trust, cooperation) and cultural capital (knowledge, skills, values), create a foundation for enhanced tolerance. The influence of economic capital on tolerance is often indirect; social capital fosters connections and a sense of belonging, while cultural capital enhances understanding of differences. This research, focusing on the citizens of Isfahan Province, sought to explore the following question: How does economic capital influence social tolerance through the mediating effects of social capital and cultural capital?
 
 
 
Materials & Methods
This research employed a quantitative approach with a descriptive-correlational methodology. Data were collected through two primary methods: library research and field surveys utilizing a standardized questionnaire. The statistical population included citizens aged 18 years and older residing in Isfahan Province. Sampling was conducted by using a multi-stage cluster sampling method. The province was divided into 5 zones with one city selected from each zone: Khur and Biabanak, Kashan, Isfahan, Faridan and Faridunshahr, and Semirom. A sample size of 384 participants (192 men and 192 women) was determined by using Cochran's formula. The research questionnaire was developed based on standard scales and employed a 5-point Likert scale for responses. Data analysis was carried out using SPSS version 22 and AMOS software. Confirmatory factor analysis confirmed the validity of the measurement model, showing that convergent validity (average variance extracted greater than 0.5), composite reliability (above 0.7), and discriminant validity (the square root of average variance extracted exceeded inter-construct correlations) were met for all variables. Additionally, Cronbach's alpha reliability was found to be acceptable for the main variables. Consequently, the research instrument demonstrated ideal validity and reliability, ensuring adequacy of the measurement model.
 
Discussion of Results & Conclusion
The results indicated that economic capital had a positive and significant effect (0.46) on social tolerance. Social capital and cultural capital also played crucial intermediary roles. Economic capital influenced social tolerance indirectly by enhancing social capital (0.47) and cultural capital (0.51). The coefficients for the indirect effects through social capital and cultural capital were 0.23 and 0.24, respectively, underscoring the importance of these mediating variables. The model's fit indices indicated a good overall fit. Increasing economic capital would improve living conditions, reduce inequalities, and create opportunities for social interaction and access to cultural resources, thereby strengthening social tolerance. The findings confirmed that enhancing economic capital promoted tolerance both directly and indirectly (through social and cultural capital). This aligns with economic development theories, such as Lipset's, which posit that economic development is a prerequisite for forming a middle class, alleviating subsistence stress, and fostering acceptance of diversity. Furthermore, this finding is consistent with Bourdieu's theory on cultural capital, as well as the theories of Coleman and Putnam regarding social capital, which suggest that economic capital facilitates access to education, culture, and social networks, thereby enhancing mutual understanding and reducing prejudice. In the context of Isfahan Province, improving economic conditions by diminishing inequalities and strengthening trust and socio-cultural interactions can foster greater cohesion and tolerance. Therefore, to promote social tolerance, policy-making should concentrate on 3 key areas: creating equitable economic opportunities, strengthening local social networks, and narrowing access gaps to cultural resources. Coordinated implementation of these strategies by governmental institutions, non-governmental organizations, and local leaders can facilitate sustainable social development in the province.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Economic Capital
  • Social Capital
  • Cultural Capital
  • Social Tolerance
  • Isfahan

مقدمه و بیان مسئله

مدارا به معنای پذیرش و همزیستی با افرادی است که ازنظر ارزشی و عقیدتی متفاوت‌اند (Kobayashi, 2010: 1). مدارای اجتماعی، ارزشمندشمردن پیوند تمایزهای فرهنگی، زیربار افکار غیرمنطقی نرفتن و احترام به عقاید در شرایطی است که آزادانه بتوان آن را بیان کند (افرا، 1401: 44)؛ به عبارتی، مدارای اجتماعی توانایی و تمایل افراد و جوامع برای پذیرش، احترام و همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران، صرف‌نظر از تفاوت‌های فرهنگی، قومی، مذهبی، سیاسی، اقتصادی و ارزشی است. این مفهوم فراتر از صرف تحمل شامل درک متقابل، کاهش پیش‌داوری‌ها و ایجاد فضایی برای تعاملات سازنده است که درنهایت به انسجام اجتماعی، کاهش تعارضات و ارتقای توسعۀ پایدار منجر می‌شود. مدارای اجتماعی با ایجاد روابط متعادل، به تداوم ارتباطات انسانی کمک می‌کند و از مؤلفه‌های کلیدی توسعۀ پایدار محسوب می‌شود. همچنان‌که هانگتینتون (1400) اذعان داشته که نوع بشر در جامعۀ نوین با نگرش‌ها و طرز تلقی‌های گوناگونی مواجه شده است، به‌طوری‌که وقوع هر تغییر و دگرگونی را محتمل دانسته، آن را پذیرفته و خود را با آن وفق داده است (هانگتینتون، 1400: 54)؛ بنابراین، مدارای اجتماعی، به‌عنوان توانایی پذیرش تفاوت‌های فرهنگی، قومی و اجتماعی و همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران، یکی از ارکان اصلی انسجام اجتماعی و توسعۀ پایدار جوامع است (Putnam, 2000). در ایران، باتوجه‌به تنوع قومی، فرهنگی و اقتصادی تقویت مدارای اجتماعی می‌تواند به کاهش تعارضات اجتماعی، تقویت همبستگی و بهبود کیفیت زندگی کمک کند؛ بااین‌حال، اگرچه مطالعاتی عوامل مؤثر بر مدارای اجتماعی را بررسی کرده‌اند، این پژوهش‌ها عمدتاً بر متغیرهایی مانند دینداری (سلطانی‌ بهرام و همکاران، 1404: 16)، مصرف رسانه (زنگنه و شرفی، 1404: 1)، مدیریت اسلامی و سرمایۀ روان‌شناختی (سلیمان‌پور و همکاران، 1403: 1)، هوش فرهنگی (بهشتی و همکاران، 1402: 101) و علل دینی (میرزایی و همکاران، 1402: 165) تمرکز داشته‌اند و هرچندربارۀ جنبه‌هایی از مدارای اجتماعی بحث شده است، شکاف پژوهشی درخورتوجهی درخصوص تبیین جامع رابطۀ بین سرمایۀ اقتصادی و مدارای اجتماعی، به‌ویژه با لحاظکردن نقش میانجی‌گرانۀ هم‌زمان و مستقل سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ فرهنگی، وجود دارد. همچنین، اهمیت و سازوکار تأثیرگذاری سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی در بافت‌های محلی با ویژگی‌های متمایز اقتصادی و فرهنگی، مانند استان اصفهان، کمتر ارزیابی شده است؛ بنابراین، پژوهش حاضر در صدد است تا با تمرکز بر رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با مدارای اجتماعی و بررسی نقش میانجی‌گری سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ فرهنگی، این خلأ پژوهشی را مرتفع سازد و به این پرسش اساسی پاسخ دهد: سرمایۀ اقتصادی چگونه ازطریق سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ فرهنگی بر مدارای اجتماعی در میان شهروندان استان اصفهان تأثیر می‌گذارد؟

سرمایۀ اقتصادی، ثروت و دارایی‌های مشهود و همۀ امکانات مادی، درآمدها و انواع منابع مالی دانسته‌اند که در مالکیت انسان قرار می‌گیرد (سعادتی، 1401: 79). به تعبیر بوردیو[1] (1986) سرمایۀ اقتصادی، شامل منابع مالی و مادی افراد، نقش مهمی در شکل‌دهی به روابط اجتماعی و رفتارهای مدنی ایفا می‌کند. سرمایۀ اقتصادی می‌تواند ازطریق ایجاد دسترسی به منابع و فرصت‌های اجتماعی، بر نگرش‌ها و رفتارهای افراد به دیگران تأثیر بگذارد (Lin, 2001). گلنر[2] (1994) نشان داده است که رشد اقتصادی از شروط اصلی بسط جامعۀ مدنی بوده و جوامعی که درگیر برآورده ساختن نیازهای مرتبط به بقاء هستند، کمتر از جوامعی که به پیشرفت تولید مشغول هستند، خواهند توانست جامعۀ مدنی توانمندی را شکل دهند و در برابر یکدیگر مدارا به خرج دهند. بلا و سالیوان[3] (1981) معتقدند که پایداری اقتصادی، تمایل افراد به مشارکت در انجمن‌های جامعه‌محور را افزایش می‌دهد؛ زیرا نگرانی‌های مادی کاهش می‌یابد. این مشارکت، با تقویت سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی، بستری برای مدارای اجتماعی فراهم می‌کند (Bella & Sullivan, 1981 به نقل از گلابی و همکاران، 1400: 29-32)؛ بااین‌حال، تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی معمولاً غیرمستقیم و ازطریق سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی اعمال می‌شود.

سرمایۀ اجتماعی شامل شبکه‌های اجتماعی، اعتماد متقابل و هنجارهای همکاری می‌تواند با تقویت ارتباطات بین‌فردی و حس تعلق اجتماعی مدارای اجتماعی را تقویت کند)حمیدی‌زاده، 1397: 95؛ Colmen, 1988). به‌طور مشابه، سرمایۀ فرهنگی شامل دانش، مهارت‌ها و ارزش‌های فرهنگی با ارتقای درک متقابل و کاهش پیش‌داوری‌ها به افزایش مدارای اجتماعی کمک می‌کند. امروزه اقتصاد متکی بر نفت، تحریم‌های بین‌المللی و نابرابری‌های اقتصادی چالش‌های متعددی برای انباشت سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی در ایران ایجاد کرده‌ است و فرسایش سرمایۀ اجتماعی در پی افزایش فردگرایی، کاهش اعتماد اجتماعی، بحران‌ها و نابرابری‌های اقتصادی به‌واسطۀ کاهش اعتماد و انسجام اجتماعی به‌نوبۀ خود به افزایش تعصبات و کاهش پذیرش تفاوت‌ها منجر شده است. با این همه، شواهد نظری و مطالعات تجربی همچون پژوهش شیانی[4] و همکاران (2017) حکایت از این دارد که سرمایۀ اجتماعی می‌تواند به‌عنوان پلی بین منابع اقتصادی و رفتارهای مدنی عمل کند و سبب ارتقای مداری اجتماعی شود. همچنین، سرمایۀ فرهنگی می‌تواند به‌عنوان میانجی‌گر مهم در رابطۀ سرمایۀ اقتصادی و مدارای اجتماعی عمل ‌کند.

 نظریۀ سرمایۀ فرهنگی بوردیو (1986) بیان می‌کند که افراد با دسترسی بیشتر به سرمایۀ فرهنگی (مانند دانش، مهارت‌ها و ارزش‌های فرهنگی)، در موقعیت بهتری برای درک و قدردانی از تفاوت‌های فرهنگی قرار دارند. این امر به‌نوبۀ خود، مدارای اجتماعی را افزایش می‌دهد و افراد با سطح تحصیلات عالی‌تر تمایل بیشتری به پذیرش و احترام به گروه‌های اجتماعی متفاوت دارند؛ بنابراین، سرمایۀ اقتصادی (مانند درآمد و ثروت) می‌تواند دسترسی به سرمایۀ فرهنگی را تسهیل کند و به‌عنوان فیلتر عمل کند که تأثیر سرمایۀ اقتصادی را بر مدارای اجتماعی تعدیل و تقویت کند. ازنظر فاین[5] (1396) فقرا همسو با کمبود سرمایۀ اقتصادی، بدون تحصیلات عالی، مشارکت، اعتماد، روابط و پیوندهای اجتماعی و بدون عضویت‌های مدنی تنها مانده و در حاشیۀ جامعه قرار خواهند گرفت و به علت وجودنداشتن تبادل ارتباطی مناسب از سطوح مدارای آنها در قبال دیگر گروه‌ها کاسته خواهد شد؛ بر این اساس، مقادیر معینی از مدارای اجتماعی، تحت‌تأثیر روابط پیچیده میان افراد طی فعالیت‌های اقتصادی و فرایندهای اجتماعی مرتبط به آن شکل می‌گیرد. یک چنین افعالی صرفاً حمایت مادی برای موجودیت جامعه را تضمین نمی‌کند، بلکه پویایی‌ها و پیکربندی زمینه‌های اجتماعی را نیز متأثر ساخته و بنابراین، وضعیت برخورداری از شاخص‌های سرمایۀ اقتصادی در جامعه با نحوۀ پیوند اعضای آن جامعه در قالب‌هایی نظیر مدارا مرتبط می‌شود. حال باتوجه‌به اهمیت فزایندۀ مدارای اجتماعی در جوامع معاصر و پیچیدگی عوامل مؤثر بر آن، پژوهش حاضر بر آن است تا با کاوش در رابطۀ میان سرمایۀ اقتصادی، سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ فرهنگی و تبیین نقش میانجی‌گرانۀ دو سرمایۀ اخیر، تصویر روشن‌تری از چگونگی تأثیرگذاری سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی در میان شهروندان استان اصفهان ارائه دهد. بدین ترتیب، این تحقیق ضمن شناسایی شکاف‌های موجود در تحقیقات پیشین، تلاشی برای پرکردن این خلأ با تمرکز بر متغیرهای مدنظر و در بافت جغرافیایی خاص استان اصفهان صورت می‌دهد .پژوهش حاضر در راستای بررسی «تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی با میانجی‌گری سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ فرهنگی در میان شهروندان استان اصفهان» هدف‌گذاری شده است.

 پیشینۀ تجربی تحقیق

در حیطۀ موضوعی تحقیق چند گروه از مطالعات به انجام رسیده است: بخش نخست مطالعاتی هستند که به‌صورت مستقیم رابطۀ سرمایۀ اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را با مدارای اجتماعی یا یکی از ابعاد آن همچون مدارای دینی به روش‌ پیمایشی بررسی کرده‌اند:

گلابی و همکاران (1400) طی تحقیقی به «بررسی رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با سازۀ مدارا در بین شهروندان شهر مشهد» پرداخته و با ارزیابی 400 نفر از جمعیت 15 سال به بالای این شهر نشان دادند شهروندانی که سرمایۀ اقتصادی و بنابراین، منابع بیشتری به‌منظور مشارکت در فعالیت‌های انجمنی و ایجاد ارتباط با دیگر شهروندان دارند، از اعتماد تعمیم‌یافته بیشتر و درنتیجه، انعطاف بیشتری در پذیرش تفاوت‌ها برخوردار هستند. چمباطنی (1400) در پژوهشی با عنوان «بررسی رابطۀ سرمایۀ اجتماعی و مدارای دبیران با دانش‌آموزان مدارس شهر کرمانشاه» به روش پیمایشی 375 نفر از دبیران متوسط شهر کرمانشاه را ارزیابی کرده و نشان داده است که میان تمامی ابعاد سرمایۀ اجتماعی اعم از مشارکت، اعتماد، آگاهی و تعهد اجتماعی با مدارای دبیران و دانش‌آموزان رابطۀ معناداری وجود دارد. تحقیق قادرزاده و نصرالهی (1398) با عنوان «مدارای اجتماعی در جوامع چندفرهنگی: مطالعۀ پیمایشی اقوم شهر میاندوآب» در میان 313 نفر از شهروندان در بازۀ سنی 18 تا 50 سال، گویای آن بود که اشکال سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ارتباط مستقیمی با مدارای اجتماعی دارد و در کنار جهت‌گیری‌های قومی و مذهبی، 3/52درصد از واریانس مدارای اجتماعی را تبیین کرده است. فیروزجائیان و همکاران (1395) در تحقیقی با عنوان «سرمایۀ فرهنگی و مدارای اجتماعی» کلیۀ جوانان 35-18 سال شهر ساری را بررسی کرده و بدین نتیجه دست یافتند که میان سرمایۀ فرهنگی و ابعاد آن با مدارای اجتماعی رابطۀ معنادار وجود دارد و ارتباط میان ابعاد سرمایۀ فرهنگی و مدارای رفتاری مثبت بوده و ابعاد سرمایۀ فرهنگی 28درصد از تغییرات مدارای اجتماعی را تبیین کرده است. پژوهش شهریاری و همکاران (1394) دربارۀ «سنجش رابطۀ سرمایۀ اجتماعی با تساهل مذهبی» به روش پیمایشی در میان دانشجویان دانشگاه فردوسی نشان داد که سرمایۀ اجتماعی درون‌گروهی بر تساهل مذهبی اثرگذاری منفی و سرمایۀ اجتماعی برون‌گروهی بر تساهل مذهبی اثرگذاری مثبتی داشته است. کوته[6] و همکاران (2015) در پژوهشی «ارتباط میان سرمایۀ اجتماعی و تساهل قومی مبتنی بر اثرات متناقض تنوع و رقابت در کشور کانادا» را بررسی کرده و ارتباط میان این دو شاخص را براساس اشکال مختلف تعاملات اجتماعی ارزیابی کردند. یافته‌ها حاکی از عدم‌ارتباط مثبت سرمایۀ اجتماعی به‌مثابۀ یک کل بر تساهل بوده و کثرت‌گرایی را فراتر از مؤلفه‌های مرتبط به رقابت، مؤثر بر توسعۀ تساهل در جامعۀ کانادا معرفی کرده است.

گروه دوم مطالعاتی هستند که به روش‌های تحلیل ثانویه، فراتحلیل و غیره این رابطه را بررسی کردند:

نتایج پژوهش پیری و نیازی (1400) با عنوان «فراتحلیل مطالعات نسبت اعتماد اجتماعی و مدارای اجتماعی در ایران» که مبتنی بر مرور اسناد پژوهشی منتشرشده از سال 1387 تا سال 1397 بود، آشکار ساخت که اثر اعتماد اجتماعی بر مدارای اجتماعی در این تحقیقات برابر 296/0 است و اعتماد اجتماعی گروه‌های سنی 18 تا 70 سال اثرگذاری بیشتری بر مدارای اجتماعی آنان در مقایسه با سایر گروه‌های سنی دارد. وانگ و وو[7] (2023) در پژوهشی با عنوان «نابرابری درآمدی، سرمایۀ فرهنگی، و موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان دبیرستانی در کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی» به روش تحلیل داده‌های ثانویه، داده‌های مرتبط به دانش‌آموزان 15ساله را در 79 کشور بررسی کردند. نتایج نشان داد که سرمایۀ فرهنگی با کاهش تأثیر نابرابری درآمدی به افزایش مدارای اجتماعی و پذیرش همکلاسی‌ها با پیشینه‌های متنوع کمک می‌کند. سرمایۀ فرهنگی به‌عنوان میانجی، نقش مهمی در تقویت انسجام اجتماعی و کاهش تعارضات در محیط‌های آموزشی ایفا کرد.

در گروه سوم از تحقیقات، سرمایۀ اجتماعی یا فرهنگی به‌مثابۀ میانجی در رابطۀ سرمایۀ اقتصادی و مدارا بررسی شده‌اند: کرولی و والش[8] (2024) در پژوهشی با عنوان «مدارا، سرمایۀ اجتماعی و رضایت از زندگی: یک مدل چندسطحی از کشورهای درحال گذار در اتحادیۀ اروپا» به روش پیمایشی داده‌های 25 هزار نفر را در کشورهای درحال گذار اتحادیۀ اروپا (مانند لهستان و لیتوانی) بررسی کردند. نتایج نشان داد که سرمایۀ اقتصادی ازطریق سرمایۀ اجتماعی بر مدارای اجتماعی تأثیر مثبت دارد. سرمایۀ اجتماعی به‌ویژه در جوامعی با نابرابری اقتصادی زیاد، نقش میانجی قوی‌تری در تقویت مدارای اجتماعی و کاهش شکاف‌های رضایت از زندگی ایفا کرد. چتی[9] و همکاران (2022) در پژوهشی با عنوان «سرمایۀ اجتماعی: اندازه‌گیری و ارتباط با تحرک اقتصادی» به روش تحلیل داده‌های شبکه‌ای، داده‌های 21 میلیارد رابطۀ دوستی از فیس‌بوک را در ایالات متحده بررسی کرده و نشان دادند که سرمایۀ اقتصادی ازطریق سرمایۀ اجتماعی بر تحرک اقتصادی و انسجام اجتماعی تأثیر می‌گذارد. اتصال اقتصادی (دوستی بین افراد با وضعیت اقتصادی ضعیف و عالی) به‌طور معناداری با مدارای اجتماعی و کاهش تعارضات اجتماعی در محله‌های با تنوع اقتصادی بسیار، مرتبط بود. سرمایۀ اجتماعی به‌عنوان میانجی کلیدی در این رابطه شناسایی شد.

مرور پیشینۀ تجربی تحقیق حاضر نشان می‌دهد که مطالعات متعددی رابطۀ انواع سرمایه (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) را با مدارای اجتماعی بررسی کرده‌اند. بخش اصلی و غالب این تحقیقات، نظیر مطالعات گلابی و همکاران (1400)، چمباطنی (1400) و قادرزاده و نصرالهی (1398) با رویکرد پیمایشی و در بافت‌های جغرافیایی یا اجتماعی خاص (مانند یک شهر یا گروه شغلی معین) به تحلیل رابطه‌های دوسویه و مستقیم این متغیرها اکتفا کرده‌ است. در کنار اینها، مطالعاتی مانند پژوهش پیری و نیازی (1400) با روش فراتحلیل بر تثبیت اندازۀ اثر کلان‌تری از رابطه‌هایی خاص (مانند اعتماد و مدارا) متمرکز شده‌ است؛ با این وجود، نقطۀ تمایز و پیشرفت پژوهش‌های نوین‌تر، ورود به عرصۀ تحلیل سازوکارهای غیرمستقیم و نقش میانجی‌گرانه است. مطالعاتی چون کرولی و والش (2024) و چتی و همکاران (2022) به‌طور مشخص نقش سرمایۀ اجتماعی را به‌عنوان میانجی در مسیر تأثیرگذاری سرمایۀ اقتصادی بر مدارا یا انسجام اجتماعی برجسته ساخته‌ است؛ بااین‌حال، شکاف درخورتوجه در این پیشینه، بررسی‌نکردن هم‌زمان و مقایسه‌ای نقش میانجی‌گری سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ فرهنگی در یک مدل یکپارچه است. حتی پژوهش ترکیبی‌ای مانند وانگ و وو (2023) نیز عمدتاً بر نقش تعدیل‌کننده یا میانجی‌گری مستقل سرمایۀ فرهنگی تأکید دارد؛ بنابراین، با وجود غنای موجود در اثبات رابطه‌های پایه، پژوهش حاضر با طرح مدلی که در آن سرمایۀ اقتصادی همزاده ازطریق دو مسیر مستقل سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ فرهنگی بر مدارای اجتماعی اثر می‌گذارد، در صدد پرکردن این خلأ مهم است. این رویکرد نه‌تنها امکان سنجش قدرت تأثیرگذاری نسبی این دو مکانیسم میانجی را فراهم می‌آورد، درک جامع‌تر و واقع‌بینانه‌تری از چگونگی تبدیل منابع اقتصادی به تحمل اجتماعی در بافت ویژۀ استان اصفهان ارائه خواهد داد.

مبانی نظری

در این بخش نخست مفاهیم اصلی تحقیق تعریف شده است و سپس بر مبنای نظریه‌های مدنظر، ارتباط آنها با موضوع تحقیق ارزیابی می‌شود.

سرمایۀ اقتصادی، دربرگیرندۀ تمامی دارایی‌های مادی و منابع مالی است که در قالب مالکیت، ارزش‌گذاری و قابلیت مبادله در بازار نمود پیدا می‌کند. سرمایۀ اقتصادی، برخلاف ثروت به‌عنوان یک عامل توانمندسازی عمل می‌کند و به افراد اجازه می‌دهد تا به منابع کمیاب و ارزشمند دسترسی پیدا کنند. این سرمایه شامل دارایی‌های تولیدی اعم از پول، املاک، سهام و هر نوع شیء مادی است که می‌تواند در فرایند تولید کالاها و خدمات استفاده شود (کریمی، 1395: 43)؛ به عبارت دیگر، سرمایۀ اقتصادی شکل‌های مختلفی از پول و افزایش ظرفیت واحدهایی است که به آن دسترسی دارند (چمباطنی، 1400: 39). سرمایۀ اقتصادی، به‌عنوان سرمایۀ اولیه زمینه را برای دستیابی به سایر سرمایه‌ها و امکانات فراهم می‌کند و می‌تواند تأثیرات عمیقی بر زندگی افراد داشته باشد؛ بنابراین، سرمایۀ اقتصادی فراتر از صرفاً دارایی‌های مادی به مجموعه‌ای از منابع و امکانات اشاره دارد که قابلیت تبدیل مستقیم به ارزش پولی و دسترسی به منابع کمیاب را فراهم می‌کند. این سرمایه نه‌تنها شامل دارایی‌های تولیدی و مالی است، دربرگیرندۀ توانایی افراد برای کسب درآمد، ارتقای جایگاه اجتماعی و بهره‌مندی از فرصت‌های اقتصادی است؛ بنابراین، سرمایۀ اقتصادی منبع قدرت و توانمندسازی است که درنهایت، بر کیفیت زندگی و رفاه افراد تأثیرگذار است.

مدارای اجتماعی مفهومی چندوجهی است که بر همزیستی مسالمت‌آمیز و احترام متقابل در جامعه تأکید دارد. این مفهوم فراتر از تحمل صرف تفاوت‌ها به پذیرش فعالانه و ارزش‌گذاری بر تنوع فرهنگی، مذهبی، قومی و عقیدتی می‌پردازد (جلائیان‌بخشنده و همکاران، 1397: 146). درواقع، مدارای اجتماعی مستلزم آن است که افراد، فارغ از تفاوت‌هایشان در فضایی امن و عاری از خشونت با یکدیگر تعامل داشته باشند. این امر، شامل احترام به حقوق دیگران برای زندگی، آزادی بیان و ابراز عقیده و همچنین، تلاش برای درک و همدلی با دیدگاه‌های متفاوت است (دومهری و همکاران، 1400). این مفهوم نیازمند سبک تفکر و منش فردی است که در آن، تفاوت‌ها به‌عنوان فرصت‌هایی برای یادگیری و رشد دیده می‌شود و نه تهدیدهایی برای همبستگی اجتماعی (عبدالمالکی، 1399: 34)؛ به عبارت دیگر، مدارای اجتماعی نه‌تنها وضعیتی مطلوب، فرایندی پویا و مستمر است که نیازمند تلاش و تعهد فردی و جمعی است (ادیبی‌سده و همکاران، 1391: 354-357). مدارای اجتماعی گذشته از تحمل تفاوت‌ها به تعاملی فعال و احترام‌آمیز میان افراد با پیشینه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت اشاره دارد. این مفهوم مستلزم پذیرش ارزش‌های مشترک، ایجاد فضایی امن برای ابراز عقیده و همزیستی مسالمت‌آمیز است. مدارای اجتماعی بستری را برای رشد و توسعۀ جامعه فراهم می‌کند که در آن، تفاوت‌ها به‌عنوان فرصت‌هایی برای یادگیری و پیشرفت تلقی می‌شود و نه موانعی برای همبستگی.

سرمایۀ اقتصادی و مدارای اجتماعی: در بررسی تعامل میان سرمایۀ اقتصادی و مدارای اجتماعی بر سه نظریۀ کلیدی تمرکز شده است که هریک از منظری متفاوت این رابطه را تبیین می‌کند. نظریۀ لیپست[10] (1960) با تمرکز بر توسعۀ اقتصادی _ دموکراتیک بر این فرض استوار است که توسعۀ اقتصادی، پیش‌نیاز اصلی برای تحقق دموکراسی و مدارای اجتماعی است. لیپست (1960) با استناد به داده‌های تجربی استدلال می‌کند که جوامع با سطح توسعۀ اقتصادی عالی‌تر، تمایل بیشتری به اتخاذ نظام‌های دموکراتیک و رعایت حقوق شهروندی دارند. این رابطه به این دلیل است که توسعۀ اقتصادی منجر به افزایش سطح سواد، شهرنشینی و تنوع شغلی می‌شود. این تغییرات به‌نوبۀ خود، باعث شکل‌گیری طبقۀ متوسط قدرتمندی می‌شود که ارزش‌های دموکراتیک را می‌پذیرد و از آن حمایت می‌کند. مارکس و دیاموند[11] (1992) نیز با بررسی تحقیقات پیشین بر این نکته تأکید می‌کنند که شواهد موجود، رابطۀ علّی قوی میان توسعۀ اقتصادی و دموکراسی را تأیید می‌کند. مولر[12] (1997) نیز با بررسی داده‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که سطح توسعۀ اقتصادی به‌طور مثبت و شدیدی با رشد خصوصیات آشکار نظام سیاسی دموکراتیک همسو است (Moler, 1997 به نقل از احمدی و همکاران، 1400: 391) در این چارچوب، توسعۀ سرمایۀ اقتصادی با ایجاد فرصت‌های شغلی، افزایش درآمد و بهبود سطح زندگی به کاهش فقر و نابرابری کمک می‌کند. این امر، به‌نوبۀ خود باعث کاهش تنش‌های اجتماعی و افزایش حس تعلق و همبستگی می‌شود؛ درنتیجه، شهروندان آمادگی بیشتری برای پذیرش تفاوت‌ها و احترام به حقوق دیگران پیدا می‌کنند.

بوردیو (1986) با طرح مفهوم «عادت‌واره»، به‌عنوان نظامی از گرایش‌های پایدار که ادراک، داوری و کنش افراد را در میدان‌های اجتماعی شکل می‌دهد، بر نقش سرمایۀ اقتصادی در تکوین ساختار ذهنی مداراگرانه تأکید می‌کند. از این منظر، سرمایۀ اقتصادی نه‌فقط یک دارایی مادی، عاملی است که ازطریق دسترسی به منابع آموزشی، فرهنگی و شبکه‌های اجتماعی متنوع، چارچوب ادراکی و ارزشی افراد را متحول می‌سازد. افرادی که از سرمایۀ اقتصادی بیشتری برخوردارند، اغلب در میدان‌هایی قرار می‌گیرند که در آنها تعامل با تفاوت‌ها به‌عنوان هنجاری مشروع درونی می‌شود؛ درنتیجه، عادت‌وارۀ آنان به سمت گشودگی، انعطاف‌پذیری و پذیرش فعالانۀ دیگران سوق داده می‌شود؛ بنابراین، سرمایۀ اقتصادی از مسیر شکل‌دهی به عادت‌واره‌های مداراجویانه بر افزایش مدارای اجتماعی اثر می‌گذارد. این مکانیسم در تقویت نگرش‌هایی مانند احترام به تکثر، تحمل ابهام و کنارآمدن با اختلاف دیدگاه‌ها مؤثر است (گلابی و همکاران، 1400)؛ به عبارت دیگر، سرمایۀ اقتصادی با ایجاد امنیت روانی _ اجتماعی و گسترش افق‌های ذهنی، بستر لازم برای درونی‌سازی ارزش‌های مدارا را در عادت‌وارۀ افراد فراهم می‌آورد.

راغفر (1401) با استناد به شواهد تجربی نشان می‌دهد که سطح مدارا در جامعه به‌شدت با سطح توانمندی اقتصادی افراد و خانواده‌ها گره خورده است. در هر برهۀ زمانی که سطح توانمندی اقتصادی افراد و خانوارها از متوسط به بالا بوده، کاهش چالش‌های اجتماعی و سیاسی مشاهده شده است. فقر و نابرابری، شرایطی را فراهم می‌کند که در آن، افراد بیش از هر چیز به بقای خود فکر می‌کنند و در برابر تفاوت‌ها و نظرات دیگران بی‌تفاوت یا حتی خصمانه می‌شوند. در این چارچوب، بهره‌مندی از سطوح مطلوب سرمایۀ اقتصادی و رفاه، تأثیر مستقیمی در افزایش مدارای اجتماعی دارد (راغفر، 1401 به نقل از حسینی، 1404: 53-57)؛ به عبارت دیگر، زمانی که افراد ازنظر اقتصادی در وضعیت امنی قرار دارند، آمادگی بیشتری برای پذیرش تفاوت‌ها و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی پیدا می‌کنند. این نظریه بر اهمیت سیاست‌های اقتصادی عادلانه و توزیع منصفانۀ ثروت، به‌عنوان پیش‌شرط اصلی برای ایجاد جامعه‌ای مداراگر تأکید دارد؛ بر این اساس، فرضیۀ نخست این تحقیق آن است که بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی به افزایش سطح مدارای اجتماعی در بین شهروندان استان اصفهان منجر می‌شود.

نقش میانجیگرانۀ سرمایۀ فرهنگی: چارچوب نظری با بهره‌گیری از نظریه‌های جامعه‌شناختی، به‌ویژه نظریۀ سرمایۀ فرهنگی بوردیو، نظریۀ روابط گفتمانی چلبی، نظریۀ ارزش‌های اینگلهارت و نظریۀ کنش ارتباطی هابرماس (1404) به تبیین رابطۀ مذکور و نقش میانجی سرمایۀ فرهنگی می‌پردازد. از یک منظر، توزیع عادلانۀ منابع اقتصادی زیربنای ثبات و وفاق اجتماعی است. نابرابری در دسترسی به سرمایۀ اقتصادی می‌تواند به محرومیت از سایر منابع، ازجمله سرمایۀ فرهنگی منجر شود. این نابرابری‌ها زمینه‌ساز بروز تعارضات اجتماعی و کاهش مدارای اجتماعی می‌شود (سالارزاده امینی و حسینی، 1387: 83)؛ به بیان دیگر، عدم‌دسترسی برابر به سرمایۀ اقتصادی می‌تواند مانع از دستیابی افراد به فرصت‌های آموزشی، فرهنگی و اجتماعی شود که برای ارتقای مدارای اجتماعی ضروری است. از سوی دیگر، بوردیو (1986) با معرفی مفهوم سرمایۀ فرهنگی، دیدگاه‌های سنتی دربارۀ تأثیر مستقیم سرمایۀ اقتصادی بر رفتارهای اجتماعی را به چالش کشید. از دیدگاه بوردیو (1986) افرادی که از سرمایۀ اقتصادی بیشتری برخوردارند، به احتمال قوی‌تر به منابع و فرصت‌های بیشتری برای اکتساب و انباشت سرمایۀ فرهنگی دسترسی دارند. این فرصت‌ها شامل دسترسی به آموزش باکیفیت، مسافرت، مواجهه با هنر و محصولات فرهنگی والا و حضور در میدان‌ها و فضاهای اجتماعی‌ای است که در آنها کدها و ارزش‌های فرهنگیِ مداراجویانه (مانند گشودگی، کنجکاوی فکری، احترام به تنوع) نهادینه شده‌ است. چنین دسترسی‌هایی، نه‌تنها بر دانش و مهارت‌های فرد می‌افزاید، عادت‌وارۀ (هابیتوس) او را به‌گونه‌ای شکل می‌دهد که پذیرش تفاوت‌ها و گفت‌وگوی عقلانی با دیگران را به گرایشی پایدار تبدیل کند؛ بنابراین، سرمایۀ اقتصادی از مسیر تسهیل دسترسی به فرصت‌های تحول‌بخش فرهنگی، سرمایۀ فرهنگی فرد را غنی می‌سازد و از این طریق، مدارای اجتماعی را افزایش می‌دهد؛ بنابراین، فرضیۀ اصلی که بیان می‌کند افزایش سرمایۀ فرهنگی به‌واسطۀ سرمایۀ اقتصادی به افزایش مدارای اجتماعی منجر می‌شود، کاملاً با نظریۀ بوردیو همخوانی دارد. چلبی (1402) با ارائۀ نظریه‌ای مستقل اما مرتبط، بر نقش روابط گفتمانی در حوزۀ فرهنگ به‌عنوان مکانیزمی کلیدی برای تقویت مدارای اجتماعی تأکید می‌کند. از دیدگاه وی، روابط گفتمانی به‌مثابۀ شبکه‌ای از تبادلات نمادین و گفت‌وگوهای عقلانی است که سرمایۀ فرهنگی افراد را به کنشی اجتماعی تبدیل می‌کند؛ به عبارت دیگر، سرمایۀ فرهنگی (شامل دانش، فرهیختگی و تسلط بر زبان) هنگامی که در فضای گفتمانیِ باز به کار گرفته می‌شود، می‌تواند به افزایش توانایی حل تناقضات، درک پیچیدگی‌ها و درنهایت، تقویت مدارای اجتماعی بینجامد. ازنظر چلبی (1402)، اختلال در این روابط (مانند انحصار گفتمان، حذف صداهای متفاوت یا کاهش کیفیت گفت‌وگو) مستقیماً به کاهش مدارای اجتماعی می‌انجامد (چلبی، 1402). در این چارچوب، سرمایۀ فرهنگی (که دستیابی به آن بیشتر توسط سرمایۀ اقتصادی تسهیل می‌شود) پیش‌نیاز مشارکت مؤثر در روابط گفتمانی است. فردی که از سرمایۀ فرهنگی بیشتری برخوردار است، بهتر می‌تواند در گفت‌وگوها مشارکت کند، استدلال‌های پیچیده را بفهمد و دیدگاه‌های متفاوت را تحلیل کند؛ بنابراین، رابطۀ تقویتی شکل می‌گیرد؛ سرمایۀ اقتصادی دسترسی به سرمایۀ فرهنگی را افزایش می‌دهد؛ سرمایۀ فرهنگی، ظرفیت فرد برای مشارکت در روابط گفتمانی غنی و سازنده را ارتقا می‌بخشد و این مشارکت فعال به‌نوبۀ خود درک متقابل و مدارای اجتماعی را تقویت می‌کند؛ به این ترتیب، نظریۀ چلبی مسیر تأثیر سرمایۀ فرهنگی بر مدارا را ازطریق کانال تعاملات گفتمانی مشخص می‌سازد و آن را به فرایندی پویا و ارتباطی تبدیل می‌کند که در آن، سرمایۀ اقتصادی ازطریق غنی‌سازی سرمایۀ فرهنگی و تسهیل گفت‌وگوی سازنده، بستری برای رشد مدارای اجتماعی فراهم می‌آورد.

اینگلهارت و ولزل (1399) نیز با تمرکز بر ارزش‌های فرهنگی به نقش آن‌ها در شکل‌دهی به مدارای اجتماعی می‌پردازند. آن‌ها معتقدند که گذار از ارزش‌های سنتی به ارزش‌های ابراز وجود (مانند آزادی بیان، مشارکت در تصمیم‌گیری و تساهل) با افزایش مدارای اجتماعی همراه است. این ارزش‌ها در جوامع مدرن که بر تنوع و آزادی فردی تأکید دارند، از اهمیت بسیاری برخوردار است (عبدالمالکی، 1399) بر این پایه سرمایۀ اقتصادی ازطریق افزایش سرمایۀ فرهنگی به افزایش مدارای اجتماعی منجر می‌شود؛ درنهایت از دیدگاه هابرماس[13] (2025) کنش ارتباطی و گفت‌وگو، ابزارهای اصلی برای دستیابی به تفاهم و اجماع در جامعه است. هابرماس (2025) با تأکید بر اهمیت حوزۀ عمومی معتقد است که مشارکت در گفت‌وگوهای آزاد و عقلانی می‌تواند به افزایش مدارای اجتماعی کمک کند. ازنظر او، فضایی که در آن افراد بتوانند آزادانه نظرات خود را بیان کنند و به استدلال و منطق تکیه کنند، می‌تواند از خشونت و عدم‌مدارا جلوگیری کند (هابرماس، 1404). هابرماس (2025) نشان می‌دهد که مشارکت در کنش ارتباطی و گفت‌وگو، که می‌تواند ازطریق سرمایۀ فرهنگی تسهیل شود، در این فرایند نقش دارد. افرادی که از سرمایۀ فرهنگی بیشتری برخوردارند، به‌احتمال‌زیاد در گفت‌وگوهای عقلانی و مشارکت در حوزۀ عمومی فعال‌تر هستند که این امر به افزایش مدارای اجتماعی کمک می‌کند. باتوجه‌به چارچوب نظری ترکیبی فوق، این فرضیه مطرح است: بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی با ارتقای سطوح سرمایۀ فرهنگی به افزایش سطح مدارای اجتماعی در بین شهروندان استان اصفهان منجر می‌شود.

نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ اجتماعی: نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ اجتماعی در رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با مدارای اجتماعی با تکیه بر نظریه‌های جامعه‌شناختی بوردیو (1986)، پاتنام (2000)، و فاین (1396) تبیین می‌شود. در وهلۀ نخست، توزیع نامتوازن سرمایۀ اقتصادی (شامل درآمد، دارایی‌ها و فرصت‌های اقتصادی) در جامعه می‌تواند بر دسترسی به سایر منابع ازجمله سرمایۀ اجتماعی تأثیر بگذارد. در این چارچوب، عدم‌دسترسی برابر به منابع اقتصادی می‌تواند به کاهش فرصت‌ها برای مشارکت در شبکه‌های اجتماعی، اعتماد متقابل و هنجارهای همکاری منجر شود که این امر به‌نوبۀ خود بر مدارای اجتماعی تأثیر می‌گذارد. بوردیو (1986) سرمایۀ اجتماعی را به‌عنوان «مجموعۀ منابع واقعی یا مجازی‌ای که به‌واسطۀ تعلّق به شبکه‌های بادوامی از روابط نهادی‌شده مبتنی بر آشنایی و شناخت متقابل در اختیار فرد یا گروه قرار می‌گیرد» تعریف می‌کند. از دیدگاه وی، دسترسی به سرمایۀ اقتصادی، موقعیت فرد در «میدان»‌های مختلف اجتماعی (نظیر میدان اقتصادی، فرهنگی یا آموزشی) را تعیین می‌کند. این موقعیت، به‌نوبۀ خود، دسترسی به شبکه‌های اجتماعی ارزشمند و انباشت سرمایۀ اجتماعی را تسهیل یا محدود می‌سازد؛ برای مثال، توانایی مالی، امکان حضور در مؤسسات آموزشی نخبه‌پرور، انجمن‌های حرفه‌ای انحصاری یا کانون‌های فرهنگی خاص را فراهم می‌آورد که همگی شبکه‌هایی با سرمایۀ اجتماعی غنی محسوب می‌شوند؛ علاوه‌براین، «منش» (عادت‌واره) شکل‌گرفته در این میدان‌ها (که خود تحت‌تأثیر سرمایۀ اقتصادی اولیه است)، الگوهای ارتباطی، ترجیحات اجتماعی و توانایی فرد را برای ایجاد و حفظ روابط اعتمادآمیز و همکاری‌جویانه هدایت می‌کند (Bourdieu & Passeron, 1996: 85)؛ بنابراین، چرخه‌ای تقویتی به وجود می‌آید: سرمایۀ اقتصادی، موقعیت میدانی مطلوب‌تر و شکل‌گیری منشی مساعد برای شبکه‌سازی کارآمد را ممکن می‌سازد؛ این امر به انباشت سرمایۀ اجتماعی می‌انجامد و سرمایۀ اجتماعی انباشته‌شده نیز به‌نوبۀ خود با گسترش دایرۀ اعتماد و هنجارهای عمل جمعی، بستر ضروری را برای تحقق «مدارای اجتماعی» فراهم می‌آورد؛ به عبارت دیگر، سرمایۀ اجتماعی در این نظریه، حلقۀ واسطی است که نابرابری اقتصادی را به تفاوت در ظرفیت‌های کنش جمعی و مداراجویانه تبدیل می‌کند. از این حیث افزایش سرمایۀ اقتصادی، ازطریق تغییر در منش افراد و ایجاد شرایطی که مدارا ارزش تلقی می‌شود، به افزایش مدارای اجتماعی در استان اصفهان منجر می‌شود. پاتنام (2000) سرمایۀ اجتماعی را به‌عنوان‌ ویژگی‌های سازمان اجتماعی مانند اعتماد، هنجارها و شبکه‌هایی ‌تعریف می‌کند که می‌تواند کارایی جامعه را با تسهیل اقدامات هماهنگ افزایش دهد ‌(Putnam, 2000: 227). وی بین دو نوع سرمایۀ اجتماعی تمایز قائل می‌شود: الف) سرمایۀ اجتماعی درون‌گروهی: که باعث تقویت پیوندهای درونی و انسجام درون یک گروه می‌شود؛ اما ممکن است به طرد دیگران و کاهش مدارا منجر شود ‌(Putnam, 2000)؛ ب) سرمایۀ اجتماعی برون‌گروهی: که پیوندهایی را بین گروه‌های مختلف ایجاد می‌کند و باعث افزایش اعتماد، همیاری و مدارا می‌شود (شهریاری و همکاران، 1394). پاتنام (2000) سه عنصر اصلی سرمایۀ اجتماعی را معرفی می‌کند: شبکه‌ها، هنجارهای همیاری و اعتماد. از منظر نظریۀ پاتنام (2000) افزایش سرمایۀ اقتصادی می‌تواند به توسعۀ شبکه‌های برون‌گروهی و افزایش اعتماد اجتماعی در استان اصفهان کمک کند. این امر به‌نوبۀ خود می‌تواند هنجارهای همیاری و مدارا را تقویت کند؛ برای مثال، افزایش درآمد و بهبود وضعیت اقتصادی می‌تواند افراد را قادر سازد تا در فعالیت‌های اجتماعی بیشتری شرکت کنند؛ به شبکه‌های وسیع‌تری بپیوندند و با افراد با پیشینه‌های مختلف تعامل داشته باشند.

گیدنز (1398) اعتماد را به‌عنوان «اعتماد به قابلیت اطمینان یک فرد یا سیستم، باتوجه‌به یک نتیجه یا رویداد، در شرایطی که این نتیجه یا رویداد احتمالاً بر ما تأثیرگذار است» تعریف می‌کند (گیدنز، 1398: 140). از منظر وی، در جوامع مدرن، اعتماد عمدتاً بر مبنای «سیستم‌های تخصصی» (مانند نظام‌های مالی، حقوقی یا آموزشی) شکل می‌گیرد که تضمین‌کنندۀ امنیت و پیش‌بینی‌پذیری در زندگی اجتماعی است. در این چارچوب، سرمایۀ اقتصادی از دو مسیر اصلی بر سطح اعتماد اجتماعی تأثیر می‌گذارد: نخست، ازطریق تأمین امنیت وجودی (مانند امنیت شغلی، درآمدی و مسکن) که ریسک‌پذیری لازم برای اعتماد به دیگران و مشارکت در تعاملات اجتماعی گسترده‌تر را کاهش می‌دهد؛ دوم، ازطریق تسهیل دسترسی و تجربۀ مثبت با سیستم‌های تخصصی (مانند استفاده از خدمات بانکی مطمئن، نظام حقوقی اتکاپذیر یا مؤسسات آموزشی معتبر) که به‌تدریج اعتماد سیستمیک و انتزاعی را در فرد نهادینه می‌سازد؛ بااین‌حال، در مدل نظری حاضر، اعتماد به‌عنوان مؤلفۀ محوری و سازندۀ سرمایۀ اجتماعی در نظر گرفته می‌شود (همان‌طور که در نظریۀ پاتنام نیز بر آن تأکید شده است)؛ بنابراین، سرمایۀ اقتصادی ازطریق مکانیسم‌های فوق، سطح اعتماد (به‌عنوان یک نگرش و نیز به‌عنوان تجربۀ نهادی) را افزایش می‌دهد و این اعتماد تقویت‌شده، بخشی جدایی‌ناپذیر از سرمایۀ اجتماعی را شکل می‌دهد؛ به بیان دیگر، افزایش سرمایۀ اقتصادی در استان اصفهان با ایجاد امنیت پایه و تقویت تجربۀ مثبت از سیستم‌های اجتماعی، بستر روانی و نهادی لازم برای رشد اعتماد را فراهم می‌کند و این اعتماد به‌نوبۀ خود به‌عنوان جزئی کلیدی از سرمایۀ اجتماعی، امکان گسترش شبکه‌های برون‌گروهی و نهادینه‌شدن هنجارهای مدارا را تسهیل می‌کند؛ درنتیجه، نقش میانجی‌گری در این مسیر بر عهدۀ سرمایۀ اجتماعی است که اعتماد یکی از ارکان اصلی آن محسوب می‌شود. فاین (1396) در قالب نظریۀ خود بر نقش پیوندها و مناسبات اجتماعی در پیشگیری از خشونت تمرکز دارد و سرمایۀ اجتماعی را به‌عنوان سیستمی محوری می‌داند که از خشونت و درگیری جلوگیری می‌کند و مدارا را در سطح جامعه ارتقا می‌دهد. او معتقد است که این امر، ازطریق تعاملات بین افراد و دسترسی به اطلاعات و دانش صورت می‌پذیرد (فاین، 1396؛ قادرزاده و نصرالهی، 1398: 97-98)؛ بنابراین، افزایش سرمایۀ اقتصادی می‌تواند به افزایش دسترسی افراد به شبکه‌های اجتماعی و منابع اطلاعاتی در استان اصفهان منجر شود. این امر می‌تواند به افزایش درک متقابل و مدارا بین گروه‌های مختلف کمک کند و از بروز خشونت و درگیری جلوگیری نماید. به‌طورکلی، بر مبنای تعامل سه متغیر فوق، این فرضیه ارائه می‌شود که بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی با ارتقای سطوح سرمایۀ اجتماعی به افزایش سطح مدارای اجتماعی در بین شهروندان استان اصفهان منجر می‌شود.

شکل 1- مدل نظری تحقیق

Fig 1- Theoretical research model

روش

پژوهش حاضر با بهره‌گیری از رویکرد کمّی و روش توصیفی _ همبستگی به دنبال بررسی نقش متغیرهای سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و تأثیر آن‌ها بر مدارای اجتماعی در میان شهروندان استان اصفهان است. داده‌ها ازطریق ترکیبی از روش‌های کتابخانه‌ای (برای جمع‌آوری مبانی نظری) و پیمایشی (با استفاده از پرسشنامۀ استاندارد) گردآوری شده‌ است. روش پیمایشی با هدف تعمیم‌پذیری یافته‌ها به کل جامعۀ آماری (شهروندان 18 سال به بالای استان اصفهان با جمعیت 3,324,614 نفر بر مبنای مستندات آماری استاندار اصفهان) و بررسی نگرش‌ها و رفتارهای مرتبط با متغیرهای تحقیق، انتخاب شده است. به‌منظور نمونه‌گیری از روش خوشه‌ای چندمرحله‌ای استفاده شده است که در آن، شهرهای استان به پنج ناحیه تقسیم شده و از هر ناحیه یک شهر (خور و بیابانک، کاشان، اصفهان، فریدن و فریدون‌شهر، سمیرم) به‌عنوان کانون نمونه‌گیری انتخاب شده است. سپس با انتخاب بلوک‌های شهری و نمونه‌گیری از منازل مسکونی، 384 پرسشنامه (192 مرد و 192 زن) تکمیل گردید که از مسیر فرمول کوکران حجم آن مشخص شد.

 برای گردآوری داده‌های لازم از پرسشنامه استفاده شده است که شامل گویه‌هایی برای سنجش متغیرهای زمینه‌ای (جنسیت، سن، تأهل، وضعیت شغلی و تحصیلات) و ارزیابی نگرش‌ها و رفتارها در رابطه با متغیرهای اصلی تحقیق است. متغیرهای اصلی شامل سرمایۀ اقتصادی (وضعیت درآمدی، دارایی‌های مادی و سرمایه‌ای، امنیت شغلی و میل به فعالیت‌های اقتصادی) با مقیاس صنعتگر (1396)، سرمایۀ فرهنگی (ارزش‌های فرهنگی، مهارت‌های فرهنگی، فعالیت‌های فرهنگی و سرمایۀ فرهنگی عینیت‌یافته و نهادینه‌شده) با مقیاس الهیاری (1392)، سرمایۀ اجتماعی (اعتماد سازمانی، اعتماد تعمیم‌یافته، اعتماد عمومی، مشارکت انجمنی، مشارکت عمومی، انسجام اجتماعی، تعهد اجتماعی، آگاهی اجتماعی و پیوندها و تعاملات اجتماعی) با مقیاس وثوقی (1401) و مدارای اجتماعی (مدارای سیاسی، اجتماعی، اخلاقی _ رفتاری، عقیدتی و جنسیتی) با مقیاس چمبطانی و همکاران (1400) سنجیده شدند. مقیاس‌های مذکور از نوع استاندارد و در قالب طیف لیکرت پنج‌گزینه‌ای (کاملاً مخالفم تا کاملاً موافقم، خیلی پایین تا خیلی بالا) تنظیم شده است و پس از گردآوری داده، داده‌های پرسشنامه‌ای از شکل متنی به‌صورت اعداد کدگذاری شده و از ترکیب پاسخ‌های مربوط به پرسش‌های هر متغیر به‌واسطۀ فرمان Compute، مقیاس‌ها و شاخص‌های مدنظر این پژوهش شکل گرفته است. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزارهای SPSS نسخۀ 22 و AMOS استفاده شده است؛ در این راستا، از آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار) به‌منظور توصیف متغیرها و از مدل‌سازی ساختاری برای ارزیابی مدل تعاملی متغیرها استفاده شد. باتوجه‌به نتایج تحلیل عامل تأییدی و محاسبات مرتبط با ارزیابی کیفیت مدل اندازه‌گیری، شاخص‌های اعتبار (روایی) سازه‌های اصلی پژوهش به این شرح است: اعتبار همگرا برای هر چهار متغیر مکنون تأیید شد. مقادیر پایایی ترکیبی (CR) برای سازه‌های سرمایۀ اقتصادی (83/0)، سرمایۀ فرهنگی (85/0)، سرمایۀ اجتماعی (88/0) و مدارای اجتماعی (78/0) همگی بیشتر از حد مطلوب 7/0 بودند که نشان‌دهندۀ قابلیت اطمینان درونی مطلوب این سازه‌هاست. همچنین، میانگین واریانس استخراج‌شده (AVE) برای این سازه‌ها به ترتیب برابر با 55/0، 66/0، 56/0 و 52/0 محاسبه شد که بیشتر از حد استاندارد 5/0 است. این نتیجه حاکی‌ازآن است که هر سازه بیش از ۵۰درصد واریانس گویه‌های اندازه‌گیرندۀ خود را تبیین می‌کند و اعتبار همگرای مناسبی برقرار است. برای بررسی اعتبار تشخیصی و تمایز سازه‌ها از یکدیگر، از معیار فورنل-لارکر استفاده شد. مطابق این معیار، جذر مقادیر AVE هر سازه باید از بیشترین همبستگی آن با سایر سازه‌ها بزرگ‌تر باشد. مقادیر جذر AVE برای سازه‌های فوق به ترتیب ۰.۷۴، ۰.۸۱، ۰.۷۵ و ۰.۷۲ به دست آمد. این اعداد در مقایسه با بیشترین ضرایب همبستگی بین سازه‌ها (که در مدل اندازه‌گیری حداکثر 51/0 بود) بزرگ‌تر هستند؛ برای مثال، جذر AVE سرمایۀ اجتماعی (75/0) از همبستگی آن با مدارای اجتماعی (50/0) بیشتر است. این الگو برای تمامی جفت‌سازه‌ها صادق بوده که مؤید برقراری اعتبار تشخیصی مطلوب است و نشان می‌دهد که هریک از متغیرهای پژوهش، مفهومی مستقل و مجزا را اندازه‌گیری می‌کنند. درمجموع، ارزیابی شاخص‌های اعتبار همگرا و تشخیصی، گویای روایی مناسب ابزار پژوهش و کفایت مدل اندازه‌گیری است. برای بررسی پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. نتایج پایایی برای متغیرهای اصلی تحقیق نشان‌دهندۀ اعتبار و پایایی ابزار اندازه‌گیری است (سرمایۀ اقتصادی: 824/0، سرمایۀ فرهنگی: 847/0، سرمایۀ اجتماعی: 877/0، مدارای اجتماعی: 760/0).

یافته‌ها

یافته‌های توصیفی

نمونۀ آماری تحقیق شامل جمعیتی نسبتاً متوازن ازنظر جنسیت با میانگین سنی 37/33 سال است. اکثریت نمونه (50درصد) متأهل و بیشترین سطح تحصیلات، دیپلم و فوق دیپلم (51درصد) است. ازنظر شغلی، بیشترین فراوانی مربوط به شاغلین آزاد (9/27درصد) است. اکثریت نمونه (4/40درصد) پایگاه اقتصادی خود را متوسط ارزیابی می‌کنند.

جدول 1- توزیع پراکندگی- طبقاتی برای اشکال سرمایه و مدارای اجتماعی

Table 1- Class-dispersion distribution for forms of capital and social tolerance

متغیر

ابعاد

میانگین

حد متوسط

انحراف معیار

پایین

متوسط

بالا

سرمایۀ اقتصادی

03/55

63

05/12

6/32

6/64

9/2

ابعاد سرمایۀ اقتصادی

مالکیت اقتصادی

33/14

18

42/5

9/52

8/38

3/8

ارزش دارایی‌های سرمایه‌ای

49/4

6

23/2

9/54

6/32

5/12

امنیت شغلی

35/21

24

17/5

9/28

1/66

9/4

میل به فعالیت‌های اقتصادی

89/9

9

73/2

1/21

49

9/29

شاخص‌های درآمدی- پایگاهی

95/4

6

82/1

9/41

7/49

3/8

سرمایۀ اجتماعی

86/115

120

03/19

6/14

7/80

7/4

ابعاد سرمایۀ اجتماعی

اعتماد اجتماعی

67/42

45

79/9

1/27

1/59

8/13

مشارکت اجتماعی

67/14

18

06/4

49

1/47

9/3

انسجام اجتماعی

92/12

12

23/3

5/13

2/54

3/32

آگاهی اجتماعی

27/12

12

14/3

5/18

3/57

2/24

تعهد اجتماعی

54/10

9

29/2

6/9

9/58

5/31

پیوندها و تعاملات اجتماعی

67/22

24

26/6

7/23

5/63

8/12

سرمایه فرهنگی

40/72

84

81/16

9/35

7/60

4/3

ابعاد سرمایۀ فرهنگی

تجسم‌‌یافته

74/31

36

93/8

6/39

5/50

9/9

عینیت‌یافته

26/16

18

59/6

2/48

5/38

3/13

نهادینه‌شده

40/24

30

62/7

7/47

5/44

8/7

مدارای اجتماعی

02/122

111

57/14

8/0

8/81

4/17

ابعاد مدارای اجتماعی

سیاسی

79/24

21

51/4

1/2

4/54

5/43

اجتماعی

88/27

25

53/5

6/7

6/53

8/38

رفتاری- اخلاقی

90/19

21

66/3

5/18

5/75

6

عقیدتی

18/28

27

96/4

8/6

1/78

1/15

جنسیتی

26/21

18

99/4

1/9

5/49

1/41

در این مطالعه، میانگین سرمایۀ اقتصادی در سطح 03/55 قرار دارد که نشان‌دهندۀ توزیعی نزدیک به حد متوسط (63) با انحراف معیار 05/12 است. این پراکندگی نشان می‌دهد که بیشتر پاسخ‌دهندگان در سطحی نزدیک به حد متوسط سرمایۀ اقتصادی قرار دارند؛ بااین‌حال، طیف وسیعی از سطوح پایین (6/32درصد) تا بالا (9/2درصد) در این متغیر مشاهده می‌شود که حاکی از نابرابری‌های اقتصادی در میان نمونه است. همچنین، درحالی‌که پاسخ‌دهندگان ازنظر امنیت شغلی در وضعیت بهتری قرار دارند، ازنظر دارایی و مالکیت اقتصادی، وضعیت نامناسب‌تری دارند. سرمایۀ اجتماعی با میانگین 86/115 و انحراف معیار 03/19، توزیعی نزدیک به حد متوسط (120) را نشان می‌دهد. این متغیر، پراکندگی بیشتری را نسبت‌به سرمایۀ اقتصادی نشان می‌دهد؛ به‌طوری‌که 6/14درصد در سطح پایین، 7/80درصد در سطح متوسط و تنها 7/4درصد در سطح بالا قرار دارند. این یافته نشان می‌دهد که اگرچه اکثریت از شبکه‌های ارتباطی متوسطی برخوردارند، پتانسیل افزایش سرمایۀ اجتماعی در میان افراد وجود دارد. در میان ابعاد سرمایۀ اجتماعی، اعتماد اجتماعی (67/42) بیشترین میانگین را دارد؛ درحالی‌که مشارکت اجتماعی (67/14) کمترین میانگین را به خود اختصاص داده است. میانگین سرمایۀ فرهنگی 40/72 بوده که کمتر از حد متوسط (84) است و انحراف معیار 81/16 نشان‌دهندۀ پراکندگی نسبتاً زیادی است. این متغیر دارای توزیعی با 9/35درصد در سطح پایین، 7/60درصد در سطح متوسط و 4/3درصد در سطح بالا است. این نتایج حاکی‌ازآن است که سرمایۀ فرهنگی در میان پاسخ‌دهندگان، کمتر از حد متوسط است و دانش و مهارت‌های فردی در مقایسه با دسترسی به منابع فرهنگی در سطح بالاتری قرار دارد. میانگین مدارای اجتماعی 02/122 است که از حد متوسط (111) بیشتر است و انحراف معیار 57/14، نشان‌دهندۀ توزیعی نسبتاً متمرکز و سطح نسبتاً بالای مدارا در میان نمونۀ موردمطالعه است. همچنین، بُعد عقیدتی (18/28) بیشترین میانگین و بُعد جنسیتی (26/21) کمترین میانگین را به خود اختصاص داده است: پاسخ‌دهندگان در زمینۀ پذیرش عقاید مختلف، مدارای بیشتری از خود نشان می‌دهند؛ اما در زمینۀ مسائل جنسیتی، سطح مدارا کمی پایین‌تر است.

یافته‌های استنباطی

به‌منظور بررسی فرضیه‌های تحقیق از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری در قالب نرم‌افزار ایموس بهره گرفته شده است. در ادامه، هریک از این فرضیه‌ها در قالب مدل‌های استاندارد و جداول مرتبط به ضرایب اثر ارائه و نتایج مرتبط به شاخص‌های برازش دررابطه‌با هریک از این مدل‌ها توصیف و تحلیل می‌شود.

فرضیۀ 1: بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی به افزایش سطح مدارای اجتماعی در بین شهروندان استان اصفهان منجر می‌شود.

شکل 2- مدل ساختاری تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی در حالت استاندارد

Fig 2- Structural model of the impact of economic capital on social tolerance in the standard case

جدول 2- وضعیت مدل و شاخص‌های برازش رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با مدارای اجتماعی

Table 2- Model status and fit indices of the relationship between economic capital and social tolerance

فرضیه

ضریب اثر مستقیم

t

سطح معنی‌داری

سرمایۀ اقتصادی * مدارای اجتماعی

46/0

43/2

001/0

شاخص‌های برازش

نماد

مقدار

حد مطلوب

نسبت کای‌دو به درجۀ آزادی

X2/df

77/1

کمتر از 3

ریشۀ میانگین مربعات خطای تقریب

 RMSEA

05/0

کمتر از 1

شاخص برازش تطبیقی

 CFI

92/0

بیشتر از 9/0

شاخص برازش هنجارشده

NFI

91/0

بیشتر از 9/0

نیکویی برازش

 GFI

95/0

بیشتر از 9/0

نیکویی برازش اصلاح‌شده

 AGFI

94/0

بیشتر از 9/0

براساس داده‌های ارائه‌شده در شکل (1) و جدول (3)، فرضیۀ تحقیق مبنی بر تأثیر مثبت سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی تأیید می‌شود. شاخص‌های برازش ارائه‌شده، نشان‌دهندۀ برازش خوب مدل ساختاری با داده‌ها است. مقدار 77/1 برای نسبت کای‌دو به درجۀ آزادی (X²/df) که کمتر از حد مطلوب 3 است، نشان می‌دهد که مدل به‌خوبی با داده‌ها مطابقت دارد و ساختار مدل با داده‌های مشاهده‌شده همخوانی دارد. مقدار 05/0 برای ریشۀ میانگین مربعات خطای تقریب (RMSEA) که کمتر از 1 است، نشان‌دهندۀ برازش خوب مدل و خطای کم در برآورد پارامترها است. شاخص برازش تطبیقی (CFI)، برازش هنجارشده (NFI)، نیکویی برازش (GFI) و نیکویی برازش اصلاح‌شده (AGFI) همگی مقادیری بیشتر از 90/0 (به ترتیب 92/0، 91/0، 95/0 و 94/0) دارند که نشان‌دهندۀ برازش بسیار خوب مدل است. این مقادیر بالا، نشان می‌دهد که مدل ساختاری به‌خوبی داده‌های مشاهده‌شده را توضیح می‌دهد و رابطۀ بین سرمایۀ اقتصادی و مدارای اجتماعی را به‌درستی نشان و اعتبار نتایج حاصل از تحلیل را افزایش می‌دهد. ضریب اثر مستقیم 46/0 نشان‌دهندۀ رابطۀ مثبت و متوسط بین این دو متغیر است. این بدان معناست که با افزایش یک واحد در سرمایۀ اقتصادی، به‌طور متوسط سطح مدارای اجتماعی 46/0 واحد افزایش می‌یابد. مقدار t برابر با 2.43 است که نشان‌دهندۀ اهمیت آماری این رابطه است. مقدار t بزرگ‌تر از 96/1 (باتوجه‌به سطح اطمینان 95درصد) حاکی‌ازآن است که این رابطه ازنظر آماری معنی‌دار است. این موضوع با سطح معنی‌داری 001/0 (0.001‌< p) تأیید می‌شود که نشان می‌دهد احتمال اینکه این رابطه در نمونه به‌طور تصادفی مشاهده شده باشد، بسیار کم است و این یافته‌ها از اعتبار زیادی برخوردارند.

فرضیۀ 2: بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی با ارتقای سطوح سرمایۀ اجتماعی به افزایش سطح مدارای اجتماعی در بین شهروندان استان اصفهان منجر می‌شود.

شکل 3- مدل ساختاری رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با مدارای اجتماعی از مسیر سرمایۀ اجتماعی در حالت استاندارد

Fig 3- Structural model of the impact of economic capital on social tolerance in the standard case

 جدول 3- وضعیت مدل و شاخص‌های برازش رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با مدارای اجتماعی از مسیر سرمایۀ اجتماعی

Table 3- Model status and fit indices of the relationship between economic capital and social tolerance from the social capital path

فرضیه

ضریب اثر مستقیم

t

سطح معنی‌داری

سرمایۀ اقتصادی * مدارای اجتماعی

34/0

17/6

001/0

سرمایۀ اقتصادی * سرمایۀ اجتماعی

47/0

88/7

001/0

سرمایۀ اجتماعی * مدارای اجتماعی

50/0

53/5

001/0

سرمایۀ اقتصادی * سرمایۀ اجتماعی * مدارای اجتماعی

23/0

32/4

001/0

شاخص‌های برازش

نماد

مقدار

حد مطلوب

نسبت کای‌دو به درجۀ آزادی

X2/df

35/2

کمتر از 3

ریشۀ میانگین مربعات خطای تقریب

 RMSEA

062/0

کمتر از 1

شاخص برازش تطبیقی

 CFI

96/0

بیشتر از 9/0

شاخص برازش هنجارشده

NFI

94/0

بیشتر از 9/0

نیکویی برازش

 GFI

94/0

بیشتر از 9/0

نیکویی برازش اصلاح‌شده

 AGFI

92/0

بیشتر از 9/0

براساس داده‌های ارائه‌شده در شکل (2) و جدول (4)، فرضیۀ تحقیق مبنی بر اینکه بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی، با ارتقای سطح سرمایۀ اجتماعی به افزایش سطح مدارای اجتماعی منجر می‌شود، تأیید می‌شود. شاخص‌های برازش نشان می‌دهد که مدل ساختاری به‌خوبی با داده‌ها مطابقت دارد. نسبت کای‌دو به درجۀ آزادی (X²/DF) برابر با 2.35 است که کمتر از حد مطلوب 3 است و نشان‌دهندۀ برازش خوب مدل است. ریشۀ میانگین مربعات خطای تقریب (RMSEA) برابر با 062/0 است که کمتر از‌ 1 بوده و نشان‌دهندۀ برازش خوب مدل و خطای کم در برآورد پارامترها است. شاخص‌های برازش تطبیقی (CFI)، برازش هنجارشده (NFI)، نیکویی برازش (GFI) و نیکویی برازش اصلاح‌شده (AGFI) همگی مقادیری بیشتر از 90/0 (به ترتیب 96/0، 94/0، 94/0 و 92/0) دارند که نشان‌دهندۀ برازش بسیار خوب مدل است. این مقادیر بالا نشان می‌دهد که مدل ساختاری به‌خوبی داده‌های مشاهده‌شده را توضیح می‌دهد و رابطۀ بین سرمایۀ اقتصادی، سرمایۀ اجتماعی و مدارای اجتماعی را به‌درستی نشان می‌دهد. این یافته‌ها تأیید می‌کند که مدل انتخاب‌شده به‌خوبی ساختار داده‌ها را منعکس می‌کند و نتایج حاصل از تحلیل از اعتبار زیادی برخوردار است؛ درنتیجه، می‌توان با اطمینان از این مدل برای تفسیر روابط بین متغیرها استفاده کرد.

 ضریب اثر مستقیم سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی (34/0) نشان‌دهندۀ رابطۀ مثبت است؛ به این معنی که افزایش سرمایۀ اقتصادی به‌طورمستقیم بر مدارای اجتماعی تأثیر مثبت دارد؛ علاوه‌براین، سرمایۀ اقتصادی بر سرمایۀ اجتماعی نیز تأثیر مثبت دارد (ضریب 47/0)؛ به این معنی که افزایش سرمایۀ اقتصادی، سطح سرمایۀ اجتماعی را نیز افزایش می‌دهد. همچنین، سرمایۀ اجتماعی بر مدارای اجتماعی تأثیر مثبت دارد (ضریب 50/0) که نشان می‌دهد افزایش سرمایۀ اجتماعی به افزایش مدارای اجتماعی منجر می‌شود. مهم‌تر از همه، ضریب اثر غیرمستقیم (23/0) که نشان‌دهندۀ تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی ازطریق سرمایۀ اجتماعی است، نیز مثبت و معنی‌دار است. این یافته به این معناست که سرمایۀ اجتماعی به‌عنوان میانجی در این رابطه عمل می‌کند و بخشی از تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی ازطریق افزایش سطح سرمایۀ اجتماعی صورت می‌پذیرد. مقادیر t و سطح معنی‌داری برای تمام این روابط (17/6، 88/7، 53/5 و 32/4 با سطح معنی‌داری 001/0) نشان‌دهندۀ اهمیت آماری این روابط است که حاکی از اعتبار زیاد این یافته‌هاست.

فرضیۀ 3: بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی با ارتقای سطوح سرمایۀ فرهنگی به افزایش سطح مدارای اجتماعی در بین شهروندان استان اصفهان منجر می‌شود.

شکل 4- مدل ساختاری رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با مدارای اجتماعی از مسیر سرمایۀ فرهنگی در حالت استاندارد

Fig 4- Structural model of the relationship between economic capital and social tolerance through the path of cultural capital in the standard mode

جدول 4- وضعیت مدل و شاخص‌های برازش رابطۀ سرمایۀ اقتصادی با مدارای اجتماعی از مسیر سرمایۀ فرهنگی

Table 4- Model status and fit indices of the relationship between economic capital and social tolerance through the cultural capital pathway

فرضیه

ضریب اثر مستقیم

t

سطح معنی‌داری

سرمایۀ اقتصادی * مدارای اجتماعی

36/0

82/3

001/0

سرمایۀ اقتصادی * سرمایۀ فرهنگی

51/0

61/4

001/0

سرمایۀ فرهنگی * مدارای اجتماعی

48/0

28/2

001/0

سرمایۀ اقتصادی * سرمایۀ فرهنگی * مدارای اجتماعی

24/0

006/5

001/0

شاخص‌های برازش

نماد

مقدار

حد مطلوب

نسبت کای‌دو به درجۀ آزادی

X2/df

94/1

کمتر از 3

ریشۀ میانگین مربعات خطای تقریب

 RMSEA

056/0

کمتر از 1

شاخص برازش تطبیقی

 CFI

93/0

بیشتر از 9/0

شاخص برازش هنجارشده

NFI

95/0

بیشتر از 9/0

نیکویی برازش

 GFI

96/0

بیشتر از 9/0

نیکویی برازش اصلاح‌شده

 AGFI

95/0

بیشتر از 9/0

براساس داده‌های ارائه‌شده در شکل (3) و جدول (5)، فرضیۀ سوم مبنی بر اینکه بهره‌مندی از سرمایۀ اقتصادی با ارتقای سطوح سرمایۀ فرهنگی به افزایش سطح مدارای اجتماعی منجر می‌شود، تأیید می‌شود. شاخص‌های برازش مدل نشان می‌دهد که مدل ساختاری به‌خوبی با داده‌ها مطابقت دارد. نسبت کای‌دو به درجۀ آزادی (X²/DF) برابر با 1.94 است که کمتر از حد مطلوب 3 است و نشان‌دهندۀ برازش خوب مدل است. ریشۀ میانگین مربعات خطای تقریب (RMSEA) برابر با 056/0 است که کمتر از 1 بوده و نشان‌دهندۀ برازش خوب مدل و خطای کم در برآورد پارامترها است. شاخص‌های برازش تطبیقی (CFI)، برازش هنجارشدۀ (NFI)، نیکویی برازش (GFI) و نیکویی برازش اصلاح‌شده (AGFI) همگی مقادیری بیشتر از 90/ (به ترتیب 93/0، 95/0، 96/0 و 95/0) 0دارند که نشان‌دهندۀ برازش بسیار خوب مدل است. این مقادیر بالا نشان می‌دهد که مدل ساختاری به‌خوبی داده‌های مشاهده‌شده را توضیح می‌دهد و رابطۀ بین سرمایۀ اقتصادی، سرمایۀ فرهنگی و مدارای اجتماعی را به‌درستی نشان می‌دهد. ضریب اثر مستقیم سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی (36/0) نشان‌دهندۀ رابطۀ مثبت است؛ به این معنی که افزایش سرمایۀ اقتصادی به‌طورمستقیم بر مدارای اجتماعی تأثیر مثبت دارد. همچنین، سرمایۀ اقتصادی بر سرمایۀ فرهنگی نیز تأثیر مثبت دارد (ضریب 51/0)؛ به این معنی که افزایش سرمایۀ اقتصادی، سطح سرمایۀ فرهنگی را نیز افزایش می‌دهد؛ علاوه‌براین، سرمایۀ فرهنگی بر مدارای اجتماعی تأثیر مثبت دارد (ضریب 48/0). مهم‌تر از همه، ضریب اثر غیرمستقیم (24/0) که نشان‌دهندۀ تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی ازطریق سرمایۀ فرهنگی است، نیز مثبت و معنی‌دار است. این نشان می‌دهد که سرمایۀ فرهنگی به‌عنوان میانجی در این رابطه عمل می‌کند و بخشی از تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی ازطریق افزایش سطح سرمایۀ فرهنگی صورت می‌پذیرد. مقادیر t و سطح معنی‌داری برای تمام این روابط (82/3، 61/4، 28/2 و 50 با سطح معنی‌داری 001/0) نشان‌دهندۀ اهمیت آماری این روابط است که حاکی از اعتبار زیاد این یافته‌هاست.

بحث و نتیجه‌

پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش‌شناسی کمّی و مدل‌سازی معادلات ساختاری، تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی را در میان شهروندان استان اصفهان بررسی کرده و نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی را در این رابطه ارزیابی کرده است. یافته‌های این مطالعه، نه‌تنها تأثیر مستقیم سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی را تأیید می‌کند، نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ اجتماعی و فرهنگی را نیز برجسته می‌سازد.

نتایج این تحقیق نشان داد که افزایش سرمایۀ اقتصادی به‌طورمستقیم به افزایش سطح مدارای اجتماعی در میان شهروندان استان اصفهان منجر می‌شود. این تفسیر با اتکا به نظریۀ لیپست (1960) تقویت می‌شود که توسعۀ اقتصادی را پیش‌شرط دموکراسی و مدارای اجتماعی می‌داند. لیپست (1960) معتقد است که جوامع با سطح توسعۀ اقتصادی عالی‌تر، تمایل بیشتری به اتخاذ نظام‌های دموکراتیک و رعایت حقوق شهروندی دارند. این امر به این دلیل است که توسعۀ اقتصادی به افزایش سطح سواد، شهرنشینی و تنوع شغلی منجر می‌شود. این تغییرات به‌نوبۀ خود باعث شکل‌گیری طبقۀ متوسطی می‌شود که ارزش‌های دموکراتیک را می‌پذیرد و از آن حمایت می‌کند؛ در این راستا، می‌توان استدلال کرد که بهبود وضعیت اقتصادی در استان اصفهان، با افزایش درآمد سرانه، کاهش فقر و نابرابری، و ایجاد فرصت‌های شغلی بیشتر، به‌طور مستقیم بر افزایش حس امنیت و اعتماد در میان شهروندان تأثیر می‌گذارد. افرادی که ازنظر اقتصادی در وضعیت بهتری قرار دارند، کمتر درگیر دغدغه‌های معیشتی هستند و بیشتر به مسائل اجتماعی و فرهنگی توجه می‌کنند. این امر به‌نوبۀ خود به افزایش پذیرش تفاوت‌ها، احترام به حقوق دیگران و همزیستی مسالمت‌آمیز منجر می‌شود. از منظر روان‌شناختی، بهبود وضعیت اقتصادی با کاهش استرس و اضطراب ناشی از فقر و بیکاری به افزایش رضایت از زندگی و درنتیجه، افزایش تمایل به پذیرش دیگران کمک می‌کند. این یافته با پیشینۀ تحقیقاتی موجود، در سطح داخلی و نیز در سطح بین‌المللی، تطابق و انسجام چشمگیری دارد؛ برای مثال، پژوهش گلابی و همکاران (1400) در شهر مشهد نشان داد که شهروندانی با سرمایۀ اقتصادی بیشتر، اعتماد تعمیم‌یافتۀ بیشتری دارند و انعطاف‌پذیری بیشتری در پذیرش تفاوت‌ها از خود نشان می‌دهند. در سطح بین‌المللی، مطالعاتی نظیر پژوهش کرولی و والش (2024) نیز تأثیر مثبت سرمایۀ اقتصادی (مانند درآمد و تحصیلات) بر مدارای اجتماعی را تأیید کرده‌اند. این هم‌سویی نشان‌دهندۀ این است که افزایش سرمایۀ اقتصادی با بهبود شرایط زندگی و کاهش نابرابری‌ها به‌طورمستقیم به افزایش حس تعلق، اعتماد و درنتیجه، مدارای اجتماعی منجر می‌شود.

فرضیۀ دوم که بر نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ اجتماعی در رابطۀ بین سرمایۀ اقتصادی و مدارای اجتماعی تأکید داشت، آشکار ساخت که سرمایۀ اجتماعی، به‌عنوان واسطه، نقش مهمی در انتقال اثرات مثبت سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی ایفا می‌کند. این یافته با نظریه‌های کلمن (1988) و پاتنام (2000) و نتایج مطالعات چمباطنی (1400) و گلابی و همکاران (1400) دربارۀ اهمیت سرمایۀ اجتماعی در ارتقای مدارای اجتماعی همسو است. کلمن (1988) سرمایۀ اجتماعی را به‌عنوان شبکه‌های اجتماعی، اعتماد متقابل و هنجارهای همکاری تعریف می‌کند. پاتنام (2000) نیز بر اهمیت اعتماد، مشارکت اجتماعی و شبکه‌های ارتباطی در تقویت انسجام اجتماعی تأکید دارد. بر اساس این نظریه‌ها، افزایش سرمایۀ اقتصادی با فراهم‌کردن امکانات و فرصت‌های بیشتر برای تعاملات اجتماعی و ایجاد شبکه‌های ارتباطی قوی‌تر به افزایش درک متقابل، کاهش سوءتفاهم‌ها و تقویت همبستگی اجتماعی منجر می‌شود. درواقع، سرمایۀ اجتماعی بستری را فراهم می‌کند که در آن، افراد با پیشینه‌های مختلف با یکدیگر تعامل دارند و ارزش‌های مشترک را درک می‌کنند؛ در این راستا، می‌توان گفت که افزایش سرمایۀ اقتصادی در استان اصفهان با تقویت زیرساخت‌های اجتماعی، حمایت از سازمان‌های مردم‌نهاد و ایجاد فضاهای عمومی برای تعاملات اجتماعی به افزایش اعتماد، حس تعلق و همبستگی اجتماعی در میان شهروندان کمک کرده است. این امر به‌نوبۀ خود به تقویت مدارای اجتماعی و پذیرش تفاوت‌ها منجر شده است؛ برای مثال، افزایش درآمد و بهبود وضعیت اقتصادی می‌تواند افراد را قادر سازد تا در فعالیت‌های اجتماعی بیشتری شرکت کنند؛ به شبکه‌های وسیع‌تری بپیوندند و با افراد با پیشینه‌های مختلف تعامل داشته باشند. این تعاملات به افزایش آگاهی، درک متقابل و کاهش تعصبات منجر می‌شود.

نتایج ارزیابی سومین فرضیۀ تحقیق دربارۀ نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ فرهنگی در رابطۀ بین سرمایۀ اقتصادی و مدارای اجتماعی نشان‌دهندۀ آن بود که سرمایۀ فرهنگی، به‌عنوان میانجی نقش مهمی در تعدیل و تقویت تأثیر سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی دارد. این مسئله با نظریۀ بوردیو (1986) همسو است. بوردیو (1986) سرمایۀ فرهنگی را شامل دانش، مهارت‌ها، ارزش‌ها و عادات می‌داند. او معتقد است که افراد با درونی‌سازی ارزش‌ها و هنجارهای جامعه نوعی «ساختمان ذهنی» یا عادتواره را شکل می‌دهند که بر ادراک و رفتار آن‌ها تأثیر می‌گذارد. بر اساس این نظریه، افزایش سرمایۀ اقتصادی با تسهیل دسترسی به آموزش باکیفیت، هنر و فرهنگ می‌تواند به افزایش درک متقابل و کاهش پیش‌داوری‌ها منجر شود. درواقع، سرمایۀ فرهنگی، به‌عنوان واسطه، نقش مهمی در انتقال اثرات مثبت سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی ایفا می‌کند. افرادی که ازنظر اقتصادی در وضعیت بهتری قرار دارند، به‌احتمال‌زیاد به منابع و فرصت‌های بیشتری برای کسب سرمایۀ فرهنگی دسترسی دارند. این فرصت‌ها شامل دسترسی به آموزش باکیفیت، سفر، هنر و فرهنگ، و شبکه‌های اجتماعی متنوع است. با افزایش سرمایۀ فرهنگی، افراد درک بهتری از تفاوت‌های فرهنگی پیدا می‌کنند؛ پیش‌داوری‌ها کاهش می‌یابد و مدارای اجتماعی افزایش می‌یابد؛ در این راستا، می‌توان گفت که افزایش سرمایۀ اقتصادی در استان اصفهان با فراهم‌کردن امکانات و فرصت‌های بیشتر برای دسترسی به آموزش، هنر و فرهنگ به افزایش آگاهی، درک متقابل و پذیرش تفاوت‌ها کمک کرده است؛ برای مثال، افزایش درآمد می‌تواند به افراد این امکان را بدهد که به کتابخانه‌ها، موزه‌ها، گالری‌های هنری و سایر مراکز فرهنگی دسترسی داشته باشند و با فرهنگ‌ها و دیدگاه‌های مختلف آشنا شوند.

درخصوص نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ فرهنگی و سرمایۀ اجتماعی، یافته‌های این پژوهش با پیشینۀ تحقیقات داخلی و خارجی همخوانی دارد. در بُعد داخلی، این نتایج با پژوهش فیروزجائیان و همکاران (1395) تطابق دارد که بر رابطۀ مثبت سرمایۀ فرهنگی و مدارای اجتماعی تأکید دارد. همچنین، با تحقیقاتی که بر اهمیت سرمایۀ اجتماعی در ارتقای مدارای اجتماعی تأکید دارد، نظیر پژوهش چمباطنی (1400) همسو است. از منظر نظری، این یافته‌ها با نظریۀ بوردیو (1986) دربارۀ سرمایۀ فرهنگی و نظریه‌های کلمن (1988) و پاتنام (2000) دربارۀ سرمایۀ اجتماعی مطابقت دارد. در سطح بین‌المللی، یافته‌ها با پژوهش وانگ و وو (2023) همخوانی دارد که نقش میانجی‌گرانۀ سرمایۀ فرهنگی را در کاهش تأثیر نابرابری درآمدی بر مدارای اجتماعی نشان می‌دهد. این هم‌سویی حاکی‌ازآن است که سرمایۀ فرهنگی و سرمایۀ اجتماعی، به‌عنوان واسطه‌های مهم در فرایند تأثیرگذاری سرمایۀ اقتصادی بر مدارای اجتماعی نقش دارند؛ به عبارت دیگر، افزایش سرمایۀ اقتصادی با تسهیل دسترسی به منابع فرهنگی و تقویت شبکه‌های اجتماعی به افزایش درک متقابل، کاهش تعصبات و درنتیجه، تقویت مدارای اجتماعی منجر می‌شود.

برای ارتقای مدارای اجتماعی در استان اصفهان، تدوین راهکارهای عملیاتی در سه محور سرمایۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری است. در بُعد اقتصادی، تمرکز باید بر ایجاد فرصت‌های عادلانه و پایدار، به‌ویژه برای گروه‌هایی با پایگاه اقتصادی متوسط و پایین، ازطریق حمایت هدفمند از مشاغل خُرد و خانگی، توسعۀ مهارت‌های مالی و شغلی‌ و طراحی طرح‌های حمایتی توانمندساز باشد. در بُعد اجتماعی، باتوجه‌به سطح پایین مشارکت سازمان‌یافته، اولویت با تقویت شبکه‌های ارتباطی غیررسمی و محله‌محور است. ایجاد سازوکارهایی برای تقویت همکاری‌های محلی، توسعۀ فضاهای عمومی تعاملی و تسهیل تشکیل گروه‌های خودجوش حول علایق یا نیازهای مشترک می‌تواند حس تعلق و اعتماد متقابل را افزایش دهد. در محور فرهنگی، ضروری است که برنامه‌ها به کاهش شکاف دسترسی به کالاها و فعالیت‌های فرهنگی بین گروه‌های مختلف جامعه معطوف شود. این امر ازطریق گسترش فضاهای فرهنگی سیار در مناطق کم‌برخوردار، تدارک بسته‌های تشویقی برای بازدید از اماکن تاریخی و فرهنگی و ادغام آموزش‌های مهارت گفت‌وگو و شناخت تنوع فرهنگی در دوره‌های آموزش عمومی و شغلی محقق می‌شود. همچنین، برای بهبود ابعاد خاص مدارای اجتماعی مانند مدارای جنسیتی، طراحی کمپین‌های آگاهی‌بخش متناسب با بافت محلی و استفاده از ظرفیت‌های رسانه‌ای و آموزشی غیررسمی تأثیرگذار خواهد بود. تحقق این راهکارها مستلزم هماهنگی نهادهای دولتی، سازمان‌های مردم‌نهاد و رهبران محلی در قالب برنامه‌ای یکپارچه و نظارت‌شده است.

 

[1] Bourdieu

[2] Gellner

[3] Bella & Sullivan

[4] Shiani

[5] Fine

[6] Côté

[7] Wang & Wu

[8] Crowley & Walsh

[9] Chetty  

[10] Lipset

[11] Marx & Diamond

[12] Moler

[13] Habermas

احمدی، ی.، احمدی، و.، گودرزی، س.، و عبدالمالکی، پ. (1400). تبیین جامعه‌شناختی مدارا و ابعاد آن (مورد مطالعه: شهروندن هجده سال به بالای استان کرمانشاه). مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران، 10(2)، 379-408. https://doi.org/10.22059/jisr.2020.314662.1154
ادیبی ‌سده، م.، رستگار، ی.، و بهشتی، س. ص. (1391). مدارای اجتماعی و ابعاد آن. رفاه اجتماعی، 13(50)، 353-376. https://refahj.uswr.ac.ir/browse.php?a_id=1366&sid=1&slc_lang=fa
افرا، ه. (1401). مدارای اجتماعی در جامعه فردگرا: مطالعه تأثیر فردگرایی بر مدارای اجتماعی جوانان در شهر بجنورد. تحقیقات فرهنگی ایران، 5(1)، 43-68. https://dx.doi.org/10.22035/jicr.2022.2975.3316
الهیاری، م. (1392). بررسی رابطه سرمایه فرهنگی و وضعیت شغلی زنان سرپرست خانوار در منطقه 10 تهران [پایان‌نامه کارشناسی ارشد، پردیس آموزش‌های نیمه‌حضوری دانشگاه علامه طباطبایی].
اینگلهارت، ر.، و ولزل، ک. (1399). نوسازی تغییر فرهنگی و دموکراسی (یعقوب احمدی، مترجم). کویر.
بهشتی، س. ص.، نراقی‌منش، م.، و نراقی‌منش، س. (1402). تبیین جامعه‌شناختی رابطه هوش فرهنگی و مدارای اجتماعی بین قوم بلوچ. پژوهشهای راهبردی مسائل اجتماعی، 12(4)، 101-122. https://doi.org/10.22108/srspi.2024.140473.1968
پیری، ح.، و نیازی، م. (1400). فراتحلیل مطالعات نسبت اعتماد اجتماعی و مدارای اجتماعی در ایران. اسلام و مطالعات اجتماعی، 9(1)، 151-177. https://doi.org/10.22081/jiss.2021.59385.1729
جلائیان ‌بخشنده، و.، قاسمی، و.، و ایمان، م. ت. (1397). تدوین و سنجش‌پذیری مقیاس مدارای اجتماعی مبتنی بر نظریه ساخت‌یابی گیدنز. پژوهش‌های جامعه‌شناسی معاصر، 7(12)، 135-160. https://doi.org/10.22084/csr.2018.14206.1357
چلبی، م. (1402). جامعه‌شناسی نظم. نی.
چمباطنی، آ. (1400). بررسی رابطه‌ سرمایه‌ اجتماعی و مدارای دبیران با دانش‌آموزان مدارس متوسطه‌ شهر کرمانشاه [پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه‌پیام نور همدان].
حسینی، س. س. (1404). تحلیل جامعهشناختی نقش سرمایه اقتصادی بر مدارای اجتماعی در بین شهروندان استان اصفهان [پایان‌نامه دکتری، دانشگاه آزاد اسلامی قم].
حمیدی‌‌زاده، ع. (1397). واکاوی افول سرمایۀ اجتماعی در ایران. مدیریت سرمایه اجتماعی، 5(1)، 97-109. https://doi.org/10.22059/jscm.2018.251566.1537
دومهری، م.، بهیان، ش.، و جهانبخش، ا. (1400). راهبردهای ارتقای مدارای اجتماعی با تأکید بر نقش سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی. مطالعات راهبردی فرهنگ، 2(2)، 129-159. https://scsj.ricac.ac.ir/article_142068.html
زنگنه، م.، و شرفی، ز. (1404). تحلیل عوامل مؤثر بر مدارای اجتماعی در شهرهای کوچک، میانی و کلانشهری، موردمطالعه: جوانان سه شهر خواف، سبزوار و مشهد. جغرافیای اجتماعی شهری، 12(1)، 1-17.https://doi.org/10.22103/jusg.2025.2142
سالارزاده امیری، ن.، و حسینی، س. ح. (1387). رابطه بین برخورداری از انواع سرمایه و نوع نگرش به عدالت اجتماعی. علوم اجتماعی، 42، 49-86. https://qjss.atu.ac.ir/article_5371.html?lang=fa
سلطانی بهرام، س.، همتی، ز.، و شفیعی زازلی، م. (1404). بررسی ارتباط مدارای اجتماعی و دینداری در میان دانشجویان دانشگاه تبریز. جامعهشناسی اقتصادی و توسعه، 14(1)، 16-31. https://doi.org/10.22034/jeds.2025.65865.1852
سلیمانپور، م.، نوروزی اجیرلو، ر.، و سرحدی، م. (1403). بررسی ارتباط مدیریت اسلامی بر مدارای اجتماعی با تأکید بر نقش میانجی سرمایه روان‌شناختی. اسلام و علوم اجتماعی، 16(32)، 1-19. https://doi.org/10.30471/soci.2024.10193.1998
سعادتی، م. (1401). تحلیل بوردیویی نقش سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی در تبیین سلامت روانی. پژوهش‌های جامعه‌شناسی معاصر، 11(21)، 77-106. https://doi.org/10.22084/csr.2022.23709.1932
شهریاری، ا.، خلیلی، م.، و اکبری، ح. (1394). سنجش رابطه سرمایه اجتماعی با تساهل مذهبی (نمونه‌پژوهی: دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد). مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران، 4(1)، 1-31. https://doi.org/10.22059/jisr.2015.55075
صنعتگر، ر. (1396). رابطه سرمایه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و شاخص گذران وقت فرهنگی با سرانه مطالعه (مورد مطالعه: شهر شیراز) [پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شیراز].
عبدالمالکی، پ. (1399). تبیین جامعه‌شناختی وضعیت مدارا و ابعاد آن در بین شهروندان 18 سال به بالای استان کرمانشاه [رساله دکتری، دانشگاه پیام‌نور].
فاین، ب. (1396). سرمایه اجتماعی و نظریه اجتماعی (محمد جوان سرویان، مترجم). پژوهشکده مطالعات راهبردی.
کریمی فیروزجانی، س. (1395). مطالعه رابطه بین سرمایههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با شادی شهروندان در شهر بابل [پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه خوارزمی]. علم‌نت. https://elmnet.ir/doc/11158169-8196
فیروزجائیان، ع. ‌ا.، شارع‌پور، م.، و فرزام، ن. (1395). سرمایه فرهنگی و مدارای اجتماعی (آزمون مدل میمیک). توسعه اجتماعی، 11(2)، 22-64.
قادرزاده، ا.، و نصرالهی، ی. (1398). مدارای اجتماعی در جوامع چندفرهنگی: مطالعه پیمایشی اقوام شهر میاندوآب. علوم اجتماعی، 16، 89-123.
گلابی، ف.، علیزاده اقدم، م. ب.، آقایاری هیر، ت.، و زردموی اردکلو، ش. (1400). بررسی رابطه سرمایه اقتصادی با سازه مدارا در بین شهروندان شهر مشهد. جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه، 10(2)، 27-64.
گیدنز، آ. (1398). تجدد و تشخص (ناصر موفقیان، مترجم). نی.
میرزایی، م.، میرزایی، ح.، آوریده، س.، و شهپوری، ه. (1402). مطالعۀ تأثیر علل دینی و سرمایۀ اجتماعی بر میزان مدارای اجتماعی. فرهنگ در دانشگاه اسلامی، 13(1)، 165-191.
وثوقی، ا. (1401). بررسی رابطه سرمایه (اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی) و امنیت و احساس امنیت زنان سرپرست خانوار در شهر تهران [پایان‌نامه دکتری، دانشگاه آزاد اسلامی گرمسار].
هابرماس، ی. (1404). نظریه کنش ارتباطی (کمال پولادی، مترجم). مرکز.
هانگتینتون، س. (1400). سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی (محسن ثلاثی، مترجم). نشر علم.
 
References
Abdolmaleki, P. (2020). Sociological Explanation of the Status of Tolerance and its Dimensions among Citizens Aged 18 and above in Kermanshah Province [Master's thesis, Payame Noor University]. [In persian].
Adibisedeh, M., Rastegar, Y., & Beheshty, S. S. (2014). Social Tolerance and Its Components. Social Welfare Quarterly, 13(50), 353-376. [In persian]. http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-1366-fa.html
Ahmadi, Y., Ahmadi, V., Goodarzi, S., & Abdolmaleki, P. (2021). Sociological Explanation of Tolerance and its Dimensions (Case Study: Citizens over 18 Years Old in Kermanshah Province). Social Studies and Research in Iran, 10(2), 379-408. [In persian]. https://jisr.ut.ac.ir/article_82027.html?lang=fa
Afra, H. (2022). Social tolerance in an individualistic society: A study of the impact of individualism on social tolerance among youth in Bojnurd. Iranian Journal of Cultural Research, 5(1), 43–68. https://dx.doi.org/10.22035/jicr.2022.2975.3316
Beheshti, S., Naraghimanesh, M., & Naraghimanesh, S. (2023). Sociological explanation of the relationship between cultural intelligence and social tolerance among Baloch People. Strategic Research on Social Problems, 12(4), 101-122. [In Persian]. https://doi.org/10.22108/srspi.2024.140473.1968
Bellah, R. N., & Sullivan, W. M. (1981). Democratic culture or authoritarian capitalism? Society, 18(6), 41-50. https://doi.org/10.1007/BF03180597
Bourdieu, P. (1986). The forms of capital. In J. G. Richardson (Ed.), Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education (p.p. 241–258). Greenwood. https://home.iitk.ac.in/~amman/soc748/bourdieu_forms_of_capital.pdf
Bourdieu, P., & Passeron, J. C. (1996). Rerproduction in Education, Society and Cultural. Beverly Hills, Sage.
Chalabi, M. (2023). Sociology of Order. Ney. [In Persian].
Chambatani, A. (2021). Investigation of the Relationship between Social Capital and Teachers' Tolerance toward Students in Secondary Schools of Kermanshah city [Master's thesis, Payame Noor University, of Hamedan,]. [In Persian].
Chetty, R., Jackson, M.O., Kuchler, T., Stroebel, J., Hendren, N., Fluegge, R. B., Laguna-Muggenburg, E., Mudekereza, F., …, & Wernerfelt, N. (2022). Social capital I: Measurement and associations with economic mobility. Nature, 608, 108-121. https://doi.org/10.1038/s41586-022-04996-4
Coleman, J. S. (1988). Social capital in the creation of human capital. American Journal of Sociology, 94(1), 95-120. https://www.jstor.org/stable/2780243
Côté, R., Andersen, R., & Erickson, B. H. (2015). Social capital and ethnic tolerance: the opposing effects of diversity and competition. In Y. Li (Ed.), The Handbook of Research Methods and Applications on Social Capital (pp. 91-106). Edward Elgar. https://doi.org/10.4337/9780857935854.00010
Dowmehri, M., Beiyan, S., & Jahanbakhsh, E. (2021). Strategies for enhancing social tolerance with emphasis on the role of social capital and cultural capital. Strategic Culture Studies, 2(2), 129-159. [In Persian]. https://scsj.ricac.ac.ir/article_142068.html
Elahyari, M. (2013). Investigation of the Relationship between Cultural Capital and Employment Status of Female-Headed Households in District 10 of Tehran. [Master's Thesis, Allameh Tabataba'i University]. [In persian].
Fine, B. (2017). Social Capital and Social Theory (M. J. Sarvian, Trans.). Research Institute for Strategic Studies. [In Persian].
Firouzjaeian, A., Sharepour, M., & Farzam, N. (2017). Cultural capital and Social Toleration (Examination of MIMIC Model). Quarterly Journal of Social Development (Previously Human Development), 11(2), 33-64. [In persian]. https://qjsd.scu.ac.ir/article_12683.html?lang=en
Ghaderzadeh, O., & Nasrollahi, Y. (2019). Social tolerance in mulitcultural societies: A survey of the Miyandoab Citizens. Journal of Social Sciences, 16(1), 89-133. [In persian]. https://social.um.ac.ir/article_28804.html?lang=en
Giddens, A. (2019). Modernity and Self-Identity (N. Mofaghian, Trans.). Ney. [In persian].
Golabi, F., Alizadeh-Aghdam, M. B., Aghayari Hir, T., & Zardmou-Ordaklou, S. (2021). Investigating the relationship between economic capital and structure of tolerance among the citizens of Mashhad. Journal of Economic & Developmental Sociology, 10(2), 27-64. [In Persian]. https://sociology.tabrizu.ac.ir/article_13594.html
Habermas, J. (2025). The Theory of Communicative Action‌ (K. Pouladi, Trans.). Markaz. [In persian].
Hamidizadeh, A. (2018). Understanding the decline of social capital in Iran. Social Capital Management5(1), 91-109. [In Persian]. https://jscm.ut.ac.ir/article_66073.html?lang=en
Hosseini, S. S. (2025). Sociological Analysis of the Role of Economic Capital on Social Tolerance among Citizens of Isfahan Province [Doctoral dissertation, Islamic Azad University of Qom]. [In Persian].
Huntington, S. P. (2021). Political Order in Changing Societies (M. Salas, Trans.). Nashr-e Elm. [In Persian].
Inglehart, R., & Welzel, C. (2020). Modernization, Cultural Change, and Democracy (Y. Ahmadi, Trans.). Kavir. [In Persian].
Jalaeian-Bakhshande, V., Ghasemi, V., & Iman, M. T. (2018). The development and measurability of social tolerance scale based on structuration theory of Giddens in Isfahan. Two Quarterly Journal of Contemporary Sociological Research7(12), 135-160. [In Persian]. https://csr.basu.ac.ir/article_2405.html?lang=en
Karimi, S. (2016). Study of the Relationship between Social, Economic, and Cultural Capitals and Citizens' Happiness in Babol City [Master's thesis, Kharazmi University]. [In Persian].
Kobayashi, T. (2010). Social bridging social capital in online communities: Heterogeneity and social tolerance of online game players in Japan. Journal of Human Communication Research, 36, 546-56. https://doi.org/10.1111/j.1468-2958.2010.01388.x
Lin, N. (2001). Social Capital: A Theory of Social Structure and Action. Cambridge University Press.‌
Lipset, S. M. (1960). Political Man: The Social Bases of Politics. Doubleday.
Mirzaie, M., Mirzaei, H., Avarideh, S., & Shahpoury, H. (2023). The effect of religious causes and social capital on the level of social tolerance. Culture in Islamic University13(46), 165-191. [In Persian]. https://ciu.nahad.ir/article_923.html?lang=en
Piri, H., & Niazi, M. (2021). A meta-analysis of studies on the relationship between social trust and social tolerance in Iran. Islam and Social Studies, 9(33), 150-177. [In Persian]. https://jiss.isca.ac.ir/article_70733.html?lang=en
Putnam, R. D. (2000). Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community. Simon & Schuster.
Saadati, M. (2023). Bourdieu analysis of the role of economic and cultural capital in explaining mental health. Two Quarterly Journal of Contemporary Sociological Research, 11(21), 77-106. [In Persian]. https://csr.basu.ac.ir/article_4906.html
Salarzadehamiri, N., & Hoseyni, S. H. (2009). The study of relationship between the possession of economic, cultural & social capital and people's attitude towards social justice. Social Sciences, 16(44), 49-88. [In Persian]. https://qjss.atu.ac.ir/article_5371.html?lang=en
San'atgar, R. (2017). The Relationship between Cultural, Social, and Economic Capital and the Indicator of Cultural Time Use with Per Capita Reading (Case Study: Shiraz City)] [Master's thesis, Shiraz University]. [In Persian].
Shahriari, A., Khalili, M., & Akbari, H. (2015). Evaluation of the relationship between Social Capital with religious tolerance Case study: Students at Ferdowsi University of Mashhad. Social Studies and Research in Iran, 4(1), 1-31. [In Persian]. https://jisr.ut.ac.ir/article_55075.html
Shiani, M., Mousavi, M. T., & Zare, H. (2017). The measurement of social capital in Tehran. Iranian Economic Review, 21(2), 431-447. https://ier.ut.ac.ir/article_62111.html
Soltani-Bahram, S., Hemmati, Z., & ُShafiei, M. (2025). Investigating the relationship between social tolerance and religiosity among students at the University of Tabriz. Journal of Economic & Developmental Sociology, 14(1), 16-31. [In Persian]. https://sociology.tabrizu.ac.ir/article_20291.html?lang=en
Soleymanpor, M., Norouzi-Ajirloo, R., & Sarhad'di, M. (2024). Examining the relationship between Islamic management and social tolerance with emphasis on the mediating role of psychological capital. Journal of Islam and Social Sciences, 16(32), 1-19. [In Persian]. https://soci.rihu.ac.ir/article_2279.html
Vosuqi, A. (2022). Investigation of the Relationship between Capital (Social, Economic, and Cultural) and Security and Sense of Security among Female-Headed Households in Tehran City [Doctoral dissertation, Islamic Azad University of Garmsar]. [In Persian].
Wang, J., & Wu, Y. (2023). Income inequality, cultural capital, and high school students' academic achievement in OECD countries: A moderated mediation analysis. British Journal of Sociology, 74(2), 148-172. https://doi.org/10.1111/1468-4446.12997
Zanganeh, M., & Sharafi, Z. (2025). Analysis of factors affecting social tolerance in small, medium, and metropolitan cities: A study of young people in Khaf, Sabzevar, and Mashhad. Journal of Urban Social Geography12(1), 1-17. [In Persian]. https://doi.org/10.22103/jusg.2025.2142
دوره 37، شماره 3 - شماره پیاپی 103
جامعه شناسی کاربردی، سال سی و هفتم، شماره پیاپی 103، شماره، سوم؛ 1405
مهر 1405
صفحه 105-130
  • تاریخ دریافت: 30 مرداد 1404
  • تاریخ بازنگری: 08 بهمن 1404
  • تاریخ پذیرش: 02 اسفند 1404
  • تاریخ انتشار: 01 مهر 1405