نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار، گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

2 کارشناس ارشد جامعه شناسی، گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی دانشگاه مازندران، بابلسر

چکیده

در این پژوهش ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی در ایران بررسی شده است. اصولاً ضرورت و اهمیت این قبیل مطالعات و پژوهش‌ها در روند فزایندۀ فرایند موسوم به «تغییر شکل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی» ریشه دارد که از مهم‌ترین نشانه‌های جوامع معاصر محسوب می‌شود. در همین چارچوب، پرسش کلیدی پژوهش این است که آیا نگرش‌های جمعیت‌شناختی تابعی از متغیر تعلق نسلی است؛ به عبارت دقیق‌‎تر، آیا ما در عرصۀ نگرش‌های جمعیت‌شناختی شاهد شکاف نسلی یا هم‌گرایی نسلی هستیم ؟ تجزیه‌وتحلیل‌های این پژوهش، بر یک بررسی پیمایشی مبتنی است که جمعیت نمونۀ آن را در مجموع، تعداد 5200 نفر مردان و زنان ساکن نقاط شهری و روستایی دوازده شهرستان منتخب ایران تشکیل می‌دهد. به‌طور خلاصه، نتایج تجزیه‌وتحلیل‌ها نشان داده است ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی هم در چارچوب ترکیب و آمیزه‌ای از دو نظریۀ جایگزینی نسلی و نظریۀ تغییرات نگرشی میان‌نسلی تبیین و تأیید می‌شوند و هم بر این نکتۀ مهم صحه می‌گذارند که نباید به‌سادگی ملاحظات نسلی مرتبط با نحوۀ نگرش به مجموعۀ درهم‌تنیده‎‌ای از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی مشتمل بر سن ازدواج دختران، سیاست افزایش جمعیت، ترجیحات فرزندآوری، طلاق و مهاجرت را منحصراً در قالب یکی از دو گزینۀ شکاف نسلی یا هم‌گرایی نسلی تقلیل داد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله [English]

Generational Differences Related to Demographic Attitudes in Iran

نویسندگان [English]

  • Foroutan Yaghoob 1
  • Khadijeh Sadeghi 2

1 MA in Sociology, Department of Social Sciences, Faculty of Humanities and Social Sciences, University of Mazandaran, Babolsar, Iran

2 MA in Sociology, Department of Social Sciences, Faculty of Humanities and Social Sciences, University of Mazandaran, Babolsar, Iran

چکیده [English]

 
Introduction
The present study examines generational considerations associated with demographic attitudes in Iran. The importance of such studies lies primarily on the increasing pattern of the process so-called ‘the transformation of demographic characteristics, which is also identified as one of the most important traits of contemporary societies. In this line, the main research question addressed in the present study is the whether demographic attitudes depend on generational belongings or not.  In other words, are we dealing with ‘generational divergence’ or ‘generational convergence’ with respect to demographic attitudes? Accordingly, the research findings presented and discussed in the present study aim to address this key research question. 
 
 
Materials and Methods
From the methodological perspective, the field of this analysis is Iran. It is worth mentioning that  Iran is globally well-recognized for this kind of study since it has witnessed one of the most spectacular demographic swings in the human history (McDonald, 2005; Foroutan, 2014, 2019) and has experienced fundamental socio-cultural changes and challenges which are also significantly associated with the generational transition from demographic perspectives. The empirical research findings of this analysis are based on a recently-conducted and nationally-representative survey in order to examine the patterns and determinants associated with generational aspects of demographic attitudes in Iran. The survey includes a sample of 5200 males and females aged 15 years old and over residing in both urban and rural areas of Ahvaz, Babolsar, Bojnord, Esfarayen, GonbadKavos, Gorgan, Hamadan, Kamyaran, Khoramabad, Mahmoudabad, Rasht, and Saghez.
Moreover, demographic attitudes in the present study have been measured by five key components: childbearing desires, attitudes towards the current official population policy so-called pronatalism, attitudes towards emigration, divorce, and women’s age at first marriage. The term sex refers to male and female respondents, while gender attitude is measured on the basis of the respondents’ views on women’s employment outside the home. The present analysis shows four major age cohorts including individuals aged 15-24 years, 25-34 years, 35-49 years, and 50 years old and above.
 
Discussion of Results and Conclusion
The results show two major patterns. First, there are substantial generational similarities and disparities in attitudes towards the demographic components including women’s age at marriage, pronatalism, childbearing preferences, divorce, and emigration. This means that on the one hand, the research findings support the three most visible observations across all generations: the two-child family is the most desirable childbearing pattern; both pro-natalism and divorce are rejected by the majority of all generational cohorts. On the other hand, when we go from a younger generational cohort towards an older cohort, we observe demographic outcomes including the greater desire for high childbearing, more positive attitudes towards women’s marriage at younger ages, and both emigration and divorce become less welcomed.
Second, the similarities and disparities across the generational cohorts highlighted above are also significantly affected by such demographic determinants as gender, place of residence, and education. This means that males and rural residents are more likely to have stronger attitudes towards emigration and women’s marriage at younger ages and more negative attitudes towards divorce than females and urban residents. These male-female differentials apply to all generational cohorts. On the other hand, the magnitude of the effects of these determinants depends significantly on the kind of demographic characteristics. For instance, the determinant of gender has almost no significant effect on childbearing desires and pronatalism in such a way that both males and females in each generational cohort hold similar attitudes towards childbearing and pronatalism. However, there could be observed gender difference in attitudes towards women’s age at marriage in all generational cohorts; women’s marriage at younger ages is overwhelmingly more welcomed by males than by females.
In sum, the results confirm two main conclusions: they not only sit well with a combined version of cohort replacement theory and intra-cohort changes theory but also support the underlying fact that the demographic attitudes cannot be simply and merely explained through either generational gap or generational convergence.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Generational Gap
  • Demographic Attitudes
  • Generational Convergence
  • Iran

مقدمه و بیان مسئله

موضوع محوری و مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر، به ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی معطوف است. برای تبیین ضرورت و اهمیت این مسئله، می‌توان به روند فزایندۀ فرایند موسوم به «تغییر شکل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی» (فروتن، 1398؛May, 2012; Rowland, 2012; Foroutan, 2019) استناد کرد که از مهم‌ترین نشانه‌های جوامع معاصر محسوب می‌شود. آثار و جلوه‌های گوناگون این تغییرات را می‌توان در عرصه‌های متعدد مشاهده کرد: 1. در ترکیب و ساخت سنی جمعیت؛ به‌طوری که شکل‌های سنتی و کلاسیک موسوم به هرم‌های سنی مثلثی و قوسی‌شکل، دستخوش تغییرات اساسی شده‌اند و شکل‌های بی‌سابقه‌ای از هرم سنی نمایان شده‌اند یا به‌سرعت در حال نمایان‌شدن هستند که بی‌سابقه‌ترین شکل آن، به «هرم سنی معکوس» موسوم است که ناشی از نسبت بسیار اندک جمعیت خردسالان در قاعدۀ هرم سنی دراثر کاهش موالید و نسبت بسیار فزایندۀ بزرگ‌سالان دراثر افزایش سالخوردگی جمعیت است. 2. در ویژگی‌های جمعیت‌شناختی مرتبط با ترکیب و ساختار خانواده، شامل تغییرات و تحولات سریع، وسیع و عمیق در الگوهای همسرگزینی و فرزندآوری مانند افزایش سن ازدواج، کاهش باروری، سیر صعودی تجرد و طلاق، شکل‌های نوظهور خانواده مانند روندهای فزایندۀ زندگی مشترک بدون ازدواج، تک‌فرزندی، بی‌فرزندی، خانوادۀ تک‌والدی، خانوار تک‌نفره. 3. در جابه‌جایی‌های مکانی و مهاجرت‌ها که شاهد روندهای بی‌سابقۀ آن‌ها در سال‌های اخیر هستیم؛ به‌طوری که در سطح داخلی و ملی سبب افزایش خیره‌کنندۀ مهاجرت روستاییان و تخلیۀ مدارس و نیروی کار روستاها و تشدید معضلات شهرنشینی شده و در سطح خارجی و بین‌المللی، چالش‌های جدی برای مبدأ و مقصد مهاجرت ایجاد کرده است. به‌طور کلی، این تغییر شکل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی را می‌توان در دو سطح کلان (دولت‌ها) و سطح خرد (افراد) تحلیل و تبیین کرد. در سطح خرد، بخش جالب‌توجهی از این تغییر شکل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی را باید در نوع و نحوۀ نگرش و رویکرد افراد جست‌وجو کرد. پژوهش حاضر به همین بخش معطوف است و در همین چارچوب، نخستین پرسش کلیدی پژوهش این است که اساساً نگرش‌های جمعیت‌شناختی افراد چگونه است. پرسش به‌مراتب مهم‌تر به وجودداشتن یا نداشتن تفاوت بین نسل‌های مختلف ازنظر نحوۀ نگرش‌های جمعیت‌شناختی آنها معطوف است: آیا نگرش‌های جمعیت‌شناختی تابعی از متغیر تعلق نسلی‌اند؟ به عبارت دقیق‌تر، آیا ما در عرصۀ نگرش‌های جمعیت‌شناختی شاهد شکاف نسلی یا هم‌گرایی نسلی هستیم؟ علاوه بر این، آیا نگرش‌های جمعیت‌شناختی گروه‌های نسلی از متغیرهای جنس مرد و زن، محل سکونت شهری-روستایی و سطح تحصیلات تأثیر می‌گیرد یا خیر؟

علاوه بر این، آنچه ضرورت و اهمیت این قبیل پژوهش‌های علمی ‌در برخی جوامع امروزی ازجمله جامعۀ معاصر ایران را مضاعف می‌کند، این واقعیت است که اگرچه قدمت و شدت این روند فزایندۀ فرایند موسوم به «تغییر شکل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی» در جوامع پیشرفتۀ صنعتی جهان به‌مراتب بیشتر و برجسته‌تر است، در جوامع در حال توسعۀ جهان ازجمله کشور خودمان نیز شاهد شکل‌گیری و اوج‌گرفتن این روند هستیم. به همین منظور، اهمیت و ضرورت دارد تا با انجام طیف گسترده و فزایندۀ پژوهش‌های علمی، ابعاد و زوایای گوناگون آن بررسی شود. در همین زمینه، پژوهش حاضر به‌طور خاص به ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی می‌پردازد. همچنان که در بخش بررسی پیشینۀ پژوهش با تفصیل بیشتری بحث می‌شود، اهمیت و ضرورت به‌مراتب مضاعف‌تر این قبیل پژوهش‌های علمی به خلأ پژوهشی جالب‌توجهی معطوف است که در پژوهش‌های موجود مشهود است؛ بدین معنا که اگرچه پژوهش‌های فزاینده‌ای به‌ویژه طی سال‌های اخیر در این حوزۀ مطالعاتی انجام شده است، نه‌تنها به ملاحظات نسلی مرتبط با مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی به‌طور کاملاً ناموزون و نابرابر توجه شده است، بلکه هر یک از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی بطور گسسته و مستقل و جداگانه کانون توجه و پژوهش واقع شده‌اند. بر همین اساس، در پژوهش حاضر تلاش شده است در حد توان و امکان و برای پاسخگویی به این ضرورت‌های پژوهشی و تکمیل این خلأهای مطالعاتی، سهم و نقشی ایفا و با ارائۀ شواهد پژوهشی، زمینه‌های مناسبی برای شناخت بهتر و عمیق‌تر ملاحظات نسلی مرتبط با مجموعۀ درهم‌تنیده‌ای از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی فراهم شود.

 

پیشینۀ پژوهش

بررسی ادبیات پژوهش نشان می‌دهد پژوهشگران به برخی مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی به‌ویژه ازدواج و فرزندآوری از منظر شکاف نسلی بیشتر توجه کرده‌اند؛ برای مثال، مطابق یافته‌های پژوهش فروتن (1379، 2014) باورهای فرهنگی و سنتی نسل‌های قدیم ایران در زمینۀ اهمیت و ضرورت همسرگزینی و ازدواج به‌حدی زیاد و قدرتمند بوده است که همۀ‌ موجودات عالم هستی محتاج جفت و همسرگزینی‌اند و تنها خدا از این قاعدۀ گریزناپذیر مستثنی است؛ به‌طوری که فرد مکلف است حتی از دیگران برای تأمین هزینه‌های ازدواج استقراض کند، ضمناً نباید در این کار شک و درنگ کند؛ چون در بازپرداخت آن مستظهر به پشتیبانی خداست.

نتایج پژوهش امانی (1380) در زمینۀ چهار دهه تحولات ازدواج در ایران نشان داد اگرچه زودرسی و فراگیری ازدواج دو ویژگی عمدۀ الگوهای تشکیل خانواده و همسرگزینی نسل‌های پیشین بوده است، این دو ویژگی در سال‌های اخیر بین نسل‌های جدید رو به افول نهاده است. نتایج پژوهش بحرانی (1384) نیز این تحولات در الگوهای ازدواج و روند فزایندۀ سن ازدواج را تأیید می‌کند: مقایسۀ نگرش دانش‌آموزان دورۀ متوسطه به ازدواج با نمونۀ مطالعه‌شده در سال 1353 نشان داد نسل‌های جدید خواهان آزادی عمل بیشتر در انتخاب همسر و بالابودن سن ازدواج‌اند.

الگوهای مشابه در پژوهش سفیری و ایمانی (1385) بین جمعیت زنان تهران و پژوهش پیشه‌ور و الفتی (1386) در زمینۀ تفاوت نسلی در گیلان‌ غرب دربارۀ الگوهای ازدواج و همسرگزینی مشاهده شده است.

نتایج پژوهش عسکری‌ندوشن و همکاران (1388) در زمینۀ تفاوت‌ها و تغییرات بین‌نسلی در ارزش‌ها و نگرش‌های مرتبط با ازدواج و تشکیل خانواده بین دو نسل مادران و دختران نشان داد اگرچه هم نسل مادران و هم نسل دختران با تجرد مخالف‌اند، این نگرش منفی به تجرد و ازدواج‌نکردن، بین نسل دختران به‌مراتب ضعیف‌تر و خفیف‌تر از نسل مادران است.

مطابق پژوهش زارع و اصل‌روستا (1389) دربارۀ نگرش دو نسل والدین و فرزندان دربارۀ معیارهای انتخاب همسر، بیشترین درصد افراد نسل فرزندان، سن مناسب ازدواج را برای دختران 20 سال و کمتر می‌دانند؛ در حالی که، بیشترین درصد افراد نسل والدین سنین 21 تا 24 سال را برای دختران مناسب می‎دانند.

نتایج پژوهش فروتن (1390) دربارۀ شکاف نسلی مرتبط با نقش‌های جنسیتی و تحولات جمعیتی در ایران بر پایۀ تجزیه‌وتحلیل داده‌های ثانویه نشان داد تغییرات بنیادین خانوادۀ معاصر در ایران به‌طور تنگاتنگی با افزایش نسبت تجرد و سن ازدواج همراه بوده است؛ به‌طوری که نسبت تجرد بین زنان گروه سنی 20-24‌ساله از حدود 20 درصد در سال 1355 به حدود 50 درصد در سال 1385 افزایش یافت و میانگین سن ازدواج زنان نیز از حدود 18 سال در سرشماری 1335 به‌طور کاملاً فزاینده‌ای به حدود 24 سال در سرشماری 1385 رسید.

الگوهای کمابیش مشابه در نتایج پژوهش ناجی‌اصفهانی و نیلی‌احمدآبادی (1394) در زمینۀ تحولات تاریخی ازدواج (1390-1345) در مناطق شهری و روستایی و در چهار دورۀ پیش از انقلاب، پس از انقلاب، دورۀ سازندگی و دورۀ اخیر مشاهده شده است.

رازقی‌نصرآباد و فلاح‌نژاد (1396) در پژوهش خود دربارۀ تفاوت‌های نسلی مرتبط با ارزش ازدواج در شهر هشتگرد نشان می‎‌دهند نسل جوان کمتر از نسل بزرگ‌سال به ارزش‌های سنتی ازدواج تأکید دارد؛ اما نتایج این مطالعه تضاد نسلی در ارزش‌های ازدواج را تأیید نمی‌کند، بلکه ترکیبی از ارزش‌های سنتی و مدرن در ازدواج در هر سه نسل جوان و میانسال و بزرگ‌سال مشاهده می‌شود.

مطابق نتایج پژوهش فروتن (1397) در زمینۀ رویکرد اجتماعی به ازدواج بین نسل‌های متفاوت در ایران، بیشترین تمایل برای سن ازدواج دختران و پسران به ترتیب سنین 21-24 سال و سنین 25-27 سال است. همچنین تحصیلات و ازدواج به‌ترتیب مهم‌ترین اولویت زندگی زنان تلقی می‌شوند.

علاوه بر این، بررسی پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهد حجم چشمگیری از مطالعات در زمینۀ شکاف نسلی مرتبط با الگوهای فرزندآوری صورت گرفته است؛ برای مثال، نتایج پژوهش محمودیان و پوررحیم (1381) در زمینۀ نگرش نسل جدید و زوجین جوان نسبت به ارزش فرزند و فرزندآوری در شهرستان بهشهر نشان داد نه‌تنها همزمان با افزایش عواملی همچون سن ازدواج و تحصیلات و درآمد خانواده، فواید ناشی از داشتن فرزند کاهش می‌یابد، بلکه توجه زنان به محدودیت‌ها و فرصت‌های ازدست‌رفته و فواید عاطفی ناشی از داشتن فرزند بیش از مردان است.

مطابق نتایج پژوهش رضایی (1392) دربارۀ تفاوت نسلی در نگرش دو نسل از زنان نسبت به باروری در شهر ایلام، تفاوت‌های چشمگیری بین دو نسل قدیم و جدید زنان در زمینۀ تفاوت سنی با همسر، دشواری‌های فرزندآوری و سخت‌بودن زایمان وجود دارد.

چابکی (1392) نیز در پژوهشی بین‌نسلی به این نتیجه رسید که بین متغیر نسل و تعداد ایده‌آل فرزند رابطۀ معنادار آماری وجود دارد؛ به‌طوری که دوسوم نسل جوان 15-30‌ساله خواهان یک یا دو فرزند هستند؛ در حالی که سه‌چهارم نسل‌های مسن‌تر الگوی سه فرزند و بیشتر را به‌منزلۀ تعداد مطلوب فرزند برای خانواده ترجیح می‌دهند.

مطابق یافته‌های پژوهش ابراهیم‌پور و عبادی (1392) دربارۀ نگرش به فرزندآوری بین دو نسل دختران دورۀ پیش‌دانشگاهی و مادرانشان در شهرستان ساری، نسل مادران غالباً به فرزند به‌منزلۀ سرمایه می‌نگریستند نه هزینه؛ در حالی که 95 درصد نسل دختران نگرش منفی به فرزندآوری داشتند و فرزنــد را هزینه تلقــی می‌کردند.

اجاقلو‌ و همکاران (1393) با مطالعۀ تغییرات نسلی ارزش فرزند و رفتار فرزندآوری بین زنان پیش و پس از انقلاب اسلامی، به این نتیجه رسیده‌اند که پایین‌ترین سطح ارزش فرزند به نسل زنان سال‌های 1371 تا 1374 و بالاترین سطح به نسل زنان سال‌های قبل از 1342 مربوط است.

نتایج پژوهش داوودی (1395) در زمینۀ تفاوت‌های نسلی مرتبط با الگوهای فرزندآوری در شهرستان اسفراین نشان داد هرچه جوامع بیشتر مدرن می‌شوند، تفاوت بین گروه‌های نسلی ازنظر تمایلات فرزندآوری رفته‌رفته پراهمیت‌تر می‌شود؛ به‌طوری که افراد جوان نسبت به میانسالان و بزرگ‌سالان تمایل کمتری به فرزندآوری دارند.

فروتن و کرمی ‌(1395) در پژوهش «الگوها و تعیین‌کننده‌های تمایلات فرزندآوری در ایران» نشان دادند تمایلات فرزندآوری به‌شدت از متغیر سن تأثیر می‌گیرد که سبب ایجاد شکاف نسلی فراگیر و فزاینده‌ای در این زمینه شده است؛ به‌طوری که فرزندآوری زیاد میان نسل جوان به‌طور چشمگیری کمتر از نسل‌های بالنسبه مسن‌تر پذیرفتنی است.

مطابق یافته‌های پژوهش حضرتی‌سومعه (1396) دربارۀ مقایسۀ نگرش دو نسل از زنان شاغل شهر تهران به فرزندآوری، زنان جوان 20-29‌ساله بیش از زنان متعلق به نسل‌های مسن‌تر از فرایند نوگرایی و تغییر شکل خانواده از سنتی به مدرنیته تأثیر گرفته‌اند و به همین دلیل، تمایل کمتری هم به فرزندآوری دارند.

پژوهش خانی و همکاران (1397) در شهرستان سنندج نشان داد نسل فرزندان در مقایسه با نسل مادران، هم ارزش کمتری برای فرزند قائل‌اند و هم خواهان تعداد فرزند کمتر و با فاصله‌گذاری بیشتر بین موالیدند.

برعکس، بررسی ادبیات پژوهش نشان می‌دهد طیف به‌مراتب کمتری از پژوهش‌ها و مطالعات در زمینۀ شکاف نسلی مرتبط با نحوۀ نگرش به برخی دیگر از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی مانند مهاجرت و طلاق صورت گرفته است؛ برای مثال، نتایج پژوهش پناهی (1383) در زمینۀ شکاف نسلی مرتبط با نحوۀ نگرش به مهاجرت در ایران نشان‌دهندۀ شکاف نسلی بسیار عمیقی است؛ زیرا تمایل به مهاجرت بین نسل جوان بیش از دو برابر آن بین نسل قدیم است.

مطابق نتایج پژوهش رضوی‌زاده (1385) این شکاف نسلی حتی در روستاهای ایران نیز مشاهده می‌شود؛ بدین معنا که حدود نیمی‌ از نسل جوانان روستایی تمایل به مهاجرت دارند که تقریباً بیش از دو برابر آن بین نسل بزرگ‌سالان روستایی است.

یافته‌های پژوهش فروتن (1396) با نام «مهاجرین بالقوه در ایران» نشان داد بیشترین و قوی‌ترین تمایل به مهاجرت بین نسل‌های جوان‌تر مشاهده می‌شود؛ به‌طوری که بیش از دوسوم 15-19‌ساله‌ها و بیش از نیمی‌از 20-29‌ساله‌ها تمایل به مهاجرت دارند؛ در حالی که کمتر از یک‌سوم بزرگ‌سالان بالای 45‌ سال متمایل به مهاجرت‌اند. علاوه بر این، روشنفکر و همکاران (1391) در پژوهش خود در زمینۀ نگرش نسل‌های مختلف به طلاق، نشان دادند تفاوت‌های بین‌نسلی برجسته‌ای در زمینۀ نحوۀ نگرش به طلاق وجود دارد؛ بدین معنا که بیشترین نگرش منفی به طلاق به نسل اول یا بزرگ‌سالان متعلق است؛ به‌طوری که نزدیک به دوسوم آنان با طلاق مخالف‌اند و این نسبت بین نسل دوم یعنی میانسالان به حدود 50 درصد می‌رسد و در نهایت، بین نسل سوم یا جوانان به کمترین سطح تنزل می‌یابد؛ یعنی تنها حدود دوپنجم آنان با طلاق مخالف‌اند و اکثریت باقی‌مانده یعنی نزدیک به دوسوم، نگرش مثبت به طلاق دارند.

مطابق نتایج پژوهش فروتن و میرزایی (1395) کمتر از یک‌پنجم سال‌خورده‌ترین گروه سنی 50 ساله به بالا با طلاق موافق‌اند؛ در حالی که این نسبت بین جوان‌ترین گروه سنی 15-19‌ سال به حدود دو برابر افزایش می‌یابد. همچنین نتایج پژوهش رحیمی ‌و همکارن (1398) و پژوهش سهراب‌زاده و همکاران (1398) در میان نسل جدید دختران کرمانشاه نشان‌دهندۀ تجربۀ شکاف نسلی در بسیاری از عرصه‌های زندگی (مانند تحصیل، دوستی، ازدواج و اشتغال) و گسترش فزایندۀ فرایند گسست نسلی در زمینۀ نحوۀ نگرش و کنش نسبت به ساختار و کارکرد خانواده و زندگی زناشویی است.

بدین ترتیب، در جمع‌بندی و نقد پژوهش‌های پیشین و مطالعات موجود، می‌توان به دو نکتۀ اصلی و مهم اشاره کرد. اول اینکه، اگرچه به‌ویژه طی دو دهۀ اخیر طیف گسترده و فزاینده‌ای از پژوهش‌ها و مطالعات در زمینۀ ملاحظات نسلی مرتبط با مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی انجام شده است، واقعیت این است که این مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی به‌طور کاملاً متفاوتی کانون توجه و پژوهش قرار گرفته‌اند؛ بدین معنا که به برخی از این مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی، به‌ویژه ازدواج و فرزندآوری، از منظر ملاحظات نسلی، بیشتر توجه شده است. برعکس، مطالعات و پژوهش‌های کمتری به ملاحظات نسلی مرتبط با برخی مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی دیگر مانند طلاق و مهاجرت پرداخته‌اند. دومین نکتۀ مهم این است که تقریباً در همۀ ‌این پژوهش‌ها و مطالعات، هریک از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی به‌طور گسسته و مستقل و جداگانه کانون توجه و پژوهش واقع شده‌اند و حجم بسیار اندک و ناچیزی از مطالعات انجام‌شده، به مجموعۀ درهم‌تنیده‌ای از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی به‌صورت همزمان و ترکیبی توجه کرده‌اند. بر همین اساس، پژوهش حاضر تلاش می‌کند در حد توان و امکان و در زمینۀ تکمیل این خلأهای پژوهشی، سهم و نقشی را ایفا کند و مستندات علمی ‌و شواهد پژوهشی مناسبی را برای شناخت بهتر و عمیق‌تر ملاحظات نسلی مرتبط با مجموعۀ درهم‎‌تنیده‌ای از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی مشتمل بر ترجیحات فرزندآوری، سیاست افزایش جمعیت، سن ازدواج دختران، طلاق و مهاجرت ارائه کند.

چارچوب نظری

در مجموع، طیف گسترده و متنوعی از نظریه‌‌های مهم در زمینۀ تبیین نگرش‌ها و کنش‌های جمعیت‌شناختی ارائه شده است که می‌توان آن‌ها را به دو گروه عمدۀ زیر تقسیم‌بندی کرد:

گروه اول، نظریه‌‌های عام است که شامل نظریه‌هایی می‌شود که مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی را به‌طور کلی تبیین می‌کنند. برجسته‌ترین نظریۀ این گروه، نظریۀ انتقال جمعیتی یا گذار جمعیت‌شناختی است که به تبیین روندهای کلی تحولات جمعیتی می‌پردازد و نوتستین (1954) از بانیان و پیشقدمان آن است. نظریه‌پردازان معاصر به‌ویژه ون‌دکا (1987) و لستاق (1983) نیز شکل جدید آن را با نام «نظریۀ گذار دوم جمعیت‌شناختی» مطرح کرده‌اند که در اساس، به تبیین تحولات خانوادۀ معاصر (شامل تغییرات در الگوهای همسرگزینی و فرزندآوری و شکل‌های نوظهور در خانوادۀ معاصر مانند افزایش سن ازدواج، سیر صعودی نسبت تجرد و تجرد قطعی، افزایش طلاق، روند فزایندۀ زندگی مشترک بدون ازدواج، تک‎‌فرزندی، بی‌فرزندی و خانوادۀ تک‌والدی) معطوف است (ر.ک. فروتن، 1398؛ 2020). همچنین می‌توان به نظریه‌های مبتنی بر انتخاب عقلانی و ساختاری اشاره کرد که به عقیدۀ پیشقدمان کلاسیک آن مانند ماکس وبر (1956)، عقلانیت یکی از سه ویژگی بنیادین جوامع در دوران معاصر محسوب می‌شود و بر همین اساس، نگرش‌ها و کنش‌های انسان معاصر در عرصه‌های گوناگون زندگی (ازجمله ازدواج، فرزندآوری، طلاق، مهاجرت و ...) را باید در چارچوب انتخاب عقلانی و ساختاری تبیین کرد. یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های این دسته از نظریه‌ها این است که رویکرد اقتصادی در آن‌ها بسیار برجسته است و یک نمونۀ آن نظریۀ سرمایۀ انسانی بکر (1960) است که نگرش‌های جمعیت‌شناختی به‌ویژه رویکرد و رفتار فرزندآوری خانواده‌ها را محصول ارزیابی اقتصادی والدین در چارچوب تحلیل معادلۀ هزینه – فایدۀ فرزند و تخصیص وقت و زمان برای فرزند تبیین می‌کند. علاوه بر این، می‌توان به نظریه‌‌های هنجاری و فرهنگی نیز اشاره کرد که از دیدگاه پیشقدمان برجستۀ آن، عوامل فرهنگی و تغییر ایده‌ها و آمال مردم، نقش بنیادین در تبیین نگرش‌ها و کنش‌های جمعیت‌شناختی آن‌ها دارند؛ برای مثال، نظریۀ سووی (1357) بر این اصل بنیادین مبتنی است که بدون در نظر گرفتن بستر و محیط فرهنگی مناسب نمی‌توان به نتایج مطلوب و پایدار در زمینۀ تأثیرگذاری بر نگرش‌ها و کنش‌های جمعیت‌شناختی افراد دست یافت.

گروه دوم، نظریه‌‌های خاص: مهم‌ترین ویژگی این گروه، این است که به‌طور مشخص و مستقیم به ملاحظات نسلی مرتبط با موضوع پژوهش می‌پردازند. این گروه خاص نظریه‌های پژوهش عبارت‌اند از: نظریۀ جایگزینی نسلی و نظریۀ تغییرات نگرشی میان‌نسلی. مطابق نظریۀ جایگزینی نسلی، نگرش‌های افراد در دوران کودکی و به‌تدریج در یک بستر و فرایند تاریخی شکل می‌گیرد. این قبیل نگرش‌ها در طول زمان کمابیش یکسان و ثابت باقی می‌مانند و زمینه‌های لازم را برای شکل‌گیری باورها و اقدامات عملی افراد فراهم می‌آورند. صاحب‌نظران این نظریه (Brewster & Padavic, 2000; Brooks & Bolzendahl, 2004; Blunsdon & Reed, 2005) بر این باورند که تغییرات در نگرش و کنش افراد زمانی شکل می‌گیرد که نسل‌های جوان‌تر به‌مرور جایگزین نسل‌های قدیمی ‌شوند؛ زیرا نسل‌های جایگزین و جوان، تجربه‌های تاریخی متفاوت و فرایند جامعه‌پذیری متفاوتی را در دوران کودکی خود پشت سر نهاده‌اند و به همین سبب نیز نگرش و کنش متفاوت و جدیدی در عرصه‌های گوناگون زندگی از جمله در عرصه‌های مرتبط با مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی همچون همسرگزینی، فرزندآوری، طلاق و مهاجرت دارند. ازسوی دیگر، نظریۀ تغییرات نگرشی میان‎‌نسلی تببین کاملاً متفاوتی را دربارۀ تببین نگرش‌های نسلی ارائه می‌کند؛ زیرا به عقیدۀ صاحب‌نظران برجستۀ این نظریه (Morgan & Waite 1987; Amato & Booth, 1991; Kane & Sanchez, 1994; Kane, 1995; Egmond et al., 2010)، افراد هر نسل همواره در معرض تغییرات نگرشی‌اند و این تغییرات می‌توانند ناشی از دو عامل اصلی باشند: اول آنکه، افراد متعلق به یک نسل واحد به‌مرور در شرایط و موقعیت‌های متفاوت قرار می‌گیرند که می‌تواند بر نگرش و کنش آنان تأثیر بگذارد. دوم آنکه، افراد متعلق به هر نسل حتی در مراحل متعدد زندگی خودشان نیز در معرض تجربه‌های متفاوت واقع می‌شوند که ممکن است تأثیرات تعیین‌کننده‌ای بر نگرش‌ها و کنش‌های آنان داشته باشد؛ برای مثال، زمانی که افراد در مراحل خاصی از زندگی‌شان سطوح بالاتری از تحصیلات را کسب و تجربه می‌کنند، این امکان وجود دارد که نحوۀ نگرش آنان به موضوعات گوناگون مانند نقش‌های جنسیتی یا ترجیحات فرزندآوری و... دستخوش تغییر گردد. مثال دیگر اینکه، زمانی که افراد متعلق به یک نسل معین در مراحلی از زندگی خویش موفق می‌شوند حضور و مشارکت در بازار کار را تجربه کنند، این احتمال وجود دارد که نگرش آنان به موضوعاتی همچون اشتغال زنان، ازدواج، فرزندآوری، طلاق، مهاجرت و... نیز دستخوش تغییر شود؛ بدین ترتیب، با توجه به اینکه این پژوهش به‌طور خاص ملاحظات نسلی را کانون توجه و مطالعه قرار داده و از این منظر نگرش‌های جمعیت‌شناختی را مطالعه و بررسی کرده است، چارچوب نظری پژوهش حاضر را نیز این گروه خاص نظریه‌ها مشتمل بر نظریۀ جایگزینی نسلی و نظریۀ تغییرات نگرشی میان‌نسلی تشکیل می‌دهد و در همین چارچوب، مهم‌ترین الگوها و تعیین‌کننده‌های مرتبط با ملاحظات نسلی در زمینۀ نگرش‌های جمعیت‌شناختی بررسی می‌شوند.

 

روش‌شناسی پژوهش

مباحث تجربی این مقاله بر تجزیه‌وتحلیل‌های یک بررسی پیمایشی مبتنی است. با توجه به گستردگی جغرافیایی کشور ما و متناسب با بودجه و امکانات محدود پژوهشگران، مناطق کمابیش متعدد و گوناگون انتخاب شده‌اند که تا حدود قابل‌ملاحظه‌ای دربردارندۀ گستردگی جغرافیایی و تنوع‌های فرهنگی-اجتماعی بخش‌هایی از کشور ما هستند که می‌توان براساس آن‌ها برخی از مهم‌ترین الگوهای مرتبط با موضوع پژوهش را فراتر از یک شهرستان و در سطحی نسبتاً گسترده‌تر بررسی کرد. جمعیت نمونۀ این پژوهش پیمایشی را در مجموع، تعداد 5200 نفر مردان و زنان 15-85‌سالۀ ساکن در نقاط شهری و روستایی شهرستان‌های اسفراین، اهواز، بابلسر، بجنورد، خرم‌آباد، رشت، سقز، کامیاران، گرگان، گنبدکاووس، محمودآباد و همدان تشکیل می‌دهند. حجم نمونۀ پژوهش با استفاده از روش کوکران تعیین و برای گزینش نمونه‌های پژوهش از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای استفاده شده است. ابزار گردآوری داده‌های پژوهش پرسش‌نامۀ ساخت‌یافته بود. پس از گردآوری داده‌های پژوهش با استفاده از تکنیک پرسش‌نامه، از برنامۀ نرم‌افزار اس‌پی‌اس‌اس (SPSS) برای تجزیه‌وتحلیل داده‌های پژوهش استفاده شده است که نتایج این تجزیه‌وتحلیل‌ها در بخش بعدی بررسی می‌شوند. جدول 1 توزیع جمعیت نمونۀ پژوهش به تفکیک شهرستان‌های منتخب، جنس و محل سکونت را نشان می‌دهد.

نگرش‌های جمعیت‌شناختی به‌منزلۀ متغیر وابسته یا تابع در این پژوهش محسوب و در قالب پنج مؤلفۀ جمعیت‌شناختی به شرح زیر مطالعه می‌شوند: مؤلفۀ اول به ترجیحات فرزندآوری مربوط است که در پنج سطح شامل بدون فرزند، 1 فرزند، 2 فرزند، 3 فرزند، 4 فرزند و بیشتر سنجیده شده است. دومین مؤلفۀ جمعیت‌شناختی نیز سن ازدواج دختران است که نحوۀ نگرش به آن، در چهار سطح مشتمل بر سنین 20 سال و کمتر، سنین 24-21 سال، سنین 27-25 سال، سنین 28 سال و بالاتر در این پژوهش سنجیده شده است. سه مؤلفۀ جمعیت‌شناختی دیگر این پژوهش، شامل مؤلفه‌های سیاست افزایش جمعیت، طلاق به‌منزلۀ راه‌حل مشکلات زناشویی و مؤلفۀ مهاجرت به خارج کشور است که نحوۀ نگرش به هریک از این مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی، در چهار سطح کاملاً موافق، موافق، مخالف و کاملاً مخالف سنجیده شده است. علاوه بر این، متغیرهای مستقل پژوهش حاضر، شامل متغیرهای جنس، محل سکونت، سن و سطح تحصیلات است. متغیر جنس بر مردان و زنان و متغیر محل سکونت نیز بر نقاط شهری و نقاط روستایی مشتمل است. همچنین متغیر سن بر پایۀ چهار گروه شامل 24-15 ساله‌ها، 34-25 ساله‌ها، 49-35 ساله‌ها، 50 ساله‌ها و بالاتر است. متغیر تحصیلات نیز در سطوح شش‌گانه شامل بی‌سواد، ابتدایی، راهنمایی، دیپلم، کاردانی، کارشناسی و بالاتر مطالعه و بررسی شده است.

 

 

جدول 1- توزیع جمعیت نمونۀ پژوهش به تفکیک جنس و شهرستانهای منتخب پژوهش

Table 1- Distribution of research sample by gender and place of residence

شهرستان و محل سکونت

مرد

زن

مرد و زن

شهرستان اسفراین

206

194

400

شهرستان اهواز

244

217

461

شهرستان بابلسر

286

270

556

شهرستان بجنورد

235

235

470

شهرستان خرم‎آباد

240

240

480

شهرستان رشت

211

203

414

شهرستان سقز

150

150

300

شهرستان کامیاران

150

150

300

شهرستان گرگان

256

263

519

شهرستان گنبدکاووس

189

211

400

شهرستان محمودآباد

202

198

400

شهرستان همدان

268

232

500

کل جمعیت نمونۀ پژوهش

2611

2589

5200

 

 

نتایج و یافته‌های پژوهش

  1. ملاحظات نسلی مرتبط با ترجیحات فرزندآوری و سیاست افزایش جمعیت

به‌طور کلی، تجزیه‌وتحلیل‌های این پژوهش، نشان‌دهندۀ تشابهات و تفاوت‌های نسلی چشمگیری دربارۀ ترجیحات فرزندآوری است. از یک طرف، دو وجه تشابه نسلی این است که نه‌تنها همۀ ‌گروه‌های نسلی تقریباً هیچ‌گونه تمایلی به بی‌فرزندی ندارند، بلکه دوفرزندی پذیرفتنی‌ترین الگوی فرزندآوری بین هر یک از گروه‌های نسلی محسوب می‌شود؛ به‌طوری که بیش از نیمی ‌از گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان 15-34‌ساله و نزدیک به نیمی‌ از بزرگ‌سالان 35-49‌ساله و حتی بیش از یک‌سوم نسل سالمندان بالای 50‌ سال نیز این الگوی فرزندآوری را ترجیح می‌دهند. ازطرف دیگر، دو تفاوت نسلی برجسته نیز استنباط می‌شود: اول اینکه، اگرچه تمایل به الگوی تک‌فرزندی بین هیچ‌یک از گروه‌های نسلی چندان برجسته نیست، تفاوت چشمگیری بین نسل‌های مختلف ازنظر میزان تمایل به این الگوی فرزندآوری مشاهده می‌‌شود؛ بدین معنا که گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان به میزان سه برابر بیشتر از نسل سالمندان الگوی تک‌فرزندی را ترجیح می‌دهند. دوم اینکه، شکاف نسلی کاملاً معکوس در الگوی فرزندآوری زیاد به چشم می‌خورد: یک‌سوم نسل سالمندان و تنها یک‌دهم گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان خواهان 4 فرزند و بیشتر هستند؛ به عبارت دقیق‌تر، تمایل به الگوی فرزندآوری زیاد بین نسل سالمندان، بالای سه برابر بیشتر از آن بین گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان است.

علاوه بر این، تجزیه‌‎وتحلیل‌های این پژوهش در زمینۀ نحوۀ نگرش گروه‌های نسلی به سیاست افزایش جمعیت، نشان می‌دهد بین همۀ ‌گروه‌های نسلی، رویکرد مثبت به سیاست افزایش جمعیت چندان غالب نیست؛ بدین معنا که نسبت کمتری از آنان (یعنی حدود دوپنجم نسل سالمندان و نزدیک به یک‌سوم سایر گروه‌های نسلی)، با سیاست افزایش جمعیت موافق‌اند؛ به عبارت دقیق‌تر، نه‌تنها بیش از دوسوم گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان و بزرگ‌سالان، بلکه حتی بیش از نیمی‌ از نسل سالمندان نیز رویکرد منفی به سیاست افزایش جمعیت دارند.

 

 

جدول 2- نگرش به سیاست افزایش جمعیت و ترجیحات فرزندآوری برحسب گروههای نسلی

Table 2- Attitudes towards pronatalism and childbearing by generational cohorts

 

نگرش‌های جمعیت‌شناختی

گروه نسلی

15-24 ساله‌ها

گروه نسلی

25-34 ساله‌ها

گروه نسلی

35-49 ساله‌ها

گروه نسلی

50 ساله و بیشتر

ترجیحات فرزندآوری

 

 

 

 

بی‌فرزند

3/1

2/1

9/0

8/0

1 فرزند

7/14

2/13

9/10

3/4

2 فرزند

3/56

3/54

9/47

5/36

3 فرزند

3/17

6/19

0/23

7/25

4 فرزند و بیشتر

1/10

6/11

3/16

9/31

جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

سیاست افزایش جمعیت

 

 

 

 

نگرش مثبت

7/35

2/29

7/31

6/41

نگرش منفی

3/64

8/70

3/68

4/58

جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

 

 

 

 

 

 

 

  1. ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش به سن ازدواج دختران، طلاق و مهاجرت

نتایج این پژوهش دربارۀ رویکرد تطبیقی گروه‌های نسلی به سن ازدواج دختران، نشان‌دهندۀ یک نکتۀ اصلی است: تنها گروه نسلی سالمندان 50 سال به بالا به‌طور برجسته‌تری رویکرد متفاوت با سایر گروه‌های نسلی در این زمینه دار‌ند؛ در حالی که بین سایر گروه‌های نسلی اعم از نسل‌های جوان و میانسال 15-34‌ساله و حتی بزرگ‌سالان 35-49‌ساله نوعی همسویی و هم‌گرایی نسلی دربارۀ نحوۀ نگرش به سن ازدواج دختران مشاهده می‌شود؛ برای مثال، بیشترین نسبت هر یک از سه گروه نسلی جوانان و میانسالان و بزرگ‌سالان به‌طور یکسان (یعنی، دوپنجم آنان) معتقدند 21-24‌سالگی مناسب‌ترین سن ازدواج دختران محسوب می‌شود؛ در حالی که این نسبت بین گروه نسلی سالمندان به‌مراتب کمتر (یعنی کمتر از یک‌سوم) است. مثال دیگر اینکه، کمتر از یک‌سوم هر یک از سه گروه نسلی جوان، میانسالان و بزرگ‌سال بر این باورند که سنین زیر 20 سال مناسب‌ترین سن ازدواج دختران است؛ ولی بیش از دوپنجم گروه نسلی سالمندان چنین باور و نگرشی دارند؛ به عبارت دقیق‌تر، گروه نسلی سالمندان به‌مراتب بیش از سایر گروه‌های نسلی خواهان ازدواج دختران در سنین پایین‌ترند.

علاوه بر این، بر پایۀ نتایج این پژوهش در زمینۀ رویکرد گروه‌های نسلی به طلاق، می‌توان دو نکتۀ عمده را استنباط کرد؛ نکتۀ اول اینکه، با وجود رواج و افزایش طلاق در جوامع معاصر، داده‌های این پژوهش نشان می‌دهد اکثریت چشمگیری از هر یک از گروه‌های نسلی همچنان طلاق را به‌منزلۀ راه‌حل چالش‌های زناشویی نمی‌پذیرند؛ به‌طوری که بیش از دوسوم هر یک از گروه‌های نسلی نگرش منفی به طلاق دارند. نکتۀ دوم اینکه، شدت این نگرش منفی به طلاق بین گروه‌های نسلی نیز تفاوت‌های چشمگیری را نشان می‌دهد؛ یعنی همزمان با افزایش گروه نسلی، بر شدت نگرش منفی به طلاق افزوده می‌شود. حدود دوسوم نسل‌های جوان و میانسال نگرش منفی به طلاق دارند و نسبت چشمگیری از آن‌ها، یعنی یک‌سوم باقی‌مانده، با طلاق موافق‌اند؛ در حالی که این نگرش منفی به طلاق بین گروه نسلی سالمندان به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد و بیش از چهارپنجم آنان نگرش منفی به طلاق دارند و تنها کمتر از یک‌پنجم باقی‌مانده با طلاق موافق‌اند. در عین حال، تجزیه‌وتحلیل‌های این پژوهش نشان می‌دهد الگوهای کاملاً متفاوتی دربارۀ نحوۀ نگرش گروه‌های نسلی به مهاجرت وجود دارد؛ در واقع، بیشترین نگرش مثبت به مهاجرت به جوان‌ترین گروه نسلی، یعنی 15-24‌ساله، متعلق است؛ به‌طوری که تقریباً دوسوم آن‌ها با مهاجرت موافق‌اند؛ اما در گروه‌های نسلی بالاتر به‌تدریج از شدت نگرش مثبت به مهاجرت کاسته می‌شود و در نهایت، به کمترین سطح بین گروه نسلی سالمندان می‌رسد؛ به‌طوری که تنها حدود یک‌چهارم آنان با مهاجرت موافق‌اند؛ به عبارت دیگر، نگرش مثبت به مهاجرت بین گروه نسلی جوانان بیش از دو برابر آن بین گروه نسلی سالمندان است. این بخش از یافته‌های پژوهش حاضر کاملاً با نظریه‌های تبیین مهاجرت همخوانی دارد که مهاجرت را پدیده‌ای عقلانی و گزینشی (Lee, 1955 ؛ فروتن 1396) تلقی می‌کنند؛ بدین معنا که گزینه‌های مهاجرت از بین افراد با مشخصات خاص انتخاب و گزینش می‌شوند که متغیرهای سن و تعلق نسلی از مهم‌ترین این شاخص‌ها و معیارهای گزینش و انتخاب است و بر همین اساس، مهاجران غالباً به نسل‌های جوان‌تر تعلق دارند.

 

 

جدول 3- نگرش به سن ازدواج، طلاق و مهاجرت برحسب گروههای نسلی

Table 3- Attitudes towards age at marriage, divorce and emigration by generational cohorts

 

نگرش‌های جمعیت‌شناختی

گروه نسلی

15-24 ساله‌ها

گروه نسلی

25-34 ساله‌ها

گروه نسلی

35-49 ساله‌ها

گروه نسلی

50 ساله‌ها و بیشتر

سن ازدواج دختران

 

 

 

 

20 سال و کمتر

5/29

7/25

4/30

9/42

21-24 سال

0/47

1/43

8/40

1/31

25-27 سال

0/19

3/24

8/22

2/19

28 سال و بالاتر

8/3

2/6

5/5

85

جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

نگرش به طلاق

 

 

 

 

نگرش مثبت

1/33

5/31

8/29

1/18

نگرش منفی

9/65

5/68

2/70

9/81

جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

نگرش به مهاجرت

 

 

 

 

نگرش مثبت

9/62

7/52

1/42

1/26

نگرش منفی

1/37

3/47

9/57

9/71

جمع

100.0

100.0

100.0

100.0

 

 

  1. ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش جمعیت‌شناختی برحسب جنس

آیا یافته‌های کلی این پژوهش در بخش قبلی دربارۀ ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی، تابعی از متغیر جنس مرد و زن است؟ در پاسخ به این پرسش کلیدی و مطابق نتایج پژوهش حاضر، می‌توان نکات اصلی زیر را استنباط کرد:

اول آنکه، دربارۀ نحوۀ نگرش گروه‌های نسلی به دو مؤلفۀ جمعیت‌شناختی ترجیحات فرزندآوری و نگرش به سیاست افزایش جمعیت، تفاوت بسیار اندک بین مردان و زنان مشاهده می‌شود و در واقع، نوعی همسویی و هم‌گرایی جنسیتی در این زمینه وجود دارد؛ بدین معنا که درون هر یک از گروه‌های نسلی، مردان و زنان کمابیش مساوی و مشابه همدیگر، فرزندآوری زیاد را ترجیح می‌دهند و موافق سیاست افزایش جمعیت‌اند؛ برای مثال، مردان و زنان گروه نسلی سالمندان 50 سال به بالا کمابیش یکسان (یعنی حدود یک‌سوم مردان و حدود یک‌سوم زنان) و همچنین مردان و زنان گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان 15-34 ساله نیز تقریباً مشابه همدیگر (یعنی حدود یک‌دهم مردان و حدود یک‌دهم زنان) خواهان 4 فرزند و بیشتر هستند. مثال دیگر اینکه، نزدیک به دوپنجم مردان و دوپنجم زنان نسل سالمند، رویکرد مثبت به سیاست افزایش جمعیت دارند و در سایر گروه‌های نسلی اعم از جوانان و میانسالان و بزرگسالان نیز این الگوی هم‌گرایی جنسیتی صدق می‌کند؛ بدین معنا که حدود یک‌سوم مردان و حدود یک‌سوم زنان در هر یک از این گروه‌های نسلی با سیاست افزایش جمعیت موافق‌اند.

دوم آنکه، دربارۀ نحوۀ نگرش مردان و زنان متعلق به گروه‌های نسلی نسبت به دو مؤلفۀ جمعیت‌شناختی طلاق و مهاجرت، دو الگوی کاملاً متفاوت وجود دارد: از یک سو، در هر یک از گروه‌های نسلی، زنان تاحدودی بیش از مردان نگرش مثبت به طلاق دارند. این تفاوت بین مردان و زنان را می‌توان در چارچوب نظری گذار جمعیتی دوم به‌منزلۀ راهبرد متناسب با ساختار فرهنگی و اجتماعی در جوامع گوناگون تبیین کرد؛ بدین معنا که برای مثال، در جوامعی که پدیده‌هایی همچون زندگی مشترک بدون ازدواج با ساختار رسمی ‌جامعه مغایرت دارد و با موانع فرهنگی-اجتماعی روبه‌رو می‌شود، افراد به‌ویژه زنان به گزینه‌های دیگر مانند تجرد و طلاق به‌منزلۀ یک راهبرد تمایل بیشتری نشان می‌دهند. ازسوی دیگر، تمایل به مهاجرت بین مردان تاحدودی بیشتر و قوی‌تر از آن بین زنان است که برای همۀ گروه‌های نسلی صدق می‌کند؛ در عین حال، واقعیت این است که نگرش مردان و زنان به این دو مؤلفۀ جمعیت‌شناختی طلاق و مهاجرت نیز تقریباً به‌سمت هم‌گرایی و همسویی جنسیتی میل دارد؛ بدین معنا که در هر یک از این دو الگوی ذکرشده، تفاوت بین مردان و زنان متعلق به هر یک از گروه‌های نسلی در زمینۀ رویکرد آنان نسبت به طلاق و مهاجرت چندان برجسته و چشمگیر نیست.

سوم آنکه، به‌طور نسبی بیشترین تفاوت جنسیتی معطوف نگرش‌های جمعیت‌شناختی گروه‌های نسلی را باید در شاخص سن ازدواج دختران جستجو کرد؛ بدین معنا که در هر یک از گروه‌های نسلی، مردان به‌طور برجسته‌تری بیش از زنان خواهان ازدواج دختران در سنین پایین (یعنی سنین 20 سال و کمتر) هستند؛ برای مثال، بین مردان و زنان گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان، حدود یک‌سوم مردان و تنها حدود یک‌چهارم زنان با ازدواج دختران در سنین پایین موافق‌اند. نکتۀ به‌مراتب تأمل‌برانگیزتر دربارۀ این تفاوت جنسیتی به مقایسۀ دو گروه نسلی مردان جوان 15-24 ساله و زنان سالمند بالای 50 سال مربوط است؛ به‌طوری که نگرش مثبت این دو گروه نسلی به ازدواج دختران در سنین پایین، تقریباً برابر و مشابه همدیگر است: حدود یک‌سوم مردان جوان و حدود یک‌سوم زنان سالمند خواهان ازدواج دختران در سنین پایین‌اند. برعکس، نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین بین زنان گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان (نزدیک به یک‌چهارم) تقریباً نصف آن در بین مردان گروه نسلی سالمندان است.

نکتۀ پایانی آنکه، همزمان با انتقال به گروه‌های نسلی بالاتر، می‌توان دو الگوی مهم را مشاهده و استنباط کرد: از یک سو، به‌موازات افزایش گروه نسلی، نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین نیز افزایش می‌یابد. این الگو هم بر جمعیت مردان و هم بر جمعیت زنان صدق می‌کند: حدود یک‌سوم مردان و حدود یک‌چهارم زنان گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان خواهان ازدواج دختران در سنین پایین‌اند؛ در حالی که این نسبت بین مردان و زنان متعلق به مسن‌ترین گروه نسلی سالمندان، به بیشترین حد یعنی حدود دوپنجم افزایش می‌یابد. ازسوی دیگر، این تفاوت‌های جنسیتی در گروه‌های نسلی بالاتر به‌مرور کمتر و کم‌رنگ‌تر می‌شود؛ به‌طوری که برجسته‌ترین تفاوت جنسیتی به گروه نسلی جوانان متعلق است (بیش از یک‌سوم مردان و تنها حدود یک‌چهارم زنان این گروه نسلی با ازدواج دختران در سنین پایین موافق‌اند) و کمترین تفاوت جنسیتی را نیز می‌توان بین گروه نسلی سالمندان مشاهده کرد (حدود دوپنجم مردان و نزدیک به دوپنجم زنان این گروه نسلی خواهان ازدواج دختران در سنین پایین‌اند)؛ به عبارت دقیق‌تر، در گروه‌های نسلی جوان‌تر، غلبۀ متغیر جنس بر متغیر سن و نسل برجسته‌تر و شدیدتر است که سبب پیدایش شکاف بزرگ‌تر و تفاوت مشهودتر بین مردان و زنان نسل‌های جوان‌تر در زمینۀ نگرش آنان به ازدواج دختران در سنین پایین می‌شود؛ در حالی که این غلبۀ جنسیتی (یعنی تفوق و شدت بیشتر تأثیر متغیر جنس بر متغیر سن)، در گروه‌های نسلی بالاتر و مسن‌تر به‌تدریج کمرنگ و خفیف‌تر می‌شود و در عوض، تقریباً یک نوع هم‌گرایی و همسویی جنسیتی بین مسن‌ترین گروه نسلی یعنی سالمندان شکل می‌گیرد؛ بدین معنا که مردان و زنان این گروه نسلی هم بیشترین نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین را دارند و هم کمابیش برابر و مشابه همدیگر (یعنی حدود دوپنجم مردان و نزدیک به دوپنجم زنان این گروه نسلی) نیز با ازدواج دختران در سنین 20 سال و کمتر موافق‌اند.

 

 

جدول 4- نگرشهای جمعیت‌شناختی گروههای نسلی برحسب جنس

Table 4- Demographic attitudes of generational cohorts by gender

نگرش‌های جمعیت‌شناختی

مردان

زنان

مردان و زنان

ترجیح فرزندآوری زیاد (4 فرزند و بیشتر)

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

4/10

9/9

1/10

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

2/11

0/12

6/11

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

8/15

4/18

3/16

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

2/31

0/33

9/31

نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

0/36

5/33

7/35

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

0/27

1/31

2/29

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

3/30

6/33

7/31

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

8/39

3/37

6/41

سن پایین ازدواج دختران (زیر 20 سال)

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

1/36

4/25

5/29

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

0/30

5/22

7/25

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

7/32

7/27

4/30

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

9/42

9/38

6/40

نگرش منفی به طلاق

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

0/68

8/63

6/65

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

0/71

3/66

5/68

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

71.2

0/65

2/70

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

0/80

3/79

9/80

نگرش منفی به مهاجرت

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

1/36

4/39

1/38

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

4/42

3/53

3/47

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

5/51

4/63

9/57

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

9/67

0/77

9/71

 

 

 

 

  1. ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش جمعیت‌شناختی برحسب محل سکونت

آیا متغیر محل سکونت شهری-روستایی می‌تواند بر یافته‌های کلی این پژوهش در بخش قبلی دربارۀ ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی تأثیر بگذارد؟ در پاسخ به این پرسش کلیدی و مطابق نتایج پژوهش حاضر، می‌توان نکات اصلی زیر را استنباط کرد:

اول اینکه، الگوی کلی مندرج در بخش قبلی دربارۀ ترجیحات فرزندآوری، هم بین روستاییان و هم بین شهرنشینان صدق می‌کند؛ بدین معنا که هم در نقاط شهری و هم در نقاط روستایی، به‌موازات افزایش گروه نسلی، تمایل به فرزندآوری زیاد (4 فرزند و بیشتر) نیز افزایش می‌یابد؛ برای مثال، گروه نسلی سالمندان بالای 50 سال ساکن نقاط شهری بیش از سه برابر گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان 15-34سالۀ ساکن نقاط شهری به فرزندآوری زیاد تمایل دارند. در نقاط روستایی نیز گروه نسلی سالمندان دو برابر بیشتر از گروه‌های نسلی جوانان و میانسالان خواهان فرزندآوری زیاد هستند.

دوم اینکه، در هر یک از گروه‌های نسلی، روستاییان بیش از شهرنشینان خواهان فرزندآوری بیشتر هستند. این تمایزات شهری-روستایی مرتبط با ترجیحات فرزندآوری را می‌توان در چارچوب نظریه‌های کلاسیک باروری ناظر بر اقتصاد سنتی و معیشتی متکی بر نیروی کار فرزندان و همچنین تلقی فرزندان به‌منزلۀ عصای حمایتی دوران پیری والدین تبیین کرد که کمابیش بین نسل‌های قدیمی ‌و مسن‌تر روستانشین و حتی بین نسل جوانان روستایی نیز به‌مراتب برجسته‌تر و مشهودتر است. در عین حال، این تفاوت بین نقاط شهری و روستایی در زمینۀ ترجیحات فرزندآوری بین نسل‌های جوان‌تر به‌مراتب بیشتر و چشمگیرتر است و هرچه به نسل‌های بالاتر و مسن‌تر می‌رسیم، این تفاوت شهری-روستایی فرزندآوری به‌تدریج کمتر و خفیف‌تر می‌شود؛ برای مثال، نسل جوانان روستانشین تقریباً دو برابر بیش از نسل جوانان شهرنشین خواهان فرزندآوری زیاد هستند؛ در حالی که نسل سالمندان شهرنشین و روستانشین کمابیش یکسان و مشابه همدیگر این الگوی فرزندآوری را ترجیح می‌دهند: یک‌سوم سالمندان روستانشین و نزدیک به یک‌سوم سالمندان شهرنشین خواهان فرزندآوری زیاد هستند.

سوم اینکه، تجزیه‌وتحلیل‌های این پژوهش در زمینۀ نحوۀ نگرش گروه‌های نسلی به سیاست افزایش جمعیت به تفکیک محل سکونت نشان می‌دهد از یک طرف، هم در نقاط شهری و هم در نقاط روستایی، بیشترین نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت به گروه نسلی سالمندان متعلق است (حدود دوپنجم)؛ در حالی که این نسبت در گروه‌های نسلی جوان‌تر کمتر است (حدود یک‌سوم). ازطرف دیگر، اگرچه درون هر یک از گروه‌های نسلی، روستاییان بیش از شهرنشینان با سیاست افزایش جمعیت موافق‌اند، واقعیت این است که این تفاوت شهری– روستایی بسیار اندک است و می‌توان از آن چشم‌پوشی کرد و تاحدودی یک نوع هم‌گرایی و همسویی شهری–روستایی در این زمینه مشاهده می‌شود؛ برای مثال، دوپنجم روستاییان و نزدیک به دوپنجم شهرنشینان نسل سالمند و همچنین حدود یک‌سوم شهرنشینان و روستاییان گروه‌های نسلی جوانان و بزرگ‌سالان، رویکرد مثبت به سیاست افزایش جمعیت دارند. با این‌همه، تنها گروه نسلی که این تفاوت شهری–روستایی بین آن‌ها به‌مراتب برجسته‌تر است، میانسالان هستند: بیش از یک‌سوم روستاییان و کمتر از یک‌چهارم شهرنشینان این گروه نسلی با سیاست افزایش جمعیت موافق‌اند. به نظر می‌رسد دلیل اصلی این تفاوت برجسته‌تر را باید در این واقعیت جستجو کرد که کمترین نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت، به شهرنشینان همین گروه نسلی یعنی میانسالان (کمتر از یک‌چهارم) متعلق است که سبب می‌شود تفاوت و شکاف نگرشی آنان با روستاییان هم‌نسلی‌شان به‌مراتب مشهودتر و برجسته‌تر شود.

چهارم اینکه، دربارۀ تأثیرات متغیر محل سکونت بر نحوۀ نگرش گروه‌های نسلی به سن ازدواج دختران، می‌توان گفت اگرچه درون هر یک از گروه‌های نسلی، روستاییان بیش از شهرنشینان به ازدواج دختران در سنین پایین (یعنی سن 20 سال یا کمتر) تمایل دارند، دو واقعیت به‌مراتب از یافته‌های این پژوهش استنباط می‌شود: از یک سو، هم در نقاط شهری و هم در نقاط روستایی، یک نوع همسویی و هم‌گرایی نسلی بین گروه‌های نسلی جوانان، میانسالان و بزرگ‌سالان مشاهده می‌شود؛ به‌طوری که نگرش آنان به سن ازدواج دختران کمابیش یکسان و مشابه همدیگر است. حدود یک‌چهارم شهرنشینان این سه گروه نسلی جوانان، میانسالان و بزرگ‌سالان و حدود یک‌سوم روستاییان این سه گروه نسلی با ازدواج دختران در سنین پایین موافق‌اند. ازسوی دیگر، سالمندان ساکن نقاط شهری و روستایی، تنها گروه نسلیِ دارای نگرش متفاوت به سن ازدواج دختران هستند؛ بدین معنا که بیش از سایر گروه‌های نسلی خواهان ازدواج دختران در سنین پایین‌اند: نزدیک به نیمی ‌از سالمندان روستایی و بیش از یک‌سوم سالمندان شهری با ازدواج دختران در سنین پایین موافق‌اند؛ به عبارت دقیق‌تر، نه‌تنها تمایل به ازدواج دختران در سنین پایین بین سالمندان شهرنشین کمابیش یکسان و مشابه با آن بین گروه‌های نسلی جوانان، میانسالان و بزرگ‌سالان روستانشین است، بلکه سالمندان روستایی تقریباً دو برابر بیشتر از جوانان و میانسالان شهری با ازدواج دختران در سنین پایین موافق‌اند.

پنجم اینکه، مطابق یافته‌های این پژوهش، اکثریت چشمگیر روستاییان و شهرنشینان هر یک از گروه‌های نسلی، کماکان نگرش منفی به طلاق دارند؛ به‌طوری که بیش از دوسوم هر یک از گروه‌های نسلی ساکن نقاط شهری و روستایی، طلاق را به‌منزلۀ راه‌حل چالش‌های زناشویی نمی‌پذیرند. در عین حال، هرچه به گروه‌های نسلی بالاتر می‌رویم، بر شدت نگرش منفی به طلاق هم در نقاط روستایی و هم در نقاط شهری افزوده می‌شود. روستاییان هر گروه نسلی هم تاحدودی بیش از شهرنشینان هم‌نسلی خویش با طلاق مخالف‌اند. هرچند این تفاوت شهری-روستایی چندان چشمگیر و برجسته نیست. نکتۀ به‌مراتب مهم‌تر اینکه، بین مسن‌ترین گروه نسلی یعنی سالمندان 50 سال به بالا، نه‌تنها نگرش منفی به طلاق به بالاترین سطح می‌رسد، بلکه تفاوت شهری-روستایی نیز به‌طور کامل محو می‌‌شود و یک نوع هم‌گرایی بین روستاییان و شهرنشینان این گروه نسلی شکل می‌گیرد؛ چهارپنجم سالمندان روستایی و چهارپنجم سالمندان شهری با طلاق مخالف‌اند.

نکتۀ آخر اینکه، هم در نقاط شهری و هم در نقاط روستایی، قوی‌ترین تمایل به مهاجرت بین جوان‌ترین گروه نسلی 15-24 ساله مشاهده می‌شود؛ به‌طوری که دوسوم جوانان شهرنشین و بیش از نیمی ‌از جوانان روستانشین با مهاجرت موافق‌اند؛ اما در گروه‌های نسلی بالاتر از شدت نگرش مثبت به مهاجرت به‌تدریج کاسته می‌شود و در نهایت، به کمترین سطح بین مسن‌ترین گروه نسلی یعنی سالمندان می‌رسد؛ به‌طوری که تنها حدود یک‌چهارم آنان با مهاجرت موافق‌اند. با این‌همه، این تفاوت نسلی ناظر بر نگرش به مهاجرت در نقاط شهری برجسته‌تر است. نسل جوانان شهرنشین بیش از دو برابر گروه نسلی سالمندان شهرنشین با مهاجرت موافق‌اند. علاوه بر این، دو واقعیت به‌مراتب مهم‌تر دربارۀ این مقایسه‌های شهری-روستایی این است که از یک طرف، بیشترین تفاوت شهری-روستایی را باید در همان گروه نسلی جستجو کرد که بیشترین و قوی‌ترین تمایل به مهاجرت را دارند؛ یعنی گروه نسلی جوانان؛ بدین معنا که حدود نیمی ‌از جوانان روستایی با مهاجرت موافق‌اند، در حالی که این نسبت بین جوانان شهری به‌مراتب بیشتر است؛ به‌طوری که دوسوم آنان با مهاجرت موافق‌اند. ازطرف دیگر، این تمایزات شهری–روستایی بین سایر گروه‌های نسلی بسیار ناچیز و نقطۀ اوج آن در گروه نسلی سالمندان است؛ بدین معنا که بین گروه نسلی سالمندان، نه‌تنها نگرش منفی به مهاجرت به بالاترین حد می‌رسد، بلکه نوعی هم‌گرایی بین سالمندان روستایی و شهری شکل می‌گیرد؛ به‌طوری که گروه نسلی سالمندان ساکن در نقاط شهری و روستایی، نگرش یکسان و مشابه همدیگر نسبت به مهاجرت دارند: چهارپنجم سالمندان شهرنشین و چهارپنجم سالمندان روستانشین با مهاجرت مخالف‌اند؛ به عبارت دقیق‌تر، متغیر محل سکونت فقط در جوان‌ترین گروه نسلی یعنی جوانان 15-24 ساله نقش تعیین‌کننده و چشمگیری در نحوۀ نگرش به مهاجرت ایفا می‌کند و حال آنکه در سایر گروه‌های نسلی، این متغیر تأثیرات برجسته ندارد که نتیجۀ آن نیز پیدایش نوعی هم‌گرایی بین روستاییان و شهرنشینان نسل‌های مسن‌تر به‌ویژه سالمندان 50 سال به بالا ازنظر نحوۀ نگرش آنان به مهاجرت است.

 

 

جدول 5- نگرشهای جمعیت‌شناختی گروههای نسلی برحسب محل سکونت

Table 5- Demographic attitudes of generational cohorts by place of residence

نگرش‌های جمعیت‌شناختی

نقاط شهری

نقاط روستایی

ترجیح فرزندآوری زیاد (4 فرزند و بیشتر)

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

1/7

 

 

9/13

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

9/9

7/14

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

0/15

5/18

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

4/30

0/35

نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

3/32

8/36

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

4/24

0/34

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

5/30

9/34

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

9/37

6/40

سن پایین ازدواج دختران (زیر 20 سال)

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

5/24

4/34

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

8/23

4/31

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

0/26

5/35

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

5/37

9/46

نگرش منفی به طلاق

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

63.8

68.5

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

66.5

72.6

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

67.5

72.8

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

79.6

80.2

نگرش منفی به مهاجرت

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌ها

33.1

0/45

گروه نسلی 25-34 ساله‌ها

48.4

0/47

گروه نسلی 35-49 ساله‌ها

58.6

55.9

گروه نسلی 50 ساله‌ها و بالاتر

73.8

74.1

 

 

  1. ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش جمعیت‌شناختی برحسب سطح تحصیلات

مطابق نتایج تجزیه‌وتحلیل‌های این پژوهش در زمینۀ نقش و تأثیرات سطح تحصیلات بر تفاوت‌های نسلی مرتبط با نگرش جمعیت‌شناختی می‌توان نکات عمدۀ زیر را استنباط کرد:

اول آنکه، در همۀ ‌گروه‌های نسلی، به‌موازات افزایش سطح تحصیلات، از شدت تمایل به فرزندآوری زیاد کاسته می‌شود. اگرچه این الگوی کلی در همۀ گروه‌های نسلی مشهود است، برجستگی آن در گروه نسلی میانسالان 25-34 ساله به‌مراتب بیشتر است (نکتۀ جالب‌توجه و تأمل‌برانگیز در اینجا این است که این گروه نسلی بیش از سایر گروه‌های نسلی در معرض تجربۀ فرزندآوری است). بین افراد این گروه نسلی، بی‌سوادان 4 برابر و کم‎‌سوادان با تحصیلات ابتدایی 2 برابر بیشتر از تحصیلکردگان دانشگاهی هم‌نسلی خویش، خواهان فرزندآوری زیاد (یعنی 4 فرزند و بیشتر) هستند.

دوم آنکه، مطابق یافته‌های این پژوهش، شکاف نسلی ناظر بر ترجیحات فرزندآوری در همۀ سطوح تحصیلات ملاحظه می‌شود؛ بدین معنا که در هر یک از سطوح تحصیلی،گروه‌‎های نسلی مسن‌تر به‌مراتب بیش از گروه‌های نسلی جوا‌ن‌تر به‌سوی فرزندآوی زیاد تمایل دارند؛ برای مثال، سالمندان بی‌سواد بیش از دو برابر جوانان بی‎سواد فرزندآوری زیاد را ترجیح می‌دهند. در هر یک از سطوح تحصیلی دیگر نیز گروه نسلی سالمندان حدود دو برابر بیشتر از گروه نسلی جوانان به فرزندآوری زیاد تمایل دارند. این الگو به‌وضوح نشان‌دهنده و منعکس‌کنندۀ شدت و قوت بسیار زیاد تعلق نسلی بر ترجیحات فرزندآوری است؛ بدین معنا که نسل‌های مسن‌تر با هر سطح تحصیلی بیش از نسل‌های جوان‌تر هم‌سطح تحصیلی خودشان، خواهان فرزندآوری زیاد هستند.

سوم آنکه، نکتۀ به‌مراتب مهم‌تر که از نتایج این پژوهش استنباط می‎‌شود، این است که اگرچه بالاترین سطح تحصیلات یعنی تحصیلات عالی و دانشگاهی توانسته است تاحدودی نوعی هم‌گرایی نسلی در زمینۀ ترجیحات فرزندآوری ایجاد کند، این هم‌گرایی به‌صورت کامل و فراگیر نیست؛ بدین معنا که تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به سه گروه نسلی جوانان و میانسالان و بزرگ‌سالان، ترجیحات فرزندآوری یکسان و مشابه همدیگر دارند؛ به‌طوری که تنها یک‌دهم آنان خواهان فرزندآوی زیاد هستند. با این‌همه، واقعیت این است که این هم‌گرایی نتوانسته است شامل حال هم‌رده‌های تحصیلی آنان که متعلق به گروه نسلی سالمندان هستند، شود؛ به‌طوری که یک‌پنجم تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به گروه نسلی سالمندان خواهان فرزندآوری زیاد هستند؛ به عبارت دقیق‌تر، تمایل به فرزندآوری زیاد بین گروه نسلی سالمندان با تحصیلات دانشگاهی، بیش از دو برابر آن بین تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به سایرگروه‌های نسلی است؛ در واقع، این الگو را می‌توان نقطۀ اوج قدرت و قوت متغیر تعلق نسلی بر ترجیحات فرزندآوری تلقی کرد؛ به‌طوری که حتی متغیر بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای همچون سطح تحصیلات دانشگاهی نیز قادر نبوده است هم‌سویی و هم‌گرایی کامل و فراگیر بین همۀ ‌گروه‌های نسلی ازنظر ترجیحات فرزندآوری ایجاد کند.

چهارم آنکه، داده‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهند نحوۀ نگرش همۀ ‌گروه‌های نسلی به سیاست افزایش جمعیت به‌طور چشمگیری از سطح تحصیلات آنها تأثیر می‌گیرد؛ بدین معنا که بیشترین نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت به بی‌سوادان متعلق است و هرچه به سطوح بالاتر تحصیلات می‌رسیم، از شدت این نگرش مثبت کاسته می‌شود و در نهایت، کمترین نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت بین تحصیلکردگان دانشگاهی ملاحظه می‌‌شود. اگرچه این الگو بر همۀ ‌گروه‌های نسلی صدق می‌کند، برجستگی این الگو در جوان‌ترین و مسن‌ترین گروه‌های نسلی به‌مراتب بیشتر است. جوانان بی‌سواد بیش از 3 برابر تحصیلکردگان دانشگاهی هم‌نسلی خویش و سالمندان بی‌سواد نیز 2 برابر بیشتر از تحصیلکردگان دانشگاهی هم‌نسلی خویش، با سیاست افزایش جمعیت موافق‌اند.

پنجم آنکه، مطابق یافته‌های این پژوهش، سطح تحصیلات، تأثیرات تعیین‌کننده‌ای بر نگرش گروه‌های نسلی به سن ازدواج دختران دارد. یک الگوی مشترک بین همۀ ‌گروه‌های نسلی این است که رابطۀ مستقیم و مثبتی بین سطح تحصیلات و نحوۀ نگرش به سن ازدواج دختران وجود دارد؛ به‌طوری که بیشترین نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین (یعنی سنین 20 سالگی و پایین‎‌تر) به بی‌سوادان هر گروه نسلی متعلق است؛ اما به‌موازات افزایش سطح تحصیلات از شدت آن کاسته می‌شود و در نهایت، کمترین نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین را می‌توان بین تحصیلکردگان دانشگاهی هر گروه نسلی مشاهده کرد؛ برای مثال، جوانان بی‌سواد نزدیک به 4 برابر بیشتر از تحصیلکردگان دانشگاهی هم‌نسلی خویش و سالمندان بی‌سواد نیز بیش از 2 برابر تحصیلکردگان دانشگاهی هم‌نسلی خویش، خواهان ازدواج دختران در سنین پایین هستند. نکتۀ به‌مراتب مهم‌تر در اینجا به تفوق و غلبۀ متغیر سطح تحصیلات بر متغیر تعلق نسلی تعلق دارد؛ بدین معنا که سطح تحصیلات دانشگاهی، نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین را به کمترین حد خود می‌رساند و سبب می‌شود تحصیلکردگان دانشگاهی صرف‌نظر از هرگونه تعلق نسلی، نگرش کمابیش یکسان و مشابه همدیگر نسبت به سن ازدواج دختران داشته باشند؛ به‌طوری که حدود یک‌پنجم افراد متعلق به هر یک از گروه‌های نسلی با تحصیلات دانشگاهی، خواهان ازدواج دختران در سنین پایین‌اند؛ به عبارت دقیق‌تر، سطح تحصیلات عالی دانشگاهی کمابیش قادر شده است نوعی هم‌گرایی نسلی در زمینۀ نحوۀ نگرش به سن ازدواج دختران ایجاد کند.

ششم آنکه، تجزیه‌وتحلیل‌های این پژوهش نشان می‌دهد نگرش افراد متعلق به گروه‌های نسلی مختلف به طلاق از سطح تحصیلات آنها تأثیر می‌گیرد؛ به‌طوری که در همۀ گروه‌های نسلی، بیشترین نگرش منفی به طلاق به بی‌سوادان و کم‌سوادان با تحصیلات ابتدایی تعلق دارد؛ ولی همزمان با افزایش سطح تحصیلات، از شدت این نگرش منفی به طلاق تاحدودی کاسته می‌شود. در عین حال، واقعیت این است که حتی در بالاترین سطح تحصیلات نیز کماکان نسبت چشمگیری از افراد همۀ گروه‌های نسلی با طلاق مخالف‌اند. به عبارت دقیق‌تر، حدود دوسوم تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به هر یک از گروه‌های نسلی، نگرش منفی به طلاق دارند.

نکتۀ آخر آنکه، مطابق یافته‌های پژوهش حاضر دربارۀ نقش و تأثیر متغیر سواد و تحصیلات بر نحوۀ نگرش گروه‎های نسلی به مهاجرت، الگوی مشترک در همۀ ‌گروه‌های نسلی این است که کمترین نگرش مثبت به مهاجرت بین بی‌سوادان و کم‌سوادان با تحصیلات ابتدایی مشاهده و به‌موازات افزایش سطح تحصیلات، بر شدت و قوت نگرش مثبت به مهاجرت افزوده می‌شود. اگرچه این الگو در همۀ گروه‌های نسلی مشاهده می‌شود، برجستگی آن در جوان‌ترین گروه‌های نسلی به‌مراتب بیشتر است؛ بدین معنا که نگرش مثبت به مهاجرت بین گروه‌های نسلی جوان و میانسال با تحصیلات دانشگاهی (حدود دوسوم) به‌طور چشمگیری بیشتر از بی‌سوادان و کم‌سوادان هم‌نسلی آنهاست (حدود یک‌سوم) و حتی درون تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به گروه‌های نسلی نیز این تفاوت چشمگیر مشاهده می‌شود: تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به گروه‌های نسلی جوان و میانسال به‌مراتب بیش از تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به گروه نسلی سالمندان با مهاجرت موافق‌اند (به‌ترتیب، حدود دوسوم و دوپنجم)؛ به عبارت دیگر، نگرش مثبت به مهاجرت بین جوانان و میانسالان بی‌سواد و کم‌سواد با تحصیلات ابتدایی تقریباً برابر و مشابه با آن بین سالمندان تحصیلکردۀ دانشگاهی است. بدین ترتیب، این الگو را می‌توان به‌وضوح در چارچوب اصل «گزینشی و عقلانی‌بودن پدیدۀ مهاجرت» (Lee, 1955؛ فروتن 1396) تببین کرد؛ بدین معنا که پدیدۀ مهاجرت، گزینه‌های خود را نه از بین همۀ افراد، بلکه از بین افراد معین به‌ویژه براساس سنین معین (غالباً گروه‌های نسلی جوان و میانسال) و تحصیلات معین (معمولاً تحصیلکردگان دانشگاهی) انتخاب و گزینش می‌کند. نکتۀ به‌مراتب مهم‌تر که از یافته‌های پژوهش حاضر استنباط می‌شود، این واقعیت است که نقش و تأثیر متغیر سن و تعلق نسلی به‌حدی قدرتمند و تعیین‌کننده است که از یک طرف، جوانان و میانسالان بی‌سواد و کم‌سواد با تحصیلات ابتدایی تقریباً مشابه و مساوی با سالمندان تحصیلکردۀ دانشگاهی، نگرش مثبت به مهاجرت دارند و حتی بین تحصیلکردگان دانشگاهی نیز شدت و قوت نگرش مثبت به مهاجرت بین جوانان و میانسالان به‌مراتب بیشتر و برجسته‌تر از سالمندان هم‌ردۀ تحصیلی آنهاست.

 

 

جدول 6- نگرشهای جمعیت‌شناختی گروههای نسلی برحسب سطح تحصیلات

Table 6- Demographic attitudes of generational cohorts by education

نگرش‌های جمعیت‌شناختی

 

 

بی‌سواد

ابتدایی

راهنمایی

دیپلم

کاردانی

کارشناسی و بالاتر

ترجیح فرزندآوری زیاد (4 فرزند و بیشتر)

 

 

 

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌

23.9

23.6

12.7

7/7

9/9

2/10

گروه نسلی 25-34 ساله‌

40.0

35.3

16.1

13

3/10

1/9

گروه نسلی 35-49 ساله‌

34.2

27.8

14.0

9/12

2/18

8/9

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

48.4

38.2

25.5

19.8

19.4

19.2

نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت

 

 

 

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌

60

51.1

44.3

5/34

1/38

8/26

گروه نسلی 25-34 ساله‌

4/36

1/32

7/31

4/31

6/30

23

گروه نسلی 35-49 ساله‌

41.6

40.7

38

1/32

5/21

4/27

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

1/53

1/47

8/29

8/23

6/40

6/27

سن پایین ازدواج دختران (20 سال و کمتر)

 

 

 

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌

0/80

9/52

0/48

0/31

8/27

0/22

گروه نسلی 25-34 ساله‌

2/45

./38

5/37

6/36

4/24

9/17

گروه نسلی 35-49 ساله‌

0/51

6/48

2/40

3/30

9/19

4/19

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

0/58

7/42

5/42

9/31

7/31

0/23

نگرش منفی به طلاق

 

 

 

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌

80

6/70

7/64

1/65

6/64

2/66

گروه نسلی 25-34 ساله‌

74.9

5/74

9/73

4/71

9/64

3/67

گروه نسلی 35-49 ساله‌

7/66

3/74

76

8/71

4/67

3/60

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

5/85

6/80

83

1/81

5/72

2/63

نگرش منفی به مهاجرت

 

 

 

 

 

 

گروه نسلی 15-24 ساله‌

60

57.8

56.4

/1/36

8/40

31.1

گروه نسلی 25-34 ساله‌

60

59.3

56.9

2/56

1/46

33.2

گروه نسلی 35-49 ساله‌

8/64

3/66

3/63

1/66

8/44

47.3

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

79

4/72

66

6/74

5/72

58.9

 

 

توضیحات: اعداد داخل این جدول تأثیر نحوۀ نگرش‌های جمعیت‌شناختی نمونۀ پژوهش را برحسب هر یک از سطوح تحصیلات (بی‌سواد، ابتدایی، ... کارشناسی و بالاتر) و به تفکیک هر یک از گروه‌های سنی (15-24، 25-34، 35-49، 50 ساله و بالاتر) افراد نمونۀ پژوهش نشان می‌دهد که می‌توان به مثال‌های زیر اشاره کرد: مثال اول به اولین عدد در این جدول یعنی عدد 9/23 مربوط است: این عدد بدین معناست که بین افراد بی‌سواد متعلق به گروه سنی 15-24 سال، حدود 9/23 درصد آنان ترجیح می‌دهند صاحب فرزندان زیاد یعنی 4 فرزند و بیشتر باشند (بقیۀ افراد بی‌سواد همین گروه سنی یعنی 1/76 درصد باقی‌ماندۀ بی‌سوادان 15-24 سال ترجیح می‌دهند کمتر از 4 فرزند داشته باشند). مثال دوم: در مؤلفۀ دوم یعنی نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت نیز عدد 1/32 نشان می‌دهد بین افراد دارای تحصیلات دیپلم متعلق به گروه سنی 35-49 سال، حدود 4/27 درصد آنان نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت دارند (بقیۀ افراد همین گروه سنی دارای تحصیلات دیپلم، نگرش منفی به سیاست افزایش جمعیت دارند). مثال آخر نیز به آخرین عدد این جدول یعنی عدد 9/58 مربوط است: حدود 9/58 درصد افراد دارای تحصیلات کارشناسی به بالای متعلق به گروه سنی 50 سال و بالاتر، نگرش منفی به مهاجرت دارند (بقیۀ افراد همین گروه سنی دارای تحصیلات کارشناسی به بالا، نگرش مثبت به مهاجرت دارند).

 

 

جدول 7 - نتایج تجزیهوتحلیل آماری استنباطی مرتبط با نگرشهای جمعیت‌شناختی گروههای نسلی

Table 7- Multivariate analysis results on demographic attitudes of generational cohorts

df

sig

کرامرز وی

sig

کای‌اسکوئر

 

 

 

 

 

 

فرزندآوری زیاد (4 فرزند و بیشتر)

8

000

203

000

15/2

گروه نسلی 15-24 ساله‌

گروه نسلی 25-34 ساله‌

گروه نسلی 35-49 ساله‌

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

 

 

 

 

 

نگرش مثبت به سیاست افزایش جمعیت

8

000

084

000

75/36

گروه نسلی 15-24 ساله‌

گروه نسلی 25-34 ساله‌

گروه نسلی 35-49 ساله‌

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

 

 

 

 

 

نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین 20 سال و کمتر

8

000

098

000

4/49

گروه نسلی 15-24 ساله‌

گروه نسلی 25-34 ساله‌

گروه نسلی 35-49 ساله‌

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

 

 

 

 

 

نگرش منفی به طلاق

8

000

100

000

8/51

گروه نسلی 15-24 ساله‌

گروه نسلی 25-34 ساله‌

گروه نسلی 35-49 ساله‌

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

 

 

 

 

 

نگرش منفی به مهاجرت

8

000

222

000

56/2

گروه نسلی 15-24 ساله‌

گروه نسلی 25-34 ساله‌

گروه نسلی 35-49 ساله‌

گروه نسلی 50 ساله‌ و بالاتر

 

 

نتیجه

در مجموع، توجه و تمرکز اصلی پژوهش حاضر، به موضوع مهم ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی معطوف بوده است. تلاش شد در حد توان و امکان، یافته‌های پژوهشی مناسب در زمینۀ تکمیل خلأهای پژوهشی موجود و شناخت بهتر ملاحظات نسلی مرتبط با مجموعۀ درهم‎‌تنیده‎‌ای از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی مشتمل بر ترجیحات فرزندآوری، سیاست افزایش جمعیت، سن ازدواج دختران، نگرش به طلاق و مهاجرت ارائه شود. در مجموع، یافته‌های این پژوهش را می‌توان در قالب دو تصویر اصلی خلاصه و جمع‎بندی کرد:

تصویر اول: یافته‌های پژوهش حاضر به‌خوبی نشان داده است تشابهات و تفاوت‌های نسلی چشمگیری دربارۀ نحوۀ نگرش به این مؤلفه‌های پنج‌گانۀ جمعیت‌شناختی وجود دارد؛ بدین معنا که برجسته‌ترین تشابهات بین‌نسلی این است که سه الگوی مشابه و مشترک در همۀ ‌گروه‌های نسلی مشاهده شده است: الگوی دوفرزندی به‌منزلۀ پذیرفتنی‌ترین نوع ترجیح فرزندآوری است، بیشتر افراد نگرش منفی به طلاق و سیاست افزایش جمعیت دارند. مهم‌ترین تفاوت‌های بین‌نسلی نیز بر این واقعیت ناظر است که هرچه از جوان‌ترین گروه نسلی (15-24 ساله) به‎‌سوی نسل‌های میانسال و بزرگ‌سال (25-49 ساله) می‌رویم و به مسن ترین گروه نسلی (سالمندان بالای 50 سال) می‌رسیم، شاهد این پیامدهای جمعیت‌شناختی هستیم: تمایل به فرزندآوری زیاد (3 فرزند و بیشتر) و نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین (20 سالگی و کمتر) شدت می‌گیرد، نگرش منفی به طلاق و مهاجرت برجسته‎تر و قوی‌تر می‌شود و از شدت مخالفت به سیاست افزایش جمعیت کاسته می‌شود.

تصویر دوم: نکتۀ محوری به‌مراتب مهم‌تر استنباط‌شده از یافته‌های پژوهش حاضر، به این واقعیت مربوط است که در زمینۀ چگونگی تأثیرگذاری تعیین‌کننده‌های پایه شامل متغیرهای جنس (مردان و زنان)، محل سکونت (نقاط شهری و روستایی) و سطح تحصیلات بر نگرش‌های جمعیت‌شناختی گروه‌های نسلی نیز تشابهات و تفاوت‌های نسلی چشمگیری به چشم می‌خورد؛ بدین معنا که از یک طرف، مهم‌ترین تشابهات بین‌نسلی به این واقعیت معطوف است که در هر یک از گروه‌های نسلی، مردان بیش از زنان و روستاییان بیش از شهرنشینان خواهان ازدواج دختران در سنین پایین و مخالف با طلاق‌اند. همچنین تمایل به مهاجرت بین مردان بیش از زنان هم‌نسلی خویش و بین شهرنشینان نیز بیش از روستاییان هم‌نسلی است. ازطرف دیگر، تفاوت‌های جالب‎‌توجهی نیز ازنظر شدت تأثیرگذاری این تعیین‌کننده‌های پایه بر نگرش‌های جمعیت‌شناختی گروه‌های نسلی مشاهده شده است؛ برای مثال، مردان و زنان هر یک از گروه‌های نسلی، نگرش کمابیش یکسان و مشابه همدیگر به ترجیحات فرزندآوری و سیاست افزایش جمعیت دارند (همسویی جنسیتی)؛ در حالی که بیشترین تفاوت جنسیتی را می‌توان در مؤلفۀ نگرش به سن ازدواج دختران مشاهده کرد؛ بدین معنا که مردان به‌طور چشمگیری بیشتر از زنان هم‌نسلی خواهان ازدواج دختران در سنین پایین‌اند. یک مثال و نمونۀ دیگر که به‌طور روشن‌تری نقطۀ اوج این تشابهات و تفاوت‌های نسلی را نمایان می‌کند، به تأثیرات سطح تحصیلات بر نگرش‌های جمعیت‌شناختی گروه‌های نسلی مربوط است؛ بدین معنا که از یک سو، سطح عالی تحصیلات نوعی هم‌گرایی نسلی در زمینۀ نگرش به سن ازدواج دختران ایجاد کرده است. تحصیلکردگان دانشگاهی صرف‌نظر از هرگونه تعلق نسلی، به‌طور کمابیش یکسان و مشابه همدیگر، کمترین نگرش مثبت به ازدواج دختران در سنین پایین را دارند. در برخی مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی دیگر نیز بهره‌مندی از سطح عالی تحصیلات سبب هم‌گرایی نسلی نشده است؛ بدین معنا که اگرچه به‌موازات افزایش سطح تحصیلات، از شدت تمایل به فرزندآوری زیاد بین همۀ گروه‌های نسلی کاسته می‌شود، متغیر قدرتمند و تعیین‌کننده‌ای همچون سطح تحصیلات نتوانسته است بر متغیر تعلق نسلی فائق آید و نوعی هم‌گرایی کامل و فراگیر در ترجیحات فرزندآوری همۀ ‌گروه‌های نسلی شکل دهد: گروه نسلی سالمندان با تحصیلات دانشگاهی بیش از دو برابر تحصیلکردگان دانشگاهی متعلق به سایر گروه‌های نسلی، فرزندآوری زیاد را ترجیح می‌دهند. یک نمونۀ دیگر دربارۀ برتری متغیر تعلق نسلی و ناکامی ‌متغیر تحصیلات دانشگاهی در ایجاد هم‌گرایی نسلی، به مؤلفۀ جمعیت‌شناختی مهاجرت مربوط است: تأثیرات متغیر تعلق نسلی در اینجا به‌حدی قدرتمند و تعیین‌کننده است که جوانان و میانسالان بی‌سواد و کم‌سواد با تحصیلات ابتدایی تقریباً مشابه و مساوی با سالمندان تحصیلکردۀ دانشگاهی، نگرش مثبت به مهاجرت دارند و حتی بین تحصیلکردگان دانشگاهی نیز شدت و قوت نگرش مثبت به مهاجرت بین جوانان و میانسالان به‌مراتب بیشتر و برجسته‌تر از سالمندان هم‌ردۀ تحصیلی آنهاست. برای تبیین این الگوی مهم می‌توان به اصل کلیدی موسوم به «گزینشی و عقلانی‌بودن پدیدۀ مهاجرت» (Lee 1955؛ فروتن، 1396؛2020) استناد کرد که به‌خوبی نشان می‌دهد پدیدۀ مهاجرت معمولاً گزینه‌های خود را نه از بین همۀ افراد، بلکه از بین افراد معین به‌ویژه گروه‌های نسلی جوان و میانسال (ترجیحاً ولی نه لزوماً با سطح عالی تحصیلات) انتخاب و گزینش می‌کند.

در پایان، پژوهش حاضر از منظر برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری نیز توصیه‌های کاربردی و سیاستی دارد؛ بدین معنا که از این ‌نظر، یافته‌های این پژوهش را می‌توان مجموعه‌ای از مستندات تجربی و شواهد پژوهشی در چارچوب ترکیب و آمیزه‌ای از دو نظریۀ اصلی این پژوهش تبیین و تلقی کرد؛ یعنی از یک سو مطابق نظریۀ جایگزینی نسلی (Brewster & Padavic 2000, Brooks & Bolzendahl 2004, Blunsdon & Reed, 2005)، نگرش‌های افراد متعلق به هر نسل معین در دوران کودکی و به‌تدریج در یک بستر و فرایند تاریخی شکل می‌گیرند و بر همین اساس، در مقایسه با نسل‌های قدیمی، نسل‌های جایگزین و جوان بدان سبب که تجربه‌های تاریخی متفاوت و فرایند جامعه‌پذیری متفاوتی را پشت سر نهاده‌اند؛ در نتیجه، در عرصه‌های گوناگون زندگی ازجمله در عرصه‌های مرتبط با مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی همچون همسرگزینی، فرزندآوری، طلاق و مهاجرت، نگرش و کنش متفاوت و جدیدی دارند. ازسوی دیگر، صاحب‌نظران نظریۀ تغییرات نگرشی میان‌نسلی (Morgan & Waite 1987, Amato & Booth 1991, Kane & Sanchez 1994, Kane 1995, Egmond et al., 2010)، بر این اصل بنیادین تأکید دارند که نسل‌های گوناگون همواره در معرض تغییرات نگرشی‌اند؛ زیرا افراد متعلق به یک نسل واحد به‌مرور در شرایط و موقعیت‌های متفاوتی قرار می‌گیرند که ممکن است بر نگرش و کنش آنان تأثیر بگذارد. آنان حتی در مراحل متعدد زندگی خودشان نیز در معرض تجربه‌های متفاوت واقع می‌شوند که ممکن است تأثیرات تعیین‌کننده و تغییرات چشمگیری در نگرش آنان نسبت به موضوعات گوناگون مانند همسرگزینی و فرزندآوری، نقش‌های جنسیتی، طلاق و مهاجرت را ایجاد کند؛ به عبارت دقیق‎تر و در چارچوب نظریه‌های مطرح‌شده، یافته‌های این پژوهش را می‌توان اینگونه بر پایۀ یک رویکرد تطبیقی جمع‌بندی و نتیجه‌گیری کرد که یک الگوی واحد و مشترک وجود ندارد، بلکه الگوهای متعدد و متفاوت در زمینۀ ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی وجود دارند. به‌طور خلاصه، مهم‌ترین توصیه‌های کاربردی و سیاستی نتایج و یافته‌های پژوهش حاضر به این نکتۀ بنیادین معطوف است که باید از آسیب و آفت تقلیل‌گرایی در تبیین ملاحظات نسلی مرتبط با نگرش‌های جمعیت‌شناختی اجتناب کرد؛ بدین معنا که نباید به‌سهولت و به‌سرعت ملاحظات نسلی مرتبط با نحوۀ نگرش به مجموعۀ درهم‌تنیده‌ای از مؤلفه‌های جمعیت‌شناختی را منحصراً در قالب یکی از دو گزینۀ «شکاف نسلی» یا «هم‌گرایی نسلی» تقلیل داد. با توجه به ویژگی‌های جمعیت‌شناختی ایران که هر یک از گروه‌های نسلی همچنان حجم و تعداد چشمگیری از جمعیت کل کشور را به خود اختصاص می‌دهند، سبب اهمیت و ضرورت توجه هرچه بیشتر به این قبیل توصیه‌های کاربردی مبتنی بر یافته‌های علمی ‌و نتایج پژوهشی در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌ها در سطح کلان می‌شود.

ابراهیم‌پور، م. و عبادی، ص. (1392). «تفاوت‌ها و ترجیحات نسلی در فرزندآوری، نظرها و نگرش‌ها؛ مطالعۀ موردی: شهر ساری»، نامۀ انجمن جمعیت‌شناسی، د 8، ش 16، ص 78-55.
اجاقلو، س؛ مرادی، ع. قاسمی، الف. و اشدی، ج. (1393). «تغییرات نسلی ارزش فرزند و رفتار فرزندآوری زنان پیش و پس از انقلاب اسلامی؛ مطالعۀ موردی: شهر زنجان»، زن در فرهنگ و هنر، د 6، ش 3، ص 425-409.
امانی، م. (1380). «نگاهی به چهل سال تحول جمعیت‌شناختی ازدواج در ایران»، نامۀ علوم اجتماعی، د 17، ش 17، ص 15-38.
بحرانی، م. (1384). «بررسی نگرش دانش‌آموزان متوسطه پیرامون ازدواج و مقایسۀ آن با نمونۀ موردمطالعه در سال 1353»، جامعه‌شناسی کاربردی، ویژه‌نامۀ علوم اجتماعی، د 19، ش 2، ص 68-41.
پناهی، م. (1383). «شکاف نسلی موجود در ایران و اثر تحصیلات بر آن»، فصلنامۀ علوم اجتماعی، د 11، ش 27، ص 41-1.
پیشه‌ور، الف. و الفتی، ع. (1386). «تفاوت نسلی در گیلان‌غرب»، مجلۀ مطالعات جوانان، ش 10 و 11، ص 144-135
چابکی، الف. (1392). «مطالعۀ بین‌نسلی رابطۀ نگرش به طلاق و کارکردهای خانواده در زنان شهرتهران»، مطالعات زن و خانواده، د 1، ش 1، ص 185-159.
حضرتی‌سومعه، ز. (1396). «مقایسۀ نگرش دو نسل از زنان شاغل شهر تهران نسبت به عوامل اجتماعی مؤثر بر باروری»، مطالعات علوم اجتماعی ایران، ش 4، ص 61-40.
خانی، س؛ محمدزاده، ح. و عباسی‌شوازی، م. (1397). «مقایسۀ میان‌نسلی ایده‌آل‏های ازدواج و فرزندآوری با تأکید بر نقش ویژگی‏های زمینه‏ای در شهرستان سنندج»، دوفصلنامۀ مسائل اجتماعی ایران، د 9، ش 2، ص 7۶-۴۹.
داوودی، م. (1395). بررسی جامعه‌شناختی تفاوت‌های نسلی مرتبط با الگوهای فرزندآوری در شهرستان اسفراین. پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد، بابلسر، دانشگاه مازندران.
رازقی‌نصرآباد، ب. و فلاح‌نژاد، ل. (1396). «تفاوت‌های نسلی ارزش ازدواج؛ مورد مطالعه: شهر هشتگرد»، مطالعات راهبردی زنان، د 19، ش 1، ص 84-63.
رحیمی‌، ک؛ رحیمی، ‌س. و موسوی، س. (1398). تفاوت بنیادی ساختار و نگرش خانوادۀ امروز و گسست نسلی، مطالعات کاربردی در علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی، س 2، ش 2، ص ۵8-۵3.
رضایی، ش. (1392). بررسی تفاوت نسلی در نگرش دو نسل از زنان نسبت به باروری در شهر ایلام. پایان‎‌نامۀ کارشناسی‌ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، ‌واحد تهران مرکز.
رضوی‌زاده، ن. (1385). «تفاوت‌های نسلی در روستاهای ایران»، مجلۀ روستا و توسعه، د 9، ش 2، ص 46-19.
روشنفکر، پ؛ فلاحی‌گیلان، ر. و پورکسمایی، م. (1391). «بررسی بین‌نسلی نگرش به طلاق: مطالعه‌ای در استان زنجان»، راهبرد اجتماعی فرهنگی، د 1، ش 2، ص 156-139.
زارع، ب. و اصل‌روستا، الف. (1389). «بررسی ارزش‌های اجتماعی دو نسل والدین و فرزندان دربارۀ معیارهای انتخاب همسر در شهر هشتگرد»، نشریۀ مسائل اجتماعی ایران، د 1، ش101-67
سفیری، خ. و ایمانی، الف. (1385). «تحرک اجتماعی بین‌نسلی زنان در تهران»، زن در توسعه و سیاست، دوره 4، 1-2 - شماره پیاپی 1، ص 141-158.
سووی، الف. (1357). مالتوس و دو مارکس. ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، تهران: امیرکبیر.
سهراب‌زاده، م؛ پرنیان، ل. نیازی، م. خواجه‌نوری، ب. و صادقی ده‌چشمه، س. (1398). «مطالعۀ کیفی تجربۀ شکاف نسلی؛ نمونۀ موردمطالعه: دختران شهر کرمانشاه»، فصلنامۀ زن و جامعه، س 10، ش 1، ص 28-1.
عسکری‌ندوشن، ع؛ عباسی‌شوازی، م. و صادقی، ر. (1388). «مادران، دختران و ازدواج؛ تفاوت‌های نسلی در ایده‌ها و نگرش‌های ازدواج شهر یزد»، مجلۀ مطالعات راهبردی زنان، د 11، ش 44، ص 36-7.
فروتن، ی. (1379). «ملاحظات جمعیتی در فرهنگ عامۀ ایران»، فصلنامۀ جمعیت، د 8، ش 31 و 32، ص 69-46.
فروتن، ی. (1390). «شکاف نسلی مرتبط با نقش‌های جنسیتی و تحولات جمعیتی در ایران»، پژوهشنامۀ جامعه‌شناسی جوانان، د 1، ش 1، ص 144-119.
فروتن ی (1396). «مهاجرین بالقوه در ایران: تبیین جمعیت‌شناختی و اجتماعی تمایلات مهاجرت به خارج از کشور»، مطالعات جمعیتی، د 3، ش 2، ص 216-189.
فروتن ی (1397). رویکرد اجتماعی به الگوهای ازدواج در ایران، مجله انجمن جمعیت شناسی ایران، د 13، ش 26، ص 9-36.
فروتن ی (1398). نگرش جمعیت‌شناختی و اجتماعی به شکل‌های نوظهور خانواده در ایران،فصلنامه جامعه شناسی کاربردی، د 3، ش 4، ص 20-1
فروتن، ی. و کرمی، ف. (1395). «الگوها و تعیین‌کننده‌های تمایلات فرزندآوری در ایران». نامۀ انجمن جمعیت‌شناسی ایران، د 11، ش 22، ص ۱۰0-۷۲.
فروتن ی. و میرزایی، س. (1395). «نگرش به طلاق و تعیین‎‌کننده‌های آن در ایران»، مطالعات جمعیتی، د 2، ش 2، ص 125-93.
محمودیان، ح. و پوررحیم، م. (1381). «ارزش فرزند از دیدگاه زوجین جوان و رابطۀ آن با باروری؛ مطالعۀ موردی شهرستان بهشهر»، دوفصلنامۀ جمعیت، د 10، ش 41، ص 103-89.
ناجی‌اصفهانی، ز. و نیلی‌احمدآبادی، ع. (1394). «مطالعۀ تاریخی تحول ازدواج در ایران (1390-1345)»، فصلنامۀ جمعیت، د 22، ش 93 و 94، ص 121-107.
Amato, P. R., & Booth, A. (1991). Consequences of parental divorce and marital unhappiness for adult well-being. Social Forces, 69 (3), 895-914.
Becker, G. S. (1960). An economic analysis of fertility. in demographic and economic change in developed countries. New York: Columbia University Press.
Blunsdon, B., & Reed, K. (2005). Changes in attitudes to mothers working: evidence from australian surveys. Labour& Industry, 16 (2), 15-27.
Brewster, K. L., &Padavic, I. (2000). Change in gender-ideology, 1977–1996: the contributions of intracohort change and population turnover. Journal of Marriage and Family, 62 (2), 477-487.
Brooks, C., & Bolzendahl, C. (2004). The transformation of us gender role attitudes: cohort replacement, social-structural change and ideological learning. Social Science Research, 33 (1), 106-133.
Caldwell, J. C., & Caldwell, P. (1987). The cultural context of high fertility in sub-saharan africa. Population and Development Review, 13 (3), 409-437.
Egmond, M. V., Baxter, J., Buchler, S., & Western, M. (2010). A stalled revolution? gender role attitudes in australia, 1986–2005. Journal of Population Research, 27, 147-168.
Foroutan, Y. (2014). Social change and demographic response in Iran (1956-2006). British Journal of Middle Eastern Studies, 41 (2), 219-229.
Foroutan, Y. (2019). Cultural analysis of half-century demographic swings of iran: the place of popular culture. Journal of Ethnic and Cultural Studies, 6 (1), 77-89.
Foroutan, Y. (2020). Ethnic or religious identities?: multicultural analysis in australia from socio-demographic perspective. Journal of Ethnic and Cultural Studies, 7 (1), 1-19.
Hammel, E. A. (1990). The theory of culture for demography. Population and Development Review, 16 (3), 455-488.
Kane, E. W. (1995). Education and beliefs about gender inequality. Social Problems, 42 (1), 74-90.
Kane, E. W., & Sanchez, L. (1994). Family status and criticism of gender inequality at home and at work. Social Forces, 72 (4), 1079-1102.
Lee, E. S. (1955). A theory of migration. Demography, 3 (1), 47-57.
Lesthaeghe. R. (1983). The second demographic transition in western countries: an interpretation, in: gender and family change in industrialized countries. Oxford: Clarendon Press.
May, J. F. (2012). World population policies: their origin, evolution and impact. The World Bank, Washington, DC, USA: Springer.
Morgan, S. P., & Waite, L. J. (1987). Parenthood and the attitudes of young adults. American Sociological Review, 52 (4), 541-547.
Notestein, F. W. (1954). Some demographic aspects of aging. International Journal of Applied Exsercise Physiology, 98 (1), 38-45.
Rowland, D. T. (2012). Population aging: the transformation of societies. USA: Springer.
Storm, I. (2009). Halfway to heaven: four types of fuzzy fidelity in europe. Journal for the Scientific Study of Religion, 48, 702-718.
Van De Kaa, K. (1987). Europe’s second demographic transition. Population Bulletin, 42 (1), 1-57.
Webber, M. (1956). Economy and society. Berkely: University of California Press.