بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت‌ زنان روستایی در مدیریت مصرف آب در شهرستان میناب

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم اجتماعی دانشکده علوم انسانی دانشگاه هرمزگان، ایران

2 دانشیار گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه هرمزگان، ایران

3 کارشناس ارشد گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی،دانشگاه هرمزگان، ایران

10.22108/jas.2020.113678.1530

چکیده

این پژوهش، با روش توصیفی - تحلیلی و پیمایشی، عوامل مؤثر بر مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب خانگی در شهرستان میناب را بررسی کرده است. جامعۀ آماری را زنان روستایی چهار روستای شهرستان میناب (روستاهای تنبک، نصیرایی، باغگلان و گورزانگ) تشکیل می‌دهد که در معرض خشکسالی بیشتری بوده‌اند. برای تعیین حجم نمونه براساس فرمول کوکران، 300 نفر از زنان روستایی 15تا60 سال روستاهای ذکرشده به‌صورت نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای و تصادفی انتخاب ‌‌‌شدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات، پرسش‌نامه است. برای تجزیه وتحلیل داده‌ها از نرم‌افزار spss، برای تعیین روایی پژوهش از روایی صوری، برای تعیین پایایی آن از آلفای کرونباخ و برای سنجش متغیر مشارکت از رویکرد مشارکت عینی و ذهنی استفاده شده است. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان دادند متغیرهای تأثیرگذار و تبیین‌کنندۀ مشارکت زنان روستایی به ترتیب شامل حمایت سازمانی، ارزش‎ها و هنجارهای سنتی و میزان درآمد است. همچنین حمایت سازمان‌هایی مانند شورا، دهیاری و ... تأثیر مثبتی بر مشارکت زنان دارد و ارزش‌ها و هنجارهای سنتی، مانع جدی بر سر راه مشارکت زنان است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Study of Factors Affecting the Participation of Rural Women in Water Consumption Management in Minab County

نویسندگان [English]

  • Hedayat Allah Nikkhah 1
  • Mostafa Zahirinia 2
  • Syedehaalam Kamali 3
1 University of Hormozgan, Iran
2 University of Hormozgan, Iran
3 University of Hormozgan, Iran
چکیده [English]

Introduction
Today, water scarcity and pollution have endangered the lives of millions of earth's inhabitants, especially in poor countries. According to statistics, 80% of the world's population have access to only 20% of safe and healthy water supplies. Water-borne illnesses are also the cause of many deaths in poor countries. Thus, with over-harvesting and contamination of water resources, the global water crisis will escalate and political and social tensions will increase in the global arena, especially in arid and semiarid countries (Maleki et al., 2014). Increasing demand for water has put pressure on water supply systems and this has created environmental problems such as overuse of water resources and disrupting the ecological balance (Rafizadeh, 2015). The country uses about 150 billion cubic meters of surface and ground water resources annually, which now accounts for more than 60 percent of water capacity for various uses. According to global indices of a country that consumes more than 40% of its water resources, it has entered a phase of water stress, so Iran has entered this phase, an event that will likely lead to serious crises if the current trend of consumption and non-implementation of compensatory policies continues (Sabet Raftar, 2002: 3).
 



Material & Methods
The research method of this research was survey. The research tool was a questionnaire and 300 people were selected to determine the sample size based on Cochran formula. The sampling method was multi-stage cluster random sampling. Face and structural validities were used to determine the validity of the research questionnaire. Cronbach's alpha method was used to determine the validity and reliability of the research. SPSS software was used for data analysis. The data analysis was descriptive-analytical performed in two levels of descriptive and inferential statistics.
 
Discussion of Results & Conclusions
The results showed that the subjective participation of the respondents with an average of 3.80 indicated a high level of participation, with 63.7% of the respondents saying that they were mentally high and 2.7% were very low. The research data showed that the objective participation of women was moderate (mean 3.16). The frequency distribution of the respondents showed that 39.7% of the respondents stated that they were objectively average. The data showed that overall female participation was moderate (Mean= 3.21).
The results of regression analysis showed that the research variables explain 22.2% of changes in the participation of rural women. The highest impact on the dependent variable was for the organizational support variable, followed by traditional values ​​and norms, and the income variable was the third most influential factor on women's participation.
The results showed that the respondents were relatively mentally prepared to participate in water use management, but had a low level of objective and practical participation. On the other hand, some organizations such as Water and Wastewater, Agricultural Jihad, councils and other relevant bodies offer programs and measures to encourage women to increase the participation of rural women in water consumption management. It can be in the form of lectures, numerous meetings with women, distributing brochures and encouraging actions to manage water consumption.
The findings also showed that traditional values ​​and norms are a major obstacle to women's active participation in water consumption management. Traditional norms and beliefs limit the role and presence of women in the society and women are not allowed to attend meetings, lectures, and conferences. Due to patriarchal culture, men are the main decision makers in many areas and women do not play much role in the decision-making process, and women are threatened and punished if they do not follow the norms and traditions. Therefore, one of the serious challenges of active women's participation is the power of rural beliefs and traditions that do not allow women to participate actively in decision-making in the field of water and face limitations, and this prevents them from actively participating.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Water Consumption Management
  • rural participation
  • women
  • Media Consumption
  • Traditional Values and Norms
  • Minab

مقدمه و بیان مسئله

آب از باارزش‌ترین عوامل محیط زیستی است که نقش بسزایی در حیات و سلامت انسان دارد (نظری‌توکلی، 1391). امروز کمبود و آلودگی آب، زندگی میلیون‌ها نفر از ساکنان زمین، به‌ویژه در کشورهای فقیر را به‌شدت با خطر روبه‌رو کرده است. از نگاه آمار، 80 درصد جمعیت جهان تنها به 20 درصد از ذخایر آب سالم و بهداشتی دسترسی دارند. بیمارهای ناشی از آب آلوده نیز عامل بسیاری از مرگ‌ومیرها در کشورهای فقیر جهان‌اند؛ بنابراین، با برداشت بیش از حد و آلودگی منابع آب، بحران آب روزبه‌روز شدیدتر و تنش‌های سیاسی و اجتماعی در عرصۀ جهانی به‌‎ویژه در کشورهای نواحی خشک و نیمه‌خشک بیشتر خواهد شد (ملکی و همکاران، 1393: 129-122). افزایش تقاضا برای آب، موجب فشار بر نظام‌های عرضۀ آب می‌شود و همین امر، مشکلات محیط‌زیستی مانند استفادۀ بیش از حد از منابع آب و بر هم خوردن تعادل زیست بوم را فراهم می‌آورد (رفیع‌زاده، 1394). سالانه منابع آب سطحی و زیرزمینیِ دارای استفاده‌ در کشور به حدود 150 میلیارد مترمکعب می‌رسد که هم‎‌اینک بالغ بر60 درصد ظرفیت آبی برای مصارف مختلف استفاده می‌شود. براساس شاخص‌های جهانی، کشوری که بیش از 40‌درصد منابع آبی خود را مصرف می‌‌کند، وارد مرحلۀ تنش آبی شده‌ است؛ بنابراین، کشور ایران وارد این مرحله شده است. رخدادی که در صورت تداوم روند فعلی مصرف و اجرانشدن سیاست‌های جبرانی، یقیناً حامل بحران‌‎های جدی خواهد بود (ثابت‌رفتار، 1381: 3).

با وجود اتلاف زیاد آب کشاورزی، سرمایه‌گذاری و تلاش‌ها برای کاهش مصرف آب ناچیز است؛ زیرا در این راستا، تهیۀ برنامه‌های ویژه مستلزم تأمین منابع و سرمایه‌‎گذاری سنگین است که دولت به‎‌تنهایی از عهدۀ آن برنمی‌آید؛ بنابراین، مدیریت آب کشور ناگزیر از توسعۀ مشارکت اجتماعی در بخش‌های مختلف این حوزه و به‌دنبال آن، توسعۀ مشارکت زنان در این زمینه است. با توجه به نفوذ و تأثیرگذاری زیاد زنان بر اعضای خانواده و نقش کلیدی آنها در انتقال مفاهیم فرهنگی به همسر، فرزندان، اقوام و نزدیکان، زنان قادرند در زمینۀ مصرف صحیح و حفاظت از منابع آبی، الگویی مناسب برای اطرافیان خود باشند. همچنین آنها در مقایسه با مردان نسبت به حفظ محیط زیست کوشاترند.

توجه به مشارکت زنان به‌منزلۀ نیمی از منابع انسانی، از موضوعات و اهداف اساسی توسعۀ اجتماعی و اقتصادی در هر کشور به شمار می‌رود. به‌علاوه ابزار مؤثری در تحقق اهداف توسعۀ پایدار محسوب می‌شود؛ ازاین‎رو، از شاخص‌های درجۀ توسعه‎‌یافتگی یک کشور، میزان مشارکت و نقش زنان در آن کشور است. با توجه به پتانسیل‌های موجود در زنان و توان بالقوۀ آنان می‌توان در جهت انجام بخشی از اهداف و برنامه‌های توسعه از مشارکت آنان بهره جست. مشارکت زنان به معنی دخالت همه‎‌جانبۀ آنان اعم از همفکری، مشاوره، همکاری، تصمیم‌گیری و اجرایی در امور اقتصادی، سیاسی و زیست‌محیطی است که به آنان امکان می‌دهد در فرایند مدیریت جامعه مشارکت فعالی داشته باشند (فاضل‌نیا و محبی‌خیرآبادی، 1391: 1)؛ زیرا دست‌یافتن به توسعۀ پایدار بدون مشارکت زنان در همۀ عرصه‌ها اعم از عرصه‌های خانوادگی، اقتصادی و اجتماعی امکان‌پذیر نیست (Gobayan & Hakobian, 2005: 14). شواهد نشان می‌دهند زنان به‌طور طبیعی تمایل بیشتری به حفظ طبیعت و دوستی با آن دارند؛ بنابراین، به‌دلیل نقش تاریخی و خانوادگی زن و روحیه‌ها و تمایل‌های او امروزه نقش زن در مدیریت محیط زیست و آب جایگاه ویژه‌ای دارد (روستایی، 1380: 64).

با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص استان هرمزگان و به‌ویژه کمبود آب در این استان و دارابودن مناطق خشک و کم‌‌آب، سرمایه‌گذاری و تلاش‌ها برای کاهش مصرف و مدیریت آب ناچیز بوده است و ازآنجا که دولت به‌تنهایی قادر نیست مدیریت مصرف آب را بر عهده داشته ‌باشد، در پیش گرفتن رهیافت مشارکتی یعنی تلفیق رویکردهای فرهنگی - اجتماعی با رویکردهای اقتصادی و سیاسی ضروری به نظر می‎‌رسد؛ بنابراین، مدیریت آب کشور ناگزیر از توسعۀ مشارکت اجتماعی در بخش‌های مختلف این حوزه و به‌دنبال آن، توسعۀ مشارکت زنان در این زمینه است (شاهنوشی و همکاران، 1391: 138). با توجه به موارد ذکرشده، این مقاله به‌دنبال بررسی این است که میزان مشارکت زنان روستایی شهرستان میناب در مدیریت مصرف آب چقدر است و عوامل تأثیرگذار بر سطوح مشارکت زنان کدام‌اند؟

سؤالات پژهش عبارت‌اند از:

حمایت سازمانی چه تأثیری بر مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب دارد؟

هنجارها و ارزش‌های سنتی چه نقشی در مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب دارند؟

آیا میزان تماشای برنامه‌های رسانه‌ای نقشی در مشارکت زنان در مدیریت مصرف آب دارد؟

 

مبانی نظری

نظریه‌پردازان گوناگون مشارکت و عوامل مؤثر بر آن را تبیین کرده‌اند که هر کدام از نظریه‌های ارائه‌شده به‌‎وسیلۀ آنان بخشی از واقعیت رفتار مشارکتی و مشارکت‌پذیری را در بر می‌گیرد. تنوع نظریه‌های موجود در این زمینه، پیچیدگی تحلیل و تبیین رفتار مشارکت را نشان می‌دهد. در این بخش ابتدا تعریف مشارکت اجتماعی ارائه و سپس نظریه‌های مشارکتی دانیل لرنر، جیمز میجلی، اسکات دیویدسون، ارنشتاین، وایت، اوکلی، دریسکل و آگروال و نظریه‌های مصرف رسانه‎‌ای با تأکید بر نظریۀ کاشت، نظریۀ تحول فرهنگی اینگلهارت و حمایت سازمانی توضیح داده می‌شوند و در انتها به جمع‌بندی و چارچوب نظری مرتبط اشاره خواهد شد.

 

مشارکت اجتماعی

مشارکت اجتماعی فرایندی مبتنی بر حضور آگاهانه و فعال فرد، به‌منزلۀ عضو جامعه، در صحنه‌‌های اجتماعی و ایفای نقش یا نقش‌‌های اجتماعی است که به او واگذار می‌شود و در قالب رفتارهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بروز می‌‌کند (کردی، 1385).

مشارکت اجتماعی بر آن دسته از فعالیت‌‎های ارادی دلالت دارد که ازطریق آنها اعضای یک جامعه، در امور محله، شهر و روستا شرکت می‌کنند و به‌‎صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل‌دادن به حیات اجتماعی مشارکت دارند (محسنی‌تبریزی، 1369: 108).

 

دیدگاه مشارکتی دانیل لرنر

لرنر در نیمۀ دوم قرن بیستم با رویکرد جامعه‌‎شناختی – روان‌شناختی دربارۀ گذار جوامع از مرحلۀ سنتی به مدرن در منطقۀ خاورمیانه مطالعه کرده و ارتباط متقابل بین متغیرهای روان‌شناسی چون همدلی، برخوردارشدن از شخصیت انتقالی و متغیرهای جامعه‌شناسی چون سطح تحصیلات، میزان شهرنشینی، دسترسی به رسانه‌های گروهی و مشارکت را بررسی کرده است. به نظر او جامعۀ جدید جامعه‌ای مشارکتی است و فراگرد نوسازی، حرکت از جامعۀ سنتی به‌سمت جامعۀ مشارکت‌جوست. به نظر او مشارکت در حوزۀ اقتصادی سبب فعالیت در بازار و افزایش درآمد، مشارکت سیاسی سبب شرکت در انتخابات، مشارکت فرهنگی سبب بهره‌گیری از رسانه‎‌های جمعی و مشارکت روانی سبب همدلی و تحرک روانی می‌شود. در اندیشۀ لرنر بین متغیرهای شهرنشینی، تحصیلات، دسترسی به رسانه‌های گروهی و مشارکت ارتباط متقابل وجود دارد (غفاری و نیازی، 1386: 50).

 

نظریۀ مشارکتی جیمز میجلی

میجلی براساس پاسخ دولت‌ها به مشارکت، آن را به چهار نوع تقسیم می‌کند:

۱- شیوۀ‌ ضد‌‌مشارکتی:. طرفداران این عقیده معتقد به سرکوب مشارکت توده‌ها هستند. حکومت‎‌ها اجازۀ مداخله و مشارکت همگانی در تدوین سیاست‌ها را نمی‌دهند؛ زیرا ممکن است با اهداف کلان اجتماعی و اقتصادی آنها تعارض پیدا کند.

۲- شیوۀ مشارکت هدایت‌کننده: در این شیوه دولت از مشارکت اجتماعات محلی با انگیزه‌های پنهانی حمایت می‌کند و مشارکت اجتماع محلی برای کنترل سیاسی - اجتماعی، با علم به اینکه مشارکت، اجرای طرح را تسهیل می‌‎کند، به کار می‌رود. در مجموع دولت‌ها با بهره‎‌گیری از شیوه‌های مشارکت هدایت‌شده اهداف زیر را دنبال می‌کنند: - استفادۀ ابزاری از مشارکت برای اجرای طرح‌های‌ عمرانی؛ . - کنترل جنبش‌ها و اجتماعات محلی؛- استفاده از جاذبه‌های مشارکت برای کسب مشروعیت سیاسی – اجتماعی.

۳- شیوۀ مشارکت فزاینده: در این شیوه دولت در برخورد با مشارکت به شکلی دوگانه عمل می‌کند؛ به این ترتیب که در موضع‌گیری‌های رسمی از آن حمایت می‌کند؛ اما درعمل در مسیر تحقق پیشنهادهای مشارکتی اقدام مؤثری انجام نمی‌شود. به نظر آنتونی هال و جیمز میجلی حجم وسیع و در حال گسترش پژوهش‌ها در این زمینه نشان‌دهندۀ این حقیقت است که نزد بسیاری از نظریه‌پردازان، مشارکت به‌منزلۀ نوعی باور و پیش‌‎نیاز هر طرح یا برنامۀ موفقیت‎‌آمیز برای بهبود زندگی مردم و توسعۀ اجتماعی مطرح است (غفاریو نیازی، ۱۳۸۶)؛ بنابراین، امروزه سازمان‌های مختلف بین‌المللی با بینشی جدید نسبت به توسعه و تأکید بر ارزش‌های انسان‌گرایی و خلاقیت گروهی، مشارکت را به‌منزلۀ نیاز بشر و راهکار اصلی توسعۀ جوامع می‌پذیرند و در برنامۀ خود به نقش بسیار مهم مشارکت مردمی تأکید دارند.

4- شیوۀ مشارکت واقعی: در این شیوه دولت به‌‎طور کامل از مشارکت اجتماعی حمایت و ازطریق ایجاد سازوکارهایی برای ورود مؤثر اجتماعات محلی در همۀ زمینه‌ها تلاش می‌کند؛ یعنی دولت به فعالیت‌های مشارکتی ازطریق آموزش و تقویت اجتماعات محلی و ... و هماهنگی در تصمیم‌های مرکزی و محله‌ای متعهد است (غفاری و نیازی، 1386: 107).

 

نظریۀ مشارکتی اسکات دیوید سون

اسکات دیوید سون، گردونۀ مشارکت خود را برای بحث مشارکت شهروندی طراحی کرد؛ این گردونه، سطوح مختلفی از مشارکت را بدون برتری قائل‌شدن برای هر یک ارائه می‌کند. در این الگوی سون، تصمیم‌گیری در تعاملی مستمر بین دولت و شهروندان صورت می‌گیرد. هرچند دیوید سون برای سطوحی که برای مشارکت بیان می‌کند، تقدم و تأخر خاصی قائل نیست و دراساس به همین دلیل از استعارۀ گردونه به جای نردبان استفاده می‌کند؛ اما به هر حال سطوح چهارگانه‌ای برای مشارکت در نظر دارد که عبارت‌اند از: اطلاع‌رسانی، مشاوره، مشارکت و توانمندسازی (شریفیان‌ثانی، 1380: 49).

 

.نظریۀ مشارکتی شری ارنشتاین

در اواخر دهۀ 1960 میلادی، به نقش مشارکت شهروندان در جوامع بیش از پیش توجه شد. ارنشتاین مشارکت شهروندی را با تعبیر قدرت شهروندی به کار گرفت و در توضیح آن از نردبان مشارکت استفاده کرد. بر مبنای اندیشۀ ارنشتاین همۀ افراد درگیر در فرایند مشارکت، درجه و میزان مشارکت یکسانی ندارند؛ بلکه اساس و پلۀ آنها جایگاه مشارکتی‌شان را نشان می‌دهد. در پایین‌ترین سطح نردبان، ارنشتاین هیچ قدرتی برای شهروندان متصور نیست؛ به عبارت دیگر، مشارکت‌نداشتن در دو رده خود را نشان می‌دهد که او آنها را ظاهرفریبی و درمان می‌نامد. براساس نظر او، بعضی سازمان‌های دولتی شکل‌های ساختگی از مشارکت را تدارک دیده‌اند که هدف واقعی آنها آموزش شهروندان برای قبول کارهایی است که از قبل تکلیفشان روشن شده است. در پلکان بعدی، نزدیک به پایین نردبان، شکل دیگری از مشارکت‌نداشتن معرفی می‌شود که درمان نام گرفته است. این نوع مشارکت‌نداشتن هم غیرصادقانه و هم خودخواهانه است. هدف در اینجا، پیداکردن راه و چاره‌ای برای دیدگاه‎‌ها و رفتارهایی است که یک مؤسسه با آنها موافق نیست؛ اما در زیر سرپوش نظرخواهی از شهروندان چنین چیزی را اعلام می‌کند. پله‌های دیگر این نردبان که به‌منزلۀ قدم اولیۀ مفید توجیه‌شدنی است، اطلاع‌رسانی و مشاوره است. آگاه‌کردن شهروندان از حقایق موجود دربارۀ برنامه‌های حکومت و حقوق و مسئولیت‎‌های آنان و راهکارهای موجود به‌ویژه اگر طوری طراحی شده باشد که جریان اطلاعات یکسویه نباشد، گامی مثبت در جهت حرکت به‌سوی جلب مشارکت شهروندان به شمار می‌رود. با آنکه مشارکت عمومی تقریباً همیشه امری مطلوب به حساب می‌آید، ایجاد چنین مشارکتی در سطح وسیع کار ساده‌ای نیست و برنامه‌ریزان شهری در عمل برای جلب مشارکت شهروندان با مشکل روبه‌رو می‌شوند. در مرحلۀ شهروندی، فرد از حق مشارکت به معنای واقعی محتوایی‌اش تحقق پیدا می‌کند (غفاری و نیازی، 1386: 155).

 

نظریه‌های مشارکتی وایت

وایت برای بیان وضعیت مشارکت اسمی، از تجربۀ مشارکت زنان در زامبیا کمک می‌گیرد. هدف اصلی برای تشکیل این گروه‌ها از جانب حکومت کسب مشروعیت است. بسیاری از زنان با این نوع مشارکت توافق و همراهی دارند؛ اما اعضای این گروه‌ها در هیچ یک از نشست‌ها حضور ندارند. مشارکت در سطح اسمی و کارکرد نمایشی است. به مشارکت ابزاری بعد از برنامه‌های تعدیل ساختاری توجه و از آن برای برای بهره‌گیری از نیروی کار و توان مالی مردم و تقلیل هزینه‌های پروژه‌ها استفاده شده است. نمونه و مصداقی از مشارکت نمایشیدر بنگلادش دیده می‌شود که سازمان غیردولتی بنگلادش در پی اجرای برنامه‌ای تعاونی بود. مشارکت ابزار مؤثری برای بیان علایق بود و در عمل، فعالیت اصلی و هدایت آن به عهدۀ سازمانی غیر از افراد مشارکت‌کننده بود. در مشارکت تحولی کسب اختیار و ورود به عرصۀ تصمیم‌گیری و مبارزه با بی‌عدالتی ازطریق کنش جمعی مدنظر است و کارکردهای غایتی و ابزاری دارد (غفاری و نیازی، 1386: 24-25).

 

نظریۀ مشارکت اوکلی

اوکلی سه تفسیر را دربارۀ مشارکت بیان می‌کند که عبارت‌اند از: 1- مشارکت به‌منزلۀ سهیم‌شدن که به اعتقاد او این تفسیر دربارۀ پروژه‌های بهداشتی، تأمین آب، جنگلداری، منابع طبیعی و امور زیربنایی در جهان سوم که اهداف از پیش تعیین‌شده‌ای دارند، صدق می‌کند. 2- مشارکت به‌منزلۀ سازمان که در تفسیر سازمان به‌منزلۀ ابزار و سازوکار اصلی مطرح می‌شود و تأکید آن بر تشکیل تعاونی‌ها، مؤسسات کشاورزی، کمیته‎‌های مربوط به مدیریت آن همچون نهادهای حقوقی برای دفاع از حقوق شهروندی، صندوق‌های توسعۀ محلی و مانند اینهاست. 3- مشارکت به‌منزلۀ توانمندسازی که در این تفسیر مشارکت‎‌کنندگان به دست‌یابی مهارت و دانش قابلیت‌های توسعه‌ای و توان تصمیم‌گیری تشویق می‌شوند (بوذرجمهری و همکاران، 1391: 167).

اوکلی و مارسدن در کتاب رهیافت‌های مشارکت روستایی، مشارکت را فرایندی از مداخلۀ اجتماعی خلاق به‌وسیلۀ افرادی می‌دانند که به تعیین و برآورده‌کردن نیازهای خود علاقه‌مندند و آن را سهیم‌شدن انفعالی در فعالیت‌های طراحی‌شده به‌وسیلۀ دیگران و صرفاًبهره‌برداری از ثمرات فعالیت‌‎های اقتصادی و اجتماعی ندانسته‌اند؛ بلکه نوعی پیشقدم‌شدن در تصمیم‎‌گیری دربارۀ کار با چگونگی انجام کار دانسته‌اند. (شیخ‌حسنی و مهماندوست، 1389: 110).

 

اشکال مشارکت دریسکل

1- مشاوره: وقتی است که مسئولان با برنامه‌ریزان، نظرهای مردم را جویا می‌شوند و به نظرهای آنها به‌طور جدی در تصمیم‌گیری‌ها توجه می‌شود. مشاوره به نسبت اینکه چگونه انجام می‌شود، در حوزۀ قلمرو مشارکت‌داشتن یا مشارکت‌نداشتن قرار می‌گیرد.

2- بسیج اجتماعی: وقتی از مردم خواسته می‌شود در برنامۀ از قبل تدارک دیده‌شده شرکت کنند. برخی اوقات بسیج اجتماعی به حوزۀ مشارکت کشانده می‌شود. اگر مردم ندانند مشغول چه کاری هستند و چرا این کار را انجام می‌دهند و فرصت کمی برای تأثیرگذاری بر روند طرح و نتایج آن داشته باشند، بسیج اجتماعی در قلمرو مشارکت‌نداشتن قرار می‌گیرد.

3- مسئولیت‌پذیری مردم: وقتی صورت می‌گیرد که شهروندان فعالیتی را آغاز می‌کنند، تصمیمات را می‌گیرند و درنهایت، محصول نهایی کار را تعیین می‌کنند. سطح تعامل با دیگر افراد جامعه نسبتاً پایین است؛ اما قدرت تصمیم‌گیری بالاست.

4- سهیم‌‌شدن در تصمیم‌ها: وقتی همۀ اعضای جامعه بدون در نظر گرفتن سن و سوابقشان فرصت می‌‎یابند در روند امور شرکت کنند و سهم برابری برای تأثیرگذاری بر تصمیم‌ها داشته باشند. مهم این نیست که دولت یا مردم طرح را آغاز کرده باشند؛ بلکه آنچه اهمیت دارد این است که متصدیان طرح، اهمیت جلب همکاری و مشارکت سایر اعضای جامعه در جریان برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری را درک کنند (حبیبی و سعیدی‌رضوانی، 1384: 18).

 

سطوح مشارکت

آگروال در نظریۀ مشارکتی‌اش سطوح مشارکت را شامل موارد زیر می‌‎داند:

مشارکت اسمی: به معنی فقط عضوشدن در گروه است.

مشارکت غیرفعال: به معنی آگاه‌شدن از تصمیم‌‌های موجود و حضورداشتن در جلسات و شنیدن اظهارنظر دیگران بدون داشتن حق صحبت و اظهارنظر کردن است.

مشارکت مشاوره‌ای: در این موقعیت، فرد قادر است پیشنهادهای سازنده‌ای در مرحلۀ تصمیم‌‎گیری ارائه کند؛ اما قدرت اجرایی برای اعمال ایده‌های خود را ندارد.

مشارکت داوطلبانه (مشارکت در فعالیتی خاص): منظور از این نوع مشارکت این است که فرد در فعالیت خاصی مشارکت می‌کند که از او خواسته می‌شود.

مشارکت فعال: این نوع مشارکت که بالاترین نوع مشارکت است، به معنی داشتن حق اظهارنظر و نفوذ بر تصمیم‌های گروه است (Agerval, 2001: 1624).

در دیدگاه‌ها و نظریه‌های مشارکت، دو رویکرد عمده تشخیص داده می‌شود: نگرش خرد و نگرش کلان؛ در سطح خرد، بر انگیزه‌ها، گرایش‌ها و رفتارها تأکید و در سطح کلان، به زمینه‌ها، شرایط و عناصر ساختاری توجه می‌شود (ریتزر، 1373: 118)؛ ازاین‌رو، مشارکت دو بخش ذهنی و رفتاری دارد. بخش ذهنی، تمایلات و گرایش‌های فردی و بخش رفتاری، فعالیت‌های داوطلبانۀ جمعی را مدنظر دارد (علوی‌تبار، 1379: 20). در هر دسته نظریه‌های متعددی مطرح می‌‎شوند.

به تعبیر رولند کولین، جامعه‌شناسان توسعه‎‌گرا به پیروی از مرتون و پارسونز توسعه را ذاتیِ ساختار اجتماعی و دگرگونی و تغییر اجتماعی را ناشی از عوامل خارجی می‌دانند و به این دلیل تزریق و نشر داده‌های توسعه‎‌ای و جدید را در قالب برنامه‌های اصلاح و عمران اجتماعی پیشنهاد می‌کنند و بر آمادگی ذهنی و وجود انگیزه‌های شخصی برای تحقق مشارکت و توسعه نیز تأکید دارند. مشارکت مؤثر، مستلزم وجود انگیزه‌های شخصی است؛ به عبارتی، مشارکت قبل از اینکه نمود عینی پیدا کند، پدیده‌ای ذهنی است که باید آن را در افکار، عقاید، رفتار و فرهنگ مردم جستجو کرد (غفاری و نیازی، 1386: 46).

 

مصرف رسانه‌ای

رسانه‌ها از نهادهای اجتماعی‌اند که کارکرد انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی و ارزش‌های جوامع را بر عهده‌ دارند. آنها در عصر کنونی با توجه به نقش بارز آنها در جامعه و اطلاع‌رسانی دربارۀ موضوعات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... سعی می‌کنند الگوهای جدیدی را به جوامع وارد کنند تا جایگزین فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و الگوهای سنتی شوند. در این رهگذر رسانه‌ها به‌‌منزلۀ عاملان تغییر و تحول در ارزش‌ها و هنجارها مطرح‌اند؛ به‌طوری‌ که سنت‌ها را به مبارزه می‌طلبند و به‌صورت عاملی مؤثر در دگرگونی نگرش‌ها و رفتارهای نسل جدید عمل می‌کنند.

 

نظریۀ کاشت

با مرور نظریه‌های مرتبط استنباط می‌شود میان نظریه‌هایی که آثار درازمدت رسانه‌ها را مطرح کرده‌اند، حق تقدم با نظریۀ کاشت است. نظریۀ کاشت حاصل پژوهش‌های جرج گربنر در اوایل دهۀ 1960 روی پروژۀ مطالعۀ شاخص‌های فرهنگی است؛ این پروژه حدود دو دهه ادامه داشت و موضوع خشونت در برنامه‌های تلویزیونی را بررسی کرد. این بررسی نقطۀ آغاز طرح مطالعاتی مرسوم به شاخص‌های فرهنگی بود که به بررسی محتوای برنامه‌های تلویزیونی و تأثیر آنها بر ادراک و رفتار گروه‌های مختلف بینندگان اختصاص داشت (باهنر و جعفری‌کیذقان، 1389: 139). نظریۀ کاشت بر آثار تدریجی و درازمدت رسانه‌ها به‌ویژه تلویزیون بر شکل‌گیری تصویر ذهنی مخاطبان از دنیای اطراف و مفهوم‌سازی آنان از واقعیت اجتماعی تأکید می‌کند. این نظریه فرض می‌کند که تلویزیون تأثیرهای بلندمدت در نگرش بینندگان دارد. از دیدگاه رویکرد کاشت، رسانه‌ها تأثیرات بلندمدتی دارند که غیرمستقیم، تدریجی و کوچک‌اند؛ اما تراکمی و رو به افزایش و چشمگیرند و به‌طور عمده تأکید بر آثار نگرشی است تا آثار رفتاری (هرسیج و همکاران، 1390: 80). گربنر معتقد است تلویزیون در بلندمدت موجب تأثیر در جهان‌بینی و نظام ارزشی بینندگان پرمصرف خود می‌شود و به آنها نگرش تلویزیونی واحد دربارۀ واقعیت‌ها می‌بخشد؛ درواقع، نظریۀ گرنبر با تفاوت قائل‌شدن بین مخاطب عادی و پرمصرف، تأثیر زیاد تلویزیون بر مخاطب پرمصرف را اثبات می‌کند. گرنبر می‌گوید: ازنظر تماشاگران پرمصرف، تلویزیون درعمل، منابع اطلاعات دیگر، افکار و آگاهی‌ها را به انحصار درمی‌‌آورد و یک‌کاسه می‌کند. اثر این رویارویی با پیام‌های مشابه، چیزی را تولید می‌کند که او آن را کاشت یا آموزش جهان‌بینی رایج نقش‌ها و ارزش‌های رایج می‌نامد (سورین و تانکارد، 1381: 391-390).

در مجموع، این نظریه قائل به تأثیر کاشتی پیام بر ذهن مخاطب با در نظر گرفتن شرایطی ازجمله تکرار پیام ازسوی رسانه و دریافت مکرر آن ازسوی تماشاگران است. گربنر معتقد است اگر پیامی از تلویزیون به‌طور متوالی ارائه شود و بینندگان نیز در معرض آن پیام قرار بگیرند، دنیای ذهنی آنان متفاوت خواهد بود (باهنر و جعفری‌کیذقان، 1389: 153).

 

نظریۀ تحول فرهنگی اینگلهارت

ازنظر اینگلهارت دگرگونی، تدریجی است و بازتاب آن در تجربه‌های سازنده‌ای است که در نسل‌های مختلف شکل داده شده است؛ ازاین‌رو، ارزش‌ها و هنجارهای سنتی میان نسل‌های گذشته کاملاً گسترده‌اند؛ در حالی ‌که گرایش‌های جدید تا حد زیادی میان نسل‌های جوان‌تر نفوذ داشته‌اند و با جانشین‌شدن نسل‌های جدیدتر جهان‌بینی متداول در این جوامع دگرگون ‌شده است. او دربارۀ تغییر فرهنگ‌ها بر این باور است که هر فرهنگ، رهیافت مردم را در تطابق با محیطشان نشان می‌دهد و این رهیافت در بلندمدت به دگرگونی‌های سیاسی، اقتصادی و فناوری پاسخ می‌دهد. جهان‌بینی مردم تنها به آنچه بزرگ‌ترانشان به آنها می‌آموزند، بستگی ندارد؛ بلکه جهان‌بینی آنها با تجارب کلی زندگی‌شان و گاهی با تجارب سازنده‌‌ای شکل می‌گیرد که در نسل جوان عمیقاً از تجارب نسل‌های گذشته متفاوت است (اینگلهارت، 1383). هرچند اینگلهارت بر تأثیر تغییرات فناورانه و اقتصادی در تغییرات نگرشی و ارزشی جوامع (به‌ویژه غربی) تأکید بیشتری می‌کند، از نقش عامل دیگری نیز سخن به میان می‌آورد که خود، آن را میراث فرهنگی و اجتماعی جوامع می‌نامد (Inglehart & Baker, 2000: 19-20). به‌طور کلی رهیافت نظریه‌پردازی او دو سطح سیستم (ساختاری جامعه) و سطح خرد (افراد) را مدنظر قرار می‌دهد؛ بدین شکل که تغییرات محیطی و کلان در سیستم جامعه سبب دگرگونی‌هایی در سطح فردی شده است و این دگرگونی‌ها در سطح خرد پیامدهایی برای سیستم دارند.

در مجموع نظریۀ تغییر نگرشی و ارزشی اینگلهارت دو فرضیۀ پیش‌بینی‌کننده دارد که دگرگونی ارزش‌ها را تبیین می‌کنند: 1) فرضیۀ کمیابی که براساس آن اولویت‌های فرد بازتاب محیط اجتماعی و اقتصادی اوست و فرد بیشترین ارزش را برای چیزهایی قائل است که عرضۀ آنها کمیاب است. 2) فرضیۀ جامعه‌پذیری: این اصل بر این قضیه مبتنی است که ارزش‌های اساسی فرد، به شکل گسترده، منعکس‌کنندۀ شرایط و فرایند جامعه‌پذیری اوست که در سال‌های قبل از بلوغ تجربه کرده است (اینگلهارت، 1383).

میلتون روکیچ عوامل شکل‎‌دهندۀ نظام ارزشی افراد را، تشابهات فرهنگی، نظام اجتماعی، کاست و طبقه، جنس، شغل، تحصیل، مذهب، تربیت و تمایلات سیاسی و بروز تغییرات در نظام ارزشی افراد را ناشی از تأثیرات دو دسته عوامل شخصیتی و عوامل فرهنگی و نهادهای اجتماعی می‎داند (Rokeach, 1973).

 

حمایت سازمانی

سازمان منبع مهم تأمین نیازهای مهم و اساسی کارکنان همچون نیاز به هویت، تعلق خاطر و عزت نفس است. زمانی که سازمان نسبت به کارکنان و نیازهای آنان توجه نشان می‌دهد، افراد ادراک از حمایت سازمانی را تجربه می‌کنند (Eisenberger et al., 2002)؛ حمایتی که افراد ازسوی سازمان ادراک می‌کنند، باوری مبتنی بر این است که سازمان تا چه حد از همکاری‌شان قدردانی می‌کند، به رفاه آنها اهمیت می‌دهد و به چه میزان به ارزش‌‎های مشترک آنان توجه دارد (Rhoades & Eisenberger, 2002). رفتارهای حمایت‌کنندۀ رهبران و جو سازمانی موجب فراهم‌‌شدن حمایت سازمانی ادراک‌شده می‌شوند که منظور از آن احساس و باورهای عمومی نیروها در این راستاست که سازمان نسبت به همکاری و مساعدت و حمایت اعضایش ارزش قائل و نگران و دلواپس خوشبختی و آیندۀ آنهاست.

میزان حمایتی که سازمان در طول زمان از خود نشان می‌دهد، در افراد احساس الزام و جبران را ایجاد می‌کند و این مسئله سبب ایجاد و افزایش کارآیی، اثربخشی و بهره‌وری سازمان می‌شود. حمایت‌نکردن سازمان از افراد سبب رشد‌نکردن ازنظر عاطفی و سازگاری و عینی‌گرایی افراد می‌شود و درنتیجه، وابستگی به سازمان و عملکرد مناسب در سطح نامطلوبی ارائه می‌شود که درنهایت، سبب اثربخش‌ نبودن، کارآیی و پیشرفت سازمان می‎‌شود (دعایی و برجعلی‎‌لو، 1389).

 

پیشینۀ داخلی پژوهش

غنیان و همکاران (1387) در پژوهش «نقش زنان روستایی در بهره‌برداری، حفاظت و احیای عرصه‌های طبیعی بیابانی؛ مطالعۀ موردی استان خوزستان» نتیجه می‎‌گیرند که فراهم‌کردن امکانات و ضروریات زندگی روستاییان، آگاه‎‌سازی و آموزش زنان و برگزاری کلاس‌های آموزشی در آگاهی آنها در زمینۀ حفاظت از منابع طبیعی مؤثر است.

بوذرجمهری و همکاران (1391) پژوهش «بررسی نقش مشارکت مردم در کشاورزی پایدار نواحی روستایی؛ مطالعۀ موردی روستاهای دهستان ایجرودبالا، شهرستان ایجرود، استان زنجان» را انجام دادند. داده‌های این پژوهش توصیفی – تحلیلی، با پرسش‌‎نامه جمع‌آوری و با استفاده از آزمون‌های مناسب spss تجزیه و تحلیل شده‌اند. حجم نمونه نیز 330 نفر بوده است. بررسی‌ها نشان می‌دهند سطح مشارکت با میانگین 27/2 از حد موردانتظار پایین‌تر است. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهند بین آگاهی و دانش، تعهد ومسئولیت‌پذیری و تصمیم‌گیری عقلایی ارتباط مستقیمی برقرار است؛ به‎گونه‌ای که این سازوکار ارتباط مستقیم مشارکت و کشاورزی پایدار را توجیه می‌کند. بر همین اساس برای بهبود وضعیت کشاورزی پایدار در روستاها، توجه به مقولۀ مشارکت به‌منزلۀ فراگرد تولید دانش اجتناب‌ناپذیرمی‌نماید.

رضایی و همکاران (1391) پژوهش «عوامل تأثیرگذار بر مشارکت روستاییان در طرح‎‌های آبخیزداری حوزۀ آبخیز خمارک؛ مطالعۀ موردی: روستای ده جلال» را انجام داده‌اند. این پژوهش از نوع توصیفی – همبستگی بوده است و جامعۀ آماری آن را همۀ سرپرستان خانوار روستای ده جلال تشکیل داده‌اند که براساس جدول مورگان و کرجسی تعداد 120 نفر از آنان ازطریق روش نمونه‌گیری تصادفی ساده برای انجام پژوهش انتخاب شدند. گردآوری داده‌ها با پرسش‌نامه انجام شده است. نتایج نشان دادند مهم‌ترین موانع مشارکت روستاییان در طرح‌های آبخیزداری در منطقۀ مطالعه‌شده شامل پایین‌بودن سطح آگاهی روستاییان از طرح‌های آّبخیزداری و نبودن نظام اطلاع‌رسانی مناسب برای آگاهی‌رسانی به افراد محلی دربارۀ فعالیت‌های آبخیزداری و بهره‌نبردن کافی از تسهیلات اعتباری و حمایت‌های دولتی است. نتایج تحلیل رگرسیون نشان دادند چهار متغیر میزان آشنایی افراد با طرح‌های آبخیزداری، نگرش افراد نسبت به طرح‌های آبخیزداری، سطح تحصیلات افراد و سابقۀ فعالیت کشاورز، حدود 63درصد از تغییرات متغیر وابستۀ میزان مشارکت در طرح‌های آبخیزداری را تبیین می‌کنند.

مهردوست و همکاران (1392) پژوهش «عوامل مؤثر بر سطوح مشارکت مردم روستایی در پروژه‌های آبخیزداری؛ مطالعۀ موردی: حوزه‌های آبخیز درود فرامان و لعل‌آباد شهرستان کرمانشاه» را انجام داده‌اند. جامعۀ آماری شامل همۀ روستاییان دو حوزۀ آبخیز درود فرامان و لعل‎آباد شهرستان کرمانشاه است. 220 نفر طبق جدول کرجسی و مورگان و به روش نمونه‌گیری طبقه‎‌ای تصادفی متناسب با حجم انتخاب شدند. تحلیل همبستگی داده‌‎ها نشان داد بین متغیرهای عوامل اطلاعاتی و ترویجی، نگرش به مشارکت، تحصیلات و روابط اجتماعی با سطوح مشارکت بهره‌برداران رابطۀ مثبت و معنی‌داری وجود دارد؛ ولی متغیرهای وضعیت اقتصادی، سن، تعداد افراد تحت تکفل، سابقۀ کار کشاورزی و دامداری، میزان زمین دیم و تعداد گوسفندان رابطه‌ای معنی‌دار و منفی با سطح مشارکت دارند. همچنین آزمون رگرسیون نشان داد متغیرهای منابع اطلاعاتی – ترویجی و عوامل اقتصادی 57درصد از تغییرات واریانس سطح مشارکت در طرح‌های آبخیزداری را تبیین می‌کنند.

غریب‌علیزاده و همکاران (1393) پژوهش «بررسی عوامل مؤثر بر جلب مشارکت کشاورزان در توسعه و حفظ شبکه‌های آبیاری کشاورزی؛ مطالعۀ موردی: بخش کوچکصفهان استان گیلان» را انجام دادند. این پژوهش از نوع توصیفی - همبستگی است و جامعۀ آماری آن شامل همۀ کشاورزان بخش کوچکصفهان است که با استفاده از جدول مورگان 350 نفر برای نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها پرسش‎‌نامۀ محقق‌ساخته بود. نتایج نشان دادند بین متغیرهای مطالعه‌شده مانند عوامل نهادی قانونی، عوامل آموزشی و ترویجی، عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی و عوامل سازمانی با میزان مشارکت کشاورزان بخش کوچکصفهان در امر مدیریت آبیاری این منطقه رابطۀ معناداری ازنظر آماری وجود دارد.

 

پیشینۀ خارجی پژوهش

دس[1] (2014) پژوهش «مشارکت زنان در ادارۀ سطح آب در روستا و شهر هند» را انجام داده است. هدف این مقاله تحلیل پروژه‌های تأمین آب با مدیریت محلی برای فقرای شهری در مادیا پرادش هند، برای فراهم‌کردن درک بهتری از انگیزهای زنان برای مشارکت و توانایی آنان برای انجام‌دادن آن است. یافته‌ها به‌طور برجسته‌ای نشان می‌‎دهند چگونه کمرنگ‌شدن نگاه جنسیتی به تقویت نقش زنان در مدیریت محلی آب کمک می‌کند. همچنین همبستگی زنان، پشتیبانی نهادی و زمینه‌های اجتماعی – اقتصادی ازجمله عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در مدیریت آب هستند.

اتمیس و همکاران[2] (2007) پژوهش «تحلیل عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در مدیریت جنگل در ترکیه» را با هدف بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در جنگل انجام دادند. تعداد نمونۀ مطالعه‌شده در این پژوهش 270 زن در ولایت برتین واقع در غرب منطقۀ دریای سیاه در ترکیه بوده است. با استفاده از تجزیه و تحلیل مؤلفه‌ها مشخص شد از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر مشارکت زنان عبارت‌اند از: وابستگی به جنگل، کیفیت تعاونی‌ها، کیفیت سازمان جنگل و کیفیت جنگل. این چهار عامل 85% از مشارکت زنان را برمی‌‎انگیزند. تجزیه و تحلیل رگرسیون نشان می‌‎دهد سن، وضعیت تأهل، میزان افزایش جمعیت و ثروت متغیرهای مهم برای توضیح تنوع در سطح مشارکت‌اند.

اسواهن[3](2011) در پژوهش «نقش زنان در مشارکت و مدیریت تأمین آب» نشان داده است در غنا منابع کافی برای تولید، توزیع و استفادۀ کافی از آب وجود ندارد و زنان از فعالیت در مدیریت آب محروم‌اند؛ بنابراین، اهداف مطالعه‌شده در این پژوهش، بررسی موانع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و چالش‌هایی است که مانع مشارکت زنان در مدیریت آب می‌شوند. نتایج مطالعه نشان دادند با وجود اعتراف به نقش مهم زنان در مدیریت آب، آنها با محدودیت‌های زیادی دراین زمینه روبه‌رو هستند؛ ازجمله این موانع سنت‌های جامعه و مردسالاری شدید است که در بیشتر موارد مانع مشارکت زنان در حوزۀ عمومی می‌شوند. مطالعه نشان می‌دهد جامعه به اصلاح نظام حقوقی در روش اجرای مشارکت زنان در مدیریت مصرف آب نیاز دارد. همچنین دولت غنا برای بهبود افزایش مشارکت زنان جامعه باید حمایت‌های مالی، انسانی و مادی انجام دهد و برای بهبود و تقویت مشارکت زنان در مدیریت آب به بالابردن سطح آگاهی از مسائل جنسی نیاز است.

چیفامبا و همکاران[4] (2013) پژوهش «مشارکت زنان جامعه در مدیریت آب» را انجام دادند. شواهد نشان می‌دهند با وجود ضرورت مشارکت زنان در مدیریت منابع آبی، مشارکت زنان در مدیریت منابع حداقل است. هدف اصلی این پژوهش، مشارکت زنان در مدیریت منابع آب برای دست‌یابی به توسعۀ پایدار بوده است. روش این پژوهش از نوع کمی و کیفی است. در روش کیفی مطالعه به‌صورت مرحلۀ مقدماتی طی 4 ماه بود که شامل کارگاه برای به دست آوردن بازخورد ذینفعان بود. در مرحلۀ کمی پرسش‌نامه با سؤالات عمومی و رسمی جمع‌آوری شد. سرانجام داده‌های کمی پرسش‌نامه با spss تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان دادند شکاف گسترده میان قصد افراد برای بهبود دسترسی آنان به آب و نتایج عملی در این زمینه وجود دارد. همچنین مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‌ها در مدیریت آب ضروری است؛ با این حال، این برنامه‌‎ها و پروژه‌ها شامل حمایت از بخش‌هایی مانند دسترسی به توسعۀ سرمایه و بالابردن سطح آگاهی، تشویق مشارکت زنان و بهبود آنها در معیشت است.

 

چارچوب نظری پژوهش

چارچوب نظری این پژوهش براساس نظریه‌های دانشمندان در زمینۀ مشارکت است و برای سنجش متغیرها، تلفیقی از دو الگوی سلسله‌مراتب سطوح مشارکتی آگروال[5] (2001) و الگوی نظری پژوهش دس (2014) با توجه به مناسب‌بودن الگوی آنان برای سنجش مشارکت زنان روستایی انتخاب شده است. بر این اساس سطوح مشارکت به سه دسته مشارکت غیرفعال، مشارکت مشاوره‌ای و مشارکت فعال دسته‎بندی شده است و درنهایت، مشارکت غیرفعال و مشاوره‌ای، مشارکت ذهنی در نظر گرفته شدند و مشارکت فعال با نام مشارکت عینی استفاده شده است.

برای سنجش متغیر حمایت سازمانی از نظریۀ آیزنبرگر و همکاران[6] (2002) استفاده شده است که بر نقش حمایتی سازمان از افراد تأکید دارند. منظور از سازمان، سازمان‌هایی است که که دربارۀ مشارکت زنان روستایی در مدیریت آب نفش‌آفرینی دارند. متغیر ارزش‌های سنتی از نظریۀ تحول فرهنگی اینگلهارت برگرفته شده است که اعتقاد دارد ارزش‌های اساسی فرد به شکل گسترده منعکس‌کنندۀ شرایط و جامعه‎‌پذیری او هستند. ازنظر او تغییرات فناورانه و اقتصادی به‌ویژه میراث فرهنگی و اجتماعی در تغییرات نگرشی و ارزشی جوامع نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. متغیر مصرف رسانه‌ای از نطریۀ کاشت گربنر استخراج شده است که معتقد است رسانه دنیای ذهنی، جهان‌بینی و نظام ارزشی مخاطبان را تغییر می‌دهد. نظریۀ کاشت بر آثار تدریجی و درازمدت رسانه‌ها به‌ویژه تلویزیون بر شکل‌گیری تصویر ذهنی مخاطبان از دنیای اطراف و مفهوم‌سازی آنان از واقعیت اجتماعی تأکید می‌کند.

 

فرضیه‌های پژوهش

- به نظر می‌رسد بین حمایت سازمانی و مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب رابطه وجود دارد.

- به نظر می‌رسد بین هنجارها و ارزش‌های سنتی و مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب رابطه وجود دارد.

- به نظر می‌رسد بین میزان تماشای برنامه‎‌های رسانه (میزان مصرف رسانه‌ای) و مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب رابطه وجود دارد.

 

روش پژوهش

پژوهش حاضر براساس نوع داده‌‌های جمع‌‌آوری و تحلیل‌‌‌شده، کمی است. مطالعات کمی به بررسی‌‌هایی اطلاق می‌‌شود که امکان گردآوری مجموعه اطلاعات مقایسه‌‌‌پذیری را از واحدهای مطالعه‌شده داشته باشند (طالب، 1380: 23). ازلحاظ نوع برخورد با مسئلۀ‌ بررسی‌شده و ورود به آن، مطالعه‌‌ای میدانی است. مطالعات میدانی، بررسی‌‌های علمی غیرآزمایشی‌اند که هدفشان کشف روابط و تعامل بین متغیرهای جامعه‌‌شناسی، روان‌شناسی و آموزشی در ساختارهای اجتماعی واقعی است. ازلحاظ ماهیت پژوهش نیز توصیفی است. پژوهش توصیفی، نوعی پژوهش کمی شامل توصیف دقیق پدیده‌‌های بررسی‌شده است.

معیارهای دیگری نیز برای تعیین نوع روش پژوهش وجود دارند. ازنظر معیار زمانی، پژوهش حاضر از نوع پژوهش‌های مقطعی است؛ زیرا پدیده و واقعیت بررسی‌شده را در برهه‌ای از زمان به کنکاش می‌‌نهد. با توجه به میزان ژرفایی، پژوهش حاضر پهنانگر است؛ زیرا بر جمعیت نسبتاً وسیعی انجام شده است. پژوهش‌های پهنانگر، قدرت تعمیم‌‌پذیری داده‌‌ها را فراهم می‌کنند.

در این پژوهش از فن پیمایش استفاده شده است. پژوهش پیمایشی عام‌ترین نوع پیمایش اجتماعی است. ویژگی‌ پیمایش، مجموعۀ‌ ساخت‌‌مند یا منظمی از داده‌‌هاست که ماتریس متغیر برحسب داده‌‌های موردی نامیده می‌‌شود؛ بدین معنا که اطلاعاتی دربارۀ متغیرها یا ویژگی‌های یکسان، دست‌‌کم دو مورد (و به‌طور معمول خیلی بیش از این) جمع‌‌آوری شده است و به‌صورت ماتریس داده‌‌ها نمایش داده‌‌ می‌‌شود (دواس، 1383: 14).

 

ابزار گردآوری داده‏ها

ابزار پژوهش پرسش‌نامه است که شامل مشخصات پاسخگویان، گویه‌‌ها و سؤالاتی در قالب طیف لیکرت است که متغیر‌‌های وابسته و مستقل ازطریق آنها بررسی می‌شوند.

 

جامعۀ آماری مطالعه‌شده

شهرستان میناب، به مرکزیت شهر میناب در شرق استان هرمزگان و در فاصلۀ 95کیلومتری شرق بندرعباس، در مسیر محور ساحلی بندرعباس به شرق (جاسک) قرار دارد. این شهرستان از شمال به شهرستان رودان، از غرب به شهرستان بندرعباس، از شرق به شهرستان منوجان در استان کرمان و بخشی از بشاگرد و از جنوب و جنوب‌غربی به شهرستان بشاگرد و سیریک محدود می‌شود. دریای عمان نیز در جنوب‌غربی این شهرستان قرار دارد. شهرستان میناب با 5306کیلومترمربع، 4 بخش، 3 شهر، 11 دهستان و 357 آبادی (251 آبادی آن سکنه دارد و 106 آبادی خالی از سکنه است)، حدود 4/7 درصد از کل مساحت خاکی و 9/14درصد جمعیت استان هرمزگان را تشکیل می‌دهد. براساس برآورد آمار سال ۱۳9۵، جمعیت آن 259221 نفر است (سالنامۀ آماری، 1395). جامعۀ آماری این پژوهش از زنان روستایی 15 تا60 سال بخش مرکزی انتخاب شده است؛ بدین صورت که چهار روستای بخش مرکزی شامل روستای نصیرایی، روستای تنبک، روستای گورزانگ و روستای باغگلان را تشکیل می‌دهد.

براساس آمار سال 1395 از خانۀ بهداشت در هر روستا تعداد جمعیت 15 تا60 سالۀ زنان در این روستاها عبارت‌اند از: روستای گورزانگ 626 نفر، روستای باغگلان 306 نفر، روستای نصیرایی 820 نفر و روستای تنبک 253 نفر که جمع کل آنها 2005 زن در این رده‌های سنی از این چهار روستا به دست آمده است.

 

 

 

 

شکل 1- موقعیت جغرافیایی منطقۀ مطالعه‌شده

 

 

شیوۀ نمونه‌گیری و تعیین حجم نمونه

برای تعیین حجم نمونه براساس فرمول کوکران و با توجه به جمعیت 15 تا 60 سال چهار روستا، تعداد 300 نفر تعیین شدند. روش نمونه‌گیری به‌صورت خوشه‌ای چندمرحله‌ای و تصادفی انجام شده است؛ بدین صورت که از بین بخش‌های شهرستان، ابتدا یک بخش (بخش مرکزی) انتخاب شده است؛ سپس بین روستاهای بخش مرکزی، چهار روستا که با معضل بیشتری ازلحاظ بحران آب روبه‌رو بودند، انتخاب و از بین چهار روستا، نمونه‎‌ها براساس فرمول کوکران به‌صورت تصادفی مطالعه شدند.

 

روایی و اعتبار پژوهش

برای تعیین روایی پرسش‌نامه از روایی صوری و سازه‌ای استفاده و برای انجام روایی صوری، از پژوهش‌های پیشین و پرسش‌نامه‌های آزمایش‌شدۀ قبلی در بررسی‌های مشابه در این زمینه بهره برده شده است. بر این اساس مراحل شاخص‎‌سازی مفاهیم و تدوین پرسش‌نامه زیر نظر همکاران پژوهشگر و براساس پژوهش‌های پیشین آگروال(2001)، دس(2014)، کلمن و اموانگی(2013)، مهردوست و همکاران (1392) و یعقوبی و همکاران (1388) انجام شده است. برای تعیین روایی سازه‌ای نیز آزمون روایی‎‌سنجی الگوی اندازه‌گیری با استفاده از تحلیل عامل تأییدی مرتبۀ اول و روش برآورد حداکثر درست‌نمایی انجام شد. آمارۀ کای-اسکوئر نسبی (X2/df=2.231) و شاخص‌های برازش الگو که همگی بیشتر از 90/0 (CFI=/94,TLI=/92,NFI=/95) بودند، نشان می‌دهند داده‌ها با الگوی تحلیل عاملی مفروض هماهنگی دارند و الگوی مفهومی تأیید می‌شود. همچنین مقدار RMSEA=/062 کمتر از مقدار پذیرفتنی 08/0 است (Hair et al., 2009).

سنجش بارهای عاملی ازطریق محاسبۀ مقدار همبستگی شاخص‌های یک سازه با آن سازه محاسبه می‌شوند که اگر این مقدار برابر یا بیشتر از مقدار 4/0 شود (Hulland, 1999)، نشان می‌دهد واریانس بین سازه و شاخص‌های آن از واریانس خطای اندازه‌گیری آن سازه بیشتر و روایی دربارۀ آن الگو پذیرفتنی است. هرچند برخی نویسندگان مثل ریوارد و هاف (1988) عدد 5/0 را مقدار ملاک بارهای عاملی ذکر کرده‌اند، با توجه به جدول‌های 2، 3 و 4 مقادیر بارهای عاملی همۀ گویه‌ها بیش از 5/0 است؛ درنتیجه، روایی الگو از هر نظر تأیید شده است.

معیار میانگین واریانس استخراج‎‌شده که در روایی همگرا استفاده می‌شود، نشان می‌دهد میانگین واریانس به اشتراک گذاشته‌شده بین هر سازه با شاخص‌های خود است؛ به بیان ساده‌تر، میانگین استخراج‌شدۀ میزان همبستگی یک سازه با شاخص‌های خود را نشان می‌دهد که هرچه این همبستگی بیشتر باشد، برازش نیز بیشتر است. بارکلی و همکاران[7] (1995) و فورنل و لارکر[8] (1981) معیار میانگین واریانس استخراج‌شده را برای سنجش روایی همگرا معرفی و مقدار بحرانی را عدد 5/0 بیان کردند؛ بدین معنی که مقدار میانگین واریانس استخراج‌‎شده بالای 5/0، روایی همگرای پذیرفتنی را نشان می‌دهند. با توجه به موارد گفته‌شده و جدول‌های 2، 3 و 4 مقادیر همۀ میانگین واریانس استخراج‌شده از 5/0 بیشتر است و درنتیجه، الگوی به‌کاررفته در این پژوهش، روایی همگرایی مناسبی دارد.

برای تعیین اعتبار و پایایی پژوهش از روش آلفای کرونباخ نیز استفاده شده است که در جدول زیر نتایج آلفای متغیرهای پژوهش گزارش شده‌اند.

 

جدول 1- میزان آلفای کرونباخ متغیرهای پژوهش

ردیف

شاخص

گویه

ضریب آلفای کرونباخ

1

حمایت سازمانی

7

70%

2

ارزش‌ها و هنجاری سنتی

8

75%

3

مشارکت ذهنی

6

72%

4

مشارکت عینی

5

70%

 


تعریف عملیاتی ابعاد متغیر وابستۀ پژوهش

متغیر وابستۀ پژوهش شامل دو بعد مشارکت عینی و ذهنی است. برای سنجش مشارکت ذهنی، از مقیاس 6گویه‌ای و برای سنجش مشارکت عینی از مقیاس 5‌گویه‌ای در قالب طیف لیکرت استفاده شده است. عملیاتی‌کردن این دو بعد مشارکت از پژوهش‌های پیشین مانند آگروال (2001)، دس (2014)، کلمن و اموانگی (2013)، غنیان و همکاران (1387)، زیاری و همکاران (1392)، بوذرجمهری و همکاران (1391) و برقی و همکاران (1392) برگرفته شده است. همچنین میزان بار عاملی و میانگین واریانس استخراج‌شده از تحلیل عاملی تأییدی برای تأیید روایی سازه در جدول 2 ذکر شده است.

 

 

جدول 2- شاخص‌‎های متغیر وابسته

AVG

بار عاملی (*)

گویه‌ها

ابعاد

متغیر وابسته

53/0

 

مشارکت ذهنی

 

 

 

65/0

به نظرم آنقدرها هم که مسئولان می‌گویند مشکل کمبود آب جدی نیست.

 

 

 

مشارکت ذهنی

 

 

55/0

شرکت در فعالیت‌های روستایی موجب اتلاف وقت افراد می‌شود.

 

57/0

مشارکت زنان روستا تأثیر چندانی در صرفه‌جویی آب ندارد.

 

55/0

پیشرفت و آبادانی روستا به تلاش ساکنان بستگی دارد.

 

65/0

به نظر من جلوگیری از مصرف بی‌رویۀ آب و مشارکت در حفظ و مدیریت آن وظیفۀ همگانی است.

 

58/0

اگر زنان در تصمیم‌گیری‌‎های مربوط به مدیریت مصرف آب شرکت داده شوند، صرفه‌‎جویی بهتری انجام خواهد گرفت.

AVG

بار عاملی (*)

گویه‌ها

 

 

56/0

 

مشارکت عینی

 

 

67/0

به‌طور مرتب پیگیر وضعیت آب روستا و برنامه‌‎های در دست اقدام برای بهبود وضع آب هستم.

 

 

مشارکت عینی

 

 

 

 

 

 

59/0

برای مدیریت درست در مصرف آب به‌صورت داوطلبانه در فعالیت‎‌های مربوط به آب با سایر هم‌محله‌ای‌هایم همکاری می‌کنم.

 

64/0

اگر ببینم همسایه‌ام آب را بیهوده هدر می‌دهد، قطعاً به او تذکر خواهم داد.

 

55/0

همسایگان و هم‌محله‌ای‌های خود را به رعایت و کاهش مصرف آب دعوت می‌کنم.

 

54/0

در مواقع ضروری برای راهکار و حل مشکلات مربوط به استفادۀ بی‌رویه از آب با همسایگانم جلسه تشکیل می‌دهیم.

 

 

 

 

 

 

 

 


تعریف عملیاتی متغیرهای مستقل پژوهش

متغیر حمایت سازمانی

برای سنجش متغیر حمایت سازمانی، از مقیاس 7گویه‌ای محقق‎‌ساخته در قالب طیف لیکرت استفاده شده است. عملیاتی‌کردن این متغیر از پژوهش‌های پیشین مانند عریضی و گل‌پرور (1390)، دعایی و برجعلی‌لو (1389)، پورقاز و صالحی‌راد (1395) و پرسش‌نامۀ استاندارد آیزنبرگر و همکاران (2002) اقتباس شده است. علاوه بر این، برای اطمینان بیشتر از گویه‌های ساخته‌شده، از روایی سازه استفاده شده است که در جدول 3 گزارش شده‌اند و درستی گویه‌ها را نشان می‌دهند.

 

 

جدول 3- گویههای متغیر حمایت سازمانی

متغیر

گویه‌ها

بار عاملی استاندارد (*)

AVG

 

حمایت سازمانی

 

55/0

 

 

 

حمایت سازمانی

صداوسیما برنامه‌های آموزشی متنوعی در زمینۀ مدیریت مصرف آب خانگی پخش می‌‎کند.

55/0

 

دهیاری، شورا و بسیج ازطریق نشریه‌های تبلیغاتی و ... مردم و به‌ویژه زنان را به صرفه‌‎جویی در مصرف آب تشویق می‌کنند.

58/0

 

مسئولان روستا (دهیار و شورا) برای مدیریت صحیح در مصرف آب و جلوگیری از کمبود آن در روستای ما اقدامی انجام نمی‌دهند.

62/0

 

آب و فاضلاب روستایی، همایش‌ها و جلساتی به‌طور مرتب دربارۀ راه‌های کاهش مصرف آب خانگی در روستا برگذار می‌کند.

58/0

 

به نظر من مسئولان روستا (دهیار و شورا) برنامۀ مفیدی برای بهبود در مدیریت مصرف و کاهش آب ندارند.

52/0

 

دهیاری و شورای روستا از نظرها و تصمیم‌های اهالی محل برای صرفه‌جویی در مصرف آب استفاده می‎‌کنند.

59/0

 

مسئولان آب و فاضلاب در طرح‌های مربوط به آب با جدیت در پی حل مسائل و مدیریت صحیح در مصرف‌اند.

60/0

 

 


متغیر ارزشها و هنجارهای سنتی

برای سنجش متغیر ارزش‌ها و هنجارهای سنتی، از مقیاس 8گویه‌ای در قالب طیف لیکرت استفاده شد. عملیاتی‌کردن این متغیر به‌صورت محقق‌ساخته و از پژوهش‌های پیشین مانند پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان (1382)، احمدی و قادرزاده (1393)، دس (2014) و آگروال(2001) برگرفته شده است. میزان بار عاملی و میانگین واریانس استخراج‌شده نیز در جدول 4 برای تأیید روایی سازه گزارش شده است.

 

 

جدول 4- گویه‎‌های متغیر ارزش‌ها و هنجارهای سنتی

متغیر

گویه‌ها

بار عاملی استاندارد (*)

AVG

 

ارزش‌ها و هنجارهای سنتی

 

57/0

 

 

 

ارزش‌ها و هنجارهای سنتی

در روستا به زنان اجازۀ مشارکت در جلسات و همایش‌های مختلف (برای مثال شرکت در فعالیت‌های دربارۀ مدیریت مصرف آب) را نمی‌دهند.

57/0

 

توانایی مردان برای حل مشکلات روستا بیشتر از زنان است.

59/0

 

در خانوادۀ ما به‌طور معمول تصمیم‎‌گیری دربارۀ امور مختلف بر عهدۀ آقایان است.

61/0

 

من معتقدم وظیفۀ زن تنها انجام کارهای خانه‎داری است نه دخالت در مسائل دیگر.

65/0

 

در خانوادۀ ما تفاوتی برای انجام فعالیت‌های اجتماعی بین زن و مرد وجود ندارد.

58/0

 

زنان توانایی لازم برای مدیریت کارهای بیرون از منزل و در اجتماع را ندارند.

56/0

 

برای صحبت‌کردن با همسایگان و هم‌محله‌ای‌هایم از پدر یا همسرم اجازه می‌گیرم.

60/0

 

در صورتی که از دستورات همسر یا پدرم در منزل سرپیچی کنم، همواره با تهدید و تنبیه روبه‌رو می‌شوم.

64/0

 


 


میزان مصرف رسانه‌ای

برای سنجش میزان استفاده از رسانه، از تعداد ساعات تماشای شبکه‌های تلوزیون داخلی و خارجی و نوع برنامه‌‎های استفاده‌شده شامل فیلم وسریال، برنامه‌های علمی و آموزشی، سخنرانی و برنامۀ مذهبی، برنامه‌های ورزشی و سرگرمی، برنامۀ مستند، اخبار و گزارش خبری به‌وسیلۀ طیف لیکرت از خیلی زیاد، زیاد، کم، خیلی کم و اصلاً ارزش‌گذاری شده است.

 

روش تجزیه و تحلیل اطلاعات

پس از جمع‌آوری پرسش‌نامه، داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار spss تجزیه و تحلیل شدند. تجزیه و تحلیل داده‎‌ها از نوع توصیفی – تحلیلی است و در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی انجام شده است. در روش توصیفی از فراوانی‌ها، درصد، نمودار، واریانس و انحراف معیار و از آمار استنباطی برای بررسی رابطۀ میان متغیرها استفاده شده است. در آمار استنباطی از آزمون‌های آماری همبستگی پیرسون برای شناخت رابطۀ میان متغیرها و از رگرسیون برای تعیین سهم هر یک از متغیرهای عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در مدیریت مصرف آب استفاده شده است.

 

یافته‌های پژوهش

ویژگی‌های زمینه‌ای پاسخگویان شامل میزان تحصیلات، درآمد، وضعیت مالکیت و وضعیت تأهل در جدول زیر نشان داده شده است.


 

جدول 5- یافتههای توصیفی متغیرهای زمینه‎‌ای و جمعیتشناختی پژوهش

میزان تحصیلات

 

بیسواد

ابتدایی

راهنمایی

دبیرستان

دیپلم

کاردانی

کارشناسی و بالاتر

جمع

فراوانی

8

35

90

95

43

13

16

300

درصد

7/2

7/11

30

7/31

3/14

3/4

3/5

100

میزان درآمد ماهیانه

کمتر از 500000

از 501 هزار تومان تا 1000000

از 1100000 هزار تومان تا 1500000

بیشتر از 1500000

جمع

فراوانی

143

101

42

14

300

درصد

7/47

7/33

14

7/4

100

وضعیت مالکیت

باغ

زمین

هیچ کدام

جمع

فراوانی

48

19

233

300

درصد

16

3/6

7/77

100

وضعیت تأهل

مجرد

متأهل

جمع

فراوانی

158

142

300

درصد

7/52

3/47

100

 


توزیع فراوانی پاسخگویان براساس میزان تحصیلات نشان می‌دهد 8 نفر (7/2 درصد) از بین آنها بیسوادند و 35 نفر (7/11) تحصیلات ابتدایی، 90 نفر (0/30 درصد) تحصیلات راهنمایی، 95 نفر (7/31 درصد) تحصیلات دبیرستان، 43 نفر (3/14 درصد) تحصیلات دیپلم، 13 نفر (3/4 درصد) تحصیلات کاردانی، 15 نفر (0/5 درصد) تحصیلات کارشناسی و 1 نفر (3 درصد) تحصیلات کارشناسی‌ارشد دارند.

توزیع فراوانی درآمد پاسخگویان نشان می‌دهد از بین 300 نفر پاسخگو میزان درآمد 143 نفر (7/47 درصد) کمتر از 500 هزار تومان بوده است. 101 نفر از پاسخگویان (7/33 درصد) درآمدی بین 500 تا 1 میلیون تومان داشته‌‎اند. میزان درآمد ماهیانۀ 42 نفر از پاسخگویان (14 درصد) بین 1 میلیون تا 1500 هزار تومان بوده است و تنها 14 نفر (7/4 درصد) از آنها درآمدی بیش از 1500 هزار تومان دارند.

توزیع فراوانی نوع املاک پاسخگویان نشان می‎‌دهد 48 نفر (0/16 درصد) ازافراد باغ و 19 نفر (3/6 درصد) زمین کشاورزی دارند و 233 نفر (7/77 درصد) از افراد هیچ کدام از باغ یا زمین کشاورزی را ندارند.

توزیع فراوانی وضعیت تأهل پاسخگویان نشان می‌دهد از بین 300 نفر پاسخگو، 158نفر (7/52 درصد) مجرد و 142 نفر (3/47 درصد) متأهل‌اند.


 

جدول 6- توزیع فراوانی و شاخص‌های آماری متغیرهای پژوهش

میانگین

خیلی زیاد

زیاد

متوسط

کم

خیلی کم

تعداد پاسخگویان

 

متغیرها

 

80/3

31

7/32

25

7/8

7/2

300

ذهنی

 

 

16/3

3/11

23

7/39

7/22

3/3

300

عینی

مشارکت اجتماعی

متغیر وابسته

21/3

7/5

7/29

7/46

16

2

300

مشارکت کل

 

 

79/2

3

16

7/44

7/29

7/6

300

حمایت سازمانی

 

متغیرهای مستقل

41/3

18

31

32

7/12

3/6

300

ارزش‌ها و هنجارهای سنتی

 

 

 


توزیع شاخص‌های آماری متغیرهای پژوهش

داده‌های جدول 6 نشان می‌دهند مشارکت ذهنی پاسخگویان با میانگین 80/3 بیان‌کنندۀ میزان مشارکت بالای پاسخگویان است؛ به‌طوری که در کل 7/63 درصد از پاسخگویان اعلام کرده‌اند ازلحاظ ذهنی مشارکت بالا و 7/2 درصد نیز مشارکت خیلی کمی دارند. اطلاعات جدول نشان می‌دهد میزان مشارکت عینی زنان در حد متوسط است (میانگین 16/3). توزیع فراوانی پاسخگویان نشان می‌دهد 7/39 درصد اعلام کرده‌اند ازلحاظ عینی به‌طور متوسط مشارکت دارند. داده‌ها نشان می‌دهند در مجموع مشارکت کل بین زنان در حد متوسط است (میانگین 21/3) و 7/46 درصد از آنان در حد متوسط مشارکت دارند.

از بین 300 پاسخگو 7/44 درصد حمایت سازمانی را متوسط ارزیابی کرده‌اند و بعد از آن 7/29 درصد این حمایت به‌وسیلۀ نهادهای مرتبط را کم دانسته‌‎اند؛ بدین معنا می‌توان گفت میزان حمایت سازمانی در حد متوسط به پایین است (میانگین 97/2). میزان پایبندی به ارزش‌ها و هنجارهای سنتی نیز بین پاسخگویان در حد متوسط به بالاست (میانگین 41/3) و 32 درصد از پاسخگویان به این ارزش‌ها و هنجارها در حد متوسط باور دارند و 31 درصد نیز به‌طور زیاد به این ارزش‌های سنتی اعتقاد دارند و تنها 3/6 درصد خیلی کم به ارزش‌ها پایبندند.

 

تحلیل رگرسیونی


 

جدول 7- خلاصۀ الگوی رگرسیون چندمتغیرۀ مشارکت زنان روستایی

ضریب همبستگی چندگانه

ضریب تعیین

ضریب تعیین تعدیل‌شده

مقدارF

سطح معناداری

57/0

22/0

21/0

18/18

000/0

 

 

جدول 8- ضرایب رگرسیونی الگوی تبیینکنندۀ مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب

متغیرهای مستقل

ضریب رگرسیون

غیراستاندارد (B)

ضریب رگرسیون

استاندارد (Beta)

مقدار T

سطحمعناداری

 

 
 

حمایت سازمانی

17/

231/

15/4

000/

 

ارزش‌ها و هنجارهای سنتی

13/-

230/-

7/4-

000/

 

درآمد

61/

152/

78/2

006/

 

 


نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیرۀ جدول 7 نشان می‌دهند میزانF  این الگو 18/18 و میزان معناداری آن برابر 000/0 بوده است و معناداری کل الگو را نشان می‌دهد. به‌علاوه همبستگی چندگانۀ متغیرهای مستقل و زمینه‌ای بررسی‌شده در پژوهش حاضر با مشارکت زنان روستایی 57/0 بوده است. ضریب تعیین الگو نیز نشان می‌دهد متغیرهای بررسی‌شده، 22/0 درصد از تغییرات در متغیر مشارکت زنان روستایی را توضیح می‌دهند و تبیین می‌کنند.

با مقایسۀ ضرایب رگرسیونی استاندارد (Beta) مشخص می‌شود بیشترین تأثیر را متغیر حمایت سازمانی (B=/231) بر متغیر مشارکت زنان دارد. در مرتبۀ دوم تأثیرگذاری متغیر ارزش‎ها و هنجارهای سنتی (B=-/230) قرار دارد؛ به عبارت دیگر، ارزش‌ها و هنجارهای سنتی به‌منزلۀ پیش‎‌بینی‌کنندۀ منفی تأثیرگذارند و متغیر درآمد نیز با (B=/152) در مرتبۀ سوم تأثیرگذاری بر مشارکت زنان قرار دارد.

 

نتیجه

 هدف اصلی این پژوهش بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در مدیریت مصرف آب است. برای سنجش مشارکت زنان با جمع‌بندی الگوهای مختلف مشارکت، درنهایت، رویکرد مشارکت عینی و ذهنی استفاده شده است.

نتایج پژوهش نشان دادند میانگین مشارکت زنان در مدیریت مصرف آب 21/3= M است و مشارکت ذهنی زنان بیشتر از مشارکت عینی آنان است؛ به عبارت دیگر، پاسخگویان ازنظر ذهنی آمادگی نسبتاً زیادی برای مشارکت در مدیریت مصرف آب داشته‌اند؛ اما به‌لحاظ عینی و عملی مشارکت بسیار کمی داشته‌‌اند. زیاری و همکاران (1392) نیز بیان کرده‌اند که در بُعد ذهنی تمایل شهروندان به مشارکت در مدیریت شهری زیاد است؛ اما در بُعد عینی مشارکت شهروندان از سطح حداقلی پیروی می‌‌کند.

یافته‌های استنباطی نشان دادند حمایت سازمانی بر جلب مشارکت کلی زنان روستایی در مدیریت مصرف آب تأثیرگذار است. این یافته‌ها با نتایج گلابی و همکاران (1392)، غریب‌علیزاده و همکاران (1393) و داس (2014) همسوست. هرچه سازمان‌هایی مانند آب و فاضلاب، جهاد کشاورزی، شوراها و سایر نهادهای مرتبط برنامه‌ها و اقداماتی برای تشویق زنان ارائه دهند، سبب افزایش مشارکت زنان روستایی در مدیریت مصرف آب خواهند شد. اقدامات و برنامه‌هایی که سازمان‌ها ارائه می‌کنند، ممکن است در قالب سخنرانی، جلسات متعدد با زنان، پخش بروشور و اقدامات تشویقی در جهت مدیریت مصرف آب باشد.

به‌علاوه یافته‎‌های پژوهش نشان دادند ارزش‌ها و هنجارهای سنتی مانع بزرگی بر سر راه مشارکت فعال زنان در مدیریت مصرف آب‌اند. این نتایج با پژوهش‌ غریب‌علیزاده و همکاران (1393) همسوست. هنجارها و باورهای سنتی نقش و حضور زنان در اجتماع را با محدویت روبه‌رو می‌کنند و زنان اجازۀ حضور در جلسات، سخنرانی‌ها و همایش‌ها را پیدا نمی‌کنند. به‌دلیل فرهنگ مردسالاری، تصمیم‌گیرندۀ اصلی در بسیاری از زمینه‌ها مردان هستند و زنان در تصمیم‌گیری‌ها نقش چندانی ندارند و در صورت رعایت‌نکردن هنجارها و سنت‌ها، زنان با تهدید و تنبیه روبه‌رو می‌شوند؛ بنابراین، از چالش‌های جدی مشارکت فعال زنان، قدرت باورها و سنت‌های روستایی است که اجازۀ مشارکت فعال زنان در تصمیم‌گیری در زمینۀ مشارکت در حوزۀ آب را به زنان نمی‌دهند و آنها را با محدویت‌هایی روبه‌رو می‌کنند و همین امر مشارکت‌نداشتن فعال زنان را به‌دنبال دارد.

همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان دادند میزان درآمد زنان عامل تعیین‌کننده‌ای در مشارکت آنان است و زنانی که درآمد بالاتری دارند، توانایی و مشارکت بیشتری در مدیریت مصرف آب از خود نشان می‌دهند. یافته‌های این پژوهش با پژوهش گلابی و همکاران (1392)، غریب‌علیزاده و همکارن (1393) و رضایی و همکاران (1391) همخوانی دارد که نشان داده‌اند متغیر وضعیت اجتماعی و اقتصادی با مشارکت رابطه دارد. همچنین آگروال (2001) نشان داده است زنانی که وضعیت اقتصادی – اجتماعی بالاتری دارند، قدرت تصمیم‌گیری و مشارکت بیشتری در مدیریت منابع آب دارند.

 

پیشنهادها

1- برای مدیریت در مصرف آب، در روستاهای بررسی‌شده و سایر روستاها مسئولان رسمی و غیررسمی همچون سازمان‌های مرتبط با امور آب و فاضلاب روستایی، شورا و دهیار در روستا توجه چندانی به مسئلۀ کاهش ذخایر آب زیرزمینی ندارند؛ بنابراین، باید به روش‌های مختلف از نظرها، پیشنهادها و درخواست‌های همکاری برای رفع نیاز و مشکلات افراد حمایت کنند و با تشکیل جلسات، همایش‌ها، برنامه‌‎های مختلف در روستا و شناسایی زنان روستایی خلاق و تعیین مشوق‌های مالی و معنوی، افراد را به مدیریت در مصرف آب تشویق کنند.

2- در جوامع کوچک و سنتی برخی ارزش‌ها و هنجارهای سنتی و قدیمی مانع ورود زنان به فعالیت در اجتماع می‌شود که البته در جامعۀ روستایی بررسی‌شده این مسئله کمرنگ‌تر شده است؛ اما هنوز هم در برخی خانواده‌ها مشاهده می‌شود. برای پیشرفت و مدیریت در مصرف آب باید به زنان روستایی اجازۀ ورود به عرصه‌های مختلف برای همکاری داده ‌شود و از ارزش‌ها و هنجارهای سنتی نابه‌جا که مانع حضور زن در فعالیت‌ها می‌شود، دوری شود؛ بنابراین، حضور زنان در امور مختلف به‌منزلۀ مسئول یا عضو هیئت‌مدیره‌ها موجب تشویق افراد می‌شود.



[1]Das

[2]Atmis et al.

[3]Svahn

[4]Chifamba et al.

[5] Agerval

[6] Eisenberger et al.

[7]Barclay et al.

[8]Fornell & Larcker

احمدی، ی. و قادرزاده، الف. (1393). «گونه‌‎شناسی ارزش‌های فرهنگی مبتنی بر هویت؛ مورد مطالعه: دانشجویان دانشگاه کردستان»، پژوهشنامۀ توسعۀ فرهنگی اجتماعی، س 1، ش 1، ص 56-34.
ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان. (1382). وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران: دفتر طرح‌های ملی.
اینگلهارت، ر. (1383). تحول فرهنگی در جوامع پیشرفتۀ صنعتی، ترجمۀ: مریم وتر، تهران: کویر.
باهنر، ن. و جعفری‌کیذقان، ط. (1389). «تلویزیون و تأثیرات کاشتی آن بر هویت فرهنگی ایرانیان»، فصلنامۀ تحقیقات فرهنگی، ش 4، ص 131-156.
برقی، ح.؛ تقدیسی، الف. تازیکی، ر. و نادرخانی، ز. (1392). «بررسی میزان مشارکت زنان روستایی در فعالیت‌های کشاورزی (دهستان استرآباد شمالی شهرستان گرگان)»، برنامه‌‎ریزی فضایی، س 3، ش 4، ص 174-155.
بوذرجمهری، خ.؛ خسروبیگی، ر. و تقی‌لو، ع. (1391). «بررسی نقش مشارکت مردم در کشاورزی پایدار نواحی روستایی؛ مطالعۀ موردی: روستاهای دهستان ایجرود بالا، شهرستان ایجرود، استان زنجان»، پژوهشهای روستایی، س 3، ش 3، ص 191-163.
پورقاز، ع. و صالحی‌راد، س. (1395). «حمایت سازمانی و ارتباط آن با کیفیت زندگی کار کارکنان ادارۀ برق شهرستان زابل»، پژوهش‌های مدیریت عمومی، س 9، ش 32، ص 116-97.
ثابت‌رفتار، ع. (1381). «نقش زنان در ارتقای مدیریت کمی و کیفی آب»، مجموعهمقالاتکارگاهنقش زناندرمدیریتمنابعآب، تهران: مرکز منطقه‌ای مدیریت آب شهری.
حبیبی، م. و سعیدی‌رضوانی، هـ. (1384). «شهرسازی مشارکتی کاوشی نظری در شرایط ایران»، نشریۀ هنرهای زیبا، ش 4، ص 24-15.
دعایی، ح. و برجعلی‌لو، ش. (1389). «بررسی رابطۀ حمایت سازمانی ادراک‌شده با تعهد سازمانی و قصد ترک خدمت»، چشم‌انداز مدیریت دولتی، س 1، ش 3، ص 77-63.
دواس. د. الف. (1383). پیمایش در تحقیقات اجتماعی، ترجمۀ هوشنگ نایبی، تهران: نشر نی.
رضایی، ع.؛ کرد، م. و ایوبی، ر. (1391). «عنوان تجربه: اثرات طرح آموزش الگوهای صحیح مصرف آب در بین زنان توسط بانوان بسیجی»، سومین همایش ملی آب و فاضلاب (با رویکرد اصلاح الگوهای مصرف)، تهران.
رفیع‌‎زاده، ف. (1394). بحران آب در جهان، ضمیمۀ روزنامۀ اقتصادی شرق.
روستایی، ن. (1380). «نقش زن در مدیریت محیط زیست»، مجموعه مقالات کارگاه نقش زنان در مدیریت منابع آب، تهران: مرکز منطقه‌ای مدیریت آب شهری.
ریتزر، ج. (1373). نظریه‌‌هایجامعه‌‌شناسی، ترجمۀ: احمدرضا غروی‌‌زاد، تهران: ماجد.
زیاری، ک.؛ نیک‎پی، و. و حسینی، ع. (1392). «سنجش میزان مشارکت شهروندان در مدیریت شهری براساس الگوی حکمرانی خوب شهری؛ مطالعۀ موردی: شهر یاسوج»، نشریۀ مسکن و محیط روستا، د 32، ش 141، ص 86-69.
سالنامۀ آماری. (1395). سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان هرمزگان.
سورین، و. و تانکارد، ج. (۱۳۸۱). نظریه‌های ارتباط‌جمعی، ترجمۀ: علیرضا دهقان، تهران: دانشگاه تهران.
شاهنوشی، ن.؛ مظهری، م.؛ خاکسارآستانه، ح. و رسول‌زاده، م. ( 1391). «بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت زنان روستایی در حفاظت از منابع آب کشاورزی؛ مطالعۀ موردی: استان خراسان رضوی»، فصلنامۀ روستا و توسعه، س 15، ش 4، ص 154-137.
شریفیان‎‌ثانی، م. (1380). «مشارکت شهروندی، حکمروایی شهری و مدیریت شهری»، دوفصلنامۀ مدیریت شهری، ش 9، ص 55-42.
شیخ‌حسنی، غ. و مهماندوست، ف. (1389). «نقش مشارکت اجتماعی و اقتصادی روستاییان در طرح‌های عمران روستایی؛ مطالعۀ موردی: دهستان نسا»، فصلنامۀ علمی - پژوهشی جغرافیایی سرزمین، س 7، ش 28، ص 125-109.
طالب، م. (1380). شیوههای عملی مطالعات اجتماعی، تهران: دانـشگاه تهران.
عریضی، ح. و گل‌پرور، م. (1390). «الگوی مسیر روابط حمایت سازمانی ادرا‌ شده با متغیرهای شغلی، حرفه‌ای و سازمانی»، پژوهش‌های مدیریت در ایران، د 15، ش 4، ص 173-147.
علوی‌تبار، ع. (1379). بررسی الگوی مشارکت شهروندان در ادارۀ امور شهرها، تهران: مرکز مطالعات برنامه‌‌ریزی شهری.
غریب‌علیزاده، م.؛ اللهیاری، م. و روزبه، غ. (1393). «بررسی عوامل مؤثر بر جلب مشارکت کشاورزان در توسعه و حفظ شبکه‌های آبیاری کشاورزی؛ مطالعۀ موردی: بخش کشاورزی کوچک اصفهان، استان گیلان»، چهارمین همایش ملی سلامت، محیط زیست و توسعۀ پایدار، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد بندرعباس.
فاضل‌‎نیا، غ. و محبی‌خیرآبادی، ز. (1391). «بررسی نقش مشارکت زنان در پایداری اقتصاد روستایی»، همایش ملی توسعۀ روستایی، گیلان، رشت.
غفاری، غ. و نیازی، م. (1386). جامعه‌شناسی مشارکت، تهران: نزدیک.
غنیان‌، م.؛ دادورخانی، ف. و قدیری‌‎معصوم، م. (138۷). «نقش زنان روستایی در بهره‌برداری، حفاظت و احیای عرصه‌های طبیعی بیابانی؛ مطالعۀ موردی: استان خوزستان»، فصلنامۀ پژوهش زنان، د ۶، ش ۱، ص ۹۱۱-۵۳۱.
کردی، ح. (1385). «عوامل مؤثر در نگرش زنان به مشارکت سیاسی در استان گلستان؛ مطالعۀ موردی: شهرستان گنبدکاووس»، مجلۀ مطالعات اجتماعی ایران، د 1، ش 2، ص 123-111.
گلابی، س.؛ ابراهیمی، م. و علی‌بیگی، الف. (1392). «تحلیل میزان مشارکت زنان روستایی شهرستان فلاورجان در تعاونی‌ها: کاربرد نردبان مشارکت شری آرنستین»، فصلنامۀ علمی پژوهشی زن و جامعه، س 4، ش 4، ص 44-21.
محسنی‌تبریزی، ع. (1369). بررسی زمینه‌های مشارکتی روستاییان و ارتباط آن با ترویج کشاورزی. تهران: معاونت ترویج و مشارکتمردمی وزارت جهاد سازندگی.
ملکی، الف.؛ صالحی، ص. و کریمی، ل. (1393). «بررسی رابطۀ پارادایم نوین اکولوژیکی و رفتار مصرف آب»، مجلۀ آب و فاضلاب، د 25، ش 1، ص 129-122.
مهردوست، خ.؛ شمس، ع. و کرمی‌دهکردی، الف. (1392). «عوامل مؤثر بر سطوح مشارکت مردم روستایی در پروژه‎‌های آبخیزداری؛ مطالعۀ موردی: حوزه‌های آبخیز درود فرامان و لعل‌آباد شهرستان کرمانشاه»، تحقیقات اقتصاد و توسعۀ کشاورزی ایران، د 44، ش 3، ص 399-409.
نظری‌توکلی، س. (1391). «اخلاق زیستی و تبیین بایستگی‌های حفاظت و بهره‌وری از منابع آب در راستای آموزه‌های فقه محیط زیست»، فصلنامۀ اخلاق زیستی، س 2،ش 3، ص 100-78.
هرسیج، ح.؛ محموداوغلی، ر.؛ عیسی‌زاده، الف. و رهبرقاضی، م. (1390). «بررسی تأثیرات مصرف رسانه‌ای بر هویت اجتماعی دانشجویان دانشگاه اصفهان»، جامعه‌شناسی کاربردی، س 23، ش 47، ص 92-75.
یعقوبی ج.؛ شمسایی، الف. و خسروی‌پور، ب. (1388). «بررسی عوامل مؤثر در جلب مشارکت‌های مردمی طرح‌های آبخیزداری حوزۀ آبخیز زنجانرود»، پنجمین همایش ملی علوم و مهندسی آبخیزداری ایران، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان.
Agerval, B. (2001) “Participatory Exclusion, Community Forestry and Gender: An Analysis for South Asia and a Conceptual Framework.” World Development, 29 (10): 1623-1648.
Atmis, E. Dasdmir, I. lise, W. & Yildiran, O. (2007) “Factors Affecting Women's Participation in Forestry in Turkey.” Ecological Economics, 60 (4): 787-796.
Barclay, D. Thompson, R. & Higgins, C. (1995) “The Partial Least Squares (PLS) Approach to Causal Modeling: Personal Computer Adoption and Use an Illustration.” Technology Studies (2/2): 285-309.
Chifamba, E. Shoko, M. & Nhodo, L. (2013) “Women Participation in Community Water Management Projets in Buhera, Ward 13, Zimbabwe.” Journal of Agricultural Science and Review, ISSN 2315-6880 2(3): 581-597.
Coleman, E. A. & Mwangi, E. (2013) “Women’s Participation in Forest Management: A Cross-Country Analysis.” Global Environmental Change, 23: 193-205.
Das, P. (2014) “Woman Participation in Community-Level Water Governance in Urban India: The Gap between Motivation and Ability, University of Hawaii at Manaoa USA.” World Development, 64: 206-218.
Eisenberger, R. Stinglehamber, F. Vandenberghe, C. Sucharski, I. L. & Rhoades, L. (2002) “Perceived Supervisor Support: Contributions to Perceived Organizational Support and Employee Retention.” Journal ofApplied Psychology, 87: 565-573.
Fornell, C. & Larcker, D. (1981) “Evaluating Structural Equation Modeling with Unobserved Variables and Measurement Error.” Journal of Marking Research, 18 (1): 39-50.
Gobayan, I. & Hakobian, L. (2005) “Rural Women Participation in Decision Making in America.” http://thepoint.gm/amrica/.
Hair, J. R. Black, W. Babin, B. & Anderson, R. (2009) Multivariate Data Analysis Prentice Hall. United States of America: Pearson Education Limited.
Hulland, J. S. (1999) “Use of Partial Least Squares (PLS) in Strategic Management Research: A Review of four Recent Studies.” Strategic Management Journal, 20 (4), 195–204.
Inglehart, R. & Baker, W. E. (2000) “Modernization, Cultural Change and the Persistence of Traditional Values.” American Sociological Review, 65: 19-51.
Rhoades, L. & Eisenberger, R. (2002) “Perceived Organizational Support: A Review of the Literature.” Journal of Applied Psychology, 87: 698-714.
Rivard, S. & Huff, S. L. (1988) “Factors of Success fro end User Computing.” Communication of the ACM, 31950: 552-570.
Rokeach, M. (1973) The Nature of Human Values. the University of Michigan: Free Press.
Svahn, K. (2011) Womens Role and Participation in Water Supply Management, The Case Study of the Republic of Ghana. Master Thesis in Sustainable Development, Uppsala University.